ســــــــــــلام عشقولیا…

بالاخره پارت 9 اومد…بیاین ادامه حرفام رو بخونین

خب عشقولیا….

اول از اینکه اصلا از نظرها راضی نیستم…واقعا منصفانه نیست با 170 دانلود 40نظر باشه…

یکم هم به زحمتایه ما فکر کنین که چجوری با عشق و علاقه واسه شما فیک مینویسیم و آپ میکنیم..

حرف اصلیم اینه که قسمت رمزی خییلیی نزدیکه و اگر نظرها بالای 80 باشه عمومی میشه…و اگر کمتر باشه فقط

به ایمیل کسانی که تا الان نظر گذاشتن فرستاده میشه…و اینکه دوستان گلم لطفا نظر هایه تکراری نزارین تا سایلنت

ریدرهایه عشق هم نظر بدن…دوستون دارم..بفرمایین ادامه…نظر هم یادتون نره…چون هر چقدر کم باشه پارت هایه

جدید دیر تر میان..دیگه میل خودتون…

از دید لوهان
صبح زود تقریبا ساعت 7 بود که با صدای هشدار گوشیم از خواب پریدم
بالا…نگاهی به تاریخ گوشیم انداختم و فهمیدم که امروز شرکت تعطیله…
کریس دیروز به کارمندا مرخصی داد چون میخواست یه جلسه ی سری و
محرمانه با مدیران شرکت و کارخونه کریستال بزاره….
بعد از یاد آوریه این موضوع دوباره با آرامش چشمام رو روی هم گذاشتم و
خوابیدم…تو خواب همش به جلسه ی امروز و موضوعش فکر میکردم….
مرخص کردن کارمندا…جلسه ی سری مدیران برای امروز…سالن اجلاس «
».. ..مدیران …مدیران..مدیرا
با تکرار کلمه ی آخر با سرعت نور چشمام رو بازکردم و سراسیمه توی جام
نشستم و با حالت گریه زمزمه کردم :”منم…منم مدیر اجراییم!بدبخت شدم چرا
هنوز تو خونه ام…به ساعت گوشیم نگاه کردم و چشمام 4 تا شد….ساعت
9 …کی اینقدر زود شد 9 …با عجله بلند شدم سریع دوش گرفتم و صبحانه ی
خیلی مختصری خوردم و با سرعت دووو به سمت شرکت رفتم….حتی یادم
رفته بود وسیله ی نقلیه ای به اسم ماشین خیلی وقته که اختراع شده!
بعد از نیم ساعت دوندگی به شرکت رسیدم…
نگهبان با دیدن من خیلی سریع قفل درو باز کرد و بعد از خوردن یک لیوان آب
که واسم ریخته بود و نفسم رو سرجاش آورده بود با حفظ ظاهر وارد آسانسور
شدم…
به طبقه ی هفتم رسیدم وهمش توی راه دعا میکردم که دیر نرسیده باشم…
در آسانسور باز شد ودیدم جمعیت عظیمی از مدیران دم اتاق اجلاس جمع
شدن..به جلو حرکت کردم و با خودم زمزمه کردم :”اینجا چه خبره؟
در افکارم غرق بودم و به جلو میرفتم که یه دفعه شیومین از پشت سر صدام
زد..
شیومین :”لولو؟
لوهان :”آآآآآ…اینجایی؟ مگه جلسه شروع نش…
که شیومین منو کشید داخل اتاق و درو بست…غرغر کنان گفتم..
لوهان :”یااا…گراز وحشی!چته….این چه طرز برخورد با تن ظریف و نازنین
منه!یکم مردم دار باش…
شیو :”لووو…چرا اینقدر دیر کردی؟
لوهان :”خخخخخخ….یادم رفته بود مدیر اجراییم!
شیو :”خخخخخ
لوو همونجور باخنده به عقب برگشت که یه دفه شکه شد و جیغ خفه ای کشید..
لوهان :”جیییغ…وای خدا قلبم!شماهاهم اینجایین؟ پس چرا چیزی نمیگین زهره
ام آب شد…
کریس :”هههه…میخواستیم مچتو بگیریم..
لوهان :”هاهاها…عجب بازیگرایی هستینااا…تا 2 روز دیگه ام حرف نمیزدین
من نمیفهمیدم همتون اینجایین….
بکی :”خخخ….خب اینم هنریه دیگه!ههه
لوهان :”ههه…
بعد از کمی سکوت لوهان آرومم زمزمه کرد….
لوهان :”جلسه تموم شده؟
جسون :”نه هنوز!
لوهان :”پس چرا شماها اینجایین و بقیه بیرون؟
کریس :”داریم فکر میکنیم…
لوهان بلند قهقه زد و گفت :”بابا فکر کردنتون تو حلقممممم….
همشون زدن زیر خنده….
کریس :”ولی نه جدی واقعا نمیدونم چیشده…کی اینکارو کرده…حالا باید
چکارکنم؟
سهون :”اینکه 7 نفر از مدیرا رو حذف کنیم اصلا عاقلانه نیس کریس…
لوهان با تعجب :”وااا….مگه چکار کردن؟
جسون :”دو نفر اختلاص کردن ….
لوهان :”خب…حالا چقدر؟
شیو :” 117 میلیون وون!!!
لوهان :”واقعاااااا؟
کریس :”آره…و هر جوری باهاشون راه اومدیم اونا راه نمیان و نمیگن کیا
بودن…شاید مجبور شم از هر 7 نفر شکایت کنم…
لوهان :”تا کجا پیش رفتین؟
سهون :”در حد مذاکره…اونا خودشونو لو نمیدن…
کریس :”واسه همین از نگهبانی خواستم در های خروجی رو قفل کنه تا اگه
لازم شد پلیسو خبر کنم…
لوهان با نیشخند :”کریس تو دیوونه ای؟ عقلت کجا رفته پسر؟
کریس :”پووووووووف…
بکی :”خب….تو میگی چیکار کنیم؟
لوهان :”شماها به من اعتماد دارین؟
همه بعد از کمی تعجب به لوو خیره شدن و باسر تایید کردن…
لوهان :”پس بسپارینش به من!
لوهان اینو گفت و از اتاق خارج شد…وبه سمت جایی که مدیرا جمع شده بودن
رفت…
کریس و سهون و بکی و شیومین و جسون و چن با تعجب به حرکات لو خیره
شده بودن….
لوهان :”اهممم….دوستان..
همه ی مدیرا به سمت لوو برگشتن و تعظیمی کردن…
لوهان :”میتونیم یه صحبت کوتاه در اتاق کنفرانس داشته باشیم؟
همه تایید کردن و پشت سر لوو حرکت کردن…
به اتاق کنفرانس رسیدن…لوو آنها رو به داخل راهنمایی کرد و خودش در و
بست و پیش کریس و بقیه برگشت…دروباز کرد و روبه چن گفت :”چن!
اسنادی که مدیرا بهتون تحویل دادن به عنوان گزارش کار رو بهم بده…
چن اسناد رو از روی میز کریس برداشت و به لوو داد..
لوهان :”این همشه!!!؟؟؟
چن :”اینجور که معلومه…آره..
لوهان رو به کریس :”ولی این غیرممکنه..
کریس :”اونا ادعا دارن همینقدر اسناد و خروجی وجود داره..
لوهان :”شیو…تویه سیستم تو همه ی خروجی ها ثبت میشه درسته؟
شیو :”آره…با جزئیات کامل..
لوهان :”عالیه! خروجی های یک سال اخیر رو پرینت بگیر بیار..
شیو :”اوکی!
لوهان :”اهممم….کریس من میرم..اگه میخوای ناظر جلسه باشی با دوربین
چک کن…
کریس :”اوکی
لوهان خواست از در خارج بشه که کریس صداش زد..
کریس :”لوووو؟
لوهان :”جانم؟
کریس :”مراقب خودت باش!
لوهان :”…………….
کریس :”چته؟.
لوهان :”آخه مگه جنگ تحمیلیه دیوونه که میگی مراقب باش..جلسه ستااا…
کریس :”به هر حال احساس خطر کردی بهم خبر بده..
سهون با عصبانیت غرید :”مگه بچس کریییس…خودش عقل داره و میفهمه…
کریس :”باشه بابا…چه عصبی…
سهون :”پووووف……
لوهان :” هی بابا…من رفتم…
لوهان به اتاق کنفرانس رفت و از همه به دلیل تاخیرش عذر خواهی کرد…
کریس و بقیه هم با استفاده از LCD دوربین های مدار بسته ی اورجینال اتاق
کنفرانس رو زیر نظر گرفته بودن و به وضوح مکالمه ها رو میشنیدن…
لوهان شروع به صحبت کردن کرد…
لوهان :”اهممم…راستش امروز راجع به مسئله ی مهمی اینجا جمع
شدیم…منظورم مسئله ی اختلاص 117 میلیون وون از شرکت نی سان
هست…
همونطور که در جریانین تمام خروجی ها و مرجوعیات و واردات به شرکت
به صورت دقیق و فایل در سیستم های این شرکت موجوده…
در همون حین شیو در زد و وارد اتاق شد و حدود 200 برگه نوشته شده به
لوهان داد…
لوهان بعد از انداختن نگاه کلی به برگه ها رو به مدیران گفت…
لوهان :” چیزی که برام عجیبه اینه که…اسنادی که شما از اطلاعات کلیه 1
سال شرکت نی سان بهمون دادین به زور 90 صفحه میشه…ولی من اینجا از
همین اطلاعات حدود 200 برگه سند دارم…
مدیرا با بهت به هم نگاهی انداختن…
کریس :”آفرین لوو…
سهون پوکر نگاش کرد :”آخه هنوز که چیزی مشخص نیست..افرین لوو در
آوردی…
کریس :”همینم گام بزرگه تو هیچی نمیفهمی…
سهون :”……………………..
کریس :”اهممم….بیاین ادامه بدیم…
لوهان :”اهم…توضیحی ندارین؟
بقیه :”…………………..
لوهان :”باش…بیاین باهم مرور کنیم…چیزی که من در گزارش کلی اینجا
میبینم…آقای پارک زیر خروجی 113 محموله ی صادراتی رو امضا کرده…در
صورتی که در اسنادی که شما تحویل دادین تنها 6 محموله ذکر
شده…اووم…اختلافه زیادیه…
آقای پارک با عصبانیت از جاش بلند شد و گفت :”شما دارین منو متهم میکنین؟
لوهان :”من نه…ولی این اسناد…چرا.
پارک :”تو حق چنین کاری رو ندااری…
لوهان :”من نه…ولی جناب وو چرا…
پارک :”شما مدرکی علیه من ندارین..
لوهان :”پس این پرینت ها بوقن؟
پارک :”شما نمیتونین منو گیربندازین…چون من قدرت دارم…
لوهان :”پس خودتم قبول کردی!
پارک :”چیی؟
لوهان :”این فقط حدس من بود اما شماا با فرضیه سازی ثابت کردین گناه
کارین!
پارک :”من تو رو به آتیش میکشم…
لوهان :”تو هیچی نیستی…
کریس :”پاشین بریم…
کریس و بقیه از اتاق اومدن بیرون و به سرعت به طرف اتاق کنفرانس
رفتن…در باز کردن و کریس متوجه شد پارک یقه ی پیرهن لوو رو گرفته و
تهدیدش میکنه..
کریس :”یااا
سهون با خشم غرید :”اگه انگشتای کثیفت رو دوست داری بهتره ازش دور
شی عوضی!!!!
همه با تعجب از جمله لو به سهون و قیافه ی عصبیش نگاه کردن…
سهون وقتی دید طرف دست بردار نیست به سمتش خیز برداشت و باعصبانیت
دستای پارک رو از یقه ی پیرهن لوو دور کرد و دست لوو رو گرفت و اونو
پشت سر خودش مخفی کرد….
سهون :”عوضیه آشغال اختلاص میلیاردی میکنی طلبکارم هستی؟
پارک :”من از همتون شکایت میکنم…
کریس :” اگه تونستی حتما اینکارو بکن…
شیو با پلیس تماس گرفت….حدود 1 ساعت بعد پلیسا رسیدن و پارک رو
دستگیر کردن…پسرا از مدیران دیگه عذرخواهی کردن و اون ها رو تا دم
درب خروجی راهنمایی کردن…
جسون برگشت به طرف لوهان……
جسون :”خوبی لولو؟
لوهان :”آره بابا…چتونه شماهاا…هههه
بکی :”آفرین…کارت حرف نداشت داداش…
لوهان :”هه…قابل نداشت…
لوهان برگشت سمت سهون وخیلی خشک زمزمه کرد :”ممنونم سهون شی…
سهون :”قابلی نداشت لوهان شییی…
کریس :”خخخخ….دیوونه هاااا….خب به افتخار این برد بزرگ..ناهار مهمونه
من..
شیو :”حالا که خیلی مونده به ناهار..
لوهان خمیازه ی کوتاهی کشید و گفت :”یه پیشنهاد!
کریس :”چیی؟
لوهان :”بیاید به افتخار این برد بزرگ همگی در جوار هم یه ساعت
بخوابیم….به خدا خیلی حال میده…
همه زدن زیر خنده…
لوهان :”بابا جدی میگم…من خیلی کمبود خواب دارم…
جسون :”یااا…توکه دیشب ساعت 9 تو گروه رول بای دادی و خوابیدی صبحم
که 9:30 اومدی…دیگه چته..
لوهان :”به جان خودت به زور ساعت 1 خوابم برد…
شیو :”شما هنوز تو اون گروهین؟خخخخ
لوهان :”آره بابا من هرچی میگم این چیزا خز شده و لفت میدم این جسون
منگول باز منو ادد میکنه…
بکی :”خخخخخ…..چرراا؟
لوهان :”ههههه…آخه من دوست دخترشم!!!
چایی پرید تو گلوی سهون و کریس…
کریس :”چییییییییییییییییی؟
سهون :”دوست دختتتتتر؟
لوهان :”یااا یااا….نه اونجور که شماها فکر میکنین…این فقط یه
سرگرمیه…ههه…واقعی که نیست…
کریس :”نه ترو خداااا…..بیاید علنیش کنیییییین!
جسون و لوهان زدن زیر خنده و بقیه هم همراهیش کردن…
پسرا باهم میگفتن و میخندیدن که تلفن لوهان زنگ خورد….
لوهان :”اهمم..یه لحظه…ببخشین!
لوهان :”یوبسیوو؟
سویانگ :”سلاااام داداش لوهان!
لوهان :”آآآآآ….سلام پرنسس من!خوشگل من چطوره؟
» دختر بچه بغضی کرد «…. سویانگ :”الان که باتو حرف میزنم خوبم
لوهان :”یااا…عزیزم!مگه قرار نشد هر دفه که باهم حرف میزنیم بغض نکنی؟
هااان؟
سویانگ :”داداش! 1 ماهه به دیدنم نیومدی دلم برات تنگ شده!
لوهان :” دل منم تنگ شده عزیزم…ولی….یه پیشنهاد دارم…
سویانگ با خوشحالی :”چه پیشنهادی؟
لوهان :”اهمممم….چطوره که امروز خواهرو برادر باهم خلوت کنیم و بریم
شهربازی!تا شب بگردیم…هوووووم؟
سویانگ از خوشحالی جیغی کشید و بلند گفت :”عاشقتممممم داداش خوشگل
خوووووودمیییی!!
لوهان موبایل رو از گوشش فاصله داد و زد زیر خنده….
لوهان :”پس پرنسسم آماده شه که تا نیم ساعت دیگه میرسم پیشش..
سویانگ :”باشه داداشییییی…..عااااشقتمممم!
لوهان :” من بیشتر عزیزم!
لوهان قطع کرد و به داخل اتاق پیش پسرا برگشت ودر حالی که کیفش رو
برمیداشت گفت….
لوهان :”با عرض معذرت…من باید برم دوستان…
کریس :”کجااا…قرار بود باهم باشیییم!
لوهان :”خیلی دوست داشتم کریس ولی واقعا باید برم… 1 ماهه دیدن سویانگ
نرفتم و الان حسابی ازم شاکیه…پشت تلفن کم مونده بود بزنه زیر گریه! ههه
کریس :”اوه…یادم نبود…باش برو از طرف من ببوسش..
لوهان :”باشه حتما….خدانگهدار همگی…
بقیه :”بااای..
سهون :”خیلی بی غیرتی کریس!
کریس :”وااا….چرااا؟
سهون :” به لوهان میگی دوست دخترشو از طرف تو ببوسه؟
کریس و شیو مین و جسون بلند زدن زیر خنده…
بکی :” وااااا…چتونه…خخخخ
کریس :”آخه احمق جون سویانگ که دوست دختر لوو نیست….اصلا لوو
دوست دختر نداره…هههههه
سهون :”هاهاها…پس این عفریته خانوم کیه؟
کریس :”این عفریته خانوم 8 سالشه و پرورشگاهه و لوهان کفیلش شده…از
وقتی 4 سالش بوده….
سهون :” واقعااااااا….
کریس :”آره..
بکی :”واقعا چقدر این بشر مهربون و پاکدله…
کریس و سهون :”دقیقا….
و خودشونم از این هماهنگ بودن زدن زیر خنده….
——————-

نظــــــــــــــــــــــر بدین ….

فعلا بووووی بوووووی….

برای ارتباط بامن با آیدیه زیر در تلگرام در ارتباط باشین….

Fariinaz_HH@

The following two tabs change content below.

juliakim

ســــــــــلام عشقوليا....جولـيا كيم هستم...19 سالمه...هــونهان شيپــــــــــر و كريسهان شيپرم...بياسم لـــــــوهان هست....ممنون ميشم فيك هاي منو قابل بدونين و با نظراتتون دلگـــــــــرمم كنين.....لــــــــــــاوتون دارم زيــــــــــاد..

Latest posts by juliakim (see all)