با قسمت 1 در خدمتتون هستم!

http://s8.picofile.com/file/8268094434/Picture1.png

بیجینگ، 9:45 شب

اتاق تاریک و بزرگ لاکچری، نور زرد شومینه داخل  رو روشن کرده بود

‎رو مبل های چوب بری شده یشمی و قیمتی اتاق دو نفر نشسته بودن، لباسای مشکی هر دوشون برق میزد

‎کریس نیشخندی زد

‎دوباره به پرونده ها و قرارداد نگاهی انداخت و برای صدمین بار خوندش

‎_سود خوبی میکنی

‎تائو همون طور که کریسو زیر نظر داشت اینو گفت

‎_ من هنوزم نمیتونم به این آدما اطمینان کنم

‎کریس با در روان نویسی که دستش بود بازی میکرد

‎_من تمام سوابق اونا رو دارم، میشه روشون حساب کرد

‎کریس دوباره فکر کرد و سرشو بالا آورد، نگاهى به تائو کرد و بعد پای قرارداد رو امضا زد

‎_برنامه رو توضیح بده

‎_فعلا فقط برنامه ریزی های کاغذی انجام شدن، تمام نقشه ها به صورت دقیق به دست آدمای من طراحی شدن

‎کریس با دقت به حرفاش گوش میداد

‎_خب؟

‎_کای نزدیک یک ساله که تو شرکت مشغول به کاره، تا یک ساعت آینده هم باید به سئول برگرده، تو به آدم خودت اطمینان داری درسته؟

کریس دو تا برگه از روی میز برداشت و به عکس های روش نگاه کرد

‎_چن درصدیه؟

‎کای کف دستاشو بهم چسبوند، زیر چونش گذاشت و لباشو غنچه کرد

‎_من رو 85 حساب باز کردم، با وجود آدمای تو همه چی خوبه، وقطعا پول و امکانات و تجهیزاتی که من دارم

‎کریس بازم فکر کرد

‎_نظرت؟

‎کریس دستشو جلو برد و تائو با پوزخندی فشارش داد

بعد ازینکه همه از اتاق خارج شدن تائو به بادیگارد ها اشاره کرد درو ببندن و خودشون بیرون در بایستن

نقشه ای رو روی میز باز کرد و جلوی کریس گذاشت

_چطوره؟

_برای کجاس

_میخوام یه کازینو جدید توی گوانگ ژو بزنم

کریس با دقت به طرح نگاه میکرد

_به نظر چیز خوبی میاد

تائو با لبخند خاصی به کریس نزدیک شد و برای چند ثانیه ل/باشو بو//سید

_من بردم

کریس چیزی نگفت

_کی برمیگردی سئول؟

_نمیدونم ولی باید زودتر برگردم چون خیلی کار داریم

_اگه نتونی اون تیغه رو پیدا کنی، چیکار میکنی؟

کریس اخم کرد

_یا اون فلش باید پیدا بشه… یا کل سئول نابود

*****

وارد آسانسور شد

‎با بسته شدن در کروات سورمه ایش رو بالا تر کشید و یقه کتشو صاف کرد

‎تو آینه به خودش نگاه کرد و موهاشو با دست حالت داد

‎آسانسور وایساد، صدای کفشای براقش تو طبقه پیچیده بود، در اتاقو زد و داخل رفت

‎_کارم داشتین؟

‎صندلی چرخید، یه پسر با هیکل نه خیلی ریز و نه درشت، موهای نسبتا بلند و خورد تو صورتش و لبخند خاصی رو لباش

‎_امروز دیر کردی

‎_خواب موندم، معذرت میخوام

‎پسر از جاش بلند شد، جلو اومد و به سر تا پاش نگاه کرد، کرواتشو تو دستش گرفت، صافش کرد و با صدای خیلی آروم زمزمه کرد

‎_معلومه… کیم جونگین

‎_باید برگه ای رو برای مدیر ببرم؟

‎_مگه مدیر من نیستم؟

‎_منظورم…

‎_میدونم، شوخی بود، نه فقط،… فقط میخواستم راجع  به این پرونده ها که باید امضا کنم کمکم کنی

‎به پوشه های روی میزش اشاره کرد

‎کای بالا سرشون رفت و با دقت نگاهشون میکرد

‎_خب… این، فک میکنم مربوط به پروژه ی آپارتمانیه که خانم کیم براش برنامه ریخته بودن…

‎پسر رو میز نشست و پاهاشو رو هم انداخت

‎_خــــــــب…؟

‎_این یکی احتمالا واسه وارد کردن محصولیه که دکتر خانوادگیتون میخواست

‎پسر با ارامش از روی میز یه بیسکویت برداشت و گذاشت تو دهنش

‎_آهـــــــا…

‎_سومیم چیز مهمی نیست، فک میکنم برمیگرده به قرارداد سال پیش…

‎_باشه…

‎کای تعظیم کرد و اومد بیرون بره

‎_راستی… برای ناهار وقتت خالیه؟

‎_بله

‎_میخوام برام تو رستوران همیشگی یه میز رزرو کنی… خودتم بیا…

‎_حتما، چی برای ناهار میخورید آقای…

‎قبل ازینکه حرفشو تموم کنه پسر انگشت اشارشو به علامت سکوت رو لباش گذاشت

‎_ته مین… فقط ته مین

*****

_آقای بیون، کت شلوارتون رو برای پرو آوردم

_بیا تو

خدمتکار همراه خیاط وارد دفتر بزرگ شد، دیوارای شیشه ای نور رو با زاویه خاصی انعکاس میدادن، درست رو به روی در میز فلزی بزرگ با دیزاین خاصی قرار داشت و روش تابلوی شیشه ای بود ” مدیر عامل، بیون بکهیون”

بکهیون جلو اومد تا کارا سریعتر انجام بشه

_اینجاس قربان، تو تنتون فوق العاده میشه

_کارای مراسم چطور پیش میره؟

خدمتکار کت رو از کاور در آورد و اونو برای بک نگه داشت تا تن کنه

_ما یه سالن و باغ رو تو جزیره طبق تمام استاندارد های مورد نظر نامزدتون آماده کردیم، برای ماشین طبق انتخاب ایشون…

_ آ او دی مشکی رو آماده کنید

بک خودشو تو آینه قدی کنار در نگاه کرد، پوست سفیدش، موهای پر کلاغی و خط چشمی که داشت با کت مشکی براق خنکی خاصی بهش میداد

_ولی قربان…

_همین که گفتم، من باهاش صحبت میکنم

_هر جور صلاح میدونید

خیاط مشغول سوزن زدن و دراوردن سایز بود

در دوباره باز شد

_اوه اومدی

کای تعظیم کوتاهی کرد

بکهیون بدون توجه به خیاط شروع به حرکت کرد و سمت میز رفت، از توی اولین کشو چن تا پوشه رو بیرون آورد

_ایناهاش، چن تای دیگه رو هم برای تمین فرستادم، بهشون رسیدگی کن

_بله حتما

_مراقب باش یه وخ اشتباهی نکنه، چون حوصله ندارم برای بار هزارم گند کاریای اونو جم کنم

_بله بله، قربان یه مسئله دیگه، در رابطه با جایگزینی آقای تمین به عنوان مدیر…

_فعلا تمام کارای اداری منو بهش واگذار کنین درباره بخش کاغذی و اداریشم همون طور که گفتم بعد مراسم عروسی همه چی رو درست میکنیم من الان فرصتش رو ندارم

_درسته… مرخص میشم

کای چرخید، چشم غره ای رفت و از اتاق خارج شد

_تمام؟

خیاط با احتیاط سرشو بالا آورد

_شلوارتون هنوز مونده

*****

کای تی شرتشو دراورد و با همون تن خیسشو خشک کرد، هوای داخل اتاق گرم بود

خودشو رو تخت انداخت، همون لحظه تلفن زنگ خورد

_بله؟

_از لابی هتل تماس میگیرم، آقایی با شما کار دارن، بفرستمشون بالا یا شما تشریف میارین پایین؟

یکم فک کرد و همه چیز یادش اومد

_بفرستش بالا

_بله چشم

در و باز کرد و منتظر شد مهمونش به اتاق برسه

تو اون فاصله گوشیشو دراورد و به عکسی که براش فرستاده شده بود نگاه کرد، یه گلوله جدید از توی جیب شلوارش دراورد و توی اسلحش گذاشت

آسانسور ایستاد، منتظر شد، چهره با عکس مطابقت میکرد

_ ای 37 دی بی 465

_خوشوقتم آقای دو

درو باز کرد و با دست راهو نشون داد

_آقای دو کیونگسو، درسته؟

_دی او صدام کن

کای لباس خیس رو روی تخت پرت کرد و با خیال راحت اسلحه رو روی میز گذاشت، سمت پارچ آب رفت و لیوان رو پر کرد

_فعلا برای پذیرایی آب تنها چیزیه که دارم

لیوان آب رو دست دی او داد و رو به روش روی مبل نشست، دستشو لای موهاش برد

_خب بهتره بریم سر اصل مطلب، تا چند روز آینده کارتو تو شرکت شروع میکنه درسته؟

_بله

_خب… به نظرم لازم یه چیزایی رو بدونی تا دستت بیاد این کار چقدر برای ما مهمه و کوچکترین سهلنگاری باعث از بین رفتن همه چی میشه

دی او با نگاه سردی فقط به کای خیره شده بود و چیزی نمیگفت

_ اونا 4 تا از بزرگترین باند های مافیای چین و کره بودن

وو یی فان ملقب به کریس، با یه گروه جنایتکار و ادم کش، به تمام سیستمای اطلاعاتی بانک و امنیت ملی کره و چین دسترسی دارن، هیچ وقت هیچ کس نتونسته دقیق بفهمه وسعت آدمای کریس تا کجا ها میکشه، هر کسیم بخواد کار خلافو تو یکی ازین دو جا شروع کنه خواسته یا ناخواسته باید وارد قلمرو فرمانروایی اون بشه و ازش تبعیت کنه یا حداقل… دعا کنه کاری که میکنه کریس وو رو عصبانی نکنه،تو کار قاچاق، دزدی، آدم کشی و خرید و فروش زیر زمینی جواهر و اجناس قیمتین و تا به حال حتا یک بارم پلیس نتونسته به اونا نزدیک شه

کیم مین سوک ملقب به شیومین، دو تا زن داشته که هر دو کشته شدن و دو تا ادم که اسماً پسرشن اما هیچ کدوم باهاش نسبت خونی ندارن و هیچ سند و کاغذی از نسبتشون با شیومین یا سرپرستی اونا توسطش پیدا نشده، ولی حواست باشه که اونا به چشم همه و بین خودشون پسرای شیومین به حساب میان و این یه شوخی نیست خب؟ یه شرکت بزرگ یا شاید بهتر باشه بگیم قصر تو گانگنام سئول که به ظاهر تجهیزات و دارو های پزشکی وارد میکنه اما اگه یه نگاه دقیق به فیشای حقوقی و کاغذای مالی و قراردادای این شرکت انداخته بشه میفهمیم کار اونا خیلی بیشتر از این حرفاس، کمترینش که فعلا به بیرون درز کرده رد و بدل مواد مخدر و غیر مجاز پزشکی

زی تائو، تقریبا صاحب 95 درصد کلابای شبانه و کازینو های چین، تولید کننده یه سری مواد که هنوز کسی نفهمیده دقیقا چین و قراراه چی بشن، اون به تازگی از کریس وو خواسته تا باهم متحد بشن و علیه دشمن مشترکشون فعالیت هایی داشته  باشن

کیم جون میون ملقب به سوهو، هنوزم یکی از سوالای بزرگی که مطرحه اینه که خزانه بانکداری کره بیشتر پول داره یا سوهو، اون غیر از خرید و فروش و واردات و صادرات اجناس تو کار رد و بدل پول هم بود و با سودای کلونی که میگرفت هر روز بالا و بالا تر میرفت تا اینکه یکی از آدماش شورش کرد و با به هم خوردن همه کارا و وارد شدن پلیس به بازی همه تو اون ماجرا دستگیر شدن، غیر از خودش

همه چی برای دولت زیر زمینی اونا خوب پیش میرفت تا اینکه شیومین و کریس با هم یه قرار داد بستن، کریس به شیومین اعتماد نکرد و از آدماش فقط لوهان رو بهش معرفی کرد، خیلی طول نکشید که شیومین مقدار زیادی از پولای کریس و یک فلش رو بالا کشید و غیب شد و حالا شرکت دست پسر بزرگش بیون بکهیون هست که تا ماه آینده با نامزدش به طور رسمی ازدواج میکنه، اون فلش در واقع یه حافظه خیلی کوچیک و خاص حاوی مهم ترین اطلاعات امنیتی و دولتی برای کریس بود بعد از اون کریس هیچ وقت دنبال پولاش نگشت، اون فقط دنبال دو تا چیز بود، شیومین و اون فلش.

من و تو برای کریس کار میکنیم، این ینی وقتی کریس با تائو همکاری میکنه ما برای هر دوی اونا کار میکنیم، پس از هردوشون باید دستور بگیری همین طور که رابطه اونا یکم پیچیدس و سعی کن خیلی عصبانیشون نکنی، اگه بخوایم اسمی رو کار فعلیمون بذاریم آقای دو… در حال حاضر ما جاسوسای کریس توی شرکت شیومین هستیم، اون فلش یه جا تو همون شرکته، ما باید اونو پیدا کنیم چون اون الان مهم ترین چیز به حساب میاد، در عین حال هر گونه اطلاعات از جا و وضعیت شیومین که پیدا شد، باید گزارش بشه، و همچنین به حقوق و سهمی که اونجا میگیری به چشم سهمی که از کار با کریس بدست میاری نگاه کن، متوجهی؟

دی او همچنیان فقط نگاش میکرد

_و پسر کوچیکش؟…

_لی تمین، با ازدواج برادر نا تنیش رئیس شرکت میشه اما خیلی بچه تر از این حرفاس، عموعا حرف گوش نمیده پس سعی کن باهاش کنار بیای و کاری کنی ازت خوشش بیاد، آه… و اینکه اون خیلی با دخترا حال نمیکنه، به هر حال مراقب باش

کای سمت میز کنار تخت رفت و از داخل کشو یه فایل بزرگ بیرون آورد

_بقیه اطلاعاتی که باید بدونی همشون طبقه بندی شده این تو هست

دی او سری تکون داد و اینبار به پوشه توی دستش خیره شد

* * * * *

در آینده قسمتا یکم طولانی تر میشه، منتظر نظرای قشنگتون هستم!

The following two tabs change content below.

Arcane

| Aluminium Alien, Arcane | Humans' World | Scandal | Dirty Wolves |

Latest posts by Arcane (see all)