هدر سایت
تبلیغات

fanfiction adeux ep 1

با قسمت اول کرسهو در خدمتتونم 

واقعا چون کار متفاوتیه دوست دارم نظرتونو بدونم پس لطفا سایلنت نباشید چون یهو همه ی فیکامو همه قسمتاشو رمزی میکنم 

ممنونم از همه

 

ساعت هشت صبح بود و توی آسمون ابی پرنده پر نمیزد

سکوت صبحگاهی داشت با صدای فریادهای مکرر مردی شکسته میشد

-آاااااااااااااای پسره ی مفت خور دروباز کن ببینم میدونم چپیدی تو خونه … تا درو نشکستم درو باز کن

و پشت سر هم به در میکوبید

داخل خونه پسری روی تخت فلزی قدیمیش به خواب سنگینی فرو رفته بود

انگار که کل کوههای دنیا رو جا به جا کرده باشه

بالاخره پسر تکونی خورد

با موهای ژولیده و درهم که معلوم بود حداقل چند روزه شونه نشدن , یک پیراهن گشاد و یک شلوار راحتی خاکستری رنگ که یه پاچه اش بالا رفته بود به سختی یکی از چشم هاشو باز کرد تا بفهمه این سرو صدا از کجا میاد

 

خودشو از لای ملافه  ای که اول روش بود و الان دورش پیچیده شده بود  خلاص کرد

روی تختش نشست وسر و پهلوشو خاروند و خمیازه ی طولانی و کشداری کشید

یکم توی همون حالت نشسته با خوابالودی تلو تلویی خورد …. چشمهاش دوباره داشتن بسته میشدن که باز هم صدای مشت های متوالی که به در کوبیده میشد خوابو از سرش پروند :

آهااااااااای…..کیم جونمیون میدونم خونه ای….. بیا اجاره اتاقتو بدههههههههههههههههههههههههه تا من نشکستم این درو………… میدونم اون تویی… ده بیا بیرون ده

 

با کلافگی از جاش بلند شد و پاهاشو روی زمین لخت اتاقش گذاشت و زیر لب گفت :

ای مرده شور خودتو اتاق داغونتو همه چتو ببرن مرتیکه غولتشن….صبح زود ول کن نیست اااه

 

در سفید رنگ  ورودی اتاقشو باز کرد و صاحبخونه تنومند و کچل و عصبانیشو پشت در دید

صابخونه که با دیدن قیافه خوابالوده ی جونمیون از شدت عصبانیت قرمز شد با فریاد گفت :

من دارم اینجا گلوی خودمو پاره میکنم تو خوابیدی؟؟؟؟؟؟؟؟

 

جونمیون سعی کرد صاحبخونشو اروم کنه :

من غلط کردم…به خدا تا صبح کار میکردم پول شما رو بدم

*انقدر عربده بکش تا پ*اره شی اه….جواب پاره شدن مردمم من باید بدم؟*

به جای به زبون اوردن افکار توی مغزش حربه دیگه ای به کار گرفت

 

حالت گریه به خودش گرفت و گفت :

 

تقصیر منه بدبخته که همه حقمو میخورن آقا………..من یه روستاییم که اومدم درس بخونم…… هییی….. اقا من  تا ظهر پولتونو میدم …. به منه بدبخت رحم کنید… من تازه بابام مرده…یه داداش معلول دارم….خرج دانشگامم هست….. هرروز به خاطر پول تن به چه کارایی که نمیدم ….هییییی خداا

وقتی دید صاحبخونش به خاظر قیافه فوق مظلومش  کم کم داره نرم میشه سریع با اشک و آه و ناله ی بیشتر اضافه کرد :

هیییی…… من فقط یه کار نکردم اونم…اونم ..

اشکی از چشمش پایین  چکید و ادامه داد :

تن* فروشی بوده که چشم اون کارم میکنم ….. من اصلا حق خوابیدن ندارم… من باد بمیرم اصن….ای خداااااااااااااا منو بکشششششششش منو بکش و این اقا رو از شرم خلاص کن

ای خداااا این چه زندگی ایه من دارم اخه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

و شروع به هق هق کرد ..

