هدر سایت
تبلیغات

Fanfiction 阳 CatBoy agency-Cracker 10

سلاااااااااااااام کت بوی خونا به بخش اورژانسسسسسسس :charkhesh:  :charkhesh: با تچکر از برف آذر عزیزم بابت پوستر :myheart:

یجورایی با خواننده های این فیک الالخصوص تاعوریس شیپرا قهرم پس چیزی نمیگم خودتون بدونین باید کامنت بذارین و برنامه ی آپ هفتگی هم اینه:

راز روزهای دو شنبه ساعت 9 شب👨‍❤️‍💋‍👨

آژانس پسرگربه ای روزهای سه شنبه ساعت 9 شب😼

آسولا روز چهارشنبه ساعت9 شب👊🏻
〰〰〰〰〰〰〰〰〰
در حال حاضر یک قسمت از هر فیک منتشر میشه چون سرم شدیدا شلوغه حدود یکی دو هفته که گذشت و کارهای منم روی روال افتاد اگر #میزان_کامنتهاتون راضی کننده بود از هر فیک دو بار آپ در هفته میذارم.

 

کراکر 10

 

قطعا یکی از بزرگترین اشتباهات یه فرد حامله انجام حرکات شدیده!
مخصوصا اگه اون فرد به یه بچه ی غیر عادی حامله باشه…
مخصوصا اگه تو ماه چهارم حاملگیش شکمش به اندازه ی یه بچه ی نه ماهه باشه..
و مخصوصا اگه اون شخص حامله یه مرد باشه!!

 

بنا به اصرار های مکرر تاعو ،از عصر به شهر بازی رفته بودند.

کلی پشمک و پفیلا و سوسیس خوردند…یا بهتره گفت تاعو خورد و کریس تماشا کرد!

کریس از کجا باید میدونست وقتی سوار ترن هوایی میشن ممکنه حال تاعو بد بشه؟؟!!

وقتی تاعو موقع پیاده شدن از ترن تو بغل کریس غش کرد هیچ کس بهشون اهمیت نمیداد و حتی نمیپرسیدن چرا یه پسر گربه ای با یه پسر چاق تو بغلش به این ور اونور میدوه!!

به هر حال میشد گفت تربیت شده بودن کریس یه نعمت الهی به شمار میومد.اون میدونست موقع بدحالی صاحبش باید به بیمارستان منتقلش کنه…

مشکل اینجا بود که تو یه محله ی غریبه نمیدونست بیمارستان کجاست!

اگه تو خونه ی خودشون میموندن راحت میتونست مسیرو پیدا کنه ولی الان…

تنها چاره ای که به ذهنش رسید درخواست کمک بود و خوشبختانه این روش اثر کرد…

:((ک..مک…ک…مک))

:((صاحبت مریضه؟!))زن میانسالی که متوجه کریس شده بود به گربه ی قد بلند نزدیک شد و پرسید.
وقتی کریس با سرش حرفشو تایید کرد ادامه داد :((ماشین من اونجاس بیا به یه بیمارستان برسونمتون.))

کریس بدون اتلاف وقت سوار ماشین قرمز خانوم خیّر شد.

تاعو همچنان بی هوش بود و کم کم رنگ لبهاش به کبودی میزد.حلقه های سیاه دور چشمهاش پر رنگتر از همیشه شده بودند و این باعث میشد کریس بیشتر خوف کنه…

این صحنه ها…زیادی آشنا بودند…

آخرین صحنه هایی که از قیافه ی صاحب قبلیش به یاد میاورد هم همینطور بود.صورت رنگ پریده دور چشمهای سیاه و لبهای کبود…

کریس دوباره میتونست چنین دردیو تحمل کنه؟؟

به نظر خودش که نه…نمیتونست…

:((عزیزم میتونی پیاده بشی رسیدیم.))

کریس با شنیدن این حرف سریع در ماشینو باز کرد و بیرون پرید و به سمت در ورودی بیمارستان راه افتاد.

پرستار های اورژانس با دیدن کریس ،تاعو رو ازش گرفتند و روی یکی از تخت ها خوابوندند.

در حینی که اونا مشغول معاینه ی تاعو بودند یکی از پرستار ها فریاد زد

:((محض رضای خدا یکی اون گربه رو ببره بیرون ))

برای اونها مهم نبود که کریس تربیت شدس یا نه…اونها فقط بعد حیوانی کریسو در نظر میگرفتند پس چندین پرستار سعی کردند کریسو از اتاق اورژانس بیرون بندازند.کریس مقاومت میکرد و نمیخواست از پیش تاعو جم بخوره  تا زمانی که دستی بازوشو لمس کرد…

:((عزیزم بیا ما بیرون منتظرشون باشیم،هوم؟))

*********


:((کریسسسسس کریس کو؟اون کجاس؟؟))

با باز کردن چشمهاش تو یه مکان غریبه اول سراغ کریس رو گرفت و بعد دستشو روی شکمش گذاشت…

اون شکم بزرگ که چندین ماه بهش عادت کرده بود دیگه وجود نداشت و این باعث شد با صدای بلندتر فریاد بزنه…

:((بچم کجاست؟؟؟چیکارش کردین؟؟؟؟؟))

چندین پرستار بالای سرش رسیدند
:((آقا لطفا آرامشتونو حفظ کنین بچتون سالمه))

:((کریس؟؟اون کجا رفته؟))

:((اووووم…فکر کنم اون پسر گربه ای بزرگی رو میگین که شمارو آورد بیمارستان نه؟با یه خانومی رفت بیرون از بیمارستان منتظر بمونه.))

تاعو با چشم های گرد شده حس میکرد هر لحظه ممکنه از گوشهاش دود خارج بشه…

:((گربه ی منو یه زن دیگه برده و شما چیزی بهش نگفتین؟؟!!))
:((ما مسئولیتی نداریم آقای محترم))

:((بیارینش اینجاااااااااا….یعنی اگه تو اون حیاط کوفتی نباشه این بیمارستانو رو سرتون خراب میکنم…))

پرستار با اشاره ی چشم به همکارش فهموند تاعو رو آرومتر کنه..البته با استفاده از آرام بخش…

:((من آمپول لازم ندارم میخوام بچمو ببینممم…))

:((اومممم..خب راستش بچتون..چجوری بگم..))

تاعو طاقت نیاورد و با هر زحمتی بود نیم خیز شد و یقه ی پرستارو گرفت.

:((مرتیکه مگه نگفتی بچم سالمه؟؟مگه خودت نگفتی هان؟؟همین الان میری میاریش فهمیدی؟زووووود))

:((خیلی خب،خیلی خب الان میارمش…))

پرستار به زور خودشو از چنگ تاعو رها کرد به سمت در خروجی اتاق دوید.تاعو از پشت سرش فریاد زد.

:((گربمو هم بیاررررررر))

و بعد از این حرفش پچ پچی که از زبون بقیه ی پرستارهای حاضر در اتاق شنید باعث شد سرش گیج بره و به مرز جنون برسه…

 

:((کدوم گربشو میگه؟))

*************

وقتی تاعو برای بار دوم چشمهاشو باز کرد کریس کنارش نشسته و سرشو روی پاهای تاعو گذاشته بود.

تاعو لبخندی زد و دستشو روی گوشهای نرم کریس کشید.

گربه ی بزرگ سریع سرشو بلند کرد و چشمهاشو مالید..مشخص بود خیلی خستس؛و وقتی چشمهای باز تاعو رو دید با خوشحالی به سمتش پرید و همه ی جای صورتشو بو*سه بارون کرد.

و در آخر لبهای تاعو رو با اشتیاق بو*سید..شاید این یه جور تشکر بود برای اینکه تاعو مثل صاحب قبلیش اونو تنها نذاشته بود.

تاعو لبخند ملایمی زد و موهای کریسو نوازش کرد.فقط یه مشکلی وجود داشت.وقتی صورت کریس ازش دورتر شد تونست روی خطوط قرمزی که روی صورت و گردنش افتاده بود تمرکز کنه…

:((اینا چیه کریس؟؟))

صورت کریس به خاطر لمس تاعو در هم پیچید و دستاشو به منظور هیچی نشده تکون داد.

:((بهم بگو کریس…کی این بلارو سرت آورده…))

ولی قبل از اینکه کریس جواب و یا عکس العملی نشون بده دکتر و چند پرستار به همراه یه تخت نرده دار کوچیک وارد اتاق تاعو شدند.

:((آقای تاعو امیدوارم که حالتون خوب باشه.))

تاعو سعی کرد روی تخت به حالت نشسته در بیاد.:((بهترم ممنون))

:((پسرتونو آوردم…فقط قبلش باید یه سری توضیحاتی به من بدین…))

:((میشه اول پسرمو ببینم؟؟)) و دستهاشو به سمت دکتر دراز کرد.

دکتر با آرامش موافقت کرد و به پرستارها اشاره داد نوزاد کوچولو رو تو آغوش تاعو قراربدن.

خدای من اون…اون بی نظیر بود…زیباتر از چیزی که تاعو همیشه تصورشو میکرد.چشمهای درشتش هیچ ربطی به خودشو کریس نداشت تاعو با دیدن پسرک توی بغلش به یاد برادرش افتاد.مثل اینکه دوباره بچگی های برادرشو دیده باشه نه بچه ی خودشو.لبخندی زد و روی نوک بینی کوچولو یه بوسه ی ملایم زد بعد دستشو به سمت کلاه برد تا موهای بچه رو ببینه که دکتر دستشو گرفت…

:((اول باید حرف بزنیم…))

:((گفتم که اجازه بدین اول بچمو ببینم.))

و بی معتلی کلاه رو از روی سر نوزاد برداشت و پشت گوشهای پشمالو و قهوه ایشو با نوازش کرد.

:((شما شوکه نشدید؟))

:((نه)) تاعو با اطمینان جواب داد و دم پشمالوی پسرشو بررسی کرد.

:((پس لطفا باهامون همکاری کنید چون الان که شبه ولی فردا صبح تیم بازرسی میاد تا روی شما و پسرتون یه سری آزمایشات لازمو انجام بده..در ضمن برای تکمیل پرونده های بیمارستان باید فرمهارو پر کنید چون ما توی لباسهاتون هیچ مدرکی ازتون پیدا نکردیم و حتی شماره ی تماس با همسرتونو هم نتونستیم…))

:((دکتر میشه اجازه بدین فردا در این مورد حرف بزنیم الان بی نهایت خستم و میخوام با پسرم تنها باشم.فردا همکاری های لازمو انجام میدم…))

:((خیلی خب پس اون گربه ی بزرگ باید بیرون بمونه))

:((اون تربیت شدس))

:((بخاطر سلامت بچه بهتره بره،خودتون که میدونین پسر گربه ای ها زیادی حسودن.))

:((میدونم ولی اجازه بدین چند دقیقه ی دیگه بمونه خودم راهیش میکنم ،هوم؟))

دکتر با درک موقعیت تاعو موافقت کرد و از اتاق خارج شد.

هیچکس به اینکه ممکنه کریس پدر بچه ی تاعو باشه شک نمیکرد چون یه واقعیت لعنتی وجود داشت که در فقط مورد کریس صدق نمیکرد؛اسپرم پسر گربه ای ها بارور نبود…

تاعو کریسو صدا کرد و گفت کاملا نزدیکش بشه.

:((گوش کن کریس اگه اینجا بمونیم هم تورو ازم میگیرن هم پسرمونو پس خوب به حرفام گوش کن.ما باید از اینجا بریم…))

رابطه ی تاعو با کریس غیر قانونی بود…
پسری که تازه به دنیا آورده بود هم یه موجود غیر قانونی بود…

و الان هم بدون ارائه ی هیچ هزینه و مدرکی قصد داشت از بیمارستان فرار کنه،مسلما این هم یه حرکت غیر قانونی بود…

مثل اینکه ورود کریس به زندگی تاعو علاوه بر یه عضو جدید، بی قانونی محض رو هم به همراه آورده بود….

The following two tabs change content below.

♋aqua_phoenix♋

متولد دهم تیر ماه ♋ مترجم زبان استانبولی./i love u in my dreams/ /secret/ /Asula/ 〰〰〰〰 /Gaya/ /Glamor/ /catboy agency/

Latest posts by ♋aqua_phoenix♋ (see all)

♋aqua_phoenix♋ 45 نظر 5 مرداد 1395
مرتب کردن بر اساس:   جدیدترین | قدیمی ترین | بیشترین امتیاز
Black shadow
مهمان
leila
مهمان

سلامممممممممممم خانوم نویسنده ی دوست داشتنی ، خوبی؟
واهاهاهاهاهای چقدر این قسمت خوب بود
میگم ها الان تاعو سزارین کرد یا طبیعی بود ینی؟
ینی میتونه مثل زن ها ، طبیعی زاییده باشه؟؟!
واهاهاهاهای کریس بابا شد
خخخخخخخ تاعو مامان شایدم بابا شایدم هر دو
اوه اوه میخوان فرار کنن
وای یکی نگیرتشون یهو؟
خیلی خوب بود ممنون

naruto
مهمان

عععععععااااااالللللللللییییییییییی بود دوست عزیز :heartme: بی صبرانه منتظر ادامش هستم :heartme:

̴♛ϻ̴̴!̴̴$̴̴s̴̴ ★κ̴̴ı̴̴M̴̴я̴̴i̴ƨ♛
مهمان

واهایییییییی عالی بود کههههه
مثل همیشههههههه :kissme:
ای جونممممم
نی نی کوچولو ^^
من نینی دوست ^^
موفق باشی اجی :))
و خدا بت صبر بده با این سایلنت ریدرا -_-

foxy
مهمان

نینییییی اومد بالاخرهههههه*______*
دکتر و پرستارا چی کار دارن به کریس :qorqor:

نینیشنون :mazlum: عرررررر :cry:
:aaaa:

tara_m
مهمان

چه اوضاعی شده ! عالی بود ممنون

MinaL
مهمان

کی کریس رو زده؟؟ نکنه اون پیرزنه بوده خوشش اومده از کریس خواسته ب زور ببرتش :yeaahh:
مررررسی :kissme:

MinaL
مهمان

کی کریس رو زده؟؟ نکنه اون پیرزنه بوده خوشش اومده از کریس خواسته ب زور ببرتش :yeaahh:
مررررسی :kissme: :haha:

barbie
مهمان

میخوام اشک شوق بریزم :aaar: بالاخره گذاشتیش واقعا ممنون این فیکو خیلییی دوست میدارم :rose:

BeHiXx
مهمان

اوه ای گاد یوهو رفت رو دور تند!عخییی بچش رو اسمش رو بزارن بکهیون بعدش این ببک تو عاینده با چانی ازدواج کنه!خخخ

سارا
مهمان

یعنی میشه پسرش دی او باشه :bunny: اینجوری خیلی باحال میشه :charkhesh:

Mahya
مهمان

کنجکاوم بدونم داداش تاعو کیه؟
ینی عاشق کریسم با این حس زیاده پدرانه !!

narsis69
مهمان

bebakhshid. :gerye: man commentam o eshtebahi to replye yeki dige az :daqun:
:daqun: khanande ha ersal kardam. :mazlum: vaqean maaezerat mikham.
enqad hol kardam zud taR cm bezaram,havasam nabud ke to reply daram type mikonam. :becharkh: :becharkh: :wooo:
fighting :heartme:

tina
مهمان

وااای چ باحال
خیللللللی خوبه
ووووج چ گوگولی
ممنون

الی
مهمان

یا خدا
حالا داداش تاو کی هست؟

wpDiscuz