با عرض سلام =)))!

امروز با قسمت جدید نیومدم. گفتم بهتره قبل از ادامه کمی از ابهامات رفع بشه و سوالاتون رو جواب بدم.که اون روهم به روش احمقانه ی خودم انجام دادم =))

بفرمایین ادامه اونجا حرف میزنیم!

خب =))

من سعی کردم تا اونجایی که سوالاتون رو یادم بود ازشون استفاده کنم و جواب بدم.

اگر سوالی جا مونده بود و یا حس میکردید بهتره که جواب داده بشه حما کامنت بذارید تا من سریعا جوابگو بشم =)))

خلاصه که اره.

چند نکته که باید بهش اشاره کنم اینه اولا یه اشاره های بدجنسانه ای به قسمت بعد میشه توش !!هاهاهاها !! هرکی فهمید -که مطمئنا همه تون متوجه ش میشید- کامنت بذاره!! هوهوهو !

دوما این گربه هه شخصیت خاصی نیس . هرکس میتونه باشه .

سوما مرمر دوست صمیمی و عزیز خودومه که همینجا هم نویسنده ست. نویسنده ی فیک های رو 88 و مارش ماد که هرکس نخونه از دستش رفنه. کلی هم سر این پشت صحنه به من کمک کرده. دستش درد نکنه :”)

سخنی باقی نمانده . بفرمایید ادامه :”)


🐱وارد اتاق گریم میشه”

“سهون داره گریم میشه و چانیول کنارش به میز تکیه داده و داره قسمت بعد فیک  رو میخونه و بعضى جاهاشو بلند براى سهون تکرار میکنه”

🐱:سلام پسرا! 

“سهون فقط چشم غره میره”

“چانیول آه میکشه و فیک رو میبنده”

-بهم بگو دفعه ى بعد قرار نیست نقش مربى مهدکودک رو بازى کنم!

“سهون با دست به گریمور اشاره میکنه که فعلا دست نگه داره”

-سر و کله زدن با لوهان واقعا سخته ، دفعه ى بعدی هرجا اون باشه من نمیام! 

“چانیول فقط سر تکون میده”

-اخه چرا یه مرد!! یه دختر بیچاره ى دیگه رو انتخاب میکردى! 

🐱: چه نقش دیگه اى بهت میومد اینجا اخه!! دوست داشتى نقش جونگین رو داشتى همه ازت بدشون میومد ( ̄^ ̄)ゞ؟؟؟؟؟

“چانیول نیشخند میزنه و سرش رو تکون میده” 

-نه، اون بیچاره خیلى بدبخته این وسط . هیچکس دوستش نداره! ولى واقعا چرا یه مربى مرد؟ 

🐱 با خودش زمزمه میکنه که چقدر از شخصیت کاى و لوهان توى این فیک خوشش میاد …..” 

🐱: مربى مرد .. همه جا که اینطور نیست که فقط یه زن مربى باشه . خیلى جاها هستن که مرد ها هم توى مهدکودک مربى گرى میکنن. بعد هم ، باید یه فکرى به حال انرژى تموم نشدنى ت میکردم . 💁🏻

“چانیول فقط نیشخند میزنه و انگشت شست ش رو بالا میاره”

🐱 به برگه هاى توى دستش نگاه میکنه و بین شون دنبال چیزى میگرده و از رو یه برگه کوچیک چیزى رو میخونه”

🐱: سهون …چرا ادا تنگا رو …در اوردى؟ اااه~ این سوال نصف بیشتر خواننده هاست 😸

“سهون با عصبانیت بلند میشه و شونه رو میگیره دستش که بیاد جلو و حمله کنه “

-از من میپرسى؟! برو از نویسنده ى لعنتى -..

🐱جیغ میکشه”

-سهون لباسسسسستتتتت خونیههههههه!! 

“سهون به لباسش نگاه میکنه ، شونه رو پایین میاره و قسمت خونى تى شرتش رو توى دستش میگیره “

-این ؟ این گریم قسمت بعدمه.

🐱نفس راحت میکشه و خودشو روى مبل ول میکنه “

🐱:خیالم راحت ش-…قسمت بعد چه خبرههههه!!!! !(◎_◎;)! شونزده ؟ هفده ؟ کدوم؟ کدوم قسمت؟ !(◎_◎;) ! 

“چانیول فیک رو ورق میزنه” 

-فکر کنم اخراى شونزده باشه .

🐱: شونزده؟ (◎_◎;) ! شونزده که قسمت بعده! 

“سهون با بى تفاوتى خودشو روى صندلى گریم میندازه “

-اینقدر بلا سر من اومده توى این فیک که این یکى دیگه تاثیرى روم نداره .

