هدر سایت
تبلیغات

fanfiction fast and furious season 2 ep 11

سلام . قسمت 11 فیک سریع و خشن 

از فصل دوم و قسمت 31 از کل فیک 

به نویسندگی : soo yung 

قسمت یازدهم

همه برای رفتن آماده بودن و تنها چندین ساعت بعد توی یکی از بهترین هتل های دبی اقامت داشتن.شاهزاده ی عرب(همون خوشگله که با هارو دوست بود)به محض اطلاع پیدا کردن از حضور هارو و دوستانش در دبی اون هارو به جشن خانوادگی دعوت کرده بود.در اون جشن تنها خانواده های سلطنتی حضور داشتن و همینطور ممکن بود گاهی مهمانان ویژه هم دعوت بشن که البته این بار هارو و هم تیمی هاش مهمان ویژه بودن و باید با یک تیپ رسمی حاضر میشدن…تیپی که عمرا در مخیله ی هیچ کدومشون نمیگنجید.

**

تلفن همراهش زنگ خورد:

-الو کریس؟

-شمایید عمـ…

حرفش رو خورد.دیوید عموش نبود.

کریس:سفر چه طور بود؟

دیوید:خوب بود کریس.به لطف امبر و هم تیمی هاش سفر خوبی شد.

-خوبه.لطفا مراقب خودتون باشید.

-کریس؟

-بله؟

-با من این طوری حرف نزن.میدونم کاری که من کردم اشتباه بود.ولی همش تقصیر من نبود.ازت میخوام منو ببخشی.منو ببخش پسرم.ازت خواهش میکنم.لطفا منو ببخش.

-فقط…میشه بعدا صحبت کنیم.مثلا چند سال دیگه.چند سال بهم وقت بدید تا بتونم با ظلمی که در حقم کردید کنار بیام!

-کریس پسرم من..

-به من نگید پسرم.من منطقی ام.میدونم شاید حق با شما باشه.اما به نظرتون یه ذره توقع زیادی نیست که از یک پسر که بعد از 26سال بهش بگید پدرش هستید بخواید بهتون بگه پدر؟هووم؟

-زیاده پسرم.

-مراقب خودتون باشید.من باید قطع کنم.

و گوشی رو قطع کرد.دستی روی شونش قرار گرفت.مون بیول بود.

کریس:چیزی شده؟

-نه.تو کلافه ای.پدرت بود؟

-هوووف.نمک نپاش رو زخمم بیول.

-باشه کریس.نمیپاشم.دادخواست بهم رسید.هم به من.هم به آیرین.

-متاسفم.

-متاسف نباش.قرارمون همین بود.

-آره.معامله.

-اما میخوام بدونی که…

-که چی؟

-حداقل باید بهم میگفتی یه بچه داری!اون حق داشت باهات زندگی کنه.

-چی؟؟؟؟؟

**

جونگ آپ با بی حوصلگی غر زد:

-مگه میشه؟

یونگ گوک شیشه ی وو/دکا رو کوبوند روی میز و داد زد:

-آره میشه.

-و چرا؟چرا یهو منصرف شدی؟

زلو:جونگ آپ به یونگ اعتماد کن.وقتی میگه نه یعنی نه.

یونگ جائه:گوک…منم میخوام بدونم.چرا میگی باید به کریس زنگ بزنیم و بگیم نمیتونسم به دبی بریم؟

یونگ گوک:این یه دستوره.

داهیون:دستور از طرف کی؟

هیمچان:یه بالا دستی.کسی که هممون بهش مدیونیم.هممون.سایه بهش مدیونه.

جونگ آپ اخم کرد و گفت:

-اون نامه که امروز صبح بهت رسید…اون چی بود؟

یونگ گوک کتش رو برداشت و تنش کرد و گفت:

-آماده شید.میریم لندن.امشب.

**

سهون روی تخت لم داد و با کج خلقی از پنجره به خیابون خیره شد.

چن:غر نزن دیگه.حالا نذاشته با ریووک حرف بزنی این اداها چیه؟

سهون:اون بچمه!

لوهان:سهون حق داره چن.

هارو:آره حق داره ناراحت باشه اما تو اتاق خودش و تنهایی.نه الان که به کار تیمی نیاز هست.

لی:حق با هاروئه.ما کار تیمی میخوایم.

کای رفت کنار سهون و زد روی سرشونش و گفت:

-غمت نباشه پسر.دی او اونجاست.میدونی که جونش برای ریووک در میره.

تائو:چانی و بکی هم هستن.با خل بازیاشون سر پسرتو گرم میکنن مرد.نشین اونجا و اخم کن سهون.یالا پاشو.

