هدر سایت
تبلیغات

Fanfiction Domino ep16

سلام به همگی ، سمت شانزده فیک “دومینو”

نویسنده : هستی و برف آذر

بکهیون بعد از وارد شدن به آپارتمانش در رو محکم توی هم کوبید و با حرص شروع به فحش دادن به راوی کرد

هیچ دلیلی برای این کارش وجود نداشت جز یه دلیل و اون هم لو رفتن بکهیون بود!

سرشو به هر دو سمت تکون داد

” اینقدر بدبین نباش ، هیچ اتفاق عجیبی نیفتاده…حتی برای تلافی بوده ، آره می خواسته تلافی کنه”

با وجود این حرفا ، بازم نمی تونست آروم بگیره . شاید به نظر راه احمقانه ای میومد … کاری شبیه به خودکشی ، ولی بکهیون تصمیم گرفت تا مستقیم از خود راوی بپرسه.

تصمیم گرفت تا ازش بپرسه دلیل این کارش چی بوده!

روی تک کاناپه ی سه نفره در سالن مربع شکل واحدش نشست و گوشی موبایلشو به دست گرفت

شماره راوی رو از توی سالن ورزش داشت ، به طرز مسخره ای راوی بی هیچ دلیلی ازش شماره گرفته و داده بود

بهش مسیج داد که برای موضوع مهمی، حتما باید اونو ببینه.

بعد از فرستادن پیام ، منتظر گرفتن جوابی از سمت راوی نشست

پنج دقیقه . ده دقیقه . پانزده دقیقه . سی دقیقه

بکهیون دیگه داشت از جواب گرفتن از سمت راوی پشیمون می شد که گوشیش ویبره رفت و تک صدای کوتاهی به عنوان رسیدن پیام داد

سریع متن رو باز کرد

” باشه ، ساعت چند و کجا؟ “

بکهیون به این فکر کرد که بهتره قرارش یه جای شلوغ باشه تا راوی نتونه بلایی سرش بیاره ولی از طرفی رفتن به یه مکان شلوغ و پرسیدن سوالش ، دقیقا مثل این بود که به راوی بگه من بهت اعتماد ندارم و باید بین کلی آدم ازت سوال بپرسم.

می تونست راوی رو به خونه ش دعوت کنه ولی اینم زیادی شبیه فیلم های سینمایی می شد و زیاد از حد هم پرویی و صمیمیت بود

آخرش تصمیم گرفت تا توی همون پارکی که اولین برخوردش با راوی داشت قرار بگذره

یه قسمت از پارک معمولا خلوت بود و می تونستن اونجا همدیگه رو ببینن

بکهیون بدون توجه ، فقط یه لباس پوشید و رفت پارک

به راوی گفته بود که تا 10 دقیقه دیگه خودشو برسونه اونجا

دائم به ساعت روی صفحه گوشیش نگاه می‌کرد و انتظار اومدن راوی رو می‌کِشید ، از شدت عصبی شدن شبیه به انبار باروتی شده بود که فقط منتظر رسیدن یه شعله باشه

بالاخره بعد از بیست دقیقه راوی اومد

_سلام بکی حالت چطوره؟

_چرا اینقد دیر کردی؟

_کار داشتم معذرت

_اها نکنه میخواستی یه نفر دیگه رو هم مسموم کنی که  دیر اومدی،

راوی متعجب و کمی نگران گفت

_چ…چی؟ چی داری میگی؟

_خودتو نزن به اون راه..میدونم که دیروز تو منو مسموم کردی

_معلوم هست داری چی میگی؟

_من خوب میفهمم دارم چی میگم.

راوی با حرص گفت

_پس لطفا یه جور بگو منم بفهمم

بکی از کروه در رفت و محکم یقه راوی رو تو مشتش گرفت و صورتشو روبه رو صورت خودش آورد و با دندونایی کلید شده گفت

_که نمیدونی ها!؟ دیروز که داشتیم ار باشگاه میومدیم..تو ماشین..اون بطری اب که از داشبورد درووردی

اون مسموم شده بود

با دارویی که فقط تو دامپزشکی کاربرد داره و استفادش روی انسان ممنوعه

میخواستی منو به کما ببری؟واسه چی عوضی؟

_از کجا مطمعنی که ماله اون بطری اب باشه؟

– من جز اون چیز دیگه ای نخوردممم

راوی چشماشو بست و با مکث باز کرد

_اصلا اره من مسمومت کردم

چون بهت مشکوک بودم

بکی که اینو شنید نتونست جلوی خودشو بگیره و یه مشت خابوند زیر چشمش

راوی هم از شدت ضربه ایی که خورد پرت شد روی زمین و دستشو گرفت به گوشه ی چشمش

بکی انگشته اشارشو گرفت جلوی راوی

_این برای این بود که به خودت بیایو این بیماری پارانوئیدتو (بد بینی) درمون کنی

بکی یه مشت دیگه هم زد روی بینی راوی که باعث شد خون از دماغش راه بیوفته

_و اینم بخاطر مسموم کردنم

راوی تک خنده ایی کرد

_فک کنم حقم بود

چانیول با لبخند عینک شیشه گرد زد

اونقدرا هم از آهنگسازی بی سر رشته نبود

آرایشگری که سهون سراغ داشت ، تونسته بود با گریم ، کمی چهره ی چانیول رو به آهنگساز لی چانگ وو نزدیک کنه

چانیول با تعجب به چهره ی جدیدش نگاه کرد ، موهای فر و  شرابی ، صورتی که با رنگ های سایه روشن ، کشیده تر و لاغرتر از حد عادیش به نظر می رسید ، ابروهای کشیده و کمی نازک

لبخند زد ولی سهون با اخم و حالت طلبکار

– هنوزم دارم می گم کارت غلطه

چانیول بالاخره از تصویر منعکس شده در آیینه دل کند

با ژست خاصی با انگشت شست و اشاره  ،

گوشه ی راست عینکشو گرفت

– چطوری به خودت جرات میدی؟ تو داری با یکی از مشهورترین آهنگسازی ژاپن صحبت می کنی

– لو میری چانیول

– می شه اینقدر موج منفی ندی؟ قرار نیست هیچ طور خاصی بشه

سهون با حرص و صدای به نسبه بلندی که چانیول خیلی کم پیش میومد ازش بشنوه گفت

– د احمق ، کافیه یه کم تحقیق کنن و آهنگساز اصلیو پیدا کنن ، اونوقت

– البته اگه پیدا کنن

سهون زیر یکی از چشماشو جمع کرد

– چی؟!

چانیول با خونسردی و دستایی که انگشتاشو پشت کمرش توی هم گره زده بود ، توی سالن کوچیک چند قدم راه رفت

– با رئیس کانگ هماهنگ کردم ، لی چانگ وو اصلی یه مدت برای کار در کمپانی جیمین به کره میاد ولی به جای کمپانی ، به محل مخفی ای برده می شه که براش تعیین شده و یه مدت دور از چشم همه می مونه تا وقتی که آبا از آسیاب بیفته و کار من با شرکت جیمین تمام بشه

سهون سرشو تکون داد

– این درسته ، ولی اگه اطلاعاتی لازمت شد که نمی دونستی چی؟!

– اونا رو قبلش از زیر زبون چانگ وو می کشیم بیرون ، نگران نباش ، مشکلی پیش نمیاد

بعد از اینکه با سهون خداحافظی کرد

سوار ماشین مدل بالاش شد و به سمت شرکت روند

از اون اتفاقا هفته ایی گذشته بود

و چانیول اینقدر سرش شلوغ بود که حتی اسم بکی هم فراموش شده بود واسش

با ترافیک و چراغ قرمز یک ساعتی طول کشید تا برسه به شرکت

ولی خوشبختانه به موقع رسیده بود

کیفشو برداشت

دستی به کت شلوار طوسیش کشید که هارمونی جالبی با موهاش ایجاد کرده بود

و فوق العاده خوشتیپ شده بود

نفس عمیقی کشید و وارد شد

و تو دلش گفت

_مامان.بابا..کمکم کنید!! بالاخره دارم نزدیک میشم!! همونجور که شمارو نابود کرد منم نابودش میکنم

از کنار هرکسی رد میشد امکان نداشت اون شخص نگاهش نکنه یا در موردش پچ پچ نکنن

خب بالاخره اون یه اهنگ ساز معروف بود!!!

وقتی به اتاق جیمین رسید

منشی با هیجان بلند شد

_اوه اقای لی..وا…واقعا خوشحالم که میبینم اینجایید.. اوه خدایی من!!!

