Fanfiction Breathless ep3

سلاممممم من اومدم چانسو شیپر ها ^^

 

 

 

بچه ها من زود اومدم ها خخخ … راستش نمیدونید من چقدر سر این فیک فکرم درگیره خیلی خیلی دارم فکر میکنم چون اتفاق های زیادی قراره بیفته و دارم سعیم رو میکنم به بهترین شکل باشه .

این داستان صبوری شمارو میخواد ممنونم ^^

خیلی خوشحالم که انقدر چانسو شیپر داریم و من نا امید نشدم ،دوست داشتید توی نظر ها خودتون رو کامل تر معرفی کنید خوشحال میشم .

خیلی باحالید همه منتظرید چانی دی او رو پا.ره کنه :/ دوستتون دارم خخخخ

بچه ها چانسو خیلی مشکلات جلوی روشون دارن sad

………………………………………………………………………………………….

 

“بکی”

دی او خندید و محکم زد به بازوم

دی او : بکی میبینی کای دعوتمون کرده شام خونشون خیلی خوبه نه ؟

خندیدم و سرم رو تکون دادم: اوهوم خیلی … ببینم میدونستم از پسر ها خوشت میاد ولی نه تا این حد ، به نظر میاد عاشق کای شدی آره ؟

میخواستم بدونم دقیقا حس دی او این وسط چیه … زندگی جدیدی که دی او میخواد با اون دوتا پسر که ما هیچی ازشون نمیدونستیم شرو کنه چجوری میشه .

دی او سرش رو پایین انداخت و خندید : راستش رو بخوای خودم هم نمیدونم چمه … میدونی چیه کای خیلی جذابه برام یه حس تازه ای داره خیلی بهم توجه میکنه اووممم فک کنم دوسش دارم ! من راحت میتونم توجه هاش رو به خودم بفهمم !

خندیدم ، دی او تو یه احمقی اون چیزی که راحت تر میشه فهمید حس چانیول به توئه ، حسی که من دید بهتری بهش دارم شایدم این فقط احساس منه مهم اینه که دی او چی میخواد .

بکی : معلوم بود دوستش داری ولی بدون دی او ما هنوز اونارو خوب نمیشناسیم .

دی او نکاهی بهم انداخت : اصلا فکر میکنی اون گ.یه ؟ بیشتر که شبیه یه پسر دختر بازه که روابط اجتماعی خیلی خوبی داره… قطعا اگه حس منو بفهمه منو مسخره میکنه . شاید توجه هاش از روی محبته … امشب میتونیم بیشتر بشناسیمشون.

کاش میشد خیلی راحت با یک شب یک نفر رو شناخت !

بکی: به نظرم امشب بهت ثابت میشه که کای هم همین حس رو داره یا نه .

دی او به پنجره نگاه کرد امیدوار بود که حرفم  درست باشه . میتونستم امید رو توی چشم هاش ببینم .

…………………………………….

شب شد بکی و دی او اماده شدن و رفتن سمت خونه کای و چانی طبق آدرسی که کای بهشون داده بود البته بعد از به زور رد کردن اینکه کای بیاد دنبالشون . دی او برای بار هزارم خودش رو توی آیینه آسانسور خونه کای و چانی نگاه کرد

دی او : اوه … بکی به نظرت خوبم ؟

بکی کلافه سرش رو تکون داد : عالی ای دی او شک نکن

دی او برعکس همیشه که بیشتر لباس های مشکی میپوشید سعی کرد یه لباس روشن انتخاب کنه که خیلی رسمی هم به نظر نرسه و دوستانه باشه اخرش یه شلوار جین آبی و یه تی شرت قرمز پوشیده بود .بکی هم یه شلوار مشکی و تی شرت سفید پوشیده بود.

دم در وایسادن و زنگ در رو زدن ،کای دم در اومد و با لبخند در رو باز کرد ، دی او احساس میکرد صدای قلبش رو همه میشنون تا حالا کای رو انقدر جذاب ندیده بود انگار غیر رسمی خیلی جذاب تر میشد یه شلوارک مشکی با بلوز آستین بلند راه راه سورمه ای و سفید تنش بود و موهاش لخت دو طرف ریخته بود و مثل همیشه یه لبخند پهن داشت که به نظر دی او جذاب ترین قسمت وجود کای بود .

کای سریع بلند خندید : واوووو دی او با رنگ قرمز خیلی جذاب میشی ! بیاید تو ..

از جلو در کنار رفت اول بکی و بعد دی او وارد شد بکی تا وارد شد خونه رو نگاه کرد

بکی: واوو خونتون برای دوتا پسرخیلی بزرگ و قشنگه

کای لبخند زد و موهای بک رو بهم ریخت : ممنون بکی

برگشت سمت دی او تا راهنماییش کنه که با نگاه جدی دی او روی دستش که روی سر بکی بود مواجه شد سریع دستش رو از روی سر بکی کشید و خندید : بشینیم دی او ؟

دی او که حسابی از اون حرکت کای لجش گرفته بود سرش رو تکون داد و روی اولین مبل نشست بکی هم کنارش نشست

بکی:چانی خونه نیست ؟

 همون موقع چانی از آشپزخونه با یه پیشبند بیرون اومد که خیلی بامزش کرده بود بکی و دی او هر دو زدن زیر خنده ، چانی هم به خنده های اونا خندید

چانی:اینجوری میخندید وقتی بهتون شام ندادم میفهمید!

دی او : اخه خیلی با مزه شدی

چانی ابرو هاش رو بالا انداخت خندید : تو هم خیلی خوشگل شدی با این لباس قرمز

بکی : دی او یادت باشه همیشه این رنگی بپوش امشب همرو جذب خودت کردی دیدی لازم نبود انقدر نگران نباشی

دی او با آرنج زد توی پهلوی بکی: یاااا بکی من نگران چی بودم ؟

 کای و چانی با هم خندیدن… وقت شام رسید وظیفه چیدن میز شام به عهده کای بود دی رفت تا کمکش کنه

نگاه چانیول مدام به آشپزخونه بود اصلا راضی نبود که اون دوتا اونجا تنها باشن مخصوصا امشب که دی او شدیدا خوشگل و خواستنی شده بود ولی نمیتونست بکی رو تنها بذاره

بکی: توی آشپزخونه چیز جذابی هست چانی؟

اینو گفت و خندید چانی اهی کشید و کامل برگشت سمت بکی اهمتی نمیداد که انگار بکی داره ازش حرف میکشه

چانی: اومم نه بکی

کای کاهو هارو توی ظرف مخصوصش میریخت سرش پایین بود ولی همه ی حواسش پیش دی او بودکه محو تماشاش شده

 

کاملا یهویی برگشت و زل زد توی چشم های دی او خیلی جدی ، دی او که جا خورده بود از جا پرید کای با دیدن این حرکت بلند زد زیر خنده

کای : دی اویا چیزی تو صورت منه ؟؟چرا هنوز لیوان ها سر جاشه ؟ مگه قرار نبود بچینی روی میز ؟

دی او سریع شروع کرد به چیدن لیوان ها روی میز : اوه یه لحظه حواسم پرت شد

کای با خنده جلو رفت و موهای دی او رو بهم ریخت خم شد و توی صورتش نگاه کرد

کای : یااااا تو چطوری انقد خواستنی هستی ؟؟مخصوصا وقتی با اون چشم های گندت زل میزنی به کیم جونگین ^^

دی او چشم هاش بیشتر گرد شد : من به کسی نگاه نکردم … کیم جونگین کیه ؟؟

کای بیشتر زد زیر خنده : کیم جونگین منم اسم اصلیم اینه

دی او آروم خندید و تو چشم های کای نگاه کرد : واوو چه اسم قشنگی …

کای: اوه جدا ؟؟ ممنونم…

دی او حس میکرد بهترین لحظه های عمرش رو میگذرونه کنار کای ، وقتی با کای میخندید زمان متوقف میشد و دی او محو اون پسر میشد … دلش نمیخواست دیگه تموم بشه و تا آخر عمرش کنار اون باشه .نگاهی به میز انداخت همه چیز عالی و حاضر بود

دی او نشست روی صندلی

کای لبش رو گاز گرفت : فعلا همین جا با هم بشینیم اشکالی که نداره یه شب بکی رو تنها بذاری؟ هوم ؟

کای پیش دی او  نشست

دی او : نه اشکالی نداره چانی پیششه

کای دستش رو دور گردن دی او انداخت با این حرکت دی او شوکه شد میخواست خودش رو از دست کای بیرون بکشه ولی کای محکم تر از اون حرف ها بغلش کرده بود و به میز نگاه میکرد ، کای برعکس دی او خلی ریلکس بود و لبخند روی لبش بود ولی دی او کم کم داشت عرق میکرد … بازو های محکم کای دورش حلقه بود بوی عطر تلخش که با بوی سیگار قاطی شده بود آشپزخونه رو برداشته بود و حس بی نظیری از نظر دی او بود نفس عمیقی کشید

برای فرار از اون وضعیتش قبل از اینکه بیشتر ضایع بشه کای رو نگاه کرد : کای …

کای با تعجب نگاش کرد : چی شده ؟ چرا صدات میلرزه ؟ خوبی دی او ؟؟

دی او : خوبم بگیم بکی و چان بیان برای شام همه چیز آمادست

کای : فعلا باید منتظر کسی باشیم دی او یه مهمون دیگه

دی او رفت توی فکر مهمون دیگه ؟ یعنی کی بود ؟ نمیدونست چرا استرس گرفته بود … هرچیزی نا شناخته ای که مربوط به کای بود حالش رو بد میکرد . خودشم میدونست از این میترسید که اون یک نفر دوست دختر کای باشه . همون موقع گوشی کای زنگ خورد

کای:کجایی؟ زودتر بیا مهمون داریم ….خیلی خب… تا نیای غذا نمیخوریم

لبخند عمیقی روی لب کای بود بعد هم گوشی رو قطع کرد و دی او رو نگاه کرد : ببخشید !

…………………

“دی او “

به لبخند روی لب کای زل زده بودم نمیدونم کای رنگ پریدم یا دستام رو که میلرزید رو میفهمید یا نه

حس کردم معدم داره به هم میپیچه و الان حالم خراب میشه تا صدای کای رو شنیدم که بهم ببخشید گفت سریع بلند شدم

دی او: باید برم دستشویی

کای سرش رو تکون و راهرو رو نشونم داد اجازه ندادم بلند شه فقط با سرعت سمت دستشویی رفتم درو بستم و هرچی که خورده بودم رو بالا آوردم البته چیزی نبود فقط مایع زرد رنگی که با درد توی قفسه سینم بیرون میومد بود . باورم نمیشد دستم رو روی صورتم کشیدم و اشکی رو که از شدت فشار بهم ریخته بود رو پاک کردم ، اینا چی بود ؟؟ من حتی تحمل نداشتم کای با شخص ناشناخته ای حرف بزنه … من عاشقش شده بودم عاشق کسی که نمیدونستم با کسیه یا نه ، منو میخواد یا نه … با ضربه در به خودم اومدم کای پشت در بود

کای: دی او … حالت خوبه ؟مشکلی هست ؟

دی او : نه … خوبم !

جلو آیینه وایسادم صورتم رو شستم خداروشکر اهل میکاپی نبودم که حالا بخواد خراب بشه ، درو باز کردم کای پشت در بود با دقت بر اندازم کرد حقیقت این بود که دلم میخواست ساعت ها پشت در نگران بشینه ، نگرانیش برای خودم رو دوست داشتم .

کای: حالت خوبه ؟

دی او : خوبم فک کنم خیلی گشنه نگهم داشتی بهم فشار اومد.

خنده ای تحویلش دادم که باعث شد کای آروم بشه

کای: بیا  چن هم رسیده .

چن ؟ خیلی میخواستم چن رو ببینم رفتم داخل سالن یک پسره خیلی خوشرو که سعی داشت با چانی بخنده ولی چانی با اخم اصلا توجهی بهش نمیکرد … با دیدن من چن لبخند زد کای رو نگاه کرد و چشمکی بهش زد : همونیه که همیشه حرفش رو میزنی.

تمام وجودم آزاد شد … از عذابی که توش بودم .

کای خندید : آره دی او ، دی او چن یکی از دوست های خوبم .

اون شب همه چیز خوب بود دور هم شام خوردیم همه خوشحال بودن منم روی آسمون ها بودم فقط دوتا بال کم داشتم تا پرواز کنم … بکهیون دستم رو گرفت و لبخند عمیقی زد

بک :همه چی خوبه ؟؟

………………………………………………

“بک”

دی او لبخند زد و سرش رو تند تند تکون داد و دوباره توجهش رو به کای داد که داشت براش چیزی رو تعریف میکرد چشمم به چانی افتاد فنجون قهوه رو توی دستش میچرخوند و دی او رو تماشا میکرد ، خدای من … من باید چیکار میکردم ؟ یعنی میتونستم کاری کنم ؟ باید به دی او میگفتم یا اینکه با چان راجع بهش حرف میزدم ؟ نمیدونم … یه خوشه انگور برداشتم جلوی صورت چانی تکون دادم و خندیدم ، کارم باعث شد چانی چشمش رو از دی او بگیره و لبخند ساختگی ای بهم بزنه و انگور رو ازم بگیره

بکهیون : برگرد توی جمع

چانی با تعجب نگاهم کرد ولی حرفی نزد آه کشید و سرش رو پایین انداخت ! 

اون شب با همه ی خوشی هاش گذشت البته برای دی او و کای ، رفتار های فوق العاده کای با دی او رو کسی نمیتونست انکار کنه همین باعث میشد من دهنم بسته بشه و وواقعا خودم هم ندونم چی درسته و اجازه بدم تا دی او خودش تصمیم بگیره .

…………………………

“چان”

وقتی همه رفتن جلوی در وایسادم و با عصبانیت کای رو نگاه کردم : اون اینجا چه غلطی میکرد ؟؟

کای بهم بیتوجهی کرد : کی؟؟

چان : جز چن کی میتونه منو ناراحت کنه ؟؟ نگفته بودم حداقل پاش رو توی خونه مشترکمون باز نکن کای همه چیز رو بین خودمون خراب نکن …

دستم رو سمتش گرفتم : تو برام با ارزشی !

کای پوزخندی زد : پس دستت رو از روی با ارزش های من بردار چان .

چشم هام گرد شد و ابروهام رو بالا انداختم پس کای فهمیده بود .

 

Print Friendly

69 Responses

  1. من هم کایسو دوست :heartme: هم چانسو دوست :heartme: ولی وقتی اصلش چانسو هست نمیتونم کایسو رو تحمل کنم :gerye:

    بکی :gerye: :gerye:

    چانی :gerye: :gerye: :gerye:

  2. آخ که چانسو چقدر زوجه کیوتو عشقیههههههههههههه یه خفن بنویسید ازش توروخدا B-) جوری که چانی دی او رو تیکه پاره کنه 1 _51_

  3. من چانسو موخوااااااااااااااامممممممممممم عررررررررررررررررر aaaar aaaar aaaar aaaar aaaar

    اصن از هر کتکی که دی او میزنه به چان کلی عشق و احساس میباره 1 _51_ 1 _51_ 4chsmu1

  4. چانیوووووووووووووووول oooo oooo oooo عاشقه دی او شده oooo oooo oooo چانسوی من oooo oooo oooo احساساتم برانگیخته شد دی اوووووووو یه نظر به چانی بنداز ما خواهانه چانسوایم loveee

  5. عه چه خوبه این داستان چانی عاشقه دی اوعه نه؟؟؟؟؟؟؟وای منم دلم میخواد چانسوووووووو :cry: :cry: :cry: سایت اصلا چانسو ندارهههههههههههه حیفه کاپل به این محبوبی ایرانیا نمیشناسن و درکش نمیکنن تو کره همش چانسوعه

  6. بیکارم بیکارررررر aaaar
    دنمیدونی وقتی اینهمه چانسوشیپر میبینم چقد دلم گریه میخواد 154fs232528 aaaar ببخشید aaaar aaaar aaaar

  7. آخی الهی چانیول دلم میسوزه براش هم تو فیک حرص بخوره هم تو واقعیت؟؟؟؟؟؟؟/نویسنده جان یه فکری به حاله قلبه چانه ما بکن چانبک لاورم ولی الان دلم میخواد چانسو شه :cry: :cry: :cry:

  8. چانسوی کیوته مننننننننننن oooo oooo oooo کای بینه چانسو نباش بزار دی او عشقه چانیو ببینهههههههه oooo عشقه چان پاک تره

  9. واااااااای من میمیرم برای چانسو از اولم چانسو شیپر بودم هیچ فیکی ازش نبود خوشحالم بابته این فیک aaaar aaaar aaaar aaaar oooo oooo oooo oooo heart heart heart heart heart heart heart heart heart

  10. نگو ک قراره چانسو شه….
    نمیخاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام 154fs232528 154fs232528 154fs232528 154fs232528 154fs232528 154fs232528 154fs232528 154fs232528 154fs232528 154fs232528 154fs232528 154fs232528 154fs232528 154fs232528 154fs232528 154fs232528 154fs232528 154fs232528 154fs232528 154fs232528 154fs232528 154fs232528 154fs232528 154fs232528

  11. واو کای با دلیل چن رو دعوت کرده که بره سمته چان خودش با خیاله راحت به دی اوش برسه مای کایسو :heart: ولی اینجا دلم چانسو میخواد منتظره حمله ی چان به کیونگسو هستم 309 کیونگسویاااااااااااااااااا 308519_huhsmileyf3

  12. باید جوری دی او رو زد که تلافیه همه ی کتکایی که تو کنسرت به چانی میزد در بیاد من طرفداره حقوقه چانیول هسدم B-) چانی با عشق برو جلو ک**نش بزار B-) آی ام چانسو شیپره خفننننننننننننننننن بازم فیک میخوام از چانسو

  13. دی او خنگی آیا؟؟؟؟؟؟؟چانیول رو بچسب عاشقته oooo oooo oooo یعنی اگه تو این فیک عاشقه چان نباشی میدمت دسته چانی جوری بکندت که عاشق شی 47b20s0

  14. وای مای ریل چانسووووووووووووووووو far far far زودتر ماله هم شیدددددددد دی او فعلا دلباخته ی دیوص بازیه کایه hahha همانا چانیول ساتان سو را میقاپد 47b20s0

  15. چانییییی :cry: چرا انقدر مظلومه؟؟؟به نظرم باید یکم بره جلوتر دی او رو بگیره دعوا کنه اصلا با کای oooo oooo oooo oooo oooo oooo oooo oooo oooo

  16. واااایییی دلم برا چانی میسوزه گناه داره T_T
    برای دی او هم همینطورT_T
    فک میکردم بک عاشق چان میشه اما انگار این طور نیست!
    این قسمت خیلی خوب بود ممنون^^

  17. چن کیه که چان از اومدنش به هم ریخت؟؟؟؟؟واو حرفه آخره کای به چان ینی اینکه رسمن بکش بیرون از کایسو 1 _51_ ولی من نمخوام از کایسو بکشه بیزون چانیااااااااا کیونگسو رو زود تر از کای ماله خودت کن

  18. آخی بکی چقد فهمیده اس . :yes:
    عررررر چانی گناه داره. oooo oooo
    ولی خب فعلا حس کایسو دو طرفه اس! :whistle:
    من که میگم کای یه گندی میزنه بعد دی او بیخیالش میشه!!بعد میره با چان. gdhhh
    مطمئنا یه چیزی بین چان و چن بوده!!!! :scratch:
    به کای نمیاد اینقد غیرتی باشه!!! 4chsmu1
    واااای داره رابطه هاشون حساس میشه. :yahoo: :good:
    فایتینگ :heart: :rose: heart

  19. مرسی گلم
    همه ی قشنگیه چانسو ب اینه که مثلث عشقیش کامل باشه مثل واقیت!
    ولی چان اینجا هیچ کاری نمیکنه!
    ولی خداییش تو واقعیت خودشو خفه میکنه که هیچکس غیر از خودش به دی او نزدیک نشه!

  20. میشه من برم یه دله سیر دی او رو بزنم؟؟؟خو چان داره میمیره از عشقت یکم بهش محبت کنننننننننننن aaaar چانسو میخواممممممممممم

  21. یه حسی بهم میگه چن عاشقه چانیول بوده یا چیزی بینشون بوده که چانی نمیخوادش ولی!!وای داره حساس میشه داستان با دعوای چانکای bunny far ممنونم عزیزممممممم زود بزار قسمته بعدم

  22. وای الهی پسر کوچولوم کیونگیییی :cry: نمیشه اینجا دی او جینده باشه؟:|
    چون هم دلم میخواد با چان باشه هم با کای 1 _51_

  23. بنظرم خیلی خوبه که بک فهمیده چون فک میکنم میتونه دوست خوبی واسه چان و رابط خوبی واسه چانسو باشه
    چن چی میگه این وسط 308519_huhsmileyf3 چن چان؟ 308519_huhsmileyf3
    ممنون عالی بود خسته نباشی heart

  24. خوشم میاد کای همه جا دیوسه hahha ولی اینجا دلم میخواد چان حالشو جا بیاره دی دی رو ماله خودش بکنه زیادی پررو شده کای 47b20s0 خسته نباشی گلم

  25. آخی چانی چقدر گناه داره aaaar دی او رو هر وقت دادی دسته چان اسرا جون بایددددددددددددددددد تیکه پارش بکنه ها :cry: پسره ی بد اصلا چانو نمیبینه من چانسو خیلی دوست دارم

  26. وای من عاشقههههههههههههههههه دعواهای چانکایسو هستم عالیه عالییییییییییی درست مثله واقعیته :yahoo: زود تر قسمته بعدم بزار اونی خیلی خوبه این فیک heart heart heart heart heart heart heart heart heart heart heart heart heart heart heart heart heart heart heart heart heart heart heart heart heart heart heart heart

  27. وای مگه میشه چانسو رو دوست نداشت؟؟؟؟؟؟؟؟؟کاپل به این عشقی :heart: و ما کماکان خواهانه جر خوردنه دی دی توسطه چان هستیم 1 _51_ واقعا حقشه اون لحظه من میمیرم از خوشی hahha

  28. ایییییییی جووووووووونم بیچاره چانییی، دی او چقد خنگه نمیفهمه چان عاشقشه که aaaar aaaar aaaar
    مرسییی عشقم
    تو رو خدا تند تند قسمتای جدید بذار آجی جونی :rose:

  29. جییغغغغ دستت درد نکنه
    خسته نباشی
    همین که گفتی چانسو کلی مشکلات خواند داشت دلم درد گرفت
    ولی خب مشکلات در زندگی زیاده مثل زندگی من که بیست روز دیگه کنکور دارم و هنوز هیچ امیدی بهم نیست
    سولی هم ایز ریل با من بحث نکنین خخخخخ
    حالا من سوهو رو با اکثر زوج هاش دوست دارم
    مریض شدم وسط کارهات واس من دعا کن
    دیگه هیچی برم بخوام

  30. او مای گاد! یعنی دعوا داریم? !
    من که عاشق دعوا هستم!
    اها گفتی معرفی! زهرا هستم یک اکسوال! یک ساله اکسویی شدم! بیاسم سوهو می باشد و کلا همه چی میشیپم! ولی سولی و کریسهو یه چیز دیگست!
    مررررررررسی جون من زود بیاااااااا

  31. من تا پارت بعدی که میمیرممممممم aaaar
    چانسوی امروزو دیدی؟ مررررررررگ بود مرررررررررررررگ aaaar aaaar 154fs232528 154fs232528 inlove
    اسراااااییییییی عاشقتممممم دستت مرسیییی inlove inlove heart aaaar
    منتظر ادامه م خسته نباشی عشقممممم
    راجب حرفای اولت تو راحت باش نفسی عالی میشه مطمئنم inlove heart

  32. عررررررررررر خدااااااااااا بکککککک چقد عالیه اینجاااا aaaar aaaar inlove
    اسرااااااااا مپ با این پارت مردمممممم چانمممممم aaaar aaaar
    کای خیلی دیوصه bunny مای کایسووووو aaaar inlove
    چانمممممممممم
    عررررررررررر بازم چانمممممممممم aaaar 154fs232528
    چن چه رابطه ای با چان داره؟ againagain againagain
    ما چانسوووووووو aaaar aaaar aaaar

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *