سلام . قسمت هفتم فیک fast and furious
به نویسندگی : soo yung

قسمت هفتم

چشماشو باز کرد.کمرش خشک شده بود.آروم روی صندلی نشست و به اطرافش نگاه کرد.ماشین حرکت نمیکرد.توی یه پارکینگ بودن.کریس کنارش نبود.زیر لب گفت:

-خوبه…تو باید گول ظاهرمو بخوری یی فان.آدمای آشغالی مثل تو باید بمیرن.من تورو به کشتن میدم.

نفس عمیقی کشید.از ماشین پیاده شد.متوجه شد چندتا از پسرا اونطرف تر دور هم جمع شدن و دارن میخندن.تائو و لی و ژیومین و  لوهان بودن.به سمتشون رفت.

لوهان:اوه…آقای خوشخواب بیدار شد!

سوهو خندید و گفت:

-ساعت چنده؟

تائو به ساعتش نگاهی انداخت و گفت:

-8شبه.گرسنه نیستی؟

سوهو:من چرا اینقدر خوابیدم؟

لی زد زیر خنده و گفت:

-نفهمیدی؟

سوهو با گیجی نگاهش کرد.

ژیومین لیمونادی که دستش بود رو سرکشید و گفت:

-ببین سوهو.کریس و سویون بهت اعتماد دارن اما میدونی چیه.آدم تازه وارد باید یه سری مراحل رو پشت سر بذاره تا قبول شه دیگه.

سوهو اخم کرد:

-منظورت چیه ؟

تائو با اخم گفت:

-حواست باشه کیم سوهو.ساندویچی که صبح خوردیش داروی بیهوشی داشت.هممون هم میدونستیم قراره این قدر بخوابی.مارو احمق فرض کردی؟

لوهان با جدیت گفت:

-کریس این قدر احمق نیست که به یه تازه وارد اطمینان کامل بکنه.نه اون و نه سویون.

لی:درسته که بهت اعتماد کردن و دنبال خودشون میارنت ولی دلیل براین نمیشه که حالا عضو رسمی مایی.

ژیومین:حواسمون چهارچشمی توی این محموله بهت هست.پس دست از پا خطا نکن!

لوهان زد زیر خنده و بازوی سوهو رو گرفت و گفت:

-خب دیگه.ماموریت ما انجام شد.بیاید بریم تو هتل.

سوهو:هتل؟

همه راه افتادن.تائو کمی هلش داد و گفت:

-پس کجا؟تو چادر باید بخوابیم؟

سوهو به اطرافش نگاه کرد و پرسید:

-کدوم شهر هستیم؟

کسی جوابشو نداد.

سوهو:میشه بگید چه قدر از سئول فاصله داریم؟

تائو:وقتی کسی جوابتو نمیده یعنی نمیخواد جواب بده.

سوهو حرفی نزد.سعی کرد خودکارش رو از توی جیبش برداره اما نمیشد.خداروشکر متوجه ماهیت اون خودکار نشده بودن و هنوز توی جیبش بود.به دنبال اونا از پارکینگ خارج شد.پس بیهوشش کرده بودن تا اون نفهمه کجا هستن.و این یعنی سوهو هنوز خونه ی اول بود.

سوهو:پیشنهاد کی بود که بیهوشم کنید؟

ژیومین:سویون.

سوهو:به نظر مهربون میومد.

پسرا زدن زیر خنده.لی گفت:

-سویون هرچی هست الا مهربون.اشتباه شناختیش.اون یه افعی هفت خطه.

لوهان:هی.جلوی خودش نگو وگرنه به حسابت میرسه.

لی:معلومه که نمیگم.

ژیومین:فکر کردی چرا تا الان پلیس نتونسته مارو بگیره؟هوم؟اگه قرار بود که این قدر حماقت به خرج بدیم که روز اول دستگیرمون میکردن.

سوهو:میفهمم.

وارد هتل شدن.مهماندار با دیدن اونا لبخندی زد و گفت:

-اتاق آماده است.

تائو:و کریس چه طور؟

مهماندار سرش رو تکون داد.کلیدی رو به تائو داد و ازشون دور شد.ژیومین و لی و تائو و لوهان همراه سوهو وارد آسانسور شدن.اما نه یک آسانسور معمولی.آسانسور خدمه.سوهو واقعا ترسیده بود.نگران بود.

تائو پوزخندی شد و گفت:

-نترس سوهو.ما انسان دوستانه رفتار میکنیم.

سوهو فهمیده بود که در خطره.در آسانسور باز شد.سوهو رو به زور اول از همه فرستادن بیرون.

کریس از پشت یکی از بشکه های اون انبار مخوف بیرون اومد.اسلحش رو از کمرش درآورد و به سمتش نشونه گرفت.سوهو ترسید.لی از پشت سر به سوهو نزدیک شد و گفت:

-واقعا متاسفم برادر.

و ازش فاصله گرفت.

کریس:خداحافظ افسر کیم جون میون…

و صدای شلیکی توی اون انبار پیچید…

با داد بلندی از خواب پرید.موقعیت رو فورا آنالیز کرد.توی ماشین بود.هوا روشن بود.داشتن حرکت میکردن.به بغل دستش نگاه کرد.کریس نگاهش میکرد:

-خواب دیدی؟

سوهو آب دهنش رو قورت داد.

کریس خندید و گفت:

-اولش همینحوره.حالا چه خوابی دیدی؟دشمنامون تیکه تیکه کردنت؟یا تصادف کردیم و منفجر شدیم…یا مثلا رفتیم زیر کامیون…یا …

سوهو:به من شلیک کردی.

کریس ساکت شد.بعد از چندثانیه بلند زد زیر خنده و گفت:

-اوه خوبه.خوبه…این یعنی ازم حساب میبری.

سوهو که هنوز تحت تاثیر ترسش قرار داشت گفت:

-آره…متاسفانه.

کریس پوزخند زد.

سوهو:ساعت چنده؟

کریس به ساعت روی داشبور نگاه کرد و گفت:

-12و نیم ظهره.فکر نمیکردم این قدر خوشخواب باشی.گفتم چرت بزن نه این که بگیر6ساعت بخواب.

سوهو سرش رو انداخت پایین و با لبخند گفت:

-اوهوم…من زیادی میخوابم.

کریس با دیدن لپ های گل انداخته ی سوهو پوزخند زد.چراغ قرمزی روی داشبور چشمک زد.کریس دکمه ای رو روی داشبور فشار داد و گفت:

-چیه امبر؟

امبر:هی پسره…ما گشنمونه.نمیخواین یه جا وایسین یه چیزی بخوریم؟

-منظورت از ما دقیقا کیه؟

-اووووف…من هاکیون.ته مین.فکر کنم اون خوشخواب بغل دستتم گشنش باشه.

-تو از کجا اونو دیدی؟

-هاکیون راننده ی کامیون بغلیتونه.لازمه بگم زیر دست منه و کور نیست و تو و فرمانده ی دوم لی رو میبینه؟

کریس خندید و گفت:

-نه لازم نیست بگی خانم درنده.یه کم دیگه که بریم میرسیم به یه رستوران بین راهی.ماشین هارو نگه دارید یه چیزی بخوریم بعد راه میوفتیم.

-خوبه.

تماس قطع شد.

کریس:گشنته؟

سوهو:یکم.

-صبر کنی میرسیم.

-مشکلی نیست.

-نبایدم باشه.راستی اون تو محشری دیشب رو از چه نظر بهم گفتی؟

-هاننن؟من؟

-نه پس من؟یادت رفت.

-نه ولی…

-ولی چی؟

-خب تو..

-بگو دیگه.میخوام بدونم چی باعث شده فکر کنی من محشرم!

سوهو خندید و کریس هم با خنده گفت:

-بگو دیگه سوهو.

-تو به من اعتماد داری؟

کریس اخم کرد و گفت:

-هم آره هم نه!و فکر نکن نفهمیدم بحث رو عوض کردی!

-و این یعنی دقیقا چی؟اعتمادت نسبت به من دقیقا چه وضعیتی داره؟

-یعنی تا وقتی پیش خودمی و جلوی چشمامی میشه یه کاریش کرد.

-یعنی نمیخوای بلایی سرم بیاری؟

کریس با یادآوری صبح اخم کرد و گفت:

-لازم نیست شوخی صبحمو بهم یادآوری کنی.

-پس شوخی بود.

-نبود.

-خودت الان گفتی.

-بستگی به رفتار تو داره.ممکنه بزنه به سرم و عملیش کنم.

-مسلما هم//جن//سگرا نیستی.

-از کجا میدونی؟

-از امبر خوشت اومده.

کریس قهقهه زد و گفت:

-من از تمام زنای قلدر و سرکش خوشم میاد.سویونو ببین.یه نمونشه.

-پس به خواهرتم چشم داری!

-چی؟؟؟هی من بهت رو دادم سوءاستفاده نکن.

لحن کریس شوخ بود.پس سوهو هم ادامه داد:

-من میخوام سوءاستفاده کنم یا تو؟خودت صبح گفتی میخوای ازم..

-هی هی هی…بسه دیگه!

سوهو خندید.کریس هم خندید و گفت:

-تو یه پرستار روانی هستی کیم سوهو.

-تو هم محشری کریس وو!

-حواست به خودت باشه.سر شوخی صبحم هستم.

-تکلیفت با خودت چیه؟نکنه تو…

-من چی؟

-انحراف جن//سی داری؟

کریس با بهت به سوهو زل زد.سوهو یه لحظه ترسید و فهمید زیاده روی کرده.کریس لبشو گاز گرفت و گفت:

-تو یه عوضی خنده آور مزخرفی!

و خندید.

کریس:فرض کن دارم.جلوی من درست لباس بپوش.

جو فوق العاده دوستانه ای بینشون پدید اومده بود.

کریس ادامه داد:ولی مسلما به خواهرم نظر ندارم!

صدایی از بلندگوی داشبور پخش شد:

-یه کلمه دیگه راجع به تمایلات جن//سی مزخرفتون حرف بزنید تا بفرستمتون زیر تریلی امبر.

کریس داد زد:

-هی سویون…تو کی وصل شدی که من نفهمیدم؟؟

سهون:نابغه بلندگوی خودکار تمام ماشین ها رو روشن کردی.هممون همه چیشو شنیدیم!از اولش!!

و صدای خنده ی12نفر از داشبور پخش شد.

کریس زد رو فرمون و گفت:

-کی پیشنهاد این سیستم ارتباطی رو داد؟

لی:تو واقعا یه منحرف جن//سی هستی کریس.واو..باید به لئو بگم.جذابه!

کریس هوف کرد و گفت:

-میشه خفه شید؟

یه بار دیگه همه زدن زیر خنده.

ژیومین:لی راست میگه.بذار به لئو بگم.

امبر:حالا راستشو بگو.صبح سوهو رو تهدید کردی که یه کاریش میکنی؟

سهون داد زد:

-نههههههه!!!وای خدایا.من صبح رفتم تو اتاق کریس بعد…

کریس داد زد:

-سهون خفه شو!!

چن:واو…چی دیدی سهون.بگو.

سهون:دیدم سوهو و کریس فیس تو فیس همن.عوضی سوهو بَسِت نبود سویون که دیگه خواهرته!

سویون:سهون دهن گشادتو ببند.

کریس:بسه پسرا.

ته مین گفت:

-این یکی از بهترین سفرهام میشه مطمئنم!

سوهو با خشم گفت:

-تو کامیونتو برون!

همه زدن زیر خنده.

لوهان:وای…خودتونو لو دادید.بذار ببینم.دی اویا…اسم کاپل اینا چی میشه؟

کریس:هووووف!!

دی او:بقیه نطری ندارن ؟وایسا…میشه…کریسهو!

تائو:کریسهو ایز ریل!

و بار دیگه همه زدن زیر خنده.

کریس با عصبانیت سیستم مرکزی رو خاموش کرد و نفس عمیقی کشید.

سوهو:سهون..اون مارو…باور کن من عادت دارم تو خواب یه چیزی رو بگیرم بغلم.

کریس سیگارشو روشن کرد و با آرامش گفت:

-حرفایی که اینا میزنن فقط جنبه ی شوخی داره.میدونی که نمیتونن واقعی اینارو بگن!در ضمن،اسم اون راننده ی کامیون ته مینه.و من یادم نمیاد به بقیه معرفیش کرده باشم.اما تو میدونستی.توی فوضول فکر کردی من نفهمیدم وقتی داشتم با لئو حرف میزدم شیشه رو دادی پایین و گوش کردی چی به هم گفتیم!

-اوووم…یکم کنجکاویم گل کرد ولی دیگه تکرار نمیشه.واقعا اگه اونا اون حرفارو واقعی بزنن چی کار میکنی.گفتی اونا شوخی میکنن.

کریس:خب…ممکنه به خواستشون عمل کنم!

سوهو:چه خواسته ای؟

-تشکیل کاپل کریسهو!

سهون داد زد:

-هورااااا…

کریس با چشمهای گرد داد زد:

-اوه سهون..تو…تو…

سویون:وقتی طراحی سیستم ارتباطی رو میسپاری دست یه خل و چل مثل چن مطمئنم باش توی ماشین خودش و یکی مثل سهون یه دکمه ی کوفتی میذاره که بتونه هر وقت خواست استراق سمع کنه!

چان:و باعث میشه سفر خوب و لذت بخشی به چین داشته باشیم!راحتی و آسایش با چن وچانی!

کریس با عصبانیت داد زد:

-خیله خب بیمزه بازیاتون رو بذارید کنار.رسیدیم ناهارخوردیم دوباره راه میوفتیم!تمام.

وتماس رو قطع کرد.گرچند میدونست این کارش تاثیری توی شیطنت های چن و سهون نداره!

سوهو:راستی بهتری؟

-چی؟

-دستت.زخمی که سویون زد.چرا نمیذاری پانسمانشو عوض کنم؟

-خودم دیشب این کارو کردم.

-بلدی؟

-معلومه.من و سویون تا حدی که لازم باشه مراقبت های پزشکی رو بلدیم.

-در چه حد؟

-در حدی که اگه یکی از اعضا تیر خورد بشتونیم نجاتش بدیم.

-واو..

-نمیخوای بگی محشرم؟

-محشری.

کریس به سوهو خیره شد.سوهو سرشو انداخت پایین.

کریس ارتباط رو با پسرا برقرار کرد و گفت:

-خیله خب.یه رستوران سر راهی حدود5کیلومتر جلوتره.حواستون جمع کنید.
———————————
برای ورود به چنل روی من بکلیک 

فایل معرفی شخصیت های فصل اول سریع و خشن(پی دی اف)

 

The following two tabs change content below.

... hedye and exo ...

اون مکان بین خواب و بیداری رو میدونی ؟ اونجایی که میتونی رویاهاتو به یاد بیاری ؟ اونجا همون جاییه که من همیشه دوست دارم و منتظرتم ... پیترپن ...

Latest posts by ... hedye and exo ... (see all)