هدر سایت
تبلیغات

Fanfiction 阳 CatBoy agency-Cracker 7

سلاااااام عزیزانم عید همگی مبارک.نماز روزه هاتون قبول حق بفرمایید ادامه

راستش اگر تاخیری هست من مقصر نیستم خودتون در جریان لایک و کامنتها هستین تا قسمت آخر این شرط تغییر نمیکنه،پس لطفا باهام همکاری کنید که بعدا ازم شاکی نشین من شخصا قصد دارم فوقش تا هفته ی اول مرداد فیکو تموم کنم و زود زود آپ کنم چون قسمتها حاضره دیگه تصمیم با خودتون من کاری ندارم.

 

کراکر7

 

-وای وای پاشو کریس ظهر شده.

تاعو در حالی که بازوی کریسو از روی خودش کنار میکشید غر غر میکرد و از گرما مینالید.

گرمای بدن کریس و از طرفی هم گرمای تابستون دست به دست هم داده بودند تا حس کلوچه ی سوخته به تاعو دست بده!

-دیشبم نرفتیم حموم وااااااااااییییییی خدای من…

سریع به سمت سرویس دوید و وارد کابین دوش شد.

در حالی که بدنشو میشست در سرویس باز شد و کریس با موهای به هم ریخته و قیافه ی خواب آلود وارد شد و البته لخت…
-*اییدی با لخت گشتنت بروگمشو یه چی تنت کن اه.

 

گوشای کریس تیز شد و ابروهاشو در هم کشید و کمی بعد درو پشت سرش کوبید و رفت.

 

-ای جونم بهت برخورد؟!

 

و در حالی که با خودش میخندید به ادامه ی کارش برگشت.

بعد از اتمام پروسه ی حموم لباساشو پوشید و به آشپزخونه رفت و صحنه ای که شاهدش بود باعث شد یبارم مسیر طی شده رو نصفه برگرده و دوباره وارد آشپزخونه بشه!!
ولی درست بود اینجا آشپزخونه ی خودش بود و اون پسر گربه ای قد بلندی که پیش بند پوشیده و جلوی کابینت ساندویچ تن ماهی درست میکرد کریس بود!!

اینهمه تغییر و تحول تو این مدت کم تاعو رو سردرگم میکرد و بیشتر از قبل به این نتیجه میرسید که باید در مورد کریس تحقیق و مطالعه کنه.

اون بدون شک خیلی خاصتر از یه پسر گربه ایه تک صاحبه بود.

 

-وای خدای من…اینارو خودت بلد بودی یا وقتی من تو آشپزخونه کار میکردم دیدی و یاد گرفتی؟؟

 

گربه ی بزرگ چند بار دهنشو باز و بسته کرد ولی طریقه ی بیان هیچکدوم از حرفاشو بلد نبود.پس دهنشو بست و با ابروهای در هم کشیده به ادامه ی کارش مشغول شد.

 

-میتونی با حرکاتت هم بهم جواب بدی کریس.

 

و گربه ی بزرگ با گذاشتن یه تکه گوجه فرنگی تو دهن تاعو نشون داد که از خودش یاد گرفته.

 

-پس اگه با تماشا کردن میتونی یاد بگیری حتما خونه تمیز کردنمو هم دیدی نه؟؟امیدوارم اینم به خوبی صبحانه درست کردن یاد گرفته باشی چون تموم بدنم درد میکنه…

 

********
بالاخره تاعو میتونست بعد از یک هفته اذیت از وجود کریس خوشحال و راضی باشه.کریس اهلی تر از تموم پسر گربه ای هایی بود که با پروژه های بلند مدت تربیتشون کرده بود.
در طول یه هفته ی بعدی اونها باهم برای ورزش صبحگاهی بیرون میرفتند ،باهم خرید میکردند،و بیشتر وقتشونو تو آشپزخونه میگذروندند چون کریس علاقه ی شدیدی به آشپزی داشت.مخصوصا وقتی تاعو در حالی که توضیح میداد که باید چیکار کنه دمشو نوازش میکرد و با لحن مهربونی تموم مراحلو بهش یاد میداد.

کریس تمام و کمال مطیع تاعو بود و این باعث میشد تاعو نخواد گزارش کار چندان صادقانه ای به شرکت بده.
باید اعتراف میکرد که بدش نمیومد شبا تو آغوش یه گربه ی فوق العاده جذاب به خواب بره و در طول روز یه گربه ی مطیع و رام تموم کاهای خونه رو انجام بده.

و مهمتر از همه کریس روز به روز زیبا و درخشنده تر میشد.

رژیم غذایی مناسب و شهری باعث شده بود اندامش رو فرم بیوفته و موهای روی بدنش کاملا بی رنگ بشه.موهای سرش نسبت به موقعی که اومده بود بلند تر شده و لباسهایی که تاعو براش خریده بود باعث میشد هیچ فرقی با یه سلبریتی نداشته باشه.در حدی که وقتی اونو برای اصلاح کلی به آرایشگاه برده بود آرایشگر ها مدام ازش عکس میگرفتند و تاعو رو بابتش سوال پیچ میکردند.

که البته این شرایط نه به مذاق کریس خوش میومد نه تاعو!

فقط یه مورد بود که باعث میشد هر از گاهی کفر تاعو در بیاد و اونم تمایل و خواست شدید ج*نسی کریس بود.قطعا هیچ مرزی برای کریس تو این مورد وجود نداشت.اون مرتبا به فکر تجدید رابطه و در صورت بداخلاقی تاعو به دنبال بو*سه های گاه و بی گاه و نوازش های خوش آیند بود!

تاعو مرتب مقاله ها و پرونده های مربوط به گونه ی کریسو مطالعه میکرد و تا جایی که متوجه شده بود علاوه بر آموزش پذیری سریع ،عواطف این گونه هم متفاوت و متمایز از سایرین بود.
در صورت کلی اونا انسان واره تر بودن و همین دلیل محبوبیت و قیمت بالاشون بود.

بچه گربه ای های عادی وفاداری چندانی به صاحبشون نداشتن.خیلی سریع رام میشدند و سریع فراموش میکردند و از اونجایی که اکثرا برای اهداف جنسی خریداری میشدند خیلی لوس و بی نزاکت بودند.

ولی کریس غرور مخصوص خودشو داشت.هر از گاهی که تاعو عصبانی میشد و بد دهنی میکرد قیافه میگرفت و پشت به تاعو روی کاناپه مینشست.

با تموم خوبی و بدی هاش تاعو از یه مورد مطمئن بود؛نمیخواست به همین زودی پروژه ی کریسو تکمیل کنه.

***************

-کریس باور کن نمیتونم. همین دیشب باهم خوابیدیم و ک*ونم هنوزم درد میکنه عوضی.

 

کریس لب پایینشو آویزون کرد و با شیطنت به قلقلک دادن و بوسیدن شکم تاعو مشغول شد. تاعو قهقهه میزد و موهای سر کریسو میکشید تا بایسته.

وقتی کریس دوباره روبروی صورتش قرار گرفت تاعو دستاشو دور گردن کریس حلقه کرد و اونو به سمت خودش کشید و با شدت شروع به بو*سیدنش کرد.

در کل تاعو صاحب خوش اخلاقی بود و کریس هم یه پسر گربه ایه وفادار این برای خوب بودن رابطشون کافی بود…رابطه ای که در مورد فرداش هیچ فکری نشده بود.

 

-کریس… میگو سوخاری میخوام.

 

با شنیدن این حرف طولی نکشید که پسرک قد بلند از روی تاعو بلند شد و به طرف آشپزخونه رفت.

تاعو با لبخند رضایت از روی تخت بلند شد و بعد شستن صورتش به سمت کاناپه ی روبروی تلوزیون رفت و مشغول گشتن بین کانالها شد.

یه فیلم سینمایی نسبتا جالب پیدا کرد و جوری سرگرم تماشا شد که نفهمید کریس کی میگو هارو آماده کرد و کنارش با سینی پر نشسته.

 

-تو کابینت کنار فر، چیپس هم هست و از ردیف سوم یخچالم دو قوطی آبجو بیار .

 

کریس خیلی سریع به دستورات عمل کرد و دوباره پیش تاعو برگشت.مشغول خوردن شدند و همزمان به تلوزیون هم نگاه میکردند.

تاعو سه تا میگو رو پشت سر هم تو دهنش میچپوند و لپ های باد کردشو به زور تکون میداد.مثل اینکه خیلی گرسنه بود…

چیپس و یکی از قوطی های آبجو هم کنار بشقاب خالی انداخته شد و تاعو در حالی که قوطی دوم رو به لبهاش نزدیک میکرد به کریس گفت یه بسته کالباس خشک و کراکر ماهی هم بیاره و البته سس کچاپ!

کریس تا بحال ندیده بود تاعو اینقدر سریع و با اشتها غذا بخوره…
کراکر هارو روی ورقه ی کالباس میذاشت و مثل لقمه میخورد و گاهی روشون کچاپ هم میریخت!!

قوطی سوم آبجو و یه بسته ی دیگه کراکر ماهی آورده شد.

تاعو حس میکرد کم کم داره بالا میاره ولی هنوزم به طرز وحشتناکی گرسنه بود.

بسته ی کراکر رو روی پاهای کریس پرت کرد و به سمت سرویس دوید.

کریس وحشت زده از صداهای ناهنجار پیش تاعو رفت .

کمی بعد وقتی تاعو مطمئن شد معدش کاملا خالی شده دهن و صورتشو شست و خودشو تو آغوش گربه ای که جلوی در منتظرش بود انداخت.

کریس تاعو رو بغل کرد و به سمت تخت خوابشون برد.تاعو به زور چشمهاشو باز کرد.

 

-آیگووو چرا رنگت پریده نگران نباش فک کنم تو تنقلات زیاده روی کردم.خیلی زود درست میشم خب؟؟

کریس سرشو تکون داد و لحاف نازکی روی صاحبش کشید.

*********

 

در ادامه ی اتفاقات دیشب تاعو با حالت تهوع از خواب بیدار شد و همون یه لیوان آبی که نصفه شب با قرص خورده بودو بالا آورد.

حس میکرد زمین و زمان دور سرش میچرخه و قلبش محکم تر از همیشه میتپه!

تاعو تموم این علایم رو به پای مسمومیت و بیماریش میذاشت و معتقد بود خیلی زود خوب میشه،ولی وقتی این اتفاق شدیدتر از دفعات قبل در طول روز بارها و بارها تکرار شد تاعو تصمیم گرفت به دکتر مراجعه کنه.

کریسو تو خونه گذاشت و درو به روش قفل کرد تا به دنبالش از خونه بیرون نره.

چون کریس اونقدری نگران تاعو بود که حتی اجازه نمیاد تنهایی تو خونه راه بره و در طول روز اونو تو بغلش میگردوند.

 

تاعو از لحظه ای که پا به کلینیک گذاشته بود دلشوره داشت و حس میکرد قلبش تو دهنشه…

وقتی روی تخت معاینه نشست با نفس های عمیق سعی میکرد خودشو آروم کنه..

فقط یه مسمومیت ساده بود و فوقش قرار بود معدشو شستشو بدن..

بعد از چندین سوال و جواب بهش سرم وصل کردن ولی تاعو متوجه بود پرستار ها بین خودشون پچ پچ میکنند اونو هدف نگاه های دزدکی شون قرار میدن.

کم کم حس کرد پلکهاش خیلی سنگین شده و دیگه توانایی نداره بازشون نگهداره پس چشمهاشو بست و سعی کرد تو سیاهی افکارش به آرامش برسه.

*****

بعد از مدتی که تاعو اصلا متوجه نشده بود چقدره چشمهاشو روی تخت کلینیک باز کرد و طولی نکشید تا متوجه بشه این همون جایی نیست که خودش اومده.

از پرستاری که بالا ی سر یکی از مریضای دیگه بود ساعت و مکانشو پرسید و متوجه شد در سه ساعت گذشته اونو به بیمارستان منتقل کردند…اما چرا؟!یعنی چیزی بیشتر از مسمومیت مسبب این احوالاتش بود؟؟

 

-آقای هوانگ بالاخره بیدار شدین.حالتون چطوره؟؟

 

-بهترم.فقط نمیدونم چه نیازی بود منتقلم کنن بیمارستان!

 

-اوه نمیخواید این خبرو با همسرتون بشنوید؟؟

 

و سوال دکتر مهر تاییدی بر دلشوره های وحشتناک تاعو بود.قطعا چیزی خیلی بدتر از یه مسمومیت وجود داشت…

 

The following two tabs change content below.

♋aqua_phoenix♋

متولد دهم تیر ماه ♋ مترجم زبان استانبولی./i love u in my dreams/ /secret/ /Asula/ 〰〰〰〰 /Gaya/ /Glamor/ /catboy agency/

Latest posts by ♋aqua_phoenix♋ (see all)

♋aqua_phoenix♋ 57 نظر 16 تیر 1395
مرتب کردن بر اساس:   جدیدترین | قدیمی ترین | بیشترین امتیاز
Black shadow
مهمان

اوه مای گاد اول فکر گردم کریس باتمه ولی الان خدایی از گربه حامله شد خخخخ چ باحال

E_Tss_N
مهمان

چرا انقد کریس تاعورو لوس میکنه ؟ -______-
الهی تاعو حامله س : )

ghazal
مهمان

خاعاااککک به سرممممم حامللللههههه.این گرهب بیشعور چه غلطی کرده far far far
یه ذره زیاده روی کرده…..
الان یعنی تاعو باید بابای بچشو بفروشه 308519_huhsmileyf3 به حق چیز های ندیده و نخونده
من گلکسی کبیر به این مظلومی و ارومی ندیده بودم….یکیشم به من بدید 4chsmu1
میگم که قسمت جدیدو کی میزاری :yes:

ghazal
مهمان

هیچی زر زدم گذاشتی ممنون boooch
یه دعایی هست به نام دعای اینترنت …..میگن خداییاااا تو رو جون هرکی دوس داری منو بی نت نکن jjjj
اصلا وقتی نت پیدا میکنی احساس میکنی از عالم و ادم عقبی 309
منم یه هفته در بی نتی به سر میبردم

mina
مهمان

alan bache chi dar miad daghighan???
adam??
gorbe?
nesfe adam gorbe????
308519_huhsmileyf3
308519_huhsmileyf3 308519_huhsmileyf3
mersiii
heart heart

fahimeh hs
مهمان

خیلی خوب بود 😍😍😍😍😍😍😍💗💗💗💗
مرسی

Soo yung
مهمان

یا خود خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
تائو بدبخت شد
سکته میدی مارووووووووووووووو
😐😐😐😐😐😐😐😐😐
تشکر عالیییییییی بود

barbie
مهمان

سلام گلم خواننده ی جدیدم :rose: واقعااااااااا فیکتو دوست دارم عاشقشممممممم :heart: دستای گلتم درد نکنه heart

Mary
مهمان

یعنی همون اول که بالا اورد فهمیدم حاملست :|
بهلهههههه مبارکه :)))))))))))
فک کن کریس بابا شه :|
تاعو مامان :|
عررررررررررررررر ْ نابوووووود شدم :yahoo: 4chsmu1 1 _51_
واییییییییی اصن خیلی جالب شد :)))
بی صبرانه منتظر قسمت بعدم ×.×
ری اکشنه کریس بعد از شنیدنه این خبر =))

افسانه
مهمان

خیلی عالی بود مرسی heart heart heart

یاسمین
مهمان

به بههههه قدم نورسیده مبارک.هاهاها.خیلی باحال صده داستان.فقط نمیدونم بچه شون چی میشه.ممنون.عالی بود

leila
مهمان

سلام خانوم نویسنده خوبید؟
ای وایییییییییییییییییییییییییی تاعووووووو ، هاهاهاهاها ، خوبه بچه شون چند قلو بشه
واییییییییییییییییییییییییی مثلا تاعو ویار کنه بعد کریس مجبور شه آخر شب باشه ، نیمه شب باشه ، بره براش خوراکی ای که تاعو ویار کرده بخره بیاره
هاهاهاهاها
ممنون خیلی خوب بود

M.A
مهمان

میگم تاعو ابجو خورد … واسه بچه اش بد نباشه؟ oooo

Nana
مهمان

عالیییی بود !!
کریس چه کرد با تاعو 😂❤

زهرا
مهمان

واییی خیلی باحال بود مرسی heart heart heart

panDcorn
مهمان
عرررررررر عشقومممم بالاخرهههههه عررررررررر بععع ماااااااا*_________* بچه پیشی*.*دمش ب کریس بره 4chsmu1 چشماشم ب تائو بره من ضعف کنم*.*سیسمونیشم با خودم بععع*_*خاع؟ heart تصور کریس تو پیشبند مامان دوز و کفگیر ب دس خیلی خفنه=| :wacko: againagain هییی خدا کاش میتونسم ببینم بچشونو=( تصورش برام کمه=( بابا بودن خیلی ب کریس میاد=( مامان بودنم خیلی ب تائو میاد=|=D بچرو کشتن تا بهش بگن حاملس=|همیشه برام سوال بود اینا ک تو فیلما بعد این همه علامت نمیفهمن حاملن منتظر حرف دکترن فازشون چیع=|ببعین؟^^ من خودم هیچ کار نکرده یکم حالت تهوع میگیرم حس دوقلو داشتن تو شکمم دارم کلیم از خودم… Read more »
panDcorn
مهمان

اصن ب طرز داغونی دلم تنگ شده=|
از طرف من خودتو و کل خانوانو تف تفی بماچ=|
بعد خودتونو جوری بغل کنین ک جونتون از دماغتون بزنه بیرون=|
بعد کلی فوش عشقولانه ب خودتون بدین 4chsmu1
بعدم کلی همو بزنین :cry:
بعد دوباره همو بغل کنین عر بزنین aaaar
عاشقتونممممممممممممم boooch heart inlove aaaar :cry:

wpDiscuz