هدر سایت
تبلیغات

Fanfiction DIRTY WOLVES – 5

سلام به همگی

بفرمایین بخونین، به حرف آخرمم دقت کنید حتما

http://s8.picofile.com/file/8268094434/Picture1.png

پوشه ها رو دسته بندی کرد و روی میز کنار هم گذاشت، دنبال طبقه مخصوص هر کدوم میگشت که چشمش به پرونده های ته اتاق افتاد، تا حالا کسی ازش نخواسته بود اونا رو دسته بندی کنه

_هی کیونگ، نمیری خونه؟ وقت تمومه

به همکارش نگاه کرد

_هنوز کارا رو تموم نکردم

_اوه اینطوره؟ پس ما جدا میریم

با سر تاییدش کرد، وقتی مطمئن شد دفتر خالی شده سمت اون پوشه ها رفت، دفتر اصلی که کیونگسو هم توش میز داشت یه سالن بزرگ بود که با پارتیشن های اداری به بخشای مختلف تقسیم شده بود، تو دفتر اصلی به پرونده های شرکت و بخشای اداری کار رسیدگی میشد، کاغذ بازیای هر روزه ای که شرکت رو سر پا نگه داشته بود

پوشه ها رو باز کرد، نسبتا قطور بودن، یه سری اسناد قدیمی بود که سخت میشد ازشون سر دراورد، چن تا ساختمون تجاری اداری در حال ساخت رو نشون میداد و یه سری برگه مربوط به واردات کالا های مختلف و بی ربط

صفحه آخر پوشه یه برگه کاهی و رنگ و رو رفته توجه دی او رو جلب کرد اما قبل ازینکه بتونه پشت و روش کنه کسی صداش کرد

_آقای دو؟

تمین تو چارچوب در در حالی که تو دستش کنترل لامپا رو داشت وایساده بود

_چطور میتونم کمکتون کنم قربان؟

تمین به ساعتش نگاه کرد، یه کت طوسی روی تی شرت سفید تنش بود و موهاش دورش ریخته بود

_چرا هنوز اینجایی؟

_هنوز کار هست، کلی پرونده بهم ریخته مونده

_میتونی بری، فردا بهشون رسیدگی میکنی

_بله قربان..

تمین قبل ازینکه بره دوباره برگشت

با نگاه خاصی به دی او خیره شد

_تو.. جونگینو میشناسی؟

_من از ایشون دستور میگیرم، ما همکار به حساب میایم

_فقط همین؟

دی او نفس عمیقی کشید

_شما چطور، فقط همکارین؟

تمین نیشخندی زد

_من هیچ وقت همچین ادعایی نکردم، درسته؟

بدون اینکه منتظر جوابی از دی او بشه بیرون رفت

دی او با خشکی تمام نگاهشو از در برداشت و دوباره به پرونده رو به روش نگاه کرد

برگه قدیمی رو بدون اینکه نگاه کنه برداشت و توی جیبش گذاشت

_چه بهتر که بقیه کارا بمونه برای فردا

********

لوهان عینک چند لایه و عجیبو از چشمش برداشت

_به این نگاه کنید، با نمونه ی اصلی مو نمیزنه، تنها تفاوتشون وقتی معلوم میشه که دقیق به رد برش های دستگاه روش نگاه کنید، دستگاهی که برای برش دادن سنگ تقلبی استفاده میشه به خاطر تفاوت استحکامش با جواهر اصلی فرق میکنه، روی کار اصل ردی از برش دستگاه باقی نمیمونه اما اینطوره هاشور های خیلی خیلی ریزی وجود داری که با چشم غیر مصلح قابل تشخیص نیست

تائو با دقت به حرفش گوش میداد

_فک میکنی چند وقت یه بار ممکنه این مسئله رو چک کنن؟

_نمیشه گفت، با سیستم امنیتی که اونا دارن از لحاظ عقلانی لزومی برای اینکار حتا یک بار در سال هم نیست، اما همچین برندی نباید این ریسکو انجام بده، حالا بحثی که اینجا پیش میاد اینه که اونا برای چک کردن جواهراتشون به چه صورتی عمل میکنن، دستگاه خاصی رو دارن و یا متخصص مجموعه مسئول اینکاره، فقط اینکه راجب یه موضو مطمئنیم، که دفعه ی بعد جواهرات طبقه دومم به خاطر خریدارای پرو پا قرصی مثل ما نسخه اصلی خواهد بود

یکم مکث کرد و به سنگ شفاف و یاسی رنگ توی دستش نگاه کرد

_و اینکه باید دید “ما” چیکار میتونیم بکنیم

تائو ابروهاش توهم رفت

_مثلا چه کاری؟ تراشیدن سنگ تقلبی با دستگاه اصل؟

_مثلا

_طبق تعریف تو اینطوری سنگ خورد میشه

_پس ما باید طوری اینکار وانجام بدیم که سنگ خورد نشه

سهون بالاخره زبون وا کرد

_و یا به جای استفاده از دستگاه اصل با یه دستگاه دیگه سنگ رو صاف کنیم

تائو با افتخار سرشو تکون داد

_کم کم داشتم ازت ناامید میشدم

سهون زیر لب چیزی گفت و به تائو نگاه کرد

_یا، ما کارمون عمل کردنه، این تئوریای مسخره واسه سوسولایی مث شماس، تو خودم نمیبینم بشینم درس طلا جواهر بخونم که ببینم چی کجه چی راسته، بذا وقتی خواستی بری این دانستنیاتو روی گاوصندوقای شاخ اون فروشگاه خالی کنی میبینی من به چه دردت میخورم

_چه زودم جوش میاری

تائو مکثی کرد و به گارسون اشاره کرد از اتاق وی آی پی خارج شه

دوباره به لوهان نگاه کرد

_این مسئله کی مشخص میشه؟

_زود، ولی به هر حال زمان میبره

********

طبق روال هر روز سطل آب و یخ روی سرش خالی شد

_یاااااه

با خشم به چانیول خیره شد

چانیول کمترین خمی به ابروش نیورد

_اسم؟

_اشششش

صداشو بالا برد

_اسم؟

زنگ گوشیش بلند شد، با سختی چشمشو از بک کند و دستکش راستشو دراورد، گوشی رو بالا برد

_اوکی

سمت بکهیون رفت، چشم بندشو با یه دست بالا آورد و نا مرتب صاف کرد

در گاراژ وا شد

کریس در حالی که سر تا پا سیاه پوشیده بود وارد شد و چهار نفر اسکورت همراهش اومدن، تنفگشو دراورد و آماده شلیک کرد

بدون اینکه عینک دودی و سنگینشو در بیاره به بکهیون نگاه کرد

_لاغر شدی… بیون بکهیون

به محض اینکه متوجه شد کریس بالای سرشه یه لگد رو هوا انداخت که تقریبا چن سانت با کریس فاصله داشت

_تو یه آشغالی، من میخواستم با تو مشارکت کنم عوضی

_منم میخواستم، برای همین دو تا از بهترین آدمامو برات فرستادم، اما تو چیکار کردی، تو به من خیانت کردی، درست مثل پدرت

بکهیون صداشو آروم کرد

_پدرم حق داشت، تو یه حیوون کثیفی که باید بهت خیانت میکرد وگرنه الان شاید جای من بود

_حالا تو اینجایی برای من فرقی نداره، من اطلاعاتمو میخوام، بهم پسشون بده و برو با پولی که تو این سالا براتون انبار کرده تو یه قصر دیگه زندگی کن، هر روزی که اینجا زجر میکشی مقصرش خودتی برای سکوت بیهوده

_تا وقتی زنده ام نمیذارم با یه کلمه که از زبون من خارج میشه به تو کمترین سودی برسه کریس وو، برای رسیدن به اون فلش جون بده، جون بکن

کریس کشیده ی محکمی بهش زد

_میبینیم تا کی دووم میاری، تو دووم نمیاری، زیر دست هر کسی شاید اما زیر دست چانیول نه

سر تفنگو سمت چانیول گرفت تا تهدیدش کنه و در کمتر از یک ثانیه چانیول هم تفنگشو از وست بلتش دراورده بود و به سمت کریس نشونه گرفته بود

_بگیرشو برو، اگر به من اعتماد نداری، اما اگه یه باره دیگه جرعت کنی و سر اون ماسماسکو به طرف من بگیری مردی

کریس در حالی که تفنگ توی انگشت شصتش بود دو تا دستشو به حالت بی طرف بالا آورد و پوزخندی زد و آروم گفت

_هیچ وقت جنبه شوخی نداری

برگشت و سمت در رفت، اون چهار نفر تا کمر به سمت چانیول تعظیم کردن و بعد پشت سر کریس از اونجا خارج شدن

با شدت چشم بند بک رو پایین کشید

_هنوزم نمیخوای حرف بزنی،

دستشو محکم روی بدن بکهیون کشید طوری که تمام سلولاش دردو احساس کنن

_اگه هرروز همین طوری خیس شی و همین قدر ضربه بخوری از سرما خوردگی و بدن درد میمیری، به نظرت دلیل احمقانه ای برای مرگ نیست؟

با مشت به سینه بکهیون کوبید طوری که آخ محکمی کل فضا رو گرفت، خود چانیول ادامه داد

_معلومه که احمقانس

صورت بکو تو دستش گرفت

_پس اگر خواستی بمیریم، یه طور غیر احمقانه بمیر

مکث کرد

_و ترجیحا مطمئن شو قبل از گفتن جای فلش نمیمیری، چون من اصلا اهل مراعات نیستم

********

دی او کلاهشو پایین کشید، به اطرافش نگاهی انداخت و از دم در شرکت راهشو کشید و رفت، هنوز چند قدم بیشتر دور نشده بود که ماشینی براش بوق زد، برگشت، کای با لبخند مخصوص خودش دستشو از پنجره بیرون آورد و تکون داد

کیونگسو نفس عمیقی کشید و سمت پنجره رفت

_خونه من راهش دقیقا برعکسه مال توعه

_کی گفت بریم خونه؟

کای خم شد و درو برای دی او از داخل باز کرد

_یه دوری بزنیم؟

_وقت خالی زیادی داری؟

_فک میکنم برای کار لازمه بیشتر باهم صحبت کنیم، توی شرکت فرصتش پیش نمیاد و ریسکش بالاس، چرا حالا نه؟

دی او سوار ماشین شد و کای بدون اینکه حرف دیگه ای بزنه راه افتاد

روی پل رودخونه ی هان ماشین رو نگه داشت، خلوت بود

_دفه پیش از پدرت حرف زدی، چه جور آدمی بود؟

_یه ادم خوب

_هوممم..

دی او میفهمید که کای راجب این موضوع کنجکاوه اما نمیتونه رو در رو ازش بپرسه که پس چرا اونو کشته، وترجیحم نداد که خودش حرفی بزنه

_مادرت؟

دی او با مکث جواب میداد

_هیچ وقت نداشتم..

به کای نگاه کرد

_کدوم اینا مربوط به کاره؟

به آسمون سیاه رو به روش نگاه کرد

_هیچ کدوم، تنها راهی بود که سوار شی غیر از اینه؟ دوس دارم راجب خودت بیشتر بدونم، آدم عجیبی هستی

بار اولی نبود که اینو میشنید

_بکهیون چطوره؟

_کی میدونه؟ ولی فک نمیکنم خوب باشه… تا وقتی حرف نزنه فقط خودشو ما رو عذاب میده، مهمون پارک چانیول بودن شوخی نیست

_پارک.. چانیول، این آدم توی پرونده هایی که بهم دادی… ازش حتا یه صفه ام نبود

_دلیلی نداره چیزی بدونی، تنها نقطه تلاقی کار ما و اون همین جاس و بس

_میدونی که اینطوری داری بیشتر کنجکاوم میکنی؟؟

_داستان خاصی وجود نداره، پارک چانیول آدم تلخیه، کم پیش میاد تو جاهای شلوغ ببینیش و کم پیش میاد اخم نکرده باشه، همیشه آمادس که با جفت دستاش خفت کنه، حتا بی دلیل، میشه اگفت اون یکی دیگه از کله گنده های  کانگ په به حساب میاد، اما یه فرق بزرگ با همشون داره اونم اینه که تو دایره اون فقط خودش هست و خودش، حتا یه نفر آدم هم نداره، نمیخواد که داشته باشه، تمام قدرتی که داره تنها و تنها مال خودشه و بس، اون حتا از کریس وو هم باکی نداره… کسی از گذشتش چیزی نمیدونه، کسی نمیدونه چطور ظاهر شده، تا حالا چن تا آدم رو به چه دلیلی کشته، یا چرا با کسی مثل کریس همکاری میکنه اما با شیومین نه، فقط میدونیم لازم نیس بی دلیل بهش نزدیک باشیم، تنها کاری که اون الان با ما انجام میده کشیدن حرف از زیر زبون بیون بکهیونه، به نظر تنها کسی میاد که از پس اون موجود بر بیاد

_اینطور که معلومه این آدم خیلیم بی توضیح نبوده..

_چرا راجبش کنجکاوی؟

کای همون طور که دو تا دستش تو جیب کت گرم و بلندش بود به سمت دی او خم شد

_چرا راجب من کنجکاو نیستی؟

_واقعا این جنبه از شخصیتت آدمو به وجد میاره

_تنها کسی هستی که این جنبه از شخصیت منو دیده، دلیلشم نمیدونم

دی او نا خود آگاه حس عجیبی رو درون خودش احساس کرد

_البته به غیر از تمین

حس دی او حالا عجیب تر شد

_من باید برم

_کجا؟

_خونه

_ما هنوز حرفی نزدیم

_بعدا صحبت میکنیم، اگه راجب کار بود

_سوار شو میرسونمت

_لازم نیست

قبل ازینکه کای فرصت کنه چیز دیگه ای بگه دی او تاکسی نارنجی رنگی رو نگه داشته بود

کلید انداخت، درو آروم باز کرد تا مطمئن شه صدا نمیده

سمت در سفید ته راهرو رفت، آروم هولش داد و به داخل نگاه کرد

دختر ریزه میزه ای توی تخت خواب بود

_اومدی؟

کیونگسو بی اختیار لبخند زد

سمت تخت رفت و روش نشسته، دختر دستاشو بلند کرد تا بغلش کنه، دی او هم اونو در آغوش گرفت

_ببخشید بیدارت کردم

_هنوز نخوابیده بودم

گونه ی دخترو بوسید

_حالا بخواب، دیر وقته

دستاشو رو صورتش کشید و براش چراغ خوابو خاموش کرد

********

نمیدونست چندومین قوطی شده اما بازش کرد و تا آخرین قطره سر کشید

_یا… بگو ببینم، بد مستی؟ من… هیک… حوصله خودمم بعد نوشیدن ندارم چه برسه به تو

لوهان با چشمای نیمه باز طوری که انگار یه چیز منزجر کننده جلوشه به سهون نگاه کرد

_کسی بهت گفته خیلی حرف میزنی؟ تو خیلی کم خوردی؟ هان؟

سهون نیشخندی زد

_مثله اینکه چشاتم نمیبینه نه؟ من کاملا هشیارم، بعد کل چیزی که خوردم، چون من اوه سهونم میفهمی؟
_واقعا…!

خونه بهم ریخته بود، از جعبه پیتزای هفته قبل روی میز گرفته تا تمام کاغذای خوراکی و باقی مونده هاشون، لباس بیرون، لباس راحتی و حتا لباس زیر… همه چی کف زمین پیدا میشد، حتا جواهر تقلبی

سهون به اطراف نگاهی انداخت

_اصلا وظیفه خودم نمیبینم که به این آشغال دونی رسیدگی کنم

یه روز سخت گذشته بود، بعد از بازدید مجدد فروشگاه برای چندمین بار و تظاهر به دوس پسر فوق العاده عاشق لوهان کردن واقعا خسته بود

به ساعت نگاه کرد، بیشتر از یک هفته میشد که جوجه لوهان واسه خودش هر کاری میخواست کرده بود و سهون باهاش راه اومده بود

به پسر مست رو به روش نگاه کرد که چار زانو نشسته بود و همچنان با چشمای بسته مینوشید، از روی مبل پایین اومد و دست لوهان گرفت تا دیگه ننوشه

_خوب بهم گوش کن، مافیا چند دستس، کسایی هستن که فک میکنن باید دور خیلی از غریزه هاتو خط بکشی تا بتونی وارد این بازی بشی و برای خودت زندگی کنی

یه دسته به حماقت دسته اول میخندن و معتقدن تو باید هر وقت که دلت میخواد با هر کسی که عشقت میکشه باشی و از خودت لذت ببری

یه گروه دیگه هم هست که گروه دومو قبول داره اما نه هر کسی، وقتی وارد این بازیا میشی حوصله و وقت اینکه درگیر یه زن باشی رو نداری، پس لذت ببر اما نه با یه زن، با کسی که بعدا برات درگیری ایجاد نمیکنه

من جزو گروه سومم، حوصله لوس بازیا و احساسات یه دخترو ندارم، حوصله حامله شدنشم همین طور، و زورم میاد که جلوم باشی و بهت دس نزنم وقتی عشقم میکشه

لوهان چشماشو نصفه باز کرد و با اخم بهش خیره شد

_تو… عاشقم شدی

سهون نیشخندی زد

_اینم اضافه میکنم، که همشون به این معتقدن که عشق مزخرف ترین مبحث توی این کاره، اصلا میفهمی داری چیکار میکنی؟ یا واقعا در حد یه بچه دبیرستانی رویا میبافی؟! تا وقتی هیکلت آب دهنمو را میندازه برام کافی هستی مگه روزی که از چشم بیفتی خب؟

دستشو کشید تا بلندش کنه و به اتاق ببرتش اما لوهان تعادلشو از دست داد و روی سهون افتاد

_فوق العادس، حتا نمیتونی خودتو نگه داری؟ گم شو کنار

لوهان با سماجت روی سهون دراز کشیده بود و زیر لب چرت و پرت میگفت

_ش… یا

یکم جا به جا شد و توی بغل سهون قرار گرفت و سرشو رو سینش گذاشت، با لبخند ملیحی دستشو دور کمر سهون حلقه کرد

_نه… واقعا فوق العادس! تو یه چیزیت میشه

نگاه دوباره ای به لوهان انداخت

_ببین الکل روتویلره روزو به پاپیه شب تبدیل کرده…

دیگه انگار دلش نمیخواس لوهانو حتا تکونم بده، دستاشو باز کرد و به سقف خیره شد

* * * * * *

خب امیدوارم این قسمت رو هم دوس داشته باشین، خیلی زیاد منتظر نظراتون هستم، راجب قسمت 6 شاید بیفته برای هفته بعد، رمزی هستش و رمز عمومی نیست، کسایی که رمز رو میخوان ایمیلشونو توی کامنت بهم بدن یا تو اینستاگرام ازم بگیرن، مرسی

 

The following two tabs change content below.

Arcane

| Aluminium Alien, Arcane | Humans' World | Scandal | Dirty Wolves |

Latest posts by Arcane (see all)

Arcane 57 نظر 16 مهر 1395
مرتب کردن بر اساس:   جدیدترین | قدیمی ترین | بیشترین امتیاز
Lulu
مهمان

هونهان خیلییی میدوستم. عالیی بوودد مرسی

neda
مهمان

واو چقدر بک شخصیتش قویه تو این فیک خیلی خوبه عررررر
سهون بی ادب با لولو اینگونه سخن میگویی بزنمت؟؟دست بهش بزنیا…
چان عجب کله گنده ایه برا خودشا کایم نمیدونه کدوم طرفیه تمین رو میخوای یا کیونگی ماتو کاپل موندیم والا..
کیونگسو شخصیت عجیبیه وحتما کلی داستان درمورد گذشتش هست دختر کوچولوئه ینی بچشه؟؟😱😱😱
اجی جون من رسیدم رمزیه فک کنم هروقت تونستی برام بفرستش خیلی ممنونم عشخم^^

D.s
مهمان

میشه لطفا رمز قسمت شیش رو برام بفرستین؟

♦Ari Exo-l♦
مهمان

ممنون لطف داری…♥
واقعا من نویسنده با اخلاق ک انقد با خواننده هاش خوب برخورد کنه کم دیدم…♥
راستی این قسمت رو توی دسته بندی فیک نذاشتی…توی طبقه بندی فیک ها…جهت اطلاع♥
بازم مرسی♥

♦Ari Exo-l♦
مهمان

میدونستی خیلی دوست دارم؟
بنظرم یکی از نویسنده های خیلی با اخلاق هستی♥
قلمت هم ک عالیه♥
مرسی ♥

Helium
مهمان
Bella
مهمان

سهون خیلی بی ادب شده=-=یادش رفته چجوری باید با بزرگترش صحبت کنه!
لوهان مردونگی تو نشون بده.
و کایسو ای که تازه اولشه.
یه چانیول اسرارآمیز و بکهیون لجباز دیگه آخرش بود.
از چیزایی که در مورد کاراکتر چانیول تو داستان گفتی خیلی خوشم میاد.جالبش کرده.
راستی راجع به لی ،چن و شیومین!؟؟قرار نیست اصلی باشن؟!
از شیومین که فقط اسمش هست.کنجکاوم بدونم چند سالشه که پدر خونده ی بکهیون و تمین هست آخه0-0اصلا مگه شیومین بزرگم میشه راستی؟؟؟؟=/

Narsis69
مهمان

وای. عالی بووووود. خسته نباشی.
دم بکی گرم. چقد قویه. عاشقش شدم. با گوارایی که به کریس داد، حال کردما.
چان چقد خفنه دیووووث. خیلی باحاله.
کریس خیلی عوضیه.
دی او… چقد خاصه. چقد شخصیت جالب و جذابی داره. خیلی غد و مغروره. و چقدر زود سر کای حساس شده.
کای هم انگار از دی او بدش نمیاد. زرنگ. هم با تمین میلا/سه هم با دی او.
وااااای. وااااااااای. هونهان. خخخخخ. سهون از همون اول، با دیدن لوهان آب لب و لوچش راه افتاد. لوهانم که الان مسته. جان جااااان. قسمت بعد رمزیه…. حلوای من.
این جیمیل من.
[email protected]
مررررسی.
فایتینگ

Narsis69
مهمان

شت. پوزش.
با جوابایی که بکی به کریس داد، حال کردم.
ببخشید، اشتباه شد.
ㄟ(ツ)ㄏ

اوه سهون
مهمان

اخ جونننننننن قسمت جدید من برم بخونم 😍😍😍😍😍😍
اخ جوننننننن نظر اول😍😍😍😍😍
عزیرم اگر بهم رمز ندی از روش های بدی همانند اسید و جوهر نمک و شلنگ و کمر بند و .. برای رمز گرفتن استفاده میکنم😜😜
برخی از نویسنده های عزیز سایت این اخطارو جدی نگرفتن و رد حال حاضر فیکاشون اپ نمیشه تا حالا از خودتون پرسیدید چرا؟؟؟؟ چون به کارهایی که ذکر کردم توجه نکردن و در حال حاضز در بیمارستان به سر میبرن😂😂😂
منتظر قسمت بعد هستم عشقم مراقب خودت باش😜😘

wpDiscuz