هدر سایت
تبلیغات

Fanfiction 阳 CatBoy agency-Cracker11

سلااااااااااااااااااااااااام خواننده های چشم انتظار آژانس پاشین بیاین ادامه نی نی مون به دنیا اومده :charkhesh: 

بابت دیر شدن زمان آپ شرمندم ولی تقصیر من نبود سرور سایت مشکل داشت
نظر بذاریننننننننننن یه عالمهههههههههههه
به مناسبت تولد پیشی کوچولومون کلی برقصید و شادی کنید فرزندانم(البته نکنید هم عیبی نداره در کل خواستم بگم شاد باشین0__0)

 

کراکر 11

 

هر دوتاشونم نفس نفس میزدند. جای بخیه های تاعو درد میکرد و پوستش کشیده میشد اما اهمیتی نمیداد.
فقط میخواست از اون بیمارستان لعنتی فرار کنه میدونست دیر یا زود پیداشون میکنن چون قیافه ی هر دوشون،البته بهتره گفت هر سه نفرشون شناسایی شده بود و از همه مهم تر تاعو پیش خودش یه موجود غیر قانونی داشت…!
چرا بجای 99,99% باید شامل اون 00,01% میشد؟؟!!

چنین موقعیت نادری چرا باید برای تاعو به وجود میومد؟؟این سوال بیش از پیش افکارشو خسته میکرد.

بدون هیچ نقشه و آمادگی قبلی پسرشو بغل کرد و دست شوهر(!)گربه ایشو گرفت و از بیمارستان فرار کرد.پرستار ها مانعشون شدند اما با یه اشاره ی تاعو،کریس اونها رو از سر راهشون برداشت.ولی بخیه ها اذیت میکردند و نمیتونست بیشتر از این فرار کنه.وارد یه آپارتمان شدند و کف آسانسور نشستند.دویدن زیاد هردوشونو خسته کرده بود.

تاعو با عجله دکمه ی بالاترین طبقه رو فشرد و خسته و کوفته به بازوی کریس تکیه داد.کریس با حوصله پسرشونو از تاعو گرفت و روی ساعد راستش خوابوند.پسرک چشم درشتشون با وجود تمام این حرکت و تکون های شدید خیلی راحت و آروم خوابیده بود و لبخند بزرگی روی لب داشت.

کریس نوک بینی پسرشونو(!) بو*سید و با باز کردن دست چپش تاعو رو تو آغوشش کشید.
شاید از دور این صحنه تابلوی یه خانواده ی خوشبخت بود…ولی فقط از دور…
اما واقعا تاعو میتونست اسم این تابلو رو خانواده بذاره؟؟

********

-کریس شیر بچه رو نتونستی گرم کنی بالاخره؟؟

گربه ی قد بلند به محض شنیدن صدای فریاد تاعو شیشه ی شیر ولرم شده رو به اتاق خواب برد.

صدای پسر کوچولوشون با قرار گرفتن سر شیشه شیر تو دهنش قطع شد و با چشمهای درشت و درخشانش شروع به خوردن محتویات داخل شیشه کرد.

تاعو خوشحال بود که بالاخره صدای ونگ ونگ پسرشو نمیشنوه.اون توله گربه در طول 2 هفته ی اخیر چندان گریه نکرده بود ولی وقتی هم گریه میکرد صداش 4برابر صدای یه نوزاد عادی بود.

 

-باید لباسای جدید بخریم قدش خیلی سریع رشد میکنه.

 

تاعو بعد از انجام موفقیت آمیز عملیات خوابوندن پسرش از روی تخت بلند شد و به همراه کریس از اتاق بیرون رفت.

 

-رشدش خیلی سریعه ولی نمیتونم به تنهایی از پس تموم کاراش بر بیام باید یکی باشه که واکسناشو بزنه و وضعیت رشدشو زیر نظر داشته باشه ولی اگه به شرکت بگ..


قبل از اینکه بتونه حرفشو تموم کنه توسط کریس به دیوار پشت سرش فشرده شده بود و این حرکت ناگهانی باعث شد پانسمان زیر شکمش دوباره تیر بکشه و اذیتش کنه.

-کریس ولم کن وضعیتم منا..

لبهای درشتی که روی لبهاش فرود اومدند باعث شد حرفش نصفه بمونه.کریس لبهاشو چندین بار متوالی روی لب های تاعو فشرد و بالاخره موفق شد برای بار پنجم واکنش مطلوبی بگیره.

تاعو با خودش فکر کرد کریس تموم اون دو هفته ی سرسام آور بعد از فرارشون و همچنین 4 ماه تمام اذیت های وقت و بی وقتشو تحمل کرده بود،پس چرا نباید بهش پاداش میداد؟!

کریس با اشتیاق تاعو رو بالا کشید و دستهاشو زیر رونهای تاعو قرار داد و اونو تو آغوشش گرفت ،متقابلا دستهای تاعو به صورت اتوماتیک دور گردن کریس حلقه شدند و با شدت بیشتری به بو*سه های همدیگه پاسخ دادند.

کریس با احتیاط تاعو رو روی کاناپه گذاشت و برای در آوردن تیشرت تاعو حمله ور شد که با شنیدن صدای بلندی هر دو نفر از کارشون دست کشیدند و به سمت منبع صدا نگاه کردند.

 

-آه لعنت…

 

تاعو در حالی که تیشرت بالا زده شدشو پایین میداد با عجله کریس رو کنار زد و به طرف اتاق خواب دوید تا گریه ی پسرشون بیشتر از این شدت نگیره…و البته که این کارش باعث شد نتونه قیافه ی کریسو بعد رفتنش ببینه چون اگه میدید شاید واکنش متفاوت تری به صدای گریه ی پسرش(!)میداد.

**********
-با این سرعتی که رشد میکنی میترسم دو روز دیگه پاشی راه بری…

 

پسرک شیطونی که با انگشتهای تاعو بازی میکرد لبخند دندون نمایی زد و دوباره توجهش رو به ناخن های بزرگ و انگشتهای کشیده ی پدرش داد.

 

-اونقد سریع بزرگ شدی که حس میکنم زمان مثل یه موشک فیشیوووو از جلوم رد شده.

و بچه گربه برای اولین بار قهقهه زد.تاعو احتمال داد بخاطر صدای موشکی که در آورده پسرش چنین واکنشی نشون داده.پس یبار دیگه تکرار کرد.

 

-فیشیییوووووو

 

و دوباره صدای اون قهقهه های شیرین گوشهاشو پر کرد.

 

-هووم حالا که اینقد قشنگ میخندی چطوره اسمتو بذارم شیو؟؟خوبه؟؟شیووو؟

 

پسرک با خنده های بلند حرف پدرشو تصدیق کرد.حالا میتونست جواب کریس در مورد اسم بچه رو بده.

با یادآوری کریس ،تاعو سریع از روی صندلی کنار تخت بچه بلند شد و قبل رفتنش پستونک شیو رو تو دهنش گذاشت.

اول از همه به آشپزخونه سر زد ولی خبری از ناهار و یا کریس نبود.

 

-کریس؟؟

 

بعد از مدتها کریس رو توی رخت خواب کنار پنجرش میدید.بنظر میومد خوابیده باشه ولی وسط روز چرا باید میخوابید؟؟

شیو مثل نوزاد های عادی شب ها گریه نمیکرد و اذیت چندانی نداشت.تاعو اینو خوش شانسی خودش میدونست که شیو یه پسر گربه ای شده بود!

به کریس نزدیک شد و دستشو روی شونش گذاشت و سعی کرد به طرف خودش برگردونه،ولی کریس مقاومت نشون داد و تاعو مجبور شد از زور بیشتری استفاده کنه.

 

-هی چرا اینطوری میکنی؟؟برگرد ببینم چی شده؟

 

وقتی کریس به طرف صاحبش برگشت تاعو با یه دست زخمی مواجه شد.ظاهرا این زخمهای روی انگشتهای کریس رد چاقو بود.

 

-چرا مواظب نبودی؟؟وضعیت دستاتو ببین.اوه خدای من باید چسب زخم میزدی صبر کن برات میارم.

 

و سریع به سمت کمد داروها رفت و چسبهارو آورد.در حالی که بسته بندی چسبهارو باز میکرد با آرامش به کریس گوشزد کرد

 

-موقع آشپزی بیشتر حواستو جمع کن و وقتی داری چیزی خورد…

 

هنوز چسب زخم دوم رو استفاده نکرده بود که صدای گریه ی شیو به گوش رسید ؛دستپاچه دوتا چسب باقی مونده رو تو دست کریس گذاشت و به سمت اتاق دوید؛و این آخرین قطره بود…

*********

وقتی پرتوهای خورشید فضای اتاق رو روشن میکردند تاعو با حس نمناکی دلپذیری روی صورتش از خواب بیدار شد.دستهای پسر کوچولوش روی صورتش حرکت میکردند و چشمهای براقش مثل همیشه با لبخند به پدرش نگاه میکرد.

تاعو بو*سه ی کوچیکی روی بینی فندقی پسرش کاشت و با انرژی مضاعف از تخت خارج شد.

بعد از چک کردن پوشکش شیو رو به تخت خودش منتقل کرد و از اتاق بیرون رفت.

خونه تو سکوت مطلق فرو رفته بود و این موضوع کم کم حس اذیت کننده ای رو به تاعو منتقل میکرد.

با صدای آرومی گربه ی بزرگشو صدا زد

-کریس؟کریس..

وقتی وارد هال شد کریس با بدن لخت روی مبل به خواب رفته بود.

 

-چرا چیزی تنت نیست؟؟!هی کریس با توام

 

و با انگشتش تکونش داد اما ظاهرا تاثیری نداشت.حرکات دستش روی بدن کریس شدت گرفت و بالاخره چشمهای گربه ی تنومند باز شدند ولی بدون اینکه به تاعو توجهی بکنه به سمت دستشویی راه افتاد.

 

-یااااا کریس تو چرا باز لخت شدی برو یه چیزی تنت کن هوا اونقدرا هم گرم نیست که داری با شورت میگردی

 

طولی نکشید که تکه پارچه با طرح میکی موس روی سرش فرود اومد و در سرویس بهداشتی به شدت بسته شد!

 

-این گربه چشه؟؟نکنه پریوده اعصاب نداره؟؟!

 

و با لب و لوچه ی آویزون به سمت آشپزخونه راه افتاد.

مدتی مشغول درست کردن صبحانه شده بود که با حلقه شدن دستهای بزرگی دور شکمش از جا پرید.

با لبخند سرشو به گونه ی کریس تکیه داد و دستشو بالا برد تا گوشهاشو نوازش کنه.بوی شامپو و موهای خیس کریس حس خوبی بهش القا میکرد و این باعث میشد ناخودآگاه لبخند بزنه.

همه چی در نظر تاعو آروم و طبق روالش پیش میرفت ولی مسلما اینطور نبود!

وقتی ناحیه ی سخت کریس رو پشت خودش حس کرد  به یاد آورد نزدیک یه ماه شده که هیچگونه نزدیکی با کریس نداشته.

شاید خودشم دلش میخواست کمی از وجود کریس لذت ببره ولی الان شیو هم تو خونه بود و تاعو معمولا مجبور میشد هر 5 دقیقه به پسرش سر بزنه تا وضعیتشو چک کنه.از طرفی جای بخیه هاش هنوزم درد میکرد و مطمئن نبود میتونه از پس یه رابطه ی واقعی بر بیاد یا نه!

در همین حین صدای گریه ی شیو بلند شد و تاعو بی توجه به کریس اقدام به رفتن کرد اما بازوهای ورزیده ی کریس مانعش شدند.

 

-کریس، شیو داره گریه میکنه…

 

موج تعجبی از نگاه کریس رد شد و پرسید

 

-شی..یو؟؟!!

 

-آره شیو اسم پسرمونه الانم ولم کن بذار برم ببینم چرا گریه میکنه.

 

ولی بازوهای کریس محکم تر به دورش پیچیده شدن.

 

-کریس محض رضای خدا دردت چیه؟؟

 

-تا..عو

 

-خب که چی؟

 

-ک..ریس

 

-چی میخوای بگی؟!

 

-تن..ها

 

-ما بخوایم هم الان نمیتونیم تنها باشیم کریس الان دیگه شیو رو داریم سعی کن درکم کنی هوم؟؟

و بو*سه ی سریعی به لبهای گربه ی دلخور زد و خودشو از شر دستهای بزرگش آزاد کرد .

تاعو میدونست کریس از این وضعیت راضی نیست.اون تموم توجهشو برای خودش میخواست ولی تاعو به خودش اعتماد داشت …اون میتونست یه خانواده ی خوب و شاد داشته باشه ؛البته این فقط نظر تاعو بود!!!

 

The following two tabs change content below.

♋aqua_phoenix♋

متولد دهم تیر ماه ♋ مترجم زبان استانبولی./i love u in my dreams/ /secret/ /Asula/ 〰〰〰〰 /Gaya/ /Glamor/ /catboy agency/

Latest posts by ♋aqua_phoenix♋ (see all)

♋aqua_phoenix♋ 48 نظر 14 مرداد 1395
مرتب کردن بر اساس:   جدیدترین | قدیمی ترین | بیشترین امتیاز
Black shadow
مهمان

الهی بمیرم چقد کریس گناه داره

Ava
مهمان

من میخوام ببینم کریس چیکار میکنه 😭😭😭
چرا بازدید 400تا ولی کامنتا 50تا نمیشه😢

Ava
مهمان

فقط پنج تا کامنت تا اپ قسمت بعد؟😢

Ava
مهمان

فک کنم شیو دیگه به سن بلوغ رسید😧😧😳😭😭

saba
مهمان
zizi
مهمان

سلام من خواننده ی جدیدم
بنظرم این فیک واقعا فوق العادس
موضوعش با همه ی فیک هافرق میکنه و خیلی جالبه
مرررررری :kissme:

سارا
مهمان

دیگه آپ نمیشه؟ شما که مرتب آپ میکردی :nanahat:

kai
مهمان

اقا جان شما نمیخوای بگی جا تشریف داری؟ :qorqor: :qorqor: من به همه میگفتم که نویسنده این فیک همیشه سره قولاش هست سره موقع اپ میکنه :aaar: :aaar: :aaar: ولی حالا نیستی چرا؟بدجوری ما رو تو خماری گذاشتی :aaar: :aaar: :mazlum: تورو خدا بیا دیگه

فهیمه
مهمان

اخی بیچاره کریس همیشه بهش ظلم میکنن اخی دلم سوخت مطمئنم پارت بعد خیلی غمگینه :gerye:

laila
مهمان

سلام خانوم نویسنده خوبی؟
این تائو اصلا حواسش به کریس نیست ها … فردا پس فردا که کریس رفت یه صاحب جدید اختیار کرد بعد تائو بشینه تنهایی بچه بزرگ کنه
چه غرولند می کنه به کریس طفلی
شبیه زنایی هست که دوره ی عادت ** شونه تائو :khande:
اوخی شیومینننننننن
ها پس سزارین بوده تائو
خیلی خوب بود ممنون

kai
مهمان

وایییییییییییییی نی نی گربه ای دوزززز دارم :heartme: :heartme: وای کریس :khande: :khande: :khande: بدبخت هی میخواد به تاعو نزدیک بشه بچه گربشون به یه ثانیه نرسیده گریش میگیره :khande: :khande:

nesi
مهمان

عالی بود
اسم بچشون شیو گذاشت چ باحال خخخخخخ

یاسمین
مهمان

اخییییی چه باحااااااااال خیلییییییی باحاله خیلی باحاله. مثلا من بکهیون آسولام.خخخ ولی خیلی باحال بود.دلم بذا کریس سوخت.

naruto
مهمان

واقعا عالی بود دوست عزیز ^_^ دلم به حال کریس سوخت :aaar:

wpDiscuz