سلااااااام و صد سلام به خواننده های فسیل شده ی آژانس پسر گربه ای.پاشین بیاین ادامه رفع دلتنگی کنیم عزیزانم…

حال همگی خوبه؟؟میدونم الان یه عده دچار شوک روانی شدن که یهویی اومدم یه عده هم دارن در حین اشک ریختن جد و آبادمو فحش میدن…همه ی اینارو میدونم ولی خب ؛در مقابل همه ی اینا منم از شماها دلخورم دروغ چرا…!
حالا نمیخوام تازه برگشتم دعواتون کنم ولی ناموسا یه تکونی به خودتون بدین دیگه ،این فیک آخراشه و با اجازتون من فقط منتظرم یه انرژی مضاعفی بگیرم و فصل دومشو شروع کنم پس پشتمو خالی نکنین باشه؟؟

این شما و اینم قسمت طلسم شده:

کراکر12

شاید درست ترین برخورد با یه فردی که عادت ترک کردشو دوباره انجام میده خیلی متفاوت تر از واکنش تاعو با دیدن خاک باتلاقی گلدون باشه…

ولی خب صبر و تحمل تاعو هم حدی داشت و تو این موقعیت واقعا نمیتونست کریس رو درک کنه.

هرچند دلیل عصبانیت کریس و لجبازی هاش کاملا آشکار بود ولی باز هم تاعو انتظار نداشت شوهر گربه ایش به تنظیمات کارخانه برگرده!!

انگار بوی شهر به مشامش نخورده باشه دوباره تبدیل به همون گربه ی وحشی و بی نزاکت و بداخلاق شده بود.

دوباره تو خونه لخت میگشت و جلوی در میخوابید و نیز کوچکترین توجهی به  تاعو نشون نمیداد.

تاعو با عصبانیت شیشه شیر توی دستشو فشار داد و به سمت کریس برگشت.در حالی که قوطی های کنسرو خالی اطرافش بود جلوی در چمباتمه زده بود.

ضربه ی محکمی که به وسیله ی شیشه شیر به سرش وارد شد موجب باز شدن ناگهانی چشمهاش شدن و وقتی سرشو بالا آورد و آلت قتاله رو دید به دست تاعو حمله کرد و شیشه شیر رو به سمت دیوار هال پرت کرد.

 

-تو چه مرگته کریس؟؟میخوای برگردونمت شرکت؟همینو میخوای؟

 

و مسلما بعد از اینهمه وقت ،توقع خشم کریس رو نداشت.گربه ی تنومند که دوباره به هیکل اولیه ی خودش برگشته بود مثل یه ببر به سمت تاعو پرید و خفتش کرد.تاعو بین دیوار و بازوهای ورزیده ی کریس دست و پا میزد ولی فایده ای نداشت.

 

-کریس ولم کن کمرم درد گرفت..یاااا با توام ولم کن.

 

در حالی که برای آزادسازی خودش تقلا میکرد تمام لعنتهای موجود رو به خودش نسبت میداد که چرا سوزنهای بیهوش کننده تو جیبش نیست!ولی خب  ماه هاست به اون سوزنا متوسل نشده بود و هیچوقت هم فکرشو نمیکرد کریس روزی دوباره اینقدر زبون نفهم بشه!!

 

-بیا بشینیم و با آرامش حلش کنیم هوم؟بهم بگو چی میخوای و من انجامش میدم در عوض توام لجبازی رو میذاری کنار،چطوره؟

 

کریس با شنیدن این حرف چندین بار دهنشو باز و بسته کرد و مشخص بود ذهنش دنبال کلمات مناسبه که در این حین صدای فریاد شیو به گوش رسید.

تاعو با قدرت مضاعفی کریس رو هل داد  ولی بدون اینکه نیازی باشه کریس با یه پوزخند مسخره کنار رفته بود.تاعو با عجله وارد اتاق شد و گربه کوچولوشو در حال بازی با وسایلش دید.

 

-شیو میشه بپرسم چرا وقتی نمیتونی دایره رو تو جای مثلث بذاری فریاد میزنی؟؟

 

شیو با ناراحتی اسباب پلاستیکی برای آموزش اشکال هندسی رو به اطراف پرت کرد و در حالی که موش پلاستیکی شو برمیداشت به تختش برگشت!

این بچه با سرعت نور در حال رشد بود و تاعو از اینهمه سرعت تو گذر زمان خوف میکرد…

وقتی از وضعیت شیو آگاه شد در اتاقو باز کرد تا به آشپزخونه بره و چیزی بپزه؛ولی کریس که انگار منتظر اومدن تاعو بوده باشه روی هر پنج پله ای که به سالن میرسید رو آبیاری کرد!

تاعو میخواست با عصبانیت به سمت کریس خیز برداره و گلدونو تو سرش بشکونه ولی کریس وسیله ی دفع ادرارشو با بی حیثیتی تمام به سمت تاعو گرفته بود و مشخص بود که این یه تهدیده…

 

-مگه اینجا جنگله که داری نشانه گذاری میکنی؟؟؟

 

کریس با ابروهای در هم رفته خس خس وحشتناکی کرد و با انگشتش اتاق خواب رو نشون داد.

-برو!

 

تاعو با کلماتی که از دهن گربه ی عصبانی خارج شده بودند متعجب شد.

 

-اگه میدونستم کارمون به اینجاها میکشه منم تو محدوده ی خودم میشاشیدم که تو نیای برام تعیین تکلیف کنی!!

کریس خس خسی کرد و جلوی پله ها در حالی که به تاعو زل زده بود نشست.

-خیلی خب پس باید زنگ بزنم شرکت که بیان تورو ببرن.

-شی ..یو…

-اون هنوز بچس نمیتونم تحویلش بدم در ضمن اون غیرقانونیه یادت رفته؟

-هه..

-کریس اون بچه ی توام هست ،کی میخوای باهاش خوب رفتار کنی؟؟اصلا تا حالا بغلش کردی؟گربه ها نسبت به بچه هاشون خیلی مهربونن ولی تو نمیدونم چرا اینطوری میکنی!

-تا..عو..ک..ریس..تنها..نیست

-البته که تنها نیستیم الان یه بچه داریم کریس نمیدونم متوجهی یا نه ولی تو دوران بارداریم تو بیشتر از من ذوق داشتی،الان یه توضیح منطقی بده که چرا این کارا رو میکنی؟!!

کریس به فکر فرو رفته بود و تاعو با سواستفاده از فرصت دمپایی پوشیده و از پله ها پایین اومده بود.

تاعو بدون اینکه مهلتی برای مخالفت کریس بده سفت و محکم بغلش کرد و چندین بار گردنشو بو*سید.

دم پشمالوی کریس دور باسن تاعو حلقه شده بود به بغلش پاسخ داده بود.هرچند این میزان نزدیکی برای اون پایین مایینای هر دوشون مناسب نبود ولی تاعو اینو به عنوان یه آشتی کنون واجب میدونست.

-حالا میخوام بعد از تمیز کردن پله ها بری حموم و وقتی اومدی خانوادگی دور هم یه غذای خوشمزه بخوریم.

تاعو چشمک دلفریبی زد و به سمت آشپزخونه راه افتاد.

رگ خواب کریس تو دستهای تاعو بود و این باعث میشد امیدهای تاعو برای تشکیل یه خانواده ی خوب و خوشحال پررنگ تر بشه.

*********

کریس بعد از تمیز کردن خونه رفته بود حموم و شیو هم بعد از خوردن غذاش خوابیده بود.تاعو از طرفی آشپزی میکرد و از طرفی گوش به زنگ بود تا سفارشاشو تحویل بگیره.

زنگ در به صدا در اومد و بجای پسرک پیک موتوری یه چهره ی آشنای متفاوت دیده بود…ولی از اون چهره هایی نبود که بخاطر دیدنش بتونه تو چنین موقعیتی ممنون باشه!

:((اینجا چیکار داری ویکی؟)) لحنش کاملا متعجب بود.

:((نمیخوای دعوتم کنی تو؟؟خیلی وقته ندیدمت عزیزم…))

:((فکر نکنم بخوام)) تاعو سعی میکرد حدالامکان تو چشمهای طرف مقابلش نگاه نکنه.

:((بیخیال تاعوزی،دلم برات تنگ شده))

دخترک دستهاشو به سمت تاعو دراز کرد و یه مدت به نسبت طولانی تو چشمهای همدیگه زل زدند.دستهایی که به طرف تاعو دراز شده بود ناگهان دور گردنش حلقه شدند وبی اختیار لبهاشون به همدیگه قفل شد و بدون اینکه متوجهش باشن به شدت مشغول بوسیدن همدیگه شده بودند.شاید حسی بیشتر از دلتنگی هنوز هم بین دو همکار قدیمی باقی مونده بود ولی تاعو الان شیو رو داشت و مهم تر از همه کریس رو!

تاعو با یاد کریس از ویکی فاصله گرفت و دختر  زیبا رو به سمت هال هدایت کرد و بعد از خاموش کردن گاز و برداشتن دو قوطی آبجو پیش مهمون ناخوندش برگشت.

:((خب منتظرم بشنوم.مطمئنا بخاطر دلتنگی از شانگهای پا نشدی بیای دیدن من…))قوطی آبجو رو به دستش داد و روی مبل مقابلش نشست.

:((پس خبر نداری یه ماهه که دوباره انتقالی گرفتم بیجینگ؟))

:((باید خبر داشته باشم؟))مقدار زیادی از محتویات قوطی رو سرکشید و سعی کرد به خودش مسلط باشه.

:((اوه حق با توئه نباید خبر داشته باشی چون تمرکزت روی پروژه هاته نه زندگی خصوصیت.))آرامش ویکتوریا موقع پاسخگویی به سوالات تاعو اونو به مرز جنون میکشوند.

:((زندگی خصوصی من و تو تموم شده ویکتوریا.و باید یادآور بشم که خودت تمومش کردی!!اونم بخاطر یه پسر گربه ای مسخره!! واقعا چطور میتونی الان تو صورتم نگاه کنی و حرف بزنی؟؟))تاعو تمام تلاششو برای پنهان کردن لرزش دستاش به کار میبرد.چهره ی ویکتوریا حالت دردناکی گرفته بود و با لبخند مصنوعی و صدای کم سویی که به زحمت شنیده میشد زمزمه کرد

:((مردم این روزها وجود یه پارتنر جذاب و بی زبون رو به کسی که میتونه با حرفاش دلشونو بشکنه ترجیح میدن.هرچند یجورایی باعث زوال روابط انسانی شده ولی وقتی منو تو، تو آسایشیم جامعه به درک…))

:((من دلتو با کدوم حرفم شکوندم که اینو میگی؟))تاعو از اینکه هنوز هم برای به هم خوردن روابطش با ویکتوریا ناراحت بود احساس گناه میکرد.

:((بهتره همه چی تو گذشته بمونه تاعوزی بعد از دو سال نیومدم که در مورد گذشته باهات بحث کنم.))

:((پس برای چی اومدی؟))تاعو تا حدودی صداشو بالا برد و به طرف مبل مقابل خیز برداشت.

در همین حین کریس با حوله تنی سفیدش از حموم بیرون اومد و با یه ابروی بالا رفته به تاعو و مهمون ناشناخته نگاه کرد و بی توجه به وجود غریبه از لبهای تاعو بو*سه ی کوچیکی گرفت و کنارش نشست.

:((اینا هم جزو تربیت پسرگربه ای ها محسوب میشه؟؟))صورت ویکتوریا به طرز بارزی از عصبانیت قرمز شده بود.

:((دلیل اومدنتو پرسیدم ویکتوریا؟))تاعو توجهی به واکنش ویکی نداشت.

:((خیلی خب میرم سر اصل مطلب،بهم ماموریت داده شده که از خونت بازدید کنم و در صورت صحت مطالب گزارش شده مدرک مربیگریتو ازت بگیرم و به رییس تحویلت بدم.))

:((چی؟چه گزارشی؟))ویکتوریا پرونده ی توی کیفشو به سمت تاعو گرفت و با راحتی پا روی پا انداخت و به مبل تکیه داد.

:((طبق گزارش ؛تو یه نوزاد گربه ای داری،درست میگم هوانگ زی تاعو؟؟))

The following two tabs change content below.

♋aqua_phoenix♋

متولد دهم تیر ماه ♋ مترجم زبان استانبولی./i love u in my dreams/ /secret/ /Asula/ 〰〰〰〰 /Gaya/ /Glamor/ /catboy agency/

Latest posts by ♋aqua_phoenix♋ (see all)