هدر سایت
تبلیغات

Fanfaiction your sweet look part 51

سلام دوست جونیام.

بچه ها باعرض معذرت من میخواستم خیلی وقت پیش اپ کنم ولی سایت خراب شد بااینحال من اومدم.

 

51
نفس عمیق کشید دوباره اون دستگاه های لعنتی و ترسناک… دوباره استرس و تپش قلب دوباره تنگی نفس…

_اروم باش کیم سوهو…مثلا تو یه دکتر روانپزشکی…توچه دکتری هستی که نمیتونی خودتو اروم کنی؟

سوهو بانفس نفس چشم هاشو روهم فشار داد:ا…ستاد…نمی…تونم…تمرکز…کنم…

_باشه بیا یکم حرف بزنیم تاهم تو اروم بشی و حواست پرت شه و هم پرستار ها بتونن وسایل رو برای چکاپ اماده کنن…

خب…بگو اوضاع قلبت چطوره؟تپش قلبت فقط موقعه های استرسه؟

سوهو با لرزشی تو صداش:شبا تپشم بیشتره…نمیدونم چرا…ولی…

_ولی چی؟؟
سوهو لبخندکم رنگی زد:چیزی نیست پرفسور گو حرف زدن با شما بهم ارامش میده…

_کیم سوهو تو دانشجوی من بودی کاملا خوب میشناسمت داری ازم چیزی رو پنهان میکنی…

قیافت شبیه مواقعی ایه که سوال داری…بپرس چه سوالی داری؟

سوهو مکث ارومی کرد:آ اون قلبی که بهم پیوند زدن مال یه دختر بود؟یه دختر جوان؟

خواهش میکنم راستو بگید اون زمان شما تنها کسی بودید که شاهد تمام اون ماجراها بودید

وقتی اوردنم بیمارستان شما اینجا بودید.
سوهو تندتند اون حرفا رومیزد بدون مکث

و هرلحظه ضربان قلبش تندتر میشد و چهره اش سفید فشار زیادی رو به خودش میاورد

قلبش تیرمیکشید گوشه روپوش سفید مهربون ترین استادش رو گرفت

و باحالت التماس توچشم هاش خیره شد:اون دختر اون دختر هرشب به خوابم میاد

و میگه مواظبش باشم…مواظب کی؟؟من باید ازکجا بدونم اون کیه؟؟

این قلب برام خیلی خیلی سنگیه گاهی وقتا حتی از سنگینیش نمیتونم قدم از قدم بردارم…

اشک تو چشم هاش حلقه زده بود تارمیدید دستشو بیشترمشت کرد:بگید بگیددد اون دختر کیه اسمشو بهم بگید بگیدددد.

نتونست حرفشو ادامه بده دستش شل شد و چشم هاش سیاهی رفت و روی زمین افتاد.

پرفسور باوحشت چندباری اونو تکونش داد اما ضربان قلبش به شدت درحال افت بود

بلندشد و زنگ خطر رو فشار داد همه پرستارهاو دکترها خودشونو رسوندن…

دستگاه اکسیژن رو روی دهنش گذاشتن و دستگاه شوک قلبی رو روشن کردن…

و بهش وصل کردن اما همچنان ضربان قلبش به سرعت درحال پایین اومدن بود.

لی به یادداشت کوچیک تو دستش نگاه کرد:سلاممممممم صبح بخیر صبحونه ات رومیز اماده اس…چندساعتی نیستم یه جایی کار دارم:)

امیدوارم روز خوبی برات باشه دلم میخواد یه جور خوبی بشه ته این مسیر یکم میترسم برم برام دعا کن لطفا…

یادداشت رو فشار داد با خوندن اون جملات از سوهو که به نظرش محکم ترین و بی دردترین ادم روی زمین بود حالش یه جوری شد…

توافکار خودش بود که تلفن خونه زنگ زد سریع برگشت و مردد بود

نمیتونست بدون اجازه به تلفن خونه کسی جواب بده خودشو به نشنیدن زد

بعداز چندین بار زنگ خوردن تلفن روی پیغام گیر رفت:باسلام پرستار بیمارستان تورنتو هستم بیمار کیم سوهو حالشون بد شد

و به یک همراه احتیاج دارن اگه این پیام رو دریافت کردید فورا به بیمارستان بیاد.

لی باشنیدن این حرف ها خشک زده به تلفن خیره بود باورش نمیشد

اون که تا دیشب حالش خوب بود بهت زده سمت در ورودی میره گیج و منگ بود

نه نمیتونست باور کنه این حقیقت نداشت شاید دیگه باید ایمان میاورد به اینکه به هرکسی نزدیک میشه

نحسیش اونو میگیره دستشو به دستگیره درمیگیره چندلحظه صبر میکنه

تا از حالت گیجی دربیاد و دروسریع بازمیکنه و بیرون میزنه نمیدونست

با چه سرعتی درحال دویدنه هر جوری بودخودشو به خیابون اصلی رسوند و یه تاکسی گرفت.

نیم ساعت بعد جلوی بیمارستان ایستاده بود بانگرانی به پاهاش زل زده بود…

اگه الان میرفت و بازم اتفاقی برای سوهو میفتاد چطور میتونست خودشو ببخشه.

یه قدم عقب رفت اما نمیتونست اونو ول کنه کسی که در هرشرایط سختی بهش کمک کرده و دلداریش داده…

یه قدم جلو رفت و ایستاد دودل بود چشم هاشو بست یاد پیغام صبح سوهو افتاد باخودش تکرار کرد:اون میترسه…ازم خواست براش دعا کنم…باید برم.

چند قدم اهسته جلو رفت و بعدشروع به دویدن کرد.
وارد بخش شد و پرسو جو کرد پرستار گفت بردنش CCU.

اخرین باری بود که دکتر دستگاه شوک رو به سوهو میزد هیچ یک از علائم حیاتی رو نداشت

حتی ماساژ قلبی هم فایده نداشت.
لی خودشو به پنجره اتاق سوهو رسوند با دیدن خط صاف مانیتور,دکترا,اخرین تلاش ها به سوهو خیره موند

دستاشو رو شیشه پنجره گذاشت و دو دستی به شیشه ضربه میزد بی وقفه:نه نه سوهو خواهش میکنم…

نه پاشوو تنهام نزاررررررر لعنتی توروخدا تنهام نزاررررر…التماسسسس میکنم پاشوو…دعا میکنم…

قطرات اشک از گونه هاش میچکید باورش نمیشد بازم کسی رو که براش عزیز بود

رو داره ازدست میده و هیچ کاری ازدستش برنمیاد.
دکتربا تاسف سری تکون داد

و ملافه سفید رو روسرش کشید با این کار لی اخرین امیدشو از دست داد

و دیووانه وار به اون اتاق حمله کرد و خودشو به جسم اروم خوابیده سوهو روسوند.

ملافه رو کنارزد و شونه های اونو گرفت و محکم تکونش داد:پاشوووو لعنتی پاشوووو.

قطرات اشک لی دونه دونه رو صورت سوهو میریخت.
پرستار ها دستاشو به زور گرفتن

و به عقب میکشیدن:اون مرده نباید این کارو بکنیددد.
_نههههههههههه نمرده زنده اس من میدووونم زنده اس…

هولشون داد و دستاشو رو قلب سوهو گذاشت و شروع به ضربه زدن کرد:1..2..3

خم شد و بینیشو گرفت و ل/بشو رو ل/ب اون گذاشت و فوت کرد.

یه بار…دو بار…سه بار کم کم باورش شد حقیقت تلخ رو اون دیه سوهو رو نداشت کسی که پشتیبانش بود…

بادستای لرزونش به صورت سوهو سیلی زد.
بلاخره نگهبان هارسیدن دست هاشو گرفتن و به زور از سوهو جداش کردن.

لی اشک میریخت و بلندبلند گریه میکرد و به سوهو التماس میکرد که بلندشه و تنهاش نزاره…

لی مقاومت زیادی میکرد و نمیذاشت کسی بهش دست بزنه و بانگهبان ها درگیر شد

و چون تعداد اونا زیادتر بود تونستن سریع اونو مهارکنن و تو استانه در بودن

که لی باصدای بلنداسم سوهو رو فریادزد…و بیرون بردنش.
همون لحظه صدای دید دید دید دستگاه ضربان قلب توجه اونارو به خودش جلب کرد.
………..
کای دستشو رو شکمش گذاشت و از درد پلک هاشو روهم فشار داد

و نیشخند زد:اوه سهون واسه یه هرزه داری خودتو به اب و آتیش میزنی ولی بدون که هیچ وقت مال تو نمیشه…

اون عاشق هرزه بازیه…اون با پای خودش اومد اینجا.
سرفه ایی کرد و خون تو دهنشو تف کرد.

لوهان عصبی کای رو نگاه کرد و دستاشو مشت کرد:کیم کای…

نمیخواست گریه کنه سعی کرد محکم باشه ولی فقط تونست اسم اونو بگه

و بعد بی اختیار قطره اشکی از چشمش چکید.
کای درست میگفت اگه سهون نمیرسید

الان داشت زیرش ناله میکرد نمیدونست ازدست کی یا چی عصبیه ازدست کای که یهویی اینقدر عوض شده بود

یا سهون که باعث همه این ها بود و نمیتونست هیچ وقت ازش متنفرباشه؟

نه نه بیشتر از همه از خودش متنفر بود ازخودش که اینقدر ضعیف بود نه تنها از نظر جسمی بلکه روحی.

بدون هیچ حرفی از اتاق بیرون میره و لباس هاشو تنش میکنه.

میخواست تنهاباشه تنهای تنها هیچ کس نباشه که اذیتش کنه اما ته دلش اون ته ته های قلبش میخواست

هر لحظه سهون برسه و اونو توبغلش بگیره و سرشو بزاره رو شونه های پهن و مردونه اش.

سهون با لحن تهدید امیزی به کای خیره شد:کیم جونگین دیگه دور و بر لوهان نبینمت

وگرنه خونت گردن خودته وهیچ کس هم نمیتونه نجاتت بده اون مال منه.

دونه های برف اروم اروم رو سر و صورت لو مینشست و بی رمق تو پیاده روها راه میرفت

و گاهی برای اینکه نیرو بگیره دستشو به دیوار میزد و خودشو هول میداد دوباره هم دردهای همیشگیش سراغش اومده بودن

بااینکه هوا خیلی خیلی سرد بود ولی لوهان داشت از درون میسوخت تب شدید و بالایی داشت

چشم هاش سیاهی میرفتن دستشو به دیوار گرفت که یک دفعه تیر کشیدن های شکمش شروع شد

نمیخواست دیگه قوی باشه نمیخواست نشون بده که عالیه خودشم مطمعن بود

که دیگه نمیتونه ادامه بده شاید یکی از دلایلش که تونست دوباره سهون رو ببخشه همین بود

سرشو پایین انداخت دیگه نخواست جلوی خودشو بگیره بلندبلندگریه کرد.

همین که دیگه فرصتی نداره برای داشتن زندگیی باعشق.

سهون عصبی بود خیلی خیلی عصبی چرا لوهان پیش اون اشغال بود کای درست میگفت؟؟

اون یه هرزه اس…همه حدس هاش درست بود…

………………………………….

بچه ها جونم لطفا کامنت یادتون نره قول میدم زود زود اپ کنم میخام واسه تابستون تموم بشه و یه فیک جدید رو شروع کنم درباره اش فکر کردم درباره کاپل هاش نظر سنجی میکنم هر کاپلی که بیشترین رای روداشته باشه درباره اون مینویسم خودم اولین رای رو میدم به چانبک یوهاهاها میدونید که چانبک شپیرم خخخ.

The following two tabs change content below.

Arezoo♥chan

هایییییی من ارزو ام یوهاهاها نویسنده Your sweet look. بچه ها باید بگم که فیک ام هپی انده...دیه سوال نپرسید. ودیگه اینکه همه زوج های اصلی هستن همه اشون.... لینک چنل فیکو دراختیارتون میذارم. onyrwsxu@ کسانی که نمیدونن چطوری به چنل جوین شن باید برن تو گوگل ایدی روبزنن:telegram.me/onyrwsxu به این روش. خب دیه حرفی نیست خودتون بخونید...حتما بخونید.بوستون دارم.

Latest posts by Arezoo♥chan (see all)

Arezoo♥chan 38 نظر 9 خرداد 1395
مرتب کردن بر اساس:   جدیدترین | قدیمی ترین | بیشترین امتیاز
rental car momma coupon codes avis
مهمان

Na Leute wie geht es euch ???? …. dieser sean kollak ist ja richtig kommisch oder ??? ich Mag ihn nicht so dolle hihi

sahar
مهمان

نههه سهههون چه طور همچییین فکریی می کنییییی واااییییی مرسییییی الهیی لوووهانم

fatemeh.sh
مهمان

سوهو رو چیکااااااااار کردییییییییییییohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif

narsis69
مهمان

فاک…اینهمه تایپ کردم.همش پرید.ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/154fs232528.gif
خب.ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/hamwheelsmilf.gif
خیلی خوب بود.قلب هانا تو سینه ی سوهو میتپه!!!اینجاش یه کم فیلمی شد.ولی خوبهohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_good.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/4chsmu1.gif
جانم.سولی عشق است.ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/inlove.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/icon-smile 21.gif
کای عوضی،ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/309.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/309.gif دوس دارم خفش کنم.آخه این چه رفتاریه!!ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/154fs232528.gif
سهون نباید انقد زود جا بزنه.بعد از تمام این بلاها که بخاطر نامردیاش در حق لوهان،سر لوهان اومد،نباید اینقدر زود قضاوتش کنه و دوباره تنهاش بذاره.ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/begging.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/309.gif
فایتینگohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/4chsmu1.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/47b20s0.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/jhsdhufF.gif

HEALER
مهمان

ینی چیییییی؟!سوهو چشه؟!اونکه حالش خوب بووود الهی بمرم بارش .این قلبه برا هانا نیست؟!ک میگه مواظب لی باش؟!وای سر سوهو و ایست قلبی گریه میکردم ولی دلم خوش بود هپی انده پس گفتم نمیزنی سوهو رو بکشی خخخ ولی خیلی قشنگ بود عزززززیزم سوهووووو عررررر
وای کایااااااا خیلی بدی !!!!بدبخت لوهان ی اب خوش از گلوش ت هیچ فیکی پایین نمیره-_-بخدااااا.سهونی بیخیال کای شو این تعادل روانی نداره چی چی مغزه ولش کن عررررر لولوممممم سهونییییییی نهههه
عالی بوووود
ممنوووون
بووووووس

Setayesh
مهمان

این چ کاری بود کردی باهام شوخی شوخی با سوهو ی منم شوخی

nahal
مهمان

یاخدا قلم اومد تودهنم گفتم سوهومردohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/154fs232528.gifراستی قلب نامزد لی تو سینه سوهوس ن ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/icon-smile 21.gif
ای بابا این کا ی چقد بد شده ایخدا دلم کبابه برا هونهان ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif
منم چانبک شیپرماohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/jhsdhuhD.gif
بازم ممنون عالیه عالیه عالیohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/79.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_good.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/4chsmu1.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/79.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/jhsdhufF.gif

b.b.h
مهمان

این قسمت چانبک نداشتا منم ب چانبک رای میدمohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/4chsmu1.gif

M.P.
مهمان

عین همیشه قشنگ بود.
لوهان چرا اینجوری شد؟ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_scratch.gif
سهونم یه چیش میشه هااااا! خب برو از خودش بپرس چرا رفته!ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_negative.gif
سوهو چی شد؟ زنده س دیگه؟ ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_wacko.gif
به هر حال مرسیییییییohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

sahari
مهمان

خیلی قشنگ بود،عالیییی بود،ممنون عزیزمohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif
منم به چانبک رای میدم?

parnian
مهمان
nesi
مهمان

عالی بود
ممنون
سوووووووووووووووووهوووووووووووو و و وohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
کایohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_negative.gif

fojika
مهمان

اخییی لی
عزیزم خیلی بده حس کنی نحسی خیلی بده
ولی برگشت سوهو
ای لاو یو سولییییییی
جدیدا به این نتیجه رسیدم سولی خیلی خوبن ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif
اوووم من کایلو شیپرم ولی دلم داستان هانسو میخواد :/
هرچی فکر میکنم نمیدونم چرا ولی هانسو میخوام
تو رده بندی کاپلای مورد علاقه ام اون اخراسا ولی خب خلم دیگهohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_wacko.gif

wpDiscuz