هدر سایت
تبلیغات

fanfiction fast and furious ep 5

قسمت پنجم فیک fast and furious

به نویسندگی : soo yung

سخنان نویسنده :

امروز برحسب تصادف و شانس روز آپه این فیکه و همزمان شده با تولد سوهو

یکی از شخصیت های اصلی این فیک . اولا تبریککککککککک به همه ی شما . دوما فایل 

معرفی شخصیت های فصل اول رو اماده کردم اگر بخونیدش بهتون خیلی کمک میکنه که داستانو درک کنید

سوما بازم تبریکککککککککککککک خیلی ذوق زده شدم درک کنید . چهارما پوستر کار دوست خوبم آیرینه که ازش ممنونم .

پنجما بسیار بسیار بسیار از اونایی که نظر میذارن (مخصوصا اون نظرایی که انرژی ازش میباره)

و لایک مینمایند تشکر میکنم . ششما هم این که برید داستانو بخونید از دهن افتاد . خیلی حرف زدم .

————————————-

قسمت پنجم

یک روزی که سوهو کنار اون ها بود مثل برق گذشت.همه به حضور سوهو عادت کرده بودن.تنها یک روز!!!و این براشون عجیب بود.سوهو دقیقا عضوی از خانوادشون شده بود. به لطف سهون برای ناهار غذای خوشمزه ای آماده شده بود.ساعت4بعد از ظهر بود.کریس روی کاناپه لم داده بود و کانال هارو بالا پایین می کرد.تا این که رسید به فیلم سریع و خشن.

سویون:بار ششمه داری این فیلمو میبینی.

کریس:ناراحتی نبین.

سویون:من به درک.شاید سوهو دلش نخواد اون فیلم کوفتی رو ببینه.

کریس با اخم به سوهو نگاه کرد و گفت:

-تو مشکلی داری جوجه؟

سوهو:من؟؟نه!!چرا باید مشکل داشته باشم؟

کریس:دیگه کی مشکل داره تا خودم براش رفع کنم؟

سویون اوفی کرد و رفت طبقه ی بالا توی اتاق خودش و در رو بست.سهون که داشت ظرفا رو می شست با دیدن قهر کردن سویون زد زیر خنده و گفت:

-خودش از همه بچه تره.بعد به من میگه بزرگ شو.ایشش

دی او یه مشت آب پاشید تو صورتش و گفت:

-تو به اونا چی کار داری؟ظرفتو بشور.

سهون با صدای نسبتا بلندی گفت:

-آخه کریس زور میگه!

کریس چینی به ابروش داد و داد زد:

-این اواخر ظرفا درست تمیز نمیشن.میدونی چرا دی او؟

دی او یک دستش که پر از کف بود رو مالید تو صورت سهون و گفت:

-خودش فهمید چه طور ظرف بشوره.

سوهو نفس عمیقی کشید و پاش رو توی شمکش جمع کرد.کاملا توی اون مبل تک نفره جا شد.به کریس گفت:

-تو واقعا محشری کریس.

کریس با چشم های باز نگاش کرد و گفت:

-با منی؟

سوهو سرشو تکون داد.

کریس داد زد:

-بالاخره یه نفر فهمید من دارم این جا با این همه استعداد حروم میشم.

سهون:بشین بینم…حرف استعداد باشه هممون می دونیم که کی با استعداد تر از همه است.

کریس:آره…تو مخصوصا…با اون دست فرمون افتضاحت.

سهون بشقاب رو محکم رها کرد روی سینک ظرفشویی و گفت:

-بهتر از تو ام که هنوز که هنوزه گاهی یادت میره موقع دنده عوض کردن کلاج رو فشار بدی.

کریس:کلاجو هیچ وقت درست فشار نمیدم ولی میدونی که میتونم تو یکی رو خوب فشار بدم!

دی او:یاااا…کریس خفه شو دیگه.جلوی سوهو درست رفتار کن.

کریس اداشو درآورد و گفت:

-ببندید…نفهمیدم فیلم چی شد.

سهون و دی او با هم گفتن:

-بار ششمته!!!

سوهو زد زیر خنده.کریس فورا نگاش کرد.سوهو خندشو خورد و سرشو انداخت پایین.کریس پوزخندی زد.باید اعتراف می کرد از اون پسر با نمک مظلوم نما خوشش میاد.نمیدونست چرا نمیتونه مظلومیتش رو باور کنه.همین موقع سویون از اتاقش اومد بیرون.کریس با دیدنش گفت:

-کجا؟

سویون:لئو زنگ زد گفت میخواد منو ببینه.

کریس با اخم بلند شد و نشست رو مبل و گفت:

-به چه دلیل کوفتی میخواد تنها ببینتت؟

سویون:من چه میدونم.

-سویون…

-تو که باهام نمیای.چون از لئو بدت میاد.سهونم که باید جاده هارو تا شب یه دور دیگه بررسی کنه.دی او هم که باید به ماشین ها برسه.سوهو هم که دور از چشم لئو بمونه بهتره پس خودم میرم.خداحافظ…

و از خونه زد بیرون.

کریس:دی او؟

دی او:هوم؟

-برو دنبالش.

-میخوای تعقیبش کنم؟

-لئو این اواخر زیادی با سویون ملاقات میکنه.

دی او:که چی؟تو خودت گفتی سویون راه ارتباطی تو و لئو باشه.حالا میگی چرا؟

سوهو:لئو آدم خیلی خطرناکیه؟منظورت اینه ممکنه به سویون آسیب بزنه؟

سهون از آشپزخونه اومد بیرون.دستاش رو خشک کرد و گفت:

-نه…منظور کریس این نیست.سویون از وقتی محموله رو قبول کرده زیاد از حد با لئو حرف میزنه.مطمئنم علاوه بر اون 10000دلاری که قولش رو به تک تکمون داده یه چیز جداگانه ای برای سویون نگه داشته.

دی او:به نظرم نباید بریم دنبالش و تو کارش دخالت کنیم.سویون همیشه همه چیزو بهمون گفته.این بارم بهتره بهش اعتماد کنیم.

سهون:موافقم.

کریس دوباره روی کاناپه خوابید و گفت:

-زیر تخت من یه چمدون آبی رنگ هست سوهو.اونو درش بیار.چند دست لباس و هرچیز دیگه ای به نظرت احتیاج داری بریز توش.سفرمون یه ماهی طول میکشه.هرچی خواستی و در دسترست نبود لیست کن بده به من میگم سویون برات بگیره.تا شب وقت داری.چمدونتو که آماده کردی اون چمدون سیاه توی کمد اتاقمو بیار بیرون و همراه چمدون خودت بیار بذار دم در.سهون و دی او.شما هم همینطور وسایلتونو جمع کنید.این محموله یکم فرق داره.سهون یادت نره نقشه هارو با خودت بیاری.دی او خشاب و اسلحه به اندازه ی کافی بردار.فهمیدید؟

سهون و دی او با دهن باز به کریس نگاه میکردن.

سهون:از کی تاحالا تو لیست احتیاجات تهیه میکنی؟

کریس بالشت زیر سرشو پرت کرد تو سر سهون و گفت:

-تا نیم ساعت دیگه چمدون تو و دی او توی صندوق عقب ماشیناتون نبود جفتتون رو میفرستم پیش لئو.

دی او:خب بابا چته چرا داد میزنی؟فهمیدیم…

سوهو:من چمدونمو باید بذارم تو ماشین کی؟

دی او:سویون گفت تو رو خودش میاره پس بذار تو ماشین اون.

کریس:سوهو با من میاد.

سهون:هان؟

کریس:یک…دو…

همه بلافاصله بلند شدن و رفتن تو اتاقاشون.کریس با حرص تلویزیون رو خاموش کرد و چشماشو بست.یه چیزی در مورد سوهو باعث می شد قلبش به تپش بیوفته…

**

سویون:آماده ایم.

لئو خندید و گفت:

-عالیه خانم بتا…

-از این لقب خوشم نمیاد.

-چرا؟چون پدرت بهت می گفت؟

-نه…چون پدرم از اون بچگی میگفت اگه تو بتا باشی لئو آلفای توئه!

-اوووو…این قدر از من بدت میاد؟

سویون پوزخندی زد و گفت:

-چندش آوری.

لئو خندید و دست سویون رو گرفت و گفت:

-تو سفر مواظب خودت باش.قهرمان بازی در نیار.خودتم سپر بلای خانوادت نکن و خواهش میکنم…ازت خواهش می کنم مثل آدم رانندگی کن..

-میدونی که این آخریه سخته.

-با رانندگیت خودتو به کشتن می دی.

-از شر تو راحت میشم.

هردو خندیدن.لئو به چشم های سویون خیره شد و گفت:

-هرکاری بکنی خانم آلفا هستی…

-اااااه…ببند دهنتو لئو.

لئو خندید.دست سویون رو کشید و اونو به حیاط ویلاش برد.گل های توی باغ رو نشونش داد و گفت:

-دفعه ی پیش که اومدی این جا گفتی این جا خیلی بی روحه.الان چی؟

سویون یه نگاه به لئو کرد و گفت:

-مردک دیوانه.

لئو جدی نگاهش کرد و گفت:

-محموله که رد بشه و برگردید،دیگه نمیذارم بین اونا زندگی کنی.میدونم دلت نمیخواد اسلحه دستت بگیری و به کسی آسیب بزنی.برادرت مجبورت می کنه که کنارش بمونی.وقتی که برگردید میارمت پیش خودم.ازت مراقبت می کنم.و دیگه نمیذارم کاری رو انجام بدی که دوست نداری.اجازه نمیدم بقیه از توانایی ها و استعدادهات سوءاستفاده کنن.

سویون سرش رو انداخت پایین.لئو اشکاش رو پس زد و گفت:

-جبران میکنم.تمام دردها و سختیات رو جبران میکنم.من باید خیلی وقت پیش تورو میاوردم پیش خودم.اما نمی دونم چه اصراری داری برای این که با کریس بمونی.کریس از پس خودش برمیاد.بیا پیش من.هرچیزی که بخوای برات فراهم میکنم.کنارم بمون.بتای من باش…

-دیرم شده…باید برم.فعلا..

دستش رو از دست لئو بیرون کشید و رفت.در ماشینش رو باز کرد خواست سوار بشه اما برگشت و دید که لئو تو فاصله ی چند قدمیشه.

سویون:برو داخل.من خودم میرم.

-مواظب خودت باش خانم بتا.

سویون استارت زد.محکم گاز داد.دور محوطه ی پارکینگ چرخید و کنار لئو قرار گرفت.شیشه رو داد پایین و گفت:

-تو هم مواظب خودت باش…آقای آلفا.

و گاز داد و از اون جا رفت.لئو دست به سینه به مسیر رفتنش خیره شد.پوزخند زد و گفت:

-بالاخره بهم گفتی آلفا.خوبه.

**

وارد خونه شد.همه دور میز شام نشسته بودن و داشتن شام میخوردن.چان هم بود.

سویون:چی شده جناب وزیر آینده اومده این جا؟

دی او:باهامون میاد.

سویون ابرو هاش رو بالا انداخت و گفت:

-پاپا جونت اجازه داد از سر کوچتون بیای این ور تر؟

چان لیوان آب دستش رو خالی کرد روی لباس سویون.سویون اخمی کرد و گفت:

-بی ادب!

همه زدن زیر خنده.

چان:باید افتخارم بکنی باهاتون میام.

سویون:واو…باور کن در پوست خودم نمیگنجم.

سهون:آره مشخصه.مثل منه چان.همون قدر دل تنگته.

چان آهی کشید و گفت:

-چه رمانتیک بیبی…منتهی شرمندتم من قصد ازدواج ندارم.

و این بار سویون لیوان آب رو پاشید تو صورت چان و گفت:

-از خداتم باشه بهت نگاه کنم!

همه خندیدن.خود چان هم خندید و گفت:

-خب کریس.تقسیم رو شروع کن.

سویون پشت میز نشست و به کریس خیره شد.همه جدی شده بودن.اثری از شوخی توی چهره هاشون نبود.سوهو آب دهنش رو قورت داد.کریس گفت:

-فردا ساعت 6صبح همه آماده و حاضر توی پارکینگ باشید.سهون؟

سهون:بله؟

کریس:هوندا سیویک(ماشین).دی او همراهت میاد.نابودگر،خط اول،راست.

سهون:عاشقتم کریس!!عالیه.

کریس:خوبه…چان؟

چان:بله فرمانده؟

کریس:میتسو بیشی(ماشین).به چن زنگ زدم قبول کرد همراهیت کنه و باهامون بیاد.پشتیبان.خط دوم،چپ.

چان:خوبه!!

کریس:سویون؟

سویون:میشنوم.

-تویاتا سیلیس(ماشین).همراه نداری.پشتیبان خط یکم.چپ.تا پای جونت از کامیون دفاع میکنی.

سویون:پس سوهو…

کریس:اعتراض وارد نیست…

سهون غر زد:و طبق معمول…کریس فرمانده.همراهشم سوهو.پشتیبان اصلی و کلا همه کاره…

کریس:مشکلی داری؟

سهون:نه داشتم ازت تعریف میکردم!خیلی عادلانه است.

سوهو:اینایی که گفتید…من یه کلمه اش رو هم نفهمیدم.

سهون:خب..بذار من بگم.ما توی محموله هامون تقسیم وظایف و تقسیم نقش داریم.

سوهو سرشو تکون داد.

سهون:اجزای اصلی میشن فرمانده،پشتیبان،نابود گر.کریس همیشه فرمانده است.سویونم اکثرا پشتیبانه.فرمانده که تکلیفش معلومه.رهبری گروه با اونه و عقب تر از همه حرکت میکنه و حواسش به همه هست.پشتیبان..

سویون:بذار خودم بگم.پشتیبان کارش تنها و تنها یه چیزه.نگاه کردن.هرچیز مشکوکی که اتفاق افتاد پشتیبان گزارش میده به فرمانده.اگر برای هر کدوم از افراد مشکلی پیش بیاد پشتیبان اونو رفعش میکنه.

دی او:و اما نابود گر.از اسمش پیداست.هرخطری که سر راه محموله سبز شد رو اون نابود میکنه.

سوهو:و اون خط دو و راست و چپ چیه؟

چان:محموله ها سه تا کامیون هستن.ما کنارشون حرکت می کنیم.یه سری هامون سمت چپ محموله و یه سری هامون سمت راست.منظور از راست و چپ اینه.و اما خط یکم و دوم و سوم.خط یکم دوتا ماشین هایی اند که جلوتر از همه در سمت چپ یا راست حرکت میکنن.خط یکم یه جور پیش قراوله.خط دوم دوتا ماشین هایی اند که یا در چپ یا در راست پشت خط پیش قراول حرکت میکنن.و خط سوم..

سوهو:بعد خط دومه.فهمیدم.

کریس:سوالی نیست؟

سویون:چندتا ماشینیم؟

کریس:لی تماس گرفت گفت یکم زودتر بهمون ملحق میشه.فردا حدود سه ساعت مسیر رو که رفتیم میبینیمش.فقط خودش و تائو باهامون میان.

چان:چه خوب.پس لی هم میاد؟

سوهو:لی؟

کریس:مشکلی با اسمش داری؟

سوهو:نه نه…به نظرم آشنا اومد.

کریس روشو برگردوند و گفت:

-لی کنار من حرکت میکنه.همراه با من.کسی مشکلی نداره؟

سوهو:خیلی خیلی…پیچیده…است.

دی او:کم کم راه میوفتی.

گوشی کریس زنگ خورد.کریس اونو جواب داد و چند ثانیه بعد چشماش گرد شد و داد زد:

-عوضی الان میگی؟بیاین بالا.

و قطع کرد.

سهون:چی شده؟

کریس:لی و تائو اومدن.

سویون فورا رفت و در رو باز کرد.لی و تائو درحالی که خیس آب شده بودن اومدن داخل.و خنده ی مسخره ای روی لبشون بود.لی با همون لباس خیس چسبید به سهون.

سهون:خیسم کردی هیونگ کله خراب!کی بارون اومده که ما نفهمیدیم؟

لی خندید.چان و دی او رو محکم تر بغل کرد و اونا رو هم خیس کرد.وقتی سویون رو دید از راه دور براش بوسه ای فرستاد و گفت:

-تقدیم به بتای گروه!!

دی او:چرا اونو بغل نکردی؟

تائو:چون خیس میشه.

سهون محکم پاشو کوبید زمین و گفت:

-به جهنم…ناعادلانه است!اه..

لی:اوه راستی کریس.لئو گفت تازه وارد دارید.

سهون کنار رفت و گفت:

-آره…اینه…سوهو…کیم سوهو.

لبخند لی با دیدن سوهو از بین رفت.

سوهو زیر لب نالید:ییشینگ…

لی اخم کرد.اما لحظه ای بعد خندید و سوهو رو بغل کرد و فشارش داد و گفت:

-خوش اومدی سوهوی عزیزم.از دیدنت اونم این جا خوشحالم.

تائو هم با سوهو دست داد.

کریس:لی؟سوهو رو میشناسی؟

لی خندید و گفت:

-البته که میشناسم.اون برادرمه!

 

 

فایل معرفی شخصیت های فصل اول:


 

The following two tabs change content below.

... hedye and exo ...

اون مکان بین خواب و بیداری رو میدونی ؟ اونجایی که میتونی رویاهاتو به یاد بیاری ؟ اونجا همون جاییه که من همیشه دوست دارم و منتظرتم ... پیترپن ...

Latest posts by ... hedye and exo ... (see all)

... hedye and exo ... 38 نظر 2 خرداد 1395
مرتب کردن بر اساس:   جدیدترین | قدیمی ترین | بیشترین امتیاز
Maryam
مهمان

یا خدااااا… برادر؟؟؟ میدونه پلیسه

حورا
مهمان

عالییییییییییییی بوووووووود :heartme: جیییییییییییییییغ :charkhesh: :bunny:

narsis69
مهمان

خیلی خوب بود.ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_good.gifآخی ،لی . تاعو هم وارد میشوند.ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_whistle3.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/far.gifای ول.خیلی هیجان انگیزتر شده.ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/47b20s0.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/4chsmu1.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif
آره آهنگای آدام و بذار.ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/jhsdhuf6.gifمن پایه ام.ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_wink.gifجوووون.ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif
فایتینگohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/icon-smile 21.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/jhsdhuhD.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

صبا کریس
مهمان

وای من الاننن معرفی شخصیت ها رو خوندممم الهیی لئووو لئووو ی ویکسهه من خیلی دوسش دارممم آخجونن ای ول خیلی باحاله همشونن هستن تو داستان به شدت منتظر قسمت های بعدی هستمم ممنون عالی بود مرسسییی

صبا کریس
مهمان

هاااااااااااااااااا سوهو برادر لیههههه …………مگه پلیس نبود……………………..
؟؟؟؟من تا قسمت بد نابود می شممم کههههههههه………………الهییییییی لئوو خواهر کریسوو دوست داره بچه باحالیههه کههه……..ممنون عالی بود

نجمه
مهمان

عااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااالللللللللللللللللیییییییییییییییییییییییی
بودohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif

shanay
مهمان

جییییییییییییییییییغohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif مرسی عالی بود بالاخره داستان وارد بخشای هیجانیش شد آخ جون منتظر پارت بعدیم بیصبرانهohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_good.gif

sahar
مهمان

ممنون عالییی بود ای جونم لی برادر سوهو! مرسیohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

sahar
مهمان

من گوشیم به جز فایل پی دی اف فایل دیگه نمیخونه میشه پی دی اف شخصیت هاشو بزاری?

sahar
مهمان

ممنون عزیزم عالیه وای فکر نمیکردم لی برادر سوهو باشهohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

fatho
مهمان

خوب خوب خوب!داستان داره هیجان انگیز میشه کریسهو با این وضعیت ایز مای استایل وممنون که معرفی شخصیت گذاشتیohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

Marzi
مهمان

مرسی عزیزم
من شخصا ازت می خوام همه ی کاپل ها رو درست نکنی!
چون تکراری میشه!
نمیشه یه مثل فیلم ایرانیا نشه ؟
نمیگم فقط یه کاپل باشه ولی الکی واسه دل خوش کنک کاپل ازافه نکنی!pls
ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

فرناز
مهمان

وووووووای عزیزم محشر بوود
ممنون و خسته نباشی

parisa
مهمان

راستی بک بک من چرا نیست تو داسیohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gifمن بک بکمو موخامohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gifزود بیارش تلخدا تلخدا ایشالا که زوجشم چانبکهohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

parisa
مهمان

سلام من پریسام نویسنده فیک بازگشت که توی همین سایته..باید بگم من هیچ فیکیو دنبال نمیکنم چون کلا گشادم درکم کن و چون حوصله ندارم صبر میکنم کامل بشه بعد میخونم ولی این فیک واقعا معرکست و اولین فیکیه که من واسه دنبال کردنش اینقد مشتاقم و اولین فیکیه که کامنت میزارم و لایک میکنم.قلمت عالیه و عاشق هیجانشم منم عاشق هیجان و کشته مرده سریع و خشن چه فیلمش چه فیکش همینطور ادامه بده موفق باشیohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_bye.gif

nika_suel
مهمان
عااخ جووووووووووون قسمته جدیددد خیلی فیکت خفنه،تو اپ میکنی ینی من ذووق میکنما پنج فصلم هست ینی میشه صد قسمتتتت دمت گرررم ناموسن وااای من الان غش میکنم جی دی و تاپمم که هسستننن تازه اونم همسره رسسمی عرر من عاشقشونم کاش با کریس دشمن نبودن و اممما…مای کریسهووووووو وووی چقد خوب شد لی برادر “ناتنیه”سوهوئه وگرنه همه چی میرف رو هوا با بیویی که گذاشتی فرضیه ی اینکه لی داداشه کریس باشه از بین میره اما نمدونم چرا حسم بهم میگه لی یجورایی زیادی به کریس ربط داره لئو هم خوبه هاا..اما سویون و سهون خیلی بهم میان +خخیلی… Read more »
wpDiscuz