چانی که از قبل خصوصیات اخلاقی لی چانگ وو رو میشناست لبخندی دندون نما زد که از فاصله ی دو کیلومتری هم مشخص میشد این مصنوعیه ولی منشی چون خیلی هیجان زده بود متوجه نشد

_هاهاها!!بله من اینجام؟!! میتونم برم داخل؟

_اوه بله بله البته..منتظر شما هستن

دفتر جیمین اتاق مربع شکل با دیوار پوش کرمی روشن و  کمربند قهوه ای بود.

 مبل های چرم گران قیمت و تیره رنگ روبه روی میز بزرگ جیمین قرار داشت

چانیول کمی سرشو خم کرد و لبخند شادی روی لباش آورد

– آقای کیم

نگاه دقیقی به جیمین کرد ، اون هنوزم مثل سابقش جوون به نظر می رسید ، طوری که انگار نه انگار نزدیک به 50 سال سن داشت

از پشت میزش بلند شد و با دستای باز از هر دو سمت و خنده سمت چانیول رفت

– چانگ وو ، خیلی وقته ندیدمت پسرم

اگه به چانیول بود ، اون لحظه بعد از شنیدن کلمه ی پسرم از میون لبای جیمین ، دلش می خواست با مشت محکم توی دهنش بزنه ولی خوب چاره ای جز اینکه به گرمی باهاش دست بده نداشت

چانیول کمی خم شد و همونطور که برای احترام با دست چپ ، ساعد دست راستشو که در دست جیمین بود گرفته ، گفت

– از اینکه دوباره می بینمتون خیلی خوشحالم آقای کیم

کیم خندید و با دست پشت شونه ی چانیولو گرفت و اونو به سمت مبل ها هدایت کرد و خودشم به جای نشستن پشت میزش ، روی مبلی روبه روی چانیول نشست

– قهوه میل دارین؟

چانیول زوری لبخند زد ، هیچوقت از طعم قهوه خوشش نمیومد ولی در اون لحظه چاره ای جز قبول نداشت

****** ****************

بکی با همون استایل و گریمی که واسه شرکت اماده کرده بود وارد شرکت شد

به منشی جیمین که بلند شده بود واسش

_میتونم برم داخل؟

_اوه بله حتما اتفاقا منتظر شمان

_ممنون

بکی وارد اتاق شد

و منشی بعد از اعلام حضور بکی رفت

جیمین بلند شد و طرف بکی رفت

_اوه خیلی خوشومدید واقعا به موقعه..چانگ وو شی هم اومدن

چانی با شنیدن اسمش بلند شد و در حالی که دکمه ی کتشو میبست رو به بکی چرخید  اول به نظرش اشنا اومد این صورت

ولی افکارشو پس زد

دستشو گرفت جلوی بک

_خوشبختم لی چانگ وو هستم

و بکی با قرار دادنه دستش خودشو معرفی کرد

بکهیون روی مبلی که جیمین بهش تعارف کرده بود نشست

وقتی که جیمین بهش گفت قراره چانگ وو آهنگساز پروژه باشه ، بکهیون شروع کرد به تمجید و تملق از چان و همینم باعث تو هم رفتن اخمای اون شد

چانیول همیشه حافظه ی قوی داشت و حالا صدای بکهیون بیش از حد براش آشنا بود ، اینقدر آشنا که چانیول می‌تونست قسم بخوره اون صدا رو حتی تازگی شنیده

بکهیون وقتی نگاه خیره و جدی چانیولو دید ، کمی خودش رو جمع و جور کرد و سر و ته حرفاشو هم آورد

لبخند مسخره و ظاهری روی لباش آورد ولی بازم نگاه چانیول همون حالت تهدید آمیزشو داشت

جیمین سرفه کرد

-خوب فکر کنم شما دو نفر از این به بعد زیاد هم رو ببینید ، چون بکهیون شی علاوه بر اینکه سرمایه گذار این پروژه هستن به عنوان طراح هم قراره کمک کنن

چانیول با انگشت اشاره و وسط دستش ، موهای سرشو نزدیک به گوشش خاروند

موهای صورتی یخی ، صدای آشنا ، اندام ریز میزه ، چرا اینقدر اینا براش آشنا بودن؟!

جیمین وقتی که دید هواس چانیول به کُل پرته به اجبار گفت

-چانگ وو شی متوجه حرفام شدید؟!

چانیول با تعجب به سمتش برگشت

-بله؟! ببخشید یه لحظه حواسم پرت شد

بکهیون چشماشو جمع کرد و دندوناشو روی هم کِشید و توی دلش گفت

-مرتیکه معلوم نیست چشه…از وقتی اومدم زوم کرده رو صورت من! نکنه منحرفه؟!

جیمین کمی به سمت جلو خم شد و انگشتای دستشو توی همدیگه قلاب کرد

-گفتم که جناب سونگ علاوه بر اینکه قراره اسپانسرمون باشن ، به عنوان طراح هم توی این پروژه شرکت خواهند داشت

چانیول لبخند کوتاهی زد

-خوب این خیلی خوبه ولی من الان ربط دقیق این صحبتا به خودمو متوجه نشدم

جیمین کمی برای زدن حرفش مِن و مِن کرد ، چون اصلا نمی‌دونست که چانیول راضی به این کار می‌شه یا نه ، ولی بالاخره دلشو به دریا زد و گفت

-خوب راستش چانگ وو شی ، شما ظاهر خیلی مناسبی برا مدل شدن دارین ، یعنی خوب… من ازتون می‌خوام درخواست کنم علاوه بر آهنگسازی ، توی تبلیغات ما هم به عنوان مدل شرکت کنین

اَبروهای بکهیون به سمت بالا پریدن و گردنش سریع به طرف جیمین چرخید و چانیول هم به با قیافه ی هاج و واج به جیمین خیره موند 

The following two tabs change content below.

thesti

سلام به همه من هستی ام دی او لاور*-* چانبک و سکای شیپر ^-^ امیدوارم از فیکایی که میزارم خوشتون بیاد و با نظراتتون منو همراهی کنید

Latest posts by thesti (see all)

thesti 28 نظر 28 آبان 1395

دیدگاه بگذارید

با خبرم کن
avatar
مرتب کردن بر اساس:   جدیدترین | قدیمی ترین | بیشترین امتیاز
Alice
مهمان
fatee
مهمان

عالی بود.ادامشو زود می ذاری؟

Eli
مهمان
Sana
مهمان

اگه همدیگه رو بشناسن چی میشه؟بقیههههههههههههههههههههه

maryam
مهمان

مرسی .خیلی دلم تنگ شده بووود.لطفا بقیشو زود بزار

Maedeh
مهمان

واااای چطور همدیگرو نشناختن؟بقیشو می خااااااااااااااام

.E.
مهمان

فک کنم دیگه چانبک مومنتا شروع بشن…مرسی

any
مهمان

خیلی خوب بود ادامه هر چه زود تر ادامه ببهتر 😡😡😉😉😉😉😍😍😍😍😍😍😍😍💚💛

SEPID
مهمان

یهت فک کنم چیزی به تشکیل چانبک نمونده ..دلم تنگولیده بود واسه فیک..مچکر

Elena Salvatore
نویسنده

عالـــــــــــــــــــــــــــی!
دلم تنگ شده بود واسش :)
هی دوست دارم یهو یه شبه تا تهشو بخونم !

Baran
مهمان

زیبا ;-)وسلام ، نامه تمام ، ختم کلوم

BeHIxX
مهمان

واییییییییی خدای من خخخ
چان انقدره خره؟؟

Zhr
مهمان

نه جون…گریم بکی خیلی خفنه و درضمن چانی دوهفته س که نه بکی.رو دیده نه صداشو شنیده…بکب هم کسی نیس که مدت زیادی با چانی رفت.و امد نداشت و مکالماتشون بیشتر.با دعوا و جرو بحث بود…واس همینه

Zhr
مهمان
Zhr
مهمان

تو پرانتز باس عرض کنم کهههه…من امروز.فیکتو شروع کردم…و تا ینجا خوندم…ولی واسه این قسمت قبل از همه کامنت گذاشتم چون اول این قسمتو خوندم و خوشم اومد بعد از اول شروع کردم بخوندن…خلاصه خواننده جدیدم و فیکتون خیلی خوبه

Baran.nsy
مهمان

عالی بود عزیز دلم زود بذار لطفا خیلی دوست دارم بدونم بقیش چی میشه

wpDiscuz