fanfiction Dark Power ep 00

این قسمت : رفع اشکال !

لطفا همه ی کسانی که این فیک رو دنبال می کنن تشریف ببرن ادامه ، قضیه ناموسیه !


اول از همه اعتراف کنم از نوشتن این پست احساس خیلی مزخرفی دارم ! خیلی مزحکه اما واقعیته که قلم من ظاهرا به حد کافی گویا نیست ! یا شایدم شما دقیق فیک نمی خونین !

هر چی هست که این قسمت ، قبل اینکه چهارشنبه با قسمت بعد بیام و شما رو بندازم تو یک سری جریانات جدید می خوام براتون رفع اشکال کنم ! رفع اشکال و رفع ابهام در واقع !

خودتون هم می دونین که تنها راه ارتباطی من با شما ، و اینکه متوجه بشم چه نظرات و ایده ها و طرز تفکری راجب داستان دارید فقط نظراتتونه ، حالا نکته ی جالب اینجاست که من با خوندن نظرات قسمت قبل حس کردم واقعا نیاز به یک جلسه ی رفع ابهام داریم !

چون ظاهرا بعضی هاتون درست قسمت گذشته رو نخوندین و یا اگر هم خوندین اون نکاتی که مد نظر من بود دستگیرتون نشد ! و خب این همون ضعف قلم منه !

به همین خاطر نوشتن این جملات برام خیلی مزحکه چون می خوام چیزی که اکثرتون خوندین و ظاهرا متوجه نشدین رو براتون باز کنم ! عررررر چه لوسه …

هرچند نصف بیشتر از خواننده ها نظر نمیذارن و من متوجه نمیشم که ایا واقعا متوجه قضیه شدن یا نه ، اما از بین کسایی که لطف کردن و نظر دادن حدود 60 درصدشون متوجه قضیه نشدن !

 

 

قسمت قبل :

” وارد بار کوچیک انتهای کوچه شد و رُی هم پشت سرش وارد شد .

سهون چهره ای متشابه داشت اما رُی خارجی بودنش رو فریاد می زد .

سهون میز کوچیکی گوشه ی بار برای نشستن انتخاب کرد و رُی هم بی توجه به نگاه مردم ، رو به روی سهون و درست پشت به افرادی که تو بار بودن نشست .

کره ای ها ، فکر نمی کردم تا این حد خیره سر باشن .

اروم تر ادامه داد : چشم ازم نمیگیرن .

سهون نیشخند زدو بی توجه به حرفهای رُی کت مشکیش رو دراورد . “

اگه شما این پارت رو نخوندین که هیچی ،

ولی اگر خوندین و نفهمیدین رُی و سهون الان در حال حاضر تو کره ی جنوبی ان ، بهم حق بدین بخوام بزنمتون !  

من تو قسمت قبل ، بین دیالوگ های لوهان و مینهو اینو نوشتم :

” لوهان با یک دستش اشکی که از گوشه ی چشمش پایین افتاد رو پاک کرد : سهون به خاطر تویه لعنتی داره اون گوشه ی دنیا زجر می کشه و تو جلوی من ایستادی و میگی متاسفی ؟ ”

فقط به این خاطر که شما متوجه بشین لوهان هیچ خبری از وضع و شرایط کنونی سهون نداره

و شما فقط همین جمله رو متوجه شدین !!! 

حالا فکرشو بکنین هر نظری یکی در میون این متنو می رسوند ” شاید کسی از اکسو بره امریکا تا سهونو نجات بده ! “

و من خودمو این پشت می زدم !!! میزدمااااااااااااا …

نکته ی دوم ! من می خواستم شما با خوندن قسمت 18 راجب عملیات کنجکاو بشین که نشدین ! شایدم باز نخوندینش -_-

” رُی اه خفه ای کشید و کنار سهون رو مبل نشست : برای فردا اماده ای ؟

-من قرار نیست کاری بکنم . تو مقر می مونم تا عملیات تموم بشه . همینکه اسیر ها برسن کار من شروع میشه .

-منظورت چیه ؟

سهون نفس عمیقی کشید و بیشتر خودش رو توی مبل فرو کرد : من فقط قراره مهارشون کنم . از ژنرال شنیدم که میگفت ، ظاهرا اونها هم قدرت دارن . من قراره مهارشون کنم . فقط همین .

-فکر می کردم تو عملیات فردا هستی !

-نه ، انجام عملیات با شماست . من مقر رو ترک نمی کنم .

 

و خشم دوباره ی من به این خاطر که حتی یک نفر هم حدس نزد افرادی که فردا بهشون حمله میشه چه کسانی خواهند بود ! این افراد کی ان که مثل سهون قدرت دارن ؟؟؟

 خب الان من چه گِلی به سرم بگیرم !

من خیلی امیدوار بودم و هستم که شما راجب قسمت های اینده یکم تخیل و تفکر داشته باشین ، هرچند که خیلی ها واقعا اینده رو تصور می کنن و من واقعا از خوندن ایده هاشون خوشحال میشم ، اما خیلی ها هم ایده هایی که میتونن داشته باشن رو دست نخورده نگه میدارن . به هر حال این فیک تخیلیه دوستان ! به تخیلتون نیاز داره ! تا زمانی که شما تخیل نکنین ، فضا رو حس نکنین ، احساسات رو درک نکنین ، هر چقدر هم که من خودمو این پشت جر بدم شما هیچ لذتی از داستان نمی برین . من نیاز دارم که شما یک پس زمینه از داستان تو ذهنتون داشته باشین ، مخصوصا برای قسمت هایی که جریانات پرتحرک داره …

خب ، این رفع اشکال !

حالا بریم سراغ رفع ابهام !!!

 

 

من قبل از شروع فصل دوم ، فکر می کنم تو قسمت یکی مونده به اخر از فصل یک بود که ازتون خواستم با نظرات و لایک هاتون رو دو پست اخر اعلام کنین که برای فصل های اینده پایه ی فیک هستین یا نه . و کلییییی هم حرف زدم که فصل های اینده فلان و پشمدانه … و باز هم .. خیلی ها ظاهرا ازش ساده گذشتن !

” در فصل دوم دیگه از بچه ها خبری نیست ! یک فضای سرد و خشک رو داریم و سهونی که قراره اتفاقات غیر قابل پیش بینی براش اتفاق بیفته . منظورم این نیست که بچه های اکسو به کل تو فصل دوم حذف میشن ، اما فضای داستان قراره 180 درجه تغییر کنه ! و احتمالش خیلی زیاده با وجود سورپرایز هایی که براتون دارم شما کاملا از خوندن داستان خسته بشین . به هر حال تعداد معدودی هستن که فضای خشک و سرد رو بپسندن و عدم علاقه ی شما به خوندن ادامه ی فیک کاملا طبیعیه ! هر چند از فصل سوم باز هم جَو داستان 180 درجه برمیگرده !

پس تصمیم گرفتم نظرات و تعداد پسندیده شدن این دو قسمت پایانی رو ملاک قرار بدم .

-اگه واقعا به خوندن این ژانر علاقه دارین ،

-اگه این سئوالاتو تو ذهنتون دارین که ” چه اتفاقی قراره برای سهون بیفته ؟ ایا می تونه مینهو رو نجات بده ؟ ایا می تونه سالم برگرده ؟ اصلا می تونه برگرده یا لو میره ؟ ایا وقتی برمیگرده خودشه یا یک شخصیت جدید برامون داره ؟ ” ،

-اگه فکر می کنید طاقت فضای سرد و خشک نظامی رو دارین ! ،

اگه مطمئنید طاقت خوندن قسمت هایی که شخصیت سهونو توش خورد می کنم و اشک لوهانو در میارم ، یک درد بزرگ به لوهان میدم و سهونو وارد بازی مرگ می کنم رو دارید ،

-اگه می خواید یک قدرت ازمایی واقعی ببینید و معنی واقعی قدرت تاریک رو بفهمید ،

اول خودتون و قوه ی تخیلتون و روحیتون رو یه محک بزنید ! اگه یک قوه ی تخیل قوی دارید ، اگه فکر میکنید شما هم مثل من این ژانر رو دوست دارید و ازش خسته نمیشید ، اگه مطمئنید روحیه ی سخت و محکمی برای طاب اوردن تو شرایط سخت فیک رو دارید و رهاش نمی کنید … پس با نظراتتون بهم اعلام کنید . “

 

یادتون اومد ؟

حالا یک سئوال !

فصل دوم دقیقا همینطور نبود ؟؟؟

من می دونستم خیلی ها خسته میشن و فیک رو رها می کنن ، و دیدین که همینطور هم شد . همونطور که اخطار داده بودم !

خیلی ها چون فصل دوم هیچ کاپلی نداشت ، هیچ صحنه ی +18 ای نداشت ، هیچ عضوی جز سهون توش نبود و خب خیلی هم حرص دربیار بود رهاش کردن !

در واقع هیچ صحنه ی عاشقانه و رمانتیکی تو فصل دوم وجود نداشت ! و من غم انگیز بودن و ناراحت کننده بودن فصل دوم رو هشدار دادم و گفتم کسانی که طاقت این مدل جریانات رو دارن می تونن بخوننش !

هرچند خیلی از کسانی که با نظراتشون اعلام حضور کردن تا اخرش پایه ی فیک بودن و هستن و من خیلی ازشون ممنونم اما خیلی ها هم که همون قسمت لایک زدن و اعلام حضور کردن رفتن ! بازدید از میانگین 300 ، نصف شد و به میانگین 150 رسید ! نظرات هم از میانگین 40 به میانگین 23 رسید !

هرچند واقعا خواننده های اصلی فیکم مشخص شدن ! و من خیلییییی ازشون ممنونم .

الان ! کسانی که تو قسمت دوم همراه بودن خیلیییی بهتر از کسانی که فقط برای خوندن فصل سوم برگشتن داستان رو درک می کنن . جلوی پاتون رو نبینین … خیلی اتفاقات قراره بین سهون و لوهان داستانمون بیفته … و مطمئنن فقط کسایی که فصل دوم رو خوندن دلیل تغییرات سهون رو درک می کنن ! فقط این خواننده هان که می فهمن چه بلاهایی سره احساسات نرم و لطیف سهون اومد .

به هر حال … با وجود همه ی این حرفا ..

قسمت های تلخ فیک تموم شد !

فصل دوم واقعا حکم فصل بحرانی داشت و خب قرار بود طولانی بشه که من بخاطر خودتون زودتر بستمش . هرچند قسمت های مهمی که قرار بود تو فصل دو بگم رو براتون فلش بک می کنم .

گفتم که فصل سوم خیلی پرجنب و جوش و پر تحرکه ، قسمت اولش یکم از اثرات فصل قبل ترکش خورده اس خخخ ولی خب خیلیییی زود جَو عوض میشه نگران نباشین .

فصل 4 هم که خدای هونهانه !!! خخخخ می ترکونمش براتون یعنی …

فصل سه هم احتمالا تعداد قسمتش کم خواهد بود پس خوشحال باشین .

در اخر …

 این قسمت هر سئوالی دارین راجب فیک و حتی خودم (!) بپرسین .

چون از این به بعد شرایط فیک طوریه که اگه جواب سئوالی رو بدم داستان لو میره ! پس خوب این قسمت سئوال هاتون رو بپرسین . اگر هم قسمت های قبل سئوالی پرسیدین که جوابش رو چک نکردین الان یک سری بهش بزنید چون احتمالا جواب دادم .

راستی !

جون هر کی دوس دارین فیک رو با دقت بخونین ! از این به بعد ماجراها سریع و پشت سره هم اتفاق می افته و من نمی تونم هر دو قسمت بیام رفع اشکال کنم ! -_-

با خوندن نظرات قسمت قبل به حدی ناراحت شدم ازتون ، که می خواستم خودمو از وسط پوسترهام دار بزنم ، الانم می خواستم بگم اهنگ Hurt اکسو رو بذارین با هم برام بخونین ،

!u hurt me so bad … so bad 

…. خدا به دادتون رسید یعنی …

عاشقتونم در ضمن . رو حرف منم حرف نزنین … درسامم مونده … خدافس .  

Print Friendly

52 Responses

  1. هی هی من فک میکردم دقیق خوندم
    رفع ابهام و اشکال نیاز بود خفننننن
    احساس گاگول بودن میکنم
    ینی نفهمیدم اینا توی کره ان؟؟عاخه خو ممکنه ری منظورش از کره ای ها سهون باشه
    هرچند انکار نمیکنم به قدرت توجه نکردم

  2. همه چیز توقسمتهای قبل واضح بود. ودرباره ی فضای خشک وسردفصل دوم یاید بگم من ازفصل دو هم به اندازه فصل یک خوشم اومد. حالابرم زود بخونم تا به بقیه برسم

  3. مرسی عزیز دلم ببخشید اکر یکم تنبلی کردم و در مورد فضا و مکالمات فیک فکر نکردم
    ولی مرگ من یه چیزی بگم عصبانی نمیشی؟
    سهونو که گرفته بودن چجوری الان خیلی راحت با ری توی کره اس؟؟؟؟؟
    اعضا خبر دارن سهون تو کره اس؟؟؟؟؟
    منظور سهون از افرادی که قدرت دارن چیه؟؟؟؟؟؟ مگه فقط اعضای اکسو و شاینی تو دنیا نیستن که این قدرتو دارن؟؟؟؟؟
    بازم هستن؟؟؟؟؟؟
    و اینکه اون تیکه حرف لوهانو و مینهو اصلا چیز مهمی نبود که!!!!!!!!!!!!
    بود؟؟؟ اگر نکته ای داره بگو من آیکیوم پایینه!!!!!خخخخخخ
    و اینکه سارا جونی اصلا قلمت بد نیست یه بار دیگه از تین حرفا بزنی یه جوری میزنمت از وسط تا شی?خخخخخخخ
    عاشقتم و بی صبرانه منتطر قسمت بعد و همینطور جواب سوالامم

    • ای جونم چه همه سئوال خخخ
      بیا بشین کلاهم برات بازش کنم !
      این سهون خانی که در فصل سوم سالم و سلامت با جناب رُی گرامی در کره مشاهده می کنین الان کلا یکی از سربازای ارتش ژنرال اسمیته !!! به قول بعضی از بچه ها کخشونو رو سهون ریختن خخخ ، پارت لوهان و مینهو هم همینو میگفت ، که بچه ها از همه چی بیخبرن .
      اعضا هم از هیچی خبر ندارن ، خیال می کنن سهون همچنان تو امریکا داره بدبختی می کشه !
      منظور سهون از افرادی که قدرت دارن هم نکته ی خماری دارشه که تو قسمت بعد مشخص میشه ^__^
      امیدوارم واضح گفته باشم ! در هر صورت اگر گنگ بودو متوجه نشدی هیچ مشکلی نیست ، بازم بپرس برات این دفعه گشاد می کنم به جای باز کردن خخخ
      چشم من دیگه نمی گم قلمم بده شما خواننده ها هم سعی کنین با دقت بیشتری فیک بخونین که من حس نکنم قلمم بده !
      ممنون از نظرت عزیزم .

  4. خدایی یه چیزی بگم منو نمیزنین ??? اینکه اون بار تو کره اس و سهون و روی هم اونجان رو متوجه شدم ??و اینکه پرش هم داشت رو فهمیدم… میخواستم بنویسمش ولی گفتم شاید اشتباه کرده باشم ? بابتش ضایع شم ?? ولی الان فهمیدم که بیشتر… :| و یه چیز دیگه…من برا این فیک نمیتونم خیال پردازی بکنم و بو تا قسمت بعد منتظر بمونم چون وقتی تو قسمت بعد چیزای متفاوتی با فکرای خودم ببینم هنگ میکنم …یه بار انجامش دادم و هنوزم اثر داره روم..???

    اوه اوه…الان رفتم و نظر قسمت قبلم رو خوندم….خعلییییی مضخرفه خدایی :| بهت حق میدم ناراحت شده باشی چون خود من هم ناراحت شدم که چرا اون طوری داغونه نظرم ?? از این به بعد قول میدم بشینم خوب خوب داستان رو برا خودم تفسیر کنم.. ولی من توانایی نوشتن نظر خوب ندارم…مثلا همین نظری که الان دارم مینویسم..مثل بقیه نمیتونم خوب احساسات و حرفامو بازگو کنم…نه تنها اینجا بلکه حتی تو دنیای واقعی … و این موضوع خیلی آزارم میده که چرا نمیتونم مث بقیه باشم..شاید باور نکنی ولی الان دلم خیلی گرفته.. دارم با حرفهایی که مینویسم گریه میکنم… اوه… ببخشید.. تموم حرفام راجب خودم شد … نظرمم مسخره شد… میدونم.. بازم معذرت میخوام اگه با حرفام سرتونو درد آوردم.. ببخشید.. از این به بعد قول میدم نظر خوب بزارم در حدی که بتونم.. ولی حتما نظر میفرستم من از این فیک دل نمیکنم….
    … مرسییی ازت بابت پست و خدافظ ..

    راسی یه چیز دیگه با اینکه حتی اسمتون رو نمیدونم !میشه من شما رو دوست خودم بتونم..؟؟؟ … بازم مرسی و خدافظ .. ♡♡

    • راستی یادم رفت چند تا از حرفام ?? اینکه شما نوشتین قلمتون ضعیفه قطعا حرف فوق العاده بدی و توهین میشه به خودتون .. چون قلم شما واقعا فوق فوق فوق‌العاده اس.. مثل بعضی رمان ها و فیک ها نیست که فقط قسمت هاشونو با عشق و عاشقی و اینها ادامه میدن و قسمت های مختلف که عین هم هستن رو برا خواننده میزارن.. درسته اون ها هم طرفدار های زیادی دارند ولی من نمیتونم دو سه قسمت بیشتر بخونم.. انگار داری یه زندگی که روز هاشمی مثل هم میگذرن رو به قلم میکشی..ولی فیک شما اصلا اون طور نیست اصلا نمیشه قسمت بعد رو حدس زد و اینهمه به خاطر قلم عالی نویسنده اش هست حتمااا…

      بازم امیدوارم منو به خاطر نظرای قسمت های قبلی ببخشید .. واقعا احساس گناه میکنم به خاطر ناراحت شدنتون… آخه میدونم نظر من جزو اون نظرات ناراحت کنده اس..

      اوه .. دیگه باید برم .. خدافظ ^_^

    • اصلا بابت نظرت ناراحت نباش عزیزم .
      برعکس به نظرم بهتر شد که چیزی تو نظر قبلیت نگفتی و من کامل بازش کردم .
      راجب خیال پردازی داستان هم نظرات واقعا متفاوته ، اگر حس می کنی تخیل نکردن و حدس نزدن رو ترجیح میدی هیچ مشکلی وجود نداره ، هر کسی روش خودش رو داره و اینکه تو اینطوری با فیک حال می کنی هم خب منحصر به فرده !
      باور کن ولی بیان هر چیزی خیلی مهمه ، از همین نظراتی که میذاری شروع کن و با خودت تمرین کن تو هر عرصه ای که هستی نظرت رو به بهترین شکل ارائه بدی . راجب فیک نمیگم ، کلی صحبت می کنم .
      اینطوری هم بهت اعتماد به نفس میده هم حسو حالتو بهتر می کنه .
      امیدوارم هرگز ناراحت نباشی عزیزم ، من واقعا خواننده هامو دوست دارم و واقعا خوشحال میشم وقتی نظراتشون رو صادقانه بیان می کنن . اینطوری خیلی باهاشون احساس صمیمیت بیشتری می کنم ..
      نیازی به پرسیدن نبود چون مطمئنن باعث افتخاره دوست های خوبی مثل تو اینجا داشته باشم عزیزم .
      اسمم هم ساراست در ضمن .
      و مطمئن باش هر وقت حرفی و دردو دلی برام داشتی من ازش استقبال می کنم .
      خیلی از نظرت ممنونم . امیدوارم خیلی خیلی زود حالت خوب بشه دوستم ^_^

