پوستر از Xee عزیز دلممم

 

کریس فهمیده بود که اون روز سوهو به خاطر تلفنی که بهش شده  خیلی حال خوشی نداره برای همین تصمیم گرفت حتی اگر باهاش کل کل کرد یا حرفی زد که اعصاب خورد کن هم بود بازم جوابشو نده تا اعصاب خودش هم بیشتر از اون به هم نریزه , اما دقیقا برخلاف همه آماده سازی هایی که ا نجام داده بود و حرف های مثبتی که به خودش میزد تا در برابر اون موجود لجباز و حاضر جواب بتونه به خودش مسلط باشه , سوهو دقیقا از بعد از تلفن مادرش تا نیمه های راه کاملا ساکت بود  و به روبه رو ش خیره شده بود و انگار اصلا حواسش به کریس نبود 

 

جوری که اگر کسی نمیشناختش و یا کریس یک روز رو باهاش سرنکرده بود حتما فکر میکرد که مظلوم ترین موجود دنیاس و آزارش به یه مولکول هم نمیرسه!

 ولی هرکی ندونه کریس میدونست چه بمب خطرناکی کنارش نشسته ! و این پسر چه زبون زهر آلودی داره!!

بالاخره بعد از یک ساعت سکوت کامل توی ماشین تقریبا طرفای عصر بود که سوهو به زبون اومد و رو به کریس گفت :

 

توی اقامتگاه بعدی نگه میداری؟ باید برم دستشویی…..

 و بعد باز هم عین مسخ شده ها زل زد به جاده و سکوت کرد!

 

 

کریس انقدر از لحن آروم  سوهو تعجب کرد که نزدیک بود مستقیم برن زیر 18 چرخی که از لاین مخالف سمتشون میومد و بوق های گوشخراش میزد! چون تقریبا 3 دقیقه با ناباوری به دهن سوهو زل زده بود تا باور کنه این حرف و لحن آروم و کمی خواهشی از دهن همین پدیده ای درومده که تا همین دو سه ساعت  پیش کم مونده بود به صورت درسته قورتش بده!

و در اخر هم این نگاه خیره اش باعث شد سوهو زودتر از خودش کامیون رو ببینه و با جیغ بلندی بهش بگه :

یااااااااااااااااااااااااا چیکای میکنی؟؟؟؟؟؟؟ جاده اونوره باباااااا……… هاااااااااااااااای با تو ام

 

بعد از این جیغ و نگاه برنده و تیز سوهو به خودش که رنگ ترس هم داشت  خیالش راحت شد که روحش سرجاشه و این همون آدمه!! شاید وقتی از خونه میاد بیرون اروم میشه؟؟؟؟ :/ …….. نه چون اون روز توی هتل هم همچین آروم رفتار نکرده بود!

به هر حال اون دادی که سوهو کشید به خودش اوردش و   با دستپاچگی دوباره حواسش رو به جاده و رانندگی داد و با پیچوندن به موقع فرمون به لاین اصلی خودش برگشت و فقط چند تا فحش آب دار از راننده کامیون خورد که با بوق بیانشون کرد!

 

توی دلش میگفت :

این واقعا فازش چیه الان ؟ انقدر ینی از افتادن مادرش ناراحته که یهو بادش خالی شده؟؟ مویا مویا؟؟؟؟

 

احساس میکرد سوهوی کم حرف و ساکت از سوهوی وحشی و آتیشی خیلی خطرناک تره!

 

توی خروجی ای که به اقامتگاه بین راهی می رسید پیچید و ماشین رو توی محل پارک ماشین ها  نگه داشت

از زمانی که سوهو رفته بود دستشویی استفاده کرد و خودشم از ماشین  پیاده شد

عینک بزرگ دودیشو به چشمش زد و کلاهش رو روی سرش گذاشت و به بدنش کش و قوسی داد

به شدت احساس گشنگی میکرد پس دزدگیر ماشین رو فشرد و راهشو به سمت غذا فروشی کج کرد

ساندویچی بین راهی  از چیزی که فکرشو میکرد هم کثیف تر بود!

یه مغازه دو در دو که دیواره هاش به خاکستری میزد و کبره بسته بود …. چراغ نور سفیدی با یه سیم از سقف اویزون بود و یه پیشخون کوچیک کنار یخچال بزرگ پر از نوشیدنی قرار داشت

منوی متنوعشون!! که شامل سه نوع برگر و 4 تا ساندویچ بود رو روی شیشه یخچال چسبونده بودن!

از پشت پیشخون میتونست مینی آشپز خونه ای که متشکل از یک گاز و کلی سینی های فلزی و قفسه بندی بود رو ببینه

بوی روغن داغ داشت حالشو به هم میزد اما بسوزه پدر گشنگی!!

 

به صندوق دار که مرد اخموی چاقی بود نزدیک شد و اروم با اکراه دوتا ضربه روی پیشخون زد

مرد بدون اینکه سرشو بلند کنه مشغول یادداشت نوشتن توی دفتری که جلوش بود بود

پیرهنی که معلوم بود خیلی قبل تر ها سفید بوده!! پر از لکه های چربی و جای انگشتهای پاک شده بود که مشخص میکرد نقش حوله رو هم برای صاحبش ایفا میکنه!

-بفرما

کریس مشتشو جلوی دهنش نگه داشت و گفت :

اهم… دوتا برگر میخوام

مرد همچنان بی توجه بود :

مخصوص یا معمولی؟

کریس تعجبی کرد …. تا حالا اینجوریشو ندیده بود ….. غذا خوردن توی رستوران ها و هتل های لوکس بد عادتش کرده بود حسابی

گفت :

هرکدوم بهتره….. چه فرقی دارن؟

مرد بازم توجه نکرد:

مخصوص سس داره!!!

کریس چند لحظه هنگ کرد و مرد پرسید:

چن تا؟؟؟-

-..دو تا

مرد بالاخره سرشو بلند کرد و به عقب برگشت

بلن داد زد :

 دو تا برگر مخصووووووص

کریس همچنان با ابروهای بالا رفته ایستاده بود

مرد گفت :

بشین الان حاضر میشه

کریس زیر لب گفت :

ممنون

سمت دو تا صندلی کهنه و غیر همشکل کنار دیوار رفت و لبه یکشیون دست به سینه نشست

و پاهاشو روی هم انداخت

 

مرد بار دیگه داد زد :

بلند کن صدای اون لعنتیو بابا وز وز گوش گرفتم انقدر دقت کردم! 

 

شاگردش از توی آشپز خونه صدای رادیو رو بلند کرد

 

اخبار بود ……. وضع هوا رو آفتابی با وزش باد اعلام کردن

 

و بعد اخبار ورزشی :

 

آب نبات سازی پوسان هشت هیچ به هانبوک دوزی سئول باخته و الان ته جدوله!

اگرهانبوک دوزی بتونه تیم کیمچی پزی ججو رو ببره جام این لیگو بالای سر میبره!

کریس خم شد و از شیشه بیرون رو دید

سوهو هنوز برنگشته بود

 

رادیو :

درگیری فیزیکی دو گروه دختر کی پاپ :

 دخملای شاه پریون و چشم قشنگای بابا!! توی فرودگاه سر یکی بودن مدل پاشنه ی کفش مکنه اینا و لیدر اونا!!

گزارشات حاکی از اونه که مکنه ی اونا به لیدر اینا گفته :

ایکبیری عملی عقده ای!! و همین باعث درگیری فیزیکی و کشاکش موهاشون وسط فرودگاه بین المللی شده!

 

کریس به ساعتش نگاه کرد

 

اهنگ کوتاهی از رادیو پخش شد :

هم اکنون میشنویم اوردوز رو از اکسو که جدیدا خیلی ترکونده

و شروع موسیقی:

کام این ……

 

 

موقع پخش شدن اهنگ کاملا متوجه شد که این دقیقا همون اهنگیه که سوهو توی خونه سعی میکرد بخونه :

سارانگ پیون جوندوک اوردوز!!

 

 بی اختیار از مدل خوندن سوهو خندش گرفت …. پسره ی احمق!

 

بقیه ی اخبار:

 

فن های چانیول دیروز خبر ساز شدن و دیروز توی کنسرت با جیغ و فریاد از چانیول میخواستن که با دوست پسرش کیس فرانسوی داشته باشه! اما چانیول قرمزو  جو گیر شد و با شکستن گیتار برقیش توی سر یکی از گیتاریست ها به پشت صحنه گریخت!

 

مجری :

خب خب خبر از هنر شد به اخباری که همین الان بهم رسید توجه کنید :

هنر مند معروف و مشهور کریس وو چند روز پیش در پی تصادفی که جلوی هتل محل فن ساینش داشت از بیمارستان فرار کرده و الان معلوم نیست کجاس!! شایعه ها حاکی از اینن که اون به یک باند قاچاق کمک میکرده و این سوئ قصد از طرف اونا بوده …. مدیر برنامه هاش توضیح بیشتری داد ….

کریس دیگه چیزی نمیشنید

وارفته و شوکه روی صندلی میخکوب شده بود

همه زحماتی که همه این سالها کشیده بود یه دفعه دود شد و رفت هوا ….. آبروش…محبوبیتش … همه چی پر ….. چه غلطی کرده بود ؟؟؟ برای چی وارد بازی ای شده بود که  میدونست قراره همچین بلایی سرش بیاد ؟

اس ام اسی براش اومد

 

با دست های لرزون و یخ کرده اش گوشیشو از توی جیبش بیرون کشید

 

آب دهنشو قورت داد ….. ست گلی که به آب داده بود چه زود علنی شد….. یعنی علنیش کردن ……یه ثانیه پشیمون شد از اینکه چرا موافقت نکرد باهاشون؟

 

دل آشوبه اش داشت بیشتر و بیشتر میشد

پیام این بود :

کریس …. برات پاپوش دوختن…. خونه اون پسره رو پیدا کردن از اونجا سریع برو بییرون اونم ببر …..ببین هر خبری اومد هرچی شد آفتابی نشو فهمیدی؟ تا روز دادگاه … هیچ جا… آفتابی…. نمیشی

 

سرشو تکون داد و گوشی رو توی جیبش برگردوند

برای اولین بار از کاری که کرده پشیمون شد ……. حس بچه ای رو داشت که در نبود پدر و مادرش و با همه تذکراتی که بهش داده بودن باز هم به عمد گلدون مورد علاقه مادرش رو شکسته و الان نمیدونه باید چیکار کنه

توی دلش میگفت :

اخه…….. اخه تو رو چه به خلاف؟؟؟؟؟

مرد صدا ش زد :

بیا پسر…. میخوری یا میبری؟

کریس گفت :

می…میبرم

مرد ساندویچ هاش رو پیچید

کریس بعد از حساب کرد  پول غذا بیرون اومد

سوهو کنار ماشین ایستاده بود و منتظرش بود

وقتی بهش نزدیک شد با اخم گفت :

تو دستشویی شنیدم اخبارو

کریس چیزی نگفت

درو باز کرد و نشست … سوهو هم توی ماشین نشست و سمت کریس برگشت

و با همون اخم گفت : راسته؟ اره؟؟؟ تو… قا./چا.قچی ای؟

کریس کلافه بود کلافه و درمونده ….. چیزی نمونده بود که از ماشین پیاده شه…

موهای خودشو بکنه و بلند بلند داد بزنه :

غلط کردمم 

سوهو با تشر پرسید :

با تواما…عمو …. میگم کردی یا نه ؟؟ قاچا./قچی ای ؟؟

کریس با صدای گرفته ای گفت :

به تو چه مربوطه؟ تو شهادتتو بده پولتو بگیر

سوهو : بیشین بابا….. من برا قاچا./قچی جماعت شهادت نمیدم …. عزت زیاد

خواست در ماشین رو باز کنه و بیرون بره که کریس محکم مچش رو چسبید :

مگه میخوای دروغ بگی؟؟ هان؟ مگه دروغه ؟؟ مگه ندیدی ؟ مگه نشنیدی ؟ مگه فیلم نگرفتی؟؟ پس مشکلت چیه ؟

سوهو مچشو از دست کریس بیرون کشید :

مشکلش تویی که انقدر دروغگو و عوضی ای … واقعا برات متاسفم… چطور میتونی فناتو سرکار بذاری و مثل یه ادم شریف خودتو بهشون نشون بدی؟؟وجدان نداری؟

 

کریس اینبار به التماس افتاد … حرفایی که میشنید حقش بود … جای اعتراض نداشت

انگشت های یخش رو دور مچ سوهو گره کرد و برش گردوند

با همه التماس توی چشماش بهش خیره شد :

کمکم کن… تورو خدا ….. من مجبور شدم…. مجبور شدم و چند بار توی رد و بدل کردن جنساشون کمکشون کردم ولی….. پشیمون شدم…. وقتی … وقتی خواستم بیام بیرون نذاشتن

دست سوهو رو محکم تر گرفت و بیشتر سمت خودش کشید

انگار سوهو صداقت توی چشمهاش رو فهمید چون انقباضش رو کمتر کرد و مچش شل شد

توی جاش کمی چرخید سمت کریسی که با یک دست مچشو گرفته بود و با دست دیگه اش فرمون رو میفشرد … دیگه اثری از غرور و پوزخند توی چهره اش نبود

هیچوقت فکرشم نمیکرد چهره یه ستاره بزرگ اینطوری بشه

چشم های قرمز شده …. لب های خشک و صدایی که از احساسات درونیش میلرزید و گرفته بود

دستاش سرد بود اما از بدنش حرارت بیرون میزد ……. اون نمیتونست دروغ بگه

کریس ادامه داد :

من شغلمو دوست دارم…… من فنامو دوست دارم….خواش میکنم کمکم کن ….خواهش میکنم حرفمو باور کن

وقتی سوهو مچ دستش رو دوباره از توی دستاش بیرون کشید یه لحظه نا امیدی تمام قلبشو سیاه کرد …. با خودش فکر کرد : شاهدم پرید …..

اما با حرف بعدیش یه نور امیدواری دوباره توی قلبش روشن شد

سوهو با همون اخم این بار پرسید :

حالا ساندویچ چی هست ؟؟ بده بخوریم از گشنگی مردم …… دیرمون شد !

////////////////////////////////////////////////////////////////////

فلش بک :

 

دررو نیمه بسته نگه داشت تا بتونه اون دو مرد رو دید بزنه تا وقتی رفتن سریع فرار کنه

در رو بیشتر بست

چهره هیچ کدوم رو نمیتونست واضح ببینه …. یکی از مردها پشت بهش ایستاده بود و طبق حدسش لباس حراست هتل تنش بود و مردی که رو به روش ایستاده بود قد کوتاهی داشت و از چهره اش چیزی معلوم نبود

فقط تونست کت و شلوار و کیف سامسونتشو تشخیص بده

مرد حراستی گفت :

شما مطمئنید مشکلی پیش نمیاد ؟

مرد قد کوتاه گفت :

اره نترس…. من حواسم هست… این یه تصادف سطحیه که فقط شهرتشو زیاد میکنه .. ما فقط میخوایم اسمش بیشتر توی جوامع مجازی و دهن مردم بچرخه همین

 

مرد حراستی کمی سکوت کرد و بعد گفت :

خب….من چجوری میتونم کمک کنم ؟

مرد قد کوتاه از توی جیب کتش دسته ای پول دراورد و توی دست مامور حراست گذاشت و گفت :

فقط یه ربع معطلش کن

مامور حراست سرشو به نشونه اوکی تکون داد

مرد قد کوتاه گفت :

خب دیگه برو.. ممکنه کسی مشکوک بشه

وقتی مامور حراست تعظیمی کرد و رفت مرد کوتاه قد هم پشتش رو به جایی که سوهو بود کرد

سوهو خوشحال شد و فکر کرد مرد میره و اماده شد تا از اون اتاق که سروصداش خیلی بالا رفته بود بیرون بره

اما مرد دم پله ها گوشیشو از جیبش دراورد و بعد از گرفتن تماسی با صدایی که توش پوزخند مشخص بود گفت :

سلام…. ماشینو بفرست… حله… کریس وو امروز به درک میره ..امروز از شرش خلاص میشیم

چند لحظه سکوت کرد

دوباره فکری از ذهنش گذشت ….. اون الان شاهد یه توطئه بود پس باید مدرک هم میداشت!

سریع گوشی آماده به عکس برداریشو از جیبش بیرون کشید و روی حالت فیلم برداری گذاشتش و سمت پشت سر مرد تنظیم کرد و دکمه ضبط رو زد

مرد دستشو توی جیبش کرد و سرشو چند بار تکون داد :

اره میدونم…… هووووووووووف… وقتی نمیتونست ادامه بده از اولم نباید همکاری میکرد

تقصیر خودشه …. خودش اومد اما خودش نمیتونه هروقت خواست بیرون بره … اگر انقدر ترسو نبود میتونست خیلی موفق بشه نه اینکه اینطوری بمیره ….. شما حواستون باشه مدرکی جا نذارید از خودتون ….. من برای اخرین بار باهاش حرف میزنم … اگر بازم لجبازی کرد و مثل این چند وقته گفت نه خبر میدم ……… اوکی…… بفرستش

مرد قبل از قطع کردن تلفن خواست برگرده تا از خالی بودن راهرو مطمدن بشه که سوهو سریع خودشو پشت در کشید و دکمه استپ رو فشار داد

بعد تلفن رو قطع کرد و با سرعت از پله ها پایین رفت

سوهو پشت در خشکش زد

یعنی چی ؟

از مکالمه هایی ک شنیده بود فهمید …. میخواستن کریس رو بکشن !

زیر لب با همون حالت شوک زده گفت :

ف/ا/ک ……. نمیشه که

در اتاق رو بست و توی فکر فرو رفت

چیکار باید میکرد ؟

///////////////////////////////////////////////////////////////

The following two tabs change content below.

Admin ♛ Sumi

Real SUHO lover ♥AQUATICS♥☻and a real KaiSoo Shipper .... ☻ohsehunfans fiction =====> ADMIN ohsehunfanss =======> writer . suber. translator

Latest posts by Admin ♛ Sumi (see all)