fanfiction Anterograde Tomorrow-ep1(1)

 

سلام و درود.

داستان رو چند قسمت کردیم و قسمت یکش رو براتون اوردیم *-*

 

 

لازم به ذکره که این فیک روزهای دوشنبه و پنجشنبه آپ میشه?
پس منتظر باشید ?

و اینکه ممنون میشم که به دوستاتون معرفی کنید.

چون به هرحال این فیک بهترین فیک EXO شناخته شده.
و واقعا هم قشنگ و احساسیه.

امیدوارم از ترجمه لذت ببرید و یادتون نره نویسنده ی اصلیش کی هست ^~^

با نظرهای قشنگ (که شامل انتقادهاتون هم میشه ) مارو خرسند کنید *^*

با سپاس
ام.کی و نیکی ♡

____________________________

مقدمه:گل های مروارید

کیونگسو آلبومی دارد پر از عکس چهره های افراد و تاریخ های مختلف که زیر هر عکس نوشته کوتاهیست که عکس را توضیح می دهد.

-این ztao مستخدم جدید چینیه که شیفتش چهارشنبه هاست( ۶ ژوعن ۲۰۱۰ )

-این yifan مدله، که هر یکشنبه با یک لیوان ویسکى قوى درخواست آهنگ راپسودى این بلو را مى کنه. ( ۱۹ دسامبر ۲۰۰۹ )

-اینم بکهیونه که دیگه از اینجا رفته( ۶ جولای ۲۰۰۸ )

این ها خلاصه ای از همسایه ها، آشنایان، دوستای قدیمی و غریبه های جدید دو کیونگسو هستند که به خوبی و با دقت زیادی معرفی شدند.

در صفحات آخر دفترچه عکسى هست از مردی که خم شده و به دیوار آجری پشتش تکیه زده است.
یک پایش را به دیوار تکیه داده و پای دیگرش که روی زمینست کل وزنش را تحمل میکند و سیگاری بین انگشتای باریک و بلندش قرار دارد.
صورتش در سایه اى محو و خاکسترى رنگ است.
دود سفید سیگار از میان لب هایش پیچ و تاب مى خورد و دربین موهایش و قطره های ریز باران گم مى شود.
تصویر یادآوره حس غریب تنهاییست.
فقط سه کلمه زیر عکس نوشته شده است :همسایه،سیگاری

______________________________

روزنامه ی در دستش تاریخ ١٢ جولای ۲۰۱٢ را نشان مى دهد اما کیونگسو میتواند قسم بخورد که دیروز ۲۴ نوامبر ۲۰۰۸ بوده‌.
عکس پیراهنش یک چهارم صفحه را اشغال کرده.
همان پیراهن مورد علاقه اش که به مناسبت کارمند برترشدن هفته هدیه گرفته بود ، با عکس دست دوزى شده کجى از پورورو بروى سینه لباس که در عکس داستان صفحه اول خودنمایى مى کند.
با عجله نگاهی سرسری به تیترخبر انداخت
“باران پول موجب بی نظمی بزرگی در مرکز شهر سئول شد”
توجهش جلب شد و دوباره روی عکس تمرکز کرد.
مطمئناً پیراهن خودش بود. همان پیراهنى که ۲۰ دقیقه پیش از روى تخت برش داشت و الان تنش است ولی نمى تواند به یاد بیاورد که آن را در پنت هاوسى گران قیمت مثل آنچیزى که در عکس مى بیند به تن کرده باشد.
نوشته ی مقاله ازین قرار بود :
“رمان نویس مشهور، کیم جونگین، بعد از بیرون ریختن صدها هزار وون از پنجره ی پنت هاوسش به همراهى فردى ناشناس، هزینه ی بی نظمی عمومی به وجود اومده را پرداخت کرد.
اگر اسمش را بگزاریم [نمایش میلیاردها وون کاغذه رنگی ]
کیم با این کار خود، سنگین ترین ترافیک تاریخ سئول را به وجود آورد که موجب مسدود شدن خیابان ها به فاصله دو کیلومتر شد درحالی که شهروندان برای جمع کردن پول هجوم برده بودند.

کیونگسو روزنامه را به سمت مینسوک پرت کرد و گفت : روزنامه ملی این روزا، حسابى شوخیش گرفته ،ولی پیراهن منو از کجا پیدا کردن؟

مینسوک، با اخم به روزنامه و کیونگسو نگاه کرد و بعد به سمت انتهای دیگه بار…

کیونگسو آنقدر مشغول خواندن دوباره ی تیتر و چک کردن پیراهنش بود که متوجه نگاه خیره مینسوک به کسی که به طرز استثنایی خوش لباس بود و لبخند جذابش را پشت لیوان ویسکی پنهان کرده بود، نشد.

______________________________
کیونگسو فکر مى کند اولین بار که همدیگر را ملاقات کردند، در آسانسورساختمان بود.
صبح زود یک روز جمعه، ١٣جولاى، ساعتى که هنوز کورسوى چراغ ها دیده مى شوند، و صداى خنده مستانه مردم گاه و بیگاه شنیده مى شود.
در این ساعت، فقط آن دونفر در آسانسور بودند و سکوتى مزاحم بینشان برقرار بود.
کیونگسو تازه از بار برگشته بود و سعی میکرد که بوی غلیظ الکل و بوى آزاردهنده سیگار میان موهایش را نادیده بگیرد.
هنوز آخرین اجراى ساکسیفون (۱) را میان انگشتانش و ضربان بیت سینکوئیلو(۲) را در رگهایش حس می کرد.
اما هیچ کدام برای پر کردن فاصله ی بین کیونگسو و غریبه کافی نیستند.

اول، غریبه با سیگارى خاموش بین دندان هایش وارد شد.
روشنایى بى جان چراغ داخل آسانسور، غریبه را در هاله زردرنگ بیمارگونه اى احاطه کرد.
کیونگسو که هنوز ضربان تند موسیقى را در رگ هایش احساس مى کرد، به این مى اندیشید که آیا پوست مرد همانطور که به نظر مى آید صاف و نرم هست یا نه..

“گرمه،هوا گرمه” غریبه درحالی که دستش را جلو می برد گفت و کیونگسو با دودلی دستش را فشرد. دست مرد به طرز عجیبى سرد بود. انگشت های بلند، ناخن های کوتاه شده و تیز و پوست زبرى که استخوان هاى برجسته دستش را پوشانده بودند.
همینکه نگاه موشکافانه غریبه را روی صورتش حس کرد تردید کرد:”مممم”.
دست دادنش کیونگسورا عصبی و نگران می کرد. ناخوش آیند و اجبارى از روی ادب بود.
بین غژغژ زمین آسانسور و صداى لامپ فلوئورسنت سقف ،صدای کیونگسو کمی بلندتر از حالت معمول و جیغ مانند شد : آره،امشب گرمه.

غریبه به جای اینکه جواب بدهد به دیوار آسانسور تکیه داد و به کیونگسو خیره شد.
با نگاه خیره اش از بالا تا پایین کیونگسو را برانداز کرد، نگاهى که باعث شد کیونگسو ژاکتش را بیشتر دور بدنش بکشد.
هرچند که لایه نازک کشمیر نمى توانست او را از نگاه خیره غریبه محافظت کند.
کیونگسو تنها وقتى نفس حبس شده در سینه اش را بیرون داد که درهاى آسانسور

باز شدند.
حتی پس از اینکه کیونگسو راهش را به راهروهای پایین آپارتمان کج کرد و متوجه شد که غریبه درست پشت سرش حرکت میکند، باز هم متوجه نشد که شاید اولین بار نیست که همدیگر را مى بینند.
بالاخره پرسید:”من شما را میشناسم؟” صدای مضطربش در راهروهای طولانی منعکس شد.

غریبه جلوی در آپارتمان کناریش ایستاده بود و دسته کلید را در انگشت سبابش می چرخواند.
باریکه ی نور مهتاب از نرده ها عبور کرده و روى کت و شلوارش سایه مى انداخت.
کیونگسو متوجه یک جفت دکمه سردست درخشان و گران قیمت شد. درواقع کمى بیش از حد گران قیمت، برای کسی که در این محله زندگی میکند.

غریبه پوزخندی زد و گفت: “نمیشناسی؟!”

کیونگسو تکه نخى را که داخل جیبش بود را کند.
یادش نمی آمد که موقع چک کردن آلبوم عکس ها، به صورت این غریبه برخورده باشد ولی شاید صفحه اى را از قلم انداخته بود چون قبلاً هم این اتفاق برایش پیش آمده بود.
سریع دنبال کیفش گشت ولی با صدای خنده بلند غریبه متوقف شد “پس راجبه فراموشیت شوخی نکرده بودی”

“چی؟!”

“واقعا جالبه. آخرین کاری که یادت میاد کرده باشی چیه؟! ”
غریبه بیخیال به در خانه اش تکیه زد و به کیونگسو خیره شد که سعى داشت قفل را باز کند.
با وجود تاریکى راهرو، لبخند تمسخرآمیز و سنگدلانه اش به وضوح دیده مى شد.
لبخندى که او را پیرتر از سن واقعیش نشان مى داد.
حقیقتى تلخ ولى واقعى.

کیونگسو آنقدر در افکارش غرق بود که فراموش کرد پاسخ بدهد و بعد از باز کردن دره آپارتمانش وقتی برگشت غریبه رفته بود.

______________________________
آن ها دوباره برای اولین بار همدیگر را در راه پله ملاقات کردند. خورشید در صبح روز دوشنبه طلوع کرده بود و باد تند تابستانی آخرین پرتوهای ماه را با خودش برد.
کیونگسو برای رسیدن به کارش در کارخانه عجله داشت و پله‌ها را پایین می رفت و غریبه با سیگار خاموش میان لب هایش از پله ها بالا می رفت.
نگاه خیره شان درهم گره خورد و شانه هایشان به هم برخورد کردند .
همین برای کیونگسو کافی بود تا تقریبا وسط پله ها از حرکت باز بماند.

ولی غریبه بى توجه به نگاه خیره کیونگسو به راهش ادامه داد.
بى توجه به بالا رفتن ادامه داد درحالی که با صدای بلند و به سختی نفس نفس میزد و قطره های عرق روی صورت رنگ پریده اش به چشم میخورد.
کیونگسو به قدم هاى لرزان و نامطمئن مرد خیره شد.
گویى با وزش کمترین نسیمى ممکن بود زیر بار وزن ناچیزش که به دوش مى کشید، قد خم کند.
پشت خمیده و لاغر مرد از این زاویه قلب او را به درد مى آورد، شانه هاى لاغر و استخوان هاى بیرون زده از زیر پارچه پیراهنش به وضوح دیده میشد.

کیونگسو به فکر مى افتد که از او عکسى بگیرد ولى نمى داند چه عنوانی براى عکس باید انتخاب کند و از آن گذشته دیرش شده است پس به راهش ادامه مى دهد.
برای کیونگسو تابستان های در حومه سئول یعنى گوش سپردن به صداى موسیقى شبانه، کشیده شدن جعبه هاى مقوایى پر از اسباب بازى هاى باقى مانده روى تسمه نقاله و تماشاى روزنامه هاى مچاله شده زیر بوسه هاى خورشیدِ درحال طلوع است.(۳)

اطلاعات بیشترى در دفتر کیونگسو ثبت شده اند.
خط ها و نوشته هایی از جوهر مشکى زندگیش را برایش تعریف میکنند.
-تائو و کریس از دو دوست معمولى بیشتر بهم نزدیک شده اند،
-مینسوک سرگرمى جدیدى دارد،
-غریبه اى در خانه خالى کنارش زندگى مى کند و ممکن است قبلاً باهم حرف زده باشند.
______________________________

آن ها زمانى براى بار آخر، اولین بار همدیگر را ملاقات کردند که کیونگسو در را با شتاب باز کرد و چشمانى درشت و خیره را در مقابلش دید.
با نیشخند سلام کرد و سیگار کنار لبش لغزیز، “اسمم جونگینه و نویسنده ام. رومان نویس. یه هفته پیش به خونه کناریت اسباب کشى کردم. دنبال الهامم، حسِ هنری، آشنا شدن با فقرو فرار از فشار روزنامه ها توى خونه قدیمیم، و چیزهاى دیگه. منظورم اینه که قبلاً باهم حرف زدیم. دوبار.”
کیونگسو جواب همیشگیش را به او داد: “اوه! ببخشید، من فراموشى حافظه کوتاه مدت دارم و …”
غریبه وسط حرف او پرید:
“تو منو یادت نمى یاد، مى دونم. آخر هر روز همه چیز رو فراموش مى کنى. درنتیجه فردا من رو به یاد نمیاری.”
جونگین قدمی به عقب برداشت، سیگارش را با فندک روشن کرد و پکی عمیق به آن زد سپس دود سفید آن را از میان دندان هایش بیرون داد.

“به هر حال،گوش کن…من باید یه نوشته از ویراستارم بگیرم _اوه سهون_ اگه میشناختیش، میدونستی که شدیدا وسواسیه ، ولی نکته اینه که اگه تو یه ماه به چیزی که میخوام نرسم مثل یه مرتیـ.که لـ.اشی غر میزنه و اگه بخوام باهات صادق باشم هیچ ایده ای ندارم. ولی نه واقعا…راستش یه ایده ای دارم …”

تا وقتی که کیونگسو از دود سیگار سرفه اش نگرفت هرگز نفهمیده بود که کل مدت نفس نمیکشیده
“اوه،بله، چه ایده ای؟!”

جونگین با لبخند گفت”تو”

در لبخند جونگین چیزى هست . آنهم اینست که وقتی میخنده فقط لبانش

به سمت بالا حرکت میکند پس کله چیزی که کیونگسو میبیند تصویرى زیبا از پیراهن گران قیمت، اتوکشیده و پوزخندی عاجزانه است.
غمى بزرگ در دندان هاى سفید به نمایش گذاشته شده اش و چشم هاى نیمه تنگش در هر لبخند نهفته است.
تنها صفتیست که مى توان براى روحى آزرده و قلبى شکسته بکار برد.

آن شب کیونگسو عکسی از جونگین گرفت و زیرش نوشت:
این جونگینه،همسایه ی جدیدم، رمان نویس،با لبخند غمگین (۱۷جولای۲۰۱۲) ما با هم مصاحبه خواهیم داشت چون میخواد یه رمان درباره ی من بنویسه.

روز چهارشنبه سر شام کیونگسو فکر کرد هرچند که زندگیش ساده و تکراریست ولى شاید این بهترین انتخاب باشد.
حافظه اش آنقدر طول نمیکشد که بخواهد تغییرات بزرگی در زندگیش ایجاد کند و اینجوری هم نیست که از انجام دوباره ی هر کاری که قبلا انجام داده، خسته بشود.

جونگین در حالی که خودکارى پشت گوشش و یکی دیگر بین انگشت هایش بود افکارش رو بهم زد:”خوب کارت چیه؟!”

کیونگسو گفت که تو کارخونه ی اسباب بازی همون محله از ۹ صبح تا ۵ بعدازظهر کار میکند و دکمه های کوچک و درخشان را به جای چشم های شخصیت های کارتونی میچسباند که با وجود مصنوعى بودن به عروسک ها جان مى بخشند. اگرچه شغلش تامین گر نیاز های مادیش نیست ولی با این حال کیونگسو فکر میکند که به همکارهایش، مخمل عروسک ها، پارچه های لطیف و لبخند های شاد ابدی آن ها تعلق خاطر پیدا کرده. شغلش فقط برای اجاره خانه اش و برآورده کردن نیاز های حیاتیش مناسب است ولی “ساعت ۷” همه چیز را حل میکند چون او ساعت ۷ به بار میرود تا ملودی های کوتاه شکل گرفته از روحش را با دقت بنوازد.

به طور فنی، این ساعت به نوعى برای جمع کرد انعام از بین جمعیت مست به طرز با وقار و آبرومندانه ای است ولی برای کیونگسو، شکل دادن کلمات از هیچ است ،نفس نفس زدن از دود سیگار و لرزیدن از موسیقی است ، چشم های بسته و آه های کوتاهى است و ذرات ریز خاک اره فرش که ریه هایش را انباشته مى کنند.. الهه موسیقى که سرپنجه هاى هنرمندانه را به حرکت وا مى دارد و کیونگسو را به خلسه مى برد. ساعت هفت گم شدن درشور و شوقى وصف ناپذیر است…یک رویاست.

کیونگسو با نفسى عمیق سعى مى کند خستگى را از تک تک ٢٠۶ بند استخوانش خارج کند.

“ممکنه که تاریک باشه ولی سخته تاریکی رو حس کنی وقتی هیچوقت روشنایی رو حس نکردی، زنده بودن رو حس نکردی..منظورم اینه…”

“پس تو مثل یه مرده ی متحرکی؟!”

“بیشتر شبیه یه فسیل متحرک”

مینسوک، دوست دوران بچگی کیونگسو و خواننده ی مرد بار، همیشه درمورده اینکه زمان ۴ سالست که برای کیونگسو متوقف شده و برای همیشه باید ۲۰ سالش بماند، شوخی میکند ولی دیگر خیلی وقت است که هیچکس به آن نمیخندد.

جونگین گفت “با این وجود بازم فکر میکنم باحاله”
ته سیگارش را داخل قوطى آبجو انداخت، قبل از اینکه جرعه اى بنوشد..
کیونگسو حتی حاظر نبود تا به آن فکر کند که نیکوتین و تنباکوی مخلوط در آبجو چه مزه ای دارد.
صدای جلزو ولز خاموش شدن سیگار به گوشش رسید.
سعى کرد روى خط ناخوانایى که با جوهر مشکی در آن صفحه نوشته شده بود تمرکز کند.
جونگین برایش توضیح داد که آن دفتر برای ثبت اطلاعات کتابى است که مى نویسد.
یک رمان عاشقانه درباره ی مردی که آخر هر روز ذهنش را پاک میکند.
کیونگسو پرسید که کجای داستان عاشقانه است و جونگین خاطر نشان کرد: ” نگران نباش نویسنده ها دروغگو های حرفه این و زیاد اراجیف میگن ؛میتونی یکی رو بکشی و آخرداستان عاشقانه تموم بشه.”

______________________________
آنها دومین بار بیست دقیقه ی پیش ملاقات کردند. وقتی که جونگین با یک باکس شش تایى آبجو با سهل انگاری به در کوبید.

“سلام،جونگینم،همسایه ی جدیدت. ما قبلا همدیگرو دیدیم”

کیونگسو بیدرنگ دفترچه اش را باز کرد و جونگین جواب داد
“صفحه ی آخرم…فکر کنم اون جاییکه یارو یه کت شلوار پوشیده بود.”
کیونگسو به عکس خیره شد و بعد دوباره به جونگین .

بعد از ۲۰ دقیقه روی پله های اضطراری نشستند و راجع به فیلسوف ها و افراد برتر رمان نویس که کیونگسو نمی
توانست از فکرشان بیرون آید حرف زدند.
گاه گاه بین خنده هایشان بند انگشت ها و شانه هایشان به هم برخورد میکند که باعث معذب

شدن کیونگسو میشود

اما به نظر نمیاید که جونگین اهمیتی به این موضوع بدهد.
در واقع به نظر میاد که جونگین به هیچ چیز اهمیت نمیدهد.

“منظورت چیه،جالبه؟!”

“مهم تر از همه اینکه، چه حسی داره که همیشه ۲۰ ساله باشی؟!”

کیونگسو فکر کرد:”خوبه”

“ولی وحشتناک نیست که تو زمان گیر کردی در حالی که زمان در گذره؟! نمیتونی اومدن و رفتن آدم هارو به یاد بیاری دنیا درحال گذشتنه ولی تو وسطش گیر کردی. همه ی دوستای قدیمیت میمیرن یا مردن ولی تو نمیتونی دوست جدید پیدا کنی…نمیتونی عشق بورزی، حتی نمیتونی متنفر باشی.”

“خب پس چرابه نظرت جالبه؟!”

“خیلی غمگینه و در عین حال جالبه.”
جونگین شونه هایش رو بالا انداخت
“مردم تمایل د
ارند که برای روح های آسیب پذیر و بیچاره ای مثل تو که زحمت های زیادی برای آرزوهای کوچیک میکشن ،احساس ناراحتی بکنن مثل نگاه کرد به یه مورچه که روش با ذره بین نور آفتاب رو مى تابونى و مردنش رو تماشا مى کنى. ازبس که این صحنه غم انگیزه نمى تونى از خوشى روى پات بند بشى. خیلى مضحکه. من آدمى ام که از این اتفاقات و غصه دیگران سود مى بره و زندگیشو مى گذرونه. ولى بازم مضحکه.”

هردو به خاکستر سیگار جونگین که با ضربه بر سره سیگار و تکان دادنش تا سه پله پایین تر چرخید نگاه کردند.
جونگین هوای تابستان رو استشمام کرد و سم (۴) انباشته درریه هایش را بیرون داد.

کیونگسو قبل از اینکه چیزی را که در گفتنش شک داشت بگوید ،به انگشت های پاها و دستش و زنگ زدگى هاى پله کان فلزى نگاه کرد “تو خیلی غمگین به نظر میای”

-“همه ی رمان نویس ها اینطورن”

-“واسه همین زیاد سیگار میکشی؟!”

جونگین زیر ستون خصوصیات اخلاقی نوشت ” در هر صورت که میخواد کمک کنه همونقدر هم فضوله”.
کیونگسو تظاهر کرد که ندیده و با آرنجش به او زد که بالاخره جونگین با نیشخندی گفت “لازم نیست بدونی.چطور راجبه وقتی که چیزی به یادت…”

کیونگسو بین حرفش پرید: “نه،میخوام بدونم”

“گوش کن…داستان راجبه توعه…”

“ولی این مکالمه راجبه ماعه”

جونگین سرش را پایین انداخت و غرولند کرد .دوباره سرش را بالا آورد و باز با نیشخند گفت: “باشه.راجب ما…”

کیونگسو برای یادآوری گفت
“به هرحال من فردا به یاد نمیارمش”
با این حرف گونه هایش سرخ شد.

کلمات با غضب از دهان جونگین بیرون ریختند: “بهت میگم چی باعث شده بیچاره باشم”
به نقطه ای نامشخص خیره شد و آنموقع بود که کلمات باری دیگر فرو ریختند.
“من بیماری ناشناخته ی ورم ریه دارم یعنی ریه هام دارن تو خلط غرق میشن و منم دارم می میرم. واسه همینه که خیلی بدبختم، حله؟”

صدای دستفروش های خیابون، ترافیک و بچه هایی که بازی میکنند یک دفعه به طور غیر قابل تحملی آروم شد.
کیونگسو به بند های انگشت هایش خیره شد و خونی که به صورتش می دوید رو حس کرد:”من…من متاسفم…نمیدونستم که تو…”

“یه جور دیگه بخوام بگم…خدا داره منو آروم آروم خفه میکنه. تو سه سال آینده قلبم به سختی سعی میکنه که اکسیژن رو به مقدار کافی به بدنم برسونه و ناتوانی اندام میگیرم. غذا خوردن برام غیر ممکن میشه چون بدون نای نمیشه چیزی خورد و تو پرسیدی چرا سیگار میکشم؟ چرا سیگار میکشم؟… چرا؟…”

کیونگسو به انگشت هایش نگاه کرد که از بی خونی سفید شده بودند. میخواست که جونگین را متوقف کند. متاسف بود و اتمام این بحث را میخواست. اما جونگین تازه به حرف افتاده بود.

“سیگار میکشم که زودتر خلاص شم. سیگار میکشم که وقتی رو تخت بیمارستان مردم با صدای خس خس از درد باشه تا دستگاه های لعنتی” جونگین سرش را تکان داد و با لحن عصبانی و ناراحت راجع به بدبختیش حرف زد”ولی این خنده دار نیست فقط بی نهایت غمگینه. من عوضى روی این سیاره بیچاره ترینم. عجیبه نه؟”
عصبانیتش را پشت خنده ی عصبی بلندش پنهان کرد.

“نه،من فقط دارم باهات شوخی میکنم ،جالبه….خنده داره چون این جریان همش تو زندگی تکرار میشه فکر میکنی داری فرار میکنی و از خودت دور میشی ولی بیست و سه سال بعد میفهمی که طولانی ترین راه که انتخابش کرده بودی همون کوتاه ترین راهه تا خونه ی اول ، همون جاییکه شروع کردی…این زندگی فلاکت باره منه که دور خودم میچرخیدم تا وقتی فهمیدم حقیقت چیه ، مسخرس نه؟! “

هیچ کدام نخندیدند،جونگین سرفه ای کرد و کیونگسو همه ی این هارا به آرومی با یک جمله تمام کرد:

“فردا همشون یادم میره.”

صحبتشان تا ساعت ۷ طول کشید. کیونگسو باز هم مثل شب های دیگر خواند ولی این بار کلمات و نوت ها فقط از دهانش بیرون میاید نه از قلبش و تنها چیزی که میتواند به یاد بیاورد دود سیگار و دردیست که از وجود جونگین تراوش مى کند .

_____________________________

 

۱. ساکسیفون سازی دهنیست که برای نواختنش غیر از دمیدن هوا در آن با انگشتان دکمه های روی آنرا فشار میدهند تا نوت های متفاوتی را بنوازد

۲.سینکوئیلو یه نوت موسیقی  هستش

۳.هوا گرگ و میش است

۴. منظور از “سم” نیکوتین داخل سیگار هستش

______________________________

 

 اینا هم تریلره فیک حتما ببینید خواننده هایه فیک به هر زبانی تریلر هارو دیدن.

 

دانلود از سایت

دانلود از تلگرام 

 

Print Friendly

172 Responses

  1. جالبه. .. هرکدوم به نوبه خودشون بدبختیایی دارن .. فراموشی کیونگ .. بیماری کای .. اصن ادم واقعن موقع خوندن این داستان ذهنش قفل میشه ..موقع خوندن فقط کیونگه و کای .. :gerye:

  2. وای آجیا چقدر ترجمه تون روون و خوبه :aaar: :aaar:
    تریلرش منو کشت :aaar: :aaar:
    خیلی میخواستم بخونمش ولی نمیتونستم تو سایتش عضو شم مرسی که ترجمه ش میکنین :gerye: :gerye: :gerye:
    واقعا خسته نباشید عالیه :aaar: :aaar: :heartme: :heartme:

  3. اوه…زندگی هردوشون به نوعی غمگینه اما با شکل های متفاوت…
    دلم برای جونگین سوخت…
    شاید به خاطر این دردها بتونن بهتر از هرکسی همدیگر رو درک کنن…
    ممنون به خاطر ترجمه روون و فوق العاده :heartme:

  4. خیلی غمگین بود :aaar: :gerye: :daqun:
    اما من از فیک نامه خیلی خوشم میاد :yehet:
    بهترین فیکی ک تا حالا خوندم نامه بود :yehetohorat:
    اونی ترجمه خیلی عاااااااااااااااااااااااااااالی بود :heartme: :rose:

  5. وای خیلی فوق‌العاده بود اصلا نمیدونم چی بگم
    پر از احساس این فیک واقعا محشر
    ترجمه‌ی این فیک خیلی جذاب و زیباست
    فقط میتونم به خاطر این ترحمه فوق‌العاده تشکر کنم :write:

  6. همه ی سلولای بدنم پر از حس شده :daqun: :daqun: :daqun: فوق تر از فوق العاده بود :daqun: :daqun: :daqun: کایسوی من مریضن؟؟؟
    لطفا ادامشو زودتر بزاررررررررر

  7. بهترین فیکی بود که خوندم واقعاااااااااا خسته نباشید لطفا زود ادامشو بزارید :charkhesh: :charkhesh: :charkhesh: کایسوووووووووو :aaar: :aaar: :aaar:

  8. وای عالی بودددددددددد من ندیده بودم آپ کردید که فقط تیزرشو دیده بودم مرسی که گزاشتید دوباره وگرنه متوجه نشده بودم عررررررررررر :aaar: :aaar: :aaar: :aaar: کیونگم فراموشی داره؟؟؟؟کایم مریضههههههه؟؟؟ :mazlum: :mazlum: :mazlum: :mazlum: وای چقدر قشنگ ترجمه شدههههههههه :mazlum: :mazlum:

  9. بهتر ازین فیک تاحالا نخوندم واقعا مشتاقم ترجمه ی عالیه شمارم بخونم :charkhesh: :charkhesh: :charkhesh: چقدرررررررررررررررر خوانا و روونهچقدر عاااااااااااااااالی و قابله فهمه ممنونم از ترجمتون :heartme: :heartme: :heartme: کایسو بهترینه لطفا زود تر بزارید قسمته بعدم

  10. فراموشیه فرداااااااااااااااااااااا :charkhesh: :charkhesh: :charkhesh: :charkhesh: :charkhesh: :charkhesh: :charkhesh: :charkhesh: :charkhesh: :charkhesh: :charkhesh: :charkhesh: :charkhesh:

  11. وای من خیلی منتظر بودم مرسیییییییییی :charkhesh: :charkhesh: :charkhesh: :charkhesh: این خیلی خوبه خیلی خیلیییییی :becharkh: :becharkh: :becharkh:

  12. آخی من طاقت ندارم کایم مریض باشهههههههههه :aaar: :aaar: :aaar: کیونگسووووووووووو عشقممممم :aaar: :aaar: :aaar: :aaar: کایو یادت بمونهههههه :aaar: :aaar: :aaar: :aaar:

  13. چطور یه فیک میتونه انقدر احساسی باشه؟؟ :mazlum: نمیدونم جیگرم به حاله کیونگ کباب باشه یا جونگین؟ :mazlum: :heartme: ممنون عزیزم این بهترین فیکیه که تا حالا خوندم

  14. تریلرش خیلی قشنگ بود کاملا حس رو منتقل میکرد من فقط تهش نگران شدم :gerye: :gerye: :gerye: :gerye: کایسوی من چه بلایی سرشون میاد؟؟

  15. وقتی تموم شد به خودم اومدم دیدم صورتم خیس از اشکهsad
    چرا باید مریض باشه کای؟دی اوممممممممم فراموشی؟؟؟سخته :mazlum: با این حال فیک فوق العادس من منتظره قسمته بعدم

  16. داستان خیلی متفاوت و گیراست :mazlum: :mazlum: :mazlum: :heartme: :heartme: :heartme: :heartme: :heartme: :heartme: :heartme: عجب تریلرییییییییییییییییییییییی :becharkh: :becharkh: :becharkh:

  17. سلام واقعا خسته نباشید خیلی قشنگ بود من این داستان وخیلی دوست دارم وبی صبرانه منتظر ادامه اش هستم .ممنونم از شما :like:

  18. حسه خوبی دارم از خوندنش با اینکه غمگینه ولی عشق داره!!من از فیکی که پر از عشقه خوشم میاد :heartme: :heartme: :heartme: :heartme: ممنونننننن

  19. بخدا نمیدونم چی بگم…
    هنگم هنوز…خیلیییییییی ترجمه خوبیییییه…
    و اینکه…آممم…علاوه بر معروفترین فیک اکسو…معروفترین فیک کایسوعه…عرررر…من چقد دلم میخواست اینو بخونم…
    عالییییییییییییی بووود…
    خسته نباشی عشقم…
    بوس بوس…

  20. ای خدا چقدر مظلوم بود کیونگ :mazlum: چقدر بد که تو 20 سالگیش گیر کرده!چی شد که اینجوری شد؟؟امیدوارم جلوتر بفهمیم :aaar: دوس دارم بدونم چی میشه که عاشقه هم میشن با وجوده حافظه ی دی او

  21. چقدر عشقه این فیکککککککککککککککککککک :mazlum: :mazlum: :mazlum: :mazlum: :mazlum: چقدر خوبه کایسووووووووووووووووووووووووووووو

  22. راستی دوستان گویا آهنگ تریلر رو میخواستین من دارمش هDemons In My Dreamsهستش خوانندشم brian mcfaddenهس سرچش کنین راحت پیدا میشه اگه نشد بگین تو تلگرام براتون بفرستم خداییش این فیک یه عالمه تریلر باحالم داره من چندتاییشو دارم

  23. عجب چیزیههههههههههه@[email protected] من عاشقه کایسوی رومنس هستم :heartme: :heartme: :heartme: :heartme: :heartme: :heartme: :heartme: :heartme: :heartme: :heartme: :heartme: :heartme: :heartme: :heartme: :heartme: :heartme: :heartme: این دیگه حیلییییییییییییییی خوب بود خیلیییییییییییی :gerye: :gerye: :gerye: :gerye: :gerye: :gerye:

  24. وای خدا جون باورم نمیشه بالاخره پارت اول آپ شد دارم از ذوق میمیرم :cry: واقعا ترجمش عالیه فوق العادس روون و قابل فهم :good: مشخصه که واقعا براش زحمت کشیدین 47b20s0 نمیدونم چطوری تشکر کنم مرسیییی چینگوهای دوس داشتنی من hi :rose: :heart:

  25. تو رو خدا شما تمومش کنید aaaar aaaar aaaar این فیک بهترینههههههههههههههههههههه aaaar aaaar aaaar aaaar heart heart heart heart عاشقشتمممممممممممممم heart heart heart heart heart heart بهتر از این فیک هیچ جا نیست

  26. عررررررر aaaar چررررررررا aaaar کایییییی سیگاررررر نکشششششش aaaar aaaar far واهاهاهایییییی خعلییییی توپهههههه مرسیییییییی 154fs232528 154fs232528 bunny

  27. داستان به طرز غیر قابل باوری جذا ودرعین حال غمگینه!وقتی که موضوع مریضی دیو رومتوجه شدم ناخواسته یاد فیلم ایرانیه چپ دست افتادم!مررررسی ممنون فایتینگ :yahoo:

  28. حس میکنم ازون فیکایی میشه که آدمو روانیه خودش میکنه againagain امروز یه چیزیو یادم رفتیاده این فیک افتادم 4chsmu1 4chsmu1 4chsmu1

  29. این خیلی خوب بودددددددددددددددددددددددددد far far far far far far عاااااااااااااالی بود خیلی با احساس نوشته و ترجمه شده heart heart heart ترجمه بی نقص بود لذت بردم حسابی far far far far کایسوووووووووووووو aaaar aaaar aaaar aaaar

  30. عجب تریلری oooo oooo oooo کیف کردم تا حالا هیچ تریلری به این قشنگی ندیده بودمم انگار آهنگو برای خودش ساخته بودن oooo oooo oooo آهنگشو ندارید برامون بزارید؟؟ راجبه متن زبونم بند اومد انقدر احساسی و قشنگ بود

  31. من هی میخوام لایک کنم انگار سایت هنگه aaaar aaaar aaaar داستان فوقه فوق العادست aaaar aaaar aaaar اصلا نمیدونم چجوری حسمو بگم aaaar aaaar aaaar aaaar aaaar aaaar aaaar aaaar aaaar aaaar aaaar aaaar aaaar aaaar aaaar جونگین داره خود خوری میکنه aaaar aaaar aaaar aaaar نههههههههههه سیگار نکشه کاش aaaar aaaar aaaar aaaar aaaar کیونگسو چقدر ارامش داره تو این داستان aaaar aaaar aaaar aaaar بیچاره هااااااا

  32. چه داستان و موضوعه خاصى داره. از درکش تا حدودى عاجزم. حالا این جونگین میخواد داستان عشقى خودش و کیونگسو رو بنویسه؟ غم انگیزه. هرچند فکر کردن به همچین داستانى قلب ادمو به درد میاره ولى در کنارش هر کلمش ادمو طورى جذب میکنه که نتونى از نوشته ها چشم بردارى. و درکنار اینا ترجمه خیلى قویه. یه سرى ایراد داره بعضى بخشا نامفهومه مثلا اون قسمتى که جونگین درمورد بیماریش گفت یکم برام مبهم شد ولى این مشکل میتونه از خود منم باشه. در هرصورت داستان و همینطور ترجمه حس قشنگى رو به ادم القا میکنه. خسته نباشى

  33. تک تکه حرف ها و توصیف های داستان پر از حس و معنیه خدایا چقدر خوب بود oooo oooo oooo کایسو چقدر خوبه آخه heart ممنووووووووووووون

  34. من فقط اسمه این فیکو شنیده بودم againagain الان با خوندنه یک قسمت فهمیدم عجب چیزیه againagain عاشقش شدم againagain ترجمش چقدر روونه againagain heart واقعاااااااااااااااااااااااااا خسته نباشید هرچی بگم کم گفتم

  35. حس میکنم ترجمه های قبلی که برای این فیک تو هر دو زبان خوندم باعث شده بود در حق این داستان اجحاف بشه الان میتونم راحت تر با متن ارتباط برقرار کنم و باید بگم ترجمتون واقعا روان و دلنشینه .امیدوارم این روندو تا آخر بتونین حفظ کنین.فایتینگ عزیزای من heart heart

  36. فک کنم غم انگیزه?من 2 باره تا 2 هفته چیزی نمیخورم.
    ترجمه ات هم خیلی خوب ولی سعی کن فعلات حالت گفتاری داشته باشه ،من اینجوری راحت ترتم برا خوندن ولی بقیه رو نمیدونم
    دستت دور نکنه????❤??????

  37. ممنون از دقت و وقتی که برای ترجمه صرف کردین ولی خب من به این فیک نمیتونم بگم بهترین. ابدا و اصلا. چون کپی پیست فیلم حافظه memento هست. نمیدونم میدونید یا نه ولی این فیلم در مطرح ترین فیلم های تاریخ سینما رتبه سیزدهم رو داره. اگه ندیدین حتما پیشنهاد میکنم ببینید
    بهتر بود نویسنده یکم خلاقیت به خرج میداد و جدا از کپی تمامی موضوع اصلی حداقل دیالوگ ها رو کپی نمیکرد.
    به هر حال بازم میگم خسته نباشید. امیدوارم ناراحت نشده باشین. چون گفتین انتقاد آزاده منم خواستم موضوع مهم کپی رو گفته باشم و حداقل امیدوارم خود نویسنده به این موضوع اشاره کرده باشه که از حافظه الهام گرفته در غیر این صورت این داستان رو به اسم خودش تموم کرده که اصلا قشنگ و اخلاقی نیست

    • من این کامنت رو بعد از خوندن تیزر گذاشتم مخصوصا این قسمت که از مهم ترین پارتهای فیلم بود : جونگین التماس لحظه ها میکنه تا از پس هم نگذرند چون زمان برای کسی که به یاد نمیاره متوقف شده

      اما حالا که قسمت اول رو خوندم درسته موضوع اصلیش اقتباس شدست اما نویسنده زیاد وارد بطن فیلم نشده چون اون خیلی پیچیده تر و در مورد یه پرونده قتل عجیب بود. و الان بعد از تموم کردن پارت اول فهمیدم داستان فیک متفاوته
      منتظر قسمت بعدی هستم. ممنون

      • خیلی وقتا فیلم ها یا داستانهای دیگه منبع الهام میشن?
        منهم ناراحت نشدم. و حرفتون کاملا درسته.
        بازهم خدارو شکر که خوشتون اومده♡

  38. امممم موضوعش چقدر جالبه!میدونستم یکیشون مشکل داره ولی نمیدونستم جفتشون مشکل دارن واقعا باید زند گی خیلی سختی باشه این جوری ک چیزی بادت نیاد!فک کنم عز اوناست ک من هر قسمت باید باهاش گریه کنم

  39. «فرداهمشون یادم میره»عالی بود.ترجمه ام عالی تربود.تریلره رو هنوز ندیدم ولی مطمئنم اونم عالیبه.خسته نباشید.نیکی وام کی ونویسنده اصلی.^^

  40. واااااای کااااااای aaaar بچم مریضهههههه aaaar عررررررر 154fs232528
    دیووووووووووووو far aaaar چقد سخت و بده اینجوری؛ ک چیزی یادت نمونه aaaar daqun
    ترجمه خیلی روون و عالی بود far :good:
    عالی عالی far againagain
    مرسی ^_^ heart

  41. روانیه این فنفیک هستم againagain againagain againagain چقدر عالیه اخه چقدررررررررررررررررررررررررر heart heart heart heart کایسو معرکسسسسسسسسسس

  42. من الان میمیرمممممممممممممممممممممم aaaar aaaar aaaar چقدر این فیک خوب بودددددددددددددد aaaar aaaar aaaar aaaar چقدر خوشحالم که دارید ترجمه میکنیدددددددددددددد aaaar aaaar aaaar aaaar againagain againagain againagain againagain چقدر شخصیتا به خوده واقعیشون میخورههههههههههههه againagain againagain againagain againagain againagain چقدر کیونگسو گناه داره چقدر سختتتتتتتتتتتتتتتتت againagain againagain againagain againagain againagain کااااااااااااااااای aaaar aaaar aaaar heart heart heart heart چه ترجمه ی خوبییییییییی

  43. بهترین فیکه دنیاست اصلا برای هیچ کدوم از گروه ها و کاپلاش هم همچین فیکی من ندیدم من کله کی پاپ رو میخونم فیکاشو far far far کایسوووووووووووووووووو heart heart

  44. داستان مرموز و قشنگه خط به خطش پر از معنی و حسه!!!کایسو چقدر مناسب بوده برای این فیک و عجب ترجمه ای کردید خداییش حرف نداره

  45. واهایییییی شخصیته کای اینجا خوبه بهشم میاد اونیییییییییی یه فیک تو سایت خوندم از کای بدم اومد اگه بدونید چقدر مزخرف بود heeey heeey heeey ولیییییییییییییییییی far far far far اینجا خوبه مردو مردونههههههههه far far far far عشقققققققق far far far far وایییییییی کیونگسوم :whistle: :whistle: :whistle: دلم سوخت چقدر بده تو 20 سالگیش گیر کرده :whistle: :whistle: :whistle: یعنی چی میشه که عاشق میشن؟؟؟ :wacko: :wacko: :wacko: اصلا چجوری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟مگه دی او یادش میمونه ؟؟؟ aaaar aaaar aaaar aaaar

  46. ازتون ممنونم واقعا نمیدونم چجوری ازتون تشکر کنم 3 ساله اسمه این فیک رو میشنوم ولی هیچکس ترجمش نمیکرد میگفتن سخته…شما عالی ترجمش کردید متن و کیفیته داستان عالیهههههههههه oooo oooo oooo oooo کایسوشم که زندگیه

  47. واااااااااااااااو. :yahoo: معرکه بود. :yahoo: :good: کلا از موضوع داستان خییییییییییییلی خوشم اومد. B-) :yahoo: :good: واسم خیلی جدید و خاصه . bunny و اینکه وقتی همچین داستانی رو بعد از یه بار خوندن متن ترجمه شده اش،فهمیدم،یعنی که کار مترجما خیییییییلی درسته heart :yahoo: :good: .عالی بود.واقعا دست مریزاد.خیلی خوب ترجمه کردید.آفرین .احسنت. boooch heart bunny
    کاراکتر کای خیلی مرموزه،خیییییییییییلی. :scratch: :yahoo:
    کلا همه چیز داستان،خاص و مرموزه. far :mail: B-)
    بیصبرانه و کنجکاوانه،منتظر ادامه ش هستم. :yahoo: :good: heart
    فایتینگ :heart: :rose: boooch

  48. اگه شصت وشش بارم این فیکو بخونم هر بار گریه میکنم… 154fs232528 154fs232528 ..هیچوقت ازش خسته نمیشم….. :cry: :cry:
    ترجمه ات حرف نداره…..خیلی روان و شیک….. :good:
    154fs232528 154fs232528 154fs232528
    واقعا خسته نباشی smile smile

  49. وای این خیلی خوب بود از شما ام کی وهمینطور نیکی تشکر بسیارررررررر میکنم????????واقعا متن راحت وگیرا بود وزیبایی اش حفظ شده بود واقعا عالیه و از اینکه برنامه ی خاصی رو مشخص کردین ممنونم

  50. تریلر اشکه منو درآورد یه حسی داشت oooo oooo oooo خداااااااااااااااا aaaar aaaar aaaar aaaar aaaar aaaar کایسوووووووووووووو کاییییییییییییییی aaaar aaaar aaaar aaaar aaaar نکن این کارو با خودت عاشقه کیونگ میشی پشیمون میشی که داری خود خوری میکنیااااااااا

  51. aaaar far oooo far oooo far aaaar
    عالیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ بود ولی خیلی غم انگیز بود oooo
    ترجمه خیلــــــــــی عالی و روون بوود loveee
    خیلی ممنون که انقدر زحمت میکشید heart heart heart heart
    داستان خیلی جذابه تریلر خیلی قشنگ بود متن اهنگو انگار برای این فیک نوشتن againagain
    دلم برای کیونگسو میسوزد oooo
    کای چرا اینکارو با خودت میکنی اخه؟؟؟؟ daqun

  52. من تعریفشو زیاد شنیدم فکر نمیکردم انقدر خوب باششه که میگن@____________@
    اما دیدم هرچقدر تعریف میکردن کم بوده این خیلی قشنگ ترههههههههههه aaaar aaaar aaaar aaaar aaaar واییییییییییییی کایسووووووووووووو

  53. واییییییییییییییییییی خدایا من تعریفشووو بسی شنیدممممم عرررررررررررررررررررر aaaar من برم بخونم بیا اها اونی ممنون میشم منو به عنوان خوانندهی جدید قبول کنی خخخخ boooch

      • عرررررررررررررر عجب چیزی بوداااااااااا againagain یه جورایی گیج شدم اونجا روی لباس کیونگسو چی بود ؟؟؟؟؟ من نفهمیدم againagain کیونگسو ادمه دیگه نه ؟؟؟؟؟؟ اخه چراپس اینشکلیه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ againagain بعدش مینسوک چی شد ؟؟؟؟؟؟؟؟ againagain اون مرده پیره هم کأی بوده دیگه که کیونگسو در گذر زمان أونو ملاقات کرده اما یادش میره تا وقتی کا ی پیر میشه ؟؟؟؟؟؟ درست گفتم الان !!!!!!!!! againagain daqun daqun daqun daqun daqun daqun daqun daqun daqun اونی هپی اندینگه ؟؟؟؟؟؟؟ againagain اما ترجمت عالیه معلومه که متن سختی داره پس به همون اندازه که زحمت میکشی ازت ممنونم خخخ چی گفتم من عررر 1 _51_ 1 _51_ ودر اخر بوسسسسسسسسس بوس boooch boooch boooch

  54. انقدر بهم چسبید دلم میخواد مترجماشوبگیرم ماچ کنم far far far far خیلی وقت بود فیک بهم نمیچسبید این عالی بودددددددددددددددددددددد اصلا از فیکای کایسو نمیشه گزشت

  55. الهی بمیرم واسه هردوتاشون :cry: :cry: :cry:
    جونگییییییییییینم 154fs232528 154fs232528
    وای خدا عالی بووود far far far far far
    ممنون :heart: :heart: :heart:
    لایک اساسیییییی :good: :good:

  56. کایاااااااااااااااااااااااااا aaaar aaaar aaaar aaaar aaaar کایااااااااااااااااام aaaar aaaar aaaar aaaar مریضهههههههههه aaaar aaaar aaaar aaaar دی او یادش نمیمونه که مریضه aaaar aaaar aaaar aaaar aaaar وای دوس دارم بدونم با وجوده حافظه ی دی او چجوری قراره عاشق شن اینا…ترجمه فوقه عالیه

  57. وااای نزدیکه بخاطر کیونگی گریم بگیره
    عرررررررر
    کایسوم
    عرررررررر
    ترجمت عالیه ام کی جونم far
    خیلی غمگین ناکه
    عررررررررر
    مرسی bunny

  58. باورتون میشه نشستم هی میخونمش؟:|10 بار خوندم یادم رفت نظر بزارم انقدر تو حس بودم عررر چرا تموم شد من بقیشم میخوام…ترجمتون خیلی روونه من یه جا تو تلگرام خوندم هیچی نفهمیدم

  59. الهی من بمیرم برای کیونگی فراموشی داره؟؟؟چقدر سخته چجوری عاشقه کای میشه؟؟؟واییییییییی کایم که مریضهههههه وای عشقاممممممممم oooo oooo oooo oooo oooo oooo ترجمه فوق العادست

  60. چقدر متنش آدمو تحت تاثیر قرار میده!این شد یه فیکه خوب..یه فیک تو این سایت داره ترجمه میشه حالا نمیخوام اسم بیارم ولی انقدر موضوعه مزخرفی داشت که حالم از کای به هم خورد ولی الآن حس میکنم دوباره عاشقه این کای و کایسوام heart ممنون

  61. چقدر خوب ترجمش کردیدددددددددددد oooo oooo oooo این فیک چقدر خوبه خدایااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

    • وااایواای من اصلا نمیتونم نظر بزارم.. فقط مگر تو پاسخ sad چیکار کنم؟
      میخوام نظر بزارم.
      اگ نشد که همینجا میگم. ترجمه که عالی. عالیا… خیلی قشنگه انگار که چندساله مترجمین.
      من کتابای ترجمه شده زیادی خوندم خودمم دانشجوی ادبیاتم و خوب قلم خوب رو میفمم خوبه ترجمه خیلی خوب.
      موضوع داستان هم جالبه. دوست دارم بقیش رو زووود بخونم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *