هدر سایت
تبلیغات

fanfiction Anterograde tomorrow ep3

دلام *-*

اینم پارت جیدید فراموشی ^•^

و باید ذکر بشه که قسمتی که کای میرقصه باید به خوبی از قوه ی تخیلتون استفاده کنین -.-
لامصب خیلی پیچیدست 😐😂❤️

کلا این پارت نفس گیر بود ⊙﹏⊙

پارت بعدی خیلی مهم و هیجان انگیزه ^^

امیدوارم با نظراتون بهمون انرژی بدید _(._.)_

“گوش کن قبلا گفته بودم که میخوام راجبت بنویسم” شن به پنجه ی پاهایشان برخورد میکرد و صدای جونگین در امواج دریا غرق میشد:”موضوع اینه که واقعا نمی خواستم راجبت بنویسم منظورم اینه اصلا سعی نمیکردم بنویسم.نوشتن راجب مشاهده هاست، یعنی هر چی رو می بینی می نویسی ولی من سعی میکردم تو رو ترغیب کنم و….این بار میخوام ببینم میخوام راجبت یاد بگیرم و بشناسمت.”

کیونگسو منتظر شد تا سرفه های جونگین قطع بشه و بعد جواب داد:”ولی من کل عصر راجب خودم بهت می گفتم و اگه دو ماه فقط درباره ی خودم حرف می زدم پس چیزی نمونده….”

وقتی جونگین دستش را روی گردنش گذاشت جمله اش روی یک فعل متوقف شد و در حالی که کینگسو با تعجب به اپ خیره شده بود، جملع ش را به یک حرف ربط تغییر داد.
پوزخندی کوچک و بنا گوش کل صورتش را روشن کرد و با وجود اینکه هیچ کدام از دندانهایش معلوم نبود ولی روشن تر از ماه و ستاره ها بود:”ولی هنوز یه شخصیت کلی مونده که راجبش بهم نگفتی.تو راجب کیونگسوی ۲۲ ساله به من گفتی. راجب اسپاگتی و کیمچی، جوک های مسخره، ناهار های ساعت سه ای که تو کارخونه داشت.تو راجب اونی که مرد حرف زدی نه راجب هیونگ،راجب اونی که زندس که آهنگ های نوت رو بی نقص میخونه و هر روزش رو مثل روز قبلی و اولین روزش زندگی میکنه.”

“من…” کیونگسو شروع کرد و اون موقع بود که فهمید چیزی برای گفتن نداره دست جونگین گرم،سنگین و بی نقص روی گردنش بود.

“من میخوام بشناسمت هیونگ نه توی دیروزی یا پس پریروزی میخوام تو عه امروز رو بشناسم.میخام بدونم چه حسی داری،چرا امروز بار نرفتی،وقتی بیدار شدی اولین چیزی که به فکرت رسید چی بود،غلغلکی هستی یا نه….”

“آره”

“چی؟!”

“من قلقلکی ایم” وقتی کیونگسو دستش را روی دست جونگین گذاشت و جریان حرارت را کف دستش حس کرد و دستش از حرارت داغ شد، خودش هم نمیدانست چیکار میکند “و من دوست دارم دستت رو بگیرم که به طرز خوبی هیجان آوره”

جونگین میخواست بخندد ولی سرفه اش این اجازه را به او نداد خنده اش را متلاشی کرد و باعث شد جفتشان دیگه ادامه ندهند و در حالی که کنار هم روی ساحل دراز کشیدند و شن در موهایشان گیر کرده و اقیانوس در دستانشان است
کیونگسو گردن جونگین را نوازش کرد و در حالی که چشمهایش را می بست وزیدن باد را حس میکرد “منم میخوام راجبت بدونم امروز نمیخوام فراموشت کنم.”

پس جونگین با ترسیم خط ها،زاویه ها،گذشته و آینده ی کیم جونگین توسط لب ها و موژه هایش به کیونگسو کمک کرد که به یاد بیاورد.
در حالی که لمسش میکرد و می بوسیدش،راجع به خودش برایش میگفت
خواب مثل موم،الیاف،پشم و گرافیته که بدنش را قبل از اینکه لمس های آخر انگشت های جونگین را حس کند او را عقب میکشد و گرم میکند.

کیونگسو بین خواب و بیداری گفت:”فردا” دست جونگین روی ترقوه هایش نوازش وار کشیده میشد آرامش میکرد:”میخوام رقصیدنت رو ببینم”

“چرا؟!”

“چون وقتی راجبش حرف میرنی انگار یه کم روشن میشی میخوام هیجان زده شدنت رو کامل ببینم،میخوام درخشیدن و لبریز شدنت از رقص رو ببینم که مثل کرم های شب تاب میشی”

وقتی کیونگسو از خواب بلند شد بین برآمدگی های انگشت هایش شن قرار داشت،ا قیانوس در انتهای موهایش بود و کرم های شب تاب در اتاقش به چشم میامد.
دو جین کرم شب تاب در تاریکی قبل از غروب،مثل ستاره های درون آب در اتاق کوچیکش که سقفی کوتاه و دیوار هایی نزدیک داشت، می درخشیدند.
بهت زده بهشان خیره شد و یک چیز عجیب باعث میشد که دلش بخواهد دوباره سرش را روی بالشت بگزارد و بخندد.

مردی که جلوی در ایستاده بود، گفت:”اومدم دنبالت” کیونگسو می دانست که اسمش جونگینه ولی نمی دانست کجا این اسم را شنیده و وقتی اخم کرد و خواست یادداشت هایش را چک کند،جونگین دستش را کشید و نزدیک خودش کرد و به لبهاش بوسه ی کوتاهی زد:”این واسه یادآوری بهتره”

قبل از اینکه کیونگسو فرصت کند هلش بدهد و از او فاصله بگیرد،البته اگر میخواست که این کار را انجام بدهد، جونگین دستش را دور گردن کیونگسو حلقه کرد و او را به سمت بیرون آپارتمان کشاند:”زود باش بزن بریم”

“کجا داریم….”کیونگسو سرش داد کشید درحالی که جونگین او را کنار پنجره ی ماشینی که بیش از حد گران قیمت به نظر میرسید و جوری در لبه ی پیاده رو پارک شده بود که انگار با وجود عابرین درش باز نمیشد،پرت کرد “میریم؟!”

“میریم که شب تاب ببینیم” جونگین این را گفت و وقتی کیونگسو بهش نگاه کرد سرفه اش را با آستینش خفه کرد که کیونگسو متوجه پوزخند بناگوشش نشود “واقعی هاش رو”

کیونگسو پرسید:”کجا میریم؟!مگه اطراف اینجا دشت هست؟!” ولی جونگین جواب نداد و فقط رادیو را روشن کرد که با صدای نوت های پاپ فضا را پر کند و شاید بهانه برای اینکه لبخند از روی خشنودی را روی صورت کیونگسو ببیند.

ماشین در تاریکی شب از کوچه های دراز و باریک به سایه های آسمان خراش ها و نواحی سرسبز روند.
جایی که کیونگسو متوجه شد جونگین دستش را از قاب پنجره آویزون کرده و تکون میدهد و اوراهم تحریک کرد که آنهم این کار را انجام بدهد.
باد استرس پوستش را از بین برد و در جرقه های موهایش نفس کشید لذت کوچکیست ولی به اندازه ی کافی بزرگ هست که ضربان قلبش را یکم تند تر بکند.
کیونگسو با صدایی هیجان زده و مجزا از رادیو شروع به خاندن کرد و میدانست که جونگین تماشایش میکند.
چطور همه ی اتفاقات نامریی اخیر در انگشت هایش می چرخد و در ملودی های سرگردانش فروکش میکند و جریان می یابد.

به جای راندن به یک دشت یا حتی پارک، جونگین ماشین را جلوی یک انبار رها شده متوقف کرد.
کیونگسو به طرفش برگشت و با دهن باز به او خیره شد:”تو گفتی قرار کرم های شب تاب رو….”

جونگین وسط حرفش پرید:”صبر کن” و کیونگسو فهمید تا چیزی که جونگین میخواهد اتفاق نیوفتد، نمیتواند از هیچی سر در بیاورد پس به او اجازه داد با انگشت هایی که خیلی راحت بین انگشت های خودش حلقه شدند،از ماشین بیرون بکشاندش و راجع به دودهای رنگی، نور و جادو هایی قول بدهد که حتی شب تاب های واقعی هم تا حدود کمی میتوانند انجامش بدهند.

درواقع این موضوع اصلا به حشره ها ربط نداشت و به یه جفت دستکش شفاف،انفجار شعله ها در اطرافشان و نیشخند نا مشخص روی لب های جونگین که به کیونگسو دستور میداد توجه کند، مربوط بود.
در با صدای بلندی باز شد،نور ماه محو شد و کیونگسو نفسش را از دست داد.

جونگین یک نگاه ناگهانی از ماهیچه های سفت شده و زیبایی ملایمی که در فضا سر میخورد ولی بیشتر از اون،خط هایی واقعی از نور به سرعت از کف دستهایش حرکت میکند.
دریاچه ای از سبز درخشان و زرد و نور آبی از دستش جاری میشه و مثل آب و دود نعونی شناور میشد.اون دستاش رو با دقت زیاد رنگ میزنه.

هیچ آهنگی در کار نیست و فقط ملودی های آرومی در بدنش جریان دارد.
کیونسگو وقتی یادش افتاد که باید نفس بکشد،هوا را بی نهایت داخل ریه هایش فرو برد و صدایش ضعیف شد.
جونگین سریع نفسش را بیرون داد و وقتی پایه های مرطوب در برابر سیمان لیز خوردند،پنجه هایش فروکش کردند و جریان خونش در تاریکی شب تشعشع یافت، صدایش قوی شد.

در واقع،جونگین با کج کردن انگشتش به آرومی به کیونگسو اشاره کرد که نزدیک تر برود ولی قلب کیونگسو در دهانش بود و وقتی جونگین ناگهان با کف دستش از گردن تا سینه اش را با خطی وسیع با رد انگشت هایش کشید و دستش که پایین بلیزش افتاده بود را گرفت، کیونگسو تلوتلو خورد و تقریبا از جایش پرید.
با وجود اینکه رنگ ها در فضا رقیق و نامرئی اند ولی لمس های همراه با مکث جونگین پشت رنگ های داغ و فراموش نشدنی قرار دارند.

جونگین نیشخند زد:”شب تاب های واقعی مردم رو از درونش روشن و مشتاقشون میکنن “

“چی داری میگی؟!”کیونگسو خندید و حتی وقتی جونگین از گردن به بالا سرخ شد،خنده اش شدید تر شد.

جواب جونگین با یک لکنت شروع شد ولی با کشمکش سرفه های یهویی، لرزیدن و شونه های خم شده پایان یافت و دانه های عرق روی پیشانیش پدیدار شدند.

یک جورایی،خوب به نظر نمی رسید.

The following two tabs change content below.

*-*M.K

Latest posts by *-*M.K (see all)

مرتب کردن بر اساس:   جدیدترین | قدیمی ترین | بیشترین امتیاز
kadooOooOooOoo
مهمان

آخی . سرفه هاش جیگر آدمو خون میکنه :(

Parvazeh
مهمان

اوووووووچ!! چی شد!!
ممنون، ترجمه تون عالیه!!((:

Fateeeeemeeeeeh
مهمان

کای حالش خیلی بده از قرار معلوم
مرسی عزیزم

pari_s.i.n
مهمان

چرا حال کای هی داره بدتر میشههههه؟!😭😭 :gerye:

Mahboobe
مهمان

الهییی کای داره بدار میشه :mazlum:
چرا حس میکنم اگه کای بمیره، فراموشی دیو هم از بین میره و دیگه مجبور به زجر کشیدن میشه؟ :daqun: :aaaa:
عالی بود ترجمه :heartme: مرسی :rose:

niloofar
مهمان

اخی کای حالش خیلی بده ها وووویییش کایسو زندگیه اصلا

shanay
مهمان

حال کای داره رفته رفته بدتر میشه :mazlum: الهی بچم :aaar: حالا که روابطشون خوب شد مریضی کای ول کن نیس :cry: بازم از ترجمتون ممنونم چینگو واقعا متن ثقیل انگلیسی رو قابل فهم میکنین :like: موفق باشین :myheart:

sophie19
مهمان

خیلی خوب بود ینی عااالی بود ممنون …میتونم بگم این اولین فیک کایسو هس ک کاپل اصلین ومن دارم با اشتیاق میخونمش این فیک عالیه ممنون بابت ترجمش
بالاخره از این قسمت کایسوش شروع شد
رابطه ای که هرچند بتونه عمیق بشه ولی اخرش شاید بی درد باشه چون بعد از کای دوباره کیونگسو اونو یادش نمیاد البته اگه تو دفترچه اش درباره اش ننویسه
این جمله ی کای خیلی قشنگ بود ((شب تاب های واقعی مردم رو از درونشون روشن ومشتاق میکنن))
وبعدش شکسته شدن کای واقعا ناراحت کننده بود
بازهم ممنون 😀😊

mohi
مهمان

Vaaaai ki ino nvshteeee..mitunm tasavor knm chqd trjomsh skhte…fica dg bishtrsh mokalemas..ama in hmsh tosifo tosife..in kheiliii karo skht mikneee..byd zhne bazi hm dshte bshi moqe khundn…kh shrayet skhti mikhd khundnsh..mese trjomsh…kkkk…merccccc..ashqshm..mmnun az tlashtun :heartme: :heartme: :heartme: :heartme: :heartme: :heartme: :heartme: :heartme:

otaku
مهمان

حال کای داره بدتر میشه :gerye: :gerye: :gerye: :gerye: :gerye: :gerye: نهههههههه

میلیا
مهمان

خیلییییی خوبههههه خیلیمم سخته حتما باید دو بار خوند تا متوجه شد :gerye:
دوسشششش دارمم عالیههههه
همینطور ادامه بدید فایتینگ :heartme: :heartme: :heartme: :heartme:
:rose: :rose: :rose:

Saina.Sekai
مهمان

قشنگه :mazlum: :mazlum: :mazlum:
عررررررررررر احساسی ترجمه شده :gerye: :gerye: :gerye:
اون آخرش کای داشت میرقصید عایا ؟! :heeey: :heeey:

من باید ی بار دیگه بخونمش :wooo: :wooo: :wooo:

sheyda
مهمان

چقدر قشنگه هم داستان هم ترجمه… :kissme: :kissme: :kissme:

هستی >~
مهمان

به نظر من خیلی خوب ترجمه شده.. حداقل از یکی دیگه که توی تلگرام خوندم خیلی بهتره :like:
انگار تجربه بیشتری توی این ترجمه اس.. و داستان خیلی سخته من انگلیسیشو خوندم اما پیشش پشیمون شدم چون واقعا سخته..
با اینکه فقط دو نفرید خیلی خوب پیش رفتید ^~^
ادامه بدید ⊙ω⊙

zodiac
مهمان

وایسین ببینم…ینی کیونگسو اسم جونگینو بیاد آورد بدون اینکه به یادداشت هاش نگاه کنه؟؟؟ این عالیه،ممنون

D.O
مهمان

ای واای کای چی شد اخرش :aaar:
عرررررر :heartme: :heartme: :heartme: :heartme: :cry: :cry: :cry: :cry:

Nazanin
مهمان

خیلی عالیه اصن نمیدونم چی بگم واقعا خسته نباشین :heartme: :gerye:
با اینکه خیلی خوب ترجمه کردید ولی باز من یجاهایشو قاطی میکنم :aaar:

ghazal
مهمان

عالییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی بوددددد :charkhesh: :charkhesh: :charkhesh: :charkhesh: :charkhesh: :charkhesh:
جونگین اصلا خوب بنظر نمیرسه :aaar:

wpDiscuz