fanfiction Defector ep7

سلاااااااام خوبید؟؟

چه خبرا؟؟؟؟؟؟ بچه ها از قسمت بعد فیک خیلی هیجانی میشه 

و اینکه قسمت بعد ادیوکس به خاطر نظرای کمش رمزی خواهد بود و فقط و فقط به کامنتهای قسمت قبلش رمز میدم

زیر این پست به هیچ وجه برای ادیوکس تقاضای رمز نکنید

همین فیک و فیکهای دیگه هم همینجوری باشه رمزی میکنم 

چشم هاش رو باز کرد و روی تخت کمی جا به جا شد

نیم خیز شد و از روی عسلی کنار تخت ساعت مچیشو برداشت و با چشمهای باریک کرده بهش نگاهی انداخت

 

ساعت 7 صبح رو نشون میداد و این یعنی هنوز یک ساعتی وقت داره

بکهیون هنوز پشت بهش غرق خواب بود

اروم کنارش خزید و پشت دستشو روی گونه اش گذاشت

بدنش کمی گرم تر از حد معمول بود

با کلافگی دستی توی موهای شلخته اش کشید . نمیدونست باید از شانس خودش متنفر باشه یا از پسری که به خاطرش همه جی خراب شده بود و الان مریض و آسیب دیده اونحا خوابیده بود و شواهد نشون میداد تب هم کرده

قرار بود ملا صحیح و سالم تحویلش بده

پتو رو کنار زد و از جاش بلند شد

از توی کیف مسافرتیش خوله ای بیرون کشید و رفت تا حمام واحد شماره 8 رو پیدا کنه تا حداقل قبل از رفتن پیش رئیسش یه دوش بگیره

وقتی از حمام بیرون آمد و لباس پوشید بک هنوز خواب بود

دودل شد نمیدونست باید تنهاش بزاره یا نه؟

ممکن بود بیدار بشه و با اون وضعی که داشت معلوم نبود بتونه از پس خودش بربیاد یا نه

ضمن اینکه اون آپارتمان م خالی از خوردنی بود و بکهیون هم 100 در 100 نمیتونست بره بیرون و برای خودش غذایی بخره

لبهاشو از حرص گازی گرفت

کیفشو برداشت و از خونه بیرون زد

به اولین مارکتی که رسید یه گوشی ساده و خط برا یخودش خرید و بعد از خریدن کمی مواد غذایی برگشت به اپارتمان

و بکهیون هنوز خواب بود

بلافاصله خط رو توی گوشی انداخت و بعد از روشن کردنش به شماره رئیس زنگ زد

آقای چوی بعد از سومین بوق ازاد تلفنش رو جواب داد و چانیول گرفت:

رئیس…..منم مکس

-او مکس……. کجایی؟

برگشت و به لبه اپن تکیه داد :

توی اپارتمان شماره 8

-خوبه اونجا امنه . فعلا اونجا باش و پسره رو حتما نگه دار

چانیول اخم کرد:

رئیس ……. نمیشه تحویلش داد به همون وکیلش؟

 

اقای چوی به تندی گفت:

نه مکس………اون فکر میکنه اون پسر رد شده و اصلا تا قبل از خوب شدنش نباید بویی از ماجرا بفهمه …. به فکر وجهه مون باش

 

چانیول خواست تا مخالفت کنه که رئیسش گفت:

پسر………. فقط دو روز دیگه تحمل کن …… من اون پسرو ردیف میکنم

چانیول دیگه مخالفتی نکرد و با نارضایتی چشمی گفت

اقای چوی ادامه داد :

فعلا زیاد بیرون نرو….. اینجا هم نیا تا از طریق لو بهت خبر بدم

 

چاانیول گفت :

بله

و بعد تللفن قطع شد

دوست نداشت بکهیونو توی اون وضع نگه داره

الان خودش تحت تعقیب بود و این پسر بچه ی زخمی یه بار اضافه رو دوشش بود

مشتشو روی اپن کوبید

چاره ی دیگه ای نداشت

توی اشپزخونه رفت و مشغول تهیهی یه چیز قابل خوردن شد

 