“چانیول با خنده دستش رو به شونه ى سهون میزنه”

-فرودگاه-..

“سهون با اخم دست چانیول رو پس میزنه و نمیذاره حرف شو تموم کنه”

-تو یکى جرئت دارى منو مسخره کن ، تنها کارى که کردى اینه که واسه چهار تا بچه گیتار بزنى و خوش و خرم با بکهیون لا.س بزنى و آهنگ بخونى! 

🐱 برگه هاش رو روى میز پخش میکنه و بعد از خوندن برگه ى کوچیک دیگه اى نگاهش رو به سهون میده”

🐱: سهون تو چطور نتونستى تائو رو بشناسى؟ کریس که دلش خون بود از دستش ، یا حتى کاى ! 

“سهون فیک رو توى دستش میگیره و خودش رو باهاش باد میزنه”

-چون توى فیک ، کریس مقام ش از من بالاتره و نه تنها به عنوان یه چینى ، بلکه به خاطر دست راست بودن هیچل با گنده هاى معامله سر و کله میزنه . مگه من بیکارم برم با یکى مثل تائو سر مواد جر و بحث کنم؟ شخصیت من توى کره حواسش هست که همه چیز درست جلو بره و شخصیت کریس هم کسیه که اینور و اونور میره. 

“چانیول سرش رو تکون میده و دست به سینه به میز گریم تکیه میده”

-کاى چى؟ 

“سهون نگاهى به چانیول میندازه “

-کاى یه آدمکش أجیر شده ست . توى باند خاصى براى کسى کار نمیکنه ، پول میگیره ، آدم میکشه . شخصیت من توى فیک فقط اسمش رو شنیده و خودش رو ندیده . چون تا حالا پیش نیومده بخواد کسیو نفله کنه اما خودش از پس ش بر نیاد ! “نیشخند مغروری هم میزنه”

“چانیول در حال نیشخند زدن”

-شخصیتت چرا هیچى نمیفهمه؟ 

“سهون~>ψ(`∇´)ψ “

-باز شروع نکنا! 

🐱 باز بین برگه هاش میگرده و یه برگه ى دیگه رو بیرون میاره و بى توجه به اون دو تا باز نظر دیگه اى رو میخونه”

🐱: حتما سهون میره ماه عسل و به احسان علیخانى میگه ، کریس اسپرى زده بود ، زیر دلم درد گرفت؟ 

🐱در ادامه از رو یه برگه ى دیگه هم میخونه”

🐱: سهون خودشو زده به برق داره لوس میکنه ؟

“سهون نفس عمیقى میکشه و باز شونه رو برمیداره و بلند میشه” 

-بهت گفتم تقصیر من نبود! نویسنده میخواست شخصیت من بعد از اون اتفاق گیج بشه و ندونه با احساساتى که کریس توى وجودش بیدار کرده چیکار کنه! بعدشم ! بار اولش بودا! معلومه شوکه میشه و اینطور رفتار میکنه ، مخصوصا آدم غد و از خود راضى یى مثل سهون!

“چانیول با نیشخند اب نباتى از توى ظرف روى میز برمیداره و باز میکنه و به سهون زل میزنه ، بدون اینکه حرفى بزنه”

🐱 برگه هارو کنار میذاره و با جدیت به سهون خیره میشه”

🐱: بار اول چطوریه؟ خیلى درد میگیره؟ بیشتر بگو 

-شونه به سمت 🐱 پرتاب میشه و بعد از برخوردش به دوربین تصویر قطع میشه – 

______________________

🐱 نفس راحتى میکشه و در اتاق استراحت رو پشت سرش میبنده ، بالاخره به جاى امنى رسیدهه! “

🐱: جونگین؟ جونگینى خوبى ؟ *نگران*

“جونگین سرش رو پایین انداخته و برگه هاى فیک رو به صورتش فشار میده “

-نه خوب نیستم!!! *صداش از پشت اون همه برگه خفه به گوش میرسه*

🐱 کنارش میشینه و با نگرانى دستش رو روى شونه ش میذاره”

🐱: چى شده؟ 

“جونگین با قیافه توى هم و ناراحت نگاش میکنه”

-قسمت بعدو خوندى؟

🐱سرش رو به علامت منفی تکون میده”

🐱: نه هنوز ، داشتم با سهون و چانیول صحبت میکردم . 

“جونگین آه بلندى میکشه و برگه هارو روى میز میندازه”

-چرا این شخصیتو قبول کردم؟ اصلا چرا شخصیت من اینقدر آدم سنگدل و عوضى ییه! اه ! اصلا باهاش ارتباط برقرار نمیکنم! 

🐱 زیر لب با خودش میگه که برعکس جونگین چقدر نقش کاى رو خوب بازى میکنه”

🐱: حالا مگه چى شده؟ 

“جونگین یه چیزى رو از روى میز برمیداره که کارگردان توى ادیت اونو سانسور کرده ، پس ما نمیدونیم چیه!”

-این لعنتیو میبینى ؟؟ من سهونو -…. “صداى بوق پخش میشه و دهن جونگین هم شطرنجى میشه که قسمت بعد لو نره”

-چند دقیقه بعد-

🐱 با چشم هاى گرد نگاش میکنه و نفسش رو توى سینه ش حبس میکنه “

🐱: واقعا؟ اون شت ! اوه خداى من!!! *بدجور شوکه شده*

🐱جونگین رو بغل میکنه و با ناراحتى کمرش رو نوازش میکنه “

🐱: نگران نباش ، این فیک هم بالاخره تموم میشه ، من قول میدم با XiuXoi صحبت کنم تا یه نقش خوب که به شخصیتت میخوره برات کنار بذاره! 

“جونگین سرش رو روى شونه ى 🐱 میذاره و سرش رو تکون میده”

-میدونى تا حالا چند بار به خاطر کار هاى کاى توى فیک ، مجبور شدم سهون رو شام مهمون کنم تا از دلش در بیاد ! همه ى پولى که گرفته بودم رفت.

🐱 نیشخند میزنه”

🐱: سهون فقط داره از مهربونى تو سواستفاده میکنه ، تو هم همونطور که اون میخواد دارى جوابشو میدى.

-و این صحبت هاى بى نمک و حوصله سر برشون تا نیم ساعت دیگه  که جونگین براى بازى کردن نقشش توى قسمت بعد فیک صدا زده میشه ، ادامه پیدا میکنه –

______________

🐱 داره توى راهرو راه میره که تائو رو میبینه”

🐱: اوه ! سلام تائو! 

“تائو لبخند بزرگى میزنه و سرش رو تکون میده “

-سلام 🐱!

🐱 به کیسه هاى توى دستش نگاه میکنه و میپرسه”

🐱: اینا چى هستن؟ 

“تائو کیسه هارو کمى بالا میاره”

-اینا؟ چند تا اسباب بازى براى شیومین و لوهان و جونگده خریدم. دارم میرم پیش شون تا بهشون بدم.

🐱نیشخند میزنه و همراه با تائو به سمت اتاقى که بچه ها توش هستن میره”

🐱: حسابى باهاشون صمیمى شدیا! 

“تائو با خجالت میخنده و سرش رو تکون میده”

-اوهوم .

🐱 آهى میکشه و دستش رو روى کمر تائو میذاره”

🐱: باید یه صحبت جدى با XiuXoi داشته باشم. شخصیت تو و جونگین دقیقا برعکس چیزیه که اون توى فیک نشون داده.

“تائو در یه اتاق رو باز میکنه و اجازه میده اول 🐱 وارد بشه”

🐱: سلام ب…چه…..ها… اینجا چه خبره؟ 

“لوهان کنار شیومین که روى مبل نشسته ایستاده و سعى میکنه موهاى کوتاهش رو ببنده ، جونگده هم کنارش وایساده و چیزایى رو توى دستش نگه داشته . با شنیدن صداى 🐱 هر سه نفرشون به سمت صدا برمیگردن و جونگده با نیشخند گربه ایش جلو میاد و جواب میده”

-داریم شیومین رو براى عروسى حاضر میکنیم! 

“تائو و 🐱 با تعجب به هم نگاه میکنن “

تائو: عروسى؟؟

🐱: عروسى کى؟؟

“لوهان با اخم سمت اون دو نفر میچرخه”

-خب معلومه دیگه! من و شیومین .

“جونگده ریز میخنده و دستمال کاغذى یى که توى دستش بود رو به موگیر توى سر شیومین آویزون میکنه و با ذوق دست میزنه “

-تورررر عروس !!

“شیومین بى توجه به اون دوتا داره با کنترل تلویزیون که روى مبل افتاده بود بازى میکنه و اونو توى دهنش میبره”

🐱کنار بچه ها میشینه و با لبخند نگاهشون میکنه “

🐱: خب بچه ها! نظر تون در مورد فیک و بازى کردن با هیونگ هاتون چیه! 

“جونگده آبنباتى رو با پوست توى دهنش میذاره”

-ماآنى م گفته به درد من نمیخوره فیکه ، نمیدونم . مگه نه لوهان؟ 

“آبنبات رو بین دندون هاش نگه میداره و پوست ش رو محکم میکشه تا اینطورى بازش کنه” 

“لوهان هم سرش رو تکون میده”

-چیزاى عیبى توش داره ! ما نباید بدونیم! 

“تائو و 🐱 با خودشون رو به کوچه على چپ میزنن”

تائو و 🐱 باهم : عیبى؟ 

“لوهان که داشت لواشک باز میکرد با هیجان سرش رو بالا میاره و سرش رو باز تکون میده”

-اره ! میخواى نشونتون بدم؟ 

“تائو کیسه هارو زمین گذاشته و داره اسباب بازى هارو به جونگده و شیومین نشون میده ، سعى میکنه زیاد به حرف لوهان اهمیتى نده و حواسش رو پرت کنه”

-لووو~~ بیا ببین برات چى خریدم! 

“اما لوهان بى توجه به تائو دست 🐱 رو میگیره و از اتاق بیرون میبره “

-الااان نشون ت میدممم! 

🐱 با تعجب لوهان به لوهان نگاه میکنه و دنبالش میدوه “

لوهان: ایناشاااا! 

“لوهان به راهرویى که به دست شویى منتهى میشد اشاره میکنه ، جایى که کریس و یى شینگ بى خبر از فضولى لوهان دارن همدیگه رو میبو.سن”

🐱: هیییییین!!!!!! !(◎_◎;) 

🐱دستش رو جلوى چشماى لوهان میگیره و اونو عقب میکشه”

🐱: تو از کجا پیداشون کردى ! اصلا چرا تنهایى دارى توى راهرو میگردى !!!!! 

“لوهان نیشخند دندون نمایى میزنه و شونه ى کوچیک ش رو بالا میندازه”

-دیگههه دیگهه!! *زبونش رو بیرون میاره*

🐱با حرص زیادى که احساس میکنه جلوى خودش رو میگیره تا به لوهان حمله نکنه”

🐱: میدونى نباید تو کار بزرگ تر ها دخالت کنى؟ 

“لوهان شونه شو باز بالا میندازه”

-دلمممم میخواد ! 

🐱 بعد از کشیدن نفس عمیقى دست لوهان رو میگیره و تا توى اتاق میکشدش و رو به تائو میگه”

🐱: من باید برم و با XiuXoi صحبت جدى داشته باشم!! حواست به این باشه !! من رفتم!!! 

“لوهان رو توى اتاق میندازه و از اونجا  بیرون میره و در رو پشت سرش محکم میبنده”

_____________

🐱: XIUXOI!!! 

“XiuXoi با ترس از روى صندلى ش زمین میخوره “

-اااخخ!! کى اینجاست!!! توى کى هستى!!چى شده!! کى مرده! 

🐱 الان این شکلیه:: ψ(`∇´)ψ”

🐱: این شخصیت لوهان چیه ساختى!!!! 

“XiuXoi بیچاره تى شرت بلندش رو پایین تر میکشه تا نپوشیدن شلوارش زیاد به چشم نیاد “

-چى؟! 

🐱 یه قدم دیگه بهش نزدیک میشه ، هنوز هم عصبانیه، از چى ، خدا میدونه “

🐱: چرا کریسهون رو بعد از اون شب شون از هم پاچوندى؟؟؟؟

“XiuXoi با ترس عقب میره”

-چى..ها؟ خب … باید اینطور میشد! 

🐱عصبى تر میشه “

🐱: کاى میخواد چه غلطییییى کنههههه! 

“XiuXoi دهنشو باز میکنه که جواب بده که باز 🐱 شروع میکنه”

🐱: چرااااا به مرمر شیرینى ندادى!!

“XiuXoi با گیجى نگاش میکنه”

-این چه ربطى به فیک داره! 

🐱:مهم نیست جوابمو بده! 

“XiuXoi اخم میکنه و باز میخواد جواب بده بهش که 🐱 باز شروع میکنه “

🐱: چرا براش پیشو نمیخرى! 

“XiuXoi دست هاش رو به حالت دفاعى بالا میاره”

-وایسا وایسا! دارى دیالوگ اشتباه میگى ، باید در مورد فیک بپرسى! 

🐱 با تعجب برگه هاشو چک میکنه “

🐱:اه ، مثل اینکه جا به جا شده ..اهم!! خب !!

“XiuXoi نفس عمیقى میکشه و موهاى ژولیده شو مرتب میکنه”

-خب…. 

🐱گلو ش رو صاف میکنه و از توى برگه هاش یه نوت بیرون میاره”

🐱: چقدر دیگه مونده تا فیک تموم شه؟ 

” XiuXoi چهارزانو روى صندلى میشه و با موهاش بازى میکنه”

-پنج شیش قسمت بلند ؟ 

🐱 سرش رو تکون میده”

🐱: تهش کریسهون میشه یا کریس شینگ؟ 

“XiuXoi آه میکشه”

-اینو دیگه بخونید دیگه! 

🐱 سرش رو کج میکنه و با مظلومیت میگه “

🐱: یکى از بچه ها میگه نمیشه یه کایسو خوف و خفن بیارى توى داستان؟ 

“XiuXoi کمى فکر میکنه “

-باید فکر کنم ، نمیدونم بشه یا نه! قول هم نمیدم ! 

🐱 با حالت پوکرى نگاهش میکنه”

🐱: براى جونگین باید یه نقش خوب کنار بذارى ! ظالم! این چى بود دادى بهش بازى کنه!! 

“XiuXoi با هیجان از جا میپره”

-یه فیک خوب دارممم براش ! کایسو هم هست ! تموم بشه حتما میذارمش !!

🐱 با همون حالت پوکر به نگاه کردن ادامه میده “

🐱: کى تموم میشه؟ صد سال دیگه؟ 

“با هیجان سرش رو به علامت منفى تکون میده “

-نه خیلى طولانى نیست! چند قسمت شو هم نوشتم ! 

🐱 با رضایت تایید میکنه”

🐱: خوبه!  دیگه چى بپرسم؟

“XiuXoi برگه هاشو مرتب میکنه”

-سوال دیگه اى هست ؟ 

🐱: فکر نکنم ….. اها!!چرا اینقدر دیر به دیر اپ میکنى لعنتى!!! 

-باید حسش بیادددد خبببب!! میخواى خراب ش کنم!!! *با کلافگى ناله میکنه*

🐱: خب مردم یادشون میره!!! 

“XiuXoi با شرمندگى سرشو پایین میندازه”

-خب نیست حسش … چیکار کنم !  

🐱: راسته که جدیدا به جا نوشتن ترجیح میدى انیمه ببینى؟ 

“XiuXoi با چشماى گرد نگاش میکنه”

-این چه سوالیه دیگه .

🐱: خب سوال قحطى اومده :|

-پاشو برو خب :|

 🐱: باشه :|

-برو دیگه :|

🐱 با غضب نگاش میکنه”

🐱: بازم سراغت میاما ! حواست باشه ! حالا برم سراغ بقیه بچه ها! 

“XiuXoi نفس راحتى میکشه و به محض بیرون رفتن 🐱 میره سر گوشیش و شروع میکنه به بازى کردن ، نامرد :| برو بنویس “

____________

“توى راهروى سایت اوه سهون فنز فیکشن ، 🐱 شیش هفت تا پسر غریبه میبینه”

🐱: هى ! شما پسرا! اینجا چیکار میکنید ؟ 

“یکى از اون ها میچرخه سمت 🐱 و با تعجب نگاش میکنه”

-ما؟ اومدیم توى یکى از فیک ها بازى کنیم….

🐱 با هیجان از جا میپره”

-شما ikon هستین!!!! ووااااوو من فن تونم!!! اما…..*هیجان ش سریع فروکش میکنه* فکر کنم سایت رو اشتباه اومدین … اینجا سایت فیکشن اکسو عه ..

“پسرا با تعجب به هم نگاه میکنن و یکى از اون ها میپرسه”

-مگه فیک tattoos and drugs , milks and diapers اینجا اپ نمیشه؟ 

🐱 سرش رو به علامت تایید تکون میده “

“اون پسر نگاه*خودم-میدونستم* تحویل 🐱 میده “

🐱: شما .. میخواین توى این فیک نقش بازى کنید ؟ 

“هر هفت نفر سرشون رو هماهنگ باهمدیگه به نشونه ى تایید تکون میدن”

🐱:بدبختا سرتون کلاه رفته :| این فیک صد سال یه بار اپ میشه … چچچ… بیاین ببرمتون پیش نویسنده عتیقه ش . از این طرف .

-و بدین صورت ، 🐱 بازیگر هاى جدید فیک رو که ikon باشن به سمت اتاق نویسنده راهنمایى میکنه- 

-پایان قسمت اول –

(اگر قسمت دومى هم در کار باشه اصلا :| )

The following two tabs change content below.

XiuXoi

زهره هستم ~ ١٩ سالمه و كنار توت فرنگى و نقاشى، شيومين رو خيلى دوست دارم 🌸🍃ايدى تلگرامم براى هرگونه نظر و صحبتى: @kaihua