هدر سایت
تبلیغات

Fanfiction fast and furious ep 20

سلام . قسمت 20 ینی قسمت آخر از فصل اول سریع و خشن

به نویسندگی : soo yung

سلام.حالتون خوبه؟
خواهشا این چند خط رو بخونید.دارم ازتون خواهش میکنم!!!

بالاخره رسیدیم به قسمت آخر.خیلی از شما فهمیدین اون برادر کیه و توی این قسمت اسمش رو علنا از زبون یکی از شخصیت ها میشنوید.ازتون چندتا خواهش دارم.اول این که گارد نگیرید و آرامش خودتون رو حفظ کنید.دوم این که من از اول گفتم کاپل داستان کریسهوئه پس از هم نمیپاشه.جدا نمیشن و با هم میمونن.شاید این بین یه سری اتفاقات بیوفته که فکر کنید همه چیز بین اینا تمومه اما ازتون میخوام با من پیش بیاید.بهم اعتماد کنید و بذارید داستان رو پیش ببرم.قسمت های اول بهتون گفتم از خوندن این داستان پشیمون نمیشید.الانم همینو میگم.فقط تنها خواهشی که ازتون دارم اینه که ازم حمایت کنید.قبول کنید تعداد بازدید ها با نظرات اصلا همخونی نداره.توی این فصل به خاطر این موضوع خیلی ناراحت شدم.توی کل فصل یک سعی کردم خوش قول باشم و به موقع داستان رو برسونم به هدیه که برام آپ کنه.اما یه سری از عزیزای من قدرنشناس هستن.دیگه هم واسه آپ کردن قسمت بعدی شرط تعداد نظر نمیذارم.میخوام ببینم سایلنت ریدرهای محترم خجالت میکشن یا نه.اونم بعید میدونم(چندتاتون البته اعلام حضور کردید که من عاشقتونم.بقیه ی سایلنتا که صدای نفسشونم نمیاد منظورمه!)اگر آپ میکنم.اگر میشینم و تا نصفه شب چشم میدوزم به سیستمم که داستانمو ویرایش کنم فقط به خاطر اون عشقایی که برام نظر میذارن و تا این جا پشتم بودن و حمایتم کردن.از چند نفرتون واقعا باید تشکر کنم.که خودشون میدونن کیا هستن.کسانی که به نظر دادن توی این پستا قانع نشدن و تلگرامم اومدن و بهم روحیه و انگیزه دادن.دست همتون درد نکنه.عاشقتونم.اون عشقایی هم که این جا نظر دادن یه دنیا برام ارزش دارن.حرف کلیشه ای شده ولی واقعا درسته من تا امروز به خاطر شما نوشتم.و ادامه هم میدم.امیدوارم بازم حمایتم کنید چون شمایید که این داستان رو محبوب میکنید نه من!از همتون ممنونم.خیلی خیلی خیلی دوستون دارم و منتظر کارهاتون در زمینه ی چالش هم هستم.
::::::چالش ها::::::
یه سری از بچه ها منظورمو از چالش اول بد برداشت کردن.ببینید منظور من اینه.شما به فرض میخواید برای سوهو دیالوگ بنویسید.خب!یادتونه که سوهو توی قسمت های اول مثلا به کریس گفت میخوام جای اون برادری باشم که گمش کردی.شما میرید سر اون قسمت و دیالوگ رو کپی میکنید.قرار نیست از حفظ دیالوگ رو برام بفرستید!!!!اگرم یه جایی یادتونه ولی نمیدونید قسمت چنده فقط توی دیالوگ راجع به اون تیکه توضیح بدید.مثلا بگید ((اون قسمت که سوهو پشت میزکنار بقیه نشسته بود و به کریس چیزی درمورد این گفت که میتونه جای اون برادر باشه))نباید این کارو بکنم ولی این کارو میکنم و ازتون قبول میکنم.این هیچی!!!بعد چندنفر گفتن شخصیت ها زیاده…جهنم و ضرر فقط از چهارتا شخصیت کریس و سوهو و چانیول و بکهیون بفرستید.نکته ی دیگه.قرار نیست فقط از سوهو یه جمله بنویسید.از هر کدوم از این 4نفر یه جمله!!!قبول کنید این کار شما در برابر اون صد قسمت که من قراره تحویلتون بدم کار سختی نیست.بهم بگید انتظار زیادیه؟اگر کلا مخالف چالش هستید بگید تا حذفش کنم.اگرم ببینم استقبال نداره بازم حذفش میکنم.احساس میکنم دارید قدرنشناسی میکنید.بذارید با هم خوب باشیم باشه؟هفته ای یه بار آپ کردن یا ماهی یه بار آپ کردن برای من و هدیه جان سختی نداره شمایید که اذیت میشید.پس مجبورم نکنید خوشقولیمو بذارم کنار خیله خب؟چندتا از سایلنتا هم اعلام حضور کردن این قسمتای آخر که ازشون تشکر میکنم و امیدوارم در فصل آینده سایلنت نباشن.خیلی دوستون دارم.حرصم ندید.من سردرد میگرنی دارم میوفتم میمیرما!!اذیتم نکنید پس.چالش دومم سرجاشه و مشخصه چیه.دو نفر تا الان برای سریع و خشن پوستر درست کردن جایزه رو میرسونم به دستشون اگر شخص دیگه ای شرکت نکنه.جایزه ی اون چالش دیالوگ هارو هم همین الان میگم بلکه یکم انگیزه بشه براتون:::برنده ی اون چالش 5قسمت،تاکید میکنم 5قسمت اول فصل دوم رو از من تحویل میگیره و میخونه و کیفشو میبره اونم قبل از شروع فصل دوم.و برای کسی هم ارسالش نمیکنه چون حق خودش ضایع میشه.

بعد یه چیزی.توی اول قسمت قبل یه تیکه هست نوشته دانلود آهنگ این قسمت!!!
خیلی هاتون فکر کنم اصلا ندیدینش اونو!!!
من که بیخودی از وسط داستان تیکه رنگی نمیذارم.اونم با رنگ قرمز.پس اون تیکه های قرمز تو داستان رو با آهنگه بخونید.آهنگه هم خیلی قشنگه معنیش محشره.از دستش ندید!!!

خیلی حرف زدم ولی اگه اینارو نمیگفتم میترکیدم دیگه!!اونایی که تلگرام ندارید.ایمیلم هم میذارم که اگر خواستید چالش رو بفرستید به ایمیلم:
[email protected]
دیگه حرفی نمیمونه جز این که برای این قسمت خودم جواب تک تک نظراتون رو میدم.دوستون دارم.ببخشید اگه لحنم تند شد.اعصابم خط خطیه!برید سر داستان.

قسمت آخر
درو با لگد باز کرد و رفت داخل.لئو بلند شد و ایستاد و با تعجب گفت:
-سویون!!!چی شده؟
سویون اسلحش رو درآورد و گذاشت روی سر خودش.
لئو:لعنتی اون اسلحه رو بیار پایین!!!این کارا برای چیه؟بس کن سویون..
سویون:یه بار دیگه تاک وون…فقط یک بار دیگه به همسر من نزدیک بشی،قسم میخورم.میام این جا تک تکتون رو میکشم و بعدم خودمو خلاص میکنم!فهمیدی؟
لئو با حیرت به سویون خیره شد و گفت:
-ببین من…
سویون:همکاری من و تو…همین جا رسما تموم میشه!خدانگهدار جانگ تاک وون!
**
در رو باز کرد و خواهر و شوهرخواهرشو پست در دید.سویون و سهون داخل شدن.جی دی با شرم به سویون نگاه کرد و گفت:
-متاسفم!به خاطر شیوون.
سویون محکم جی دی رو بغل کرد و زد زیر گریه.اشک تو چشمای جی دی جمع شد.آروم دستاشو دور کمر خواهرش کشید و گفت:
-چی شده خواهر کوچولوی من؟
سهونم گریه کرد.تاپ همونطور که شیوون بغلش بود با لبخند از پله ها اومد پایین.سویون از آغوش برادربزرگش بیرون اومد و لبخند بی جونی زد.جی دراگون اشکاش رو پاک کرد و گفت:
-خوش اومدید.
سهون:ممنونم کوان.
جی دی:کوان نه!!از این به بعد هیونگ!
سهون لبخندی زد و گفت:
-ممنون هیونگ.
سویون با دیدن شیوون ذوق کرد.شیوونم تا سویونو دید شروع کرد به دست و پا زدن.
تاپ:او او او…آروم باش بچه.
شیوون:سوسو!!!
تاپ شیوونو به سویون داد و سویون هم محکم بغلش کرد.
شیوون از توی بغل مادرش به سهون نگاه کرد و چشماشو بست.خجالت میکشید.سهون و جی دی زدن زیر خنده.سویون به شیونش خیره شد.یه نگاه گذرا به تاپ کرد و به جی دی گفت:
-همه چیز این جا اصلا مال شوهرته.قیافه ی بچمم به اون رفته.شانس ندارم که!!
جی دی خندید و گفت:
-امیدوارم قیافه ی اون یکی بچش به من بره.
سهون:اوه…خبراییه؟داری مادر میشی تاپ؟؟؟
و همراه جی دی زدن زیر خنده.
تاپ:خفه شین!
جی دی:من و تاپ تصمیم گرفتیم که یه بچه از پرورشگاه قبول کنیم.این جوری شیوونم تنها نمیمونه!
سویون با لبخند به پسرش نگاه کرد و گفت:
-پس من بالاخره عمه شدم.
تاپ:از این زاویه بهش دقت نکرده بودم.
((خیلی خوش اومدید!!))
همه به سمت صدا برگشتن.
سویون:آم…شما؟
اون دختر آروم از پله ها پایین اومد و گفت:
-اگر جی دی یه بچه از پرورشگاه بیاره من عمه ی بزرگش محسوب میشم.
و خندید.سویون با ناباوری گفت:
-بیول ئی!!(همون مون بیول که قبلا راجع بهش صحبت کردم.خواهر تنی جی دراگونه.خواهر ناتنی سویون و اون برادر گمشده هم محسوب میشه ولی با کریس نسبی پیدا نمیکنه)
بیول ئی:چه طوری خواهر کوچولوی من؟
سویون شیوون رو به تاپ داد و خواهرشو در آغوش گرفت.بیول ئی هم محکم بغلش کرد و گفت:
-آخرین باری که دیدمت 9سالت بود.
سویون به خواهر بزرگش خیره شد و گفت:
-آره…9سالم بود.تورو خوب یادمه.
جی دی:خیله خب خانما وقت برای غیبت زیاد هست.میشه اول به شکم گرسنه ی مردهای خانواده برسید؟
بیول ئی:مرد؟؟؟منظورت از مرد که خودت نبودی؟
جی دی ایشی کرد و شیوونو از تاپ گرفت و گفت:
-من و وون وون هم تشویق میکنیم!
سویون:خسته نباشید.
تاپ:سویون بدو.خیلی وقته دستپختت رو نخوردم.
سهون با چشمای گرد زل زد به سویون.
سویون:خیله خب باشه!اولین نفری که دستپختم رو خورد جی دی بود که یواشکی یکم از غذامو به تاپ هم داد.من برای جی دی درست کردم سهون خیله خب؟
سهون:اشکالی نداره.برادراتن.میفهمم!
سویون با تعجب به سهون نگاه کرد.سهون چشمکی زد.ظاهرا با تاپ کنار اومده بود و این سویونو خیلی خوشحال کرد!
شام خوردن.شیوون چسبیده بود به سویون و ولش نمیکرد.حتی اجازه نداد مادرش پشت میز شام بخوره و مجبورش کرد بره تو اتاقش کنار خودش شامش رو تموم کنه.سویون واقعا خوشحال بود.آخر شب شیوون بالاخره به سویون گفت آما و این برای سویون یک دنیا ارزش داشت.سهون وارد اتاق شد.شیوون بهش خندید.سهونم جوابشو داد.
سهون:اذیت که نمیشی؟
سویون:نه اصلا!مگه میشه کنار این مارشمالوی گرد شیرین باشم و اذیت بشم؟
سهون خندید و گفت:
-سویون؟
سویون نگاهش کرد و گفت:
-بله؟
-دوست دارم!یادت نره.
سویون با لبخند بهش نگاه کرد و با حالت تاکیدی گفت:
-من فقط تورو دوست دارم!یادت نره.
سهون خندید و رفت بیرون.تاپ چند لحظه بعد اومد داخل.لباسای شیوون رو عوض کرد و اونو با کمک سویون خوابوند.به سویون نگاه کرد و آروم گفت:
-اگر روزی دیدی سهون اونی نیست که دنبالش بودی،برگرد پیش خودم…در خونه و قلب من…همیشه به روی مادر تنها پسرم بازه!
سویون بهش لبخند زد و گفت:
-همونه…مطمئنم همونه که میخوام.
تاپ هم با لبخند گفت:
-به تصمیمیت ایمان دارم.این جا تخت دونفره هست.با سهون شبو اینجا باشید.
سویون:شبا که بیدار نمیشه؟
تاپ در رو باز کرد و گفت:
-نه…خوش خوابه.تو این یه مورد به تو رفته!
و خندید و از اتاق بیرون رفت.سویون به پسرش خیره شد.گوشیش زنگ خورد.جواب داد:
-از بیمارستان مرکزی تماس میگیرم.آقایی به اسم وو این جا بستری بودن.خواستم اطلاع بدم حالشون خوبه ومرخص هستن.
-واقعا؟همین الان میام!
**
پرستار سرم رو از دستش خارج کرد.بدون توجه به پسری که توی اتاق بود کتش رو پوشید و صورتشم شست.پرستار از اتاق بیرون رفت.سوهو آروم گفت:
-کریس…
-خفه شو.
سوهو هیچ چیزی نگفت.به کریس نگاه کرد و گفت:
-این چند روز که این جا بودی هیچ چیزی نخوردی.
کریس بی حالت نگاهش کرد و گفت:
-به تو ربطی داره؟
سوهو بغض کرد و گفت:
-این طوری با من حرف نزن!
کریس زد زیر خنده.گفت:
-ببخشید چه جوری حرف بزنم؟باید تشکر کنم که منو از زیر دست پلیسا کشیدی بیرون و فراریم دادی و آوردیم این جا؟باید تشکر کنم که چندین ماه بهم دروغ گفتی؟باید تشکر کنم که گذاشتی فکر کنم بالاخره کسی که میتونستم بهش تکیه کنم رو به ظاهر پیدا کنم؟باید تشکر کنم به خاطر این که با وقاحت زل زدی تو چشمام و دروغ گفتی که دوسم داری؟باید تشکر کنم که منو عاشق خودت کردی و بعدش مثل یه تیکه آشغال ولم کردی؟؟آرههه؟؟
سوهو:متاسفم…کریس متاسفم…نمیخواستم این طوری بشه…باور کن نمیخواستم…من نمیخواستم بهشون کمک کنم…باور کن بهت دروغ نگفتم.اولش شاید قصدم جاسوسی بود اما بعدش نه!!
کریس خندید و گفت:
-دروغ نگو..آبروی خودتو بیشتر از این نبر!توی صورتت حتی ذره ای پشیمونی نیست.
-پلیس دیگه کاریت نداره.میتونی راحت زندگی کنی.میخوام از امروز فقط به چشم یه برادر نگاهت کنم که باهات خاطرات خوبی داشتم.
کریس زد زیر خنده و گفت:
-افسر کیم!!!آدم با برادر خودش رابطه ی عاشقانه داره؟؟آدم با برادر خودش عشقبازی میکنه؟آدم با برادر خودش…هووووف!!!
سوهو به چشمای کریس خیره شد.چه طور باید بهش میگفت؟میتونست بگه؟نه!!!خیره شد به کریس و گفت:
-اونا فقط یه بازی بودن.همین!
قطره ی اشکی از چشمای سوهو چکید.کریس لبش رو گاز گرفت و با صدای ضعیف و بغض داری گفت:
-گریه نکن…مگه نمیدونی گریه هات منو تا پای مرگ میبره؟
خودشو انداخت تو بغل کریس.کریس محکم بغلش کرد.همین موقع درباز شد و سویون و جی دراگون اومدن داخل.به همدیگه نگاه کردن.
سویون:کریس…باید بریم!
کریس پیشونی عشقشو بوسید و گفت:
– متاسفم…که جاده ی عشق بین من و تو…به بیراهه رسید!
و این آخرین جمله ای بود که سوهو از دهن تنها عشقش شنید!یک عشق ممنوعه.کریس با قلبی که دیگه تو سینش تپش نداشت به خواهرش نگاه کرد.
جی دراگون:خوبی؟
کریس هیچی نگفت.به سوهو نگاه کرد و گفت:
-خداحافظ…افسر کیم!
و سوهو رو تنها گذاشت.سوهو دستش رو روی قلبش گذاشت و از ته دل فریاد کشید:
-چرااااااا…
**
لی آروم لئو رو توی آغوش کشید.هردو گریه میکردن.
لی:متاسفم که این همه سال نفهمیدم تو برادر منی!
لئو موهای برادرش رو به هم ریخت و گفت:
-غیب گفتی بچه؟من از اولش میدونستم برادرم تویی!
لی خندید و اشکاش رو پاک کرد و گفت:
-خب الان باید چی صدات کنم؟لئو؟هیونگ؟رئیس؟چی صدات کنم؟
لئو با عشق به برادر کوچیکش خیره شد و گفت:
-هیونگ…نمیدونی چه آوای قشنگی داره وقتی به زبون میاریش.
لی خندید.دست برادر بزرگش رو محکم گرفت و گفت:
-من نمیخوام با کریس بجنگم.
لئو:منم نمیخوام!اون کمکمون کرده.جدای از اون.اینا همش تقصیر پدر جی دراگون بوده.اون دشمنه ماست نه کریس!
-اوهوم…
-خیله خب.بیا بریم خونه.از امروز به بعد پیش خودم زندگی میکنی.
-هیونگ؟
-بله؟
-میشه که…
-که چی؟
-میشه بهم بگی اسم اصلیم رو کی برام انتخاب کرد؟
لئو با لبخند به برادر کوچیکش خیره شد و گفت:
-مادرمون!
-زن خوبی بود؟
-اون یه فرشته بود.
**
3ماه بعد…
سوهو روی تختش نشسته بود.یانگ در زد و وارد اتاقش شد و گفت:
-خوبی پسر؟
-آره.
-گفتن گروه اژدهای سیاه…
-خودم میدونم.پدر؟
-بله؟
-میشه از نیروی پلیس استعفا بدم؟
یانگ بهت زده بهش خیره شد و گفت:
-چرا؟چیزی شده؟
-من یه خلافکار به دنیا اومدم…
-پس میخوای بری دنبال خلاف.درسته؟
-آره…میرم.
-استعفاتو بنویس.امضاش میکنم.به ارشدهامون میگم حالت خوب نیست و اون پرونده زندگیتو ریخته به هم.کارها که تموم شد میگم چند نفر کمکت کنن.هرکاری خواستی بکنی هواتو دارم.
-ممنونم.
-تو هم مثل لی پسرمی.هرکمکی تو این زمینه از دستم بربیاد…دریغ نمیکنم…جونمیون؟
-بله؟
-امشب اونا میان اینجا.میخوام اون دختر رو ببینی.
-باشه.
-به خاطر یی فان…
-من فقط کاری رو میکنم که سرنوشت میخواد.و چیزی که سرنوشت ازم میخواد اینه که اونو فراموش کنم.پس مشکلی نیست.
-بهت افتخار میکنم.یادت نره پسر.
**
سهون در رو باز کرد و اومد تو خونه.تاپ تا دیدنش گفت:
-چته چرا این شکلی شدی؟
کریس و جی یونگ و سویون و بیول ئی نگاهش کردن.داشتن ناهار میخوردن.سهون آب دهنش رو محکم قورت داد و گفت:
-سوهو…داره…ازدواج…میکنه.
قاشق و چنگال از دست کریس رها شد.سویون و بیول ئی با نگرانی نگاهش کردن.کریس بلند شد و فورا از پله ها رفت بالا تو اتاقش.
بیول ئی :اون پسر واقعا تحمل و صبر زیادی داره.
سهون اومد و روی صندلی نشست.سویون براش غذا ریخت و گفت:
-از کی شنیدی؟
سهون:امبر خبرم کرد.اون زیر دستای با نفوذی داره.خبرا زودتر بهش میرسه.
تاپ:سویون برو پیشش.میترسم بزنه دوباره…
بیول ئی :من میرم.
بیول ئی آروم رفت بالا.در زد و وارد اتاق کریس شد.
-خوبی؟
کریس اشکاش رو پاک کرد و گفت:
-آره.
بیول ئی کنارش نشست.نمیتونست نسبت به کریس بی تفاوت باشه.کریسو دوست داشت…از همون بچگی.
بیول ئی:میدونم برات سخته.اما واقعا…باید تحمل کنی.ما کنارتیم کریس.خانوادت کنارتن.با این که من هیچ جوره خواهرت محسوب نمیشم اما..اگر بتونم کمکی بکنم ازت دریغش نمیکنم.
چند لحظه بعد کریس گفت:
-میخوام فراموش کنم.کمکم میکنی؟
-آره…حتما.چه طوری میتونم کمکی کرده باشم؟
کریس بهش نگاه کرد و گفت:
-تو از بچگیت به من علاقه داشتی.
بیول ئی سرش رو پایین انداخت.
کریس:با من ازدواج کن!!!
**
جی دی:چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟تو…تو…تکرار کن!!!
بیول ئی:میخوام با کریس ازدواج کنم.
سویون:خودش اینو ازت خواست؟
بیول ئی:معلومه که خودش خواست!
تاپ سعی کرد دهنش رو از تعجب بسته نگه داره اما نمیشد.
تاپ:خدای من!زده به سرش.
جی یونگ:چی؟این…آخه…این!!
کریس:کجاش اینقدر عجیبه؟
کریس از پله ها پایین اومد.همه دهنشون باز مونده بود.انگار همون کریس سابق بود.همون تیپ وقیافه.همون لحن تند حرف زدن.همون چشم های سرد.
سویون:کریس…
کریس سمت در خونه رفت و گفت:
-میخوام برم دنبال امبر.گفت میتونه مدارک جعلی برام جور کنه.من و بیول ئی تا چند روز دیگه میریم شیلی.اژدهای سیاه مال توئه سویون.از الان…خواستی دوباره راهش بنداز.نخواستی هم با سهون بگردید دنبال یه کار شرافتمندانه.اینم نخواستی با جی دی متحد شو.دیگه از این جاش به من ربطی نداره.
سهون:کریس تو مطمئنی حالت خوبه؟
کریس داد زد:
-مگه کر شدین؟گفتم خوبم!!من که تا آخر عمر نمیتونم دنبال شما راه بیوفتم کاراتونو بکنم!میتونم؟به اون کیونگسو هم زنگ بزنید بگید بمونه همون چین که فعلا نونش تو روغنه.من رفتم.
و درو محکم کوبید به هم و رفت.تاپ روی صندلی وا رفت.
تاپ:دیوونه شده!دیوونه شده!!تنها توضیح منطقیش اینه!
سویون:دیوونه نشده.داره فراموش میکنه.یکم باید بهش زمان بدیم.
جی دی به بیول ئی نگاهی کرد و گفت:
-پشیمون نمیشی؟
بیول ئی سرش رو به معنی نه تکون داد.سهون شیوون رو توی بغلش جابه جا کرد و گفت:
-شیوون!هیچ وقت عزیزم…هیچ وقت جا پای اون دایی نکبتت نذار!!
**
کشیش جملات پایانی رو خوند.سوهو به چشمای زن مقابلش خیره شد.اون زن تنها زیر لب بله ای رو تکرار کرد.همه دست زدن.سوهو به زنی که لقب همسرش رو به یدک میکشید نگاه کرد و گفت:
-بهتره بریم.من خستم!
آیرین با لبخند نگاهش کرد و گفت:
-حتما جونمیون.
رئیس پلیس یانگ جلو اومد.سویچی رو به سوهو داد و گفت:
-آیرین دختر یکی از دوستان قدیمیه منه.پدرش توی شغل جدیدت همکارت محسوب میشه.میفهمی که؟
سوهو سرشو تکون داد.یانگ به آیرین لبخند زد و گفت:
-این ماشین هدیه ی من به شماست.خوشبخت باشید!
**
عموش رو محکم بغل کرد.دیوید(عموی کریس)از دیدن بیول ئی شکه شد.
دیوید:تو دختر سانگ وو نیستی؟مون بیول ئی؟؟
مون بیول:بودم.الان.فقط وو بیول ئی هستم!
کریس:میخوایم یه مدتی این جا بمونیم.
دیوید:خوش اومدید.خونه ی منو خونه ی خودتون بدونید.بیاید داخل…
**
گوشی رو برداشت و شماره ای رو گرفت.زنی جواب داد:
-بله؟
کریس:من با افسر کیم کار دارم!
-شما؟
-یکی از دوستانشم.شما رو نمیشناسم.
-ایشون الان نمیتون صحبت کنن.من همسرش هستم.میتونید کارتون رو به من بگید!
-نه ممنونم.بعدا تماس میگیرم.
-بسیار خب.روز خوش آقا.
گوشی رو قطع کرد.دستش رو گذاشت روی قلبش.دیوید بهش نزدیک شد و گفت:
-میخواستی اونو فراموش کنی چرا پای بیول ئی رو باز کردی به زندگی نکبت بارت؟
سیگاری رو روشن کرد و گفت:
-خودش خواست.
-حواست به زندگیت هست؟اگر زمانی که اون همسرته به شخص دیگه ای فکر کنی خیانت محسوب میشه.باید مراقبش باشی.
-اون همسرمه.حواسم بهش هست.
-امیدوارم پشیمون نشی.
-نمیشم عمو.و در ضمن.من به شخص دیگه ای فکر نمیکنم!
-خوبه.بهتره این جا یه کاری برای خودت دست و پا کنی.
-دایان هنوز اون پیست مسابقات رو داره؟
-پسرم؟؟آره.خبرش کنم؟
-آره این کارو بکن.بدم نمیاد تو شیلی مسابقه بدم.
-به اژدهای سیاه شیلی خوش اومدی وو یی فان.
بیول ئی از بالای پله ها با پوزخند به همسرش خیره شده بود.نفس عمیقی کشید و گفت:
-بشین و نگاه کن کریس.هر کسی که سد راهت بشه رو نابود میکنم!هر کسی که قلب تورو به درد بیاره رو توی دستام خردش میکنم.
**
زنگ خونشون به صدا دراومد.
سهون:من باز میکنم عزیزم تو بشین!
سهون در رو باز کرد.
سهون:تو…زیر دست لئو نیستی؟
اون پسر داخل شد.رفت مقابل سویون ایستاد.پاکت رو گرفت سمتش و گفت:
-آقای جانگ لئو گفتن اینم همون چیزیه که قرار بوده بهتون بدن.
سویون با چشمایی بی حالت به اون پسر خیره شد و پرسید:
-این چیه هونگبین؟
هونگبین گفت:
-اطلاعات برادرت.من دیگه میرم.روز خوش!
و رفت.سهون با بهت به سویون نگاه کرد و گفت:
-نگو از اول اون محموله رو راه انداختی که اینو از لئو بگیری.
سویون با حالتی عجیب و غریب به پاکت زل زده بود.فورا سر پاکت رو پاره کرد و مدارک رو بیرون آورد…یه پرونده ی زرد…بازش کرد…برگه ی هویت پسری25ساله اون تو بود…
سویون:خدای من!!!
سهون با سرعت پرونده رو از دست سویون کشید و به عکس اون پسر و مدارک و حتی آزمایش دی ان ای خیره شد..خودش بود…اون برادر گمشده…
سویون:نمیتونه اون باشه!!!نه نمیتونه!!
سهون سر خورد و کنار دیوار نشست.گفت:
-خودشه؟
سویون:هه…آره…اسم اصلیش…خدایا من احمق بودم….کور بودم… یا شایدم کر…
سهون:یعنی واقعا اونه؟؟
سویون پوزخند زد.به خاطراتش دقت کرد.به یک جمله…

– افسر کیم جونمیون هستم.تمام نیروها حق تیراندازی ندارید.تکرار میکنم حق تیراندازی ندارید.فورا یه آمبولانس به موقعیت اژدهای سیاه ارسال کنید…سریعا…

سویون خندید و گفت:
-جونمیون…کیم جونمیون…اون…برادرمه!
پایان فصل اول…
ادامه دارد…
تا یادم نرفته بگم.من عمه ندارم.به روحم اعتقاد ندارم.دیگه گفتم که بیخودی این دو عزیز رو آباد نکنید!!!دوستون دارم!!!فاصله ی بین آپ دو فصلم شد سه هفته!!!من کنکورررر دارم.یه مادر هم دارم دیگه خودتون بفهمید این مادر من چه مادریه.یعنی تا میگم سریع و خشن گارد میگیره بزنه تو دهنم!!!کره ایا رو میبینه به من و سوهو و کریس فحش میده.چنین مادر عزیزیه.عاشقم ولی.خیلی حرف زدم.منتظر فصل دو باشید.دست پر میام.یک دنیا ارادت…

The following two tabs change content below.

... hedye and exo ...

اون مکان بین خواب و بیداری رو میدونی ؟ اونجایی که میتونی رویاهاتو به یاد بیاری ؟ اونجا همون جاییه که من همیشه دوست دارم و منتظرتم ... پیترپن ...

Latest posts by ... hedye and exo ... (see all)

... hedye and exo ... 106 نظر 30 تیر 1395
مرتب کردن بر اساس:   جدیدترین | قدیمی ترین | بیشترین امتیاز
Maryam
مهمان
m.b
مهمان

وحشتناککککککککککک عالیییییی بود
مرسییی آجی جونییییییییی :myheart: :myheart: :myheart: :myheart: :myheart:
ایشالا تو کنکورتم موفق باشیییییی :rose: :rose: :rose: :rose:

فاطمه
مهمان

رفتم بعد یه ماه برگشتم قسمت اخرو بخونم
تازه اول تیزر فصل دو رو خودم
به خودم چییییی بگم الان ؟
ممنون
من کلن بلد نیستم
پوستر درست کنم
اعتماد دارم بهت سر این کریسهو
بازم ممنون

Anna
مهمان
سویونگـــا…یو کیل می با این قسمت به فنام دادی الان خودرگیری مزمن گرفتم پنج دیقه به پنج دیقه جد اباد زناشونو به نفرین میکشم من ارزو دارم به ساتانسوی کبیر ( خوبه بعضی از قسمتارو نخوندم به جنون کشیدم:D شوما به کبیری خودت ببخش:D) حالا بگذریم…. از شما که پنهون نیس ولی از ننه سوهو که قطعا پنهونه.. اصلا فک نمیکردم سراغ همچین فیکایی بیام که کاپلو اینا توش باشه.. فقط یه چیزایی مثل48 ساعت که معرکه بود خونده بودم ولی این یکی خیلی خاص بود وجدانا هرچی تفکرات بود به درک واصل کرد حالا شما کی کامبک میدی عآیآ؟؟همون… Read more »
Soo yung
مهمان

اوا چرا من تو را بکشتم؟؟؟
بابا فصل یک مقدمه داستانه به قرآن
بسی سپاسگذارم که فیک منو قابل دونستی و میخونیش
چهارشنبه مطابق با 13مرداد کامبک مینمایم😂😂
طوفانی هم برمیگردم.اتفافا تو فصل دو انفجارم داریم به شدت
مادر سوهو هم فکر نکنم بدونه این مسئله رو.در کل
ممنون عزیزم

MaryED
مهمان
من فقط اومدم بگم این داستان رو تا آخرش باهات هستم متاسفانه من خیلی درگیرم و کارهام همش زیادتر میشه نمی تونم مثل قبل نظر بدم ولی چیزی از عشق و علاقم به داستان کم نشده میخوام بدونی تک تک جملات و کلماتی که به کار میبری برام مهم هستن لطفا فصل های بعد رو با عشققققق بیشتر بنویس….چون من اعتقاد دارم تو خیلیییی بهتر از این حد عالیت میتونی بنویسی….قسمت های آخر به نظرم کمی تند همه چی پیش رفت و کیفیت قسمت های اول رو نداشت(یعنی خوب بود ولی میشد بهتر باشه) اما مسلما تو نقشه های زیادی… Read more »
Soo yung
مهمان

قبول دارم که کمی تند داستان رو جلو بردم اما این کارم علت داشت و این رو هم میگم در آینده.تلاشمو میکنم و قول میدم بهتر بنویسم.و به گفته هات عمل میکنم.ممنون که ایرادهای کارمو گفتی😉سعی میکنم بهترشون کنم.مرسی که همراهمی.یک دنیا ممنون

Soo yung
مهمان

ممنون که اومدی و فیکو خوندی
شاید یه حقه باشه شایدم نباشه
من خودم طرفدار بیگ بنگم و معتقدم درگیری لفظی و کلا خصومت بین طرفدار گروه ها اشتباه محضه
تمایلاتشون عوض نشده این حالتی از اجبار برای کریس و سوهو داشت.
من اون نویسنده ی مورد نظرت که گفتی نیستم احتمالا تشابه اسمی باشه.توی چندتا وبلاگ دیگه با همین اسم داستان مینویسم اما اون وبلاگ نه.آهنگ لوزر هم تا حدودی به بعضی تیکه ها نزدیکه
سعی میکنم فصل دو رو زودتر شروع کنم ولی قول نمیدم
مرسی بابت نظر

٭내심٭
مهمان

راستی ام‌وی و اهنگ loserبب بنگ‌ خیلی جاها بیانگر احساسات اعضا تو فیک بود…البت جز یجاهاییش..درکل خواستم بدونی:)

mobin
مهمان

وای دلم میخواد گریه کنم :daqun: :gerye:
الان عکس کریسو نگاه میکنم میخوام بزنم زیر گریه
ایول به نویسنده خیلی باحال بود

Soo yung
مهمان

به خدا کریسهو راضی نیستن گریه کنی
مرسی عزیزم.ممنون بابت نظر

Suho
مهمان

اوووووووففففف…. چی بود این….. پووووفففف عالی بود، تیری خیدا سیزن دو شم زود بنویس خیلیییییییییییییی منتظرم از همین الان

nika_suel
مهمان
واای عزیزممم بالاخره فصله اول تموم شدددد و هنوز 4 فصله دیگه مونده تا تو کاملنننن ماهارو به مرزه جنون و لگن قرمز برسونییییی :khande: واای خیدا من چرا عنقد ارومم؟ البته حس میکنم اون جیغایی که هنوز نتونستم بزنم یه گوشه جمع شده یهو یروز میترکم :khande: میدونی،یه حسهه داغونی بهم مییگفت اون فرد سوهوئه اما چون در اون صورت هیچ راهی به ذهنم نمیرسید که کریسهو پابرجا بمونه هی میگفتم ییشینگه و هنووووووزم نمیدونم میخوای با داداش بودنشون چیکار کنی؟ “ادم با داداشش عشق بازی میکنه؟”واقعاا میتونم بگم این یکی از نابودکننده تریننن قسمتا بوددد +عاغا هنوز بگم… Read more »
Soo yung
مهمان

با کمک شما ادمین چنل عزیزم یک کامبک طوفانی خواهیم داشت.با نام فندومی انفجاری…همراه با اتاق شکنجه ات…و کلی سورپرایزهای دیگر….
بلههههههه
مرسی جینگولی من😍😍😍😍

shirin
مهمان

عاغا من یکم قاطی کردم …الان سوهو برادر واقعی کریس حساب میاد ????:becharkh:
من فکر کنم باید یه بار یگه از اولش بونم تا اسم ها و شخصیتا. نصبتاشون یادم بمونه :gerye:
خنگم خودتونین :nish:
سر جمع قوق العاده بود…مرسی و خسته نباشید❤❤❤

Soo yung
مهمان

ایرادی نداره عزیزم.بخون دوباره متوجه میشی حتما
مرسی

sogol
مهمان

من هنوز نخوندم،تو روخدا نگید ک سوهو ازدواج کرد؟

Soo yung
مهمان
zahra
مهمان

وای عالی بود عاشق این فیکم امیدوارم فصل بعدشم همینقدر خوب باشه

Soo yung
مهمان

مرسی عزیزم.
ممنون امیدوارم فصل بعد رو هم دوست داشته باشید

zari
مهمان

خدایا شکرت! خدایااااااا شکرت! وای قلبم خالی شد از بس خندیدم! خیلی خوشحالم! البته الانم که فکر میکنم یکم ناراحتم! ولی اولین حدسم درست از اب دراومد! من از همون اول گفتم خودشهههههه! وای چقدر پیچیده شد الان! لی برادر لئو بود 😍😍😍میدونستم لئو یه جای این داستان است ولی نمیدونستم کجاش!
هی یه حسی بهم میگه فصل دوم کلا داستانش جداست! و بی صبرانه منتظرش هستم! چالش هم که پایم! برات میفرستم توی ایمیل!

Soo yung
مهمان

مرسی عزیزم.خوشحالم حدست درست بوده.
ممنون.مرسی

Arefeh
مهمان

خعلییی خوب بود :heartme: :heartme: :heartme:

البته من همون روز خوندماااا…ولی تازه موقعیت نظر گذاشتن پیش اومده :nish:

واقعا عالی بود عررررررر :gerye: :gerye: :gerye:

من که دلم میخواس سوهو رو جر بدم :qorqor: :khande:

کارت حرف ندارههههه :like: :like: :like:

فایتینگ :myheart: :myheart: :myheart:

امیدوارم بقیه فصل ها هم انقد خوب باشع :kissme: :kissme:

Soo yung
مهمان
mayana
مهمان

,وای عزیزم امیدارم منو فراموش نکرده باشی.من همیشه برات نر میذاشتم.اما ی مدت نبود وب نت هم دسترسی نداشتم.طولانی شد.
عالی بود عزیزم.راستش خیلی افکارم بهم ریخت یعنی واقعا سوهو برادرشه؟؟؟
مگه کریس خودکشی نکرده بود؟؟؟
من میخوام تو چالشت شرکت کنم.اما ایدی شما رو ندارم؟؟؟
ممنونم ی دنیا.من از الان منتر فصل بعدشم
I LOVE YOU

Fati
مهمان

نههه،امیدوارم دروغ باشه،کریس و سوهو با هم باشن :aaar:
خسته نباشی دوستم،امیدوارم تو کنکورت موفق شده باشی

Soo yung
مهمان
parastoo
مهمان

وایییییییییی شیوون چقد نازههههههههههه :heartme: :heartme: من کریسهو میخوام :cry: چانبکم میخوامم :mazlum: فصل دو کی شروع میشه؟ مرسی :myheart:

Soo yung
مهمان

شیوون عشقه منه اصلا…
به زودی شروع میکنم
مرسی عزیزم

wpDiscuz