هدر سایت
تبلیغات

Fanfiction Return ep15

سلام قسمت پانزدهم از فیک “بازگشت” به قلم پریسا

از روی نیمکت بلند شد و کیفشو روی دوشش انداخت.بدون اینکه به کسی نگاه کنه به سمت در خروجی رفت.پسر ریزه میزه زیر چشمی به حرکاتش خیره شد….وقتی کنارش نشسته بود نفس کشیدنم براش سخت بود…به ارومی از جاش بلند شد.

– ممنونم……

برگشت و با کمال تعجب به پسر ریزه میزه که خجالت توی چشماش موج میزد نگاه کرد.اما توی عمق چشماش ارامش بود که بیشتر از هر چیزی جلوه میکرد.

کای- بابته چی؟؟؟

دی او- بابت اینکه گذاشتی کنارت بشینم…..چینگو.

– چینگو؟؟؟

– معلومه…..ممنونم چینگو.

-خ..خواهش میکنم.

– میتونم اسمتو بپرسم.

-ا…البته….من جونگینم.

– جونگین…نهایت انسانیت و خیرخواهی…..گمون کنم معنی اسمت به خودت شباهت زیادی داشته باشه.(زرشک)

– ممنونم…اینطوریا که میگی نیست…..

– چرا هست.

– اووو ممنون…… خب راستش دوستام بهم میگن کای.

– خب پس منم بهت میگم کای.

-ح….حتما راحت باش.

گونه هاش قرمز شدن و سرشو از خجالت پایین انداخت دستاشو به هم قفل کرد و انگشتای شصتشو دور هم میچرخوند.در عین ساده بودن چهره زیبایی داشت..

– بازم ممنونم کااایااا.

– خواهش میکنم……….. اممم چی صدات کنم؟؟؟

– دی او………..دوستام بهم میگن دی او…

– دی او…قشنگی اسمت دست کمی از مال من نداره…

از خجالت سرخ شد و دستاشو روی گونه هاش گذاشت.

کای -آیگوووو….تو چقدر خجالتیی!!!!

– اره همه بهم میگن.

چان- سلام.

هردوشون برگشتن و به چانی نگاه کردن.دی او لبخند زیبایی زد.

دی او- سلام.

کای- چی شده ؟؟؟

چان- هیچی اومدم دنبال جنابعالی.

– دنبال من؟؟

– پ ن پ.

– اوووو چه مهربون.

– چشت کف پام.

– کف پای عمت .

– ندارم.

دی او- هی هی بسه..

چان- به این سیا سوخته بگو…

کای- یااااا با منی؟؟

– اره با شخص شخیصتم.

کای – مرسی

چان- خواهش.

کای-قربانت.

چان- فدات.

کای-چاکرم.

چان- نوکرم.

 کای- بیا بقلم.

-اومدم.

چانی پرید بقل کای و دی او از تعجب فقط میخندید.

کای- بیا پایین نره غول لهم کردی.

– نموخام.

– تو روت عشقم.

– منم دوست دارم.

چان بالاخره از بقل کای اومد پایین.

– چطوری دوست جدید؟؟

کای- اسم داره….اسمشم دی اوعه.

چان- چطوری دی او؟؟

– خوبم…چینگو.

– چانیول….پارک چانیول هستم.

کای- من بهش میگم نردبون.

دی او سرشو انداخت پایین و شروع کرد به خندیدن.

دی او- اهم……خوشبختم چانیول ممنونم بابت…..

– میدونم میدونم احتیاج به تشکر نیست من متعلق به همم

کای- ای روتو برم هی.

چان- من جزوه میخام یکی بهم بده.

کای- برو از اون دوتا خرخون بگیر.

– نمیدن …..میگن باید خودت مینوشتی.

کای- پیدا کردی برا منم بنویس.

چان- به شست اعتقاد داری؟؟؟ بیه.

-بیشعور.

دی او- هی چانیول…میتونی جزوه منو بگیری کامل نوشتمش.

– اخ جووووووون دی او بیا بقلم.

بعدم پرید و محکم دی او رو بقل کرد.

– چانیییییی…………

با سرعت از بقل دی او بیرون اومد.

– اعععع تو کی اومدی تو؟؟ مگه نگفتم بیرون منتظر باش.

– خووو گفتی که گفتی به من چه؟؟

دی او- سلام….شماهم دوست کای و چانیول هستید؟؟

کای- اره خیر سرش.

– از خداتم باشه.

کای- تو نصفت زیر زمین بود ما خبر نداشتیم.

– همینی که هست…..بکهیون هستم…..بیون بکهیون.

دی او- خوشبختم بکهیون شی.

بک- پس چی؟؟ فک کردی کسی که افتخار اشنایی با منو داره بدبخته؟؟

چان- من یکی که بدبختم.

بک- تو از اولشم بدبخت بودی.

کای- موافقم.

بک-بیا بقلم.

کای- نمیام.

-بیا.

– میام.

چان- اععععع اععع اععع….فاصله رو رعایت کنید ببینم.

بک- به توچه؟؟ دوست دارم..

بعدم پرید و کایو محکم بقل کرد.

کای- یااااا….یااااااااا ولم کن خفم کردی…..یکی این کوالا رو از من جدا کنه.

چان- یاااا کیم جونگین کوالای منو پس بده…

کای- تو روح خودت و کوالات.

دی او داشت از خنده منفجر میشد. بک به زور از بقل کای پایین اومد.

– بسه دیگه….یه ایل ادم اون پایین منتظرن…خیر سرمون میخواستیم بریم بستنی کوفت کنیم.

چان- اخ جوووون بستنی شوکولاتی.

بک- نه خیر….توت فرنگی.

-شوکولاتی.

-میام میزنم لهت میکنما.

– شوکولاتی.

کای- دی او اینارو میبینی؟؟؟ اونموقع که خدا داشت عقل میداد اینا تو صف مستراب بودن.

بک- اره کایم پشت سرمون بود.

دی او- میتونیم با هم بیشتر اشنا بشیم؟؟

بک- چرا که نه عچقم؟؟ بیا بریم.

چانی- یااااا بکهیون دو روز ولت کردم پرو شدیا…

بک- ولم کردی تو غلط کردی ولم کردی.

کای- خدایاااا چرا شفا نمیدی اخه؟؟

دی او- بچه ها….من حسابی دیرم شده…خوشحال شدم از دیدنتون…..دلم میخواد بیشتر باهاتون وقت بگذرونم ولی واقعا کار دارم…فردا میبینمتون.

کای- خدافظ کیونگی.

چان- بابای دی دی.

بک- خدافظ چشم باقالی.

دی او- چی؟؟؟؟

 – چشم باقالی.

– خدافظ.

بعدم در حالی که داشت از خنده منفجر میشد با سرعت از کلاس بیرون اومد و با تمام توانش دویید.

 ……………….

 

بعد از گذشت چند روز حالا نوبت اون رسیده بود تا دوباره مثل قبل باهم باشن…دوستای قدیمی دوباره کنار هم بودن …درست مثل قبل…با این تفاوت که الان سه عضو جدید داشتن…سهون.بکهیون و کریس سه عضو جدید این خانواده بودن…دوستایی که توی هر شرایطی پشت هم بودن و از هم حمایت میکردن.

چن جلوتر از همه عقب عقب راه میرفت و بستنی وانیلیشو با شوق واشتیاق وصف نشدنی میخورد. شیومین درست رو به روش راه میرفت و به کارای بچگانش میخندید.سهون و لوهان کنار هم راه میرفتن و هر از چندگاهی لوهان سره سهون داد میزد و ازش میخواست که اذیتش نکنه. لی هنذفری توی گوشش بود و تو دنیای خودش سیر میکرد و همراه اهنگ بلند بلند میخوند.چانیول و بکهیون در حالی که کای بینشون قرار گرفته بود اخر از همه راه میرفتن.هر چند ثانیه یه بار بلند بلند میخندیدن و این وسط کای به جای چانیول از بکهیون تو سری میخورد.سوهو و کریس با خنده و ارامش تمام کنار هم قدم میزدن و به کارای پسرا میخندیدن.

سهون-اخخ جوووووووون….فردا معلم هندسه نمیاد.

چان- الان خیلی خوشحالی؟؟

سهون- اخ نمیدونی که.

شیو- اره انگار به خر تیتاب دادن.

همه شروع کردن به خندیدن .سهون یه نگاه به شیومین انداخت.

سهون- میمون.

شیو- این با من بود؟؟

چن- نه با تو بود.

شیو- اگه با تو نبود پس با کی بود؟؟

چن- با من نبود با تو بود.

شیو- ای بابا تو که گفتی با تو نبود…..با تو بود.

کای- بابا ول کنین دوتاتون میمون دعوا نداره که.

چان- بیگ لایک.

سهون- درستش همینه.

سوهو- از داشتن همچین دوستای ک/.خلی به خودم میبالم.

-به خودت میمالی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

همه برگشتن و به بکهیون نگاه کردن که بستنی جلوی دهنش گیر کرده بود.

لوهان- بیشعوره بی فرهنگ.

بک- بیا برو تو…..

کریس- اعععع بکهیون مودب باش.

بک- چشم بابایی.

سوهو- شعور و فرهنگ این چانی درونت اثر کرد.

چان- اععع من به این با ادبی.

کای- اره یکی تو با ادبی یکی عمت.

بک- عاقا ول کنین …سوهو نگفتی چی به خودت میمالی؟؟

سوهو- منحرفه الاغ ….میبالم.

چانی و سهون و کای به هم نگاه کردن و پخش شدن روی زمین و شروع کردن به خندیدن.

سوهو- مرض.

چان-ای مامان پاچیدم..

سوهو- کریس توام داری میخندی؟؟

کریس به زور خندشو قورت داد.

کریس- ک…..اهم ….کی؟؟؟ من؟؟؟ نه بابا خنده کجا بود؟؟

لوهان- بکهیون کجایی؟؟ چرا دهنت بازه؟؟

بک- یکی به من بگه اون روانی داره چیکار میکنه؟؟

همه با تعجب به لی نگاه کردن.

سهون- ول کن بابا این ک./خله.

کای- صدق نمیکنه سهون.

سهون- خووو چمدونم همونجاش خله.

لوهان با خوشحالی به کای نگاه کرد که به راحتی با سهون گرم گرفته و داره باهاش میخنده.

بکهیون- جوووووون….کجاش؟؟

چان- اعععع….اعععع…..بکهیون…..به من نیگا کن تو.

بک- چشم عاقامون.

کای- عقققققققق….

شیومین- اه اه حالم بهم خورد.

چان- دلتم بخواد….

همچنان در حال قدم زدن و بستنی خوردن بودن که لوهان با یه جسم سفت برخورد کرد و با ب./سن پخش زمین شد.

لو- اییییییی ننه!!!! ای به فنا  رفتم.

سهون- اععع من که هنوز کاری نکردم…چرا دروغ میگی؟؟

سوهو سرشو بالا گرفت و با تعجب به اون جسم سخت نگاه کرد.

دوتا پسر درشت هیکل با دو متر قد دست به سینه جلوی لوهان دست به سینه وایساده بودن و میخندیدن.

پسره- هویییی دختره ی کور حواست کجاست؟؟؟

شیو- جانم.؟؟

چن- دختر؟؟؟!!

بک- هه لوهانو میگه..

همه باهم از خنده رفتن تو دیوار.

لوهان با حرص دندوناشو فشار داد.

لو- تو یکی خفه…..اگه بحث دختر بودن باشه که شما ارجعیت داری…هزار تا کار خاکبرسری با چانی میکنی.

چان- اعععع چرا تهمت میزنی عزیز من؟؟

بک- اخه باقالی تو روز روشن و تهمت؟؟

لو- اههه چمیدونم بالاخره که کارای خاک بر سری میکنین.

بک اومد جواب بده که با صدای همون یارو سر جاش خشک شد.

– مثل اینکه دلتون کتک میخواد.

چن- ما غلط بکنیم از این غلطا بکنیم.

سهون متوجه حال عجیب کای شد. خیلی اروم در حالی که بقیه درگیر بحث بودن خودشو عقب کشید و کنار کای وایساد.

سهون- کای حالت خوبه؟؟

کای- اره خوبم سهون…فقط…اصن حس خوبی ندارم.

سهون- هعیی نترس اتفاقی نمیفته…

کای- ب…..باشه.

لی همچنان هنذفری توی گوشش بود و اهنگ میخوند.

کریس- عاقا بهتره برید.

-چی میگی فسقلی؟؟

کریس- هییییی بفهم چی میگی وگرنه…

سوهو- کریس لطفا.

پسر یکم اب دهنشو قورت داد.

-هی بیا بریم اینا یه مشت بچه دبیرستانین.

کریس- د اخهههه…..

سوهو- کریس خواهش میکنم نه.

کریس هوفی کشید و جلوتر رفت.

– زودتر راتو بکش برو…..

هردوشون اب دهنشونو قورت دادن و با سرعت از اونجا دور شدن.

بک- جووونم جذبه.

کریس خندید.

– ممنونم بک بک.

سوهو- بسه…کم لاو بترکونید.

بک- من به چان چانم خیانت نمیکنم.

کریس- منم یه تار موی سوهو رو به هیچکس نمیدم.

سهون- اوهوععععع

کای- عررررررر چه رمانتیک.

چان- ای جان.

بک به جیباش دست زد و سر جاش وایساد.

کای- چیشده بک؟؟

بک- اهههههه اهههه لعنتی گمون کنم موبایلمو وقتی داشتیم بستنی میگرفتیم رو میز فروشنده جا گذاشتم.

لوهان- حواست کجا بود اخه؟؟

– چمیدونم اصن حواسم به گوشیم نبود.

سوهو- هوا الان تاریکه بریم خونه فردا برو بگیرش..

– نه سوهو…..حتما مامانم تا الان هزار بار زنگ زده..جواب ندم نگران میشه.

کای- بک لجبازی نکن فردا میگیریش دیگه.

بک- واقعا نمیتونم کای.

بک یه قدم برداشت که کای دستشو گرفت.

-لطفا نرو بک حس خوبی ندارم.

چان- هیی کای چته تو پسر؟؟ خوبی؟؟

کای- چان!! نذار بره.

بک شونشو بالا انداخت و درحالی که با سرعت راه میرفت کولشو روی دوشش تنظیم کرد.

چان- چت شده کای داره میره موبایلشوبگیره.؟؟

کای- چان….میگم نذار بره.

همه با بهت به کای نگاه میکردن.

چان- کای ….چی شده اخه؟؟

– اون عوضی اینجا بود…

– چی؟؟؟ کیو میگی کای؟؟

کای-دوست سویی داشت تعقیبمون میکرد چان….بدو.

چان با بهت به کای نگاه کرد و در عرض چند ثانیه دویید به سمت خیابون.چراغ قرمز شده بود و بک داشت از خیابون عبور میکرد.

چان وایساد و داد بلندی کشید.

– بکهیوووووووووووووووووون.

برگشت و به چان نگاه کرد. و درست همون لحظه صدای برخورد ماشین با جسم کوچیک یه پسر . پرت شدنش وسط خیابون.چانیول با بهت به جسم خونی پسری که روبه روش روی زمین افتاده بود نگاه کرد.کم کم مردم اطرافش جمع شدن و بهش نگاه میکردن.چانیول با چشمای پر از اشک خودشو رسوند به بکهیون. روی زمین نشست و سره خونیه بکهیونو بین دستاش گرفت.بقیه با سرعت خودشونو به چان رسوندن.سوهو کنار بک نشست و با بهت و گریه بهش نگاه کرد.

سوهو- بکهیووون….بکهیون خوبی؟؟

…………

سوهو- بکهیون .

بک- س……..سو..هو..هیونگ…تو…تویی؟؟

سوهو- اره منم…چیزی نشده اروم باش خوب؟؟ الان میبریمت بیمارستان.

بک- چ….چشمام….تار..میبینه.

لوهان- بک تو رو خدا بسه حرف نزن الان میبریمت بیمارستان.

بک- س….سرم خیلی….خیلی درد میکنه…لو لو…میخوام…..میخوام بخوابم.

سوهو- نه چشماتو نبند…به من نگاه کن چشماتو نبند.

بک- چ….چان….چانیول.

سوهو- چانیول اینجاست درست بالا سرت نگاهش کن…چانیه…نگاه کن بکی.

لوهان- تو حق نداری چشماتو ببندی…حق نداری بخوابی بکهیون.

چانیول با چشمایی که از اشک لبریز شده بود به بک نگاه میکرد.حتی نمیتونست حرف بزنه.

-بک…بکهیونم….منم…چانی….اینجام…درست همینجا پیشتم.

– چ….چانی….من…..من خوبم…نگران…نباش.

چانی بی وقفه اشک میریخت دست بکهیونو بین دوتا دستاش گرفت و بو./ید.

– میدونم عشقم…میدونم فندق کوچولویه  من.

-ه…هنوز که نمردم…چرا…گریه..میکنی؟؟

– ساکت باش حرف نزن به من نیگا کن .

– دو…دوست دارم.چان.

– منم همینطور…منم دوست دارم.

چشمای بک اروم اروم بسته شد.

چان- بک…بکهیون….باز کن چشماتو….بکهیون.

………….

-بااااز کن چشماتو لعنتی.

صدای جیغ امبولانس توی خیابون پیچید.تماشای عشق عمیق بین این دونفر اشک همرو در اورده بود.

– من بدون چشمات میمیرم…….بازشون کن……تروخدا بکهیون….

کای و کریس به زور چانیو بلند کردن…

– ولممم کنید….دارن میبرنش…منم باید برم.

سهون- چان تروخدا اروم باش.

لوهان – چان تروخدا گریه نکن.

-نههههه…نهههههه اگه چیزیش بشه من میمیرم…ننههه.

دو زانو روی زمین افتاد و دور شدن امبولانسو با چشمای گریونش دید..دیگه هیچ چیز براش مهم نبود.غرورش.مردونگیش..محکم بودنش….وقتی تموم دلخوشیش نبود اینا دیگه براش هیچ معنایی نداشت.فقط بلند هق هق میکرد. سوهو رو به روش روی زمین نشست و محکم اونو به اغوش خودش کشید.

-سو…..سوهو.

– گریه کن چانی….گریه کن ..من درکت میکنم.

– بکهیونمو میخوام.

– بکهیونت سالمه….اون از کوهم محکمتره…مگه یادت رفته…اون حالش خوبه خوب میشه.تازه لوهانم همراهش رفت.

با حس لرزش موبایلش دستشو سمت جیبش برد و دکمرو زد و موبایلوکنار گوشش گذاشت

– اوووو …خوبی داداش کوچولو؟؟؟؟ چی شده چرا جواب نمیدی؟؟ اخ راستی..حال عشقت چطوره؟؟؟؟ اخخخخ فکر نکنم زیاد خوب باشه….بهش گفتم اروم بزنه ها…اما به حرفم گوش نداد….اشکالی نداره….برات شد درس عبرت که جلوی راه من نیای داداش کوچولو….حالا برو جنازه عشقتو ببین…یه مراسم ابرومندانه براش بگیر..چقدر عاشقانه بود..چقدر قشنگ باهاش حرف میزدی….فندق کوچولوی من…هخخخخ مراقب خودت باش داداشی جونم.بابای.

سوهو- کی بود؟؟

کای سرشو پایین انداخت. چانیول موبایلشو محکم پرت کرد روی زمین .

چان- با دستای خودم میکشمت………….قسم میخورم میکشمت…….

 

…………………………….

 

 

The following two tabs change content below.

barf.azar

برف آذر /کاشیا ، اکسو ال / ممنون می‌شم در صورت نذاشتن کامنت هم ، اون پسند رو بزنید (اگر مورد پسندتون بوده فیک)

Latest posts by barf.azar (see all)

barf.azar 24 نظر 21 مرداد 1395
مرتب کردن بر اساس:   جدیدترین | قدیمی ترین | بیشترین امتیاز
اوه سهون
مهمان

عررررررررررررر بک بک من :cry:
چانبک :gerye:
مرسی عجقم :aaar:

Mina.bbh
مهمان

عررررررررررر نه عرررررررر بکی عرررررررررر بمیری داداش چانی ، عوضیییی :gerye: :aaar: :mazlum: :cry:

sepid
مهمان

وااااااااااااایییییییییییی :gerye: :gerye: :gerye:

:heartme: :heartme:

.N.
مهمان

جیییییییغ چ بلایی سر چانبکم اوردی ؟؟؟؟!!!!!! چراااا همش ما چانبک شیپرارو دققق میدیددددد من قهــرمـــــــــــ!!!!!! : :aaar: :aaar: :aaar: :qorqor: :charkhesh:

nesi
مهمان

بککککککککککککککککککککککک
فندوووووووووووووووووووووووق

sachankyul
مهمان

با اعماق وجودت ریدی به حال خوشمون😐
کای میمرد یکم زودتر حرف بزنه؟😐
ممنون عالی بود😙😍😊

Zari
مهمان

:wooo: اوه اوه اوضاع ناموسی بود.!خفننننن! یه سوال! لی تو اون وضعیت دقیقا داشت چه علطی میکرد?

Setayesh
مهمان

آخرشو ضد حال زدی 😡😡😡😡😡

yas
مهمان

وایییی نهههههههه بکییییییی :gerye: :gerye: :gerye: :gerye: :gerye: :gerye: :gerye: :cry: :cry: :cry: :cry: :mazlum: :mazlum: :mazlum: :mazlum: :aaar: :aaar: :aaar: :aaar: :aaar: :aaar: :aaar: :aaar: :aaar:
خیلی قشنگ بود خیلی :like: :like:
مرسییییی :heartme: :heartme: :heartme: :heartme: :heartme:

T.Q
مهمان

نهههههههههههههههه بکییییییییییی نهههههههه .اخه دلت ممیاد؟ :mazlum:
فایتینگ .

ezma
مهمان
تینا
مهمان

نه به اولش که از خنده روده برمون کردی :khande: :khande: :khande: :khande:
نه به آخرش که زجر کشمون کردی :gerye: :gerye: :gerye: :gerye: :aaar: :aaar: :aaar: :aaar: :aaar:

Raha
مهمان

خیلی طنز و بامزه بود :khande: البته تا اونموقع که بک تصادف کرد :gerye: چااااانی من :cry: بک نمیره تو رو خداااااااا :gerye: :gerye: :gerye: :cry: :cry: :cry: سویی عوضی :qorqor: :qorqor: :qorqor:

Rena
مهمان

Awalesh koooli khAndidm vali taahesh ashkaaam dar umaaddd baekkkkkkk :gerye: :gerye:
MerC doosdm khase nabashi

fatho
مهمان

لعنتی آخرم زهرشو ریخت!! :aaar: بکهیون میخوام :aaar: عررررررررخداکنه نمیره :khande: مرسی بابت این قسمت

wpDiscuz