 

 

/////////////////////////////////////////////////////////////

درد کشنده ی جمجمه اش بیدارش کرد

احساس کوفتگی تمام تنشو در برگرفته بود و انگار یه وزنه 200 کیلویی به سرش وصل کردن

 

کف دست راستشو کنار شقیش گذاشت و با به هم فشردن چشمهاش محکم روی سرش فشارش داد

انگار سرش رو حس نمیکرد … گردنش خشک شده بود و سوزش و صدای زنگ وحشتناکیو توی گوشش حس میکرد

باند محکم پیچیده شده روی سرش هم چیزی از دردش کم نمیکرد فقط بینیش رو با بوی بتادین میسوزوند

به سختی و با گامهای نا منظم و بی تعادل پتو رو کنار زد و با کمک گرفتن از لبه تخت بلند شد

خونه و اتاق براش نا اشنا بود

نمیدونست چه بلایی سرش اومده

وقتی مغزش کار افتاد تازه فهمید که اخرین خاطره اش مزبوط میشه به مکس که روی موتور به سمتش میومد و درختایی که تا لحظه اخر خودشو باهاشون نگه داشت و صدای تیر اندازی و ……….. تمام

از در اتاق بیرون رفت

نور کمی اذیتش میکرد …. کمی اینور اونور رو نگاه کرد و با شنیدن صداهایی به سمت اشپرخونه رفت

مکس با بالاتنه بر*هنه و تنها باید جین جلوی سینک ایستاده بود و کارایی میکرد

کم کم مشامش با بوی غا پر شد و با قارو قور کردن شکمش فهمید که چقدر گرسنه است

با صدایی که از ته چاه بیرون میومد لبهای خشکش رو باز کرد و گفت:

من…. چم شده؟

////////////////////////////////////////////////////////

چانیول برگشت سمت صدای ضعیف و با دیدن چهره رنگ پریده و رنجور بکهیون دلش به رحم اومد

چشمهاش براق تر از همیشه و لبهاش خشک و سفید بودن

به سختی ایستاده بود

سمتش رفت و کمکش کرد بشینه

نگاهی به سرش کرد و گفت:

دیروز موقع تیراندازی اسیب دیدی… البته جدی نیست ولی انگار تیر از کنار گوشت رد شده پس خوش شانسی حسابش کن ……… بیهوش شدی

بردیمت بیمارستان و اومدم به این خونه تا آا از اسیاب بیفته

بکهیون تا جایی که میتونست چشم هاشو باز کرد:

پلیس اومده بود

چانیول سرشو تکون داد :

انگار لومون دادن

چند ثانیه به بکهیون که داشت توی مغزش انالیز میکرد نگاه کرد و در اخر پرسید :

ببینم….. تو… چرا میخای رد بشی؟ چیکار کردی مگه؟

 

بکهیون سرشو پایین انداخت و با من و من جواب داد :

من مجبورم که برم

چانیول :

چی مجبورت میکنه؟

بکهیون با گوشه لباسش کمی ور رفت :

به خاطر پدرم……….

 

میخواست سوال دیگه ای بپرسه که صدای سررفتن چیزی روی گاز حرفشو توی گلو خفه کرد

سمت گاز برگشت و محتوای قابلمه درحال جوشیدن رو هم زد

وقتی برگشت بکهیون محکم سرشو با دستاش گرفته بود

چانیول سمتش رفت:

هی… چیشده؟

بکهیون هیچی نگفت

تقریبا بهش رسید:

میگم درد داری؟خوبی؟

با گرفتن مچ دستش , بک سرش رو بالا اورد

به تعجب به لبهای چانیول که تکون میخوردن خیره شد

اما انگار یکی از گوشهاش هیچی نمیشنید

با وحشت به چانیول گفت:

چه………….. چه بلایی سرم اومده؟

 

چانیول کم کم نگران میشد:

درد داری؟

و داغی مچ دست بکهیون رو حس کرد

سریع دستشو روی پشیونی عرق کرده اش گذاشت :

تب کردی….. لعنتی

بکهیون با چشمهای گشاد و قلبی که با ترس میتپید اب دهان سوزانندشو قورت داد …

انگار که اسید بلعیده

باز پرسید:

من چم شده؟؟؟

چانیول سریع اپن رو دور زد

و تلفنش رو از روی مبل برداشت و شماره ای رو گرفت  و وقتی که منتظر بود تا فرد

مورد نظرش جوابشو بده رو به بکهیون که به سمتش چرخیده بود کرد

:

گوشت … یکم اسیب دیده ولی نترس… خوب میشی

نمیدونست چرا قلبش انقدر تند میزنه

چرا انقدر نگران ضعیف بودن و اسیب دبدن این پسر بود؟

فقط میخواست هرچه سریعتر به یه دکتر نشونش بده و سرحال ببینتش

مثل روز اولی که تحویلش گرفته بود

با خودش گفت »

حتمن عذاب وجدانه…… از اینکه سالم گرفته بود و الان به این حال افتاده بود

گوش زخمی ……… و تب بالا

 

با وصل شدن خطش گفت:

لوهان…………زود باش بیا… اون تب داره….. زود برسون خودتو …. خب سهونم بیار

نه……….بیا فقط….

و بعد تلفنو قطع کرد

با شتاب سمت بکهیون که در حال غش بود اومد :

الان میریم بیمارستان

و بازوهای بی جون بک رو با دستهاش فشرد و با عجله دنبال تی شرتش گشت

توی اون لحظه مهم ترین چیز براش برگشتن سلامت کامل بکهیون بود

بدون اینکه از خودش بپرسه چرا?

Print Friendly

56 Responses

  1. سلاملیکم.آقا من میخوام این فیک رو بخونم.پس خواننده ی جدید هستم.کلا تصمیم گرفتم سایت هر چی فیک چانبکی داره بخونم.حتی اگه زوج اصلی هم نباشن(جدیدا چانبک شیپر شدم آخه) البته اگه درس و بدبختی ولمون کرد
    خلاصه اولین نظرم مبارکsmileدستت درد نکنه برم اون قسمت جدیدم بخونم

  2. عَررر فرارییی ~
    چانیول خیلیی خوبههه ㅠㅠ جذااابببب … مجذوبببب .. پرجذبببب .. باجذبههه …
    عَرر بکهیون کیوتَممم sad
    خیلی گُنا دار ترینه اصلا ㅠㅠ
    عَررر مهفاممم ایده ها رو از کُجا میاریییی ؟؟
    بهم بگووو -___-
    وای خیلی خوبه خیلی خیلیی ~
    زود آپ کن sad
    من خیلی چانبک دوس sad
    من قلمتو دوس sad
    محشررر خانومممم ~ با این قلمتتت …
    با این‌ایده های عالیت .. sad
    عاشق چان خشن شُدممم ♡
    زود بزاررر ایشش -___-
    من برم سراغ قشنگ ترین فیکی که خوندم تا حالا :دی
    سی یو دِررر ~

  3. سلام میگم☺? ادرس جیمیلم exomaryamh0gmail.com بهت هم از جیمیل پیام دادم دیگه نمیدونم خوندی یا نه مرسی عزیزم من چقد خوشم میاد جوابمونو میدی بهش برسی میدونیـکه کیو میگم هوممم؟؟؟؟خخخخخخ?????????? بای بای????

  4. ای باباااااااااااا اینم آیدی بنده [email protected]_shatto
    این سایلنتا هم آخر برا ما شر درست کردن?

  5. خخخخخخخخیییییللللیییییییی باااحااالللللللل بووووووودددددد لام صب نمیدونم چرا عاشق این فیکم فوق العادس وای خدا چجوری بگم اصن یه جوی میده بهم عالیه انگار فیلم اکشنه لعنتی چرا اینقدر خوبه بخدا دیدم اپ کردی اولش چشام گرد شد بعد قند تو دلم اپ شد الانم ولم کنی تا صبح برات راجب این فیک حرف میزنم هرچی بگم کمه من واقعا تحت تاثیر فیکم هیجانیم میشه یااااااا خداااااااااا یکی بگیره منو دارم غش میرم مث بکی مممنوننننن عاشقتتتمممممممم

  6. Liiiikkkkkkeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeee….
    بکهیون رو زدن ناقص کردن..
    کاش موقتی باشه و بعد یه مدت گوشش خوب شه…
    یکی نیست به چان بگه آره جون عمه ات…
    عذاب وجدانه نه هیچ چیز دیگه ای…

  7. شوما مثل اینکه قصد دیوونه کردن منو داری نه؟?
    من دیوونه بشم غیرقابل کنترلماااااااا?
    چقدر از ادمایی که فیک خوب مینویسن بدم میاد لامصب????
    عاشقتمممممممم
    فرزند دلبندم در این فیک کر میشود در این شکی نیس☺
    حمایتت میکنم و بگم من همه ی فیکاتو دنبال میکنم و متاسفانه اگر خدایی نکرده بیام سایت ببینم هر کدوم از فیکات اپ شده !!! رمزی شده!!!!به منم رمز نرسیده????وایییییی اونجا خیلی بد میشه? من راه های مختلفی برای این نوع افراد دارم و بیشتر نویسنده های سایت از روش های من اگاهن
    یکیش که جدیدا برام جذابه خفگی با گازه ( همین برا شوما عالیه???????)
    البته که این اتفاق نمی افته هشدارام رو جدی بگیر فرزند دلبندم تا باشد رستگار شوید?????

    • نه به خداااااااااااااااااااا
      وای نهههههه
      منم عاشقتممممممممممممممممممممممممممم
      نه نمیشود خخخخخخخخخ
      ای جانم چقدر خوشحالم ک دوسشون داری ممنونم عزیزم
      نه نه حتمنننننننن رمزو میدم
      وایییییییییی سوهوووووو بیا زنتو کشتن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
      چشم

  8. راستی منو یادت میاد؟?
    توی گروه فیک غریبه
    اسمم همین mohadese بود
    من وهمکارم زیاد تو گروه فعال بودیم
    پروفمم عکس نداشت هیچوقت?
    توعم اون عکسرو گذاشته بودی که یه ماسک سیاه زدی بعد عکس گرفتی
    بعد گفتی فیکتو بخونم
    اون موقع فقط قسمت اولو گذاشته بودی?
    فک نکنم یادت بیاد
    خلاصه سلام رفیققققق?❤️
    دلم تنگیده بود?❤️

    • عه ارهههههههههههههههههههههههه
      ای جانممممممممم
      یادمههههههه
      خیلی خوشحالم ک خوندیش ♥
      منم دلم تنگ شده براتتت

  9. سلام من خواننده جدیدم از داستان خوشم اومده کلا ژانر اکشن دوست دارم چانیول اینجا خیلی عالیه امیدوارم مثل فیکای دیگه شخصیتش لوس و احمق نشه، خسته نباشی منتظر قسمت بعدم

  10. نمیدونم چرا ولی خیلی نسبت به این ریسشون احساس بدی دارم ?فک میکنم اینجام جای چانیول و بکهیون امن نیست?
    ممنون??

  11. عاشقی بد دردیه بد داره گرفتارش میشه

    هییییییییییییییییییییییییییییییییییع چی بگم خواهر

    بیشتر از این میخوای…نچ همین کافیه

    همچین خواهر خبیثی داری ….اصلا همینه که هست

    راستش خستمه حسش نبود ادامه بدم نظرامو ولی حسش میاد از اینا برات بنویسم شما به بزرگی همسرتون ببخشید

  12. وای وای. به مکس کبیر نمیاد نگران یه پسر بچه ی مایه دار بشه!
    الهی. ببکم. گوشش مشکل پیدا کرده. چقد ترسیده بچم.
    لوهان زودی بیا. بکی از دست رفت. عرررررر.
    مرررررسی. خیلی خوب بود.
    خداقوت گلم.
    منتظر ادامش هستم.
    فایتینگ

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *