هدر سایت
تبلیغات

fanfiction Defector Ep3

سلااااااااااااااااااااام چطو مطورید ؟ 

از وانشات مجلم خوشتون اومد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

قسمت سوم فراری رو اوردم 

بفرمایید ادامه 

راستی فردا قسمت هشتم عاشقای شیطانیو داریم یاه یاه

 قبل از اینکه برید سر قسمت سوم این لینک چنل بنده هستش برای فیکام :

https://telegram.me/sumifanfic

بکهیون چشمهاشو آروم آروم باز کرد

باورش نمیشد که توی ماشین این غریبه  خوابش برده! اونم توی همچین وضعیتی

توی دلش به خودش هرچی ناسزا بود گفت

سریع روی صندلی عقب خودشو جمع و جور کرد و صاف نشست

موهاشو لباسشو مرتب کرد

سرفه ای کرد و کمی مضطرب اینور اونورش رو نگاه کرد

همچنان داشتن به سمت ناکجا پیش میرفتن

چانیول از توی اینه بهش نگاهی انداخت و با پوزخند همیشگیش گفت :

بالاخره بیدار شدی؟

بکهیون یه لحظه متعجب توی یه جفت چشم کشیده ی توی اینه که زیر نظر داشتنش نگاه کرد و با لحن نا مطمئنی گفت :

اممم … نمیدونم چجوری خوابم برد یهو

چانیول نگاهشو به جاده دوخت و گفت :

به خاطر استرس زیاده حتما

بکهیون نفهمید ک اون پسر جدی گفت یا فقط مسخرش کرد

نگاهشو از پنجره ماشین به بیرون دوخت

خورشید دیگه غروب کرده بود اما میشد تشخیص داد که دارن یه جاده ی خلوت و پر از چمنزارو بالا میرن

تا چشم کار میکرد زمین  های سبز و زرد و مرتب  بود و گه گداری هم خونه های کوچیک و پراکنده روستایی و سبک هانوک که نشونی از زندگی اروم و دور از شهرو هیاهوی مردم اون منطقه بود

تا حالا به این منطقه ها نیومده بود

با صدای شکمش خجالت کشید و دستشو روی شکمش گذاشت

از صبح چیزی نخورده بود

خدا خدا میکرد پسره صدای شکمشو نشنیده باشه

اما انگار خدا اهمیتی به حرفش نداد چون بار دیگه پسر بهش نگاه موشکافی انداخت و گفت :

گشنته ؟ دیگه نزدیکیم

آبروش رفت

ولی انگار به مقصد نزدیک بودن

یعنی الان اطراف مرز بودن ؟ باز هم استرس کشنده ای نمام  وجودشو گرفت

وکیل پدرش بهش گفته بود که یه ادم مطمئن قراره ردش کنه و اصلا نگران نباشه

اما نمیتونست ترس و اضطرابشو پنهان کنه

بعد از تقریبا یک ربع توی یه خیابون فرعی پیچیدن و بعد از طی کردن یه راه ناهموار خاکی بالاخره انتهای یه کوچه ی

روستایی توقف کردن

انگار یکی از روستاهای اطراف مرز بود

پسر از ماشین پیاده شد و در دولنگه ی خونه رو باز کرد و برگشت توی ماشین و توی حیاط کوچیک خونه ماشینو پارک کرد

برگشت سمت بکهیون و گفت :

نمیخوای پیاده بشی؟

بکهیون سریع در ماشینو باز کرد و پیاده شد

چانیول هم از ماشین پیاده شد و به بکهیون که مات و مبهوت اینور اونورو نگاه میکرد گفت :

وسایلتو از صندوق بردار و بیا تو

و در صندوق عقب رو برای بکهیون باز کرد و خودشم وسایلشو برداشت

بکهیون هیچوقت اینجوری بهش دستور داده نشده بود

اما چاره دیگه ای نداشت

حرف گوش کرد و ساک وسایلشو برداشت

توی این فاصله چانیول هم بعد از چک کردن بیرون در رو بست و قفل کرد

وقتی بکهیون ساک به دست  وسط حیاط ایستاده بود چانیول پارچه بزرگی رو روی ماشین انداخت و به بکهیون اشاره کرد و گفت :

بیا

از حیاط  که چند تا درخت نامرتب و حرس نشده داشت گذشتن و به در قدیمی ای رسیدن

چانیول درو باز کرد و به بکهیون اشاره کرد : برو تو

بکهیون وارد خونه شد و پشت سرش هم چانیول وارد شد و کلید برقو زد

خونه خییلی کوچیک و کاملا روستایی بود

یه مربع تقریبا 60 متری که یه رخت خواب پیچ گوشه اتاق داشت

یه میز کوچیک غذا خوری … یه تلویزیون 14 اینچ که مطمئنا خراب بود

یه بخاری کوچیک

دستشویی گوشه ی حیاط بود پس حتما دری ک سمت راست اتاق بود حمام بود

اشپز خونه اتاق یه سینک کهنه بود با چند تا ظرف و طروف ناهماهنگ که از آب چکون اویزون بودن

و یک یخچال کوچیک و قدیمی و یک گاز کثیف دو شعله ی رو میزی کنار سینک

و هیچ چیز دیگه ای نبود

حداقل دیوارها رنگ شده بودن

توی فکر فرو رفت

همیشه مسافرتهای خارجی میرفت و توی هتل های لوکس اقامت میکرد

تفریحش تنیس بازی کردن با بچه های دوست پدرش بود

و توی استخرها و جکوزی ها ی وی ای پی میپلکید

الان اونجا چیکار میکرد ؟ چطور به اینجا رسید که با یه غریبه توی همچین جای بو گندو و کوجیکی گیر افتاده بود

اونجا حتی مثل اتاق پیش خدمتشونم نبود

لابد موقع بارندگی از سقف زهوار دررفتش اب چکه میکرد و بوی نا, کل اتاقو پر میکرد

اب گرمم که برای حمام نبود

حتما هم پر از جک و جونورای مختلف بود

چانیول ساکشو کنار اتاق گذاشت و برگشت و مقابل بکهیون ایستاد

الان میتونست خوب ببینتش

با اون چشمهای مظلومش دات خونه رو برانداز میکرد

حتما از این پسرای ناز پرورده لوس بود که به اینجور جاها عادت نداشت

حرصش گرفت

از اینکه خودش چجوری بزرگ شده و این پسر چجوری…..

از این ادما متنفر بود

هزار تا ایش و اوش میکردن و اون باید تحمل میکرد

قد پسر خیلی از خودش کوتاهتر بود و از ظرافتش میشد فهمید که توی پر قو بزرگ شده

با دستش به شونه اش زد و گفت :

اقای بیون نمیخاید وسایل مبارکتونو بزارید زمین؟

بکهیون برگشت و به پسر بلند قد رو به روش نگاه کرد

چهره بی نهایت جذابی داشت

سرشو تکون داد و کیف دستیشو گوشه ی اتاق  روی رخت خواب پیچ گذاشت

چانیول دیگه خیلی حرصش گرفت

با حالت تحقیر امیزی بهش گفت :

اووو کیفت کثیف میشه روی زمین؟

بکهیون سمتش برگشت و گفت :

منظورت چیه

چانیول خنده ای کرد و گفت :

هه….. شرط میبندم تاحالا همچین جایی نبودی …. خونه های روستایی محقرن برات؟

بکهیون تعجب کرد و گفت :

همچین جایی نبودم اما چی ؟؟؟ محقر ؟ چه ربطی داره

چانیول نمیدونست چرا عصبی میشد

اخم کرد و گفت :

چه ربطی داره؟ تو یه ناز پرورده ی لوسی

بکهیون هم اخماشو تو هم کشید و گفت :

اینطور نیست

چانیول بی توجه به حرف قدمی سمتش برداشت و گفت :

چرا هست … تو یه لوسه از خود راضیه دختر نمایی

بکهیون ازحرف  دختر نما  عصبانی شد و با خشم جلوی چانیول ایستاد و دستهاشو مشت کرد و گفت :

من دختر نما نیستم

چانیول که از عصبانی کردن بکهیون بی دلیل خوشحال شده بود باز هم جلوتر اومد و

به حالت تحقیر کمی خم شد و گفت :

چرا هستی… مطمئنم توی شلوارتم هیچی نداری… نکنه خودتو جای پسرا زدی که کسی کاریت نداشته باشه هان ؟

بکهیون غرید : خفه شو

چانیول : اواو دختر کوچولو عصبانی شده ؟ چطوره نشونم بدی هان ؟

بکهیون بازم گفت :

گفتم دهنتو ببند نره غول عوضی

چانیول صاف ایساد و ادامه داد :

او ناراحت شدی؟

باز هم خم شد و با لبخند اعصاب خورد کنی به بکهیون گفت :

تو …. یه … دختر نمای ظریف… و لوس… و ترسو.. و احمقی

با هر حرفی که میزد کمی به صورت بکهیون نزدیک تر میشد

تقریبا بینی هاشون به هم برخورد کرد که بکهیون نتونست تحمل کنه

دست راستشو بالا اورد و محکم با مشتش توی صورت چانیول کوبید

چانیول که انتظارشو نداشت کمی به عقب پرت شد

بینی خون الودشو گرفت و با تعجب برگشت و به بکهیون عصبانی نگاه کرد

وقتی خونو توی دستش دید بلند شد و گفت :

توی عوضی الان چه گ*وهی خوردی؟

و سمت بکهیون قدم برداشت

اروم اروم ولی تهدید امیز بهش نزدیک میشد

بکهیون که تازه فهمیده بود چیکار کرده یه ترس افتاد توی دلش و اشوب به پا کرد

اما تصمیم گرفت به هیچ عنوان جلوی این ادم از خود متشکره عوضی کوتاه نیاد 

نمیتونست توهین و تحقیرو از همچین ادم پستی تحمل کنه 

خودشو اماده ی یه کتک کاریه اساسی کرده بود 

از بچگی این اخلاقو داشت که مواقعی که خیلی میترسه شجاع تر میشه

الانم یکی از همون مواقع بود 

چانیول با چشمهای قرمز و بینی خونی خیلی به بکهیون نزدیک شود و گفت :

از کاری که کردی پشیمونت میکنم کوچولو 

مشتشو بالا برد و اماده شد تا با قدرت توی صورت بکهیون فرودش بیاره اما صدای زنگ خونه 

وسط عصبانیتش پرید

توی همون حالت که با چشمهای ترسناکش به بکهیون که اماده ی خوردن مشت بود خیره نگاه کرد و گفت:

از کسی که پشت دره تشکر کن که از مرگ نجاتت داد عوضی

زر اضافی بزنه همینجا سرتو میزارم روی سینت 

فهمیدی؟

بکهیون جوابشو نداد و فقط با چشمهای پر از حرصش دنبالش کرد 

که دستمالی برداشت و سمت در حیاط رفت

چانیول نمیخواست شک کسی رو برانگیخته کنه برای همینم خودشو به سختی کنترل کرد 

و رفت تا درو باز کنه 

درو باز کرد و پبرزنی رو پشت در دید

پیر زن به چهره چانیول نگاهی انداخت و گفت : 

وااااا چرا اینجوری هستی؟ کتک کاری کردی؟

چانیول خنده مصنوعی ای کرد و گفت : 

نه مادر جان کلم رفت تو در

پیرزن نگاهی به داخل انداخت و گفت : 

اهان… ماشالله قدت بلنده خب

چانیول گفت : 

کاری داشتید؟

پیر زن گفت : 

نه مادر… من خونه بغلیم … صدای ماشین شنیدم اومدم ببینم صاب خونه اومده یا نهشما اجاره کردید؟

چانیول که کم کم طاقتش داشت تموم میشد گفت :

بله ما برای تعطیلات اومدیم … ببخشید من باید برگردم خانومم بارداره

پیر زن گفت : 

باشه باشه برو… چیزی خواستید من این بغلم 

چانیو ل درحالی که درو میبست گفت : 

باشه ممنون 

درو بست و با دستمال بقیه ی خون روی بینیشو پاک کرد

نیشخندی زد و با قدم های بلند سمت در ورودی اتاق راه افتاد

The following two tabs change content below.

Admin ♛ Sumi

Real SUHO lover ♥AQUATICS♥☻and a real KaiSoo Shipper .... ☻ohsehunfans fiction =====> ADMIN ohsehunfanss =======> writer . suber. translator

Latest posts by Admin ♛ Sumi (see all)

Admin ♛ Sumi 58 نظر 21 خرداد 1395
مرتب کردن بر اساس:   جدیدترین | قدیمی ترین | بیشترین امتیاز
http://www.savingplaza.com/s/amazon-coupons
مهمان

I would like to thank you for the efforts you’ve put in writing this website. I am hoping the same high-grade blog post from you in the upcoming as well. In fact your creative writing skills has inspired me to get my own web site now. Really the blogging is spreading its wings quickly. Your write up is a good example of it.

sepid
مهمان

وای خدا چقد باحااااااال…چطور اینقد دیر این فیک جالبو پیداکردم.. :yehetohorat: برم ادومه :nish: مرسی عالیه داستانت تا اینجا که حرف نداشته :heartme:

Sarass
مهمان
Elena
مهمان

وای وای وای من این فیکو تازه دیدم! عالیه! :yahoo:

Jeengul
مهمان

عررر خانمش بارداره خداااا
چی فکر کردی پارک یول :| بکهیونمو بی اعصاب نکن وگرنه :|
مرسی آجی ^^

مریم
مهمان

جیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییغ خیلی خوشم اومد 1 _51_ boooch خیلیییییییی خوب بود heart

my baekhyun
مهمان
my baekhyun
مهمان

تروووووووووووخدااااااااااااااااایکمممممممممم زودددددددتررررررر اپپپ کنننننننohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_wacko.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_wacko.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_wacko.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_wacko.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_wacko.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_wacko.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_wacko.gifمنننننننننننندارررررررررممممممم ممممممممیییمیرمممممohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gifفرارییییییییییییohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/icon-smile 21.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/icon-smile 21.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/jhsdhuh3.gifبکییییییییییییییییییohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/twzonesmiley.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/twzonesmiley.gif

rosha
مهمان

جججججججججییییییییییییییییییییغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ واااااااااااااااااااااااااااایییییییییییییییییییییییییییییییییییییی عاااااااااااااااااااااااااااااالللللللللللیییییییییییییییییههههههههههههههههههههههه
ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/far.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/far.gif ممنون اووووووووووونیییییییییییییی خسته نباشیییییییییییییییییohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/79.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/79.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/79.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/icon-smile 21.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/icon-smile 21.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/jhsdhufF.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/jhsdhufF.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/jhsdhufF.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/inlove.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/inlove.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/inlove.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/inlove.gif

lee min tae
مهمان

اوه مای گاد…
بکی خوب زدی…
درسته چانیول لاورم…اما بکی جان خوب زدی خوب جاییم زدی…
چه از خود متشکر…تو قراره از مرز ردش کنی قرار نیس ببینی طرف لوسه یا نه که-_____-
واااای خیلی خوب بود…خوردم تو در….اخه دلیل ازین ضایع تر!!
بکی باردار=_____=
عاقا من احساس میکنم قسمت بعد یا رمزیه…یا نصفه رمزیه…یا نزدیک رمزیه….
خلاصه اینکه ایول حال کردم تند تر اپ کنohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif

Monti
مهمان

بکی هیچی نشده شد باردار
وااای نمیدونی چقد خوشحالم که اومدی
خدا رو شکررررررررررohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif
مرررسی عااالی بود…

Eexoo
مهمان

خیلی خوب بود خواهشاااا تند تند اپل کن ????توصیف خونه خیلییی خوب بود???

فاطی
مهمان

خخخخخخخ ایول خانومم بارداره رو خوب اومدددد
مرسی

wpDiscuz