سلام عزیزانم…پارت سوم رو آوردم…میدونم دیر کردم…ولی قول میدم از این به بعد

به موقع اپ کنم….نــــــــــــــــــــــظر فراموش نشه…

لوهان به داخل برگشت و بعد از پوشیدن سیوشرتش رو به اونیو گفت :« هی اونییی….من دارم میرم…خودت از خاله و هانا خداحافظی کن!
اونیو با تعجب :« کجا…بودین حالا!
لوهان :« عصر پرواز دارم….آلمان!…میدونی که به خاله چی باید بگی؟
اونیو :« بله بله….باید بگم رفتین واسه ظبط ویدیو….لوو؟ خر نیستن آخرش میفهمن همش فرمالیته بوده!
لوهان :« فعلا ناچارم…من برم باای!
اونیو :« لوهااااااااااان؟
لوهان به سمتش برگشت :« بله؟
اونیو :« نمیدونم میفهمی یا نه….ولی خیلی نگرانتم!
لوهان لبخند گرمی زد :« میدونم رفیق…من مراقبم…
اونیو :« تو بهترین فرد زندگیمی …یادت نره!…
لوهان :« ههههه…می توووو….
و از در خانه بیرون آمد..سوار ماشینش شد و به سمت آپارتمانش رفت..
.
.
ساعت 0::4_فرودگاه_میامی
بعد از 04 دقیقه شماره پرواز ها رو خوندن…لوهان به طور مخفی و نامحسوس محافظت میشد و این موضوع رو خودش هم نمیدونست…
بعد از تحویل دادن چمدانش به سمت سالن انتظار رفت…بعد از ربع ساعت سوار هواپیما شدن و به مقصد آلمان پرواز کردن…تویه هواپیما تمام حواس لوهان به دور و اطرافش بود…با نیشخند برگشت به سمت روبه رو :« چچچ…مرتیکه عوضی…اینبار چه راحت بی هیچ تضمینی فرستادم تو لونه شیر!
بعد از چند ثانیه صدایه پیامک گوشیش بلند شد …با تعجب بازش کرد..
پیام:« اوووم….بهت نگفته بودم…ولی موهاتو ببندی خیلی جیگر تریییی*_*..» لوهان با تعجب برگشت به سمت عقب که قیافه ی آشنایی رو دید :« اونیـــــــــــو…دیوونه!
اونیو با خنده واسش دست تکان داد…لوهان اول بهش چشم غره رفت ولی بعدش نیشش شل شد…برگشت به سمت جلو و تکیه اش رو به پشت صندلی داد…چشمهاشو با آرامش بست تا به مقصد برسند….
بعد از تقریبا ساعت ها هواپیما در فرود گاه آلمان فرود اومد…
لوهان کیفش رو از کانتینر برداشت و به پشت سرش برگشت… اونیو هم در حال برداشتن وسایلش بود…
با لبخند به لوو نزدیک شد.. بهش رسید… دستش و گذاشت رو قلبش: آخخخخ…
لوهان :« چی شددددد؟ خوووبی؟
اونیو :« تو آخر منو با خوشگلیت میکشی جیگر!
لوهان زد سر شونش :« مسخرهههه!
راننده بهشون نزدیک شد :« مستر لوو؟!
لوهان :« اوه…خوشبختم!
راننده :« بفرمایین قربان!
بار ها رو تحویل گرفتن و به سمت ماشین شیک کمپانی رفتن…
بعد از دقایق کوتاهی مسافت به هتل شیکی رسیدن…راننده درب رو باز کرد و پیاده شدن…به داخل هتل رفتن….
جین درو باز کرد :« واااای…خوش اومدین پسرا!
لوهان :«هی هی…توهم میدونستی این دیوونه قراره بیاد؟
جین :« یااااا….اگر اصرارایه من به چانگمین حرومزاده نبود اونیو الان سر صحنه فیلم برداریش بود!!!
لوهان :« پوووووووووف…امان از دست شما دوتاااا…
اونیو بازوشو گرفت :« جایه غر زدن بیا برو آماده شو شب باید بری!
جین :«اووف…هنوزم حس خوبی به این ماموریت ندارم!
اونیو با چشم به لوو اشاره کرد و با خنده ی مسخره ای رو به جین گفت :« هــــی!
ته دلشو خالی نکن….مگه اولین بارشه…ههه
ولی خودش هم خوب میدونست… که این ماموریت به نفع هیــچکس نیست…
.
.
.
بعد از گذشت چند ساعت بالاخره لوو رو آماده کردن…در حال بیرون رفتن از اتاق بود که تلفن جین زنگ خورد و بعد از چند ثانیه گفت :« هــــــــی لوو صبر کن…برنامه عوض شده!
.
.
.
0::4 بعد از ظهر } یک ساعت قبل….{
چانگمین با عصبانیت :« شمااا احمقااااا….نمی تونین آماره یه دزد فراریو درست در بیارینننننن…من کیا رو دوره خودم جـــــــــــمع کردم!
جیمز :« قربان ما…
چانگمین :« خفه شووو…هر چه زود تر جینا رو آماده کنید و بفرستین آلمان …
همین امـــــشب…
جیمز با تعجب :« قـ..قربان…اینجوری میزنین زیر قرار دادتون با جین…اون قطعا از این کار عصـ..
چانگمین به خودش اشاره کرد :« قیافه ی من به آدمایی میخوره که واسشون مهمه؟هااااااااااان/؟/؟؟؟؟ جیمز :« اما قربان…
چانگمین :«خفهه شو و دستورمو انجام بده…
جیمز:«قربان این یاره دیوونس…اون شـ..شریکایه تخت خوابشو مــ..میکشههه…ا..اگه..
چانگمین :« مهم نیست…همین الان جینا رو آماده کنید و بفرستید به آلمان…همــــــین امشب!
جیمز :« بـ..بله قربان!
و از اتاق خارج شد….
جیمز :« این مرتیکه دیوونه شده..
.
.
بعد از چند دقیقه شخصا با جین تماس گرفت… بعد از چند بوق جواب داد…
جین :« بله رِئیس؟
چانگ :« هی جین….لوو کجاست /؟ جین :« اوه.اون داره میره سر قرار!
چانگ :« همین الان برَِش گردون…نقشه عوض شده!
جین :« چطور؟
چانگ :« نزار لوو بره و گوشی رو رویه اسپیکر بزار تا بگم…
جین :«هــــــــــی لوو صبر کن…برنامه عوض شده!
لوهان :« چی؟
جین رویه اسپیکر گذاشت…
چانگ :« پسرا خووب گوش کنید….برنامه عوض شده…لوو؟ لوهان :« چیه؟
چانگ :« تو به ماموریت نمیری! یه اشتباهی شده…یارو اصن گِی نیست…
لوهان دست به سینه شد :« چچ…مرده شور خودتو تشکیلاته مزخرفتو ببرن!/ چانگ :« هـــی بی انصاف نباش!
لوهان :« هه…چچ
چانگ :« خب…تا چند ساعت دیگه جینا بهتون ملحق میشه و اون ماموریت و انجام میده!
جین :« چــــــــی؟؟؟؟ هی رئیس ؟ قرار نبود خواهر من وارد بازیات بشه…من اجازه نمیدم!
چانگ :« هی جین مجبورم زیر قولم بزنم…و توهم متاسفانه قدرت مخالفت نداری…درسته؟
جین گوشی رو رویه مبل پرت کرد :« لعنت بهت…شـــــــــــت…
لوهان :« هی جین…آروم باش…
جین با چشمایه اشکی :« ندیدی چی گفت؟ بازم خواهرمو قاطی گند هاش کرد لوهان :« اون عوضی از هر راهی واسه آزاره ما استفاده میکنه….پووووف اونیو :« راهی نداریم…باید منتظر جینا باشیم…
هر سه رویه راحتی وِل شدن….
.
.
.
کاخ آبی….سهون
سهون با سران مجلس دست داد و از اتاق کنفرانس خارج شد…
جان با خوشحالی پشت سرش حرکت میکرد :« تبریک میگم ارباب..
سهون با لبخند :« ممنون جاان…واقعا عااااالی شد….اوووف…به یه استراحت اساسی نیازدارمم!
جان :« ارباب…امشب به آلمان پرواز دارین…
سهون با لبخند کرواتش رو صاف کرد :« عـــــــــــالیه…
و از کاخ خارج شدن و به سمت امارت رفتن…..
.
.
.
ساعت 12 نیمه شب- هتل
درب به صدا در اومد…لوهان بلند شد و درب رو باز کرد…
لوهان :« هــــــی….جینا کوچولو!
جینا با اخم :« هی لوو…تو عوض نمیشی!
لوهان با خنده ی خیلی شیطونی ابرو بالا انداخت :« نـــــــــیوچ!
جینا با خنده :« برو کنار دیوونه…
وارد اتاق شد:….« سلااااااام بر همهه!
جین با لبخند :« سلام خوشگلم….خوبی؟؟
جینا :« ممنون هیووونگ!…..هی اونیو جوووون تو چه خبر؟ اونیو لبخندی زد :ـ« به خوبیت…
جین :« چیزه…راستش…
جینا :« هی هیونگ…نگران نباش من از پسش بر میام…بهم اعتماد کن…لطفا..
جین :« نیمی خواستم تو وارد این جریان بشی…متاسفم!
جینا لبخندی زد :« یاااا…اینکه تقصیر تو نیست!
لوهان دستهاش رو بهم زد :« یه پیشنهاد ؟!
اونیو :« چی//؟
لوهان :«منم با جینا میرم و مراقبشم…رئیس به شما دوتا اجازه ی حرکت اضافه نداده…ولی منکه نه!
جین با شوق :« واقعا میری؟
لوهان :« معلوومه….یااا دیوونه// یادت رفته؟ اون خواهر منم محسوب میشه ها!
جینا :« ممنون لوهانااا!
لوهان :« قابل نداره…
.
.
بعد از چند دقیقه سکووت…
اونیو :« هی بچه ها…چرا هیچوقت کارو جدی نمیگیرین…تمرکز کنید لطفاااا…
یه اشتباهه دیگههه…عملیات راه هواست!
جین :« چی شد؟
اونیو :« این یه دیالوگ بود..همین الان یهویی یادم اومد…هه…
لوهان :« منم هوس کردم بکشمت…همیـــــن الان یهوویی…
و افتاد رویه اونیو و قلقلکش میداد….جین و جینا از خنده دلهاشونو گرفته بودن و به اون دو دیوونه چشم دوخته بودن…
.
.
.
مایک :« هی پسر…. از دیدن دوبارت خوشحالممم!
سهون :« هااااای ….اووف…داری ازم جلو میزنیااااا قبول نیست…
و آروم زد تویه شکم مایک…
مایک :« اوه…فکر کنم وقتشه رئیس سهون صدات کنم…
سهون :« اووووم..هنوز زوده….فعلا همون وزیر سهونم! وزیر اوه سهون..
مایک :« هی رفیق…باعث افتخاری!
سهون :« پس چی/؟
مایک :« یوهوووو…بزن برییییییییییم که مونیخ منتظرمونه!
سهون با خنده دنبال مایک راه افتاد و سوار ماشین آخرین مدل مایک شدن…
.
.
.
.
روز بعد_ 4 بعد از ظهر
اونیو :« هی جین….وقت زیادی نداریم…باید جینا رو آماده کنی!
جین از کاناپه بلند شد :« از این کار متنفرمم….لعنت بهش…/
و به سمت اتاق رفت….لوهان از دستشویی خارج شد…در حالی که دستهاشو خشک میکرد گفت :« خیلی سخته…درکش میکنم…
اونیو :« این کارایه چانگ دیگه تهشه…پووووووف!
کم کم حاظر شدن و کار هایه گریم جینا تمام شد…پیرهن چسبون و کوتاهی پوشید و موهایه کوتاهش و صاف کرد و باز گذاشت….با کیف دستیش از اتاق خارج شد..
لوهان حاضر شده بود و موهایه زیباش که تا شونه هاش میرسیدن رو به حالت زیبایی اطراف صورتش ریخته بود…
اونیو :« من میترسم لوو رو بدزدنااا ا ….
لوهان :« یااا….
جین :« این که خوبه…میترسم یاره میل به پسر کردنش فعال بشه و صفایه لوو خشگله رو بده…
لوهان به جین اشاره کرد و با عصبانیت گفت :« یاااااا….نامردا مظلوم گیر آوردین؟
جینا :« نه عزیزممم…بی نهایت زیبااا گیر آوردیممم…هههههه لوهان :« پوووف…بیاین بریم دیر شدددد….
هر سه با خنده پشت سر لوو راه افتادن و از هتل خارج شدن…
.
.
مایک از داخل بار خونش دو پیک برداشت و با شیشه شراب به سمت کاناپه اومد.
مایک :« امشب میخوام بهت خوووش بگذره رئیس آینده///….اینو بزن …بعدشم آماده شو ببرمت معروووف ترین باااره شهر..
سهون کمی از شراب خورد :« اووووم….موافقمم!هههه مشغول حرف زدن شدن و در این حین مینوشیدن…
.
.
.
جین :«هی بچه ها سفارش نکنماااا…لوو دور از جینا باش ولی مراقبش باش…جینا توهم مشروبی رو که هنری براتون سرو میکنه رو لب نمیزنی…بهانه بیار…بزار فقط اون عوضی کوفت کنه…
جینا و لوهان :« اوووکی..
جین :« مخبرامون گفتن مدارک مهمش همیشه تویه جیب مخفیه کتشه…100 در صد فلش هم جزوشه…فقط دست به سرش کن و فلش و بردار…
جینا :« فهمیدممم…
.
.
سهون و مایک به همراه دونفره دیگه از دوستانشون به بار رسیدن…مایک با نشان دادن کارت مخصوصش با بقیه داخل شد….موزیک نامبر وانی در حال پخش بود و فضایه بار پر از اشخاص پولدار و معروفه الکی خوش بود…میز پنج نفره مجللی رو انتخاب کردن که درست رو به رویه پیشخوان بار بود…سهون در راس نشست و بقیه کنار دستش…اون اطراف تقریبا خلوت بود….پیک پر کردن و با خنده مشغول بحث و خوردن بودن…
.
.
.
جینا اولین نفر وارشد… با چشم دنبال کیم میگشت// کمی جلو تر از از پیشخوان بار پیداش کرد که همراهه یکی از دخترایه بار در حال لاس زدن بود…دهن کجی کرد و به سمش رفت…
مایک با دیدن جینا که از کنارشون رد میشد سوتی کشید :« اوووه فااااااک…وررری نایس اند س/ک/س/ی…
هر 4 نفر خندیدن و جینا حتی نفهمید که اونا مخاطب قرار دادنش//…به کیم ر
سید و با ناز کنارش نشست…کیم از بوسیدن دختر داخل بغلش دست برداشت و به سمت جینا برگشت…
کیم :« خیلی خوشگی …بیا بغلم ببینم جوجو…
جینا با ناز و اکراه داخل آغوش کیم فرو رفت…..بعد از چند ثانیه لوهان داخل بار شد/… با چشم دنبال جینا میگشت…وقتی بالاخره پیداش کرد آروم به سمت پیشخوان رفت و دقیقا رو به رویه میز سهون و دوستانش ،بهش تکیه زد و ایستاد..
سهون در حالی که پیک شراب رو سر میکشید در همون حالت متوجه فرد رو به روش شد…در همون حالت قفل کرد و سعی میکرد چهره ی فرد مقابلش رو در تاریکی دید بزنه…اما…اصلا موفق نبود چون واقعا نور برایه تشخیص یه فرد دیگه اونم در این فاصله….خیلی محدود بود…
لوهان با حرکات سر آهنگ ریمکس در حال پخش در بار رو دنبال میکرد و در همین حین دخترارو دید میزد و ریز میخندید…
سهون یه لحظه هم حاظر نشد از اون انسان به شدت خاص رو به روش چشم برداره…و همچنان بهش خیره بود…
لوهان چشمهاشو به سمت جینا و کیم بر گردوند و پیک مشروب رو برایه نوشیدن جلویه دهنش گرفت…..کیم در گوش جینا حرف میزد و از اون فاصله هم کاملا معلوم بود که جینا استرس داره چون مدام لب پایینیشو میگزید…
لوهان برگشت به سمت راستش و دختر و پسر هایه در حال رقص رو زیر نظر گرفت….بی خبر از اونکه چشمان حریصی در حال دید زدنش بود…


خب ….اینم پارت سوم … لطفا مثل همیشه با نظراتتون دلگرمم کنید عشقا…

لاویـــــــــــــــــا….

The following two tabs change content below.

juliakim

ســــــــــلام عشقوليا....جولـيا كيم هستم...19 سالمه...هــونهان شيپــــــــــر و كريسهان شيپرم...بياسم لـــــــوهان هست....ممنون ميشم فيك هاي منو قابل بدونين و با نظراتتون دلگـــــــــرمم كنين.....لــــــــــــاوتون دارم زيــــــــــاد..

Latest posts by juliakim (see all)