سوهو:سهون؟

سهون به سوهو نگاه کرد.سوهو آروم کنارش نشست و کای رو کنار زد.کای ازشون فاصله گرفت.سوهو آروم گفت:

-میدونم ناراحتی اما…تو خودت که روال کار رو میدونی.باید این طوری باشه.خانواده رو نباید با کار قاطی کرد.

سهون:اون پسرمه سوهو…میفهمی؟اون پسرمه!

-میفهمم.درکت میکنم.اما ناراحتی تو داره کارایی گروه رو میاره پایین.لوهان ناراحته.تو رابطه ی خوبی با اون داری.لطفا به خاطر اونم که شده از فکر ریووک بیا بیرون.همه اونجا حواسشون به ریووک هست.

سهون با بغض گفت:

-اگه اون لعنتی ریووک منو…

هارو:سهون…اون یارو کاری به ریووک نداره.ریووک دائما تو خونه است.چه طوری میخواد بلایی سر ریووک بیاره؟

لی:حق با ماست سهون.لطفا دپرس نباش دیگه.

سهون نگاهی به لوهان کرد که گوشه ی اتاق با اخم ایستاده بود.

تائو:بچه ها اینو ول کنید.دیدید سوهو روزی 25ساعت به حلقه ای که کریس بهش داده زل میزنه؟

همه زدن زیر خنده.

سوهو:تائو عوضی خفه شو.

هارو:حقیقت تلخه سوهو هوم؟اما این که حسابی شیرینه.کریسهو شیرین نیست پسرا؟

لی سرش رو انداخت پایین.این حرکت از نگاه هارو دور نموند.

چن:کریسهو ایز ریل…

سهون دستاش رو به هم کوبید و گفت:

-بچه ها باور کنید روز اولی که دیدم سوهو تو تخت کریس تو بغ/لش لم داده همه چیزو فهمیدم.ساعت نزدیک 6 بود.قبل از این که بریم برای جابه جا کردن محموله ی لئو.یادتونه؟

سوهو:یاااا…

کای:هربار کشفیات جدید ازت به عمل میاد سوهو.

تائو:دایان تو چرا ساکتی؟یه چیزی بگو پسر.

دایان نگاه غم زده اش رو به سوهو دوخت و گفت:

-پسر عمو میفهمه من چه مشکلی دارم.

سکوت اتاق رو فرا گرفت.

کای:هی…بیخیال شید پسرا.کریس و افراد سایه فردا این جان.میخواین با این قیافه های داغون برید استقبال؟

دایان:درست میگی کای.باید یکم خودمونو جمع و جور کنیم.

چن:خب حالا..از معشوقه ات چه خبر هارو؟

هارو:بیمزه!!!آخر این هفته یه جشن سلطنتی هست.توی برج های دبی.

لوهان:اوووو…چه باحال.

هارو:دعوتمون کردن.

لی:هاااا؟

هارو:آقایون من 6دست کت و شلوار ویژه براتون تدارک دیدم.

سوهو:6 تا؟ما 8تاییم!

کای:کیو حساب نکردی هارو؟

تائو:ریاضیت مشکل داره ها…

هارو:دقیقا شما دوتا مخ حق حضور ندارید.

تائو:چی؟؟؟چرا؟؟

هارو:چون من میگم.

دایان:مرسی اقتدار.

هارو:یادتون که نرفته.شما فرمانده اید ولی بدون اجازه ی من نمیتونید آب بخورید.

سهون:چرا داری همه رو به سمتی هدایت میکنی که خودت میخوای؟چرا مثل دانای کل توی داستان ها حرف میزنی؟

هارو در حالی که داشت سمت در میرفت گفت:

-چون این واقعیته سهون.همتون سمتی میرید که باید برید.و اون سمتی که دارید میرید.همون جاییه که من میخوام!

و از اتاق رفت بیرون.

چن:همبازی کریس بوده دیگه.مغز فندقی بودن به این و دانی سرایت کرده!

دایان:اوی!

سوهو زد تو سر چن و گفت:

-مزاح فرمودن!

**

با عصبانیت داد زد:

-چه کوفتی داری میگی؟توی عوضی اصلا از کجا پیدات شد؟

سویونگ(شخصیت لج درآر جدید.دست و جیغ و هوراااا)نفس عمیقی کشید و گفت:

-من 7سال تمام پسرتو بزرگ کردم حالا وقتشه تو هم براش یه قدمی برداری؟

کریس با عصبانیت به پسر بچه ی زیبایی که کنار سویونگ نشسته بود اشاره کرد و گفت:

-این بچه بچه ی من نیست.

سویونگ:چرا نیست؟

-من بچه ای ندارم.

-حافظه ات تکون خورده؟این بچه ی توئه.پسر تو که من 9ماه توی شکمم نگهش داشتم.به دنیا آوردمش و بزرگش کردم.الانم دارم ازدواج  میکنم و همسرم اصلا دلش نمیخواد که بچه ی همسر سابق احمقم رو بزرگ کنه.

-خفه شوووو!

دی او:داد نزن ریووک خوابه.

کریس:به جهنم.این بچه رو از این جا بندازش بیرون چان.الااان!

چان:شرمنده ولی تا نری تست دی ان ای ندی من حاضر نمیشم این بچه ی مظلوم رو بندازم تو کوچه و خیابون و آوارش کنم.

کریس:همتون دیوونه شدید.این پسر پسر من نیست.

بیول ئی با اخم گفت:

-داد نزن کریس.به جای هوار کردن الکی همین الان با این بچه برو و یه تست دی ان ای بده.

کریس غرید:هرگز!

برگشت سمت سویونگ و گفت:

-ببینم.نکنه اینم نقشه ی جدید هیچ کسه؟تو نکنه از طرف اون اومدی؟

سویونگ:آره اومدم.

بکی:چی؟

لئو:جالب شد.فکر نمیکردم هیچ کس از روابطت خبر داشته باشه کریس.

کریس:تو دهنتو ببند جانگ تاک وون!

لئو دستش رو به معنی تسلیم بالا آورد و به تاپ و جی دی که در آرامش قهوه میخوردن خیره شد.

سویونگ:من نمیدونم.هرکاری میخوای بکنی بکن.من به مدت یک سال توافقی باهات ازدواج کردم.قرار داد پدرم بود با تو.اما این بچه تو قرار داد نبود.کلاهتو بنداز هوا که تا امروز بزرگش کردم.

کریس:هه…از خونه ی من گمشو بیرون.

سویونگ:این بچه…

-این بچه رو بذار این جا.همین الان میبرمش آزمایشگاه.فقط وای به حالت دروغ گفته باشی سویونگ.تشکیلات پدرت رو نابود میکنم.

سویونگ دفتری رو از کیفش بیرون آورد.با یک بسته مداد رنگی.کیفش رو انداخت روی شونش.گونه ی پسر 7ساله اش رو بوسید و گفت:

-بابا رو اذیت نکن.

پسر بچه سرش رو تکون داد.سویونگ ایستاد و گفت:

-خداحافظ کریس.شماره ام رو که داری.اگر جواب دی ان ای منفی بود(!)بهم زنگ بزن.

و از خونه خارج شد.

بیول ئی:تو یخچال هیچی نداریم.میای بریم خرید آیرین؟

آیرین:البته.

و رفتن.

تاپ:من و جی دی هم بریم بهتره.

و اونا هم رفتن.

لئو:با اجازه.

لئو هم رفت.پسر بچه با موهای بلند بلوطی رنگش زل زده بود به کریس.

کریس:چته چرا به من زل زدی؟

دی او سمت بچه رفت و گفت:

-تو سر سوزن شعور نداری کریس.این بچه فقط 7سالشه.سرش داد نزن.اون زیر دستت نیست.

اون پسر رو نشوند روی مبل و براش یه لیوان آبمیوه آورد تا بخوره و کنارش نشست و مشغول دیدن نقاشی هایی شد که اون بچه توی دفتر نقاشیش کشیده بود.

چانی:کریس؟

کریس:هیچی نگو.

بکی:بلند شو ببرش آزمایشگاه.

کریس:الان اعصابشو ندارم.

دی او:همه ی این هارو خودت کشیدی؟

همه به دی او نگاه کردن.پسر سر تکون داد و گفت:

-بله آقا.

دی او:اوووو…خیلی قشنگن.کی یادت داده نقاشی بکشی؟

-هیچکی.من خودم میکشم.

بکی:میشه منم ببینم.

چانی:بک!!

بکی بی توجه به چانی رفت سمت اون بچه.باید اعتراف میکردن اون بچه به شدت زیبا بود.بکی نقاشی هارو دید.چانی هم اون آخرها بهشون ملحق شد.کریس سیگارش رو درآورد و روشن کرد و چشماش رو بست.

بکی:خیلی با استعدادی.

چانی آروم گفت:

-دی او نگاهش کن.

دی او:آره نقاشیاش…

-نه نقاشی ها نه…صورتش رو نگاه کن.اسکلت بندی صورتش.رنگ موهاش.من و تو خوب میدونیم رنگ موهای کریس بلوطیه ولی موهاشو رنگ میکنه.

دی او بهش خیره شد.آب دهنش رو قورت داد و گفت:

-چان؟

چان:هووم؟

-ماه گرفتگی پشت گردنش.دیوید اونو داره.کریسم داره.دنیل وو هم اون طور که دیوید میگفته ماه گرفتگی داشته.پدربزرگشونم داشته.اگر این پسر پسر کریس باشه…

کریس:خفه شیددد!

چانی با عجله موهای بلند پسرک رو از روی شونش کنار زد و نالید:

-این چه جهنمیه؟

چشمای بسته ی کریس باز شد.

بکی:ایناهاش!

دوید سمت کریس و پشت گردن کریس رو نگاه کرد.

کریس:بشین بیون بکهیون.

بکی:وای…خدای من.

کریس:چه مرگتونه؟

دی او غرید:این بچه ماه گرفتگی داره.دقیقا پشت گردنش وو یی فان!این بچه پسرته.

چان:آم…عزیزم…به عمو میگی اسمت چیه؟

بچه به چان نگاه کرد و گفت:

-جونگ هان…

کریس جا سیگاری رو پرت کرد تو دیوار و گفت:

-ماشینو روشن کن دی او.همین الان میریم آزمایشگاه.

 

The following two tabs change content below.

... hedye and exo ...

اون مکان بین خواب و بیداری رو میدونی ؟ اونجایی که میتونی رویاهاتو به یاد بیاری ؟ اونجا همون جاییه که من همیشه دوست دارم و منتظرتم ... پیترپن ...

Latest posts by ... hedye and exo ... (see all)

... hedye and exo ... 62 نظر 21 شهریور 1395
مرتب کردن بر اساس:   جدیدترین | قدیمی ترین | بیشترین امتیاز
ایدا
مهمان

وایییییییییییی فاککککک یهتی کریسهو ی من به خاطر یه بچه فوکوله قراره از بین بره نهههههههه

H.m
مهمان

تو روح کریس و……
مرسی که وقت میزاری😉

mahsa exsu
مهمان

واااای کریسهوووو عالیه
چه قد سوهو رو اذیت میکنن بچه های بد

nesi
مهمان

عااااااااااااااااااااااالی بود
ممنون

Taoooooooo
مهمان

ووییییی الهیییی عزیزززممممم کریس بچه دارههه.تو محشرریییی

فاطمه2
مهمان

خالکوبیه عاقا من شدیدن در مقابل باور کردنش مقاومت به خرج میدم :khande: :khande: :khande: :khande: :khande:

fatima
مهمان

یکی یه خلاصه از قسمت قبل بگه نمیتونم دان کنم خرابههههه😯😯😣😣😣😣

Kai_hid
مهمان

این پسره دیگه چ کوفتیه…… هووووووففففففف😞😞😞😞

Negar
مهمان

ای جان کریس بچه داره؟پ چرا انقد مظلومه😂

fatho
مهمان

لعنت به همه چیز این چی بود وسط ریل شدن این دوتا؟؟ :qorqor:
سکته دادن خواننده ها اونم هرقسمت کار قشنگی ایست عایا؟؟ :nanahat:
نههههههههههههههههههه لعنتیییییییییی
ایییییششششش چینجا :dislike:

yasi
مهمان

vayyy suhom arrrr arrrrr arrrrr :gerye: :gerye: :gerye: :gerye: :gerye
kris boooog :qorqor: :qorqor: :qorqor
darbare ye bche chizi be suho ngoft :aaar: :aaar: :a
ayrin mashkok mizane
engar khianat kare
b suhom khianat nakone y vagt :aaar: :aaar: :gerye: :gerye:

yasi
مهمان

vayyyyyy kris bab shod :charkhesh: :charkhesh: :becharkh:
suhom chi :aaar: :aaar: :aaar: :aaar: kris bad hichi b suhom ngoft :qorqor: :qorqor: :qorqor:
ye soal ayrin ba suho ast ya na
mashkok mizane
:huh: :huh: :aaar: :aaar:

rani
مهمان

همه چی خر تو خر شد
سویونگ جان میخوای مارو بکشی؟
بچه کریس از کجا اومد؟
ای بابا اصن ادم نمیتونه حرفی بزنه برای قسمت بعد
عاااالیههههههه :charkhesh:

Setayesh
مهمان

وای خدا پسر کریسسسسسسس خدا کنهجواب مثبت باشه شخصیتشم مثل کریس باشه عالییییییههههههههه.

otaku
مهمان

اون لحظه که تائو یاداوری کرد گذشته رو گفتم خدایا ببین چقد اتفاق افتاده خخخخخ
ایرین و بیول ئی مشکوک میزننا….کاپل نشن یهو :khande: :khande:
اوه اوه کریس هم که آره….تازه داشتیم به کریسهو امیدوار میشدیما :qorqor:

فرناز
مهمان

پس گلکسی هم پدر شد
عالی بود مرسی :heartme:

wpDiscuz