خیلی هاتون مشکل داشتید راجبه این مسئله که داره زود تموم میشه و این حرفا

پس لطفا یه سر بیاید ادامه تا براتون توضیح بدم

گرچه آخره قسمت بعد یه سری توضیحات دادم براتون ولی بنظرم گویا بعضیا خیلی ناراحت بنظر میرسیدن واسه همین گفتم سریع اینجا روشنتون کنم عزیزان

زیاد میخونیم داستانایی که یه فاصله ی چندین ساله میندازن بین ازواج و بعد دوباره یه داستان جدید و یه شروعه دوباره درست میکنن

ولی من شخصا همیشه متنفر بودم ازینکه طرف کلی چندسال پیش زجر کشیده بدبختی کشیده

بعد مثلا بیاد اینور بازم همون آش و همون کاسه

یه سریا گفته بودن که این 4 سال جای توضیح زیاد داره

بله حق با شماست دوسته عزیزم ولی برای کسی که بخواد اینا رو توضیح بده دیگه

الان همتون بدونه اینکه من بنویسم متوجه شدید که توی این 4 سال کای فقط درس خونده و جون کنده و کیونگسو ام برای فرار از کای و گذشته ای که داشته ازدواج کرده … ازدواجی ناموفق که درنهایت به طلاق منجر شده

در مورد بچه شم باید بگم که ایشون یه پدره و خوب میدونه که با شخصیتی مثل خودش .. نمیتونه بچشو خوب تربیت کنه و آینده خوبی براش ترتیب بده

و باید بگم که آقایون برعکس خانوما که خب چون مادرن و بچه رو تو وجودشون پرورش دادن بیشتر منطقی فکر میکنن تا احساسی

ولی اگر این داستان الان از زبون یه خانوم بیان میشد و کیونگسو یه خانوم بود مطمئن باشید سرویس میشدید تا قضیه بچه ش تموم بشه خخخخ

و در پاسخ به اون خواننده های گلی که گفته بودن دارم پرتا و پلا مینویسم تا تموم بشه باید بگم

نه عزیزم .. من اصلا قصدم تموم کردنش توی این دو قسمت نبود و کاملا یهویی شد که بازم توضیحاتشو توی قسمت بعد دادم

وگرنه خوده من به شخصه کلی برنامه ریزی کرده بودم تا حداقل 4 قسمت بعداز این 4 سال داشته باشن

ولی واقعا قسمت آخرو نفهمیدم چجور نوشتم … چون هی نوشتم و نوشتم و در آخر دیدم چقدر پایان خوبی میشه این براش

گرچه این سلیقه ایه ولی امیدوارم شماهام ازش خوشتون بیاد

چون بنظره خودم پایانی متفاوت و درعین حال شاده

امممم … دیگه ..

و اینکه نخیر بنده  یدفه ای جمعش نمیکنم .. ماها ( خودم و شماها ) کلی خون به جیگر شدیم توی 4 سال پیش سره رابطه ی اینا که چرا خوب نمیشه و اینها

اونوقت من بیام بعداز 4 سالم کلی دقتون بدم و خودم دق بکنم تا رابطشون درست شه

نه دیگه

در مورد اون عزیزانی م که گفتن خورده تو ذوقشون چون دیدن آخرشه باید بگم نگران نباشید دوستانه گلم

بنده دوباره فیک خواهم نوشت

چندین بار خواستم ازش دست بکشم و به زندگیم (خخخخ ) برسم ولی دیدم نمیشه

اصلا انگار دیگه جزوی از زندگیم شده .. شاید چند وقت دیگه نظرم عوض شه و بذارمش کنار ولی فعلا نه .. چون دلم برای نوشتن شدیدا تنگ میشه

راجبه داستان جدید هم باید بگم یه چیزایی تو ذهنم هست که بازم کایسوعه ولی اینبار احتمالا هونهان هم داره منتهی وجوده هونهان توش به اندازه سهون توی برده ی منه

کم پیداشون میشه ولی هر از چندگاهی یه اسپشیال چاپتر براشون میذاریم

اینم برای هونهان شیپرای گل .. از جمله خودم و فرناز جونم  :heartme:  :kissme:

همین دیگه .. حرفام تموم شد

در ضمن کیونگسو خونشو عوض کرده دوستان .. قبلا اپارتمان داشته منتهی الان خونه داره .. یه چیزه ویلا مانند .. اشاره کردما منتهی متوجه نشدید 

اگرم کسی بازم سوال یا نقدی دررابطه با حرفام و این قسمت از داستان یا کلا فیک داره همینجا اگر بگه جواب داده میشه بهش و سعی میکنم که متقاعدش بکنم

ولی اگر جای دیگه کامنته اعتراض ببینم جواب نمیدم دوستان فقط اینجا لطفا

ممنونم از همکاریتون

The following two tabs change content below.

shaghi1

Latest posts by shaghi1 (see all)