FanFiction Ep59

سلام بر و بچ گل

خیلی ممنون بابت نظرا بالاخره از بین این همه ادم نودتا نظر جمع شد دستتون درد نکنه!ولی من دیگه این جوری نمی پذیرم smile

این قسمت فقط یه فرصته برای سایلنتا که حداقل دو خط نظرشونو بگن…اگه کامنتا بدون تکرار و واقعا بالای نود بشه که هیچی..اما اگه ببینم قراره به همین روال پیش برین همه ی قسمتا رو رمزی میکنم و رمزم فقط به خواننده هایی که نظر میزارن  میدم

بفرمایید بخونین این قسمتم زیاد نیس شرمنده

 

آخرین اشکها-قسمت پنجاه و نهم

 

یه مدت گذشت.انقدر منتظر ازادی بودم که حس میکردم پنج هفته گذشته اما فقط پنج روز گذشته بود.کای غروب به غروب میومد و چند دقیقه ای مینشست.بعدش هم غذایی که هانی برام درست کرده بود رو میاورد.واقعا داشتم به اندازه ی خواهر نداشتم بهش علاقه مند میشدم.کای میگفت تو این مدت سهون اکثرا میرفته خونه اونا و هانیم باهاش حرف میزده که به من و خودش فرصت بده.دلم میخواست یه جایی براش جبران کنم.جوری که جبران همه ی محبتاش بشه!
یه روز خودش همراه با چانی و بکی و شیو اومدن بیمارستان ملاقاتم.با ورودشون به اتاق شده بودم لوهان سه چهار سال پیش.اثری از ناراحتی نبود.

هانی رو یه صندلی نشسته بود و بقیه دورم تختم ایستاده بودن.رو به هانی که داشت غذامو میذاشت رو میز گفتم:میشه دیگه برام غذا نیاری
با تعجب گفت:چی؟
-چون نمیدونم چه جوری برات جبران کنم.میترسم همه لطفات جبران نشن اون وقت شرمنده خودت و کوچولوت بشم
همه با تعجب و صدای بلندی گفتن:چی؟
هانی با خنده و چشمای گرد گفت:تو از کجا فهمیدی؟
-دست کم گرفتی؟لوهانما..مستر لو..حالا اینا رو بیخیال.تبریک میگم واقعا 
همه بهش تبریک گفتن و بکی گفت:حالا چی هست؟
هانی:به باباش رفت میمون شده 
بکی:نه یعنی از اینایی که ما داریم داره؟
چانی خندید و گفت:منظورش اینه که جنسیتش چیه؟
هانی:آها..هنوز معلوم نیست.تا یکی دو ماه دیگه معلوم میشه
بکی با قیافه ابلهانه ای گفت:خب منم همینو پرسیدم آی کیو
چانی:ادم به یه خانوم میگه از اینایی که ما داریم داره؟
بکی:نمیگه؟
چانی:زشته بچه جون
بکی:زشت تویی با بیکینی
همه خندیدن و هانی گفت:خیله خب نخورین همو
-حداقل میگفتی از اونایی که کای داره..این جوری فک کنم متوجه میشد.نه اینکه قشنگ حسش کر…
هانی زد تو سرم و گفت:نکبت زشته جلو این همه بچه!فک کنم سرتم ضربه خورده.
شیو:یه اسم دیگه هم داره…
همین که خواست بگه چانی و بکی و هانی پریدن و جلو دهنشو گرفتن.از خنده رو تخت به خودم میپیچیدم.بکی خنده کنان گفت:لوهان..از این به بعد یکی دو هفته یه بار برو زیر،ما یکم بیایم بخندیم
-زیر کی؟
یه لحظه چشمام گشاد شد.گلومو صاف کردم و سریع گفت:یعنی زیر چی؟
دوباره کل اتاق پر شد از صدای قهقه ی ما.منم سرمو انداختم پایین و سعی کردم یه جوری رفتار کنم که این بحث سریع تموم شه و کسی نخواد به سهون ربطش بده اما وجود موجودی مثل بکی اینو امکان ناپذیر میکرد:اولا که من گفتم یکی دو هفته یه بار.نگفتم هر شب که میگی زیر کی…دوما من غلط بکنم بخوام برات تعیین کنم زیر کی.با وجود مستر اوه کی جرئت میکنه برات…
یکی از لیوانا رو برداشتم پرت کردم سمت بکی که جاخالی داد و لیوان افتاد شکست.همه با چشمای گرد برگشتن به من نگاه کردن.شونه هامو انداختم بالا:اوپس
دوباره همه خندیدن.چانی میز وسایلو ازم دور کرد و گفت:اینجا بیمارستانه نه خونت احمق.چرا ریدی به اتاق
-تقصیر اون کودنه دیگه نمیبینی چی میگه
بکی خواست چیزی بگه که هانی گفت:یکی بره جارو
بیاره 
-خودشون میان تمیز میکنن میگم از دست یکی از این ملاقاتیای چلمنگم افتاده
چانی رفت و با خنده دستای بکیو گرفت و برای اینکه حواسشو پرت کنه گفت:قرار بود بعد اینجا کجا بریم؟
بکی:بریم قبرستون من واسه لوهان چال بکنم
شیو:کی سهونو جمع میکنه؟
بکی:دند چانی نرم واسه اونم یه دونه میکنیم.ولی روی قبر لوهان
هانی:هوووی بکی.خواهرش اینجا نشسته ها
بکی:بله من معذرت میخوام.میزاریمش زیر لوهان خوبه؟
هانی:چانی خودت یه دونه بزن تو سرش
چانی اومد بزنه که با لبخند عصبی بکی مواجه شد و سرشو بوسید.همون موقع موبایل شیو زنگ خورد.چن بود.مثل اینکه تو سیستم کامپیوتر خونشون یه مشکلی پیش اومده بود و اگه شیو نمیرفت درستش کنه همه ی اطلاعات میپریدن.
چون با ماشین بکی و چانی اومده بود با همونام رفت و فقط هانی موند.غذامو برام اورد و شروع کردم به خوردنش:هانی تو نمیدونی من تا کی قراره اینجا بمونم؟
هانی:راستش دکترت گفته تا دو هفته دیگه باید بمونی
-چه خبره.من نمیتونم از پس هزینش بر بیام چرا نمیزاره برم خونه
هانی:من به سهون گفتم که به دکترت بگه نزاره بری خونه
-چرا؟
هانی:چون تنهایی نمیتونی از خودت مراقبت کنی.یه دنده و لجباز و قد هم هستی نمیومدی بمونی خونم.مغز سهونم هنوز مونده تا شستشوی کامل بدم واسه همین گفتم تا وقتی همه چی درست نشده اینجا بمونی بهتره
با لبخند گفتم:واقعا ممنونتم.
هانی:معرفته دیگه..به بابام رفتم
خوبه خودشونم قبول دارن چه مادری گیرشون اومده و همه ی جنبه های مثبتو میدن به پدرشون.
بالاخره هرطوری که بود این سه هفته هم تموم شد و بعد یه ماه قرار بود مرخص شم.تو این مدت تنها کسایی که میومدن دیدنم چانی و بکی و شیو و کای بودن.سهون یه بارم نیومد که ببینه حالم چطوره حتی زنگ هم نزد.
یه روز قبل ترخیصم وقت ملاقات اتاق پر شده بود.همه اومده بودن.چانی،بکی،شیو،چن،یونا،هانی،کای حتی هونگ کی.
بکی و چن و شیو و هونگ کی مسخره بازی در میاوردن و همه میخندیدن.

تو این مدت به خاطر تماسا و دیدارای مداوم هونگ کی،باهم خیلی دوست شده بودیم و هفته ای یکی دو بار میومد دیدنم.

همه اومده بودن اما جای خالی سهون خیلی رو دلم سنگینی میکرد.اخرای وقت ملاقات بود ک درو زدن.همه نگاها برگشت سمت در فکر کنم یه سریا هم مثل من منتظر بودن سهون بیاد.

در که باز شد یه پرستار با یه دست گل خیلی بزرگ وارد اتاق شد.جوری که همه به یه نحوی تحسینش میکردن.با چشمای گرد داشتم به دسته گل که الان روی پاهام بود نگاه میکردم.چرخوندمش و یه کارت روش دیدم اما سریع بدون اینکه کسی بفهمه فشارش دادم لای گلا و خندیدم.یه حسی میگفت از طرف سهونه چون من دیگه کسیو جز اون ندارم که بخواد همچین دسته گل بزرگ و گرون قیمتی برام بفرسته.
به هانی که با لبخند نگاهم میکرد نگاه کردم.با چشمکی ک زد مطمئنم کرد که از طرف سهونه.سعی کردم با نگاهم ازش قدر دانی کنم.انقدر خوشحال بودم که نمیدونستم چیکار کنم فقط تا وقتی که همه بودن ناخوداگاه خیلی رفتارام عوض شده بودن.میتونستم حتی دیگه روی پام برقصم.وقت رفتن،بچه ها یکی یکی اومدن روی گچ دستم یه چیز کوچولو نوشتن و اتاقو ترک کردن.
هانی و کای که اخرین نفرا بودن اومدن کنار دستم.هانی نشست رو تخت و کایم رو به روش ایستاد.هانی خودکارو برداشت و نوشت بهترین دایی دنیا!کایم نوشت بهترین عموی دنیا.هر سه مون خندیدم و هانی خواست یه چیز دیگه بکشه که کایم دستشو گذاشت رو دست هانی و با هم یه نی نی داخل قنداق کشیدن.

وقتی میخواستن برن هانیو نگه داشتم و گفتم:هانی..بابت گل..لازم دونستم اول از تو تشکر کنم
هانی لبخند زد:خواهش میکنم.فرستندش که من نبودم.
-اما باعثش تو بودی. 
هانی چشمکی زد و گفت:چه کنیم مهربونیه دیگه.حالا جمع کن این بساطو من دیگه با سهون حرفی نمیزنما.پسره ی خنگ یه کلمه حرف تو مغزش فرو نمیره اگه این گلم نمیفرستاد فکر میکردم این دو هفته فقط خودمو خسته کردم.ولی داداشم بهتر از این حرفاس
-سهونه دیگه
هانی خندید:یه نکبت احمق دوست داشتنی..خب دیگه..من برم کای منتظره
-راستی هانی
هانی:بله؟
-معلوم شد نی نی چیه؟ 
هانی:معلوم بود
-چی؟
هانی:خیله وقته معلومه که بچم پسره
با خوشحال لبخند زدم:جدا؟تو که گفتی چندماه دیگه مشخص میشه
هانی:نه…نمیخواستم کسی بفهمه.نمیدونم چرا به تو هم گفتم ولی فکر کنم باید جملمو عوض کنم…پسرم تا چند وقت دیگه به دنیا میاد
-بهترین خبری بود که تو این مدت شنیدم…خیلی واستون خوشحالم.خیلی…حالا چرا اصلا مشخص نیست که روزای اخرته؟
هانی:لباسای گشاد و لاقری…میترسیدم کای از خوشحال سکته کنه اون وقت بچم یتیم شه
-مبارکتون باشه.خدا کنه ب داییش نره 
هانی نگاه شیطنت امیزی بهم انداخت و گفت:اره جون خودت منم ک اصن نمیدونم ته دلت چی میگه
خندیدم:عجبا
هانی:خیله خب دیگه.فردا مرخصی.چیزی لازم نداری؟
-نه بخوامم شیو هست
هانی:باشه پس من برم
-خدافظ
هانی دستی تکون داد و رفت.
هنوز روی لبام لبخند بود.بدنمو کشیدم تا کرختی این مدت رو تخت بودنو از تنم جدا کنم که دستم خورد به یه چیزی.رومو برگردوندم.با دیدن دسته گلی ک رو میز کنارم بود لبخندم محو شد…دوباره تنها چیزی ک ب گوش میرسید صدای کوبیده شدن قلبم به سینم بود…تنها چیزی ک حس میشد ضربان تند قلبم بود.
گلو ورداشتم…چشمامو بستم و بوییدمش.

این گلیه که سهون برام فرستاده.کاش هیچ وقت پژمرده نشه..کاش تا ابد سرزنده بمونه…
همون طور که فکر میکردم دستم خورد به چیز تیزی.چشمامو باز کردم و نگاهش کردم.لبه ی کارت از بین گلای سرخ و ابی و برگای سبز زده بیرون..

از کنجکاوی و شوق زیاد اوردمش بیرون…کارت ساده ای بود.طرح گرافیکی خاصی داشت ک من ازش هیچی نمیفهمیدم..
برگردوندمش … دست خط سهونو شناختم که نوشته بود”منتظرتم.فردا ساعت ده خونه ی خودم”
چندین بار این جمله رو از اول خوندم…کوتاه بود.خیلی کوتاه.ولی معنیش زیاد بود.این یه دعوت نیست.بیشتر شبیه به یه دستوره!دستوری که بخوای نخوای فقط باید بگی چشم و من خودم هم تمایلی به استفاده از کلمه ی دیگه ای نداشتم…
تختمو ب حالت قبلیش دراوردم و دراز کشیدم.گل رو گذاشتم کنارم و کارتو گرفتم دستم.نخوندمش فقط نگاش کردم…به دست خطش..به طرح پشتش..صد درصد مطمئن بودم طرح از خودشه و جوری کشیده ک من نمیفهمم.این یعنی یا خیلی پیچیدس…یا خیلی ساده.
کارتو گذاشتم رو سینم و از پنجره ب بیرون نگاه کردم.هوا تاریک شده بود.دوباره پاییز اومد و روزای کوتاهو هم همراه خودش اورد…روزایی که ما تو همون کوتاهییشون دل به هم دادیم و تو بلندیشون از هم جدا بودیم…
یعنی واقعا اینا ب هم ربط دارن..یا از خوشی دیدن این نامه و دعوت دارم مثل افسانه ها فکر میکنم؟سرمو تکون دادم و کارتو دوباره تو گلا فرو کردم…
حس عجیبی داشتم.قلبم تند نمیزد در صورتی که باید الان خودشو از سینم پرت میکرد بیرون…از هیجان زیاده؟یعنی خشکی گلوم به خاطر همینه؟نبض گردنم که تند شده واسه همینه؟؟پس چرا قلبم ارومه
نمیتونستم صبر کنم.غیرقابل ممکن بود.صبر کردن برای انجام درخواستی ک عشقت ازت داره…نه…نمیشه..اصلا نمیشه…
چرا ساعت کند شده…چرا تازه نه شبه…چرا این بیست و چهار ساعت تو یه چشم به هم زدن تموم نمیشه…
پوست لبمو با دندونم میکندم.انقدر به مغز قفل شدم فشار اوردم ک فکری به ذهنم رسید…زنگیو زدم تا پرستار بیاد.سریع چهرمو عوض کردم و اخمامو بردم تو هم.دستمو محکم گرفتم و به خودم پیچیدم..
پرستار اومد و با نگرانی گفت:چی شده؟
-آخ..دستم…دستم درد داره…خیلی درد داره
پرستار:اخه چرا…الان میرم دکترو صدا…
سربع گفتم:نههه
پرستار با تعجب برگشت:نه..یعنی اینکه نمیخواد دکترو صدا بزنین چیز جدی ای نیست.یکی از ملاقاتیا حواسش نبود و ضربه ی محکمی به دستم زد برای همین درد میکنه
پرستار:خب من دکترو صدامیکنم…
دوباره حرفشو بریدم:نهه شما فقط یه ارام بخش یا مسکن بهم بدین.حداقل بخوابم تا دردشو فراموش کنم.الان دکتر بیاد حرفامو باور نمیکنه
پرستار:من نمیتونم این کارو بکنم
-برای چی؟من صداتون کردم که فقط یه مسکن بهم بدین تا بخوابم درد این ضربه بره.
پرستار با تردید نگاهم کرد و گفت:فقط چون میدونم روز اخره و دلیل دردت فقط همین میتونه باشه قبول میکنم ک بهت مسکن بدم
با خوشحالی مسکنو گرفتم و بدون اب خوردمش.پرستار عصبی شد و به زور بهم چند لیوان اب داد…هیچ وقت فکرشو نمیکردم یه روزی چیزی که ازش متنفرم،مسکن،بشه نجات دهندم.

با فکر کردن به فردا،اتفاقاتیی که قرار بود بیوفته و هیجان بیش از حدم چشمامو بستم.انقدر هیجانم زیاد بود که نیروی مسکنو داشت خنثا میکرد ولی بعد از نیم ساعت پلکام سنگین شدن و خوابیدم…

Print Friendly

129 Responses

  1. خدایاااااااااااااااااا خودت پارت بعدی رو عطا بفرماااااااااااا 154fs232528 154fs232528 aaaar :cry: 154fs232528 154fs232528 154fs232528
    پنجاه و نه گیر شدیم بر جور :wacko:

  2. اونی لطفا دیگه آپ کم
    باورکن هررزوز بیشتر از ۱۵ بار میام چک میکنم
    شایدم بیشتر
    اونی دیگه آپ کن
    خیلی بدقول شدیااااا
    تو که اینجوری نبودی

  3. salam…mano yadet miad???hanuzam ficeto mikhunam vali az shanse bad gushim rafte tu tahrim:/umadam begam ke ba gushie mamanam ficeto mikhunam vali gushish qati dare o nemitunm nazar bezaram … sharmande! ficeto hamchenan dus daraaaaaam…fighting

  4. salam…mano yadet miad???hanuzam ficeto mikhunam vali az shanse bad gushim rafte tu tahrim:/umadam begam ke ba gushie mamanam ficeto mikhunam vali gushish qati dare o nemitunm nazar bezaram … sharmande! ficeto hamchenan dus daram…fighting

  5. آقا من دیشب خواب دیدم!چه خوابی؟ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/1 _51_.gif
    خواب دیدم اومدی کلی دعوامون کردی که چرا نظر کم میذارید و اینا قسمت جدیدم نذاشتی! بعد همه نظر گذاشتن که نظرا که بالای 100 تا شده کجاش کمه؟شمام هی میگی من نمیدونم باید بیشتر از این باشهohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/1 _51_.gif
    خلاصه یه خواب نا آرومی داشتممم سرشار از خماری غصه تفکر راجع به اینکه آیا 100 عدد کمی است؟؟
    خلم نیستم دیوونه ام نیستم!خوابه دیگه!اومد تو خوابم!ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/1 _51_.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_wink.gif

  6. اووووووووف هلاک قسمت بعدیم البته اگه خوب باشه …. اهم اهم
    وری وری تنکس عالی بود اونی جونم دستت طلا قسمت بعدی روهم زود بذار مردیم ماohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/icon-smile 21.gif

  7. هخخخخ زیر کی؟ عالیییی بود لایک
    وایییییی عررررر اخ جووووونننن هونهان حالا لوهان با ایندمسکنی که خورده خواب نمونه خوبه والاااا

  8. واااااااااااااای چه عقشولانه ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/begging.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/begging.gif

    ولی خععععععلی کم بوداااااااااااااااااااا ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/309.gif من نمیتونم تا قسمت دیگه بسبررررررررررررررررمohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/ejn5d7q2vqf4peufz6o.gif
    ینی سهون چی میخاااد بکه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ کارای خاک بر سریییییییییییی؟ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/47b20s0.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/4chsmu1.gif

  9. ای جونمممممممممممم
    هانیییییییییی خیلیییییی خوبه
    لوهان که هیچی منم به اندازه خواهر نداشتم
    بهش علاقه مند شدمممممممممممممممممممممممممم

  10. هانی که یه بچه داشت….دومیشه دیگه؟
    سهونم که اومده بود دیدنش….ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_wacko.gif
    اینجا عاشق سهون شدم این فردا کی قراره برسه و چی قراره بشه کلی ذهنمو مشغول کرد
    خسته نباشی عزیزم
    مثل همیشه هم عالی بود

    • بچه ی هانی که تو تصادف افتاد خواهر من :/
      سهونم اومد ولی فقط یه دفعه!از اون به بعدو منظورش بود که اصلا نیومد دیدنش
      مرسی عزیزم smile

  11. وای وای خیلی هیجان زده بود وای عالی
    این دوباره باهم بده نشن یه بار
    این چانبکش زیاد کنه همیشه مشکل لو بخت این وسط
    هانی داره مامان میشه چه خوب وای عالی بود امیداروم اربطه شون
    خوب بشه نه بد تر
    زوذ بزار اخه ما که نظر میدیم چکار گناه کردیم ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/air.gif خسته نباشی

  12. خیلیییی کمممم بووودددد میشههههه یکممم بیشترررر اپ کنییییی و یکمممم زودترررر الان امتحانامون تموم شده وقتمون ازادترررره مرسییی

  13. جیغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ من بعد یه ماه اومدم اجی من نت نداشتم به خاطر همین نظر نزاشتم اما امروز برا هر دو قسمت که نظر نزاشته بودم گزاشتم بلهههههههههههohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/4chsmu1.gif عالییییییییی بود فقط میتونم بگم خیلییییییییییییی هیجان دارم جیغغغغغغغغغغغغغغغغohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/far.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/far.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/far.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/far.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/far.gif دستت درد نکنه بوس بوس ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/79.gif حالا اجی من نبودم جام خالی بود!!!!ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/308519_huhsmileyf3.gif

  14. اقااااا من خواننده جدیدم سایلنت ریدر نیستم تازه از قسمت 57 که گزاشته بودی داستانو خوندم
    داستانت عالیه ممنون به خاطر داستان قشنگتohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

  15. وای اونییییییییی عالیهههههههههه خیلی خوبهههههه عاشقشمممم خب من تازه ایمیل دار شدم اونی واسه همین نظرام تو قسمتای قبل نیست تا وقتی هم که کارنامه نمیگرفتم تلم دستم نبود بازم عالییی بود بوووووووووووس

  16. این قسمت هم خیلی عالی بود سهون تو این چند هفته چطور به لوهان سر نزد؟ مگه دیوونس ؟حتی بهش زنگ هم نزد.ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/ejn5d7q2vqf4peufz6o.gif
    به نظر من خیلی خوب میشه که سهون یه خورده ملایم تر بشه و با لوهان مهربونتر بشه .منظورم اینه که خیلی با لوهان خشک رفتار میکنه.خوبه که بعضی وقتا یه خودی نشون بدهohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/jhsdhuh3.gif
    هانی هم که خیلی دوسش دارم عین فرشته می مونه.ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif
    اونی با این که این قسمت یه خورده کم بود ولی با این حال خیلی خیلی دوسش داشتم واین که قلمت خیلی زیباست.ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_wink.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif
    و ممنونم بابت داستان قشنگی که مینویسی.فایتینگohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

  17. ??????????? عاشقتمممممممم❤❤❤❤
    یه انرژی خاصی میگیرم وقتی این فیکو میخونم …..هونهانش خیلی ریز و حرصی داره پیوند میخوره????
    ممنون عالی بود محشرررررر بود خسته نباشی ?????

  18. ,وایییییییییییی بسی عالییییییییی مرسیییییییی اونی توروخدا زود بزار واییییی یعنی قسمت بعد چی میشه یا بهتره بگم چی بشهohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gifکومواohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/79.gif

  19. جیییییییییییییییییییییییییییییییییغ❤❤❤❤❤?????????
    ای جوووووووووووونم هونهانمممممممممممممممممممممممممohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/79.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/icon-smile 21.gif?????????❤??❤❤?❤
    وای بالاخره بهم رسیدن من مرگگگگگ هونهانم خیلی خوشحالمممم??????????????????
    مغسی اجی جوووووونم بینظیررررر بوووود لطفا زودی بذاری عزیزممممممممم?????❤???❤??????

  20. وووایییی هانی چقدر وجودش واسه تدوام هونهان موثر و ضروریههه,,فک کنم باید آخر فیک دسته جمعی همه هونهان شیپرا بریم دستبوس خخخ ?از دست این سهوون ک بعد دو قرن کار کردن رو مخش نتیجه میشه ی جمله خشکو خالی ?واقعا دلم واسه لو میسوزه اینجا شخصیت سهون واسه طرف مقابل خیلی آسیب زنندست..لو تقریبا هیچ عشقی از سهون دریافت نمیکنه ?یعنی میشه سهون یکم احساساتشو بروز,بدههه؟ههوف امیدوارم..عالیی بود ممنون

  21. وایییییی عاااااااااااااااالی بودددددددددد
    آخ جونممممم سهون!!!
    نره خونش دوباره مامانش بیاد خروس بی محلohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/309.gif
    خیلی خوب بود ممنون ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

  22. واییییییی من هنوز قسمت قبل رو هم نخوندم
    اما خوندن این قسمت میخوام جیغ بزنم
    دور خونه بدوم
    ووییییییییییییییی سهون بالاخره اومد سر عقل؟
    باورم نمیشه امکان نداره
    ممنون

  23. وایییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی جیغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ
    عرررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررر
    هونهانممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم
    من اینجا دارم پشتک بالانس میزنم چ برسه ب لولووووووووو
    چقد منتظر این لحظه بودم بالاخره لوهان و سهون میشن هونهاننن یوهووووووووو
    وای خدا ازونا ک ما داریم??? لولو هم شیطون شده هااا??
    این قسمت خیلییییییییی کم بوددددد
    ولی چون موجب خنده و ذوق مرگی ما شد میگذریم??
    اجی مث همیشه عالییییی❤️❤️?????? فقط قسمت بعدو زود بذار

  24. سلام‌.
    من سر اوایل این پارت داشتم میرفتم تو دیوار…عالیی بود؛قبر،بالاپایین،حرف بکی بابت‌ بچه هانی..ههohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif
    نمیتونم تصور کنم کای من انقد بزرگ‌سده که زن و‌بچه دارهohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_good.gif
    بهترین دایی و‌عموی دنیاohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/inlove.gif
    خوبه خدارو‌شکر رابطه سکای داره خپب میشه…ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif
    من معمولاذاز دختر توی فیکا اصلا خوشم نمیاد اما هانی عالیه…برای شخصیت هانی ایول خاصی مدنظرت بود؟؟میشه یه عکس ازش بذاری؟؟
    ممتون کیمیا

  25. بالخره این حرف زدن های هانی رو سهون یه تاثیری داشت.وای چه قدر این سهون می تونه وگولی باشه..طرح رو کارت و خودش طراحی کرده.تازه دستورم میده…خیلی خوب بود.
    حالا این لوهان مسکن خورد خواب نمونه بعد صد سال این فرصت و از دست بده?!!!
    من خیلی نگرانم…کلی صبر کردم اینا با هم خوب شن لوهان خرابش نکنه??????
    خسته نباشی نویسنده

  26. ghorboone in obohatet beram maan belakhare goftiii class=’wpml_ico’ alt=’ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plug
    fek konam un shab gofti baghiash ye khorde ba mazas k jav avaz she in bood ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cool.gif
    agha man jaye hani boodam aab mishodamaa ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_scratch.gif
    dg hame fahmidan zire in?!!!!! ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_scratch.gif
    ishh sehun -_-
    kash in gol az taraf sehun nabood zaye mishod luhan ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/1 _51_.gif
    etemad b nafsesh too halgham ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_sad.gif
    ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/begging.gif
    kimiaaaaaaaaaaa man hanoozam montazere chan ghesmat badamaaaa
    omidvaram vaghti mire khoonash dg beshe vaghtesh
    kerm nariz dg khaheshaaan ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif
    rasti aslanam kam nabood in che harfie mizani ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/begging.gif
    boos boos boooos ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/79.gif
    fadaat ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/jhsdhufF.gif

    • دیگه نمیتونستم خودمو کنترل کنم
      اره این قسمت بود smile)))
      کککک هانی زن کایه ها!انتظار داری خجالتم بکشه؟
      عجبــــــا بچمو ضایع کنمممم؟؟
      باجه باجه حرص نخور
      مرسی ^^

  27. ببخشید ولی اصلا قسمت قبل حوصله نداشتم کامنت بزارم….اینبارم گفتم قبل از شروع کامنت بزارم که بعدا تنبلیم نشه…راستش روند داستان خیلی کند و تکراریه ولی من هنوزم مثل قبل این فیکو دوست دارم ولی منتظرم اتفاق هیجان انگیزی بیوفته….

  28. واااااااااااااای……. جییییییییییییییییییییغ…الهی مم قربدن اون حرف زدن نصفه نیمت برم… تو نامه هم بلد نیست حرف بزنه، پسره انتر…… وااااااااااای خیلی خوب بود، هانی….وای من‌عااااااااااشق این بشرم، آدم همچین خواهری داشته باشه دیگه هیچی از دنیا نمیخواد…….. وای عزیزم، بچشم پسر بود، اینقدر خوشحالم بلاخره بچه دار شدن انگار این اتفاقا داره واسه خودم میوفته، خل شدم رفت فک کنم…..
    در نهایت باید بگم عاااااااااالی بود، حرفا و شوخیای اون دلقکا، مهربونیای هانی و عشقی که تو کل داستان و بین همه شخصیتا هست…… ممنون و خسته نباشی
    ??????????????????❤❤❤❤❤❤❤❤❤

  29. ووووویییی سهونیییممم چقد مهربونه
    ینی چی میخواد بگه به لوهان؟
    تروخدا ضایعش نکنه باز
    مرررسییییی عااالیییی بووود
    خواهش میکنم زودتر ادامشو بزار خواهشششش

  30. وااااااااااااااای من هر دفه می میرم و زنده میشم تا این فیک آپ شه
    توروخدا دیگه این جوری نذارمون تو خماری .. ماها گناه داریم باید به خاطر سایلنتا این همه انتظار بکشیم .. اگه دوس داری همون جور که خودت گفتی رمزیش کن
    مکالمات این قسمت عالییییییییی بود .. اونجا که بچه ها اومده بودن دیدنش .. وای بکی خخخخخخخخخ .. عاشق اونجا بودم که گفت قبر سهونو می کنم رو قبر لوهان خخخخخخخخخخ
    ووووی جمله ی سهون .. اصن نمی تونم صبر کنم ببینم بینشون چی میشه .. حدسم نمی تونم بزنم ..
    مرسیییییییییی .. منتظر قسمت بعدم

  31. عاشق این. طرز دعوت کردنه سهونم…همین رفتارش خواستنیش میکنه……فردا منتظرتم…..اصلا به روی خودش نمیاره مامانش مقصره…طلبکارانه…باین که زوره ولی عالیه……خیلی خوبه وبه قول لوهان یه دستوره که باید بگی چشمممممممم.کاش قسمت بعد زودی بیاد….منتظره اتفاقای وحرفای خونه ی سهونم چی میشه یعنی ابرازش میکنه…….میسیohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/79.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

  32. عررررررررررررررر من مرگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ
    ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/hamwheelsmilf.gif
    نمیدونم چرا حس میکنم هانی دروخ میگه ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/308519_huhsmileyf3.gif
    مرسی عشقم عالی بود بینظیر بود
    سهون تخس من لولورودعوت کرده
    ژوووووووووووووووووووووون
    به شدت منتظر ادامشم
    مرسی عزیزم
    ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/79.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif

  33. نمیدونم چرا ولی بدجوووووور این فیکو دوس دارم … فک کنم واس اخلاقه سهونه … خییییلللییی باحاله … عین برج زهر مار میمونه ….
    مممنننونم و منتظرواس قسمت بعد …

  34. Vayyyyyyy aliiii bod aliiiii mesle hamishe….
    tike avalesh kheili khandidam
    to nevisande kheili tavanai hasty be mogash ashkemono dar miyary va be mogasham mikhandonimon
    man az luhan bishtar esteres daram be khoda….
    Mamnoon ajiiiiiiiiii
    bady ro zood bezar tiry khoda

  35. وایییی خیلی حال داد که اپ کردی داشتم دیگه برا بار اخر گوشیمو چک میکردم که بخوابم اما دیدم تو چنل زدی اپ کردی
    امیدوارم ملاقات اینا به خوبی و خوشی تموم شه
    دستت درد نکنه
    زودی بذار
    ممنون

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *