هدر سایت
تبلیغات

fanfiction fast and furious ep 7 season 2

سلام . قسمت 7 از فصل دوم فیک سریع و خشن 

یا قسمت 27 از کل فیک

به نویسندگی : soo yung 

قسمت هفتم

یک روز بعد…

گاز محکمی به موستانگ قرمز زیرپاش داد.چانیول دادی زد و گفت:

-عوضی تو چه بلایی سر این ماشین آوردی؟این جور که این گاز میخوره باید بگم تا 300تا میره.

دی او سیب درشتی که دستش بود رو گاز زد و گفت:

-380تا چان!

بکهیون:اووووف!380تا؟؟؟واو…چه کردی با این کریس؟

کریس از ماشین بیرون اومد.لبخند زد و گفت:

-میخوام ببینم کی میتونه من و اینو متوقف کنه.فراری های مینهو؟

امبر خندید و گفت:

-اوه مینهو اگه اینجا بود جیغ میزد.

دانیکا با صدای ظریفی گفت:

-وای…فراری های من معرکه ان.فرشته های کوچولوی من!وای خدا.

همه خندیدن.

بیول ئی:تو و مینهو به هم میاید.

دانیکا:اصلا ازش خوشم نمیاد!

در پارکینگ کوبیده شد.

کای:من باز میکنم.

سمت در رفت و بازش کرد.یونگ گوک و افرادش بودن.

یونگ گوک:من یه اتاق جدا میخوام با یه پارکینک کوچولو موچولو.یکم با بچه ها توش کار دارم.

سوهو:بذار برسی بعد لیست آنچه نیاز دارمت رو بخون!

یونگ جائه:اوه پسر دست بردار.ما معروفیم.

آیرین:باشه آقای معروف.ما پارکینگ زیادی نداریم که یکیش رو بدیم تو.

ژیومین:چی؟؟چه جهنمی داری میگی آیرین؟پارکینگ کریس الان خالیه.

تائو:اونجا خونه اش هم هست ژیو.شاید دلش نخواد اونو بده به یونگ گوک.

لوهان آهی کشید.

هاکیون:چیه توی فکری؟

لوهان:سهون…

کریس اخم کرد و گفت:

-کم کم خوب میشه.

بکی:هه آره خوب میشه.ریووک به محض این که سهونو دید بغض کرد که بره بغلش اما اون حتی بهش نگاه هم نکرد.و اینا تقصیر کیه جناب وو یی فان؟یادمون نرفته تو چی کار کردی!ما به خواست خودمون اون دوسال با سوهو بودیم اما تو اون دوسال اینقدر ضربه نخوردیم که تو با اون فکرای احمقانه ات ضربه زدی!

بیول ئی:اون مجبورتون نکرد.خودتون قبول کردید.

جونگ آپ:میشه بحثای خانوادگیتون رو بذارید کنار و کلید اون پارکینگ رو بدید به ما؟

کریس کلید رو از جیبش درآورد و پرت کرد سمت داهیون.

داهیون:ممنون کریس.با اتاقا کاری نداریم.توی سالن میخوابیم.

کریس:نیازی نیست راحت باشید.

یونگ گوک و افرادش رفتن.

دیمیتریک نگاهی به لی کرد و گفت:

-تو چته پسر؟پکر به نظر میرسی.

لی پوفی کرد و چیزی نگفت.

کای:لی…بهمون بگو.به نظر اوضاع خوبی نداری.

لی سرش رو انداخت پایین و گفت:

-چرا من؟

دیمیتریک:یعنی چی لی؟

لی:چرا اون یارو منو انتخاب کرده؟چرا من؟میتونیت مستقیم با خود کریس تماس بگیره.با خودش حرف بزنه.نمیفهمم چرا من.

کریس سمت لی رفت.ضربان قلب لی رفت بالا.کریس زل زد توی چشماش.اونو به آغو/شش کشید و گفت:

-همه چیز درست میشه.هراتفاقی بیوفته من کنارتم پسر.یادت که نرفته.من همیشه کنارتم ییشینگ کوچولو!

