این قسمت : رفع اشکال !

لطفا همه ی کسانی که این فیک رو دنبال می کنن تشریف ببرن ادامه ، قضیه ناموسیه !


اول از همه اعتراف کنم از نوشتن این پست احساس خیلی مزخرفی دارم ! خیلی مزحکه اما واقعیته که قلم من ظاهرا به حد کافی گویا نیست ! یا شایدم شما دقیق فیک نمی خونین !

هر چی هست که این قسمت ، قبل اینکه چهارشنبه با قسمت بعد بیام و شما رو بندازم تو یک سری جریانات جدید می خوام براتون رفع اشکال کنم ! رفع اشکال و رفع ابهام در واقع !

خودتون هم می دونین که تنها راه ارتباطی من با شما ، و اینکه متوجه بشم چه نظرات و ایده ها و طرز تفکری راجب داستان دارید فقط نظراتتونه ، حالا نکته ی جالب اینجاست که من با خوندن نظرات قسمت قبل حس کردم واقعا نیاز به یک جلسه ی رفع ابهام داریم !

چون ظاهرا بعضی هاتون درست قسمت گذشته رو نخوندین و یا اگر هم خوندین اون نکاتی که مد نظر من بود دستگیرتون نشد ! و خب این همون ضعف قلم منه !

به همین خاطر نوشتن این جملات برام خیلی مزحکه چون می خوام چیزی که اکثرتون خوندین و ظاهرا متوجه نشدین رو براتون باز کنم ! عررررر چه لوسه …

هرچند نصف بیشتر از خواننده ها نظر نمیذارن و من متوجه نمیشم که ایا واقعا متوجه قضیه شدن یا نه ، اما از بین کسایی که لطف کردن و نظر دادن حدود 60 درصدشون متوجه قضیه نشدن !

 

 

قسمت قبل :

” وارد بار کوچیک انتهای کوچه شد و رُی هم پشت سرش وارد شد .

سهون چهره ای متشابه داشت اما رُی خارجی بودنش رو فریاد می زد .

سهون میز کوچیکی گوشه ی بار برای نشستن انتخاب کرد و رُی هم بی توجه به نگاه مردم ، رو به روی سهون و درست پشت به افرادی که تو بار بودن نشست .

کره ای ها ، فکر نمی کردم تا این حد خیره سر باشن .

اروم تر ادامه داد : چشم ازم نمیگیرن .

سهون نیشخند زدو بی توجه به حرفهای رُی کت مشکیش رو دراورد . “

اگه شما این پارت رو نخوندین که هیچی ،

ولی اگر خوندین و نفهمیدین رُی و سهون الان در حال حاضر تو کره ی جنوبی ان ، بهم حق بدین بخوام بزنمتون !  

من تو قسمت قبل ، بین دیالوگ های لوهان و مینهو اینو نوشتم :

” لوهان با یک دستش اشکی که از گوشه ی چشمش پایین افتاد رو پاک کرد : سهون به خاطر تویه لعنتی داره اون گوشه ی دنیا زجر می کشه و تو جلوی من ایستادی و میگی متاسفی ؟ ”

فقط به این خاطر که شما متوجه بشین لوهان هیچ خبری از وضع و شرایط کنونی سهون نداره

و شما فقط همین جمله رو متوجه شدین !!! 

حالا فکرشو بکنین هر نظری یکی در میون این متنو می رسوند ” شاید کسی از اکسو بره امریکا تا سهونو نجات بده ! “

و من خودمو این پشت می زدم !!! میزدمااااااااااااا …

نکته ی دوم ! من می خواستم شما با خوندن قسمت 18 راجب عملیات کنجکاو بشین که نشدین ! شایدم باز نخوندینش -_-

” رُی اه خفه ای کشید و کنار سهون رو مبل نشست : برای فردا اماده ای ؟

-من قرار نیست کاری بکنم . تو مقر می مونم تا عملیات تموم بشه . همینکه اسیر ها برسن کار من شروع میشه .

-منظورت چیه ؟

سهون نفس عمیقی کشید و بیشتر خودش رو توی مبل فرو کرد : من فقط قراره مهارشون کنم . از ژنرال شنیدم که میگفت ، ظاهرا اونها هم قدرت دارن . من قراره مهارشون کنم . فقط همین .

-فکر می کردم تو عملیات فردا هستی !

-نه ، انجام عملیات با شماست . من مقر رو ترک نمی کنم .

 

و خشم دوباره ی من به این خاطر که حتی یک نفر هم حدس نزد افرادی که فردا بهشون حمله میشه چه کسانی خواهند بود ! این افراد کی ان که مثل سهون قدرت دارن ؟؟؟

 خب الان من چه گِلی به سرم بگیرم !

من خیلی امیدوار بودم و هستم که شما راجب قسمت های اینده یکم تخیل و تفکر داشته باشین ، هرچند که خیلی ها واقعا اینده رو تصور می کنن و من واقعا از خوندن ایده هاشون خوشحال میشم ، اما خیلی ها هم ایده هایی که میتونن داشته باشن رو دست نخورده نگه میدارن . به هر حال این فیک تخیلیه دوستان ! به تخیلتون نیاز داره ! تا زمانی که شما تخیل نکنین ، فضا رو حس نکنین ، احساسات رو درک نکنین ، هر چقدر هم که من خودمو این پشت جر بدم شما هیچ لذتی از داستان نمی برین . من نیاز دارم که شما یک پس زمینه از داستان تو ذهنتون داشته باشین ، مخصوصا برای قسمت هایی که جریانات پرتحرک داره …

خب ، این رفع اشکال !

حالا بریم سراغ رفع ابهام !!!

 

 

من قبل از شروع فصل دوم ، فکر می کنم تو قسمت یکی مونده به اخر از فصل یک بود که ازتون خواستم با نظرات و لایک هاتون رو دو پست اخر اعلام کنین که برای فصل های اینده پایه ی فیک هستین یا نه . و کلییییی هم حرف زدم که فصل های اینده فلان و پشمدانه … و باز هم .. خیلی ها ظاهرا ازش ساده گذشتن !

” در فصل دوم دیگه از بچه ها خبری نیست ! یک فضای سرد و خشک رو داریم و سهونی که قراره اتفاقات غیر قابل پیش بینی براش اتفاق بیفته . منظورم این نیست که بچه های اکسو به کل تو فصل دوم حذف میشن ، اما فضای داستان قراره 180 درجه تغییر کنه ! و احتمالش خیلی زیاده با وجود سورپرایز هایی که براتون دارم شما کاملا از خوندن داستان خسته بشین . به هر حال تعداد معدودی هستن که فضای خشک و سرد رو بپسندن و عدم علاقه ی شما به خوندن ادامه ی فیک کاملا طبیعیه ! هر چند از فصل سوم باز هم جَو داستان 180 درجه برمیگرده !

پس تصمیم گرفتم نظرات و تعداد پسندیده شدن این دو قسمت پایانی رو ملاک قرار بدم .

-اگه واقعا به خوندن این ژانر علاقه دارین ،

-اگه این سئوالاتو تو ذهنتون دارین که ” چه اتفاقی قراره برای سهون بیفته ؟ ایا می تونه مینهو رو نجات بده ؟ ایا می تونه سالم برگرده ؟ اصلا می تونه برگرده یا لو میره ؟ ایا وقتی برمیگرده خودشه یا یک شخصیت جدید برامون داره ؟ ” ،

-اگه فکر می کنید طاقت فضای سرد و خشک نظامی رو دارین ! ،

اگه مطمئنید طاقت خوندن قسمت هایی که شخصیت سهونو توش خورد می کنم و اشک لوهانو در میارم ، یک درد بزرگ به لوهان میدم و سهونو وارد بازی مرگ می کنم رو دارید ،

-اگه می خواید یک قدرت ازمایی واقعی ببینید و معنی واقعی قدرت تاریک رو بفهمید ،

اول خودتون و قوه ی تخیلتون و روحیتون رو یه محک بزنید ! اگه یک قوه ی تخیل قوی دارید ، اگه فکر میکنید شما هم مثل من این ژانر رو دوست دارید و ازش خسته نمیشید ، اگه مطمئنید روحیه ی سخت و محکمی برای طاب اوردن تو شرایط سخت فیک رو دارید و رهاش نمی کنید … پس با نظراتتون بهم اعلام کنید . “

 

یادتون اومد ؟

حالا یک سئوال !

فصل دوم دقیقا همینطور نبود ؟؟؟

من می دونستم خیلی ها خسته میشن و فیک رو رها می کنن ، و دیدین که همینطور هم شد . همونطور که اخطار داده بودم !

خیلی ها چون فصل دوم هیچ کاپلی نداشت ، هیچ صحنه ی +18 ای نداشت ، هیچ عضوی جز سهون توش نبود و خب خیلی هم حرص دربیار بود رهاش کردن !

در واقع هیچ صحنه ی عاشقانه و رمانتیکی تو فصل دوم وجود نداشت ! و من غم انگیز بودن و ناراحت کننده بودن فصل دوم رو هشدار دادم و گفتم کسانی که طاقت این مدل جریانات رو دارن می تونن بخوننش !

هرچند خیلی از کسانی که با نظراتشون اعلام حضور کردن تا اخرش پایه ی فیک بودن و هستن و من خیلی ازشون ممنونم اما خیلی ها هم که همون قسمت لایک زدن و اعلام حضور کردن رفتن ! بازدید از میانگین 300 ، نصف شد و به میانگین 150 رسید ! نظرات هم از میانگین 40 به میانگین 23 رسید !

هرچند واقعا خواننده های اصلی فیکم مشخص شدن ! و من خیلییییی ازشون ممنونم .

الان ! کسانی که تو قسمت دوم همراه بودن خیلیییی بهتر از کسانی که فقط برای خوندن فصل سوم برگشتن داستان رو درک می کنن . جلوی پاتون رو نبینین … خیلی اتفاقات قراره بین سهون و لوهان داستانمون بیفته … و مطمئنن فقط کسایی که فصل دوم رو خوندن دلیل تغییرات سهون رو درک می کنن ! فقط این خواننده هان که می فهمن چه بلاهایی سره احساسات نرم و لطیف سهون اومد .

به هر حال … با وجود همه ی این حرفا ..

قسمت های تلخ فیک تموم شد !

فصل دوم واقعا حکم فصل بحرانی داشت و خب قرار بود طولانی بشه که من بخاطر خودتون زودتر بستمش . هرچند قسمت های مهمی که قرار بود تو فصل دو بگم رو براتون فلش بک می کنم .

گفتم که فصل سوم خیلی پرجنب و جوش و پر تحرکه ، قسمت اولش یکم از اثرات فصل قبل ترکش خورده اس خخخ ولی خب خیلیییی زود جَو عوض میشه نگران نباشین .

فصل 4 هم که خدای هونهانه !!! خخخخ می ترکونمش براتون یعنی …

فصل سه هم احتمالا تعداد قسمتش کم خواهد بود پس خوشحال باشین .

در اخر …

 این قسمت هر سئوالی دارین راجب فیک و حتی خودم (!) بپرسین .

چون از این به بعد شرایط فیک طوریه که اگه جواب سئوالی رو بدم داستان لو میره ! پس خوب این قسمت سئوال هاتون رو بپرسین . اگر هم قسمت های قبل سئوالی پرسیدین که جوابش رو چک نکردین الان یک سری بهش بزنید چون احتمالا جواب دادم .

راستی !

جون هر کی دوس دارین فیک رو با دقت بخونین ! از این به بعد ماجراها سریع و پشت سره هم اتفاق می افته و من نمی تونم هر دو قسمت بیام رفع اشکال کنم ! -_-

با خوندن نظرات قسمت قبل به حدی ناراحت شدم ازتون ، که می خواستم خودمو از وسط پوسترهام دار بزنم ، الانم می خواستم بگم اهنگ Hurt اکسو رو بذارین با هم برام بخونین ،

!u hurt me so bad … so bad 

…. خدا به دادتون رسید یعنی …

عاشقتونم در ضمن . رو حرف منم حرف نزنین … درسامم مونده … خدافس .  

The following two tabs change content below.

Blue Sun

یک نفر همیشه استثناست . همه نمی توانند ، ولی هر کسی میتواند . -ریچارد باخ

Latest posts by Blue Sun (see all)