fanfiction fast and furious season 2 ep 11

سلام . قسمت 11 فیک سریع و خشن 

از فصل دوم و قسمت 31 از کل فیک 

به نویسندگی : soo yung 

قسمت یازدهم

همه برای رفتن آماده بودن و تنها چندین ساعت بعد توی یکی از بهترین هتل های دبی اقامت داشتن.شاهزاده ی عرب(همون خوشگله که با هارو دوست بود)به محض اطلاع پیدا کردن از حضور هارو و دوستانش در دبی اون هارو به جشن خانوادگی دعوت کرده بود.در اون جشن تنها خانواده های سلطنتی حضور داشتن و همینطور ممکن بود گاهی مهمانان ویژه هم دعوت بشن که البته این بار هارو و هم تیمی هاش مهمان ویژه بودن و باید با یک تیپ رسمی حاضر میشدن…تیپی که عمرا در مخیله ی هیچ کدومشون نمیگنجید.

**

تلفن همراهش زنگ خورد:

-الو کریس؟

-شمایید عمـ…

حرفش رو خورد.دیوید عموش نبود.

کریس:سفر چه طور بود؟

دیوید:خوب بود کریس.به لطف امبر و هم تیمی هاش سفر خوبی شد.

-خوبه.لطفا مراقب خودتون باشید.

-کریس؟

-بله؟

-با من این طوری حرف نزن.میدونم کاری که من کردم اشتباه بود.ولی همش تقصیر من نبود.ازت میخوام منو ببخشی.منو ببخش پسرم.ازت خواهش میکنم.لطفا منو ببخش.

-فقط…میشه بعدا صحبت کنیم.مثلا چند سال دیگه.چند سال بهم وقت بدید تا بتونم با ظلمی که در حقم کردید کنار بیام!

-کریس پسرم من..

-به من نگید پسرم.من منطقی ام.میدونم شاید حق با شما باشه.اما به نظرتون یه ذره توقع زیادی نیست که از یک پسر که بعد از 26سال بهش بگید پدرش هستید بخواید بهتون بگه پدر؟هووم؟

-زیاده پسرم.

-مراقب خودتون باشید.من باید قطع کنم.

و گوشی رو قطع کرد.دستی روی شونش قرار گرفت.مون بیول بود.

کریس:چیزی شده؟

-نه.تو کلافه ای.پدرت بود؟

-هوووف.نمک نپاش رو زخمم بیول.

-باشه کریس.نمیپاشم.دادخواست بهم رسید.هم به من.هم به آیرین.

-متاسفم.

-متاسف نباش.قرارمون همین بود.

-آره.معامله.

-اما میخوام بدونی که…

-که چی؟

-حداقل باید بهم میگفتی یه بچه داری!اون حق داشت باهات زندگی کنه.

-چی؟؟؟؟؟

**

جونگ آپ با بی حوصلگی غر زد:

-مگه میشه؟

یونگ گوک شیشه ی وو/دکا رو کوبوند روی میز و داد زد:

-آره میشه.

-و چرا؟چرا یهو منصرف شدی؟

زلو:جونگ آپ به یونگ اعتماد کن.وقتی میگه نه یعنی نه.

یونگ جائه:گوک…منم میخوام بدونم.چرا میگی باید به کریس زنگ بزنیم و بگیم نمیتونسم به دبی بریم؟

یونگ گوک:این یه دستوره.

داهیون:دستور از طرف کی؟

هیمچان:یه بالا دستی.کسی که هممون بهش مدیونیم.هممون.سایه بهش مدیونه.

جونگ آپ اخم کرد و گفت:

-اون نامه که امروز صبح بهت رسید…اون چی بود؟

یونگ گوک کتش رو برداشت و تنش کرد و گفت:

-آماده شید.میریم لندن.امشب.

**

سهون روی تخت لم داد و با کج خلقی از پنجره به خیابون خیره شد.

چن:غر نزن دیگه.حالا نذاشته با ریووک حرف بزنی این اداها چیه؟

سهون:اون بچمه!

لوهان:سهون حق داره چن.

هارو:آره حق داره ناراحت باشه اما تو اتاق خودش و تنهایی.نه الان که به کار تیمی نیاز هست.

لی:حق با هاروئه.ما کار تیمی میخوایم.

کای رفت کنار سهون و زد روی سرشونش و گفت:

-غمت نباشه پسر.دی او اونجاست.میدونی که جونش برای ریووک در میره.

تائو:چانی و بکی هم هستن.با خل بازیاشون سر پسرتو گرم میکنن مرد.نشین اونجا و اخم کن سهون.یالا پاشو.

سوهو:سهون؟

سهون به سوهو نگاه کرد.سوهو آروم کنارش نشست و کای رو کنار زد.کای ازشون فاصله گرفت.سوهو آروم گفت:

-میدونم ناراحتی اما…تو خودت که روال کار رو میدونی.باید این طوری باشه.خانواده رو نباید با کار قاطی کرد.

سهون:اون پسرمه سوهو…میفهمی؟اون پسرمه!

-میفهمم.درکت میکنم.اما ناراحتی تو داره کارایی گروه رو میاره پایین.لوهان ناراحته.تو رابطه ی خوبی با اون داری.لطفا به خاطر اونم که شده از فکر ریووک بیا بیرون.همه اونجا حواسشون به ریووک هست.

سهون با بغض گفت:

-اگه اون لعنتی ریووک منو…

هارو:سهون…اون یارو کاری به ریووک نداره.ریووک دائما تو خونه است.چه طوری میخواد بلایی سر ریووک بیاره؟

لی:حق با ماست سهون.لطفا دپرس نباش دیگه.

سهون نگاهی به لوهان کرد که گوشه ی اتاق با اخم ایستاده بود.

تائو:بچه ها اینو ول کنید.دیدید سوهو روزی 25ساعت به حلقه ای که کریس بهش داده زل میزنه؟

همه زدن زیر خنده.

سوهو:تائو عوضی خفه شو.

هارو:حقیقت تلخه سوهو هوم؟اما این که حسابی شیرینه.کریسهو شیرین نیست پسرا؟

لی سرش رو انداخت پایین.این حرکت از نگاه هارو دور نموند.

چن:کریسهو ایز ریل…

سهون دستاش رو به هم کوبید و گفت:

-بچه ها باور کنید روز اولی که دیدم سوهو تو تخت کریس تو بغ/لش لم داده همه چیزو فهمیدم.ساعت نزدیک 6 بود.قبل از این که بریم برای جابه جا کردن محموله ی لئو.یادتونه؟

سوهو:یاااا…

کای:هربار کشفیات جدید ازت به عمل میاد سوهو.

تائو:دایان تو چرا ساکتی؟یه چیزی بگو پسر.

دایان نگاه غم زده اش رو به سوهو دوخت و گفت:

-پسر عمو میفهمه من چه مشکلی دارم.

سکوت اتاق رو فرا گرفت.

کای:هی…بیخیال شید پسرا.کریس و افراد سایه فردا این جان.میخواین با این قیافه های داغون برید استقبال؟

دایان:درست میگی کای.باید یکم خودمونو جمع و جور کنیم.

چن:خب حالا..از معشوقه ات چه خبر هارو؟

هارو:بیمزه!!!آخر این هفته یه جشن سلطنتی هست.توی برج های دبی.

لوهان:اوووو…چه باحال.

هارو:دعوتمون کردن.

لی:هاااا؟

هارو:آقایون من 6دست کت و شلوار ویژه براتون تدارک دیدم.

سوهو:6 تا؟ما 8تاییم!

کای:کیو حساب نکردی هارو؟

تائو:ریاضیت مشکل داره ها…

هارو:دقیقا شما دوتا مخ حق حضور ندارید.

تائو:چی؟؟؟چرا؟؟

هارو:چون من میگم.

دایان:مرسی اقتدار.

هارو:یادتون که نرفته.شما فرمانده اید ولی بدون اجازه ی من نمیتونید آب بخورید.

سهون:چرا داری همه رو به سمتی هدایت میکنی که خودت میخوای؟چرا مثل دانای کل توی داستان ها حرف میزنی؟

هارو در حالی که داشت سمت در میرفت گفت:

-چون این واقعیته سهون.همتون سمتی میرید که باید برید.و اون سمتی که دارید میرید.همون جاییه که من میخوام!

و از اتاق رفت بیرون.

چن:همبازی کریس بوده دیگه.مغز فندقی بودن به این و دانی سرایت کرده!

دایان:اوی!

سوهو زد تو سر چن و گفت:

-مزاح فرمودن!

**

با عصبانیت داد زد:

-چه کوفتی داری میگی؟توی عوضی اصلا از کجا پیدات شد؟

سویونگ(شخصیت لج درآر جدید.دست و جیغ و هوراااا)نفس عمیقی کشید و گفت:

-من 7سال تمام پسرتو بزرگ کردم حالا وقتشه تو هم براش یه قدمی برداری؟

کریس با عصبانیت به پسر بچه ی زیبایی که کنار سویونگ نشسته بود اشاره کرد و گفت:

-این بچه بچه ی من نیست.

سویونگ:چرا نیست؟

-من بچه ای ندارم.

-حافظه ات تکون خورده؟این بچه ی توئه.پسر تو که من 9ماه توی شکمم نگهش داشتم.به دنیا آوردمش و بزرگش کردم.الانم دارم ازدواج  میکنم و همسرم اصلا دلش نمیخواد که بچه ی همسر سابق احمقم رو بزرگ کنه.

-خفه شوووو!

دی او:داد نزن ریووک خوابه.

کریس:به جهنم.این بچه رو از این جا بندازش بیرون چان.الااان!

چان:شرمنده ولی تا نری تست دی ان ای ندی من حاضر نمیشم این بچه ی مظلوم رو بندازم تو کوچه و خیابون و آوارش کنم.

کریس:همتون دیوونه شدید.این پسر پسر من نیست.

بیول ئی با اخم گفت:

-داد نزن کریس.به جای هوار کردن الکی همین الان با این بچه برو و یه تست دی ان ای بده.

کریس غرید:هرگز!

برگشت سمت سویونگ و گفت:

-ببینم.نکنه اینم نقشه ی جدید هیچ کسه؟تو نکنه از طرف اون اومدی؟

سویونگ:آره اومدم.

بکی:چی؟

لئو:جالب شد.فکر نمیکردم هیچ کس از روابطت خبر داشته باشه کریس.

کریس:تو دهنتو ببند جانگ تاک وون!

لئو دستش رو به معنی تسلیم بالا آورد و به تاپ و جی دی که در آرامش قهوه میخوردن خیره شد.

سویونگ:من نمیدونم.هرکاری میخوای بکنی بکن.من به مدت یک سال توافقی باهات ازدواج کردم.قرار داد پدرم بود با تو.اما این بچه تو قرار داد نبود.کلاهتو بنداز هوا که تا امروز بزرگش کردم.

کریس:هه…از خونه ی من گمشو بیرون.

سویونگ:این بچه…

-این بچه رو بذار این جا.همین الان میبرمش آزمایشگاه.فقط وای به حالت دروغ گفته باشی سویونگ.تشکیلات پدرت رو نابود میکنم.

سویونگ دفتری رو از کیفش بیرون آورد.با یک بسته مداد رنگی.کیفش رو انداخت روی شونش.گونه ی پسر 7ساله اش رو بوسید و گفت:

-بابا رو اذیت نکن.

پسر بچه سرش رو تکون داد.سویونگ ایستاد و گفت:

-خداحافظ کریس.شماره ام رو که داری.اگر جواب دی ان ای منفی بود(!)بهم زنگ بزن.

و از خونه خارج شد.

بیول ئی:تو یخچال هیچی نداریم.میای بریم خرید آیرین؟

آیرین:البته.

و رفتن.

تاپ:من و جی دی هم بریم بهتره.

و اونا هم رفتن.

لئو:با اجازه.

لئو هم رفت.پسر بچه با موهای بلند بلوطی رنگش زل زده بود به کریس.

کریس:چته چرا به من زل زدی؟

دی او سمت بچه رفت و گفت:

-تو سر سوزن شعور نداری کریس.این بچه فقط 7سالشه.سرش داد نزن.اون زیر دستت نیست.

اون پسر رو نشوند روی مبل و براش یه لیوان آبمیوه آورد تا بخوره و کنارش نشست و مشغول دیدن نقاشی هایی شد که اون بچه توی دفتر نقاشیش کشیده بود.

چانی:کریس؟

کریس:هیچی نگو.

بکی:بلند شو ببرش آزمایشگاه.

کریس:الان اعصابشو ندارم.

دی او:همه ی این هارو خودت کشیدی؟

همه به دی او نگاه کردن.پسر سر تکون داد و گفت:

-بله آقا.

دی او:اوووو…خیلی قشنگن.کی یادت داده نقاشی بکشی؟

-هیچکی.من خودم میکشم.

بکی:میشه منم ببینم.

چانی:بک!!

بکی بی توجه به چانی رفت سمت اون بچه.باید اعتراف میکردن اون بچه به شدت زیبا بود.بکی نقاشی هارو دید.چانی هم اون آخرها بهشون ملحق شد.کریس سیگارش رو درآورد و روشن کرد و چشماش رو بست.

بکی:خیلی با استعدادی.

چانی آروم گفت:

-دی او نگاهش کن.

دی او:آره نقاشیاش…

-نه نقاشی ها نه…صورتش رو نگاه کن.اسکلت بندی صورتش.رنگ موهاش.من و تو خوب میدونیم رنگ موهای کریس بلوطیه ولی موهاشو رنگ میکنه.

دی او بهش خیره شد.آب دهنش رو قورت داد و گفت:

-چان؟

چان:هووم؟

-ماه گرفتگی پشت گردنش.دیوید اونو داره.کریسم داره.دنیل وو هم اون طور که دیوید میگفته ماه گرفتگی داشته.پدربزرگشونم داشته.اگر این پسر پسر کریس باشه…

کریس:خفه شیددد!

چانی با عجله موهای بلند پسرک رو از روی شونش کنار زد و نالید:

-این چه جهنمیه؟

چشمای بسته ی کریس باز شد.

بکی:ایناهاش!

دوید سمت کریس و پشت گردن کریس رو نگاه کرد.

کریس:بشین بیون بکهیون.

بکی:وای…خدای من.

کریس:چه مرگتونه؟

دی او غرید:این بچه ماه گرفتگی داره.دقیقا پشت گردنش وو یی فان!این بچه پسرته.

چان:آم…عزیزم…به عمو میگی اسمت چیه؟

بچه به چان نگاه کرد و گفت:

-جونگ هان…

کریس جا سیگاری رو پرت کرد تو دیوار و گفت:

-ماشینو روشن کن دی او.همین الان میریم آزمایشگاه.

 

Print Friendly

62 Responses

  1. لعنت به همه چیز این چی بود وسط ریل شدن این دوتا؟؟ :qorqor:
    سکته دادن خواننده ها اونم هرقسمت کار قشنگی ایست عایا؟؟ :nanahat:
    نههههههههههههههههههه لعنتیییییییییی
    ایییییششششش چینجا :dislike:

  2. vayyy suhom arrrr arrrrr arrrrr :gerye: :gerye: :gerye: :gerye: :gerye
    kris boooog :qorqor: :qorqor: :qorqor
    darbare ye bche chizi be suho ngoft :aaar: :aaar: :a
    ayrin mashkok mizane
    engar khianat kare
    b suhom khianat nakone y vagt :aaar: :aaar: :gerye: :gerye:

  3. همه چی خر تو خر شد
    سویونگ جان میخوای مارو بکشی؟
    بچه کریس از کجا اومد؟
    ای بابا اصن ادم نمیتونه حرفی بزنه برای قسمت بعد
    عاااالیههههههه :charkhesh:

  4. اون لحظه که تائو یاداوری کرد گذشته رو گفتم خدایا ببین چقد اتفاق افتاده خخخخخ
    ایرین و بیول ئی مشکوک میزننا….کاپل نشن یهو :khande: :khande:
    اوه اوه کریس هم که آره….تازه داشتیم به کریسهو امیدوار میشدیما :qorqor:

  5. با تموم اتفاقایی که برای اینا افتاد و این یارو هیچ کس مثل چی توی افراد کریس نفوذ کرد یکی یکی اونا رو داره میاره طرف خودش حتی اگر جواب دی ان ای هم مثبت باشه بازم شک دارم که این بچه کریس باشه
    این فیک اینقدر پیچیده نوشتی که آدم به چشم خودشم شک میکنه :khande: :khande: :khande: :khande: :khande: :khande:

  6. وااییییییییییییییییی خیلیییییییییییی قشنگ بود.
    یعنی من عاشق سویونگمااااااااااااااااا.
    خیلییییییییی باحال بود ثنکس :nish:

  7. سلااااام.من ی معذرت خواهی بهت بدهکارم.واس دو قسمت قبلی نتونستم نظر بذارم شرمنده.یه بار ک نوشتم هرکاری کردم سند نشد،یه بارم تا اومدم نظر بذارم مودمو مادر خاموش فرمودن بعدشم ک دگ نبودم.حالا بیخی این بچه ی کریس قضیش چیه؟این دختره راس میگه باهاش قرار دادی یه مدت بوده؟مثه بیول؟نقشه ی هیچکس نی؟شاید به خون کریس نیاز داره.یا شاید میخواد سر بدوونه ک دوبی نرن؟هارو داره دگ کم کم بیشعور بازی در میاره هااا.چه جالب ک بابای کریس همون عموشه.میگم تو فصل یک چقد مشکوک گفت تو پسرمی!!!همون موقشم حدس زده بودم یه منظوری داره.راستی هونهان داریم؟

  8. من با اینکه قسمت 10 رو نخوندم ولی این قسمت خیبی باحال بود.کریس؟؟؟؟
    بچه؟؟؟؟سوهو بفهمه فک کنم کریسو بکشه.یعنی الان عموش شده باباش؟?
    ولی عالی بود مثل همیشه?????

  9. هووووو هووووووو
    اولین کامنت
    یعنی همین مونده بود یه بچه از کریس پیداشه این وسط
    من مطمئنم این بچه کریس نیست،حتی اگه تست دی ان ای مثبت باشه
    گود جاب سیس
    بایییی

  10. چرا اینا نظر نمیدن؟؟؟ :wooo: :wooo: برا منم هیچی نظر نذاشتن :mazlum: :mazlum: :aaar: چرااااااااااا؟؟؟ میشا جونیم عالی بود عشقم….کریس پسر داره….سوهو بفهمه دق میکنه :gerye: :gerye: :gerye: چرااا؟؟؟ نموخام چرا نظر نمیدن :gerye: :gerye: :gerye: :gerye: :gerye: عررر عالی بود اونی جونم…قسمت بعدیو زود بنویس…….منتظرم…. :gerye: :gerye: :gerye: من روانی فیکتم :gerye:

  11. واقعا این چه جهنمیه :mazlum: :daqun:
    من دیگه اعصاب ندارممممممممممم :charkhesh:
    نه نه نه نه نه نه نه نه نهههههههههههههه
    خسته ام میفهمی خسته

  12. عررررر دوبی…فککک کن منظوره هارو از لباس ویژه اکن چیزی باشه که تو ذهنه منهههه :khande: :khande:
    جووون فقط :khande:
    میشه بدین پشت دست سوهو رو با حنا طراحی کنن؟عررر جوووون عجب تیکه ای بشهههههههه عسیسسسسم :khande: :nish:
    حالا تو هی نشونه های بد از هارو نشون بده و مشکوک نشونش بده..عمرا من حس بدی بش داشته باشم :nish:
    حتی اگه دسته راسته هیچ کس هم باشه اما بازم اونی نیست که جزو ادم بدا حساب بشه :heartme:
    وااای از سایه اینا انتظار نداشتم خدایی :qorqor:
    چقدر راحت دارن خیانت میکنن…..اون از لئو ی تااخابسسبانججتتهلل
    اینم از سایه اینا :qorqor:
    ینی میشا فقط بهم بگو سویونگگگ ایدلههه؟؟؟ینی همون سویونگه اس ان اس دیهههه؟؟؟؟بگو عااره تا از شدت خوشی خودموووو بکشممممم :nish: :kissme: :heartme:
    جیییییغ….الاان چقدددر خوشحالم که بچه ی کریسسسس ماله بیوللل نیستتتتتت :yehet: :yehet: :yehet: :khande:
    ولی من میدونم ایرن و بیوللل یه جاااایی تلافی میکنن و کریسهو رو از پا درمیارنننن :heeey:
    ریلکسی هم حدی داره….زیادی عادی بودن خوودش غیرعادیه :heeey:
    چراا هر دفعه یه گندی میخوره تو کریسهو؟الان منکه میدونم سوهو تریپ قهر برمیداره و محل سگ هم به کریس نمیده :heeey:
    البته جون میده یهو ایرن با برگه ازمایش بیاد سراغش :khande:
    کاملا خرتوخر میشه :khande:
    توو چراااا به این موضوعه زندگی قراردادیششش اشارههه نکردههه بوددددیییی؟ :qorqor:
    ینی این کریس ماشالا کمرش از فووولادهههه….دو دیقه نتونست جلو خودشو بگیرههه؟؟؟البته شاید سویونگم عشوه خرکی اومده باشه :qorqor:
    ایییششش این سهونم لوس کرده خودشو جدیدا…یک صدمه بلاهایی که سره کریس اومده رو نچشیده هنوز همش ناز میکنه :heeey: :heeey:
    دی او هم که عصن علشقشم اسوه ی پوکر و ریلکس بودن در هر شرایطه :khande:
    واای هنوز کلی حرف و چرت و پرت دارم که بگم اما عنقد زیادن یادن یادم رف :heeey: :khande: :nish:

  13. وااااااااهاااااای!*-* کریس پسر داره؟؟؟؟*-*
    ای خدااااا.‌. این هیچکس آخه کیه؟؟؟؟؟T^T هنگ کردم!
    ولی عالیهههه*-*
    سویونگ! :’| اوکی. از همین الان باهاش کنار میام!*-*
    مرسی آجی

  14. اولین نظر خخخخ :yeees: عین همیشه خوب بود…قسمت دهم با کلی تلاش دان کردم…کلی ذوق کردم داداش نیستن جون تو :heartme: دمت گرم….ولی کریس چرا سوهو رو زد…چطوری دلش اومد :cry: همچنان چشم انتظار قسمت بعدی :becharkh: فااایتینگگگ :hiii:

  15. آی ام پوکر نوی :/
    نیم ساعت نظر تایپ کردم ثبت نشد دارم کلمو میکوبم به دیوار الان
    از اول شروع میکنم خو:
    چه قدر پیچیده شده اوضاع بیچاره کریس متولد شده که ثانیه به ثانیه شوک بشه این سویونگ از کجا پیداش شد دیگه نکنه اون پسره واقعا بچش باشهههههههه؟؟؟؟
    ووووای خدااااااااااا شخصیت دیو و چانبک عالیههههههههه چه قدر گوگول و مهربونن
    من بازم تکرار میکنم هنووووووووزم احساس میکنم سویون زندست

  16. جان؟ :becharkh: کریس؟ :wooo: بچه؟ :charkhesh: ازدواج قراردادی؟ :huh: وات ذ هل؟ :becharkh:
    الهی، لی، بچم. :gerye:
    خیلی خووووووب بوووود. مرررررسی. :heartme: :yeees:
    خسته نباشی :myheart:
    عجیبه. ایرین و بیول چقد راحت با قضیه ی دادخواست، کنار اومدن! :becharkh: مشکوووووکه. :becharkh: :charkhesh: :nish:
    سهون! لوهان؟ :huh: این دوتا خیلی باهم چفت شدن ها! :gijiviji: :yehetohorat:
    هارو عوضی! :qorqor: :nanahat: دقیقا داره بهشون خط میده، که هرکاری که اونا، هیچکس، میخواد انجام بدن :cry: . از اونور هم که گروه سایه دارن میپیچونن کریس رو :becharkh: :charkhesh: ! حلوای من! :gerye:
    فایتینگ :rose: :yehet:

  17. وای این گروه سایه دارن میرن لندن….جایی که دست هیچکس هم هست درسته؟! هیچکس حسابی داره نفوذ میکنه …کم کم داره همه رو یه طوری گرفتار میکنه….تا کریس تنها بشه….اوخی اگر قرار باشه این بچه ی کریسهو بشه امیدوارم به سوهو بگه مامان چون خیلیییی بامزه میشه???عشق میکنه آدم خخخخ….کریس خشن دوس دارمممم…جذاب و خفن عالیهههه….این هارو عین مامان بزرگها رفتار میکنه????دایان چشه ناراحت کریسه؟؟؟ اوخییی….چرا اینها این قدر به سوهو گیر میدن خو بچه عاشقه دیگهههههه…حق داره….خیلی کریس و سوهو بهم میان????واقعا عشقن….من همش یاده ژومی هستم اصلا چی شدش؟؟؟یادم نمیاااااد….نکنه زنش کشتش؟؟؟???الکی مثلا خخخخ…..سویون که همیشه مشکوک بود ولی باز هم قضیه اش بو داره….منم کلی کار دارم وقت ندارم یکم فکر کنم فقط امیدوارم داستان خوب پیش بره??

  18. مرسی عالی بود :heartme:
    البته این قسمت یکم گیج شدم ، باید برم فصل دوم رو از اول بخونم شخصیتای زیادی اومدن ، قاطی کردم کی به کیه :becharkh:
    ولی واقعا داستانش فوق العادس ، اصلا حرف نداره ، خیلی دوستش دارم :myheart: :myheart:
    مرسی عزیزم :kissme:

  19. وایییییییییی بدبخت شدیم
    جواب سوهو رو چی بدیممم؟؟
    سویونگ از کودوم گرو اومد والا منم نمیدونم
    اولش فک کردن سویونه!گفتمسویون با کریس چیکار داره عاخه خخخ
    وای خدا خل میشممممممممممم خل خل خل خل خلللللللللل

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *