Fanfiction fast and furious season 2 ep 12

سلام . قسمت 12 فیک سریع و خشن 

از فصل دوم و قسمت 32 از کل فیک 

به نویسندگی : soo yung 

قسمت دوازدهم
توی سالن نشسته بودن.سالن انتظار.پرستار جونگ هان رو برگردوند.چشماش کمی قرمز شده بود.
دی او:خیلی درد داشت جونگ هان؟
جونگ هان بغض کرد.
دی او:کریس باید بهشون تذکر بدی چرا اذیتش کردن.
کریس:به جهنم که درد داشت.به من چه؟
جونگ هان با ترس چسبید به دی او.
دی او:تو یه حیوون آشغالی کریس.تا حالا هیچ وقت این قدر از این موضوع مطمئن نشده بودم.این به بچه است.یه بچه که فقط 7سالشه.
پرستار:آقای وو نوبت شماست.
دی او:کریس میشنوی.رفتارت رو با این بچه درست کن!
کریس بلند شد در همون حال گفت:
-برو بابا…
و وارد اتاق آزمایش شد.ازش نمونه خون گرفتن.برگشت تو سالن و به دی او اشاره کرد که باید برن.هزینه ی آزمایش رو حساب کرد.
پرستار:جواب 3هفته ی دیگه آماده است.
-چی؟چرا این قدر دیر؟
-این آزمایش دی ان ای هستش آقای وو.خیلی متفاوته با بقیه ی آزمایش هاست.
-از اون بچه بد خون گرفتید.
-رگ های نازک و ضعیفی داشت.مجبور بودیم سخت بگیریم.
-گفتید سه هفته؟
-شمارتون رو بدید آماده که شد باهاتون تماس میگیریم.
از آزمایشگاه خارج شدن.دی او همراه جونگ هان روی صندلی شاگرد نشسته بود.کریس سوار شد.
کریس:چرا نشوندیش روی پات؟
-ضعیف شده.یه چیزی بگیر بخوره.
-به من ربطی …
-کریس به خدا قسم یه بار دیگه بگی این بچه به تو ربطی نداره تفنگمو در میارم میذارم توی دهنت و چشمام رو میبندم و شلیک میکنم.
-خدا لعنتت کنه سویونگ!اه…وایسید یه جا پیدا کنم.
راه افتاد.مقابل یه بستنی فروشی ایستاد و خواست پیاده بشه که دی او مانع شد:
-وایسا…بستنی چه طعمی دوست داری؟
هم کریس هم جونگ هان با هم جواب دادن:
-شکلاتی!
دی او چپ چپ به کریس نگاه کرد:
-با جونگ هان بودم.
کریس:اونم گفت شکلاتی.
دی او:یه دلیل دیگه.
کریس:دی او 90درصد مردم بستنی شکلاتی دوس دارن.پس…لطفا…خفه شو.
و از ماشین پیاده شد.سه تا بستنی گرفت.دوتا شکلاتی.و یه دونه وانیلی.برگشت داخل ماشین.جونگ هان با شوق بستنی رو گرفت و گفت:
-ممنونم بابـ…
حرفش با دیدن چشم های وحشتناک کریس که زل زده بودن بهش تو دهنش ماسید.بغضش رو قورت داد و زیر لب گفت:
-عمو کیونگ؟
دی او:بله جونگهان؟
-منو میذاری عقب؟
دی او:آره عزیزم برو.
کمکش کرد بره صندلی عقب.جونگ هان کاسه ی بستنیش رو گذاشت پایین صندلی.آروم تکیه داد و موهاش رو ریخت روی صورتش.کریس راه افتاد.وقتی به خونه رسیدن کریس پیاده شد و رفت داخل.دی او برگشت و در رو برای جونگ هان باز کرد.
دی او:جونگ هان بلند شو.اما جونگ هان تکونی نخورد.نگاه دی او به بستنی آب شده افتاد.بلافاصله جونگ هان رو تکون داد:
-جونگ هان جونگ هان!
جونگ هان کمی تکون خورد.موهایی که روی صورتش بودن خیس شده بودن.
دی او:چرا این قدر عرق کردی؟
موهای جونگ هان رو کنار زد و متوجه شد اون خیسی خیسی اشک های جونگهان بوده نه چیز دیگه ای.دی او بغلش کرد و بردش تو اتاق ریووک و گذاشتش روی تخت.یه آبمیوه از توی یخچال برداشت و بهش داد تا بخوره.چشمای اون بچه قرمز و متورم شده بود.دی او تو دلش انواع و اقسام بد و بیراه هارو نثار کریس و اخلاق مزخرفش کرد.صدای گریه ی ریووک بلند شد.آیرین و بیول ئی اومدن تو اتاق تا ریووک رو آروم کنن.بیول ئی با مهربونی به جونگ هان نگاه کرد و گفت:
-چرا گریه کردی پسر خوشگل؟
جونگ هان به دی او چسبید.دی او فهمید این ها نمایش بیول ئیه و جونگ هان روی خوشی از بیول ئی ندیده.
دی او:تنهاش بذار مون بیول ئی!
بیول ئی با پوزخند رفت سمت ریووک.
دی او با لبخند گفت:
-اسمش ریووکه.
جونگ هان:چندسالشه؟
آیرین با لبخند گفت:
-هنوز به سال نرسیده.
جونگ هان:پس باید بگم چند ماهشه خاله؟
دی او:خاله؟
آیرین:آم..چیکارش داری کیونگ.شاید میخواد منو خاله صدا کنه.
جونگ هان:اون خاله ی منه.
دی او:باشه جونگی.قول بده دیگه گریه نکنی باشه؟
جونگ هان:اوهوم.
دی او خندید و موهای بلند و زیبای جونگ هان رو نوازش کرد:
-بیا.باید یه دوش بگیری.
**
گوشیش رو قطع کرد.
چان:کی بود؟
کریس:یونگ گوک.
بکی:خب؟
کریس:گفت نمیتونه منو ببره دبی.
دی او:برای چی؟
کریس:نمیدونم گفت الان خودشون توی لندن هستن و مسئله ی مرگ و زندگی براشون پیش اومده.
بکهیون:لعنت.چان.بابات نمیتونه کریس رو رد کنه؟
کریس:نه نمیخواد.زنگ بزن کای.باید باهاش حرف بزنم.من از همین جا گروهو رهبری میکنم.
دی او:اما کریس.از این جا؟
بیول ئی:همچین غیر ممکن هم نیست.
آیرین:ولی عجیبه.نیست؟
چان:هست!
کریس:زنگ بزن به کای بکهیون.
دی او:من زنگ میزنم.
کریس:گفتم بکهیون.
چانی:بذار دی او بزنه بکی چرا باید با کای حرف بزنه؟
بیول ئی:خدایا.
کریس:مگه کرید گفتم بکهیون.مثل این که قوانین یادتون رفته.رفته دی او؟هنوز سر زانوهات زخمه درسته؟
دی او:معذرت میخوام.
چانی:معذرت میخوام رئیس.
کریس:زنگ بزن بکی.الان.
**
یونگ گوک محکم بغلش کرد وبا اشک گفت:
-فکر کردم تمومه.باورم نمیشه.من باورم نمیشه.
یونگ جائه:سایه با اون اتفاق داشت نابود میشد دختر.
سویون:میدونم یونگ جائه.اما میبینی که زندم.(اعتراف کنید خوشحال شدید یا خورد توی ذوقتون؟؟)
هیمچان:و عوض شدی!
سویون اخم کرد و گفت:
-تو نامه بهت گفتم که اگر نمیخوای همکاری کنی نیا.تو اومدی یونگ گوک.
یونگ گوک:تا تهش باهاتم.من زندگیمو بهت مدیونم.
-اما کریس طرف دیگه ی این ماجراست.اون رو ترک میکنی.
در اتاق باز شد و لئو اومد داخل و گفت:
-چرا این کارو نکنه؟
یونگ گوک:میدونستم یه چیزی فهمیدی.
لئو:من اولین نفری بودم که فهمید.
سویون:بحثو من/حرف نکنید.خب یونگ گوک.سایه با ماست؟
اعضای گروه سایه جلو اومدن.همشون به سویون خیره شدن و گفتن:
-سایه تا آخرین نفس با توئه.
سویون:خوبه.لئو؟
لئو:بله؟
-زنگ بزن به تاپ.بگو شروع کنه.یونگ گوک:
یونگ گوک:بله رئیس؟
سویون:برگرد کره.ازت میخوام چند نفری رو حذف کنی.
زلو:بگو کیا!
جونگ آپ:با خاک یکسانشون میکنیم.
سویون پوزخند زد و گفت:
-لیتوک.مینهو و…
داهیون:و کی؟
سویون:خواهرم…مون بیول ئی!
***
کای داد کشید:چی؟؟؟
سهون:چه مرگته نصفه شبی؟
کای نشست رو تخت و داد زد:
-حروم/زاده تکرار کن…
-…
-اوه خدای من بک!این جا چه خبره؟
سوهو غر زد:جونگین ساعت3شبه احمق!
کای با دستش سوهو رو ساکت کرد و ادامه داد:
-که چی بشه؟
-…
-گوشی رو بده به کریس.
-..
-یعنی چی بهت میگه که بهم بگی خفه شم و کارمو بکنم؟
-…
-اه…برید به جهنم.
و گوشی رو قطع کرد.
تائو گفت:
-کی بود؟
کای برق رو روشن کرد.همه چشم هاشون رو بستن.سوهو و سهون و کای و تائو توی یک اتاق.لوهان،لی،دایان و چن در یک اتاق و هارو هم به تنهایی یک سوئیت کوچیک گرفته بود.
کای:کریس نمیاد.
سوهو:چی؟؟؟یعنی چی نمیاد؟حالش خوبه؟چیزیش که نشده؟
سهون:پناه بر خدا.سوهو یه دقیقه آروم بگیر.تائو زنگ بزن هارو و چن.بگو بیان این جا.
تائو:ساعت 3نصفه شبه وسط هتل چه طور راه برن؟
سوهو:کریس چی گفت جونگین؟بنال دیگه.
کای:خب.گفت یونگ گوک یه مشکلی داره که نمیتونه همراه کریس بیاد.درنتیجه کریس هم نمیاد.
سوهو هوفی کرد و چیزی نگفت.
سهون:زنگ بزن حداقل بهشون بگو.
کای:حالا فردا میگیم.بگیرید بخوابید.
تائو:عوضی فقط میخواستی مارو خواب زده کنی؟
کای:به من چه تائو!!خودش زنگ زد ساعت 3نصفه شب.
سهون:در عجبم چرا دی او زنگ نزده.مخاطب تو بودی.
کای:خفه شو اوه سهون.
سهون:شاید دی او هم قهره باهات.
سوهو:سهووووون.
سهون:خب بابا تسلیم.خواستم تلافی این که لوهانو انداختید ور دست دایان در بیارم.
تائو:خفه شو اون حقش بود.پسره ی چسب.نفهمیدی میخواد خودشو بچسبونه بهت؟
سهون اخم کرد:
-در موردش این طور حرف نزن.
کای چراغ رو خاموش کرد:
-صداتون در بیاد میزنمتون.
سوهو:داد هاش رو میزنه بعد میگه خفه شید.خوبه واقعا.
سهون:ظالم.
تائو:بخوابید من خوابم میاد.
کای:خب بخواب.
سوهو:خفه شید دیگه.
سهون:کای 75درصد حجم تخت رو گرفتی برو اون ور تر.
کای:من 75درصد تختو گرفتم؟
سهون:نه من گرفتم.دارم میوفتم پایین.
تائو صبرش لبریز شد.بلند شد یقه ی سهون رو گرفت و پرتش کرد روی مبل و خودش خوابید روی تخت.کای رو هم هل داد اونطرف تر و گفت:
-صداتون در نیاد وگرنه با کاراته ام به خدمتتون میرسم.
سهون:عوضی!
**
تاپ گوشی رو جواب داد:
-بله؟
لئو:تاپ؟
-میشنوم تاک وون.
-سویون گفت باهات تماس بگیرم.
-خب.
-وقتشه.
-که این طور.
-شروع کن.یکی یکی طبق برنامه.آلفرد یکی رو میفرسته که کمکت کنه.سایه هم بهت ملحق میشن.
-سایه؟واقعا؟
-اوهوم.خب.من دیگه قطع میکنم.مراقب باش جی دی چیزی نفهمه و در ضمن…
-میشنوم.
-بیول باید حذف شه.
-کی این دستور رو داده؟
-خود سویون.
-خدای من…واقعا مجبوریم این طوری خون بریزیم؟
-این خواست خود هیچ کسه پس اطاعت کن.
و تماس قطع شد.تاپ به سونگری زنگ زد:
سونگری:بله تاپ؟
-سونگری.اون تله انفجاری ها چی شد؟
-وقتشه؟هیچ کس دستور داده؟
-تقریبا یه جورایی.معاونش دستور رو صادر کرده.
-اولین هدف کیه؟
-مینهو.سایه هم بهمون ملحق میشن و آدمای آلفرد.
-خوبه.کارمو شروع میکنم.
-موفق باشی.
-از هارو خبری نشد؟
-هنوز که نه.
-منتظرم زنگ بزنه.زنگ زد یه اطلاع بهم بده.باید چیزی رو بهش بگم.
-چی رو؟
-بذارش پای مسائل شخصی.
-باشه سونگری.فعلا.
-فعلا تاپ.
**
داشت با دقت توی اون برگه هارو میگشت که چیز سردی رو روی گردنش حس کرد.با وحشت برگشت و وقتی دستای آشنایی رو دید نالید:
-لئو!!منو ترسوندی.
لئو گردنبند رو با لبخند روی گردن سویون بست.روی میز نشست.پاش رو انداخت روی پاش و گفت:
-هنوز به دستش نرسوندیش؟
سویون سرشو انداخت پایین و چیزی نگفت.لئو با انگشت چونه ی سویون رو آروم آورد بالا.
لئو:به من نگاه کن.تو که میدونی این کار به نفع خودته.
-میدونم لئو.من اشتباه کردم که همسرش شدم.لازم نیست بهم یادآوری کنی.
لئو با لبخند پیشونی سویون رو بوسید و گفت:
-وقتی من آلفا بودم…چرا نمیخواستی بتا باشی؟
-من نمیدونستم لئو.من هیچی نمیدونستم.من واقعا به خاطر رفتارم باهات متاسفم اما الان…میخوام جبران کنم.
در اتاق باز شد.شیوون اومد داخل و در رو بست.دوید سمت سویون.به لئو لبخندی زد.
شیوون:جونز احضارت کرده
سویون:کدوم جونز؟پدر یا پسر؟
شیوون:نمیدونم اون که موهاش خوشگله!
لئو و سویون هردو خندیدن.
لئو:یعنی فقط موهای اون خوشگله؟موهای من خوشگل نیست؟
شیوون نگاه متفکرانه ای به لئو کرد و گفت:
-تو قیافت بد نیست عمو لئو.موهاتم بد نیست اما صدات عالیه.در کل لیاقت مادر منو داری.
لئو:اوووو..ممنون که اجازه میدی نامزد مادرت بشم.
شیوون:وقتی شوهرش فهمید که دیگه شوهرش نیست باید براش یه حلقه بگیری.اون وقت نامزد رسمی تو میشه
لئو چشماشو ریز کرد.دستی به سر شیوون کشید و گفت:
-تو چرا این قدر میفهمی؟این یکم درآینده خطر ایجاد میکنه
سویون:میدونم لئو.از همین میترسم.میرم ببینم برایان جونز چی کارم داره!مواظب شیوون هستی؟
در باز شد و دسونگ اومد داخل.
لئو:تو کی اومدی؟
دسونگ:همین امروز صبح.سلام بچه ها.اوه شیوون!بیا این جا ببینم بچه دلم برات تنگ شده بود.
شیوون دوید سمت دسونگ.دسونگ بغلش کرد.
شیوون:عمو ده ده!
دسونگ با لبخند بهش خیره شد:
-تو فرشته ی زندگی عمو ده ده هستی بچه.فرشته ی نجات!
لئو:برو سویون.دیرت نشه.
سویون:مواظبش هستید؟
دسونگ:البته سو.خیالت راحت دختر برو با اطمینان خاطر به کارت برس.من و وونی و لئو کارای زیادی برای انجام دادن داریم.
سویون:خوبه.راستی لئو…
لئو:هوم؟
-ممنونم به خاطر این گردنبند.
لئو:اون فقط یه گردنبد ساده است.ارزش بتا کوچولو بیشتر از این هاست.
-اوه جدی؟فعلا آلفا
-فعلا
سویون رفت.
دسونگ:هنوز به سهون نگفته؟
لئو:نه
-یکم بهش وقت بده
-تا فردا مجبورش میکنم اون برگه رو بفرسته.
-خوبه.واقعا شانس آوردیم اون و لوهان رو توی بد موقعیتی دید.وگرنه ممکن بود به سهون یه شانس دوباره بده.
لئو:سهون باید بره به جهنم.خواستم این کارو بکنم اما نشد.حالا خود سویون فهمیده که حق با من بوده.
دسونگ:تهش چی میشه لئو؟
لئو:معلومه.اون طور که ما میخوایم تموم میشه
-با مرگ کریس؟
-با مرگ کریس.گروهش و تمام کسانی که به ما بد کردن.
-مطمئنی این طور تموم میشه؟
-از چی میترسی دسونگ؟
دسونگ:از چیزی نمیترسم.من فقط مرگ جی دراگون رو میخوام.اون باید تقاص کاری که با خانوادم کرد رو پس بده.باید لئو.باید.
-پس میخوای خودت کسی باشی که گلوله رو شلیک میکنه تو مغزش نه؟
چشمای شیوون به دسونگ افتاد.با نگاهش ازش جواب میخواست.
دسونگ به شیوون زیر چشمی اشاره کرد.
لئو:بعدا راجع بهش حرف میزنیم.
در کوبیده شد.هونگبین اومد داخل:
-لئو…اوه ده اینجایی؟بچه ها پایین یه جشن گرفتن.به ما ملحق شید.
-هاکیون اومد؟(دست راست امبر.جهت یادآوری)
-آره اونم اومده.میگفت امبر و ته مین رو به بدبختی پیچونده.ظاهرا قبلش دیوید وو رو تا شیلی اسکورت کردن.
-کریس احمق.جای این که یارهاشو نگه داره،داره دورشون میکنه.عقل تو سرشه؟
دسونگ:به نفع ماست.نیست؟
لئو:البته که هست.البته که هست دسونگ.
هونگبین:زودباشید بیاید.همه منتظرن.سو و جونز ها هم به ما ملحق میشن.
لئو:به چه مناسبتی جشن گرفتن؟
هونگبین:نمیدونم.اما ظاهرا جریان به دیوید وو مربوطه.
دسونگ:میخوان حذفش کنن؟
هونگبین:نقشه کشیدن.هنوز عملیش نکردن.
لئو:این جشن گرفتن داره؟
شیوون غرید:من گشنمه!!!
همه خندیدن.
هونگبین:بیا بغل من وونی.بهت غذا میدم آقایون سرشون شلوغه.
شیوون پرید بغل هونگبین.دسونگ و هونگبین رفتن.لئو به قاب عکس روی میز نگاه کرد.خودش بود سویون و شیوون.زیر لب با لبخند گفت:
-خانم لجباز!هرکاری بکنی تهش مال منی بتا کوچولو.
چند تا نکته:
همتون دیدید که سویون زنده است و این شروع یه جنگ محسوب میشه چون مشخص شد اون طرف کیه.یادمه یه نفر نظر داده بود که سویون رو زیادی بزرگش کردی میخواستم همون موقع جواب بدم اما گفتم بذارم که به جای مناسب برسه و جواب منم اینه سویون به اندازه ی کافی مهم و بزرگ هست توی داستان.نکته ی بعدی اونایی که هنوز فایل قسمت10 رو دان نکردن و نخوندن شرمندتونم تا آخر این فصل وایسید پی دی اف به محض تموم شدن فصل 2 آماده است.نکته ی سوم نظر بدید قسمت 17 نیاید بگید خواننده جدیدم و رمز و اینا…و در نهایت دیگه شخصیت جدید زیادی تا فصل آخر نخواهیم داشت فقط یکی دو نفر اضافه میشن.دوستون دارم.یک دنیا سپاس

Print Friendly

58 Responses

  1. دارم پیر میشم…اینااثرت کهولته سنه …..عاغا هر چی فکر کردمیادم نیومد تا کجاخوندم حتی قسمتای اولم یه نگاهی کردم…خلاصه میخوام از اول شروع کنم??????

  2. وایییییییییی نههههه چراااااااا خیلی گهید همتون برید به جهنم مگه کریس چه کارتون کرده عرررررر کاپلای کریسهو جونم نهههه عررر من لئو رو ندوس سویون سهون باید با هم باشن نهههه اصن من هونهان نموخواممممم عررررررر نهههههههههههههه ام منم رمز قسمت هیفده رو میخوام تازه فیکتونو خوندم تا جای ام که تنوستم نظر دادم اینم ادرس ایمیلمه
    [email protected]

  3. الان سویون با کریس ضد شده ایا؟؟؟؟ :gijiviji: :gijiviji:
    همه یارای کریسو داره طرف خودش میکشونه؟؟ :wooo: گیج شدم باع :wooo: :wooo: :wooo: کلا هر چقدر فیکت جلوتر میره مبهم تر میشه :heeey: :heeey: :heeey: نقش اون پسره کریسم نفهمیدم….خب اگه اون پسر کریس باشه دیگه کریسهو ریل نمیشه؟؟؟؟ :mazlum: :mazlum:
    به بیول ئی و ایرینم که از اول مشکوک بودم :charkhesh: :charkhesh: :charkhesh: :yehet: :yehet:

  4. شایدباورت نشه ولی ازاون قسمتی که تاپ همه رو پیچوند ورفت به جلسه نابود شد حس کردم سویون زنده اس :hiii: !اولش خوشحال شدم ازاینکه زنده اس ولی روند داستان وجملات گفته شده ی لئو ودسونگ منو اززنده بودن سویون ناراحت کرد وعصبانی :qorqor: !!!!!!شایدم هدف سویون با لئو ودسونگ یکی نباشه یعنی نخواد کریس بمیره! :aaaa:
    سهون هم که فک کنم باید بره تونخ لوهان :kissme: مررررررسی بابت این قسمت

  5. مرسی عزیزم،خسته نباشی،
    من هنوز نتونستم قسمت 30 دانلود کنم،میشه فایلو بدون رمز بزاری، نمیدونم چرا ولی فایل رمزیو نمیتونم دان کنم،امتحان کردم

  6. لوهان احتمالا سهونروبوسیده…سویون دیده متنفر شده
    یهجورایی باطرف مخالف متهد شده
    و یه چیز ک بگم اینه احساس میکنم از کل اینفیک هیچی نفهمیدم جز رابطه کریسهو و کایسو و چانبک!

  7. یه سوال فامیلیه بیول مونه؟چرا؟یه حسی بهم میگه این بچه واقعا بچه ی کریسه.واقعا :nanahat: .ینی این بشر نفهمید ینی اصنم شک نکرد ک چرا یونگ گوک جوابش کرد؟دیدی گفتم سویون زندس دیدی دیدی.ولی شخصیتش عوض شده یا از اول همین قد عوضی بود؟چرا انقدر همه ب هم خیانت میکنن؟چرا یه هو اونی ک تا الان خوب بوده بده بد میشه.همه ی رابطه ها ریخته ب هم.چن تا رابطه ی پنهانی دگ هست؟ این جوری دگ ب همه چیز باید شک کرد.حتی اگه یه دفه کریس بیاد ب سوهو بگه من از اولشم بازیت دادم.خیانت سویون بدجوری حالمو گرفت و عصبیم کرد.

  8. سویون بدم میاد اصن فازش چیه ها ده سونگ مگه نمرده بود من اصن نمیفهمم الان کاملا گیجم چرن کلی اسم داریم توی داستان اصن. نیستم . میشه یه پارت بزاری و افراد معرفی کنی منظورم فرعیاس . ولی ممنون خیلی خوفه بوچ بوچ

  9. خسته نباشی
    واااااایییییی من استرس دارم
    وااااایییییییی عررررررررررر عررررررررررررر
    نمیدونم چرا حس میکنم سویون بده
    یعنی آدم بده ماجراس

  10. ینی عنقدر بعد از خوندنه این قسمت عصبی بودم نتونستم کامنت بزارم :heeey:
    خب از اول شروع کنم:جونگ هان بسی عشقه منه…ضایس بچه کریسه و من عیننن خره تیتاپ خورده خوشحالم از این موضوع :nish:
    واااقعا خوشحالم که بیول مادرش نیست،سویونگ اصلا بد بنظر نمیرسه فک نکنم خیلی ادمه عوضی ای باشه…برعکس بیول که یه شاخه از بدذاتیشو نشون داد :heeey:
    اونوخ سوهو میگه سوهو ایرن خیلی فلانه و این حرفاااااا
    ووووج وووج جونگ هااان عشقه منهه با اون موهای نازشششششش :bunny:
    اون استعداده نقاشیشم با اون رگه پیکاسو بودن کریس رفته کاملا :gerye:
    از برگشتن سویون شوکه نشدم چون میحدسیدم که زندس…اما این سویونه که برگشته اون ادم قبلی نیست،شایدم اون سویونه قبلی واقعی نبوده :daqun:
    با اینکه اصلا رابطه ی سهون و لوهان و دوست ندارم اما خب اونا هم واقعا حرکتی نرفتن که….مشخصه لئو میخاد با دقل بازی سویونو بدست بیاره…واسه همینه ازش خوشم نمیاد :heeey: :heeey: :heeey: :heeey:
    ینی الان باور کنیم فقط چون کریس داداشه واقعیش نیست و چیزی که از هونهان دیده میخاد اینکارارو بکنه؟
    ینی عنقدر اتفاقه مهمی تو گذشته افتاده که الان هیچکس داره زندگیه همه رو به اتیش میکشه؟؟؟
    جی دی چه گناهی کردهه؟؟بنظرم شبیه ادم بده ی قصه هاش کردن در صورتی که نیست..ینی الان اگه تاپ بگه حرفاش به جی دی دروغ بوده من تعجب نمیکنم
    عنقدر که همه خیانت کردن به هم…واقعا این اتافاقایی که بینشون میوفته ازاردهنده اس
    و بنظرم کریس جزوه بی گناه تریناشونه
    واقعا چرا بخاطره کینه و عقده ی نسلای قبلی این جوونای بدبخت باید جواب پس بدن؟
    وااقعا کریس دیگه چه گناهی کرد؟عنقدر ادم پستیه که لایق باشه با زندگیش بازی کنن؟
    مهم ترین اشتباه کریس دور کردنه دیوید بود،اون خیلی چیزا میدونه و با تجربه اس
    درسته احساساتی شده بود اما وسطه این اتفاقا فقط باید درست تصمیم میگرفت
    لیتوک و مینهو هم واقعا بیگناهن :qorqor:
    از این تعصبه الکیه سایه هم بدم اومد :heeey:
    عزیزممم سوهو هم واقعا هیچکارس اما اتیشه این بلاها دامنه اون و هم میگیره :gerye:
    واقعا اگه کریس بمیره من متلاشی میشم..البته الان که کاری نمیکنن احتمالا میوفته فصلای بعد اما وااقعا کریسهوم به فنا بره پشته سرش من به فنا میرم :gerye: :aaar:
    ووای اون تیکه ی تلفن خیلی خوبه..مای جوگولی سکای،عینه تام و جری ان :khande: :heartme:
    و در اخر..میشا جان یه خواهش!میشه عنقد هارو رو ادم بده نکنی؟من واقعا دوسش دارم عنقد حرصممم ندهههههه هاااا :heeey:
    منو عصووبی نکنااااا :heeey: :khande:
    عی خدا من عاخر پیر میشم از دسته ایناااا
    مرسی اه :khande: :heartme:

  11. من که نمیفهمم سویون چرا باید بخواد کریس بمیره :chebedunam: اینا که جونشون واسه هم در میرفت :wooo:
    بالاخره دارم به هونهان امیدوار میشم خخخخخ

  12. عاه دارن سویونو گول میزنن ؟ بعله من میدونستم که خیلی تو فیک مهمه
    نمیدونم خوشحالم که زندس یا نه اخه الان که مقابل کریسه ؟
    ممنون

  13. ولتتتتتتتتتت د فاعککککککککک عافففففففف؟؟؟؟؟؟؟://// :charkhesh:
    سویون زندستتتتتتتتتتتت؟؟؟؟؟:/ :becharkh:
    چینجااااااااا؟؟؟؟:/ :aaar:
    من میدونستم این دختره ى نخاله نمرده:/ :qorqor:
    چرا عاخههههههههههههههه؟؟:/ :qorqor:
    ینی انقدری که از مرگ سویون خوشحال شدم وقتی کارنامه ى کاملمو هم گرفتم انقدر خوشحال نشده بودم:/:|
    چه کصافط شده دختره ى….:/
    هر چند قبلانم بود:/
    میخوام یه اعترافی کنم:/
    ازش متنفرمممممممممممممممممممممم :dislike:
    یه وخ واسه کریسهو دردسر نشه که خودم میام این گوشیو از سه زاویه تو حلقش فرو میکنم تا از تو نخاعش بزنه بیرون:/ :haha:
    خودمم نمیدونم اینهمه نفرت از کجا دراومد یهو:/ :wooo:
    ولی امیدوارم واسه کریسهو شر نشه وگرنه خودم یکاری میکنم که اون کار باعث بشه دیگه واقعا به فاعک بره و ریق رحمت و سر بکشه:/ :qorqor:
    ممنون:/
    بسی عالی بود:/^^

  14. وای اخ جون هونهان داریمم..
    اما سویون زندست اصلا از شخصیتش خوشم نمیاددد…چقد اطرافیان کریس نامرد بودن زود فروختنش اه سویون چندش :haha:

  15. ممنون???
    دلم نمیخواد دیوید بمیره ولی خو داستانه?
    خوشحالم سویون زنده اس????
    به نظرم شیون جی دی رو دوس داره به تاپ گزارش بده نذاره جی دی طوریش بشه….به سویون هم در مورد سهون دروغ و فریب به کار بردن??????هعیییی الانم که سویون دخترعمو کریس هست ولی خب باهم بزرگ شدن چه کینه ای ازش داره؟؟واس قدرت خالی که فکر نکنم…….لئو رو امیدوارم بمیرهههههههه…????بیول هم بمیره ولی دلم واس لیتوک و مینهو میسوزه بدبخت هاااا….این هارو هم عین آدم رفتار نمیکنه اگر دشمنه که هیچ ولی اگه دوسته و اطلاعاتی داره باید به کریس بگه….آیرین و سویونگ خواهرن که??واااا ….خدا رحم کنه…کریس تنها خیلی عصبیه وقتی سوهو هست آروم تره????کریسهو ایز ریل

  16. ممنون
    خیلی قشنگ بود
    چرا همه چیز اینقدر پیچ در پیچ شده…همه می خوان از یکی انتقام بگیرن…هر کسی ب چند گروه مرتبطه
    سهون چ زود از لوهان خوشش اومد
    امیدوارم دلیلی ک سویون می خواد کریسو و لیتوک و مینهو و بقیه رو بکشه رو زود متوجه بشیم
    چقدر جونگ هان و شیوون بامزه و دوست داشتنی اند
    خسته نباشی

  17. از همون اولم از سویون متنفر بودم…..واقعا که…میخواد همرو بکشه…سهون؟؟؟ اون بچه چه گناهی کرده؟؟ :qorqor: :qorqor: :qorqor: :qorqor: سویون واقعا اعصابمو بهم ریخته…دلم میخواد خودمو خفه کنم…و چه جالب همه اونایی که قسم خوردن با کریس باشن دارن دورش میزنن….اولش شاید خوشحال بودم از برگشتن سویون…اما بعد از خوندن ادامه ماجرا واقعا ناراحت و عصبانیم…ای کاش هیچوقت بر نمی گشت…و من نمیدونم سهون و کریس و. بقیه چه بدی در حقش کردن که هدفش کشتنشونه. :qorqor: :qorqor: :qorqor: :qorqor: در هر حال….خوشحالم…حداقل هونهان داریم…این همه جز جیگر زدم بالاخره اخر هونهان شد یا نه؟؟؟ :kissme: نمیدونم واقعا سویون اینکارو میکنه یا نه اما اگر اینکارو بکنه واقعا خیلی نمک نشناس و پسته….کریس داشت جون میداد که یدونه خواهرشو از دست داده..اونوقت اون میخواد کریسو بکشه..یا حتی سهون….بعد از اینکه مرگ سویونو فهمید حتی یه لحظم اروم نگرفت…چه بلاهایی که سر خودش نیورد..اونوقت اینه جوابای سویون…. از سویون و تیمش با صراحت میتونم بگم که متنفرم :qorqor:
    سویون :qorqor: تاپ :qorqor: لعو :qorqor: سایه :qorqor: دسونگ :qorqor: همه :qorqor: کریس :aaar: سهون :gerye: سوهو :gerye: دی او :mazlum: همه :gerye:
    به فنا رفتیم :gerye: :gerye: :gerye: :gerye: :gerye:
    عررررررررررررررررررررررررررر :gerye: :gerye: :gerye: :gerye:

  18. الان من پکیدم واقعا.یعنی سویون می خواد کریسو بکشه؟سهون و می خواد طلاق بده؟یعنی دوسش نداره؟درنتیجه اوتو هم می کشه؟.چرا مگه سویون داداششو دوست نداشت؟??
    ریووک چی؟کریس چه وحشی شده با اون بچه چیکار داره.
    ولی خوب شد مون بیول مرد ازش خوشم نمیاد
    ممنون عالی بود.پس ما صبر می کنیم تا پی دی اف قسمت اخر که قسمت 10 هم درست شه ممنون??????????

  19. وای من یعنی الان من نابود شدم…………………..
    سویون زنده؟؟؟ته دلم میگفت زنده اس.ولی دیه داشتم با نزدیک شدن لوهان به سهون باور میکردم.
    حالا سهون چه گناهی کرده که اینطوری کمر به قتلش بسته
    نهههههههههههههههههههههه
    خخخ کای باحال بود

  20. جان؟؟ :wooo: :wooo: ؟الان چی شد؟؟؟ :becharkh: :becharkh: حلوااااای من!!! :charkhesh: :charkhesh:
    سویون چرا میخواد اینکارا رو بکنه؟؟؟؟ :huh: :qorqor: :qorqor: :gerye: چرا رفت با هیچکس؟ :gerye: چرا در مورد سهون اونجوری گفتن؟؟ :huh: یعنی وقتی مثلا سویون زنده بوده،مچ لو و سهون و گرفته،که الان اینجوری حرف زد؟؟؟ :heeey: اگه بعد از مرگ قلابیش بوده،که غلط کرده زر زر کنه!! :huh:

    ایییییش .لئو خررر بیشعوووور!! :qorqor: از سویونم بد میاد!! :qorqor: واقعا میخواد بیول بکشه؟؟ :huh: از بیول خوشم نمیاد ولی واسم قابل درک نیست که چرا میخواد و چطوری میخواد خواهر خونیش و بکشه؟؟ :gijiviji: هوووووف. :wooo: اینا دیگه کین!!! :chebedunam:
    چقد همه چیز پیچیده شد!!! :daqun: نصفشون جاسوس و نفوذین!! کریس چجوری میخواد بازی و ببره،من نمیدونم!! :becharkh: :becharkh: :wooo:
    عررررررر. :gerye: :gerye: من هنگم!!! :gerye: :gerye: :becharkh:
    خیلی خووووب بود. مررررسی.خسته نباشی :rose: :heartme:
    فایتینگ :write: :myheart:

  21. چرا سویون میخواد برادرشو بکشهههههه
    کریس که دوسش داشت
    سوهو شده فقط اهرم فشار کریس
    اخه چراااااا کریس نباید بمیرهههههه
    چرا همه برعلیهشن حتی خانواده ای که انقدر دوسشون دارهههههه
    نههههههههه
    نمیخواااااااااااااام
    نباید

  22. مرسی خیلی قشنگ بود و مرسی که هوای ما خواننده ها رو هم داری :myheart:
    ولی سویون واقعا چطور میتونه ؟؟؟ چرا انقدر سنگدل شد :gerye: چرا بقیه هم انقدر راحت دارن به کریس و دیگران از پشت خنجر میزنن ؟؟ :gerye:
    ولی واقعا معرکه بود ، عاشق این داستانم :heartme: :heartme:
    راستی یه سوال ، چند قسمت تا آخر فصل دو مونده ؟

  23. من هیچ حرفی نمیزنم :chebedunam:
    واقعا سویون :gijiviji:
    میخواد کریسو بکشه :wooo:
    نهههههه نکشه :qorqor:
    هونهان :charkhesh: پس درسته که با همن :charkhesh:
    سویونم دیدشون :charkhesh: واویلا :charkhesh:
    اقا همه کریسو که ول کردن چسبیدن به سویون :qorqor:
    ازش خوشم نیومد :qorqor:
    فقط با یه چیزش حال کردم :nish:
    اینکه میخواد بیول رو بکشه :nish:
    اخ از دستش راحت شم :nish:
    لئو باید بره بمیره بیشعور-___-
    البته ضایه بود سویون زندس :aaaa:
    عرررررررررررر :heartme:

  24. هاهاهاهاهااهاها سویونگم من جایزه میخوام عشقم! به جون تو کی مثل من انقدر خفن حدس میزنه! بزار یاداوری کنم:
    یک سویون زندست.دو دسونگ و سونگری باهاشن.سه تاپ هم باهاشونه (فک کنم جی دی همون جاده خاکیه بود دیگه?!)چهار هارو ایز د جاسوس! و یحتمل اون جشنه هم قراره یه اتفاقی بیوفته!
    و در اخر :ازت متنفرم سویون مگر اینکه از رو نعش من رد شی کریس و سوهو و چانبک و کایسو و هونهان و تائو از سر راه برداری! اها شیوچن رو یادم رفت! عوضییییییییی! وای خدا دیوید نههههههههههه من دیویدو دوس دارم این اخرا! پلییییز!
    کریس الهی بمیرم برات.ولی از یه نظر با سویونم! بیول ماست بی دِد! ?یهت! ولی کلا خوشحال نشدم سویون زندست! خو کلا عادت داره بلا سر کریسهو بیاره! یعنی میخواد سوهو رو هم بکشه? برادرشو? لی? نههههههه از همه شاید بگذرم ولی لییییی نباید چیزیش بشه! نهههه یه وقت نکشیش?!سویدن به جان خددم نکشیش یه وقت?!
    هوووف من برم نفس بکشم

  25. :gerye: :gerye: سویون نابودم کرددددددددد سهون کوچولوی منننننننننن عرررررررررر چرا آخههههههههههه نمیخوااااااام
    یعنی سویون میخواد کریسو بکشه؟؟ من باورم نمیشه تمام این مدت یعنی هیچ کدومشونو دوست نداشته؟؟
    هعیییییییی
    مرسی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *