سلام بچه ها ^^ خوبید ؟

قسمت 11 رو آوردم براتون با دانلود قسمت 1 تا 10 :)

قسمت جدید رو هم به زودی میذارم  ;-) 

ohsehun40-52 (2)

سهون : لوهان …
باورم نمیشد لوهان داشت منو کای رو نگاه میکرد نمیدونم چرا حس خیلی بدی داشتم ، دلم نمیخواست لوهان منو اینجوری ببینه ، منو با بردارم … لوهان به محض اینکه باهام چشم تو چشم شد سریع رفت خواستم سمت در برم که کای مچ دستم رو محکم گرفت
کای : سهون
سهون: لوهان رفت …
کای: سهون لوهان برمیگرده بمون اینجا! بمون اینجا کنار من دیگه لازم نیست بری خونه لوهان !
برگشتم و کای رو نگاه کردم نشستم پیشش و دستم رو توی موهای عرق کردش کشیدم و لبخند زدم : برمیگردم کای …میام و پیشت میمونم
کای : برای همیشه ؟
سرم رو تکون دادم سعی کردم لبخند بزنم و بغض لعنتیم رو قورت بدم کای سرش رو تکون داد : منتظرم
دویدم بیرون همون لحظه همون پسر قبلی در رو بست و برگشت نگاهم کرد : دنبال لوهان اومدی ؟ رفت …
لبخند تلخی به در اتاق کای زد : نمیدونم چی دید که با گریه رفت
پوزخندی بهش زدم و رفتم جلوش وایسادم حالت متفکرانه به خودم گرفتم : اسمت…
-:کیونگسو
سهون: کیونگسو میدونی لوهان چی دید ؟ من داشتم کای رو میب.وسیدم … من و کای عاشق همیم اینو نمیدونستی؟؟
کیونگسو با چشم های گرد شده نگاهم میکرد انگار شوکه شده بود سعی کرد خودش رو کنترل کنه لبخند زد : اون … کای هم عاشق توئه؟
سهون: آره
کیونگسو با لبخند سرش رو تکون داد : این خیلی خوبه پس مواظب کای باش
سهون: دارم میرم و برمیگردم .
یه تاکسی گرفتم و رفتم سمت خونه لوهان ! با کلیدی که داشتم درو باز کردم از همون جلوی در شروع کردم به صدا کردنش
سهون: لوهان … لوهان باید باهات حرف بزنم اما تا وارد سالن شدم خشکم زد پدر و مادر لوهان روی مبل نشسته بودن سریع تعظیم کردم
سهون: سلام من اوه سهونم معذرت میخوام بدون اجازه وارد شدم
مادر لوهان بلند شد و جلو اومد ، پدرش هم شدیدا عصبانی بود
-:چی شده که لوهان انقدر ناراحته ؟ تو همون سهونی که همیشه ازش تعریف میکنه؟
سهون: معذرت میخوام من باعث ناراحتیش شدم الانم از دلش در میارم
پدر لوهان پوزخند زد : پسر جون جای اینکار ها قبل وارد شدن در بزن و بیا تو .
دلم میخواست از خجالت برم توی زمین : واقعا معذرت میخوام ، حالا میتونم لوهان رو ببینم ؟
مادرش سرش رو تکون داد : الان دوستش که با ما اومده سئول کنارشه بعد از یه مدت طولانی هم رو دیدن حتما اون میتونه آرومش کنه
خیلی دلم خواست بدونم دوستش کیه ولی خب الان وقت این سوال نبود
سهون: خیلی ممنونم پس من میرم
رفتم سمت در مادر لوهان پشت سرم اومد لبخند خوشگلی که شدیدا شبیه لبخند های لو بود بهم زد : لوهان خیلی به تو وابستس … حتما بهش میگم اومده بودی چون فکر نکنم چیزی بتونه انقدر آرومش کنه
منم جواب لبخندش رو دادم : ممنونم ، امیدوارم با دوستش حالش بهتر بشه من بعدا بهش سر میزنم .
…………………………
رفتم سمت خونه کای ، قبل از اینکه برسم خونه کلی براش خرید کردم ، تصمیم گرفتم خودم براش سوپ درست کنم ! وقتی داشتم خرید میکردم دوتا پیشبند آشپزی گل گلی خیلی مسخره و خنده دار دیدم ! تصمیم گرفتم اونارو هم برای خودم و کای بخرم اینجوری شاید حال و هوامون عوض میشد .
قبل از اینکه برسم زنگ زدم به سوهو : سلام هیونگ … میشه برام یه کاری انجام بدی ؟
سوهو: آره سهون بگو .
سهون: من دارم میام اونجا تا پیش کای بمونم میخوام یه کم باهاش تنها باشم میشه با اون پسره کوتوله هه برید بیرون ؟(قصد توهین به دی او ندارم اینجا چون سهون عصبیه این حرف رو میزنه )
سوهو خندش گرفت : منظورت کیونگسوئه؟
سهون: آره همون !!
سوهو: خیلی خب من تا آخر شب میبرمش و باهم سئول رو میگردیم
سهون: ممنونم منم تا یک ساعت دیگه میرسم
گوشی رو قطع کردم خرید هامو تموم کردم و بعد از یک ساعت رسیدم خونه ، در رو زدم کای در رو باز کرد با دیدن من چشم هاش برق زد
کای: سهون اومدی :)
لبخند زدم و رفتم تو و در رو بستم : من که گفتم میام پیشت .
کای: لوهان چی شد ؟
سهون: نتونستم ببینمش
کای یه لبخند عمیق زد ،حسودیش به لوهان قبل ها میتونست بهترین اتفاق زندگی من باشه ولی الان نمیدونم باعث خوشحالیم میشد یا نه . ولی الان اینا مهم نبود من فقط میخواستم کنار کای باشم . پیشبند هارو بیرون کشیدم و خندیدم
کای با خنده نگاشون میکرد : اینا چیه ؟
سهون: خریدم تا باهم آشپزی کنیم !!
کای بلند خندید محو خنده هاش شده بودم منم خندیدم پیشبند رو برداشتم و رفتم سمتش ، پشتش وایسادم و پیشبند رو براش بستم از پشت بهش چسبیدم و چونم رو روی شونش گذاشتم ، کای سرش رو چرخوند نگام میکرد و لبخند میزد
سهون: میشه همون کای خودم باشی ؟ بدون هیچ جونگینی توی وجودت … میشه برادرم نباشی ؟
چشم های کای از اشک هاش برق زد ، ب.وسه آرومی به شونش زدم
سهون: فقط امشب
کای: تا آخر عمرم تا روزی که زندم همیشه برای تو من کای ام !
خنده ی آرومی کردم سرم رو خم کردم و ب.وسه آرومی به گردنش زدم ، نمیدونستم دارم چیکار میکنم … مدام یه چیزی درونم عذابم میداد ولی از خودم دورش میکردم
………………
“کای”
خیلی خوشحال بودم …سهون کنارم بود ، میخواست کنار من باشه نمیخواست کنار لوهان باشه . تمام وجودم از حسادت به لوهان داشت میسوخت … من همه ی سهون رو مال خودم میخواستم ! جای ب.وسه هاش مثل آتیشی بود که به تنم میخورد …. چرا انقدر داغ بود ؟!
تمام مدت آشپزی یا سهون بغ.لم میکرد یا من اونو توی بغ.لم میکشیدم ، بالاخره بعد از کلی خندیدن و به گند کشیدن آشپزخونه مرتب سوهو تونستیم یه سوپ درست کنیم با هم میز رو چیدیم و به درخواست سهون یه سمت میز کنار هم نشستیم ، سهون بلند شد و صندلیش رو به صندلی من چسبوند و خندید
سهون: اینجوری بهتره !
مثل یه بچه گربه بهم چسبیده بود و سرش رو روی شونم میچرخوند
سهون: دوستت دارم … عاشقتم …
از این حرف های بی مقدمش همیشه شوکه میشدم و تا پای مرگ میرفتم خواستم جوابش رو بدم که زنگ گوشیم جلوم رو گرفت ، گوشیم رو از توی جیبم بیرون کشیدم سهون هم کاملا میتونست صفحه گوشی رو ببینه ، پدرم بود … چند ثانیه ای بینمون سکوت شد . نمیخواستم امشب سهون رو از دست بدم ، سریع گوشی رو خاموش کردم و خودم رو مشغول کردم . سهون هم حرفی نزد …
مثل قدیم ها که بابای مشترکی نداشتیم !!!
هیچ کدوم اتفاقی که افتاده بود رو به روی خودمون نمیاوردیم .
سهون یه قاشق از سوپ رو توی دهنش گذاشت و همون لحظه همش رو بیرون ریخت ? لباس خودم و خودش رو به گند کشید ، سریع یه ذره از سوپ رو توی دهنم گذاشتم … یه مزه ی خیلی بدی داشت بلند زدم زیر خنده ، قیافه بی تفاوت سهون که به لباسای کثیفش زل زده بود عالی بود ، از خنده روی میز ولو شدم سهون هم از خنده من خندش گرفت .
سهون: مثل اینکه باید گشنه بمونیم . مثلا میخواستم حال تو بهتر بشه
خندیدم: این رو بخورم بدتر میشم .
سهون به لباسش نگاه کرد : باید اینو عوض کنم لباس داری بهم بدی ؟؟
سرم رو تکون دادم و خندیدم با هم رفتیم سمت اتاقم رفتم سمت کمدم و یه لباس براش انتخاب کردم وقتی برگشتم سهون ل.خت جلوم وایساده بود ، ناخواسته به بالا تنه ی لخ.تش نگاه کردم عضلات شکمش بدن صافش… بدن سفیدش … چشمم رو سمت صورتش حرکت دادم دیدم که بهم زل زده لباس رو سمتش گرفتم و آب دهنم رو قورت دادم
کای : بیا بپوش !
سهون: بذارش اونجا برای صبح میدونی که من بدون لباس میخوابم !
اینو گفت و پرید روی تخت من و پتو رو روی خودش کشید ، دست پاچه وسط اتاق وایساده بودم ، رفتم و از کمد دوتا پتو اوردم و پایین تخت انداختم و خودم روش خوابیدم سهون خندید
کای: چیه ؟
سهون : ببخشید من عادت دارم روی تخت بخوابم !
کای: منم … ولی خب روی زمین هم اذیت نمیشم
سرم رو به سقف بود ، سهون به پهلو خوابیده بود و زل زده بود بهم دستش رو پایین آورد و آروم روی پیشونیم کشید
سهون: عاشقشم …
دستش رو پایین تر آورد و روی بینی و ل.ب هام کشید
سهون: عاشقشونم …
شوکه بودم فقط به سقف زل زده بودم انگشتش رو روی ل.بم حرکت داد ، منم ب.وسه آرومی روی انگشتش زدم … با این کارم پایین اومد و کنارم دراز کشید ، دستم رو باز کردم و کشیدمش توی بغ.لم .
سهون: بهم بگو عاشقمی
کای: عاشقتم سهون …
ازش جدا شدم خم شدم و ب.وسه آرومی روی شونش زدم … بو.سه هام رو تکرار کردم و تموم عرض شونه هاش رو غرق بو.سه کردم آروم خودم رو روش کشیدم و بو.سه های آرومم رو روی شونه و گردنش میذاشتم و سهون دستش رو روی کمرم میکشید
آروم زمزمه میکرد : عاشقتم …
فقط میخواستم همین رو بشنوم دیگه چیزی برام مهم نبود ، سهون دستاش رو روی موهام کشید و منو به سمت بالا هدایت کرد ، بالاتر رفتم و صورتم مقابل صورتش بود چند ثانیه فقط همو تماشا میکردیم از این فاصله نزدیک سهون زیباترین موجود روی زمین بود
سهون: دوستت دارم
کای:دوستت دارم
فشار دست سهون روی پشت سرم باعث شد ل.بم روی ل.ب هاش قرار بگیره و سهون ب.وسه های آرومی روی ل.ب هام بزنه ، ل.ب پایینم رو آروم بین ل.ب هاش گرفت و با آرامش ل.ب هام رو میخورد … دستش رو روی قفسه سینم گذاشت و منو چرخوند و خودش روی من دراز کشید .
زب.ونش رو روی ل.ب های میکشید و نفس های داغش رو روی صورتم پخش میکرد ، ل.ب هام رو از هم باز نکردم حس زب.ونش روی ل.ب هام رو دوست داشتم ، بالاخره نتونستم مقاومت کنم و ل.ب هام رو از هم باز کردم و سهون زبونش رو توی دهنم برد …
………………………………………..
“سهون”
قشنگ ترین حس دنیا بود کای زیر من خوابیده بود دستش رو روی قفسه سینه لخ.تم میکشید و منم تمام دهنش رو با زبونم لمس میکردم … بهترین مزه دنیا ! تموم آرزو های من اینجا بود توی این اتاق زیر من و توی بغلم .
پایین تر رفتم و ب.وسم رو روی گردنش کشیدم ، پوست گردنش رو توی دهنم میکشیدم و میم.کیدم و ن.اله های کای منو بیشتر حریص میکرد ، دستم رو زیر لباسش بردم و بدنش رو لمس کردم بدن برنزه و سفتش
سهون:درش بیار
کای بی درنگ کمکم کرد تا تیشرتش رو از تنش بیرون بکشم کمی عقب رفتم و بدن بی نقصش رو تماشا میکردم ، به نفس نفس افتاده بودم و محکم شدن خودم رو حس میکردم ، حرکت دست کای روی بدنم بیشتر تحریکم میکرد چشمش روی بدنم بود و بیبنش انگشتش رو روی ل.ب هام میکشید .
خم شدم و بو.سه آرومی روی سینش زدم و ادامه دادم … زبونم رو روی بدنش میکشیدم و کای بلند نفس نفس میزد
کای:سهون …
سهون: دوستت دارم
بالا رفتم و ل.ب هاش رو بی قرار بین ل.ب هام گرفتم ، قلبم محکم به سینم میکوبید و بغض داشت خفم میکرد
هنوز خیلی از بو.سمون نگذشته بود که طعم شوری رو روی زبونم حس کردم آروم از کای جدا شدم و از فاصله نزدیک صورتش رو نگاه کردم تمام صورت کای رو اشک گرفته بود ، دیدن اشک های کای کافی بود تا منم اشک بریزم جلو رفتم و اشک هاش رو بو.سیدم و خودم رو عقب کشیدم و کنارش دراز کشیدم و اجازه دادم تا اشک هامون بریزه کای نفس نفس میزد و گریه میکرد روش رو ازم برگردوند و گریه میکرد … دستم رو آروم روی پشتش و بازوی لخ.تش میکشیدم تا شاید بتونم آرومش کنم میدونستم اشک هاش برای چیه
عذاب وجدان
نگاهی به پایین ….تنم انداختم اوضاعم خیلی بد بود بلند شدم و بدون حرفی رفتم توی حموم اتاق کای ، کای هم حرفی نزد . زیر دوش تا میتونستم گریه کردم برای اینکه نمیتونستم کای رو داشته باشم . آرزوی من کنارم بود توی بغلم بود حتی فاصله ای باهام نداشت و بهم چسبیده بود ولی مال من نبود … برای من ممنوع بود ! مثل این بود که بزرگ ترین آرزوت رو جلوت بذارن و بگن حق نداری بهش دست بزنی .
فکر میکنم نزدیک یک ساعت توی حموم بودم بیرون اومدم کای روی تخت خوابش برده بود اما هنوزم صورت و بالشش خیس بود … کاش این حقیقت تلخ رو یک روز زود تر از اعترافم میفهمیدم اینجوری حداقل عشقم اذیت نمیشد و از اینکه اوه سهون برادرش بود خوشحال میشد .
سیگارم رو روشن کردم و همون جا کنار کای نشستم و تماشاش میکردم
قشنگ ترین لحظه دنیا دیدن این لحظست … دیدنش روی تخت کنار خودم ، بدن بی نقصش که به پهلو کنار من خوابیده شونه های پهنش بازو های ورزیده ! آرزویی که همیشه داشتم این بود که روی تختم باشه بعد از یه عشق//// بازی بتونم موهاش رو توی خواب نوازش کنم ولی هیچ وقت فکر نمیکردم تو این لحظه احساس گناه حتی نذاره چشم هام رو روی هم بذارم … احساس گناه نذاره هیچ کدوم آسوده باشیم …

The following two tabs change content below.
اسرا ام ^^ 22 ساله :) لی لاور و سهون لاورم ... یه چانسو شیپر هزار آتیشه ^^ امیدوارم از داستان هام لذت ببرید اگه کاری باهام داشتین این آی دی تلگراممه : https://telegram.me/asralay

Latest posts by Asra JUNHUN (see all)