هدر سایت
تبلیغات

fanfiction Adeux ep 4

سلااااااااااااااااااااااااااااااااام

اینم از قسمت 4

امیدوارم لذت ببرید

راستی با توجه به نظرات این قسمت قسمتای بعدو یا  رمزی میکنم یا نه 

بستگی به خودتون داره  ^^

  راستی نمیخواید واسه د ادر وان پوستر بزنید آیا؟؟؟؟

کریس…….کریس درو باز کن باید بریم دیرمون شده

چیکار میکنید اون تو شما؟

منیجر کریس پشت در بود …………….

کریس همونجوری که محکم مچ دست سوهو رو توی دستش

فشار میداد بدون اینکه نگاهشو از پسر عجیب غریب رو به

روش بگیره داد زد :

الان درو باز میکنم هیونگ

سوهو ملتمسانه گفت :

خیله خب باشه … باور نکن …. اصن من دروغگو

با دست آزادش انگشتهای محکم کریسو از دور مچش باز کرد و گفت :

اصلا من میرم … شما رو به خیر مارو به سلا مت

پشتشو کرد به کریس و با سرعت به سمت پنجره رفت

اما تا بازش کرد دوباره کریس گرفتش

و باز هم صدای منیجرش که میگفت  :

کرییییییییییییییییییییییییییییس… درو باز کن دیرمون شددد

سوهو باز با خواهش نگاهش کرد  و گفت:

بابا چی میخوای از جونم ؟ اصلا غلط کردم اومدم نجاتت بدم خوبه؟ برو برادرم…برو به تصادفت برس …… ضربه مغزی خوبی داشته باشی

کریس با پوزخند گفت :

امر دیگه ؟

اما بعد سریع جدی شد :

فکر کردی با چانیول اون کارو کردی و بی آبروش کردی آبا

از اسیاب میفته میری سراغ یکی دیگه آره ؟؟

منو طعمه کردی اسممو به لجن بکشی؟؟ فک کردی من کم کسی هستم ؟؟ب خیال خودت میزارم آدم داغونی مثل تو حیثیتمو به باد بده آره ؟

 واسه خودت سرتو انداختی پایین خودتو چپوندی اینجا حالا ولت کنم بری؟ نه اقا پسر … اینجوریام شهر هرت نیست .. شما با من از اون در بیرون میای و به پلیس التماس میکنی گرفتی ؟

سوهو با چشم های گشاد شده گفت:

جون مادرت….. به مرگ خودم راستشو گفتم …. تو باور نمیکنی ؟؟ خب نکن بابا…برو ببین من کاریت ندارم …ببین هیچیم همرام نیست…بزار برم این بی صاحابا رو دربیارم بوی اون زنیکه خفم کرد

کریس گفت :

نه خیر…. بیا ببینم

مچ سو هو رو گرفت و به سمت در کشید

سوهو دید هیچ راهی نداره سرشو پایین برد و گاز مجکمی از مچ دست کریس گرفت

تا کریس فریادی از درد کشید و دست سوهو رو ول کرد , دوید سمت پنچره ای که بازش کرده بود

ارتفاع طبقه اول تا زمین چیز زیادی نبود اما پرت کردن خودشم چندان عاقلانه به نظر نمیرسید اما انگار هیچ چاره دیگه ای نداشت

حالت گریه به خودش گرفت و قبل از اینکه کریس با قیافه خشمگینش

بهش برسه گفت :

خدایا…. نمیرم یوهو؟

و از لبه پنچره پایین پرید

با احساس درد شدید و غیرقابل تحمل توی پاهاش و کمرش روی چمنهای خیس و زمین سفت سقوط کرد

چشمهاشو باز کرد و کریس رو دید که متعجب سرشو از پنجره بیرون اورده و نگاهش میکنه

بلند گفت:

مرده شور خودتو منیجرتو ببرن……مرتیکه

با هزار بدبختی دستشو به زانوش زد و ایستاد و لنگون لنگون خودشو به سمتی که کوله اش رو پرت کرده بود کشید

مردم داشتن از هتل بیرون میرفتن و جمعیت زیادی جلوی در ورودی بود

یه بوته تقریبا بزرگ پشت حیاط پیدا کرد

با اخمهای درهم کشیده شده و چشمهای اشکبار از درد پشت بوته رفت

لباسهاشو از توی کوله اش بیرون کشید

لباسهای قرمزشو دراورد و همونجا انداخت

درد پای راستش داشت دیوونش میکرد

حتما یا در رفته بود یا مو برداشته بود … صورت سفیدش از درد قرمز و عرق کرده شده بود

زیرلب هرچی از دهنش درمیومد به کریس میگفت :

گنده بک خرس گنده خجالت نمیکشه…… مرده شور آیدلیتو ببرن…. گمشو بمیر بابا

لنگون لنگون به در فرعی هتل رسید

خواست بره بیرون که همزمان باهاش دو سه تا دکتر از امبولانسی پیاده شدن و به سرعت با برانکارد  به داخل هتل دویدن

برگشت پشت سرشو نگاه کرد که یکی از خدمه رو دید که با ترس به یکی از دکترا گفت :

فکر کنم خفه شدن… تو حموم پیداشون کردیم  

سوهو با شنیدن این حرف هینی کشید و لب پایینشو گاز گرفت

برگشت تا از در بیرون بره و گفت :

وای…آخر کار دست خودشون دادن ؟؟ دونفر چقدر توان دارن آخه ؟ ://

از کوچه فرعی درومد و به خیابون اصلی رسید

چون خیلی اهسته و با درد قدم برمیداشت تا به اون سمت خیابون برسه

دیگه تقریبا همه فن های کریس هتل رو ترک کرده بودن

باز غر زد :

اگر به خاطر اینکه کولمو پرت کردم دوربینم چیزیش بشه … چنان حالی ازت بگیرم ..

ادای کریس رو دراورد :

فکر کردی من چانیولم؟؟بی آبروم میخای بکنی؟

دوباره عصبی شد:

اخه تو آدمی که بی آبروت کنم ؟بدبخت لنگ دراز؟؟ سرندی پیتی؟ به خدا تمام خرج دوا درمونمو از حلقومش میکشم بیرون….. بزار اگر زنده موند…من میدونم و اون

یه لحظه ایستاد تا نفسی تازه کنه :

اگر مرد و خانوادش پول خرج دوا درمون پامو ندن چی؟؟اگر شل و پل بشم چی ؟

نزدیک بود بزنه زیر گریه:

اخه تورو سننه؟؟؟ به تو چه که دخالت کردی اخه بدبخت؟؟؟ زن که شدی…برا ملتی که قر دادی..اینم اخرش که شل و پل و بدبخت و داغون و زهوار دررفته شدی … ای جون میون بیچاره…ببین چجوری الکی الکی خودتو علیل کردی

لب پیاده رو نشست و داشت به حال خودش گریه میکرد که صدای

کشیده شدن خط ترمز بلند و وحشتناکی رو شنید

بلند شد و با تمام توانش ایستاد

قلبش شروع کرد به تپیدن

از دور دید که مردم جیغ میکشن و یه حلقه بزرگ از آدم تشکیل شد

و ماشین مشکی رنگی که به سرعت از کنارش گذشت

فریاد و جیغ اوپا اوپا گفتن مردم با صدای هوار و فریاد کسایی که

میخواستن به امبولانس زنگ بزنن با هم مخلوظ شده بود

دهنشو که باز مونده بود بست

اب دهانشو به سختی قورت داد

چشمهای گشاد شده اش رو چند بار به هم زد و رزیر لب گفت:

مرد؟؟؟

و دوباره لب پیاده رو نشست:

چقدر بهش گفتم…..

سرشو به اسمون گرفت:

خدایا…دیدی چقدر بهش گفتم نرو؟؟ فرار کن؟؟؟ دیدی یا نه؟؟؟

و بعد اهسته تر گفت:

حالا چه خاکی به سرم بریزم؟؟؟ با این وضعم…… از کجا دربیارم بخورم؟

نفهمید چه مدت اونجا نشست

نفهمید جمعیت کی پراکنده شدن

فقط فهمید که دیگه خورشید توی اسمون نیست

کلاه سویشرتشو بالاتر کشید و بلند شد

به سختی بعد از گرفتن تاکسی خودشو به یه درمونگاه رسوند

پرستار شکسته بند بهش گفت:

نگران نباشید اقا مو برداشته … چند روز بسته باشه خوب میشه

سرشو تکون داد و بعد از رفتن پرستار کمی اینور اونورشو نگاه کرد

دختر جوانی روی تخت کناری خوابیده بود و پاشو گچ گرفته بودن

کنار تختش یه ویلچر و یه جفت عصا بود

کمی اینور اونورو نگاه کرد

با زبونش لبهاشو تر کرد

دستشو توی جیبش کرد و هرچی پول داشت بیرون اورد و روی عسلی

کنار تخت دختر گذاشت

عصاهاشو برداشت و بیرون اومد

با کمک عصا بهتر راه میرفت

ساعت تقریبا 10 شب شده بود که به خونه رسید

بی حال و خسته لباسهاشو از تنش بیرون اورد

یه چیز حاضری از تو یخچال کوچیکش برداشت و خورد

تلویزیونو روشن نکرد

میدونست شنیدن خبر مرگ کریس براش خوشایند نیست

روی تختش دراز کشید و به وسیله های کنار تختش که تقریبا نصف فضای خونشو گرفته بودن نگاه کرد

با خودش گفت:

تا وقتی شغل جدید!!!! پیدا کنم میتونم اینارو با امضای کریس مرحوم گرون تر بفروشم؟؟نمیخرن ینی؟

کمی با خودش حرف زد و با سردرد شدید و درد پای کشنده اش بالاخره با ضرب و زور مسکن به خواب رفت

توی خواب خودشو میدید که همون لباس قرمزو پوشیده

توی یه جایی که نمیشناخت داشت برای کریس میر .قصید!!

اما کریس خودش نبود

در حالی که روی مبل نشسته بود و پاهاشو روی هم انداخته بود از سوهو میخواست اس. تری.پ .تیز کنه!

خودشو میدید که مشغول کندن دونه دونه لباسهاش شده!

بلند داد میزد:

نکن…عه نکنشون بابا….. ناموسمو چرا حراج کردی؟؟؟ بپوشون عه

همونجوری که داد و بیداد میکرد

کریس روی مبل سمتش برگشت

صورت عین همون محافظه شد که داشت ترتیب دیر کردن کریس رو میداد

بلند شد سمتش اومد و پشت سرهم میگفت : کریسو تو کشتی

جیغ بنفشی کشید و از خواب پرید

با دست توی صورت خودش زد و گفت:

این چی بود دیگه ؟؟؟ وای……….. روانی شدم……. به من چه؟؟؟؟ …. به من چه؟؟؟؟

میخواست مث ادم حرف گوش بده……

دستشو تند تند اطراف خودش تکون میداد و میگفت:

کریس….برو….. چخه…. روحتو ببر…. میخاستی ادم باشی…… هی تو ساسنگی تو ساسنگی…خوب شد مردی؟؟؟؟ حقته اصن…. گمشو میخام بخابم…….ولم کن…دس از سرم ور دار

با اخم های درهم کشیده بعد از دور کردن روح خیالی کریس سر عرق کرده اش رو روی بالشتش گذاشت و پتوشو تا زیر چونش بالا کشید

انکار نمیکرد….. برای اولین بار توی خونش ترسیده بود ………… از تنهایی….. از تاریکی….. از صدایی که هراز گاهی از دیوار میومد

خودشو مقصر میدونست……..توی عمق قلبش…. خودشو مقصر مرگ کریس میدونست

//////////////////////////////////////////////////////

بوم………بوم………بوم……………بوم…………بوم

یه نفر با مشت داشت در خونشو از جا درمیاورد

یکی از چشمهاشو باز کرد

با پیرهنی که دیشب دراورده بود آب دهنشو پاک کرد و دستشو بالای تختش برد

با ساعت مچیش ساعت رو چک کرد

6:10 صبح بود

بوم………بوم ………..بوم

عصبی شد

از جاش بیرون اومد و با همون قیافه عصاشو از کنار تخت برداشت و داد زد:

ای مرض…….ای کوفت……درد بیدرمون……… سرمرده شور خونه ببرنت…. آخ بولدوزر من که اجارتو دادم… چی میخوای دی…..

درو باز کرد و حرف توی دهنش خشکید

چشمهاش رو تا جایی که میتونست باز کرده بود

چیزی که میدید رو بارو نمیکرد

مطمئنا توهم زده بود

کریس وو …. با یه چسب زخم روی پیشونیش با چهره درهم رفته  روبه

روش ایستاد بود و سرتاپاشو نگاه میکرد

وقتی نگاهش به چشمهای سوهو رسید گفت:

سلام بلد نیستی؟

سوهو به سختی گفت:

کیشته

کریس چهره اشو سوالی کرد:

ها؟

سوهو:

برو….روح…برو…………. مردنش به من مربوط نیس…برو خر هیونگشو بگیر!!!

کریس که کم کم داشت نگران میشد نگاهی به پای باند پیچی شده سوهو انداخت :

هی پسر… خوبی؟؟؟ چی میگی؟؟

سوهو که رنگش پریده بود با لکنت گفت:

به… به من……… کار….نداشته باش

بعد از اون چشم هاش سیاهی رفتن و به جز دردی که موقع برخورد به زمین حس کردی دیگه هیچی نفهمید

The following two tabs change content below.

Admin ♛ Sumi

Real SUHO lover ♥AQUATICS♥☻and a real KaiSoo Shipper .... ☻ohsehunfans fiction =====> ADMIN ohsehunfanss =======> writer . suber. translator

Latest posts by Admin ♛ Sumi (see all)

Admin ♛ Sumi 113 نظر 3 مهر 1395
مرتب کردن بر اساس:   جدیدترین | قدیمی ترین | بیشترین امتیاز
niloofar
مهمان

عرررر سوهو فلج شددددددد زدی خودتو ناقص کردی
کریس اینجا چی میگِ نَمَنَه؟

Forough
مهمان

عززززیززززم چقده ترسوعه چه گوگولیه مرسی خیلی باحاله این خخخخخ

oohsahar
نویسنده

ووووواى این فوووووق االعاددسسسسسسسسس کریس از کجا خونشو پیدددا کرررردهههههههه عررررررر اخ جوووووووووووون برم بعدددددىىىىىىى.عااااشقتمممممممم.

سایه
مهمان

عالـــــــــــــــــــــــــــــــــــــه من کشته مرده آخرشم که میگه کیشته .

houra
مهمان

بسیار بسیار جالب و عالى بود از شخصیت سوهو خوشم میاد ممنون منتظر بقیش هستم:-) :-) :-) :-) :-) :-) :-) :-) :-) :-) :-) :-) :-) :-)

Armina
مهمان

وااااااااای سوهو اینجا عششششششششقه
عااااالی
مررررسی

گوگوری
مهمان

واییییب هورااااا عالییه بابا تو چه خوب مینویسی
راستی کی بقیه my master رو میزاری
بد جور تو خماریش موندم
تورو جد کایسو بزارش

saeedeh _suho
مهمان

عاغا ناموسن فیکت محشره😍جان هرکی دوس داری آپ کن .ی ملتو گذاشتی تو خماری.عاشق اونجاشم که سوهو کریسو میبینه میگه کیشته😂😂😂😂یعنیا من مرگ این قسمتشم.دمت گرم فقط آپ کن.به خدا سر کلاس ریاضی همه فکرم این فیک بود .یعنی خوماری در این حد!

saeedeh _suho
مهمان

خیلی عالی بود 😍عاغا جان هرکی دوس داری بیا در راه رضای خدا آپ کن!ی ملت و تو خوماری گذاشتی😖ولی ناموسن فیکت خیلی باحاله.دمت گرم!من عاشق کریسهوام.کریس مغرور و ی دنده ،سوهو مظلوم 😉😄

hana
مهمان

اپ نمی کنی نه قهر قهر تاروز قققققیییامت
می دونی من وقتی فیکیو دانبال کنم نویسنده محترم اپ نکنه تو غماری می مونم

kylie
مهمان

سلااااام یه تششششششششششکرررررر ویژه برای پوستر میشه ک هر بار بهتر از قبله ووو عرررررررررررر جیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییغ خو اخهههههه مگه سوهو با تو شوخی داره بررررادر اصا دلتم بخخخخخوووووواد بیااااااد ساسنگ توام بششششششششششششششه والا واااااااااااااااااااااااااااای پوکیییییییییییییییدم سووووووووووووووووووووهووووویییم میگه کیششته کیییشته
مررررسی منتظر پارت بعدیم

nika_suel
مهمان

عررررررررررر من ادیوکس میخاممممم
ناموسا قبل عاشورا تاسوعا یه اپ بکن روحمون شاد شهههه
عرررررررررررررررررررر *———————-*
تازه قرصامم پشت و رو خوردم*-*

m.b
مهمان

واااااااااای چلا انقد این فیک باحالهههههههههه؟
آجیییی خیلی توپ بوووود
زودتررر ادامشو بذااااررررر

Heli
مهمان

ای خدا ک من پوکیدم ا این خل مشنگ😂😂❤❤ یعنی عاشق اون تیکم ک سوهو گفت “برو ب تصادفت برس ضربه مغزی خوبی داشته باشی😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂 یعنی اصلا کله این قسمت ی طرف این تیکشم ی طرف😂😂😂 ولی حالا میگم کریس چجوری زندس؟ :| روحه عایا؟ :| ک قطعا نیس :| اصن خونه سوهورو ا کجا گیر آورده؟ :| میدونم باید تا قسمت بعدی صب کنم :| همم اون خواب سوهو توهماتشم خیلی باحال بود😂😂😂 الآنم ک خل شده رسما😂 :|
همم تشکر متنظر قسمت بعدی هستم💞 :)

پریا
مهمان

الان من هلیکوپتری بزنم؟نه هلیکوپتری بزنم؟خیلی خوب بود داستانت عاشقش شدم منتظر قسمت بعدیت هستم والا شانسی که سوهو تو اوت یه روز داشت من داشتم الان سوار هواپیمای کره میشدم😐

MINA139141
مهمان

میگمــــ …
روح بود مطمئنمــ
اصن مگهـ داریمــ؟
مگر اینکهـ کریسـ یک عدد جن هم باشهـ علاوهـ بر آیدول
میگمــ
نمیدونمـ…
اگه جای سوهو بودم من مرده بودم …
حقـ داش غش کنهـ
آخهـ کریسـ اینـ چهـ کاریهـ؟

و فقط میتونمـ بگمـ:
ععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععرررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررر

Nazi
مهمان

خیلی خووووووب بود
کریس چه جوری پیداش کرد؟؟؟؟؟
میشه یکم اصطلاحات عجیب قریب کمتر استفاده کنی از کیفیت داستانت کم میکنه مثه سرندیپیتی و تو رو سننه
البته باز فیک خودته هرجور صلاح میدونی اما به نظرم اگه اینا توش نباشه جالب تره
داستانشم که گفتم خیلی جالبه و جدید این سبک کریس که قرار نیست شخصیت مزخرفی داشته باشه رو دوست دارم

wpDiscuz