هدر سایت
تبلیغات

Fanfiction DIRTY WOLVES – 3

سلام، شبتون بخیر، بفرمایین قسمت سوم، 3330 کلمه ای هستن با ورود یه دوست جدید :))

آخرشم یه صحبت کوتاهی دارم طبق معمول

http://s8.picofile.com/file/8268094434/Picture1.png

کلید رو انداخت، چرخوندش و بعد از چن ضربه ی محکم در وا شد

_فوق العادس، مثل قصره، واقعا عالیه

سهون عصبی اینو گفت و داخل شد، کت چرم مشکیشو که ازش آب میچکید دراورد، خیس خیس شده بود

یه سوویت کوچیک و چوبی که معلوم نبود چند سال بی استفاده مونده بوده، یه مبل دونفره رنگ و رو رفته و چن تا صندلی چوبی دور یه میز کثیف و قدیمی

قفسه های بزرگ و بلندی که ظرف های عجیبی توشون بود، بعضیها حتا شکسته بودن

بارون به شیشه پنجره های چوبی بزرگ میکوبید و صدای رعد برق چنان واضح بود انگار دقیقا زیر سقف آسمون وایساده بودن

لوهان خوب دور و برشو بررسی کرد و موقعیت آشپزخونه، تک اتاق اونجا و حمام و دستشویی رو به خاطر سپرد

بدون توجه به هیچ چیز دیگه ای لپ تابشو دراورد و روی میز باز کرد

_هی… تو زبونم داری؟

لوهان کاملا نا دیدش گرفت، سهون عصبانی شد

_مگه صدامو نمیشنوی جوجه؟

همچنان کمترین ری اکشنی از لوهان دریافت نکرد

_یااا مگه من..

اصلا نفهمید چی شد اما دهانه ی تفنگ لوهانو زیر گلوش حس میکرد

_من وقته بازی با بچه ها رو ندارم اوه سهون، به نفعته خیلی دور و برم نپلکی و فقط و فقط کاری که بهت محول شده رو انجام بده

_پس کره ایم بلدی

سهون با دست تفنگو به پایین هول داد و از جاش بلند شد، نفسی از روی خشم کشید و سمت اتاق رفت

********

به ساعت نگاه کرد، بعد سرشو روی میز کوبید

فک نمیکرد کارش تا این حد حوصله سر بر باشه، پیچوندن مالیات و برنامه های اداری و دستکاری رسید ها و… شوخی میکنی؟

_تو فکری

کای یه لیوان کوچیک قهوه رو میزش گذاشت

_من این همه سال زندان تحمل نکردم که بعدش بشینم پشت این میز که چی که…

_خب خب خب بهتره بقیه ش رو تو حیاط ادامه بدیم، یا شاید بالا هوم؟

کیونگسو همون طور بی حوصله سرشو تکون داد

از آسانسور شیشه ای شرکت میشد همه جا رو دید، سئول بعد یه شب بارونی حالا خیلی قشنگ بود، مردم مورچه وار به طرز احمقانه ای درگیر زندگی بودن و ماشین ها توی هم گیر کرده بودن، مثل کیونگسو و زندگیش

_رسیدیم، نمیخوای بری بیرون؟

وارد محوطه شدن

_معمولا وقتی فکرم مشغوله اینجا میام، ازین جا انگار کل سئول زیر پاته

قهوه اش رو تا ته نوشید و ادامه داد

_برای چی زندان بودی کیونگ سو؟ قبل ازون چیکار میکردی

_تو یه کارگاه بزرگ، به کارگرا نظارت میکردم

_شوخی میکنی؟! ینی میخوای بگی تو قبلا تو هیچ بندی نبودی؟!!
_بودم… بیرون اومدم… پشیمون شدم

_و بعدش توی یه کارخونه کار کردی ها؟!

_آره…

_نمیدونم برای کی کار میکردی اما… تو کار ما بعد اومدن هیچ برگشتی وجود نداره، دیگه نمیتونی پشیمون شی، مگر بخوای بمیری

کیونگسو سرشو به نشانه تایید تکون داد و دوباره به رو به روش خیره شد

_نگفتی برای چی…

_قتل

کای جا خورد

قبل ازینکه چیزی بپرسه دی او خودش ادامه داد

_قتل پدرم

کای هنوز هضم نکرده بود که صدای شخص سومی جو رو شکست

_هیی جونگینااا… بازم اومدی اینج…

شور و اشتیاق تمین با دیدن دی او کاملا از بین رفت

_اون اینجا چیکار میکنه؟

_منظورتون چیه آقای…

_پرسیدم چرا آوردیش اینجا؟ تو به هیچ کس غیر از من اینجا رو نشون ندادی

_آروم باشید آقای…

_منو آقای لی صدا نزن

تمین داد میزد، حالت چهرش عادی بود اما داد میزد

_تو که…

_تمین همین الان تمومش کن و برو پایین

با فریاد کای ته مین تو شوکی فرو رفت و انگار به خودش اومد، نیشخند تلخی زد و رفت

_من… متاسفم

مردمک چشمهای دی او گشاد شده بود، چیزی نگفت

********

بکهیون دستشو روی مبل های مخمل کشید تا با تغییر خواب تار های پارچه رنگشون تیره تر شه

_خیلی خوش اومدید آقای بیون اما… میتونم بپرسم که چرا اومدید؟

_یه سری کار با شرکای چینی داشتم و دیدم چی بهتر از این که به ملاقات شما بیام مستر وو

کریس خنده ای کرد

_خوشحالم… اما خوشحال تر میشدم اگر جای تو پدرت جلوم نشسته بود

_اتفاقا منم اومدم که راجب همین صحبت کنم

تائو ماسک صورتشو جا به جا کرد

_ینی ازش خبری شده؟

بکهیون نفس عمیقی کشید و شروع کرد

_ببینید جناب وو من حساب بانکی شرکت و چهار تا از حسابای فرعی دیگه رو چک کردم و دیدم چرا ما باید مثل دو تا دشمن با هم باشیم وقتی میتونیم عین دو تا شریک با هم کار کنیم، من میتونم بدهی پدرم به شما رو بدم و بعد از اون همه چی بین ما تموم میشه

_هی پسر، تو هنوز خیلی جوون تر از اینی که این حرفای درشتو بزنی، بهتره یادآوری کنم پدرت قبل ازینکه از کریس پول بِکَنه دو برابرشو از من التماس کرد و حالا تو منو نادیده میگیری؟!

بکهیون مجبور شد بر خلاف میلش به تائو نگاه کنه

_من نمیخواستم به کسی توهین کنم اما دارین مجبورم میکنین، تا جایی که من پدرمو میشناسم امکان نداره برای کسی سر خم کنه تا پول بگیره چه برسه به التماس

_جالبه ولی…

_تائو خواهش میکنم یه لحظه

کریس از جاش بلند شد، تو کت و شلوار طوسیش  ابهت خاصی داشت و صدای قدمهاش تو اتاق میپیچید

_به محل زندگی من نگاه کن آقای بیون… به محل کارم… به وسایل حمل و نقلم… بادیگاردام…

پشت بکهیون ایستاد

_من کریس وو هستم، هر جنبنده ای توی کره و چین که به خلاف فکر بکنه باید از من اجازه بگیره، من حکم میکنم، من کل زندگی تو و پدرت رو میخرم اونوخت تو تا اینجا اومدی تا به من پیشنهاد پول بدی؟؟

_منظور منو اشتباه متوجه شدید

_نه اتفاقا خوب تو و اون شیومین بدبخت رو میشناسم که مثل یه موش رفته قایم شده

_پدر من قایم نشده

_اوه جدا؟ برای همینه که پسرش باید را بیفته و با طلبکاراش سر دوستی وا کنه؟

_کافیه آقای وو

تائو نیشخندی زد

_یا شایدم میخواد با تن ظریف و سفیدش کارای زشت باباشو جبران کنه

_دهن کثیفتو ببند

بکهیون با عصبانیت از جاش بلند شد

کریس حالا دقیقا شونه به شونش ایستاده بود

_به پدرت بگو اگه تو و برادرت و تمام زندگی که تو این سالا واسه خودش ساخته هنوز براش مهمه بهتره یه چیزو به من پس بده، اون چیزی که از من دزدیده و خودتم خوب میدونه چیه

_من چیزی نمیدونم

_اگر اینطوره کار منم آسون تر میشه

_بهتره همه ی زورتو بزنی کریس وو، تو پدر منو دست کم گرفتی

_من خیلی وقته شروع کردم آقای بیون، منتظر خبرای خوب من باش

نیشخندی زد

_در خروجی ازون طرفه، فک میکنم دیگه حرفی نمونده

********

سهون عینک طبیشو به چشم زد ، دست لوهان رو محکم تر گرفت و قدمهاشو سریعتر کرد

بارونی بلند و شالگردن ست با رنگ انگشتر توی دستش، کفش و کیف دستی مارک و لوهانم دست کمی ازون نداشت، براورد چیزایی که تنشون بود شاید درامد 10 ساله ی یه کارمند میشد

لوهان با اشتیاق نگاهش کرد و لبخند زد، به در شیشه ای فروشگاه رسیدن، سهون رو به روی لوهان قرار گرفت و با دستای مردونش موهاشو از توی صورتش کنار زد، بعد کنار هم وارد شدن

_خوش اومدید

یه مرد میان سال با موهای مشکی و سیبیل اونا رو به داخل راهنمایی کرد

بیشتر به موزه میخورد تا مغازه، الماس های بزرگ و درشت با برش های فوق العاده خاص

مرد لبخندی به سهون زد و به سر تا پاش نگاه کرد

_برای دوست دخترتون چیزی میخوایید؟

سهون به لبخند مرد جواب داد

_برای مادر دوس پسرم

و به لوهان اشاره کرد

_اوه!

مرد خیلی جا خورد، لبخندش گنده تر شد و خوشحال اونا رو به قسمت دیگه ای از سالن برد

_ چه مدل کاری مد نظرتون هست؟

_جدیدترین، گرون ترین و پرجلوه ترین کاراتون

مرد دوباره با ذوق خندید

_پس یکم دیگه باید بریم، ازین طرف

به سمت آسانسور رفتن

قبل ازینکه اجازه ی ورود به کل ساختمون رو پیدا کنن باید کارت شناسایی و شناسنامه یا پاسپورت و چن تا چیز دیگه نشون مرد میدادن، بعد با گذشتن از یک دستگاه به طور کامل چک شدن

 نور کمی اونجا رو روشن میکرد که همه به سمت جواهرات بودن، سیستمای امنیتی فروشگاه به شدت قوی بود به طوری دور هر کدوم از کارا غیر از ستون شیشه ای چندین سنسور لیزری، نوری و گرمایی وجود داشت

_تو این طبقه قیمتی ترین کارای ما نگه داشتن میشه که همه از کالکشن فصل قبل به بعد هستن

به سرویسی اشاره کرد

_این کار از…

همون موقع لوهان دکمه کتشو فشار داد و بعد با لبخند شروع به گوش کردن کرد

_و همون طور که میبینید رنگ فوق العاده درخشانش هر کسی رو مست میکنه

سهون قسمت فلزی دسته عینکشو چن بار لمس کرد

_همین طوره..

_اون یکی چطور؟

_اوه، بله اونم یکی از بهترین کارای کل برنچ های ماس، الماسای خاصی که…

لوهان همون طور که مرد برای سهون توضیح میداد به سقف نگاه کرد، دیوارا و بعد کف زمین، گوشه های اتاق، کمد مانند های شیشه ای و سنسور های متصل به در، نحوه کار کردن در و هر چیز دیگه ای که به چشمش میخورد

_درسته… توی طبقات دیگه هم چیزی دارید؟

_طبقه سوم ما کارای های کلاس لول نگه داری میشن که قیمت اونا بیشتر معاملات بانکی و کشوری میطلبه و البته نمونه های اصلی همه تو خزانه بانکداری هستن، فک نمیکنم شما بخوایید تا اون حد هزینه کنید

_اوه البته من میخوام دقیقا یه همچین چیزی تهیه کنم، میدونین، به دست آوردن دل خانومی که…

یکم مکث کرد و در گوش مرد چیزی گفت که چشماش چهار تا شد

_البته! فک میکنم حتما باید چیز بیشتری اماده کنید

به ساعتش نگاه کرد

_برای دسترسی به طبقه بالا من باید یه سری مرحله اداری انجام بدم براتون اگر اشکالی نداره چن تا از مدارک پیش من بمونه و در عرض یکی دو روز آینده دوباره در خدمتتون هستم

_صحیح، ممنونم

بعد از خداحافظی گرم با فروشنده از اونجا خارج شدن، به سمت ماشین بزرگشون رفتن و سهون درو برای لوهان باز کرد، نشستن و در حالی که مصنوعی میخندیدن ازون جا دور شدن

تقریبا رسیده بودن، لوهان فوری پیاره شد و درو باز کرد و سهون بعد از پارک ماشین دنبالش دوید

_عینک

عینکو داد، لوهان دست انداخت و دکمه کت رو محکم کند

از پشت دکمه یه زبونه دراورد و به رابط زد و دسته ی عینک رو هم بعد جدا کردن به پایانه ی یه سیم وصل کرد و مشغول گرفتن اطلاعات شد

********

بکهیون به صفحه گوشیش نگاه کرد، مردد بود، همون طور که به میزش تکیه داده بود دکمه سبز رو فشار داد و گوشی رو دم گوشش گرفت

_جانم؟
_خسته نباشی بک…

_اوه ممنونم، کاره دیگه

دختر پشت خط ریز ریز خندید

_چه خبر؟

_کارای پروژه ای که خانوم کیم خواسته بودن در حال انجامه و امضا ها زده شده، یه سری اطلاعات ازش رو برای پدرت فرستادم و بعد میتونه خودش بره سر زمین، به هر حال-

_از خودت چه خبر، منظورم کارت نبود

_من؟ خبری نیس، همه چی رو به راهه

_نمیخوای همدیگرو ببینیم؟
_عزیزم میدونی که چقد سرم شلوغه

_فقط یه ماه دیگه به عروسی مونده و تو ماه قبلم فقط تو مهمونی شبانه شرکت همدیگرو دیدیم

_تمام تلاشمو میکنم برات وقت بذارم خب؟

_من… تا آخر هفته خونه تنهام، پدرم میره مسافرت کاری، مادرم برای کنفرانسا مشغوله میتونی بیای؟

_بذار یه وقتی که پدرتم باشه، کارش  دارم

_بکهیون…

_الان سرم خیلی شلوغه باهات تماس میگیرم، باشه؟ فعلا قط میکنم

گوشی رو روی میز انداخت و لپاشو از باد پر کرد

_آهههه…

رو صندلیش نشست و به پوشه های روی میز نگاه کرد

_عروسی…

عکس چن تا دسته گل براش آماده شده بود تا انتخاب کنه

_چرا به جای اینکه راجب ماشین نازنین من تصمیم بگیره خودش دسته گلشو انتخاب نمیکنه

منشی همون طور که مودبانه ایستاده بود و به زمین نگاه میکرد جواب داد

_آقای بیون باید زودتر به ایشون سر بزنید تا دلسرد نشده

_اون منو به خونه ای که توش تنهاس دعوت میکنه، میدونی که من اصلا دلم نمیخواد باهاش بخوابم؟ حداقل تا ماه آینده؟

_آقای بیون ایشون به زودی همسر قانونی شما میشن

_آقای بیون آقای بیون گفتنو تموم کن

پوشه بعدی رو برداشت، بازش کرد

_اوه دو کیونگسو

برگه ها رو با دقت نگاه کرد

_خب… باید امضا بشه

چشمش به سوابق و اطلاعات خانوادگی صفحه مقابل خورد

_صب کن ببینم، کی اونو برای استخدام تایید کرده؟

_قربان برگه تایید ضمیمه ی فایل رزومه ایشون بوده؟

_هیچ کس چک نکرده ببینه اینجا چه خبره؟! معرف کیه؟

_ایشون خودجوش برگه رو پر کردن

_همین الان صداش کن بیاد اینجا

برگه دیگه ای رو برداشت

_کدوم احمقی به اسم این کارگاه لعنتی نگاهم نکرده

_خسته نباشین، کارم داشتین؟

_تو… سوابقت…

_بله؟

_فک کردین با خر طرفین؟

_متوجه نمیشم

بکهیون جلو رفت و طوری سرشو گرفت انگار سر درد شدیدی داره

_کوتاهی از خودم بود، واقعا احمق بودم که بهت اعتماد کردم

دی او همون طور بهت زده فقط نگاش میکرد

_تو برای کریس کار میکنی آره؟ فک کردی فهمیدنش سخته؟ اومدی اینجا چیکار؟ دنبال شیومینی؟؟ میخوای با زیر نظر داشتن من و یه دیوونه به چی برسی هان؟

دی او فقط بهش گوش میکرد

_”خیلی وقته شروع کردم” واقعا باورم نمیشه… کریس وو به خاطر یه آدم داره خودشو به آب و آتیش میزنه

_یا شایدم یه فلش

دی او با نگاه سردی اینو گفت

_خیلی پر دل و جرئتی… فلش، ها؟ حتا اگه تا ابد دنبالش بگرده هم پیداش نمیکنه

_چرا میکنه

_نه… نه تا وقتی من نخوام

دستشو عقب برد تا از روی میز تفنگشو برداره که یکی دستشو گرفت

تفنگ روی شقیق اش بود

_دنبال این میگردی؟

_چیکار میکنی کیم جونگین؟؟

_ادامه بده بکی… پس تو میدونی اون فلش کجاس هان؟

_پس توام با اونایی؟ اینطوری جواب زحمتای منو میدی؟

صدای خشاب تفنگ که گلوله رو به جلو حرکت میداد توی گوشش سردردشو بیشتر میکرد

_به نظر میاد اینطوری حرف نمیزنی نه؟

_کای… من رو تو مثل یه دوست حساب باز کردم…

بکهیون غرشی کرد، سعی کرد برگرده تا تفنگو بگیره اما کای ازون قوی تر بود، باهاش چشم تو چشم شد، تا حالا اونو اینطور جدی و وحشی ندیده بود

دی او پارچه ای دور چشمش بست

_راه برو

کای لگد محکمی به پشت پاش زد و حرکتش داد

********

یه لیموزین دراز و مشکی دم در یه خرابه وایساد، انگار یه سالن بیلیارد بود که سال هاست دست نخورده و مخروبه شده، یه مرد نسبتا جوون با ظاهری فوق العاده از ماشین پیاده شد که تو تاریکی شب عینک آفتابی داشت، به ساعت طلاش نگاهی کرد و سیگار بزرگ رو از دهنش بیرون آورد، وارد مخروبه شد

_کریس رسید

یه اتاق زیر زمینی با در و دیوار فلزی بدون هیچ پنجره یا چراغ ثابت، شاید هیچ کس فک نمیکرد زیر خاک و آجر اون مخروبه همچین جایی باشه، از سینی که روی بلندی دم در بود، یه فلوت مشروب برداشت

_خسته نباشین آقایون

یه میز بزرگ کنفرانس وسط اتاق بود که دورش 10 مرد نشسته بودن و حالا ساکت منتظر صحبت کریس

پاهاشو روی هم انداخت و دوباره سیگارو توی دهنش گذاشت، دود تمام اطرافشو پر کرد

_همون طور که میدونید پروژه ی بزرگ فعلیمون رو برای جواهر سازی بزرگ ام آی کی گذاشتیم، کالکشن فصل جدید اونا دست کم و یا حتا کل سال جدید روی هم دیگه… بذارین اینطوری بگم، شروع میزان سود هر نفر که تو این پروژه شراکت کرده نهصد میلیارد دلاره، فعلا کارای اولیه و بررسی مکانی روی دوش اوه سهون و لوهان هست، اوه سهون از افراد جدید من به حساب میاد و از آدمای قدیمی تائو، زحمت اینکه باهاش آشنا شین با خودتون، اولین بررسی برای دیروز بوده

بهشون اشاره کرد

_بیاین توضیح بدین

لوهان لپ تابو به پروژکتور وصل کرد و سهون شروع کرد

_یه راه ورود و خروج برای ارباب رجوع و یک راه اضطراری فقط برای مسئولین خود فروشگاه تعبیه شده، مکانیزم در شیشه ای اولیه مثل عکس و سایر در ها به این صورته که در طی بسته بودن فروشگاه چهار لایه دیگه روش قرار میگیره که اولی کرکره ای، بعدی ریلی و اون یکی حسی هستش، در اضطراری هم همین طوره، طبقه اول یه سنسور آتیش سوزی داره، چهار تا دوربین، جواهرات به صورت واقعی توی ستون های شیشه ای و نشکن نگه داری میشه که روش سنسور های حسی و دمایی و نوری گذاشتن، لیزر همه جا هست

به سمت چپ راه رو از ته که بری آسانسور هس، طوریه که از روی کابین میشه با طناب بالا رفت فاصله طبقات به طور تقریبی سه تا چاهار متره، طبقه دوم فقط یه در ورود و خروج داره، در آهنیه و کنترل میشه و سنسور های پایین تمامن بالا هم هستن به علاوه دو مدل دیگه که بهش اشاره میکنم

لوهان ادامه داد

_همچنان ستون های شیشه ای هست اما این بار خیلی روی نگه داریشون مانور داده نشده چون جواهر داخلشون اصل نیست، کپی های درجه یک و غیر قابل تشخیص تنها چیزیه که تو این طبقه نگه داری میشه، اتفاقیه که تو طبقه سوم میفته

به عکس اشاره کرد

_به اتمال 95% اصل جواهرات طبقه دوم به همراه اصل جواهرات خود طبقه سوم توی گاو صندوق بزرگ و یا خزانه به هر شکل دیگه ای نگه داری میشن که احتمال میره سیستم امنیتی قوی تری نسبت به قبلیا داشته باشن، البته طبق گفته فروشنده جواهرات طبقه سوم توی خزانه بانک ملی هستن

کای سمت کریس رفت، کریس ازش استقبال کرد

_چطور پیش میره؟ پسره کارشو بلده؟

_الان بحث اون نیست قربان، ما به فلش نزدیک شدیم

کریس برگشت

_واضح حرف بزن

_بکهیون… اون میدونه فلش کجاست

کریس دندوناشو بهم فشرد

_پسره ی آشغال… میدونستم آب زیر کاه تر از این حرفاس… الان کجاس؟

_اون فهمیده بود که دی او مال ماس، من اونو به مکان 8068 بردم، من فعلا چن رو فرستادم اونجا اما باید دستور بدید یکی دیگه بره بالا سرش اینطوری حرف نمیزنه، یکی که از پسش بربیاد

_روش فک میکنم، کار درستی کردی

_دستور میدید ما چیکار کنیم؟

_ادامه بدید، تمین متوجه نشه، تا هر جا که جا داره باهاش را برو و حالا که بک نیست حسابی از فرصت استفاده کنید تا شیومین پیدا بشه، البته که گشتن دنبال فلش رو هم کنار نمیذارید

_بله قربان

********

سرش گیج میرفت، نمیدونست کجاس، تنها چیزایی که یادش میومد ضربه هایی که به تنش میخورد و صدای کای بود

سردش بود، رطوبتو حس میکرد و صدای قطره های آبی که انگار از ارتفاع بالا روی آهن میچکیدن

یه نفر چشم بندشو باز کرد، هنوز تار میدید

_هی تو… بهتره بلند شی و خودتو برای جهنم آماده کنی

دستاش بسته بود… و پاهاش، انگار روی یه تخت… یا نه چیزی شبیه تخت بسته شده بود

_اینجا کجاس؟…

_مثکه واقعا حالیت نیس کجایی

چن گلوشو محکم گرفت و فشار داد

_فلش کجاست

تازه فهمید قضیه از چه قراره… با عصبانیت سعی کرد تکون بخوره

صدای باز شدن در بزرگ میومد، کسی که گلوشو گرفته بود ولش کرد و با ترس و هول خاصی سمت در دوید

_سلام قربان شما اینجا چیکار…

پسر با ساعد دستش تو دهن چن کوبید

_خفه شو و بعد اینکه درو بستی گورتو گم کن

_هر چی شما بگید

پسر همون جا وایساد، نگاه خیرش اصلا سرد نبود، برعکس داغ بود، اونقدر داغ که بک رو از دور میسوزوند، سنگین نفس میکشید و بی رحم به نظر میومد، موهای مشکی قهوه ای رو به بالایی داشت و یک پیرهن سفید تنش بود که روش یه کمربند چرم مشکی دو بند منتصل به یه وست بلت بسته بود و شلوار… باز هم مشکی، حتا دستکش چرمی که حالا داشت تو دستش بالا میکشید و به سمت بک میومد

دستشو دقیقا همون جای که چند دیقه پیش دست چن بود گذاشت و بعد فشار داد

اما این بار خیلی متفاوت بود، بک حس میکرد تا چن ثانیه دیگه خفه میشه، حتا نمیتونست هیچ تقلایی بکنه فقط پشت سر هم هوا بالا میکشید و درست همون لحظه ای که مطمئن شده مرگ جلوشه، پسر دستش رو از روی گلوش برداشت

بکهیون بلافاصله به سرفه افتاد

پسر سرشو به گوش بک نزدیک کرد

_چانیول، پارک چانیول

بلند شد و بدون اینکه حتا دوباره به بک نگاهی بندازه از اتاق خارج شد

تن بک تا چن دیقه بعد هنوز از زمزمه ی توی گوشش مور مور میشد

چشمای چانیول وقتی داشت گردنشو فشار میداد و جمله ای که توی گوشش گفت تا صبح توی ذهنش تکرار شد، اون شب اصلا نخوابید

 

 

* * * * * * * *

خب! اول اینکه دیدین چه طولانی شد ایندفه :)) دومم اینکه من خیلی ممنونم از کسایی که این فیکو دنبال میکنن، یه خواهشی دارم، اگه میشه کسایی که میخونن دی دبلیو رو همیشه یه اعلام وجودی بکنن که من دستم بیاد شرایطمو، و اینکه ببینم اگر دور همیه صرفا تعداد رمزی کنم داستانو ( یه نکته هم به صورت پارازیت اینکه من قسمتای باز رو رمزی میکنم و رمز فقط به خواننده های ثابت داده میشه ) فیک رو هم همون طور که گفتم من جلو جلو مینویسم و ادامش آمادس اما ازین به بعد دیگه به موقع آپ نمیکنم، به جاش بستگی به شما و انگیزه ای که به من میدید داره که فاصله ی بین هر آپ چقدر باشه :)

کامنتای شما به من دلگرمی میده، بازم ازون دوستایی که همیشه به من لطف دارن و هستن تشکر میکنم

The following two tabs change content below.

Arcane

| Aluminium Alien, Arcane | Humans' World | Scandal | Dirty Wolves |

Latest posts by Arcane (see all)

Arcane 50 نظر 6 مهر 1395
مرتب کردن بر اساس:   جدیدترین | قدیمی ترین | بیشترین امتیاز
Lulu
مهمان

وااییییی. چانیولههههه.پارک چانیولههه
خیلی باحال و شیک خودشو معرفی کرد
جیییغغغ قشنگهههههه

neda
مهمان

وااااای چانی😍😍
هی فکر کنم بخواد بکهیونو حسابی شکنجه کنه😢😢
من تو اون تیکه جواهر فروشیه یاده این فیلمای خارجکی جنایی افتادم جان تو توصیفش محشر بود😉😉
ممنون^^

مائده
مهمان

ژس اگه رمزی کردی لطفا به منم بده چون من واقعا عاشق فیکت شدم

مائده
مهمان

خیلیییییییییی عشقققققققققققققققققققققق بووووووووود جونمی جووووووووووووون چانیممممممممم اومد

Bella
مهمان

منه کورو ببین تورو خدا :|
رمز رو پسته.

shinny
مهمان

چینگو برا من رمز پارت جدید رو نفرستادی میخوام بخونم آخه ایمیلم تو نظر هس برام بفرست میسی

COLD_AS_ICE
مهمان

چانیول….مردک تو تینجا چه غلطی میکنی؟؟؟؟؟؟
من ناموسا انتظار داشتم به این زودیا نفهمه بک…بعدم که کردنش تو گونی بردنش…
ولی مثی که باید میفهمید … بی خود انتظار داشتم … این چن نباید بعدا شیو چن شن با پدره بزرگواره بک ؟خو …اخه چطوووووو….
در درجه دوم شدیدا روانیه هونهانم…به همون اندازهدعاشق فیلمای اکشن و جنایی و علمی تخیلی ام …به من چه که بی ربطن…خواستم میزانه علاقه رو درک کنی>_<…
و…تمینTT________TT….(بغل کردنه تمین …محکم)
این سی ام رو با بغل کردن تمینه فیک به پایان میوم باشد که رستگار شوی اصن♡♡♡♡

Maryam_Drv
مهمان

من عاشق چنگ و دعوام

این اکشن بازی ها هم بدجووووووور استایلمه

موندم اینا با این روحیه خشنشون چطور میخوان با هم زوج بشن؟؟؟؟

sahar
مهمان

سلووووم دوست عزیز من خوننده ی جدیدی خوشبختم
فیکت خیلی هیجانی وخوش قلمه وپر از سوپرایز
کلا از فیکای هونهانی که لوهانو قلدر و قوی نشون میده خوشم میاد چون بیشتر فیکای هونهانی لوهانو ضعیف وبدبخت و…..نشون میدن تا این قسمت که خوندم عالی بود امیوارم که همینطور ادامه بدی ونخسسسته گلم

Narsis69
مهمان

مررررسی. خیلی خووووب بووود. 😍👌👍
اوه اوه. کایسوی جاسوس! 😒
کریس چقدر قدرتمنده.. 😓
تاعو یجوریه.😏 نمیدونم با چه کلمه ایی توصیفش کنم. 😝
خخخ. تمین سریش، کنه، آدامس. 😂😂😂ولی دلم واسش میسوزه که کای اینهمه سگ محلش میکنه. 😖
واااای😲😱. بکی و دزدیدن. 😭😭😭بکی خیلی واسم جالبه. 😍ازش خوشم میاد. 😍😚
اوپس!😨 چانیول! پارک چانیول! 😳😲جوووونم. 👿چه ورود خفن و خشنی داشت، پسر خوش قد بالام. 😜😍😍
سهون و لوهان. 😅😅خیلی خوب فیلم بازی کردنا.😂 لوهان چقد خفنه😍. قلدره. خوشم میاد.😉
خسته نباشی. خیلی دوسش داشتم. 🌹🌹
فایتینگ 💓💓

Helium
مهمان

تو فیکا دیوار کوتاه تر از دیوار بک نداریم یا انقد بدجنس و وحشی میشه که …یا اصلا بچرو له میکنن!:'(
چانیول ورژن ترسناک وارد میشود…دادام ..
کریس اینا عجب آدماین .
به خیر بگذره!کای و دی او که اینجور باشن بقیه چی؟!!

shinny
مهمان

اوه خدا جووون از اون فیکای باحال و پرهیجانه که خیلی میدوستم هونهانش که خیلی باحال بود بریم جلوتر ببینیم بقیه کاپلا چیکار میکنن با اینکه کایسو شیپر دو آتیشم ولی بقیه رم میشیپم موفق باشی چینگو

تینا
مهمان

وقتی میخوندم امیدوار بودم چان طرف بک باشه ولی وقتی فهمیدم مقابلش یکجوری شدم

zodiac
مهمان

عاشق شخصیت کای و چانیم تو این فیک.خیلی قشنگ بود ممنون آجی

Alice
مهمان

ممنونم خیلی عالی بود
خیلی کنجکاوم بدونم شیومین و سوهو کجان

wpDiscuz