هدر سایت
تبلیغات

fanfiction fast and furious ep 9

سلام . قسمت نهم فیک  fast and furious

به نویسندگی : soo yung 

قسمت نهم

کامیون هارو توی پارکینگ پارک کردن.امبر و ته مین و هاکیون پیاده شدن.

ژیو:من شب میمونم!شیفت نگهبانی با من.لوهان تو برو تو هتل.

لوهان سرش رو تکون داد.

کریس:تائو،دی او،چن،شما هم بمونید.خبری شد گزارش بدید…بریم!

امبر:ته مین هم میمونه.یکی از راننده ها باشه بهتره.

سویون:خیله خب!مشکلی نیست.

همه به سمت هتل حرکت کردند.وارد لابی که شدن کریس سمت مسئول اونجا رفت.اون مرد سه تا کارت بهش داد.کریس برگشت پیش بچه ها و گفت:

-سه تا اتاق بیشتر نداشتن،یه سه تخته،یکی دو تخته.یه دونه هم با تخت دو نفره گرفتم.تقسیم کنید بین خودتون که زودتر بریم سر کارمون.

چانی:این بابا فکر کرده ما اومدیم ماه عسل؟دو نفره میخوایم چی کار؟

امبر:من و سویون میریم تو اون اتاق دوتخته.فعلا.

و کارت رو از دست کریس کشید و با سویون سمت آسانسور رفتن.

کریس هوفی کرد.سهون نیشخندی زد و کارت اون اتاق سه تخته رو گرفت و گفت:

-من و چان و لی هم تو اون اتاق سه تخته میمونیم.شب خوش.

کریس مشکوک بهش نگاه کرد.

سهون همونطور که دست لی و چان رو می کشید گفت:

-چیه؟بده به فکرتونم؟؟من میدونم چرا تخت دونفره گرفتی.واسه من و چانی که نگرفتی. دیوارها هم عایق صداست راحت باشید.

کریس دسته چمدونو ول کرد و تا خواست بره سمت سهون که سوهو دستش رو گرفت و گفت:

-ولش کن میخواد عصبانیت کنه.نشناختیش؟

کریس با پوزخند به سهون نگاه کرد.سهون ایشی گفت و با چانی و لی وارد آسانسور شدن.

سوهو:اتاق چنده؟

-407.

-خب بریم.من به زمین عادت دارم.شب رو زمین میخوابم.

-دست بردار.

چمدون سوهو رو گرفت و گذاشت توی آسانسور.سوهو هم پشت سرش رفت تو آسانسور و گفت:

-خودم میارمش.

-آسیب دیدی؟

-هوم؟؟؟

-اون شب که با ماشین بهت زدم.آسیب جدی دیدی؟

-اوه…نه…یکم کمرم درد گرفت.همین.مشکلی نیست.

آسانسور توقف کرد.کریس وارد راهرو شد.اتاق407رو پیدا کرد.اتاق دنجی بود.کارت رو کشید و وارد اتاق شد.سوئیت قشنگی بود.

سوهو:شبیه اتاقمه!

کریس با تعجب بهش نگاه کرد.در رو بست و گفت:

-گلبهی؟شوخی میکنی؟

-نه…اتاقم گلبهیه!

-هه…

-خیلی عجیبه؟

-برای یه پرستار آره.

-اوه.از بچگی رنگ گلبهی رو دوست داشتم.

کریس یه لحظه اخم کرد.

سوهو:چیزی شده؟

-نه نه…خوبم.میرم یه دوش بگیرم.

-باشه.

سوهو لباساش رو عوض کرد.کریس که وارد حموم شد سوهو از اتاق عکس گرفت.صدای دوش آب رو که شنید سمت چمدون کریس رفت.از چمدون و تک تک کاغذایی که با مهارت توی آستر چمدون پنهان شده بودن و سوهو موفق به پیدا کردنشون شده بود عکس گرفت.چمدون رو همونطور بست.سمت شلوار کریس رفت.جیباش رو گشت.چیزی پیدا نکرد.همین موقع صدای دوش آب قطع شد.سوهو با عجله روی مبل مقابل تلویزیون نشست و اونو روشن کرد و خودشو مشغول تماشا کردن تلویزیون نشون داد.

کریس با یه شلوار گرمکن و تنها با یه حوله که روی دوشش بود از حموم اومد بیرون.

کریس:آبش داغه.یه دوش بگیر.

-ترجیح میدم بخوابم.

-باشه.من باید چندتا چیزو چک می کنم.تو بخواب.

-خسته نمیشی؟

-نه.این کارمه.

-خیله خب.پس شب بخیر.

کریس جوابی بهش نداد و رفت سر چمدونش.سوهو دید اون همون کاغذ هارو بیرون آرود و شروع کرد به بررسی اونا.چیزی نگفت.روی تخت دراز کشید.هوا گرم بود پس پتو روی خودش نکشید.کمی که گذشت خوابش برد.

**

چشماش رو باز کرد.حسابی گرمش شده بود.اطرافش تاریک بود.موقعیت خودش رو به خاطر آورد.به کنارش نگاه کرد.کریس خوابیده بود.آروم سمت دستشویی رفت.درش رو باز کرد.آهسته واردش شد و در رو بست.آبی به صورتش زد و دوباره آروم به داخل اتاق برگشت.همین حین فهمید خودکارش داره چشمک میزنه.ته خودکار یه دیود نوری به رنگ قرمز کار گذاشته شده بود.این یعنی پلیس موقعیت اونو پیدا کرده بود و این معنی رو هم میداد که فردا یه مامور پیداش میکنه تا اخبارو ازش بگیره و چیزهای لازمم بهش بده.نفس عمیقی کشید.خودکار رو از توی جیبش درآورد و دیود رو خاموش کرد.دعا میکرد کریس متوجه نور خودکار نشده باشه.تا زمانی که اون دیود رو خاموش نمیکردی اون همچنان چشمک میزد.و معلوم نبود اون از چه زمانی شروع به چشمک زدن کرده بود.آروم به تختش برگشت.هوا خیلی گرم شده بود.کریس گفت هوا سرده پس چرا این جا این قدر گرم بود!!!

کریس:سوهو؟

سوهو با ترس برگشت و بهش نگاه کرد.

سوهو:از کی بیداری؟

-اومدی روی تخت بیدار شدم.

-معذرت میخوام…بیدارت کردم.

– گرمته؟

-تو گفتی هوا سرد میشه.

-مرز چین منظورم بود نه این جا.لباستو دربیار.ایرادی نداره.

-نه واقعا لا..

-میل خودته ولی بدون از گرما تا صبح میپزی!

-اوه…این قدر گرم میشه؟

-دم صبح افتضاحه!

-اگر گرمم شد درش میارم.

کریس به سمت مخالف سوهو چرخید و چشماشو بست.راست میگفت.هوا واقعا گرم بود.تیشرتش رو در آورد و آهسته روی تخت خوابید.

**

کریس هنوز بیدار بود.به سوهو فکر میکرد.نمیدونست چرا اما فکر کردن بهش خوشایند بود. آروم خندید.خودش هم علت خندش رو نمیدونست.حس کرد دستی دور کمر برهنش حلقه شد.یه لحظه تعجب کرد اما بعد آروم به سمت سوهو برگشت.اون واقعا عادت داشت یه چیزی رو توی خواب بغل کنه.کریس تکونی خورد و خودش رو توی دستای سوهو جا داد.قلبش تند میزد.به لباش نگاه کرد.خیره کننده بود.آب دهنشو قورت داد.چه مرگش شده بود؟؟؟همچنان بهشون خیره بود که سوهو یه دفعه چشماشو باز کرد.وقتی حالتشون رو دید،دستپاچه خواست دستاشو برداره که کریس محکم نگهش داشت و با لحنی که سعی میکرد توش خنده مشخص نباشه گفت:

-این یه عادته که تو داری.ایراد نداره.

-من…

-هیسسس…بخواب سوهو

سوهو که مست خواب بود،آروم چشماشو بست و خوابید.سوهو خندید.ناخواسته گونه ی اون پسرو بوسید و با دستاش کمر سوهو رو گرفت و اونو به خودش نزدیک تر کرد.بودن کنار اون بهش آرامش میداد.کریس هم این آرامشو دوست داشت و هم ازش میترسید…خیلی خیلی میترسید…کریس خوب میدونست از لحظه ی اول که سوهو رو دیده بود یه چیزی در وجودش تغییر کرده بود.سوهو اونو تغییر داده بود.خواسته یا ناخواسته…

**

-خواب آلوووو…اوووی…سوهویی!!پاشو دیگه…

چشماشو باز کرد.وسط تخت خوابیده بود.دی او بود که عین فنر روی تخت بالا پایین میپرید.

سوهو:کیونگی…ساعت چنده؟

دی او خندید و گفت:

-ساعت10صبحه بچه.پاشو دیگه.

سوهو روی تخت نشست.دی او سوتی کشید.

سوهو:چیه؟

-شبیه دخترایی!!

سوهو تازه یاد موقعیتش افتاد.

سوهو:ایشش…این چه طرز نگاه کردنه؟

و ملافه رو پیچید دور خودش.

دی او:یه چیز بپرسم؟

-هوم؟

-تو و کریس…

سوهو با یاد آوری شب قبل سرخ شد و گفت:

-نه!

-اگه نه پس چرا رنگ لبو شدی؟

-هی…برو پی کارت پسر تخس!

دی او خندید.واقعا مثل بچه های 5ساله به نظر میرسید.

کریس توی حموم بود.

دی او:پاشو بریم پایین.توی تموم محموله ها اگر مجبور بشیم تو هتل بمونیم کریس برای وعده های غذایی منتظر احدی نمیمونه!!این بار چرا ساعت6 صبح تو رستوران هتل نبود نمیدونم!

-اوه.الان میام.

پتو رو کشید دور خودش.دی او خندید و گفت:پایین منتظرتونیم.فعلا!

و از اتاق رفت بیرون.سوهو سریع لباساش رو عوض کرد.کریس از حموم اومد بیرون.یه ژیلت دستش بود پس داشت اصلاح میکرد.

سوهو:اوم…صبح بخیر.

کریس سرشو تکون داد.سوهو دوباره یاد دیشب افتاد و سرخ شد.

کریس با پوزخند در حالی که با حوله صورتش رو خشک میکرد گفت:

-هی…قراره تا آخر عمرت وقتی یاد شبامون میوفتی سرخ بشی؟

-هااان؟شبامون؟

-حرف غلطی بود؟یعنی شب های ما مشترک حساب نمیشه؟

سوهو سرشو انداخت پایین و چیزی نگفت.

کریس خندید.سوهو که آماده شد هر دو رفتن به رستوران هتل.با ورودشون به رستوران کریس آه عمیقی کشید و گفت:

-نگاه کن با کیا جمعیت ساکن کره رو تشکیل دادم!

سوهو خندید.کریس هم خندید و دست سوهو رو گرفت و کشید.سوهو دوباره خجالت زده شد و سرش رو انداخت پایین.

سهون داشت ادای کریسو درمیاورد و همه رو میخندوند.

سهون:آهااااا…میرسیم به قسمتایی که کریس میخواد بگه من خیلی شاخم…اهم…(یکی از ابروهاش رو داد بالا و با چشمای خشن زل زد به سویون و گفت)هه..سوهو با من میاد چون من شاخ تر از همتونم!!!

همه زدن زیر خنده.

سهون:حالا این خوبه.این یکی رو داشته باشین!

ایستاد و پاش رو گذاشت رو صندلی.دستش رو به زانوش تکیه داد و با لحن مسخره ای گفت:

-کسی با فیلم سریع و خشن مشکلی داره؟داره بگه تا خودم حلش کنم…هه!

و دوباره انفجاری از خنده ی بچه ها تو رستوران رخ داد.

سویون:بسه…سهون خواهش میکنم!

سهون به سویون نگاه کرد و گفت:

-میدونم خوشت میاد پس نگو بسه!

دی او:سهونا…معرکه بود…وای…

چانی از فرط خندیدن به سرفه افتاد.ژیو یه لیوان آب بهش داد.

چان:برو به جهنم سهون.داشتم خفه میشدم.

سهون:اما میدونی چیه؟

چن:نه نمیدونم.نمیخوامم بدونم.تمومش کن دارم میمیرم سهون!

همه دوباره خندیدن.

سهون:اونجایی باحال بود که من متوجه شدم کریس گاهی کلاجو نمیگیره..

لی:اهم…

سهون:آب بخور خفه نشی!نشسته بودیم پشت موستانگ…حاضرم قسم بخورم به عمرشم سوار موستانگ نشده بود..

سویون:سهونی…

سهون:چتونه دارم میگم نپرید وسط حرفم.بعد رسید به سر کوچه خواست از دنده 3بیاد رو دنده 2 بعد کلاجو نگرفت(و خودش خندید)

دی او:سهووون!!

سهون:مرض کیونگ…جاتون خالی اون موستانگ بدبخت هنوز که هنوزه درست نشده…

ژیو:صبحونه رو دارن میارن سهون.

سهون:اه…به جهنم بذارید بگم دیگه!یعنی هیچ تعمیرکاری تا امروز نتونسته درستش کنه.وااای دی دی(دی او)یادته؟موتور موستانگ بدبخت کلا اومد پایین…

دستی محکم گردن سهونو گرفت.

کریس:نظرت چیه موتور خودتو بیارم پایین؟

سهون:لی منو اغفال کرد کریس غلط کردم!

لوهان:موتورش کجاشه؟؟

تائو:منم کنجکاوم بدونم.

دی او:کریس اون وقت موتورشو بیاری پایین سهون مقطوع النسل میشه ها!!

همه یه لحظه هاج و واج به هم نگاه کردن.یه دفعه سوهو که پشت سر کریس بود زد زیر خنده.به تبع اون همه خندیدن.کریس همونطور که گردن سهونو گرفته بود صندلی رو از زیر پای سهون کشید و باعث شد سهون با صورت بیفته زمین.

سهون:تا حالا بهت گفته بودم روح عمه ات از دست تو آرامش نداره؟نذار این قدر فحشش بدم!

کریس:عمه ندارم.به عمه ی خودت فحش بده.صبحونتون رو بخورید یه ساعت دیگه باید اتاقارو تحویل بدیم.

لی:دوتا ماشین کمکی از طرف لئو اومدن.پیش محموله هان.نگران اونا نباشید.

سویون:ممنون لی!

کریس بالای میز،جایی که سهون اشغالش کرده بود نشست.سوهو هم مقابل سویون و دست چپ کریس نشست.

صبحونه رو آوردن.کریس زیر چشمی بهشون نگاه کرد.همه صندلی هاشون رو همزمان به میز نزدیک کردن.صاف نشستنو به فرد روبه رویی خودشون خیره شدن.البته سوهو یکم دیرتر اون کارهارو انجام داد(بچه تازه وارده ببخشیدش)بچه ها به کریس خیره شدن.منتظر اجازش بودن.کریس پوزخندی زد و گفت:

-خوشحالم آداب یادتونه!

همه لبخند محوی زدن.

کریس:چندسالی می شد که این طوری کنار هم جمع نشده بودیم.اما حالا دوباره پیش هم هستیم.با این تفاوت که سوهو هم کنارمون هست.اون تازه وارده.میدونم قبولش کردید اما ازتون میخوام هرچی بلدید بهش یاد بدید.اون برای من مهمه.وقتی برگردیم با ما توی پارکینگ زندگی میکنه پس جزئی از خانواده ی اصلی منه.مثل برادرم…

بغض گوشو گرفت.اما اونو فرو داد و گفت:

-فقط میخواستم بهتون یادآوری کنم تا لحظه ی آخر پشت هم بمونید.این براتون مهم نباشه که جز خانواده ی اصلی اژدهای سیاه نیستید.برای لی و تائو نباید مهم باشه که همکار منن نه زیر گروه.برای لوهان و ژیو نباید مهم باشه که ارشدشون من نیستم.برای چان نباید مهم باشه که پسر وزیره و طبقه ی اجتماعیش با ما فرق داره.برای امبر و گروهش نباید مهم باشه که فقط دربرابر پول بهمون کمک میکنن.ماها الان یه گروهیم…ما اژدهای سیاهیم.باید تا زمانی که یه هدف مشترک داریم کنار هم بایستیم.به هر قیمتی.از هر طبقه ای که هستیم و برای هرکسی که کار میکنیم.نکته ی دوم که باید بگم اینه که میخوام ازتون تشکر کنم.برخوردتون با تاپ و جی دراگون باعث شد من احساس غرور کنم.خودتون رو دست کم نگیرید.تاپ آدم بزرگ و بانفوذیه.همسرشم همین طور.اما فراموش نکنید کی هستید.شما اژدهای سیاه هستید.دوستان من هستید.همراهان من هستید پس تا زمانی که ماموریتمون به پایان نرسیده ازتون میخوام مثل کوه هوای همدیگه رو داشته باشید.پشت منو خالی نکنید.اژدهای سیاه من نیستم.شماهایید که میسازیدش…همین!

همه با حس عجیبی به کریس خیره شدن.سکوت سنگینی حاکم شد.امبر اخم کرد و گفت:

-برای آدمای زیادی کار کردم…محموله های زیادی رو جابه جا کردم..با رئیس ها و فرمانده های باند بزرگی مواجه شدم و معامله کردم…اما تو..تو با همشون فرق داری وو یی فان.به خودم افتخار میکنم که الان برات کار میکنم.تا پای جونم پای این محموله هستم!هم من.هم زیردستام!

کریس:ممنون امبر.

لی:حق با امبره.تو فرق داری کریس.همه چیزت فرق داره.ریاستت…فرماندهیت…همه چیزت…خوشحالم الان کنارتم!خیلی خیلی خوشحالم قبول کردم باهات بیام.

کریس سرشو تکون داد.

ژیو:لئو گفته بود تومتفاوتی.من باور نمیکردم.عموت هم بارها به من راجع به تو گفته بود.امروز به یقین رسیدم کار درستی انجام دادم که همراهت اومدم.و این که حرفایی که راجع به تو میزنن درسته.تا پای جون حمایتت میکنم!

لوهان:منم همین طور!

سهون:ما هم که خانواده درجه یکتیم!(جدی شد و گفت)تا تهش باهاتم پسر.ته تهش!

دی او:منم که میدونی.خرابتم!!

چن:منم که تکلیفم معلومه.رفیق درجه یک دانشگاهیتم!

چان:منم که این جام پسر وزیر نیستم.یکی از شماهام.من ممنونم که قبولم کردی کریس.

کریس سرشو انداخت پایین.ناگهان به سوهو نگاه کرد و گفت:

-تو چی؟نخودی یا خودی یا بیخودی؟

سوهو خندید.به چشمای قشنگ کریس خیره شد و گفت:

-میخوام جای همون برادری باشم که تو گمش کردی.همین…

 

دوستانممم سلام.اول غر بزنم که تعداد نظرا کمه.گفته باشم…دیگه خودتون میدونید.یه چنل زدم برای این فیک که لینکش آخر پارت7 هست.توی اون چنل بیوگرافی شخصیت های فرعی،آهنگ های مربوط به داستان،رمز قسمت ها و…رو میذارم.دوست داشتید بیاید.من واقعا برای قسمت های رمزی مکافات دارم بخوام برای همه ایمیل بفرستم.بیاید تو چنل بهتره.قسمت های اون جوری(خاک بر سری-_-) هم اضاف شده به داستان به درخواست دوستان تا به قول خودشون هیجانش بره بالا!!!!!!!!امتحاناتم تموم شده و با انرژی دوچندان داستان رو پیش میبرم.بکهیونم تا سه قسمت دیگه میاد اندکی صبر کنید!!اولین کاپلی هم که رسمی میشه چانبکه پس منتظر باشید!!!!از قسمت بعد هم یه کار جدید میخوام انجام بدم.تیکه هایی از دیالوگ ها و اتفاقات آینده رو مینویسم آخر هر پارت تا اندکی آدرنالین خون شما بره بالا بلکه نظر بدین.خیلی حرف زدم.دوستون دارم.یک دنیا سپاس.

The following two tabs change content below.

... hedye and exo ...

اون مکان بین خواب و بیداری رو میدونی ؟ اونجایی که میتونی رویاهاتو به یاد بیاری ؟ اونجا همون جاییه که من همیشه دوست دارم و منتظرتم ... پیترپن ...

Latest posts by ... hedye and exo ... (see all)

... hedye and exo ... 47 نظر 19 خرداد 1395
مرتب کردن بر اساس:   جدیدترین | قدیمی ترین | بیشترین امتیاز
Maryam
مهمان

سهون خیلی شیرینه… خخخخخ
من استرس گرفتم. بخاطر جی دی…

fatima
مهمان

خیلیــــ عالی بود😄😄😄😄😄

حورا
مهمان
narsis69
مهمان

جوووون.جووون.ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/4chsmu1.gifخیلی خوب بود.ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/47b20s0.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_good.gifکریس چه خفن رفت رو منبر!!!ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/1 _51_.gif
هییییی داداش گمشده!!ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_sad.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_unsure.gif
سهون پدرسوخته،چه نمک میریزه!!!ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/jhsdhuf6.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/4chsmu1.gif
آخخخ جوووون.چانبککک گپسااااانگohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/47b20s0.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/4chsmu1.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/inlove.gif
فایتینگohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/79.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/icon-smile 21.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/jhsdhuhD.gif

hadiskr
مهمان

الان فش میدی ولی آخه نوتلام پس کی میاد؟ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_whistle3.gif
کریس چه زیبا سخنرانی کرد سوهو با اداهای ظریفش نمیخوره پلیس باشهohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_wacko.gif

MaryED
مهمان
کریسهو بی نظیرنننن من عاشق رفتارها و حرف های کریسم محشرهههه سوهو خیلی کیوت و نازه بخورمشششش سهون هم خیلیییی نمکه فقط سهون این داستان رو دوست دارم الان لی واقعا گفت به کریس وفاداره؟؟؟ من فعلا بیشتر از همه از لی میترسم هر لحظه ممکنه سوهو رو لو بده البته من عاشق لی واقعی هستماااا ولی توی این داستان خطرناکه فکر کنم این موضوع خاکبرسری رو توی مقدمه اعلام میکردی خواننده ها دوبرابر میشد من که بدون خاکبرسری هم عاشق این داستان بودم و هستم چون خیلیییی خفن و توپ و باحاله….از این داسی الکی ها نیست که فقط… Read more »
nika_suel
مهمان

چانبک اول تشکیل میشه یا کاپله اوله داستانه؟ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/twzonesmiley.gif

MaryED
مهمان

من با اجازه جواب میدم
کریسهو کاپل اول داستان هست عزیزمohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/4chsmu1.gif
چانبک جیگرمون هم اولین کاپلی هست که زودتر از بقیه تشکیل میشهohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/inlove.gif

nika_suel
مهمان

عرررohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/1 _51_.gifمررسی که گفتی خیالم راحت شدohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/icon-smile 21.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

nika_suel
مهمان

قسمته تختشون عالی بودohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/1 _51_.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/4chsmu1.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/icon-smile 21.gifژووون اونجا که کریس گفت شبامونو با هم شریکیم من رسما ابقند لازم شدمohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif
واای جدی رمزی دارشم میکنی؟؟؟ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/far.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/47b20s0.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/47b20s0.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/4chsmu1.gifدمت گرمم عصن باور کننن اینکارر باعث میشه هیجانش خیللللی بیشتر شهohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/4chsmu1.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/icon-smile 21.gif
سره حرفای سهونم که رسما پوکیدم ینی عالی بودنohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/1 _51_.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/1 _51_.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/1 _51_.gif
خیلی خوب مینویسی ادم از خوندنه داستانت سیر نمیشهohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/icon-smile 21.gifوقتی میرسم به خطه اخر غمباد میگیرم دوست دارم یهو پنجاه صفحه بخونمohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/4chsmu1.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/icon-smile 21.gif
خسته نباشی عزیزمohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif
ووی من چجوری تا یکشنبه بصبرمohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

sahar
مهمان

عاااااااااللللللللییییی بود ممنونohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/79.gif

fatho
مهمان

واااااااااای عجب کریسهوی خوبی داشت!ملدم!مررررسی ببخشید دگ من تازه امتحانام شروع شده!ولی اگه بخونم حتما نظر برات میذارمohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yes.gif

irene
مهمان

عالیییییییییی بووووووووود عاشقشم معرکه ای میشا
کلی خندیدم
منتظر ادامه هستم این شخصیتاشون چرا اینقد باحاله
البته گروه دراگونا رو خط بکشم
فایتینگ

shirin
مهمان

عاغا
خیلی خیلی خوب بید این قسمت
عاغا یکم ناراحت شدمohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif کریس
سوهو
همینجوری یاد اکسو ۱۲تایی افتادم…دلمان گرفتohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
متشکر

سولبی
مهمان

آیگووووو.چه سخنرانیه باشکوهی.پس چرا کریسهو هیچ پیشرفتی نمیکنن.بابایه اعترافی حرکتی چیزی…خخخخ.گوماتا عزیزم

MaryED
مهمان

هنوز به سوهو اعتماد ندارن آخه مگرنه کریسهو ایز ریلohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/far.gif

صبا کریس
مهمان

جیغغغغغغغغغغغغغغغغغ خیلی خوب بود الهیییی اون قسمت که کریس سر میرسه سهون داره مسخرش می کنه من پوکیدمم از خنده عالی بود مرسی …..وای سخن رانی کریس فوق العاده بود ممنون خسته نباشی

Leila
مهمان

وااای بازم مثله همیشه عالی بود!
یعنی سخنرانی کریس خیلی خوب بود و از عرض به صورت اریب تو حلقه جی جااان!
سوهو هم که همش قرمز میشه!کلا نقش لبو رو بازی میکنه!
سهونم با اون ادا هاش که درمیاوردohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/1 _51_.gif و دی او جان متخصص یافت مشکلات پس از خرابی موتورohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/1 _51_.gif
خیلی خوب بود و اینکه خسته نباشی!ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/icon-smile 21.gif
راستی من تل ندارم دیگه زحمت دادنه رمز قسمت های رمزی اینده میوفته پای خودتohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/4chsmu1.gif

wpDiscuz