هدر سایت
تبلیغات

Fanfiction fast and furious season 2 ep 12

سلام . قسمت 12 فیک سریع و خشن 

از فصل دوم و قسمت 32 از کل فیک 

به نویسندگی : soo yung 

قسمت دوازدهم
توی سالن نشسته بودن.سالن انتظار.پرستار جونگ هان رو برگردوند.چشماش کمی قرمز شده بود.
دی او:خیلی درد داشت جونگ هان؟
جونگ هان بغض کرد.
دی او:کریس باید بهشون تذکر بدی چرا اذیتش کردن.
کریس:به جهنم که درد داشت.به من چه؟
جونگ هان با ترس چسبید به دی او.
دی او:تو یه حیوون آشغالی کریس.تا حالا هیچ وقت این قدر از این موضوع مطمئن نشده بودم.این به بچه است.یه بچه که فقط 7سالشه.
پرستار:آقای وو نوبت شماست.
دی او:کریس میشنوی.رفتارت رو با این بچه درست کن!
کریس بلند شد در همون حال گفت:
-برو بابا…
و وارد اتاق آزمایش شد.ازش نمونه خون گرفتن.برگشت تو سالن و به دی او اشاره کرد که باید برن.هزینه ی آزمایش رو حساب کرد.
پرستار:جواب 3هفته ی دیگه آماده است.
-چی؟چرا این قدر دیر؟
-این آزمایش دی ان ای هستش آقای وو.خیلی متفاوته با بقیه ی آزمایش هاست.
-از اون بچه بد خون گرفتید.
-رگ های نازک و ضعیفی داشت.مجبور بودیم سخت بگیریم.
-گفتید سه هفته؟
-شمارتون رو بدید آماده که شد باهاتون تماس میگیریم.
از آزمایشگاه خارج شدن.دی او همراه جونگ هان روی صندلی شاگرد نشسته بود.کریس سوار شد.
کریس:چرا نشوندیش روی پات؟
-ضعیف شده.یه چیزی بگیر بخوره.
-به من ربطی …
-کریس به خدا قسم یه بار دیگه بگی این بچه به تو ربطی نداره تفنگمو در میارم میذارم توی دهنت و چشمام رو میبندم و شلیک میکنم.
-خدا لعنتت کنه سویونگ!اه…وایسید یه جا پیدا کنم.
راه افتاد.مقابل یه بستنی فروشی ایستاد و خواست پیاده بشه که دی او مانع شد:
-وایسا…بستنی چه طعمی دوست داری؟
هم کریس هم جونگ هان با هم جواب دادن:
-شکلاتی!
دی او چپ چپ به کریس نگاه کرد:
-با جونگ هان بودم.
کریس:اونم گفت شکلاتی.
دی او:یه دلیل دیگه.
کریس:دی او 90درصد مردم بستنی شکلاتی دوس دارن.پس…لطفا…خفه شو.
و از ماشین پیاده شد.سه تا بستنی گرفت.دوتا شکلاتی.و یه دونه وانیلی.برگشت داخل ماشین.جونگ هان با شوق بستنی رو گرفت و گفت:
-ممنونم بابـ…
حرفش با دیدن چشم های وحشتناک کریس که زل زده بودن بهش تو دهنش ماسید.بغضش رو قورت داد و زیر لب گفت:
-عمو کیونگ؟
دی او:بله جونگهان؟
-منو میذاری عقب؟
دی او:آره عزیزم برو.
کمکش کرد بره صندلی عقب.جونگ هان کاسه ی بستنیش رو گذاشت پایین صندلی.آروم تکیه داد و موهاش رو ریخت روی صورتش.کریس راه افتاد.وقتی به خونه رسیدن کریس پیاده شد و رفت داخل.دی او برگشت و در رو برای جونگ هان باز کرد.
دی او:جونگ هان بلند شو.اما جونگ هان تکونی نخورد.نگاه دی او به بستنی آب شده افتاد.بلافاصله جونگ هان رو تکون داد:
-جونگ هان جونگ هان!
جونگ هان کمی تکون خورد.موهایی که روی صورتش بودن خیس شده بودن.
دی او:چرا این قدر عرق کردی؟
موهای جونگ هان رو کنار زد و متوجه شد اون خیسی خیسی اشک های جونگهان بوده نه چیز دیگه ای.دی او بغلش کرد و بردش تو اتاق ریووک و گذاشتش روی تخت.یه آبمیوه از توی یخچال برداشت و بهش داد تا بخوره.چشمای اون بچه قرمز و متورم شده بود.دی او تو دلش انواع و اقسام بد و بیراه هارو نثار کریس و اخلاق مزخرفش کرد.صدای گریه ی ریووک بلند شد.آیرین و بیول ئی اومدن تو اتاق تا ریووک رو آروم کنن.بیول ئی با مهربونی به جونگ هان نگاه کرد و گفت:
-چرا گریه کردی پسر خوشگل؟
جونگ هان به دی او چسبید.دی او فهمید این ها نمایش بیول ئیه و جونگ هان روی خوشی از بیول ئی ندیده.
دی او:تنهاش بذار مون بیول ئی!
بیول ئی با پوزخند رفت سمت ریووک.
دی او با لبخند گفت:
-اسمش ریووکه.
جونگ هان:چندسالشه؟
آیرین با لبخند گفت:
-هنوز به سال نرسیده.
جونگ هان:پس باید بگم چند ماهشه خاله؟
دی او:خاله؟
آیرین:آم..چیکارش داری کیونگ.شاید میخواد منو خاله صدا کنه.
جونگ هان:اون خاله ی منه.
دی او:باشه جونگی.قول بده دیگه گریه نکنی باشه؟
جونگ هان:اوهوم.
دی او خندید و موهای بلند و زیبای جونگ هان رو نوازش کرد:
-بیا.باید یه دوش بگیری.
**
گوشیش رو قطع کرد.
چان:کی بود؟
کریس:یونگ گوک.
بکی:خب؟
کریس:گفت نمیتونه منو ببره دبی.
دی او:برای چی؟
کریس:نمیدونم گفت الان خودشون توی لندن هستن و مسئله ی مرگ و زندگی براشون پیش اومده.
بکهیون:لعنت.چان.بابات نمیتونه کریس رو رد کنه؟
کریس:نه نمیخواد.زنگ بزن کای.باید باهاش حرف بزنم.من از همین جا گروهو رهبری میکنم.
دی او:اما کریس.از این جا؟
بیول ئی:همچین غیر ممکن هم نیست.
آیرین:ولی عجیبه.نیست؟
چان:هست!
کریس:زنگ بزن به کای بکهیون.
دی او:من زنگ میزنم.
کریس:گفتم بکهیون.
چانی:بذار دی او بزنه بکی چرا باید با کای حرف بزنه؟
بیول ئی:خدایا.
کریس:مگه کرید گفتم بکهیون.مثل این که قوانین یادتون رفته.رفته دی او؟هنوز سر زانوهات زخمه درسته؟
دی او:معذرت میخوام.
چانی:معذرت میخوام رئیس.
کریس:زنگ بزن بکی.الان.
**
یونگ گوک محکم بغلش کرد وبا اشک گفت:
-فکر کردم تمومه.باورم نمیشه.من باورم نمیشه.
یونگ جائه:سایه با اون اتفاق داشت نابود میشد دختر.
سویون:میدونم یونگ جائه.اما میبینی که زندم.(اعتراف کنید خوشحال شدید یا خورد توی ذوقتون؟؟)
هیمچان:و عوض شدی!
سویون اخم کرد و گفت:
-تو نامه بهت گفتم که اگر نمیخوای همکاری کنی نیا.تو اومدی یونگ گوک.
یونگ گوک:تا تهش باهاتم.من زندگیمو بهت مدیونم.
-اما کریس طرف دیگه ی این ماجراست.اون رو ترک میکنی.
در اتاق باز شد و لئو اومد داخل و گفت:
-چرا این کارو نکنه؟
یونگ گوک:میدونستم یه چیزی فهمیدی.
لئو:من اولین نفری بودم که فهمید.
سویون:بحثو من/حرف نکنید.خب یونگ گوک.سایه با ماست؟
اعضای گروه سایه جلو اومدن.همشون به سویون خیره شدن و گفتن:
-سایه تا آخرین نفس با توئه.
سویون:خوبه.لئو؟
لئو:بله؟
-زنگ بزن به تاپ.بگو شروع کنه.یونگ گوک:
یونگ گوک:بله رئیس؟
سویون:برگرد کره.ازت میخوام چند نفری رو حذف کنی.
زلو:بگو کیا!
جونگ آپ:با خاک یکسانشون میکنیم.
سویون پوزخند زد و گفت:
-لیتوک.مینهو و…
داهیون:و کی؟
سویون:خواهرم…مون بیول ئی!
***
کای داد کشید:چی؟؟؟
سهون:چه مرگته نصفه شبی؟
کای نشست رو تخت و داد زد:
-حروم/زاده تکرار کن…
-…
-اوه خدای من بک!این جا چه خبره؟
سوهو غر زد:جونگین ساعت3شبه احمق!
کای با دستش سوهو رو ساکت کرد و ادامه داد:
-که چی بشه؟
-…
-گوشی رو بده به کریس.
-..
-یعنی چی بهت میگه که بهم بگی خفه شم و کارمو بکنم؟
-…
-اه…برید به جهنم.
و گوشی رو قطع کرد.
تائو گفت:
-کی بود؟
کای برق رو روشن کرد.همه چشم هاشون رو بستن.سوهو و سهون و کای و تائو توی یک اتاق.لوهان،لی،دایان و چن در یک اتاق و هارو هم به تنهایی یک سوئیت کوچیک گرفته بود.
کای:کریس نمیاد.
سوهو:چی؟؟؟یعنی چی نمیاد؟حالش خوبه؟چیزیش که نشده؟
سهون:پناه بر خدا.سوهو یه دقیقه آروم بگیر.تائو زنگ بزن هارو و چن.بگو بیان این جا.
تائو:ساعت 3نصفه شبه وسط هتل چه طور راه برن؟
سوهو:کریس چی گفت جونگین؟بنال دیگه.
کای:خب.گفت یونگ گوک یه مشکلی داره که نمیتونه همراه کریس بیاد.درنتیجه کریس هم نمیاد.
سوهو هوفی کرد و چیزی نگفت.
سهون:زنگ بزن حداقل بهشون بگو.
کای:حالا فردا میگیم.بگیرید بخوابید.
تائو:عوضی فقط میخواستی مارو خواب زده کنی؟
کای:به من چه تائو!!خودش زنگ زد ساعت 3نصفه شب.
سهون:در عجبم چرا دی او زنگ نزده.مخاطب تو بودی.
کای:خفه شو اوه سهون.
سهون:شاید دی او هم قهره باهات.
سوهو:سهووووون.
سهون:خب بابا تسلیم.خواستم تلافی این که لوهانو انداختید ور دست دایان در بیارم.
تائو:خفه شو اون حقش بود.پسره ی چسب.نفهمیدی میخواد خودشو بچسبونه بهت؟
سهون اخم کرد:
-در موردش این طور حرف نزن.
کای چراغ رو خاموش کرد:
-صداتون در بیاد میزنمتون.
سوهو:داد هاش رو میزنه بعد میگه خفه شید.خوبه واقعا.
سهون:ظالم.
تائو:بخوابید من خوابم میاد.
کای:خب بخواب.
سوهو:خفه شید دیگه.
سهون:کای 75درصد حجم تخت رو گرفتی برو اون ور تر.
کای:من 75درصد تختو گرفتم؟
سهون:نه من گرفتم.دارم میوفتم پایین.
تائو صبرش لبریز شد.بلند شد یقه ی سهون رو گرفت و پرتش کرد روی مبل و خودش خوابید روی تخت.کای رو هم هل داد اونطرف تر و گفت:
-صداتون در نیاد وگرنه با کاراته ام به خدمتتون میرسم.
سهون:عوضی!
**
تاپ گوشی رو جواب داد:
-بله؟
لئو:تاپ؟
-میشنوم تاک وون.
-سویون گفت باهات تماس بگیرم.
-خب.
-وقتشه.
-که این طور.
-شروع کن.یکی یکی طبق برنامه.آلفرد یکی رو میفرسته که کمکت کنه.سایه هم بهت ملحق میشن.
-سایه؟واقعا؟
-اوهوم.خب.من دیگه قطع میکنم.مراقب باش جی دی چیزی نفهمه و در ضمن…
-میشنوم.
-بیول باید حذف شه.
-کی این دستور رو داده؟
-خود سویون.
-خدای من…واقعا مجبوریم این طوری خون بریزیم؟
-این خواست خود هیچ کسه پس اطاعت کن.
و تماس قطع شد.تاپ به سونگری زنگ زد:
سونگری:بله تاپ؟
-سونگری.اون تله انفجاری ها چی شد؟
-وقتشه؟هیچ کس دستور داده؟
-تقریبا یه جورایی.معاونش دستور رو صادر کرده.
-اولین هدف کیه؟
-مینهو.سایه هم بهمون ملحق میشن و آدمای آلفرد.
-خوبه.کارمو شروع میکنم.
-موفق باشی.
-از هارو خبری نشد؟
-هنوز که نه.
-منتظرم زنگ بزنه.زنگ زد یه اطلاع بهم بده.باید چیزی رو بهش بگم.
-چی رو؟
-بذارش پای مسائل شخصی.
-باشه سونگری.فعلا.
-فعلا تاپ.
**
داشت با دقت توی اون برگه هارو میگشت که چیز سردی رو روی گردنش حس کرد.با وحشت برگشت و وقتی دستای آشنایی رو دید نالید:
-لئو!!منو ترسوندی.
لئو گردنبند رو با لبخند روی گردن سویون بست.روی میز نشست.پاش رو انداخت روی پاش و گفت:
-هنوز به دستش نرسوندیش؟
سویون سرشو انداخت پایین و چیزی نگفت.لئو با انگشت چونه ی سویون رو آروم آورد بالا.
لئو:به من نگاه کن.تو که میدونی این کار به نفع خودته.
-میدونم لئو.من اشتباه کردم که همسرش شدم.لازم نیست بهم یادآوری کنی.
لئو با لبخند پیشونی سویون رو بوسید و گفت:
-وقتی من آلفا بودم…چرا نمیخواستی بتا باشی؟
-من نمیدونستم لئو.من هیچی نمیدونستم.من واقعا به خاطر رفتارم باهات متاسفم اما الان…میخوام جبران کنم.
در اتاق باز شد.شیوون اومد داخل و در رو بست.دوید سمت سویون.به لئو لبخندی زد.
شیوون:جونز احضارت کرده
سویون:کدوم جونز؟پدر یا پسر؟
شیوون:نمیدونم اون که موهاش خوشگله!
لئو و سویون هردو خندیدن.
لئو:یعنی فقط موهای اون خوشگله؟موهای من خوشگل نیست؟
شیوون نگاه متفکرانه ای به لئو کرد و گفت:
-تو قیافت بد نیست عمو لئو.موهاتم بد نیست اما صدات عالیه.در کل لیاقت مادر منو داری.
لئو:اوووو..ممنون که اجازه میدی نامزد مادرت بشم.
شیوون:وقتی شوهرش فهمید که دیگه شوهرش نیست باید براش یه حلقه بگیری.اون وقت نامزد رسمی تو میشه
لئو چشماشو ریز کرد.دستی به سر شیوون کشید و گفت:
-تو چرا این قدر میفهمی؟این یکم درآینده خطر ایجاد میکنه
سویون:میدونم لئو.از همین میترسم.میرم ببینم برایان جونز چی کارم داره!مواظب شیوون هستی؟
در باز شد و دسونگ اومد داخل.
لئو:تو کی اومدی؟
دسونگ:همین امروز صبح.سلام بچه ها.اوه شیوون!بیا این جا ببینم بچه دلم برات تنگ شده بود.
شیوون دوید سمت دسونگ.دسونگ بغلش کرد.
شیوون:عمو ده ده!
دسونگ با لبخند بهش خیره شد:
-تو فرشته ی زندگی عمو ده ده هستی بچه.فرشته ی نجات!
لئو:برو سویون.دیرت نشه.
سویون:مواظبش هستید؟
دسونگ:البته سو.خیالت راحت دختر برو با اطمینان خاطر به کارت برس.من و وونی و لئو کارای زیادی برای انجام دادن داریم.
سویون:خوبه.راستی لئو…
لئو:هوم؟
-ممنونم به خاطر این گردنبند.
لئو:اون فقط یه گردنبد ساده است.ارزش بتا کوچولو بیشتر از این هاست.
-اوه جدی؟فعلا آلفا
-فعلا
سویون رفت.
دسونگ:هنوز به سهون نگفته؟
لئو:نه
-یکم بهش وقت بده
-تا فردا مجبورش میکنم اون برگه رو بفرسته.
-خوبه.واقعا شانس آوردیم اون و لوهان رو توی بد موقعیتی دید.وگرنه ممکن بود به سهون یه شانس دوباره بده.
لئو:سهون باید بره به جهنم.خواستم این کارو بکنم اما نشد.حالا خود سویون فهمیده که حق با من بوده.
دسونگ:تهش چی میشه لئو؟
لئو:معلومه.اون طور که ما میخوایم تموم میشه
-با مرگ کریس؟
-با مرگ کریس.گروهش و تمام کسانی که به ما بد کردن.
-مطمئنی این طور تموم میشه؟
-از چی میترسی دسونگ؟
دسونگ:از چیزی نمیترسم.من فقط مرگ جی دراگون رو میخوام.اون باید تقاص کاری که با خانوادم کرد رو پس بده.باید لئو.باید.
-پس میخوای خودت کسی باشی که گلوله رو شلیک میکنه تو مغزش نه؟
چشمای شیوون به دسونگ افتاد.با نگاهش ازش جواب میخواست.
دسونگ به شیوون زیر چشمی اشاره کرد.
لئو:بعدا راجع بهش حرف میزنیم.
در کوبیده شد.هونگبین اومد داخل:
-لئو…اوه ده اینجایی؟بچه ها پایین یه جشن گرفتن.به ما ملحق شید.
-هاکیون اومد؟(دست راست امبر.جهت یادآوری)
-آره اونم اومده.میگفت امبر و ته مین رو به بدبختی پیچونده.ظاهرا قبلش دیوید وو رو تا شیلی اسکورت کردن.
-کریس احمق.جای این که یارهاشو نگه داره،داره دورشون میکنه.عقل تو سرشه؟
دسونگ:به نفع ماست.نیست؟
لئو:البته که هست.البته که هست دسونگ.
هونگبین:زودباشید بیاید.همه منتظرن.سو و جونز ها هم به ما ملحق میشن.
لئو:به چه مناسبتی جشن گرفتن؟
هونگبین:نمیدونم.اما ظاهرا جریان به دیوید وو مربوطه.
دسونگ:میخوان حذفش کنن؟
هونگبین:نقشه کشیدن.هنوز عملیش نکردن.
لئو:این جشن گرفتن داره؟
شیوون غرید:من گشنمه!!!
همه خندیدن.
هونگبین:بیا بغل من وونی.بهت غذا میدم آقایون سرشون شلوغه.
شیوون پرید بغل هونگبین.دسونگ و هونگبین رفتن.لئو به قاب عکس روی میز نگاه کرد.خودش بود سویون و شیوون.زیر لب با لبخند گفت:
-خانم لجباز!هرکاری بکنی تهش مال منی بتا کوچولو.
چند تا نکته:
همتون دیدید که سویون زنده است و این شروع یه جنگ محسوب میشه چون مشخص شد اون طرف کیه.یادمه یه نفر نظر داده بود که سویون رو زیادی بزرگش کردی میخواستم همون موقع جواب بدم اما گفتم بذارم که به جای مناسب برسه و جواب منم اینه سویون به اندازه ی کافی مهم و بزرگ هست توی داستان.نکته ی بعدی اونایی که هنوز فایل قسمت10 رو دان نکردن و نخوندن شرمندتونم تا آخر این فصل وایسید پی دی اف به محض تموم شدن فصل 2 آماده است.نکته ی سوم نظر بدید قسمت 17 نیاید بگید خواننده جدیدم و رمز و اینا…و در نهایت دیگه شخصیت جدید زیادی تا فصل آخر نخواهیم داشت فقط یکی دو نفر اضافه میشن.دوستون دارم.یک دنیا سپاس

The following two tabs change content below.

... hedye and exo ...

اون مکان بین خواب و بیداری رو میدونی ؟ اونجایی که میتونی رویاهاتو به یاد بیاری ؟ اونجا همون جاییه که من همیشه دوست دارم و منتظرتم ... پیترپن ...

Latest posts by ... hedye and exo ... (see all)

... hedye and exo ... 58 نظر 24 شهریور 1395
مرتب کردن بر اساس:   جدیدترین | قدیمی ترین | بیشترین امتیاز
shirin
مهمان

دارم پیر میشم…اینااثرت کهولته سنه …..عاغا هر چی فکر کردمیادم نیومد تا کجاخوندم حتی قسمتای اولم یه نگاهی کردم…خلاصه میخوام از اول شروع کنم😥😥😥😥😥😥

ایدا
مهمان

وایییییییییی نههههه چراااااااا خیلی گهید همتون برید به جهنم مگه کریس چه کارتون کرده عرررررر کاپلای کریسهو جونم نهههه عررر من لئو رو ندوس سویون سهون باید با هم باشن نهههه اصن من هونهان نموخواممممم عررررررر نهههههههههههههه ام منم رمز قسمت هیفده رو میخوام تازه فیکتونو خوندم تا جای ام که تنوستم نظر دادم اینم ادرس ایمیلمه
[email protected]

H.m
مهمان

هعی دمت گرم باو مخ ما که ترکید….
مرسی که وقت میزاری😉

m.b
مهمان

ملسیییییییییییییی آجی جونی عالییییییی بود

monir
مهمان

الان سویون با کریس ضد شده ایا؟؟؟؟ :gijiviji: :gijiviji:
همه یارای کریسو داره طرف خودش میکشونه؟؟ :wooo: گیج شدم باع :wooo: :wooo: :wooo: کلا هر چقدر فیکت جلوتر میره مبهم تر میشه :heeey: :heeey: :heeey: نقش اون پسره کریسم نفهمیدم….خب اگه اون پسر کریس باشه دیگه کریسهو ریل نمیشه؟؟؟؟ :mazlum: :mazlum:
به بیول ئی و ایرینم که از اول مشکوک بودم :charkhesh: :charkhesh: :charkhesh: :yehet: :yehet:

fatho
مهمان

شایدباورت نشه ولی ازاون قسمتی که تاپ همه رو پیچوند ورفت به جلسه نابود شد حس کردم سویون زنده اس :hiii: !اولش خوشحال شدم ازاینکه زنده اس ولی روند داستان وجملات گفته شده ی لئو ودسونگ منو اززنده بودن سویون ناراحت کرد وعصبانی :qorqor: !!!!!!شایدم هدف سویون با لئو ودسونگ یکی نباشه یعنی نخواد کریس بمیره! :aaaa:
سهون هم که فک کنم باید بره تونخ لوهان :kissme: مررررررسی بابت این قسمت

Raha
مهمان

چی بگم اخه ؟؟ :cry: سویون :qorqor: عاقا هیچکی رو نکشن :gerye:

Raha
مهمان

باورم نمیشه سویون بخواد کریس رو بکشه :gerye: :gerye: :gerye:

♦Ari exo-l♦
مهمان

دارم از کلافگی گریه میکنم بخدااااا از دست توووو :aaar: :aaar:
مرسی :heartme:

zahra
مهمان

ممنون مثل همیشه خوب بود :heartme: و درضمن از سویون متنفرمممممممم :qorqor: :qorqor: :qorqor:

Fati
مهمان

مرسی عزیزم،خسته نباشی،
من هنوز نتونستم قسمت 30 دانلود کنم،میشه فایلو بدون رمز بزاری، نمیدونم چرا ولی فایل رمزیو نمیتونم دان کنم،امتحان کردم

BeHiXx
مهمان

لوهان احتمالا سهونروبوسیده…سویون دیده متنفر شده
یهجورایی باطرف مخالف متهد شده
و یه چیز ک بگم اینه احساس میکنم از کل اینفیک هیچی نفهمیدم جز رابطه کریسهو و کایسو و چانبک!

ala
مهمان
یه سوال فامیلیه بیول مونه؟چرا؟یه حسی بهم میگه این بچه واقعا بچه ی کریسه.واقعا .ینی این بشر نفهمید ینی اصنم شک نکرد ک چرا یونگ گوک جوابش کرد؟دیدی گفتم سویون زندس دیدی دیدی.ولی شخصیتش عوض شده یا از اول همین قد عوضی بود؟چرا انقدر همه ب هم خیانت میکنن؟چرا یه هو اونی ک تا الان خوب بوده بده بد میشه.همه ی رابطه ها ریخته ب هم.چن تا رابطه ی پنهانی دگ هست؟ این جوری دگ ب همه چیز باید شک کرد.حتی اگه یه دفه کریس بیاد ب سوهو بگه من از اولشم بازیت دادم.خیانت سویون بدجوری حالمو گرفت و عصبیم… Read more »
yasi
مهمان

vaaay ali bood soyon bog :aaaa: :heeey: :heeey:
negarani suho baraye kris gol kard :charkhesh: :charkhesh: :khande:

Setayesh
مهمان

چجوریه ک یویون مخالف کریس شده؟؟؟!!!
امیدوارم آخرش خوب تموم بشه از دست شما نویسنده ها ما دق نکنیم صلوات😳😳😳😳😳😳😳😳

wpDiscuz