FanFiction Breathless ep6

سلام من اومدم ^^

بی نفس قسمت 6

چانسو/سولی

ببخشید دیر شد بچه ها من رفته بود مسافرت تو چنلم همه ی اینارو اطلاع میدم لطفا جوین شید که بفهمید smile

//telegram.me/asrajunhun

به قول ترسا این ساعت همه پی وی مشغولن کسی سایت نمیاد :/ ولی خب من میذارم خخخخ

ممنونم از همتون به خاطر نظر های قسمت قبل ببخشید نبودن جواب بدم !

………………………………………………………………..

از حرفش شوکه شدم و صورتم هزار برابر سرخ شد شانس اوردم که سرخیش رو گذاشت به پای گلوله برف ، هنوز درگیریم با اون جملش تموم نشده بود که ل.ب های کای برف های روی صورتم رو رد کرد و به ل.ب هام رسید ، ل.ب های یخ زدمون روی هم داغ شد و برف هاش اب شد … کای اروم ل.بش رو حرکت داد ، دست های یخ زدم رو دور کمرش حلقه کردم و ب.وسش رو پذیرفتم … با لذت تمام ل.ب هام رو میبوسید ل.ب هام رو بین ل.ب های پهنش گرفت و میم.کید و وزنش رو بیشتر روم انداخت .

آروم ن.اله کردم : کای … سردمه .

ولی کای اهمیتی نداد و به بو.سیدنم ادامه داد .

بعد از کمی دیگه بوسیدنم ازم جدا شد نفسم سخت شده بود و کمرم یخ زده بود نا.له ی خفه ای کردم کای ریز خندید و از روم بلند شد و وایساد دستم رو گرفت و بلندم کرد : خیلی تحملت کمه جوجه

اخمی بهش کردم :تو واقعا وحشی ای کای اینجا جای بوسیدنه ؟؟

کای خندید و بدون جواب دادن بهم شروع کرد راه رفتن توی برف ها منم رفتم سمتش دستم رو دور کمرش حلقه کردم و چسبیده بهش راه میرفتم : ناراحتت کردم ؟

کای: نه اصلا کم کم عادت میکنی به اینجور بو.سه ها !

آروم زدم روی بازوش و حرفی نزدم کای دستم رو گرفت : میخوام ببرمت یه جای خوب

با تعجب نگاش کردم : کای ساعت از دوازده گذشته من الان باید دو ساعت شده باشه که خونه ام …

کای : بس کن این کارارو دی او تا کی میخوای اینجوری باشی؟؟ من مراقبتم پس از چیزی نترس

دی او : این وقت شب کجا میشه رفت ؟؟

کای : تو فقط بیا ! خوشم نمیاد انقدر ساز مخالف میزنی دی او خب ؟؟

دیگه چیزی نگفتم نمیخواستم واسه کای حوصله سر بر باشم دلم میخواست باهام بهش خوش بگذره دوستم داشته باشه بخواد کنارم باشه ، با هم رفتیم جلوی یه خونه چیزی که اصلا انتظارش رو نداشتم چن در رو باز کرد و با دیدن ما لبخند زد : خوش اومدی دی او بیا تو !

دنبال کای رفتم تو یه خونه کوچیکه خیلی به هم ریخته هر گوشه ای از خونه یه سری وسایل بود روی میز پر بود از شیشه های مش.روب و ته سی.گار های روی هم انباشته شده . چند تا بسته بود که چن سریع از روی میز برداشت و توی کمد گذاشت یه لبخند پهن زد و منو نگاه کرد : بشینید

حس اصلا خوبی نداشتم ولی چیزی نگفتم کای رفت پیش چن توی آشپزخونه یه کم با هم حرف زدن یه چیزایی رو آروم به هم میگفتن منم حرفی نمیزدم فقط خونه رو تماشا میکردم عکس های زشتی که روی دیوار بود که حتی از دیدنش هم شرم داشتم نمیدونم چجوری چن اونارو روی دیوار زده بود .یه کم بعد هر دوشون اومدن و کنارم نشستن کای دستش رو دورم حلقه کرد و بغلم کرد چن لیوان هارو پر کرد از مش.روب و سمتم گرفت

چن : بخورید !

دی او : من نمیخورم

کای نگام کرد و لبخند زد : تا حالا امتحان کردی ؟؟

سرم رو تکون دادم : دلمم نمیخواد امتحان کنم فردا باید برم دانشگاه کلاس دارم .

چن خنده ی مسخره ای بهم کرد و سیگارش رو روشن کرد کای بهش چشم غره رفت : خفه!!

چن خندید و دستاش رو بالا برد : خیلی خب من که چیزی نگفتم .

کای لیوان رو سمتم گرفت : با یک بار اتفاقی نمیفته من اینجام مواظبتم امتحانش کن…

نمیدونم چی بود ولی واقعا دلم میخواست امتحانش کنم نمیخواستم کای جلو چن حس بدی داشته باشه از اینکه من هیچ کاری انجام نمیدم . لیوان رو ازش گرفتم و یه مقدار ازش خوردم تلخ بود صورتم رو کامل جمع کردم (بچه ها من تاحالا نخوردم خب خخخ پس چیزایی که شنیدم رو توصیف کردم ببخشید اگه بده ) ولی نمیخواستم کم بیارم سعی کردم به بابام و کلاس فردا فکر نکنم همش رو سر کشیدم .

……………………….

“کای”

دی او م.ست شده بود تقریبا سرش رو روی شونم گذاشته بود دستش رو توی دستم گرفتم و خندیدم خیلی بامزه شده بود زیر لب دم گوشم حرف های بامزه ای رو زمزمه میکرد

دی او : کای … دوستت دارم… خیلی دوستت دارم هرکاری که بخوای برات انجام میدم

چن خندید : چی میگه دم گوشت که انقدر خرذوقی ؟؟

خندیدم : حرف های عاشقانه !!

چن: حالا که مسته ورش دار تو اتاق یه حالی باهاش بکن !

دستم رو توی موهام کشیدم خودم خیلی بهش فکر کرده بودم ولی نمیتونستم : نمیشه

چن: چرا ؟

کای: خودش چند وقت دیگه راضی میشه نمیخوام اینجوری باشه این یه نفر یذره فرق داره ، میدونی اگه ازم شکایت کنه چان چه بلایی سرم میاره ؟؟

چن خندید : کی شر این چان از زندگی تو کم بشه نمیدونم ، نمیفهمم چرا انقدر برات مهمه .

کای: چون دوستمه چرا نداره .

چن بلند شد و رفت سمت اتاقش برگشتم سمت دی او و ل.بای خوشگلش رو نگاه کردم ل.بم رو روی ل.باش گذاشتم و یه ب.وسه عمیق ازش گرفتم دی او با سرخوشی همراهیم میکرد و ناله های آرومی رو تحویلم میداد . با صدای ناله هاش واقعا تح.ریک شده بودم ولی الان وقتش نبود دستم رو توی موهام کشیدم بلند شدم و به زحمت دی او رو بلند کردم تعادل نداشت بردمش پایین توی ماشین نشوندمش شیشه رو پایین کشیدم ، گوشی دی او مدام زنگ میخورد فهمیدم که باباشه . انقدر توی شهر چرخیدم تا بالاخره دی او بیدار شد و به خودش اومد . دستش رو روی سرش گذاشته بود و چشم هاش رو روی هم فشار میداد معلوم بود سر درد داره

کای : خوبی؟

دی او : آه … این چی بود دیگه … سرم داره میترکه کای .

شربتی که براش خریده بودم رو جلوش گرفتم : اینو بخور هم سرحال بیای هم بوی مش.روب ندی بعدشم برو خونه بابات مدام بهت زنگ میزد .

دی او با ترس گوشیش رو نگاه کرد : کای … کای ساعت سه صبحه من هنوز خونه نرفتم خدای من !

کای: چیزی نمیشه دیگه کم کم باید عادت کنن که به همین زودی ها قرار نیست بری خونه نه ؟ حالا هم بخور و برو .

دی او با یک نفس همش رو سر کشید دور ل.بش رو تمیز کرد و نگاهم کرد : من میرم

خم شدم و ل.بش رو بو.سیدم : برو مواظب خودت باش

دی او سرش رو تکون داد با استرسی که داشت یه لبخند تحویلم داد و دوید سمت خونه .

…………………………………………………….

“ییشینگ”

پسرا رفته بودن جلوی تی وی بودم و داشتم مثلا یه فیلمی رو نگاه میکردم ولی اصلا نمیدونم چی بود… اعصابم حسابی خراب شده بود بعد از دیدن کریس . سوهو هم دقیقا نیم ساعت بود که جلوم روی مبل نشسته بود  و به من زل زده بود سعی میکردم بهش توجه نکنم ولی انقدر نگاهم کرد که واقعا کم آوردم نگاهش کردم و چنان دادی زدم که از جاش پرید : چیههههههه ؟؟؟

سوهو خودش رو توی مبل جمع کرد و نگاهم کرد : من معذرت میخوام که یهویی رفتم بیرون … کریس …پسر خوبیه !

پوزخند زدم: آفرین به کریس ! ولی اینو بدون الان نه بابام هست نه مامانم اگه اتفاقی برات بیفته من باید جواب پس بدم پس هروقت خواستی از این خونه بیرون بری من باید بفهمم بعدش هر غلطی دلت خواست بکن خب ؟؟

سوهو تند تند سرش رو تکون داد : باشه.

کنترل رو روی مبل انداختم و رفتم طبقه بالا نمیدونستم دلیل این رفتار های متناقضم چیه نیم ساعت قبلش بهش گفتم که آزاده هرکاری میخواد بکنه و حالا هم اینجوری … حداقل باید جلوش این کارای احمقانه رو کنار میذاشتم . خودم رو روی تختم انداختم پرده رو کنا زدم و بیرون رو نگاه میکردم برف شدیدی میبارید و بیرون بی نهایت خوشگل بود . یعنی سوهو رفت که بخوابه ؟ شاید فردا باهاش رفتم برف بازی کنم … اینجوری شاید حال و هواش عوض میشد . طبق عادت همیشگیم لباسم رو دراوردم و روی تخت ول شدم و رفتم زیر پتو . نیم ساعت نگذشته بود تازه داشت چشم هام گرم میشد که حس کردم تختم داره تکون میخوره بوی عطر شیرینش که دورم پخش شد نشون میداد که سوهوئه چشمام رو باز نکردم نمیخواستم بدونه بیدارم دلم میخواست بدونم میخواد چیکار کنه ، خودش رو نزدیکم کشید و سرش رو گوشه متکام گذاشت . بعد از یک ربع که حس کردم بی حرکته چشم هام رو باز کردم سوهو کنارم خوابه خواب بود ، پتو رو تا زیر گردنش بالا کشیده بود و یه گرمکن هم پوشیده بود که زیپش رو کشیده بود آروم خندیدم یعنی انقدر سرمایی بود ؟ از اون فاصله به صورتش نگاه کردم صورت بی نهایت خوشگلش گونه های برجستش پوست سفیدش که با نوری که از پنجره میتابید روشن تر از همیشه بود منو دیوونه میکرد ، زیباییش همیشه دلم رو به طرز عجیبی به رحم میاورد دستم رو جلوی صورتش بردم و توی یک سانتی صورتش به حرکت دراوردم لمسش نکردم ترسیدم بیدار شه از گونه هاش شروع کردم و به لب هاش رسیدم … لب هاش … آه خدای من یادآوری بوسه اولین دیدارمون الان توی این وضعیت برام حکم مرگ رو داشت . من میخواستم واقعا میخواستم دوباره لب هاش رو ببوسم ولی فکر نکنم درست بود سوهو به من امان آورده بودم . واقعا هم دل رحم شده بودم یه روی جدید از خودم رو بعد از آشنایی با سوهو پیدا کردم رویی که تا الان خودم هم ندیده بودم ! انقدر تماشاش کردم تا خوابم برد …

صبح زودتر از سوهو بیدار شدم پتو رو روی کمرم کشیدم و نشستم بالا سرش غرق خواب بود چه صبح شیرینیه وقتی یه خرگوش سفید کنارت خوابیده باشه و هیچ وسیله ی دفاعی ای نداشته باشه … همینجوری که داشتم خیال پردازی میکردم سوهو چشم هاش رو باز کرد و با ترس از جاش پریدو نشست رو تخت : من … من معذرت میخوام میدونی چیه راستش دیشب میترسیدم از تاریکی من اینجوری نبودم بعد از اون اتفاق !

نگاهش به بدن لختم افتاد و چپ چپ نگاهم کرد چشام رو گرد کردم و نگاهش کردم : دیشب وقتی اومدی و کنارم خوابیدی همینجوری بودم اون موقع من باید چپ چپ نگات میکردم !

سریع سرش رو پایین انداخت : ببخشید !

چیزی نگفتم خندم گرفته بود ولی خودم رو نگه داشتم رفتم سمت در اتاق : من میرم صبحونه رو آماده کنم راستی دیشب بابا زنگ زد و گفت حالا حالا ها نمیان .

برگشتم سمتش و نیشخندی زدم : یعنی حالا حالا ها ما تنهاییم و مسئولیت تو با منه ! میدونی که …

سوهو : بیرون نمیرم !

لی:خوبه .

رفتم تو آشپزخونه و شروع کردم به پختن یه املت سوهو با هر بار  دیدنم انگار فشارش از ترس میفتاد باید یه چیزی میخورد ! سوهو اومد توی آشپزخونه لباس راحتی ای که براش خریده بودم رو پوشیده بود نتونستم جلوی خودم رو بگیرم و خندیدم

لی : نمیدونستم انقدر گشاده !

سوهو چشم هاش گرد شده بود و نگاهم میکرد

لی: چیزی شده ؟؟

سوهو : تو چال داری تا حالا دقت نکرده بودم … چرا همیشه نمیخندی ؟ واقعا خوشگل میشی !

خنده ی آرومی کرد و سر میز نشست دستم رو روی چالم کشیدم و خندم گرفت چیزی نگفتم املت رو براش گذاشتم و با هم شروع کردیم خوردن ! گوشی سوهو شروع کرد به زنگ خوردن چون روی میز بود تونستم اسم کریس رو بخونم

با کنایه و لحن مسخره ای گفتم : تنها کسی که الان داری داره بهت زنگ میزنه !

سوهو آهی کشید : من منظوری از اون حرف نداشتم من واقعا ممنونم که الان اینجام ! منظورم از آشنا های قدیمیم بود . میشه جوابش رو بدم ؟ بیرون نمیرم …

لی : برو !

داشتم از حرص میمردم ولی میگفتم جواب نده بعد اگه ازم دلیل میخواست چی میگفتم ؟؟ ظرف املتش رو برداشتم و خالی کردم توی سطل آشغال اینجوری یذره آروم تر شدم . میخواست بشینه و غذاش بخوره :/

……………………………….

“دی او”

از دعوای شب قبلش که بگذرم که چقدر بابام دعوام کرد و کار به جاهای باریک کشید … مدام هم تکرار میکرد که تقصیر این دوست جدیدته ، کای رو میگفت ! اولین بار بود که تو روی بابام وایسادم و باهاش دعوام شد اونم به خاطر کای احساس کردم ارزشش رو داره . اون عشق من بود اولین کسی بود که چنین حسی بهش داشتم یه حس نایاب توی وجودم !

توی دانشگاه رفتم توی دستشویی و برای بار هزارم بالا آوردم هیچ چیزی توی معدم نمیموند همش رو بالا میاوردم … درد جدیده بعد از آشنایی با کای درد معدم بود  که شدیدا بی قراری میکرد . دیگه نمیتونستم بمونم سر کلاس با اینکه چند تا کلاس مهم داشتم و تقریبا هم غیبت هام به خاطر گشتن با کای پر شده بود ولی زنگ زدم بهش که بیاد دنبالم … دلم میخواست الان فقط بغلم کنه و منو ببوسه شاید اینجوری حالم بهتر میشد ، کای بدون هیچ حرفی قبول کرد و اومد دنبالم جلوی دانشگاه شلوغ بود سرم پایین بود و منتظر کای بودم که یکی از هم کلاسی هام اومد کنارم : هی کیونگسو

سرم رو سمتش چرخوندم و لبخندی زدم

-:میخواستم ازت جزوه کلاس تجزیه رو بگیرم .

نگاهی به جزوه دستم کردم تقریبا از یک ماه پیش خالی بود و چیزی توش نبود : من جزوه رو ندارم !

زد زیر خنده : پسر تو که خسیس نبودی لطفا بده واقعا لازمش دارم امکان نداره تو ننوشته باشی .

آهی کشیدم بغض کردم واقعا امکان نداشت که دو کیونگسو شاگرد معدل الف جزوه ای رو نداشته باشه ولی الان این اتفاق افتاده بود : واقعا چیزی ننوشتم میتونی ببینی تقریبا از جلسه ماه پیش چیزی ندارم !

همون موقع صدای بوق ماشین کای رو شنیدم : متاسفم من باید برم

سوار ماشین کای شدم و آه کشیدم کای سریع دستم رو گرفت : چیزی شده دی او ؟

سرم رو تکون دادم : نه فقط درد معدمه که اذیتم میکنه !

کای: آخه حس کردم که بغض داری.

دی او : نه اینجوری نیست کای !

کای پوک آخرش رو به سیگارش زد و بیرون انداختش از پنجره : معده دردت به خاطر دیشبه هنوز بهش عادت نداری چون بار اولته

منو سمت خودش کشید سرم رو به سینش تکیه دادم بغض داشتم حالا میتونستم اینجا گریه کنم ، کای دست های قویش رو پشتم گذاشت و شروع کرد به مال.یدن پشت ، حس خوبی داشتم اینجوری درد معدم کمتر میشد .

آروم حرف میزدم صدای لای لباس های گرم تنش خفه میشد : ببخشید وسط کارت کشیدمت اینجا !

کای : مهم نیست خودم یه کاره مهمی باهات داشتم .

سرم رو یه کمی بلند کردم تا بتونم صورت جذابش رو ببینم : چه کاری؟

کای سرش رو خم کرد و بی مقدمه بو.سه ای به ل.بم زد خندیدم و دست هام رو دور کمرش محکم تر کردم

کای : میخوام برام یه کاری انجام بدی کمکم میکنی ؟؟

سرم رو تند تند تکون : آره کای هرچی بخوای !

کای : هرچی ؟ اگه فقط کاری که بهت میگم رو انجام بدی اصلا سخت نیست .

Print Friendly

109 Responses

  1. مدل عصبانی شدن لی تو حلقم خخخخخخ غذارو ریخت دور :khande:
    من میدونم کای دی او رو به کار خلاف میکشه :aaar:
    عاشق این فیک شدم :charkhesh:

  2. قشنگ مشخصه که کای داره زندگی دیو رو بهم میریزه از درس که بچم افتاده هیچ معده اش رو داغون کرده هم هیچ … مطمنم براش نقشه داره … چاااااانی تورو خدا پسرم رو نجاااات بده …. مرسییییییییییییییی گلم

  3. قسمت بعد رو بذار خواهشا دارم دق میکنم :gerye: فیکت خیلی قشنگه + لی کرم داشت غذای بچمو ریخت تو سطل اشغال؟؟ :qorqor: لی حسووووود :nish:

  4. به زور به پسرم مشروب داد :huh: :huh: :huh: عههههههههه کیونگه خنگگگگگگگگگگگگگ نمیگی با چن یه بلایی به سرت میاوردن؟؟؟؟؟شانس آوردی کای دوست داره فعلا :chebedunam: :chebedunam: :chebedunam: چانیولم این قسمت نبود :aaar: :aaar: :aaar: چانسو میخوام

  5. کای بدجنس نیست ولی همچین خوش نیت هم نیستش میخواد یه چیزی از دی او بگیره و ولش کنه aaaar چانیووووووووووووووووووووول چانسو میخوام…سوهو راست گفت واقعا چاله لپه لی عشقهههههههههه far far far

  6. من موندم چه بلایی میخواد سره پنگوعن بیاره این خرسی againagain againagain againagain چانیول کجایی بیا نجات بده عشقتو aaaar aaaar aaaar

  7. وای چه قدر منتظره قسمته جدید بودم…
    کای ..چه ادمیه …تازه از چانو شکایت کیونگ میترسه که بهش تا حالا دست نزده ..
    عرر دی او رو مشروبم خوروند…از درسم که انداخت …دوست .پسر ناباب به این میگن…
    عررر به قوله دوستان چان کجایی/؟دقیقا کجایی؟ aaaar
    چانسوووو …چانسوو میخوام…عررر باید خیلی براش صبر کنم فک کنم.. aaaar
    وای عاشقه سولیه این داستان شدممم…خیلی ..وای تصرفه چاله رو صورت لی خیلی برام خوشایند بود….
    به شدت منتظره قسمته بعدیم ..اجی زیاد نزار تو خماری جماعته چانسو شیپرو عرررر…مرررسی :rose: heart

    • دقیقا شانس آوردیم از چان میترسه …
      کای ناباب :qorqor:
      بعله چاسنو یذره صبوری میخواد :myheart:
      چشم عزیزم زودی میذارم به عشق چانسو شیپر ها ^^
      :heartme: :rose:

  8. به نیم وجبیمون امروز مشروب میده فردا کم کم معلوم نیست دیگه چیکارا باهاش میکنه چانیولللللللللللللللل کدوم گوری هستی بیا عشقتو نجات بده

  9. عرررررر aaaar aaaar aaaar aaaar aaaar
    کیونکی داره از راه به در میشه daqun
    کای بعد از اینکه کارشو کرد ولش میکنه میره من میدونم 309
    چانیـــــــــــــــــــــــ کجایی؟؟ دقیقا کجایـــــــــ؟؟ daqun
    سولی ایز مای استایل far اخی لی حسود خان شده hahha
    خسته نباشی عالی بود :heart:

  10. boooch boooch boooch boooch boooch boooch boooch boooch boooch boooch boooch boooch boooch boooch boooch boooch boooch boooch boooch boooch boooch boooch boooch boooch boooch boooch boooch boooch boooch boooch boooch boooch boooch boooch boooch boooch heart heart heart heart heart heart heart heart heart heart heart heart heart heart heart heart heart heart heart heart heart heart heart heart heart heart heart heart heart heart heart heart heart heart heart heart heart heart heart heart heart heart heart heart heart heart heart heart

  11. heeey این داسیهههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه عررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررر من تاز هدیدممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم مرسییییی جیغغغغغغغغ چانسوووووو نفسههههههههههههههههه :cry: :cry: :cry: :cry: aaaar aaaar aaaar aaaar aaaar

  12. به نظر میاد کای خلافکار باشه مثله چن نه؟ 308519_huhsmileyf3 308519_huhsmileyf3 308519_huhsmileyf3 دی دی رو نکشه تو این سمت این بچه خیلی پاکو مثبته oooo oooo oooo چانییییییییییییییی چانسومممممممم در خطره

  13. واااای!!!کیونگسو از دست رفت!!!!! far againagain daqun
    از دست کای چه خاکی بریزیم تو سرمون؟؟ 309 داره از احساسات پاک کیونگی سو استفاده میکنه!! aaaar
    کای خلافکاره،من مطمئنم!! heeey نکنه میخواد به کیونگی بگه واسش مواد جابجا کنه؟؟؟!!عرررررررررر. aaaar
    چن خیلی دی/وووووثه!! 309 oooo
    خخخخخ. لی حسووووود!!! :yahoo: far لی خیلی شیطووووونه!! hahha خوشم میاد ازش!! loveee
    سوهو چقد تیتیشه!! bunny ترسوووووو!!! hahha
    خیلی خوب بود. مرسی. :rose: :heart:
    فایتینگ boooch heart

  14. چانیولم کجاست؟ aaaar aaaar aaaar aaaar بیاد کیونگو نجات بده aaaar aaaar aaaar aaaar کای داره چیزخور میکندش heart heart ممنون عزیزم لطفا زود زود آپ کن

  15. نمیدونم چرا هر موقع قراره دی.او تو یه فیکی به خاک سیاه بشینه من استرس میگیرم… aaaar ..کای گا..ییدیش …..ول کن جان من.. :negative: ..چانیول……چان….. oooo

  16. کای اینجا یه مانستره پنهونه!البته مهربونه و مشخصه دی او رو دوسش داره ها ولی حس میکنم فقط اگه اون چیزیو که میخواد دیو بهش بده بعد از یه مدت ولش میکنه bunny bunny bunny bunny bunny چانیولللللللللل کجایی تو چرا نجات نمیدی دیو رو وقتی دوستتو میشناسیش که خطرناکه؟؟؟من چانسو میخوام

  17. چراکای مثه شیطون سریالای ماه رمضونه داره از راه به در میکنه دیورو!!!مررررررررسی داشت داستان یادمون میرفت smile :whistle:

  18. من به شدت در انتظاره چانسو هستم aaaar aaaar aaaar چانیوللللللللللللللل بیا کیونگسو رو نجات بده معلوم نیست کای چه نقشه ای براش کشیده

  19. چرا به زور به فرزندم مشروب میده؟:|حالا خوبه بلایی سرش نیاورد من فکر کردم الان کیونگ خانوم میشه againagain againagain againagain چانیولم این قسمت نبوددددددددد من منتظرم خسته نباشید لطفا زودتر آپ کن نویسنده جان یادمون میره قسمتاش

  20. حسم به کای جوریه که دلم میخواد به صد روش سامورای قطع نخاعش کنم!?
    لی بچم که حسابی گیج شده با این احساساتش…
    اصا کیف کردم وقتی غذای سوهو رو ریخت دور??
    عالییییه…مرسییییییییی نونا???

  21. عه سلام! یعنی من دیووته مرگ پخش خراب کوچیک کلا هرچی که بگی تو هستم! اصن این سولی خیلی باحاله! میگما لی خوددرگیری داره چرا! خو انسان غذا درست میکنی بعد میریزیش?!حسود تا این حد!?خب خدا به خیر کنه کیونگو! و همچنان چن ایز مای استایل!
    مرررررررررسی

    • سلااااااام ^^ منم سولی رو خیلی دوست دارم خخخ آره از حسودی میمیره الان بی شوهر میشم :khande:
      اوا منم چن خیلی استایلمه با این شخصیت خخخ
      ممنونم خوندی :heartme: :kissme:

  22. من میدونم کای این دی او بدبختو قاچاقچی میکنه،معتاد میکنه، ساقی میکنه، آواره و خاک برسر میکنه و بعد ا کای ترکش میکنه و زمانی که دی او به اوج بدبختیه خودش رسید چان چانم میشه فرشته نجات
    بیصبرانه واسه ادامش کنجکاوم
    ممنون عالی بود ????

  23. کیم کای 309 می خوام خفش کنم far این دی او منو از راه بدر کرد
    آقا پس کی چانسو می شه؟ oooo daqun تا کای دی او رو ب گ/ا نداد یه کاری بکن jjjj
    سولی inlove heart
    چند عشقن آخه این دو تا بوووچ boooch
    عالی بود :rose: :heart:
    خسته نباشی heart

  24. خیلی خوب بوود :heart: چرا چانسو نداشت oooo کای داره از کیونگسو استفاده میکنه 309 چااان کجااایی بیا کیونگی رو نجات بده aaaar aaaar چانسووووووو :cry: :cry:

  25. یا خداااااا چ کاریییییی؟
    وای اجییییی من استرس گرفتم چرا کیونگی اینجا انقد بدبخته و بیچارس ???
    اجی مرسییی مثل همیشه عالی بود :heart:

  26. من آمدم :yahoo:
    قسمت جدید رو دوست 4chsmu1
    جونم من ییشینگو اخر میخورم تموم میشه دیگه سولی ام بی سولی 47b20s0 loveee
    چقدددددددرررررررر از کای بدم میاد من 1 _51_ طفلی چان چانم 154fs232528
    بکم اومده سر خونه زندگیش با من وقت نداره بیاد تو داستانت 4chsmu1 :yes:
    خیلییییی عالی بود خسته نباشی heart 47b20s0

    • به به خوش آمدی ^^
      خونده بودیش چند دقیقه زودتر خخخخ
      تو بیخود میکنی همین سولی رو بزور مینویسم حالا بدمش به تو ؟ :negative:
      1 _51_ 1 _51_
      بابا چرا اخه پسربه این خوبی کولی باحالی 4chsmu1 47b20s0
      بعله در جریانم :/ یه کاری نکن چانبک کنم بک از پیشت بره ها :whistle: B-) 1 _51_
      مرسی عشقم که خوندی نظر دادی inlove heart boooch :heart:

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *