قسمت هشتم فیک fast and furious

به نویسندگی : soo yung 

قسمت هشتم

وقتی وارد رستوران شدن همه ی نگاه ها به سمتشون برگشت.10تا مرد و 2تا زن که البته شباهتی هم به زن ها نداشتن.هاکیون و تائو برای مراقبت از ماشین ها بیرون مونده بودن.امبر دست ته مین رو کشید و سمت یه میز دو نفره رفت و گفت:

-تنها چیزی که بهش احتیاج ندارم نشستن با اژدهای سیاه سر یه میزه.نیم ساعت دیگه توی کامیون ها منتظرتونیم.

و از اون ها دور شد.کریس اخم کرد.دست سوهو رو کشید و گفت:

-بشینید.

و خودش و سوهو جدا از بقیه دور یه میز دونفره نشستن.همه با پوزخند به کریسهو نگاه میکردن.

کریس:چه مرگتونه؟

سهون:آه…چه قدر دیدن لحظات ناب رمانتیک دوتا خروس عاشق لذتبخشه.

همه سعی کردن خندشون رو نگه دارن.ژیومین لوهان رو هل داد و گفت:

-من گشنمه!!

سویون کنار کریس ایستاد و گفت:

-که این طور.

کریس:من نیم ساعت دیگه تو ماشینم.نباشی هم میرم.به خاطر تو محموله رو به خطر نمیندازم.و توش تاخیر نمیکنم.بشین پیش بچه ها ادای خواهرهای نگرانم واسه من در نیار!!!دلم میخواد پیش سوهو بشینم.

سوهو که مثل لبو شده بود گفت:

-میشه من برم با بقیه بشینم؟

کریس:نخیر!!

سویون خم شد روی میز.

کریس فهمید سویون کار مهمی باهاش داره.پرسید:

-چیزی شده؟

سویون دم گوش کریس زمزمه کرد:

-دراگونا!!یه ماشین از اونا تعقیبمون میکر.مطمئنم.

کریس به سوهو خیره شد و اخم کرد.سوهو ترسید شاید سویون فهمیده بود و حقیقتو تو گوش کریس بهش گفت!خدای من.محکم آب دهنشو قورت داد.سویون آروم گونه ی برادرشو بوسید و کنار بقیه اعضا رفت که دوتا میز چهار نفری رو به هم چسبونده بودن و دورش جمع شده بود.کریس به آرومی به سوهو نگاه کرد.سوهو با ترس گفت:

-کار خطایی…کردم؟

-ساکت باش و هرچی سفارش دادم بخور.

سوهو سرشو تکون داد.الان اصلا موقعیت خوبی نبود که بخواد از اون خودکار استفاده کنه.پس فقط اطاعت کرد.همه ناهارشون رو سفارش دادن.مشغول خوردن غذاشون شدن.وقتی گارسون میزهارو جمع کرد کریس خواست تا پول همه ی غذاهارو حساب کنه که در نهایت شگفتی گارسون گفت که قبلا حساب شده!!نگاه کریس به میز پشت سر سوهو افتاد.قلبش شروع به تپش کرد.امکان نداشت.مطمئن بود سویون اشتباه میکرده اما حالا با دیدن اون دوتا…گارسون ها همه به داخل آشپزخونه رفتن.مردی که پشت سر سوهو بود به ناگه اسلحه رو درآورد و به سقف شلیک کرد.مردم ریختن بیرون.سویون خیلی آروم بلند شد.میزهای سالن رو کنار هم چید.یکی از اون دومرد با پوزخند نگاهش می کرد.وقتی سویون اون جا رو آماده کرد،کریس با دیدن چهره ی به رنگ گچ سوهو لبش رو گاز گرفت و گفت:

-توی بچه…اینا برات زیادیه!!

دو مردی که پشت سر سوهو بودن بلند شدن.یکیشون سمت سویون رفت.توی فاصله ی کمی از صورت سویون ایستاد و گفت:

دوشیزه کیم…مثل همیشه…باوقار…زیبا…و باهوش!

کریهانه خندید و آروم گونه ی سویون رو بوسید.سهون با عصبانیت خواست بره سمتش که لی محکم اونو گرفت و مانعش شد. افراد اون دو نفر هاکیون و تائو رو هم آوردن داخل رستوران. 14نفر یه سمت میزها نشستن و اون دو نفر سمت دیگه.مرد قد بلند که سویون رو دوشیزه خطاب کرده بود در یک پالتوی خاکستری رنگ به آرومی به همه نگاه می کرد و سیگار میکشید.مردی که کنارش بود با لبخند به سوهو خیره شد و گفت:

-ببین کی این جاست!!کیم سوهو!!!آممم…مطمئنی اسم اصلیت سوهوئه؟

کریس محکم دستش رو کوبید روی میز و گفت:

-با دروغات اعتماد من نسبت به اون از بین نمیره جی دراگون!!

جی دراگون خندید و گفت:

-اوه عزیزم.برات متاسفم.این موش هر//زه ی کوچولو…به نظرت مشکوک نیست؟

سویون:برو سر اصل مطلب.

جی دراگون با نفرت به سویون نگاه کرد.به سمت مرد کناریش برگشت و گفت:

-از همسرم میخوام ادامه بده!

لی با پوزخند گفت:

-هنوزم تو زیر هستی جی دی؟چه قدر درد داره؟

مردی که همسر جی دراگون خطاب شده بود سیگار برگش رو محکم پرت کرد توی صورت لی و غرید:

-کسی از یه رذل پست فطرت که مشخص نیست مادر پدرش کی هستن نظر نخواست!اصلا ببینم…مطمئنی وجودت از نظر جامعه تایید شده است؟یا یه حر//وم زاده ای؟

سویون داد زد:

-بسه دیگه تاپ!

تاپ به سویون نگاه کرد و گفت:

-میدونی با تو دعوا ندارم سویون!پس لطفا دخالت نکن.نذار رابطه ی قشنگ من و تو خراب بشه!

سهون پوزخند زد:

-رابطه ی قشنگ!!هه..به یه تیکه گوشت و استخون میگی رابطه ی قشنگ(معنی این حرفو جلوتر که برید متوجه میشید)

تاپ با خشم نگاش کرد.

جی دی:محموله ی لئو رو همین جا ول کن و برگرد سئول.منم قول میدم بهتون کاری نداشته باشم.

کریس:و چرا؟

-میدونی که میتونم همین جا بکشمتون.

کریس:این کارو بکن.از چی میترسی؟

دی او:فکر کردی ما مثل ترسوها فرار میکنیم؟ما تا پای جونمون دنبال اون کامیون ها میریم.

تاپ به امبر نگاه کرد و گفت:

-امبر…امیدم به توئه دختر.تو که میدونی من کی ام!بهشون بگو.

امبر:من سه سال برات کار کردم.هیچ دِینی بهت ندارم که بخوام بیخودی خودمو بندازم وسط.مشکل خودتون دو تائه!

تاپ به تائو خیره شد و گفت:

-تو چی تائو؟

تائو نفس عمیقی کشید و شروع کرد به سوت زدن!

جی دی:ژیو…لوهان… پسر وزیر اقتصاد…شما هم نه؟؟

تاپ:حیفه که توی این سن بمیری چن…همینطور تو سهون.

همه با پوزخند نگاهشون کردن.

سهون:برای پسرت متاسفم که قراره بی پدر بشه!

تاپ:فقط پسر منه؟مطمئنی؟

جی دی:ظاهرا یه مشت کله شق روبه روی منن!خیله خب باشه.از حالا به بعد هرچی دیدید از چشم خودتون دیدید!

و همراه تاپ از رستوران خارج شد.سوهو میلرزید.واقعا ترسیده بود.اون قدر از اون دوتا وحشت کرده بود که حتی یادش رفته بود پلیسه.کریس بهش نگاه کرد.

کریس:برید تو ماشین.هیچ غلطی نمیتونه بکنه.هیچی!

و دست سوهو رو گرفت و کشید دنبال خودش.سویون آروم اشکاش رو رها کرد.سهون دستاشو گرفت و گفت:

-سو…نمیذارم اتفاقی بیفته.

لی با عصبانیت گفت:

-نگران نباشید.پاشید بریم.دیر میشه.

تائو و لی هم از اون جا خارج شدن.ژیو هم به لوهان نگاه کرد.اونا هم رفتن.چن هم به چانی و دی او نگاه کرد.اونها هم آهسته از رستوران خارج شدن.

سهون دست سویون رو گرفت و بلندش کرد.

سویون:بریم.

-خوبی؟

-آره.

-سویون..

-من خوبم…این برام مهم نیست که اونا تهدیدمون کردن.هیچ غلطی نمیتونن بکنن.همین!

-تاپ…

-اسمشو نیار.کافیه.نمیخوام از اون چیزی بشنوم.بسه…

و از رستوران خارج شد.سهون مشتش رو محکم فشار داد و گفت:

-خودم میکشمت…خودم میکشمت تاپ!

**

آهسته وارد آپارتمانشون شدن.ساعت7شب بود.پالتوی خاکستریش رو درآورد و گفت:

-شام امشب رو خودم درست میکنم عزیزم.

جی دی بدون توجه به تاپ وارد اتاق شد و در رو بست.تاپ هوفی کرد و چیزی نگفت.سریع یه دوش گرفت و رفت تا شام رو آماده کنه.شام حاضر شد.صدای گریه ی بچه ای باعث شد تاپ دست از کار بکشه.بلافاصله به اتاق خودش و جی دی رفت.دید جی دراگون پاهاشو انداخته روی هم و داره با نفرت به گهواره ی اون بچه ی کوچیک نگاه میکنه.

تاپ:داره گریه میکنه!

جی دی:فکر کردی برام مهمه؟

-تو قول دادی باهاش خوب باشی.

-آره به قولم عمل میکنم.ولی تا زمانی که توی عوضی هم سر قولت بمونی.چرا تو رستوران…

-ببین…باید میترسیدن.این کار برای اون دختر لازم بود.

-هه…آره…ترس.جدی ترس بود یا شهوت حیوونی تو؟نکنه هوس دومی رو هم کردی؟دختر دوست داری یا پسر؟

تاپ با عصبانیت به جی دی چشم غره ای رفت و با قدم های بلند خودشو به پسر بیچاره رسوند که داشت گریه میکرد.آروم بلندش کرد و گفت:

-چته بچه؟؟هوووم؟؟

پسر دستاش رو دور گردن تاپ حلقه کرد و به جی دی با بغض خیره شد.

تاپ اخم کرد و پرسید:

-بازم جی دی اذیتت کرده؟

بغض اون بچه ی 3سال و نیمه شکست.تاپ محکم تر بغلش کرد و گفت:

-چیزی نیست پسرکوچولو…باشه؟جی دی یه ذره عصبانیه.بهتر که شد باهاش آشتی میکنیم.باشه؟

پسر بچه خودشو از تاپ دور کرد.تاپ اونو گذاشت زمین و گفت:

-باید بریم حموم کوچولو.

پسر بچه با صدایی آرومی گفت:

-نمیخوام.صابون میره تو چشمام.

جی دی ناخودآگاه به لحن حرف زدن بچه خندید.تاپ هم خندید.دولا شد و در گوش پسربچه چیزی گفت.بچه به تاپ نگاه کرد.آروم با لباش لب های تاپ رو بوسید.بعد دوید سمت جی دراگون و لب های اون رو هم بوسید.جی دی تحمل نکرد.اون پسر رو محکم تو بغلش فشرد و گفت:

-معذرت میخوام که سرت داد زدم بچه.

پسر بچه آروم گفت:

-دستشویی دارم!

جی دی خندید و گفت:

-به اون بابای عوضیت بگو ببرتت.

تاپ:جلوش اونطور حرف نزن!

پسر بچه به پدرش خیره شد و گفت:

-آبای عوضی من وقتی که خودم بهش بگم دستشویی دارم برام جایزه نمیخره.اما تو میخری!

تاپ گفت:

-همین اول کاری خوب یادش دادی در ازای هرکاری که میکنه باج بگیره.در ضمن بچه،عوضی حرف بدیه نباید بزنی.

جی دی پسر رو آروم بلند کرد و گفت:

-نمیخواد اصول تربیتیت رو به این بچه منتقل کنی.راست میگی به حال و روز خودت برس.بعدم این  با کلاس بازیا مال آدمای درست حسابیه.نه قاتلایی مثل من و تو.

و با اون بچه از اتاق خارج شد.تاپ نشست روی تخت.تختی که بارها شاهد علاقش و عشقش به جی دی بود.آروم سرش رو با دستاش گرفت.زیر لب به خودش و مستی اون شب و کریس و هرکسی که عضو اون گروه بود لعنت فرستاد.ذهنش درگیر بود.جی دی بچه رو به اتاق برگردوند.لباساش رو عوض کرد.لوگوهای اون پسر رو ریخت روی زمین.و مشغول ساختن یه ماشین برای پسر کوچولو شد.

پسر:این چیه؟

جی دی:کامیونه!!

تاپ خیره نگاهش کرد.

بچه:مال منه؟

جی دی:آره.بابات و من از این کامیون ها زیاد داریم.

-میدونم.منم میخوام داشته باشم.

-وقتی بزرگ تر شدی خودم یادت میدم با کامیونا رانندگی کنی.

-میذاری سوار ماشین قرمزه ات بشم؟؟؟

-آره عزیزم.میذارم.

تاپ زد زیر خنده.

جی دی با اخم گفت:

-چته؟

-خیلی باحال بود.بزرگترین مرد قاچاقچی کره داره با بچه ی شوهرش لوگو سازی میکنه!خنده دار نیست؟

جی دی موبایلش رو پرت کرد تو صورت تاپ.تاپ با خنده اونو گرفت و به جی دی خیره شد.

جی دی:من شاید یه قاتل عوضی باشم اما شما خانوادمید…دوستون دارم.

تاپ:پس اون بچه رو هم دوست داری!

جی دی اخم کرد.بعد از چند لحظه سرشو بالا آورد و گفت:

جی دی:من سر حرفم هستم.اگر دستم به کریس..

تاپ با چشم به بچه اشاره کرد.

تاپ:پسر کوچولوی بابا؟

بچه به تاپ نگاه کرد.تاپ با خنده گفت:

-میخوام زنگ بزنم عمو سونگری بیاد ببرتت آپارتمان خودش.باهاش میری؟

بچه با خوشحال بلند شد و گفت:

-آره!!

تاپ با سونگری تماس گرفت.چند دقیقه بعد زنگ در زده شد.جی دی در رو باز کرد.سونگری با شوق دوید تو اتاق و بدون توجه به تاپ بچه رو بغل کرد و گفت:

-وون وون من!!!دلم برات تنگ شده بود بچه!

پسر خندید و گفت:

-اومدی منو ببری خونت؟

سونگری:آره شیوونی من.میریم خونه ی من.عمو دسونگ هم اونجاست.باهاش بازی میکنیم!تازه عمو وقتی اومد خونه ی من گفت یه هدیه ی خیلی خوشگلم برات خریده.من اونو دیدمش شیوون.خیلی خوشگله!

بچه با خوشحالی گفت:

-عمو برام کادو خریده؟عمو ته یانگ هم میاد؟اونم قول داده بود برام کادو بخره!

بغض بدی به گلوی همشون چنگ انداخت.سونگری اشکاش رو رها کرد و رو به پسر کوچولوی تاپ یعنی شیوون گفت:

-شیوون؟

شیوون با تعجب گفت:

-هووم؟

سونگری:عمو ته یانگ دیگه نمیاد عزیزم.

شیوون بغض کرد.سرش رو گذاشت روی شونه ی سونگری و هیچی نگفت.

تاپ:سونگری؟

سونگری:بله؟

-با دسونگ هماهنگ کنید.چند تا نابودگر بفرستید سراغشون.اگر نتونستن کاری از پیش ببرن خودت و دسونگ شخصا میرید دنبالشون.من کریسو میخوام.اگر به لب مرز برسه و ژومی رو پیدا کنه دست ما دیگه به هیچ جا بند نیست.باید این بار بگیریمشون!باید!!!

جی دی:حواستون رو جمع کنید.بیشتر از همه باید مراقب سهون و کیونگسو باشید.اون دوتا واقعا ماهرن.لی هم همینطور.هرکدومشون که مزاحم دستگیر کردن کریس شدن میکشید.بدون هیچ رحمی.در ضمن اگر فرصت هم بود خواهرشو هم خلاص کنید.کریس سقوط کنه اون جاشو میگیره.کریس دوم نمیخوام!مفهومه؟

سونگری سرش رو تکون داد.با سرعت از اتاق خارج شد.در آپارتمان رو باز کرد و رفت بیرون.

تاپ:قرارمون فقط کریس بود.

جی دی با خشم بلند شد. داد زد:

-دیدیش؟بغضشو دیدی؟بغض سونگری و شیوون رو دیدی؟؟میخوای وقتی دستم به اونا رسید فقط کریسو بکشم؟هه…نه!محاله ممکنه.مادر اون بچه ته یانگو کشت.مادر اون بچه ی لعنتیت برادر منو کشت.میفهمی؟میکشمش.دستم به هرکدومشون برسه میکشمشون.مهم نیست تو برای کشتن سویون کمک نمیکنی.من میکشمش و انتقام مرگ برادرم رو میگیرم.

تاپ:جی دی…

جی دراگون سمت تاپ رفت.یقش رو گرفت و کوبیدش به دیوار و داد زد:

-حالم از تو…از اون پسرت.از مادر پسرت.از کریس و پدرش که پدرمو ازم گرفتن به هم میخوره.تا خونشونو نریزم آروم نمیگیرم!میفهمی؟اونا خانوادمو نابود کردن.پدر اون عوضی پدرمو کشت.کریس سرمایمو نابود کرد.اعتبارمو برد زیر سوال.خواهر اون عوضی تو رو ازم گرفت.میخوای بشینم و فقط از جنبه ی کاری بهش نگاه کنم؟من برای نابودی اونا به قدرتت نیاز دارم.میفهمی؟اگر نمیخوای کمکم کنی همین الان منو بکش و خلاصم کن.این طوری از دستم راحت میشی.من از دست همتون راحت میشم…همین الان منو بکش دیگه لعنتی…

تاپ آروم جی دراگون رو از خودش دور کرد و گفت:

-بارها و بارها بهت گفتم…شیوون و مادرش اشتباه زندگی من بودن.

-هه…آره…آره دیدم.خوب امروز نشونم دادی!

-احمق…من از وقتی11سالت بود دنبالت بودم یادته؟از وقتی 11سالت بود عین کوه پشتت ایستادم.از وقتی چشماتو دیدم فهمیدم همونی هستی که باید برم دنبالش.میفهمی؟من عاشقتم بفهم!!

جی دی به چشمای همسرش خیره شد.

تاپ:من اون شب مست بودم.چندبار دیگه باید توضیح بدم که بفهمی؟چندبار؟هوم؟میخوای شیوونو ول کنم؟باشه ولش میکنم.همین الان زنگ میزنم سونگری میگم خلاصش کنه.اگه تو این طوری آروم میگیری من اون بچه رو میشکم.

جی دی با وحشت گفت:

-نه!!

-چرا نه؟مگه ازش متنفر نیستی؟مگه طرز فکرت این نیست که اون مانع بین من و توئه؟خب…پس مشکل چیه؟میخوام مانع رو بردارم.

صداش پر بغض بود.هر چه قدرم آدم عوضی بود بالاخره یه پدر بود.نمیتونست بچشو با دست خودش نابود کنه.اما اگه جی دی اینو میخواست…گوشیش رو برداشت و واقعا با سونگری تماس گرفت.جی دی هجوم برد سمتش و گوشی رو گرفت.سیلی محکمی به گوش تاپ زد و گفت:

-جرئت داری به اون بچه آسیب بزن چوی سونگ هیون.

و از اتاق بیرون رفت.تاپ نفس عمیقی کشید.همین موقع بوی سوختن به مشامش رسید!

تاپ:خوبه..شام کباب سوخته داریم…همراه با خشم مستر جی دی!!عالیه.

همین موقع جی دراگون داد زد:

-یه بار دیگه سر گاز وایسا تا خودم حالیت کنم!

 

 

 

امیدوارم رابطه ی بین تاپ و سویون رو فهمیده باشید.منظور سهون از اون تیکه گوشت و استخون شیوون پسر تاپ و سویون بود.در قسمت های بعدی بیشتر توضیح میدم.دوستون دارم.نظر یادتون نره.

The following two tabs change content below.

... hedye and exo ...

اون مکان بین خواب و بیداری رو میدونی ؟ اونجایی که میتونی رویاهاتو به یاد بیاری ؟ اونجا همون جاییه که من همیشه دوست دارم و منتظرتم ... پیترپن ...

Latest posts by ... hedye and exo ... (see all)