سوهو اخم کرد و لبش رو گاز گرفت.بیول ئی به سوهو چشم غره رفت.سوهو آروم گفت:

-چیه؟

دانیکا محکم زد پس گردنش و گفت:

-آخرین باری که لبتو گاز گرفتی چه اتفاقی افتاد؟هممون خوب یادمونه سوهو.تکرارش نکن.

سوهو:اوه…

هارو:کودن.

دی او:اون کودن نیست خودشو میزنه به حماقت.خوشش میاد کریس رو حرص بده.

کای:یاااا…دی اویا جونمیون این طوری نیست.

کریس برگشت و گفت:

-چی دارید پچ پچ میکنید؟

سوهو با اخم بلند شد و گفت:

-شما به آغو/شای عاشقانتون برسید لطفا!

و رفت داخل.

ژیومین:خدایا چشمام درست میبینن؟

تائو:حسادت تو روز روشن.

لوهان باز دوباره آه کشید.

دیمیتریک:دیگه چه مرگته؟

دانیکا با اخم گفت:

-میشه فکر کردن به سهونو تموم کنی لوهان؟

لوهان هول شد و گفت:

-من…من فقط نگرانشم!!

کریس:خیله خب حالا هرچی.زنگ بزنید تاپ و جی دی بیان باید بشینیم واسه حمله به اون مقر برنامه بریزیم.دانیکا تو هم به عمو و دایان زنگ بزن.

امبر:بدون سهون؟

کریس تاکید کرد:بدون سهون!ندیدی وقتی از بیمارستان آوردیمش چه شکلی بود.ول کرد رفت تو اتاق نگاهم به کسی نکرد.

همین موقع گوشی لی زنگ خورد.تماس از یک تلفن عمومی.

لی:هارو!!

هارو:عمو کنترل میکنه نترس.جواب بده لی.

لی گوشی رو جواب داد.

لی:بله؟

-بلندگو پسر خوشگل.بذار روی بلند گو.

لی با دستای لرزون اطاعت کرد.

ناشناس:بد شانسی…بدشانسی…و بازهم بدشانسی!یه چیزی رو میدونی کریس؟به سهون بگو من عاشق بچه هام!

و تماس قطع شد.کریس با هول دوید سمت اتاق ریووک.هارو بین راه داد زد:

-نه کریس ریووک نیست!اون منظورش ریووک نبود…

کریس دم پله ها متوقف شده بود.برگشت و با ترس گفت:

-ریووک پسر سهونه پس اون…خدای من…نه!

در پارکینگ دیوانه وار کوبیده شد.

دی او:یا خدا.این جا چه خبره؟

تائو دوید و در رو باز کرد.تاپ با و جی دی با چشمای سرخ اومدن داخل.

سوهو:چرا این شکلی شدین؟

تاپ با عجز زل زد به کریس و گفت:

-شیوون…گم شده!

ته مونده ی سیب بزرگی که دست دی او بود روی زمین رها شد…

**

با سکوت وحشتناکی دور هم جمع شده بودن.صدای پایی اومد.برگشتن سمت صدا.یه مرد لاغر.یه مرد شکست خورده.سرش رو آورد بالا و گفت:

-چه خبره؟

جی دی آه کشید و تاپ دستش رو گذاشت روی چشماش تا اشک هاش مشخص نباشن.

سهون:شیوون کو؟وونی رو نمیبینم.

تاپ زد زیر گریه.

سهون همون جا نشست روی زمین.هیچی نمیگفت.فقط به در و دیوار نگاه میکرد.زیر لب نالید:

-سویون کافی نبود؟میخواد بچه های منو ازم بگیره؟

امبر:سهون…خوبی؟

کریس با حرص رفت سمت سهون.یقه اش رو گرفت و بلندش کرد و مشت محکمی خوابوند توی صورتش و گفت:

-تو این قدر ضعیفی؟گروه تو شرایط بدیه.جای این که بشینی و زل بزنی به دیوار بیا یکم فکر کن ببین چه طور میتونی انتقام بی مادر شدن پسراتو بگیری احمق.

و یقه اش رو ول کرد.سیگاری کشید بیرون و گذاشت گوشه ی ل/بش.سوهو غرید:

-نکش اون کوفتی رو.

کریس با حرص سیگارو زیر پاهاش له کرد.

کریس:دیگه وقت تلف کردن کافیه.گوش کنید.

همه نگاهش کردن.

کریس:راه بیفتید.نقشه نمیخواد.میریزد تو مقر هرچی خوردن میزنید و تمام اون انبارو میگردید تا بتونید یه اطلاعات از اون عوضی برام پیدا کنید.یونگ گوک و گروهت!شما پشتیبانی میکنید.تائو و کای.شما سردسته هایید مهارت رزمیتون بالاتره.لوهان تو چهارچشمی مراقب سهونی.اونم باهاتون میاد.دی او،چن،ژیومین تیم ضربت اصلی هستید.دی او طبق معمول.حواست باشه اگر مار(تک تیرانداز)اون جا بود شکارش کن.بکی و چان.حواستون به بقیه باشه. تاکید میکنم تا تیراندازی نکردن تیراندازی نمیکنید.هارو؟

هارو:بله؟

-تو با دیمیتریک تو ماشین ها بیرون میمونید.دیمیتریک تیمتو خبر کن آماده باش پشت اون انبار باشید ممکنه نیاز بشه.دانی؟

دانیکا:بگو کریس!

-تو این جا میمونی و چهارچشمی مراقب این آقا و همسرش خواهی بود.

سوهو بلند شد و گفت:

-منم میام!!!و تو نمیتونی جلومو بگیری!

بکی:بذار سوهو بیاد من و چان مراقبشیم.

سوهو:با موتورم میرم.از دور مراقبشون میمونم.درگیر نمیشم.

چانی:فکر کن یه درصد بحث موتورسواری باشه و من نباشم!

هارو:یه خونه مخروبه اون نزدیکی هاست.ما موتور سوارم میخوایم کریس.با اسلحه!

کریس اخمی کرد و بعد از چند لحظه گفت:

-امبر،بیول،آیرین شما این جا میمونید.ته مین و هاکیون هم میمونن.تاپ و جی دی شما هم این جا باشید بهتره.و تو لی.تو و من باید جایی بریم.سوهو.با چانی سوار موتور میشید ولی وای به حالت سوهو اگر کاری کنی که نباید بکنی!

چانی:حواسم بهش هست.

بکی:پس من چی؟اون سوار موتور شه من نشم؟

کریس:تو بعدا بکی.

بکی:ایش!

دیوید:من چی کار کنم فرمانده ی کوچک.

کریس نگاهی به عموش کرد.خندید و گفت:

-خودت یادم دادی فرمانده باشم عمو.

دیوید با حسرت آهی کشید و گفت:

-چون پسرمی.واقعا پسرمی کریس.

گوشی کریس زنگ خورد.یانگ بود.

کریس:پدرخوانده چیزی از اون تماس فهمیدی؟

یانگ خندید و گفت:

-اولا پدرخوانده کجا و من کجا!ثانیا آره.تماس از دبی بوده.اون رسیده دبی.بجنب کریس.هرغلطی داری میکنی بکن فقط نذار پای اون عوضی به سئول من باز بشه.

تماسو قطع کرد.کریس برگشت به سمت دیوید.پوزخند تلخی زد و گفت:

-آرزوم بود تو پدرم میبودی…و…اما حالا یه کار واسه پسرت دارم.

دایان:بگو چی میخوای؟

کریس زبونش رو کشید روی لبش و گفت:

-10تا سوئیت توی یکی از بهترین هتل های دبی!

دایان:و پرواز به دبی چی؟

کریس به هارو نگاه کرد.

هارو:باشه باشه باشه…از دوستی خودم با جناب ولیعهد حمدان راشد آل مکتوم(بچه ها این ولیعد دبی محسوب میشه.خیلی هم زشته)سوءاستفاده میکنم و برای پرواز شما به اون جا یه کارایی انجام میدم.ولی قول نمیدم اون عوضی قبول کنه.ازش متنفرم!

تائو با قیافه ی چپکی زل زد به هارو و گفت:

-یه بار دیگه اسمش رو برام اِسپِل کن!!چی بود؟؟؟

هارو به سقف نگاه کرد و با آه گفت:

-اگر پیشنهاد ازدواجشو قبول میکردم الان کل دبی مال من بود!!!

همه چپ چپ نگاهش کردن.

هارو:هی!!فقط یه پیشنهاد بود.و من ازش متنفرم.و هنوزم باید بگم که قصد ازدواج مجدد ندارم!اهم…

***

چانیول و سوهو توی یه انبار کوچیک سوار برموتور منتظر دستور کریس بودن.افراد یونگ کوگ توی پشت بام ساختمون های اطراف مستقر شده بودن و اون انبار رو زیر نظر داشتن.دی او یه تفنگ تک تیر به پشتش بسته بود و یه اسلحه هم توی کمرش بود.دیمیتریک با افرادش اون هارو تحت نظر داشتن.سوهو از توی میکروفونی که زیر یقش بود گفت:

-فرمانده جان نمیخوای بری تو اون خراب شده؟

کای از اون سمت غر زد:

-خفه شو جونمیون!نمیدونی چه استرسیه!

همه ی اون ها پشت در پارکینگ نشسته بودن و منتظر بودن کای استارت حمله رو بزنه.

تائو:حالا جدای این بحث استارت و حمله و اینا.میشه بگم چرا مجبورمون کردی فرم بچه دبیرستانیا رو بپوشیم؟

کای زل زد به تائو و گفت:

-کسی شک نمیکنه.

دیمیتریک اومد روی خط همشون و گفت(الان فهمیدین دیگه؟همشون یه بلند گو دارن و یه میکروفون که صدای همدیگه رو میشنون):

-من که اصلا به اون تفنگ رو کمر دی او شک نمیکنم.چه قدر کوچیکه!

سهون:اوه خدایا کای!!میشه دستور حمله بفرمایید.پاهام رو احساس نمیکنم.

کای:اوه چرا؟

یه دفعه صدای یونگ کوگ عصبانی اومد:

-چون توی کوفتی 45دقیقه است پشت اون در پارکینگی و نمیری تو.

کای با ترس گفت:

-چن میگم مطمئنی این جا از این خط لیزری ها نداره که به محض برخورد با بدنامون یه چیز منفجر شه؟

چن چشماش رو بست و گفت:

-پدر پسر و روح القدس،التماس میکنم یکیتون اینو شفا بده…کای!اون دهن گشادتو ببند فرمان حمله رو بده.این جادروازه ی پنتاگون نیست که لیزر داشته باشه.

ژیومین:اوه میدونی بانک ها هم دارن.دم گاو صندوق هست.

چانی اومد روی خط:

-از چان اعظم به نکبت ترسو نمیخوای بری اون تو.یه کار نکن بیام خودم بفرستمت اون جا کیم جونگین.

سوهو:چانی مسخرش نکن.یکم ترسیده.

دیمیتریک:به جون کریس قسم تا یک دقیقه دیگه اون تو نبودی خودم میام اونجا جونگین.

جونگین نفس عمیقی کشید.دی او بهش نزدیک شد.دستش رو گذاشت روی دست کای و گفت:

-مردی که من دوسش دارم نباید بترسه.

ژیو و لوهان و تائو او کشیدن.یونگ گوک و دیمیتریک و سوهو خندیدن.

سوهو:خب کای.شروع کن پسر.ما پشتتیم.

کای:میشه قبل از رفتن یه سوال بپرسم؟

سهون:بگو عزیزم.

دی او:واو..سهون کوچولومون برگشته.

سهون:یاااا.

جونگ آپ:کمرم خشک شد بابا برید تو دیگه!

کای:سوال من اینه.کریس و لی کجا رفتن؟؟کریس چرا با لی رفت؟ذهنم درگیره.

همه پوکر نگاهش کردن.سوهو آه عمیقی کشید و گفت:

-جونگین توی کوفتی 6سال تو نیروی پلیس بودی واقعا؟

صدای کریس به گوش رسید:

-خب جونگین.کارت عالی بود.خیلی خوب معطلشون کردی.

چانی:کریس!!!تو…خدایا.هووووف.

کریس:آماده باشید بچه ها.من از طریق دوربینایی که چن ترتیبشون رو داده شما رو میبینم.

بکهیون:نقشه هات حال به هم زن هستن کریس.

کریس پوزخندی زد و ادامه داد:

-تیم ضربت؟

کای با اخم قشنگی روی پیشونیش گفت:

-آماده.

دی او با غرور و لبخند به پسر مورد علاقش خیره شد.

کریس:پشتیبان یک؟

دیمیتریک:آماده.

کریس:پشتیبان دو؟

یونگ گوک:آماده ایم کریس.

کریس:ضربت دو؟

سوهو:آماده!

کریس:یک…دو…سه…حالا!

دوتا بمب الکترونیکی ظریفی که روی در پارکینگ بود منفجر شد و کای و بقیه ریختن داخل.یه انبار بود پر از جعبه های بزرگ و حدود8تا آدم که هم عصبانی و هم وحشت زده بودن.سردستشون گفت:

-اینا دیگه کین؟بگیریدشون.

تائو:اسلحه ندارن.بچه ها فقط مبارزه ی خالی!

سوهو:کارتون راحته.برید جلو!

و کای و تائو اولین افرادی بودن که حملشون رو شروع کردن!

 

در قسمت بعد:

لوهان:این همون چیزیه که ما میخوایم!پیداش کردیم.

سهون:من متاسفم کریس.نبودنم رو جبران میکنم.

کریس:بهت قول میدم باشه؟قول میدم مواظب خودم باشم.

تاپ:کریس هرکاری میکنی شیوون رو به من برگردون.بچم رو بهم برگردون کریس.

آلفرد:من آلفرد هستم.مشاور شخصی که داره شمارو عذاب میده.میتونم یه قرار ملاقات با شما داشته باشم آقای جانگ؟

لئو:فقط خوشحالم…خوشحالم از این که چیزی که مال من بود و ازم گرفتن دوباره مال من میشه!

ا

***

سخنان نویسنده : 

سلام.یه چند تا از بچه ها یه نکته ای رو گفتن تو نظرات لازم دیدم یه چیزایی رو بگم.اول این که من تو تیزر اعلام کردم داستان مثبت 18 نیست اما بعد روند داستان رو بنا به خواست تعداد زیادی از بچه ها عوض کردم.پس این یه اخطاره.داستان مثبت 18.ثانیا لازم میدونم بگم اینا داستانه و واقعیت نیست پس لطفا شخصیت های داستانی رو با واقعیت اشتباه نگیرید.سوم این که لطفا توی تمام قسمت ها با یه اسم نظر بدید.اگر شبیه اسم شخصه دیگه ایه لطفا امتونو توی نظرات تغییر بدید.چهارم این که من تا هفته ی دیگه نیستم ولی داستان آپ میشه.ممنون 

برای دانلود آهنگ تیزر کلیک کنی

The following two tabs change content below.

... hedye and exo ...

اون مکان بین خواب و بیداری رو میدونی ؟ اونجایی که میتونی رویاهاتو به یاد بیاری ؟ اونجا همون جاییه که من همیشه دوست دارم و منتظرتم ... پیترپن ...

Latest posts by ... hedye and exo ... (see all)

... hedye and exo ... 60 نظر 3 شهریور 1395
مرتب کردن بر اساس:   جدیدترین | قدیمی ترین | بیشترین امتیاز
bbh
مهمان

فوق العادست محشرررررررررررر عااااااااااااااااااالی اجی دستت درد نکنه تکی به خدا

فاطمه2
مهمان

خب من همیشه با اسم فاطمه از اول اومدنم تو سایت نظر میزاشتم یعنی عوضش کنم ؟ چون چنتا فاطمه دیگه هم هست
یعنی فاطمه ها با هم قاطی میشن خخخخخخخخخ
فاطمه2 خوبه ؟ :khande: خخخخ
وایییییی این قسمتم عالی بوووووود

mayana
مهمان

وای خیلی قسمت کای جلوی در ژارکینگ هیجانی بوووووووووووووووود
مممنونم

mahsa exsu
مهمان
gzaalharxay
مهمان

ووووووووااااااااییییییییی
جیییییییییغ
عاااااااالییییییییی
من نت نداشتم
وگرنه زودتر میومدم
برم بعدی رو بخونم

Yasi
مهمان

وای خدای من فصل دو گذاشته شدد من به نت دسترسی نداشتم عالیهههه ادمین جون واقعا داستان قشنگیههه :kissme: فقط توروخدا هونهانش کن من هونهان مخوام جیغغغغ

بهار
مهمان

نمیشه یه اتفاقی بیفته کریس حسودی کنه :nish: :nish:

narsis69
مهمان
مرررررررسی. خسته نباشی. خیلی خوووووب بود. ای جووووونم. لوهان چه سهون سهونی راه انداخته!! :khande: خودشو تابلو کرد که!! :khande: وای چقد خوب که سهون برگشت .وای اونجا که گفت “سویون و گرفتن.حالا میخوان بچه هامو هم ازم بگیرن!! ” خیلی متاثرکننده بود.الهی. خخخخ.سوهو!!! :khande: حسووووود. ولی خودمونیما،حق داره حسودی کنه!! اگه راز لی و بفهمه… اوه اوه!! وای کریییییییییییییس!! :khande: با این نقشه هاش!! :khande: خخخخ.کریس نقشه میکشه،فحششو کای بیچاره میخوره!!! ای جووون.تو اون گیر و دار کایسوی ما چه دل و قلوه ای رد وبدل میکنن! :khande: میگم سویون زنده اس؟ چطوری؟ مگه بدبخت پودر نشد؟ چرا حس… Read more »
ala
مهمان

چرا اهنگش باز نمیشه؟فقط واس من اینطوریه؟ :gerye:

zahra
مهمان
lay hona
مهمان

نکبت ترسو؟ایش؟
وااای اصن عاشق اینام :charkhesh:
مرسی :heartme: :heartme:

zari
مهمان

هییییی خدا! میدونی سویونگی صدبار این قسمتو خوندم! یه حسی بهم میگه یه نکته کوچولو موچولو توش پنهانه! …بله. …پنهانه!اخه تو توی هر قسمت یه سرنخ میدی مطمئنم این قسمتو هم دادی ولی اصلا معلوم نیست!
یعنی لئو رو هم باید به لیست مظنونین اضافه کنم? اخه اگه اونم باشه باید یه جاسوسی توی گروه باشه که مثلا میکروفون بهش وصل باشه یا همچین چیزی! ولی خب بیشتر به هارو و دانیکا مشکوکم! اونا اومده بودن که اوضاع رو تغییر بدن! مگه غیر از اینه?
مرررررسی سویونگم❤❤❤

ala
مهمان

دستت درست دختر.ممنون بابت آهنگ.خب الحمدلله سهون هم ک برگشت.ولی حالا هونهان دار میشیم؟کریس با این نقشه هاش دگ کفر همه رو در میاره.با بکی موافقم بدددد.سره سوهو چی قراره بیاد بعد این جریان؟امیدوارم زخمی شه خخخخخخ.

wpDiscuz