  5. سلام عزیزم
    وای! الان واقعا احساس گناه کردم که چرا همون موقع همه ی این چیزاکه گفته بودی و من فهمیده بودمو نگفتم!! یعنی انقدر ناراحت شدی؟! خوب فکر کنم باید یه تجدید نظر تو کامنتام بکنم و سعی کنم همه ی چیزایی که فهمیدم هردفعه بگم که اینجوری از طرف من لاقل اذیت نشی!
    راستش من یکی که هنوزم میگم قلمت اصلا ضعیف نیست میدونی …. من لاقل-درباره ی خودم میگم فقط- موقعی که یه قسمت فیکتو میخونم واقعا اکثر چیزایی که قسمت بعدش میخونمو با جزئیات حدس میزنم و از همه مهم تر این که انقدررررررررررررررررررررر هر قسمت روم تاثیر میذاره و یه حس عمیق بهم میده که نمیتونم خوب نظرمو بگم درواقع کامنتای من کم کم داره شبیه یه نامه تخلیه احساسات میشه! خوب اینم یه نقطه ضعف منه که با تحت تاثیر قرار گرفتن و فرو رفتن عمیق و شدید تو فضای داستان لال میشم!!
    در هرحال این پستتو که دیدم واقعا احساس گناه کردم. (میدونی من احساسات عجیبی دارم اصولا! فکر کنم باهاشون آشنا شدی یا لاقل بشی!خخخ) من قول میدم از همینجا ته ته سعیمو بکنم بعد خوندن هر قسمت لال نشمو چیزایی که فهمیدم و یه جوری بگم که اینجوری به قلم فوق العاده و محشرت نگی ضعیف! اصلا اینو که هی میگی انگار داری به ناموس من توهین میکنی!! الان یه مقدار روبه زیاد از دست خودم عصبانیم!یه مقدار روبه زیاد چیه؟! بیشتر!!
    وای ولی خدایی دفعه ی پیش که گفتی خیلیا متوجه نشدن موضوع اصلیو از خودم ناامید شدم ولی الان که گفتی سهون اینا تو کره ان و اینا و اون قسمتای قرمز رو خوندم فهمیدم که نه… مثل اینکه دقیقا به همون جاهای قرمز خوب دقت کرده بودم! واسه یه ثانیه به خودم بالیدم! خخخ ولی خوب بعدش دوباره به عصبانیتم ادامه دادم :|
    اصلناااااااا یعنی الان نمیتونی تصور کنی چه جوری هول شدم!! احساس میکنم خواننده ی خوبی نبودم. احساس میکنم ازم ناامید شدیsad
    هعیییییییی….
    خلاصه اینکه….
    آیم ویت یو فور اور smile
    هر چه قدرم فضای داستانت غمگین یا هر چی بشه من میمونم…قول میدم جدی میگم .تا جایی که زیر فشارایی که هرروز دارم تحمل میکنم و صرفا هم درسی نیستن زنده بمونم مطمئن باش که تنها کسی که ریفرشم میکنه تو خواهی بود! اگه زنده بمونم البته!
    من باز دوباره زیادی حرف زدم. ببخشید هم بابت زیاده گویی و هم بابت اینکه خواننده ی خوبی نبودم sad
    موفق باشی
    دوستت دارم
    لحظه هات رنگی smile

    • خخخ عزیزم اصلا نیازی به احساس گناه نیست ، برعکس ، من در مورد تو یکی می دونستم که فیکم رو با دقت می خونی ولی خب بعضی نظرات واقعا نگرانم کرد که نکنه شیوه ی نوشتارم قابل فهم نیست !؟ البته تو قسمت قبل هم به نظرت جواب دادم و بهت گفتم !
      ولی خب الان خیلی ها گفتن که متوجهش شدن ، لااقل بیشتر از 40 درصدی که در نظر گرفته بودم … و این خیلی خوبه !
      راجب احساساتی که هم ازشون برام حرف می زنی مطمئن باش من با اغوش باز ازشون استقبال می کنم عزیزم .
      ما نویسنده بعضی چیزها رو خوب متوجه میشیم نه ؟ خخخ
      ممنونم از نظرت عزیزم .

      • آره گفتی ولی خوب وقتی این حستو دیدم اصن هول کردم!
        واسه همینه که میتونم حسامو کامل بگم میدونی چون همونطور که گفتم من شدیدددد قابلیت لال شدن دارم :|
        و خوب تو فوق العاده ای که به حسام گوش میدی smile
        تو نویسنده ی فهیمی هستی که همه چیو خوب متوجه میشیااااا وگرنه که بعضیا واقعا آدمو ناامید میکنن!
        دوستت دارم
        لحظه هات رنگی smile

  6. خب خب سلام^_^ من عاشق این سبک داستانام و بنظرم اینکه هر دو قسمت یه بار توقع یه صحنه دراماتیک داشته باشی ایده بچه گانه ایه و بیشتر اثرات ذهنیه کساییه که عوارض دوران بلوغ رو دارن طی میکنن:/ یه جورایی داستان لوس و بی مزه میشه اما خوشحالم که تو نویسنده صبوری بودی و ریسک پذیری بالایی داری که حاظر شدی این سبک داستانو ادامه بدیsmile یه جورایی چون خیلی از خواننده های حداقل این سایت از همون دسته ای هستن که فقط صحنه+18 اونم از کاپل مورد علاقشون باعث میشه از یه فیک خوششون بیاد و متاسفانه هیچ توجه خاصی به نحوه بیان و سیر روند داستان,منطقی بودنش و شخصیت پردازی درست ندارن و همین باعث شده هرکسی فکر کنه نویسندست و یه داستان پرطرفدار بنویسه!این ارزشمنده که هنوزم کسایی مثل تو هستن که فیکشن نویسی رو نجات بدن..من تا به حال تمام قسمتا کامنت گذاشتم اما متاسفانه متوجه آپ سه قسمت آخر نشده بودم و امروز خوندم و نظرمو نوشتم..اما اینجا جاییه که کامل درباره این فیک صحبت میکنم چون اکثرا وقت اجازه تحلیل با حوصله رو نمیده..در مورد نکته هایی که توی روند داستان بهش اشاره کردی,نه فکر نکن خوب منظورتو بیان نکردی من هردو نکته رو متوجه شدم و دقیق خوانی وظیفه مخاطبه.اگه زیاد بخوای به سرنخ هایی که به خواننده میدی تاکید کنی جذابیت داستان کم میشه و نکته های ریزه که خواننده رو مجبور به دقیق خوانی میکنه..حتی بنظرم مجبور نیستی از این دست پستا بزاری چون اینطوری گویا بودن داستانتو زیر سوال میبری در صورتی که فکر میکنم اینطور نیست..درباره فصل های آینده هم واقعا کنجکاوم هرچند حدسایی دارم که امیدوارم درست باشن!امیدوارم کامنتم به اندازه کافی مفید و کاربردی بوده باشه,مرسی,موفق باشی

    • باهات موافقم ، خیلی ها متاسفانه عشق های ممتد رو ترجیح میدن . فیک هایی که از اول تا اخر یک سیر عاشقی رو طی می کنه ….
      این فیک اصلا اینطور نیست و قاعدتا خواننده های خاص خودشو داره ،
      و نکته ی بعدی که اول هم گفتم و توش باهات موافقم ، خیلی حس لوس و مزخرفیه که بیای توضیح بدی که طرف باید از فیک چه چیزهایی دستگیرش بشه !!! و خب این اولین و اخرین پستی بود که با این محتوا گذاشتم ، فقط هم به این خاطر که واقعا بعضی ها بودن که متاسفانه دقت کافی به خرج نداده بودن و متوجه این نکات نشده بودن ، دد حالی که واقعا لازم بود !
      در واقع این پست بیشتر تلنگر بود ! چون از این به بعد نمی تونم به هیچ سئوالی جواب بدم و همه چی حکم قطعات پازل داره که خواننده باید کامل کنه نه من ! پس نیاز دارم فیک با توجه خونده بشه .
      برای نظرت خیلی خیلی ممنونم عزیزم .

  7. منتظر فصل سوم هستم عزیزم فصل دومم خوندم واقعا عالی بود
    ولی از یه چیزناراحتم که الان فهمیدم سهون باید درمقابل اکسو باشه نههههه
    البته فکر میکنم فکرم درست باشه چون گفتی افرادی که مثل سهون فدرت دارن بهشون میخوان حمله کنن واییی چه قدر هیجان انگیز اگه لوهان دربرابر سهون قرار بگیره
    مرسی

  8. منتظر فصل سوم هستم ( با اینکه چنتاش اومده ) خیلی سرش هیجان دارم ، تقریبا میتونم پیشبینی کنم چی قراره پیش بیاد ولی همین طور هم میدونم که توی این فیک نمیشه چیزی رو پیش بینی کرد و باید منتظر اتفاقای غیرمنتظره باشیم
    موفق باشی ، من که از اول باهات بودم و تا آخرم هستم

  9. من بیشتر مواقعی که سهون گیر میفتاد حرص میخوردم ولی اعتراضیم نکردم چون این روند داستانه
    انقدم نا امید نباش تو قلمت فوق العادس اگه خسته کننده بود داستانت همون وسطاش ول میکردم اما بخاطر اتفاقای جالبی که میوفته نمیتونم ازش دست بکشم…کلا داستان باید توش سختی و رنجم باشه اگه همش خوشی باشه اون موقع خسته کننده میشه …. در مورد با دقت خوندنم حق باتوعه ما خواننده هام باید به جزییات فیک بیشتر دقت کنیم ولی من خودم به شخصه دوس ندارم حدسی بزنم برای قسمت اینده و یجورایی برام مبهم بمونه تا یهو سورپرایز شم ولی چشم از دفعه بعد سعی میکنم همراهیت کنم تا اعتماد به نفست بیشتر شه…
    مرسی واسه داستان خوبت ^ ^….فایتینگ

  10. عررررررر ابجی من همشو میدونستم فقط نمیخاسستم خودمو لو بدم

    ابجی منم قوه ی تخیل خوبی دارم فقط تو این فیک نمیدونم چرا مخم تهه کشیده اخه هیچی به ذهنم نمیرسه که قراره چه اتفاقی بیفته حتی درباره هونهانشم نمیتونم حدس بزنم ممکنه بترکه ممکنه بهم برسن وبا خوبی وخوشی مثل فیکای دیگه زندگی کننن یا ممکنه رو دررو هم قرار بگیرن یا ….. یا اصن شاید همش نقشه سهونه یا ….واقعا نمیدونم

    • این همه مجهول داری ؟؟؟
      خخخخخ خوشحالم انقدر تاثیر گذار و غیر قابل پیش بینی شده برات ، جذاب تر میشه …
      منتظر قسمت های اینده باش … سورپرایز کننده اس ..

  11. مرسی از توضیحاتت گلم. من تازه قسمت قبلو خوندم. ولی خیلی چیزا واضح بود. چطور بقیه متوجه نشدن؟ مطمئنا درست نخوندن. وگرنه توضیحات داستان مشخص بود.
    من خیلی واسه قسمت بعد استرس دارم. نکنه میخوان برن سراغ اکسو؟ یا شاینی؟ عرررررر. یعنی چی میشه؟ من میترسم.
    بنظر من که داستان کاملا جذاب و خوندنیه. تخیل داستان، توصیفات موقعیت ها و احساسات کاراکترات هم عالین. فصل دوم بنظرم خیلی خاص و جذاب بود، پر از حادثه و هیجان.
    منتظر ادامه ی داستان هستم.
    فایتینگ

    • تعداد کسایی که از فصل دوم خوششون اومد در هر صورت کم بود با اینکه من سعی کردم اصلا خسته کننده و حوصله سربر نباشه ، و اینکه تو از فصل دوم راضی بودی برام واقعا خوشحال کننده اس .
      اکثر کسانی هم که متوجه نکات قسمت قبل نشدن ، احتمالا به این خاطر بود که ذهنشون درگیر اتفاقات روزمره ی مدرسشون بود ، خب الان مسئله باز شد !
      هرچند در قسمت های اینده اصلا نمی تونم همچین کاری بکنم خخخخ
      از نظرت ممنونم گلم .

  12. در مورد بقیه نظری ندارم اما خب در رابطه با خودم باید بگم که من اصولا حدسی نمیزنم
    ینی میزنم ولی تو این فیک نه. راستش هیچ ایده ای بعد خوندن هر قسمت به ذهنم نمیاد چون اتفاقا ی زیادی افتاده و همونطور که هشدار داده بودی هر قسمت با یه سورپرایز همراهه که قابل پیش بینی نیست پس با این وجود به نویسنده اعتماد میکنم و ترجیح میدم هیچ حدسی نزنم که قسمت بعدش ضایع بشم و بخوره تو پرم خخخخخ. معمولا هم هر حدسی بزنم رو بیان نمیکنم ولی خب از این به بعد سعی میکنم بگم
    این هم بگم من هیچ مشکلی نداشتم تا الان همشو با دقت خونده بودم جز یه مورد که الان بهش اشاره کردی .در مورد کسایی که قراره بیان و قدرت دارن.خیلی ساده از کنارش گذشتم ولی بازم به همون دلیلی که قبلا گفتم.میدونم که قسمتای بعد میفهممش
    یه چیز دیگه.من برعکس فکر میکنم در مورد فصل دو وسه .
    به نظرم فصل سوم خیلی خشک تر از فصل دومه ینی درواقع فصل دوم از نظرم خشک یا حرص درار نبود..این قسمتی که از فصل سوم گذاشتی به نظرم خیلی ناراحت کننده و زجر اور بود چون همون چیزی که از قسمت اول ازش میترسیدیم اتفاق افتاد.سهون مال امریکاییا شد و بدتر از همه اینکه حافظشو دویاره پاک کردن
    قرار بود سهون فصل دوم خیلی خشک باشه اما این سهون توی فصل سه واقعا وحشتناکه..کاش زودتر این حالت سهون از بین بره من به همون سهون فصل دوراضیم والا خخخ
    بعدشم اینکه قلمت هیچ اشکالی نداره و خیلی عالی مینویسی ایراد نگیر از خودت عزیزم گاهیوقتا ایراد مار از خوانندس پس خودزنی نکن دیگه
    درستم بخون که امثال شوخی بردار نیست ولی نمیدونم چجوریه ماچهارم ریاضیا همش فکر میکنیم شوخیه!!!

    • اینکه به نویسنده اعتماد می کنی عالیههههه و اینکه خودتم خسته نمی کنی فکر خوبیه خخخخخ (شوخی می کنمااا)
      راجب سهونه فصل دو باید بگم سهون فصل دوم ته مونده های سهون فصل اول رو داشت ! هنوزم احساسات لطیفش حس میشد اما فصل سوم یک شخصیت کاملا متفاوت داره !
      هر چیزی ازش برمیاد و کاملا غیر قابل پیش بینیه و این به نظرم خوبه !
      راستی ، منم نمی دونم چرا چهارم ریاضیا اساسا گشادی تو درس خوندن میباره ازشون خخخخ
      ایشاا… شفا پیدا کنیم بلکه عاقبت به خیر شیم .. خخخ
      ممنونم از نظرت عزیزم .

  13. سلام
    من اولین باره که نظر میذارم چون تازه فیکتو خوندم
    و تازه می تونم نظر بذارم
    کلا قبلش می خواستم نظر بذارم کلا گوشیم می پوکید و واقعا دهنش سرویس??
    اول اینو میگم که می لاومششششششش بسیییییییی???❤️❤️❤️
    و اینکه این چیزایی که گفته بویو من کامل فهمیده بودم و واضح بود
    چون فصل جدید بود و معلوم بود پرش زمان داشتیم
    من با دقت خوندم ببینم دقیقا جه اتفاقاتی افتاده که بیان نشده که بفهمم الان دقیقا کی به کیه
    البته شاید من یهو کل فیکتو خوندم و خب تو بحر داستان بودم دقت کردم
    ادم وقتی یه هفته میگذره بعد میاد سراغه فیک
    اول باید یکم بخونه تا کلا لود شه که داستان چی بود
    به هر حال داستانا همشون شخصیتاش یکیه
    کاپلاشم شبیهه
    و مهمولا اکثرا تعداد زیادی فیک می خونم نه چنتا
    واسه همین یکم قاطی می کنن
    ولی کلا به نظرم هیجان و فضاسازی فیکت خیلی خوبه
    مرسی که زحمت می کشی
    و باید بگم من اتفاقا خیلیممممممم فصل دوم رو دوس داشتم
    اصلنم خسته کننده نبود
    واقعا میگم
    اصلن الکی نمیگم
    جدا نظرمه
    هیجان خودشو داشت
    با این وجود که فک می کنم یهو خیلی راحت مینهو مجات داده شد
    و فک کنم طبق حرفی که زدی که فصل دوم رو بستی به خاطره اون بوده
    چون اونطوری که من فهمیدم خیلی مطلبو باز می کنی
    میلا کل فصل اول امادگی سهون واسه رفتن بود
    و خیلی با جزئیات بود که بایدم فیک همین باشه
    ولی اخره فصل دو یجورایی حس کردم ماس مالی کردی و جمش کردی
    با معذرت البته✋
    اینارو میگم که پیش فت کنی
    چون من واقعا با دقت فیکتو خوندم
    و چون یهو خوندم همش یادمه و فک می کنم بتونم خوب قشاوت کنم
    به نظرم شوروع فصل سه عالی بود
    شرایطه لوهان که ناراحت بود از بقیه که سهونو فرستادن بره ماموریت و غصه هاش
    و همسن طور سرد بودن سهون و بی تفاوت شدنش نسبت به دوستاش که قراره تو عملیات مقابلشون باشه بهد از حرفای اسمیت( اگه اسمو اشتباه نکنم چون چن روز پیش خوندم اسم یادم نیست
    همون حرفای شطرنجو سرباز بودن سهون و …)
    چون اون حرفایی که سهون بعدش زد به این معنی بود که می خواد یه نابودگر بشه
    که البته خب قطعا همه چی اینجوری بیش نمیره
    و من منتظره سوپرایزات هستم
    موفق باشی بسیارررررررررر❤️✋

    • خیلی ممنونم از نظرت عزیزم ، خوشحالم که متوجه نکته هاش شده بودی و خوشحالتر که فیکم رو دقیق می خونی .
      راجب فصل دوم هم درست گفتی ، شاید تو جزء خواننده هایی بودی که فصل دوم و شرایطش رو دوست داشتن اما خیلی ها اصلا با فصل دوم همراه نشدن و ولش کردن ! منم به همین خاطر زودتر بستمش . خیلی ممنونم ازت که نقاط ضعفم رو بهم میگی گلم .
      و البته خب یک نکته هم راجب ازادی مینهو وجود داشت ، و اینکه مینهو اصلا موضوع اصلی نبود ، مینهو طعمه بود برای پیدا کردن ردی از اکسو و خب با گیر افتادن سهون عملا مینهو دیگه به درد نمی خورد ! مینهو نه قدرتی داشت نه هیچی ، همون مهره ی سوخته ی خودمون .
      بازم ازت برای نظرت ممنونم . اگر باز هم حس کردی ضعف یا ایرادی وجود داره حتما بهم گوشزد کن . ممنونم ^_^

      • اتفاقا من که فصل دوم رو خیلی دوس داشتم.اصلا فصل دوم رو عشق بود.چون موضوع جدیدی داشت و مثل خیلی از فیک های دیگه که موضوعات مشابه و تکراری دارن نبود.به نظر من فصل دوم کاشکی زود تموم نمی شد.ولی خب دیگه شما نویسنده هستین و اینو صلاح دیدین .و این که قلمت خیلی هم عالیه و اصلا ضعیف نیس .خب حالا شاید بعضیا با دقت نمیخونن دلیل بر این نمیشه که شما نویسنده ی خوبی نیستین .به نظر من همه چیز کاملا رسا بود و بازم ممنونم بابت این فیک فوق العاده ای که مینویسی.خسته نباشی.^_^

  14. عزیزم من از قسمت اول همرات بودم و داستان رو درک کردم از ژانرش خوشم امد چون متفاوت بود توقسمت قبل هم گفتم( دلم برای سهونی میسوزه که به یه ماشین ادمکش تبدیل شده و لوهانی که از دوری سهون پوست و استخون شده و اکسوی که قراره توسط سهون از بین بره ایا معجزه ای اتفاق میفته ….)
    نازنین فیک های که من میخونم چندین ورژن برای قسمت های بعد حدس میزنم ولی میترسم گفتن اونها روی روند داستان ناثیر بزاره دوست دارم چیزی متفاوت تر از تصوراتم رو شاهد باشم
    در کل من یکی با فاز دو داستان هم حال کردم و منتظرم ببینم چه بلای سر اعضای اکسو میاد و معجزه عشق اکسو رو نجات میده یا نه
    ممنون دوست دارم بوووووووووووووووووووووووووووووس

  15. عرررر راست میگی
    من اونطوری توجه نکرده بودم
    ببخشید خوب نمیخونم اخه زمان زیادی برای خوندن ندارم برای همین سریع میخونمش و نظر میزارمو میرم تا قسمت یعد
    منتظر قسمت بعدم چون واقعا جالب شده
    بازم مرسی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *