هدر سایت
تبلیغات

fanfiction beautiful mistake (اشتباه قشنگ)ep:2

سلااممممممم دیوثااااااا.(ناراحت نشین روى صحبتم با خاننده هامه)

خوبین ناموسا؟؟؟؟

چ خبر مبرا میزون پیزونین؟؟؟؟

چکر پاکر نوکر موکر.

خا حالا گمشو بیا ادامه دلم برات تنگیده ژیگول:)

هوووممم دلم خنک شد خوب جوابشو دادم اصلا.شمارشو “میمون ج//ق//ى”سیو کردم.گوشیو گذاشتم رو عسلى کنار تخت و پشت ب پنجره خوابیدم. یه دو دقیقه گذشت دیدم جواب نداد -_- هه حتما رفته…وایسا ببینم ب چ اجازه اى رفته؟؟؟اون ک هنو منت کشى نکرده!یه غلت زدم ک گوشیمو بردارم اما…
-جیغغغغغغغغغغغغغ دزدددددددددد ماماااااننننننننن!
*************
-مامان بچه ى مردم نمرده باشه!
مامانم همینطور ک با ماهیتابش دور میمون ج//ق//ى مى چرخید آروم گفت:تو هنوز ضربات مامانتو نشناختى پسرم..
-خداروشکر.
مامان:چیزى گفتى؟؟؟؟
-ن قربونت برم من شما ادامه بده.
دستامو گذاشتم زیر چونم و ب این یارو چانیول خیره شدم.مثه اینکه اون موقعى ک من بش گفتم برو،از دیوار خونمون اومده بالا بعدشم از تراس اتاقم اومده تو.منم تا دیدمش فک کردم دزده جیغغغغ زدم .اون بدبختم تا اومد آرومم کنه مامانم اومد تو و با ماهیتابش خیلى شیک کوبید تو سرش-_- اون بنده خدا هم بیهوش شد.اصلا حقش بود پسره ى بدبخت ح//ش//ر//ى.اگ مثه آدم بم مى گفت بیا با هم حرف بزنیم ک این اتفاقا نمیوفتاد.بى تربیت جامعه.حالام مامانم بسته بودش ب صندلى با یه عالمه طناب.خودشم با ماهیتابه وایستاده بود بالا سرش.مامانم رفت آشپزخونه منم رفتم نزدیک تر رو مبل کنارش نشستم.یه پیراهن دکمه دار سفید پوشیده بود یه کت قرمزم روش.یه جین سفیدم پاش بود با کفشاى قرمز ن خوشم اومد تیپش همچى بدک نیست.راسىىىى رنگ موهاشم مشکى بود.آقا همچنان مشغول دید زدنش بودم ک یهو چشماشو باز کرد.منم مثه آدم ندیده ها داد زدم:
-ماماااان بیا هنوز زندسسسسس.
یارو مثه اینکه هنوز گیج بود همش داشت درو و دیوارو نگا مى کرد.
آروم گفتم:هى یو،زنده اى؟؟؟؟؟
یکم نگام کرد بعدشم آروم گفت:من….من کجام؟؟؟
همون لحظه مامانم با ماهیتابش سر رسید:
مامان:بلاخره چشاااشو باز کرد زلیل مرررررده؟؟؟؟
-آره..ولى مامان انگار یه جوریه.
مامان:چ جوریه؟؟؟؟
چانیول:شش.ششما،شما کى هستید؟؟؟
وااااا.این چرا اینجورى شد؟؟؟رفتم نشستم جلوش آروم گفتم:
-هى میمون ج//ق//ى،منو مى شناسى؟؟؟؟؟
یکم چپ چپ نگام کرد.
چانیول:نه -_ –
بلند شدم رفتم جلو مامانم:
-مامااااان بدبخت شدیم یکى هارد مخشو فرمت کرده.
مامى:هه.نگران نباش پسرم.بلدم چیکار کنم!!!
مامانم منو زد کنار رفت سمت چانیول.پشت سرش ایستاد.ماهیتابه رو بالا برد و….
تا اومدم بگم :نههههههههه!
شپپپلق!ماهیتابه رو کوبوند تو سرش…بلند داد زدم:
-مااااامان الان کنترل شاشم از دست مى ده.
مامانم با یه قیافه ى متفکرانه نشست رو کاناپه:
مامان:نمى دونم اون دیگ ب شانسش بستگى داره.
وحشت زده بش زل زدم:یننننننى چى!!!!!
مام:شاید حافظش دوباره بیاد سر جاش،شاید کور شه،کر شه،ع//ق//ی//م شه.
-دیگ چ ربطى ب ع//ق//ی//م شدن داشت؟؟؟
مام:تو بچه اى هنو نمى فهمى.
-خو بعد؟؟؟
مام:شایدم اصلا مرد.
-مامااااااان.
مام:مرگگگگگ!خو دو دقیقه دندون رو جیگر بزار بهوش میاد دیگ.
-مامان اگ مرد چى؟؟؟
مام:جونگده؟؟؟
-بله مامان؟
مام:من تاحالا چن بار با این ماهیتابه کوبوندم تو سرت؟؟؟
انگشتامو بردم بالا دیدم برا شمارش کم میان.
-هزار و سیصد بار.
مام:الان تو مردى؟؟؟
کاملا قاااانع شدم کلا دهنمو بستم .مامانم رفت بالا تا یه چرتى بزنه قرار شد اگ بهوش اومد خبرش کنم.من موندم چطور مى تونه تو این وضعیت بخوابه. (
رفتم نشستم جلو این چانیوله.هى صبر کردم…صبر کردم…صبر کردم… ب پرو پاى همه ى کائنات پیچیدم ک بهوش بیاد ولى انگار ن انگار.تااینکه بلاخره ماهیتابه ب دست خوابم برد… نمى دونم چقد گذشته بود ک با یه صدایى ک هى مى گفت :جناب کیم ،جناب کیم چشمامو باز کردم.اول یکم پلک زدم.بعد همه چى واضح شد… دیدم این یارو چانیوله چشماش بازه داره ب من نگاه مى کنه.انگار حافظش اومده بود سرجاش.سریع بلند شدم سرشو نگا کردم:
-خووووبىىىى؟منو یادت میاد؟؟؟؟
چانیوله یکم پوکر نگام کرد:مگ مى شه با اون بلایى ک سرم آوردى یادم نیاد؟؟؟
راس مى گفت بنده خدا کم بلا سرش نیاوردیم.ولى حقشم بود براچى زد تو صورت من آخه؟؟؟
-حقت بود.بى تربیت.خو بگو ببینم اینجا چ غلطى مى کردى اون وقت شب؟؟؟؟
چان:اومده بودم باهات حرف بزنم.
-چیهههه مگ حرفیم مونده؟؟؟
سرشو انداخت پایین و یه هوف کشید.د//ی//و//ث کسى ک الان باس هوف بکشه منم ن تووو .یهو سرشو آورد بالا :
چان:مى شه منو از این صندلى باز کنید بریم بیرون حرف بزنیم؟؟؟
-من ب تو اعتماد ندارم. (
چان:با ماشین خودتون بریم!
-اصلا چرا من باید با شما بیام؟؟؟
چان:خواهش مى کنم فقط یک ساعت.
کلا دلم مى خواست قبول نکنم ولى حس فضولیمم نمى زاشت مثه ادم بمونم.بلند شدم و طنابارو باز کردم.خلاصه ک با صد تا پلیس بازى از خونه زدیم بیرون ک مامانم بیدار نشه.ماشیمم تا در حیاط هل دادیم صداش نیاد.کلا با یه عذابى اومدیم بیرون.تیپ این چانیوله خوب بود ولى من ک لباس خواب تنم بود.سوار شدیمو رفتیم سمت یه بستنى فروشى شبانه روزى.تو راه هیچکدوم حرف نزدیم.بلاخره رسیدیم و این چانیوله رفت پایین دو تا بستنى بگیره خبر مرگش
ب ساعت نگاه کردم دیدم5 صبه.خاک تو سر این مگ خانواده نداره؟؟؟؟بعد دو دقیقه با دو تا بستنى کاکائویى برگشت تو ماشین.جووووووون من عاشق بستنیمم.
یکیشو گرفت سمتم:بفرمایید.
اومدم ناز کنم گفتم:نمى خوام فک کردى با یه بستنى مى تونى خرم کنى؟؟؟
اونم بدون هیچ حرفى بستنى رو از پنجره انداخت پایین.
-یاااااااااااا بستنیمممو چرا انداختى پایین!
چان:خو خودت گفتى نمى خواى +_+
عصباااااننىىى بودمممم.هیچیم نمى تونستم بگم.اون نامردم واسه این ک حرص منو دربیاره چشماشو بست دهنشو اندازه ى غارررر باز کرد بستنى برد سمت دهنش اما همین ک خواست بخوره، از دستش قاپیدم یه گاااز گنده ازش زدم. حالا اون داشت با چشماى از کاسه در اومده نگام مى کرد.محل ندادم و با دهن پر گفتم:
-چرا ..نگاه ..مى ..کنى ..برو …برا …خودت …بخر.
قشنگگگگگگ مشخص بود مى خواد منو بکشه نمى تونه.خیلى جلو خودمو گرفتم ک نخندم.
چان:ن شما بخورى انگار من خوردم راحت باش.
اصلا تو این جمله تیکه ها نهفته بود اما کیه ک اهمیت بده.همونجورى ک مى خوردم بهش نگا کردم:
-خو…بنال…چرا..وقتمو…گرفتى؟؟؟
اونم ک انگار تازه یادش اومده باشه با جدیت گفت:
چان:شما بستنیتو تموم کن ک همه ى تمرکزتو بدى ب من.
-من…گوشم…با..توئه…بنال…
چان:نه خب..
-مى گى یا پرتت کنم پایین؟؟؟-_ –
طرف انگار حساب کار اومد دستش .ایششششش حالا انگار مى خواد بمیره یه معذرت مى خوام بگه*_*اومدم کمکش کنم تو این مسئله واسه همین گفتم:
-اگ یکم اصرار کنى مى بخشمت…
چان:چى؟؟؟؟
-نشنیدى چى گفتم؟؟؟گفتم اگ یکم التماس کنى از گناه امروزت مى گذرم.
سرمو برگردوندم سمتش ک نگام تو نگاش قفل شد.ناخودآگاه ترسیدم چقد نگاش ترسناک بووود.ولى خب وا ندادم….البت ضربان قلبم ب طرز وحشتناکى بالا بود.حس کردم دارم زیر نگاهش ذوب مى شم ولى روم نمى شد سرمو برگردونم.چون فک مى کنه ترسیدم.پس بدون یه لحظه فکر بستیمو زدم تو صورتشT_T
چن ثانیه پوکر با سر و صورت کاکائویى نگام کرد.بعد روشو برگردوند و با دستمال کاغذى مشغول پاک کردن صورتش شد. خدایى خودم نمى دونم این چ روش احمقانه اى بود ک ب ذهنم رسید ولى بازم حقش بود مى خواست نگا نکنه اصلا.اومدم جم کنم گندى ک زدمو واسه همین گفتم:
-هیچوقت ب سرت نزنه برنزه شى چون اصلا بهت نمیاد.
چن ثانیه گذشت جواب نداد.کلا بهش حق مى دادم خدایى الان خیلى آقایى مى کنه هیچى ب من نمى گه.من بودم خشتک شلوارشو مى کشیدم سرش تا یاد بگیره چطورى بستنى بخوره. بعد از اینکه کامل صورتشو پاک کرد از ماشین پیاده شد.تعجب کردم اما هیچى نگفتم منتظر شدم خودش حرف بزنه.اومد سمت من و درو برام باز کرد.
چان:مى شه یکم قدم بزنیم؟؟؟؟
-قول بده منو نکشى→_→
چان:دقیقا چرا باید بکشمت؟؟؟؟
-نمى دونم ولى تو قول بده+_+
بنده خدا یه هوووف کشید و سرشو گذاشت رو سقف.بنظرم هر کى جاى اون بود کلشو سه بار مى کوبید ب کاپوت ماشین.
یکم ک گذشت سرشو برداشت و آروم گفت: قول مى دم.
آروم و با فاصله ازش پیاده شدم.جلوتر از من راه مى رفت منم مثه این بچه اردکا ک دنبال مامانشونن پشتش آروم آروم قدم بر مى داشتم.رفتیم تو یه پارکى ک خیلى ب همون بستنى فروشیه نزدیک بود.همینجورى داشتیم راه مى رفتیم اما این لنگ دراز حرف نمى زد.دههههه خو حوصلم سر رفت چرا نمى ناله این؟؟؟خسته شدم رفتم جلوش وایستادم و راشو صد کردم:
-ببى هر لحظه ممکنه مامان من بیدار شه بعد ببینه من خونه نیستم اونوقت با خودش فکر مى کنه تو منو دزدیدى ب پلیس خبر مى ده تو هم در ازاى همین چن ساعت مى شى یه آدم ربا.پس وقتو تلف نکن مثه آدم وا کن در اون گ//ا//ل//ه رو.
صداى نفساى بلند و کش دارش تو فضا پیچیده بود.قشنگ معلوم بود حسابى عصبانیه.
چان:مى دونستى دارى با دم شیر بازى مى کنى؟؟؟
-والا تو شبیه هر چیزى هستى الا شیر.
با هر یه کلمه اى ک مى گفت فاصله ى صورتش با صورتم کم مى شد:
چان:مى دونستى هر آدمى یه طاقتى داره؟؟؟
-تو خودتو شکل آدم مى بینى؟؟؟
چان:مى دونستى الان دلم مى خواد تیکه تیکت کنم؟؟
-خ//ا//ی//ش//و ندارى.
مى دونى چقد از دستت عصبانیم؟؟؟
-ب ت//خ//م//م.
فاصله صورتامون ب شدت کم شده بود.طورى ک فقط دو س.م بین لبامون فاصله بود.قلبم تو دهنم مى زد..ولى واسه پا پس کشیدن دیر بود.
چان:مى دونى مى تونم همین الان همینجا اینجا ج//ر//ت بدم؟؟؟
اومدم بگم منو ج//ر بده تا ننتو ج//ر بدم ک یه صدایى از پشت سر نفسمو بند آورد…
“انشالله با لطف و رحمت الهى تو منطقه ب ج//ر دادنتونم مى رسیم”
-تکبیررررر!…

*****&*&&**********

ممنووووووووووووووووووووونم از پریساى قشنگم بابت پوستر نازش.

نطرا بالا اپ مى شه.

بووووووووز.

راسى تو چنل جوین شین رمز قسمتاى رمزى فقط اونجا.

ارادت مند شما دیوث اعظم.

The following two tabs change content below.

oohsahar

oohsahar 56 نظر 23 تیر 1395
مرتب کردن بر اساس:   جدیدترین | قدیمی ترین | بیشترین امتیاز
حورا
مهمان
Aida
مهمان

راستی سحر جون من تلگرام ندارم اگه میشه رمزو برام بفرست من عشق جنجالی رو میخوندم بعد گفتی این فیکه رو هم مینویسی اینم خوندم
وای این چقدر باحاله مردم از خنده
نقش چن خیلی نزدیک به واقعیته:-)

Aida
مهمان

من این فیک هم خوندم خخخخخخ چقدر باحاله من عاشق چن شدم
بعدی رو کی اپ میکنی ?:-):-):-)

ghazal
مهمان

واایییی عالیی بوووود خیلی خوب بود چن خیلی خوبه اینجاا :haha: :haha: :haha: :haha: :haha: :haha: :haha: :haha: :haha: :haha: :haha: :haha: :haha: :haha: :haha: :haha: :haha: :haha:

ghazal
مهمان

راستی من تل ندارم میشه رمزارو ب ایمیلامون بفرستی؟؟

عسل
مهمان

عرررررررررررررررررر خدایا این چی بودووووود حروم از دست جونگده

رویا
مهمان
ووووواااااااااااای تررررررررررکیدددممممم خیلی باحاله :khande: :khande: :khande: :khande: :khande: :khande: :khande: :khande: :khande: :khande: :khande: :khande: :khande: :khande: :khande: :khande: :khande: :khande: :khande: :khande: :khande: :khande: تورو خدا :khande: زود :khande: آپش :khande: کن :khande: :khande: :khande: :khande: :khande: :khande: :khande: :khande:
chanbaek
مهمان

آخرشم من در حسزت قسمت بعدی این فیک
جون میدم :daqun:

Elena
مهمان

:khande: :khande: :khande: عالی بود! برم از خنده رو زمین قل بزنم! :khande: :khande:

chanbaek
مهمان

من از وقتی اینو خوندم
دلم نمیخواد چیز دیگه ای بخونم
قسمت بعدیو کی میذارید ؟ :aaar: :chebedunam:

mahtab
مهمان
یعنی بدجور با مامانه حال می کنما :khande: :khande: :khande: :khande: :khande: اصلا دیوث دیوثاس :khande: :khande: :khande: :khande: چنم کم کو ندارد از مادر :khande: :khande: :khande: :khande: حالا پدر چگونه باشد خدا میدونه :khande: :khande: :khande: :khande: یکی از یکی دیوث تر :khande: :khande: :khande: :khande: :khande: کی گیرشون انداخته چانیول یه عذرخواهیه دیگه همونجا می کردی این دنگو فنگارم نداشتی: :heee یه سوال اگه قرار باشه داستان از زبون شخصیت اصلی باشه یعنی چن بعدم اگه کاپل کریسهونم داشتیم داستان اونارو هم چن از زبون خودش میگه یا راوی که شما باشی
chanbaek
مهمان

با این تفاسیری که من از چن میبینم دیگه
جایی برای کریسهون باقی نمیمونه
:khande:

Elena
مهمان

خخخخخخخخخخخخخخخخخخخ :khande: :khande: :khande: :khande: :khande: :khande: :khande: :khande: :khande: :khande: :khande: :khande:

chanbaek
مهمان

فوق العده بودددددددددد :like: :myheart:
khande: :khande: :khande: :khande: :khande: :khande: :khande: :khande: :khande: :khande:
مردم از خنده یکی باید بیاد منو جمع کنه
:like:
راهی به جز تلگرام نیست ؟؟؟؟؟؟؟ :gijiviji:
من یه مشکلاتی با تلگرامم دارم نمیتونم سر بزنم بهش :aaar: :aaar: :aaar: :aaar: :aaar: :aaar: :aaar:
:gerye: :gerye: :gerye: :gerye: :gerye:
رسیدگی بشه لدفا
ینی هیچ راهه دیگه ای نیست
واقعا عایا ؟؟!!!!!!!!
:chebedunam:

s_yoona
مهمان

واییییییییی خیلییییی قشنگ بود :heartme: :heartme:
زود زود اپ کن اونییییی :myheart: :myheart:
لاوینگ یو :rose: :rose:

asalak
مهمان

:byebye: قربان شما یک دیوث چند دقیقه ای :byebye:

asalak
مهمان

واینکه تو چنل سایت عضو شیم یا تو چنل شما ای دیوث عزیز؟؟ سواله خو پیش میاد اصلا چنل دیوثا راه افتاده چیکار کنم عزیز پلیز هلپ کن به این دیوث بینوا ممنون با ارزوی موفقیت

asalak
مهمان

سلام ببخشبد یعنی الان خواننده های این فیک میشن دیوثان هه چه جالب تا حالا دیوث نبودم ولی چون خنده دار و فان کاپل ها متفاوت و بین خودمون دوتا باشه از الفاظ رکیک استفاده میکنه این چن چنی پی دیوث بودن رو به تنم مالیدم

malih
مهمان

:khande: :khande: :khande: :khande: :khande: :khande: :khande:
:like:

wpDiscuz