صاحب خونه که فکرشم نمیکرد توی همچین موقعیتی گیر کنه با دیدن اشک های پسر مظلوم و ریز چثه نمیدونست چی باید بگه

تا خواست دهنشو باز کنه صدای در اومد

همسایه ی دیوار به دیوارش از خونه بیرون اومد و بادیدن پسر جوونی که با قیافه ی داغون و پف کرده جلوی یه مرد تنومدن عصبانی داره گریه میکنه برای مرد سری از تاسف تکون داد و گفت :

مردم مروت ندارن…. تف…

و سرشو به حالت تف کردن به مرد نشون داد

و جلوی چشم های متعجب صاحب خونه با زنبیلش دور شد

صاحبخونه که دید اوضاع خوب نیست گفت :

خیله خب خیله خب گریه نکن … اه مثلا مردی ها…. باشه بابا…… تا عصر وقت داری اجاره این دوماه اتاقتو بیاری اوکی ؟

حونمیون اشک هایی که به سختی دراورده بودو پاک کرد و گفت :

چشم

صاحب خونه نگاه دیگه ای بهش کرد و رفت

جونمیون پوزخندی زد و رفت داخل خونه و درو بست

صورتشو پاک کرد و گفت :

ای تو روووحت …….. اه … مرتیکه عین بولدوزره خجالت نمیکشه میاد قلدری برای من!

 

اون اتاق رو وقتی تازه برای درس خوندن به سئول اومده بود اجاره کرده بود

 

اتاق کوچیکی که تخت و کمد و یه آینهرو دیوار  و یه گاز و یخچال رو توش جا داده بود

یه تلویزیون کوچیک هم داشت

یه کاناپه راحتی قهوه ای رنگ زهوار در رفته هم گوشه اتاق گذاشته بود

کنار تختش یه کشوی 4 تایی داشت که داخل و روش پر بود از وسایلی مثل

کلاه دست دوم , لیوان دسته دار کثیف, تی شرتهای قدیمی در سایزهای یه بچه 12 13 ساله

یه جفت کتونی قرمز و کلی خرت و پرت بی ربط دیگه که مربوط به کارش میشد !!!!

همه اونا ر معمولا از بازار دست دوم فروشی ای که هر هفته نزدیکی های محل سکونتش برگزار میشد پیدا میکرد

علی رغم دست دوم بودن همه اشون طراحی های قشنگی داشتن و معلوم بود توی انتخاب اونا سلیقه به خرج داده

همینطور دو تاگوشی موبایل روی  تلویزیونش افتاده بود که بی وقفه زنگ میخورد و

مشتریهاش امونشو بریده بودن !

 

کنار در ورودی یه دستشویی حمام سرهم داشت

اتاق اون اتاق شماره 100 بود

توی یه ساختمون بزرگ سازمانی که توی هر طبقه اتاق ها و خانه های قدیمی ساز که با هم توی یک ردیف قرار داشتن

محله اش هم پایین شهر بود و امکانات زیادی در دسترس نداشت

بعد از اینکه یه دوش گرفت و ملافشو مچاله روی تختش جمع کرد صبحانه مختصری خورد و یه روز کاری!! رو با جواب دادن تلفنش شروع کرد

:

الو ؟؟؟ بله؟ بله خودم هستم بفرما؟؟؟ چی؟ …..ببین خواهر من الان فقط یه لیوان دارم که از اخرین کنسرت خودم شخصا جمع کردم یه دونه تی شرت نوجوونیش که مربوط به اولین آدیشنشه رو هم به زور و کتک تونستم گیر بیارم…… نه خیر….. نه اون خیلی دردسر داشت …. حتی به منم که دوستت صمیمیشم نمیدنش .. دهکی

اره اره…… ببین میخوای یانه ؟ نمیخوای وقتمو نگیر مشتری براش هست بدم بره

ها؟؟؟ چون تویی 10.000 تا لیوانه 38000 تا هم تی شرته ……. چی ؟ زیاده ؟ اگر میخوای اسمتم بنویسه رو هرکدوم 10000 تا بکش……… اسم نمیخوای ؟ ؟…. زیاده؟؟؟؟ واقعا برای همچین چیز با ارزشی؟؟؟ چقدر خسیس ….به دررک …. اصلا برو وقتمو نگیر……. ها؟؟؟ میخوای ؟ باشه… پولو بریز به حسابی که بهت اس میدم جنسا رو میفرستم برات …….. تا یه ساعت دیگه نریزی جنس بی جنسا!! باشه……..اوکی…..فلن

با قطع کردن گوشیش خنده ی موذیانه ای کرد و گفت :

ای خدا ای فلک این فنا رو از آیدلا نگیر که من بدبخت میشم!!!!!!

بلند شد و از وسایل روی کشو یه تیشرت با طرح بن تن دراورد و لیوان دسته دار رو هم برداشت

یه کاغذ آچهار برای تمرین برداشت و ماژیکش رو هم آورد

بعد از چندین و چند بار تمرین از اونجایی که دیگه حرفه ای شده بود یه امضا روی لیوان و گوشه ی تی شرت انداخت و نوشت :

از طرف کریس وو به فن گرل عزیزم …. لاو یو..سارانگهه … شین شین!قلب قلب

 

 

انقدر خط و امضا شبیه خط خود کریس بود که حتی اگر خودشم اینو میدید باورش میشد که تی شرت سن 12 سالگیش رو به یکی از فن  هاش هدیه داده!

وقتی اس ام اس پول براش اومد به دختر اس ام اس داد :

برات این اجناس گرون قیمتو میفرستم!! مثل یه گنجینه مراقبشون باش و خدا رو شکر کن که چون من دوست صمیمی کریسم این لطفو بهت کرده و اینکه اگر به کسی بگی اسم و تلفن منو که عاصیم کنن منم به کریس میگم و  به عنوان یه انتی فن معرفیت میکنیما..سوهو

 

 

چند دقیقه بعد  جواب گرفت :

 

جیییییییییییییغ اوپااااای مهربون  ممنونم……من دارم گریه میکنم…. چقدر خوشبختم که شما رو پیدا کردم  …. کریس اوپااااااااعاشقتمممممممممممممممممم

لطفا اینو بهش بگو … و چشم چشم تا اخر عمرم یه فن وفادار باقی میمونم  و به کسی هیچی نمیگم

جییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییغ ♥♥♥♥

 

 

جونمیون با تعجب به پیام پر از احساس دختر نگاهی کرد و گفت :

آخی …حیوونی چه خوشحال شد..هیی خدا فرصت این کار خیره لبخند روی لبای اینا اوردنو از من نگیر !!!!!!!

 

 

 

 

بعد از چند ساعت که یه تیشرت دیگه که برای اولین تمرین کریس بود  و یه جفت کتونی  برای همون دوره !!! رو به یه پسر عشق ایدل شدن فروخت نگاهش به ساعت خورد

 

ساعت 2 بعد از ظهر رو نشون میداد

با چشمهای گرد شده گفت :

فااااااااک….. دیرم شد …….

با عجله بلند شد و سریع شلوار جینشو پوشید

پیرهنشو دراورد و پرت کرد کنار و تی شرت مشکیشو تنش کرد ….کلاه افتابی و سویشرت مشکیشم پوشید  

… گوشی خودش و دوربین عکاسیشو برداشت و همه اون و وسایلی رو که توی کاور پیچیده بود

و توی پاکتی گذاشت ….. کلید قفل دوچرخه اش رو هم برداشت  و با سرعت از خونه بیرون رفت

 

بعد از فرستادن همه اون وسایل به ادرسهایی که براش فرستاده بودن و دادن پول صاحب خونش به سمت جایی که اون روز ساعت 5 کریس وو کنفرانس داشت رفت

 

باید از کریس توی اون روز یه البوم عکس خفن تهیه میکرد و بعدا به فنها میفروخت

پشت درختی جلوی هتل محل کنفرانس ایستاده بود

 

ساعت تقریبا 4:20 دقیقه که شد دوربین عکاسیشو آماده توی دست گرفت

فن های زیادی اومده بودن جلوی در هتل اما جونمیون حقه ی دیگه ای برای عکس گرفتن داشت!

و به دلش که به شدت قار و قور میکرد گفت :

عشقم!!!!! بذار از کریس عکس خوشگل بگیریم بعد میریم غذای خوشمزه میخوریم باشه ؟؟؟

 

چشم هاشو تیز کرد با دیدن ماشین ونی که حامل کریس بود پوزخندی زد

وقتی ماشین جلوی در هتل ایستاد انقدر تجمع و جیغ و ویغ فنها زیاد بود که اصلا نتو نست درست ببینتش

چند دقیقه صبر کرد … کرس رفته بود داخل و همهمه خوابیده بود

یک سری از فنها خسته شدن و رفتن و یه سریشون بیرون هتل نشسته بودن

ساعتشو نگاه کرد : 5:10 دقیقه

زیر لب گفت :

حالا وقتشه

دوربینشو با مهارت توی کوله پشتیش جا سازی کرد … عینک بزرگ طبی ای روی چشمش زد و

 و سمت هتل راه افتاد

بدون اینکه توجهی رو جلب کنه از راه فرعی به پشت ساختمون رفت و دنبال راه ورودی گشت و بالاخره چشمش به کامیون حمل باکس های نوشابه ای افتاد که جلوی درب انبار هتل ایستاده بود

در کامیون باز بود ولی کسی اطرافش دیده نمیشد

زیر لب گفت : آسسااااااا و سمت کامیون رفت!

این پوستر زیبا از عشق منه … گیلدای عزیزم

The following two tabs change content below.

Admin ♛ Sumi

Real SUHO lover ♥AQUATICS♥☻and a real KaiSoo Shipper .... ☻ohsehunfans fiction =====> ADMIN ohsehunfanss =======> writer . suber. translator

Latest posts by Admin ♛ Sumi (see all)

Admin ♛ Sumi 72 نظر 4 مرداد 1395
مرتب کردن بر اساس:   جدیدترین | قدیمی ترین | بیشترین امتیاز
niloofar
مهمان

عررررر سوهویِ بدبختتتت ولی خیلی دیوث ها 😁😁😁

Forough
مهمان

من تازه دارم میخونم این فیکو ممممرسی خیلی خوبه

نگین (کریس لاور)
مهمان

ترکیدم ازخنده …عالی بود ینی عاشق سوهوشدم…تاحالا ازاین دوتا فیک نخونده بودم مرسییییییییییییییی:))

oohsahar
نویسنده

جیغغغغغغغغغغغغغ عااااااالىىىىىىىىىىىىى بوووووددددددددددترکیدددددمممممممممم از خننننندهههههههه عرررررررررر عاااالى بووود زندگیممممممممممممم مهفاامممممم جیغغغغغغغغغغغغغغغغغغ.الان نشستم پاى امتحان فیزیک ولى بجا خوندن دارم برات توووممممار مى نویسسسسسسم عرررررینگگگگگگگگ عاااچقتم عالیههههه.
وووواى سوهو چ لاتتتته باحالیعههههههه جیغغغغغغغغغغغ.عاااالى عاااالىىىى

نفس بارون
مهمان

عرینگ این سوهو چ دیوسه😂😂واقعا چقدر ما فنا بدبختیم

houra
مهمان

این داستانو تازه شروع کردم به خوندن به نظر جالب میاد میرم قسمت بعدو بخونم

viyana
مهمان

سلام. :byebye:
خواننده ی جدیدم. :smile:
این قسمت که عالی. :heartme:
برم سراغ بعدی :yeees:

Shrrrrrrrrrrrrrrrrrrrrrrr
مهمان

واهایی داره جالب میشه مرسیییی

mina
مهمان

خخخخخ … چقد اُسکلناااااااا … البته منم باشم اُسکل میشم :gerye:
ولی عجب آدمه زرنگیهههههه هاااااااا
فقط امیدوارم لو بره یکم بخندیم :nish:

rosha
مهمان

وااااااااااااااااااااااااااااییییییییییییی شنقدهههههههه این خووووووووووبببببببههههههههههههههه ژآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآن :nish: :nish: :nish: :charkhesh: :charkhesh: :charkhesh:
خسته نباشی اونی :kissme: :rose: :myheart: :like:
من برم واس پارت بعدیییییییییییییییییییی :nish: :nish:

f.l
مهمان

واااای خدا خیلی کیوت بود….خیلی وقته فیک جدیدی شروع نکردم…در واقع انگیزمو برای فیک خوندن از دست داده بودم ولی از موضوع فیک خیلی خوشم اومد.میرم قسمت بعدو بخونم.فایتینگ :heartme:

بهار
مهمان
Sleep walker
مهمان

عالیییی بود :nish:
هیچ وقت سوهو رو از زاویه تصور نکرده بودم :khande:
و
تابحال این سبک رو نخونده بودم :becharkh:
منتظر ادامش هستم :❤

m
مهمان

چرا اپ نمیکنی گله من؟؟؟؟؟؟؟؟؟

otaku
مهمان

واو….خیلی باحال بود…تورو خدا قسمت بعد رو بزار تا من نمردم تو انتظار :charkhesh: :charkhesh:

Alice
مهمان

واقعا شروعش خیلی جالب بود , یعنی عاشقش شدم :heartme: :heartme:
لطفاااااااااااا ادامشو بزار ، پلیییییییییز :cry: :charkhesh:
مرسی ، یعنی فیکی که کریسهو کاپل اصلیش باشه زیر 5 درصد پیدا میشه :gerye:
:myheart: :myheart: :myheart: :myheart: :myheart:

wpDiscuz