Fanfiction fast and furious season 2 ep 14

سلام . قسمت 14 از فصل دوم فیک سریع و خشن 

و قسمت 34 از کل فیک 

به نویسندگی : soo yung 

قسمت چهاردهم
تمام بچه هارو به شاهزاده معرفی کرد و مترجم شاهزاده هم با لبخند حرف های شاهزاده رو ترجمه کرد.شاهزاده به اونها خوش آمد گفت و بعد از یک عذرخواهی رفت تا به بقیه ی مهمون ها برسه.هارو هم با یک لبخند بابت خوش آمد گویی شاهزاده به دوستاش ازش تشکر کرد.
سهون:اووووف.
چن:چیه؟
-نمیدونم احساس مزخرفی دارم.یه استرس عجیب.
هارو:هیچ کس الان این جاست.
همه زل زدن بهش.با چشمای گرد شده ازش جواب میخواستن.
هارو:هوووف.فکر کردید چرا من کشوندمتون این جا؟هیچ کس این جاست.درست زیر برج سوم.
لوهان:نگو که قراره با ماشین تعقیبش کنیم و این مهمونی رو بذاریم و بریم.
هارو:نه اتفاقا شما هیچ کاری نمیکنید.
گوشی هارو زنگ خورد.
دایان:کیه؟
سوهو:شمارش آشناست؟چرا اخم کردی؟
هارو:چند لحظه پسرا.الان برمیگردم.
هارو از سر میز بلند شد و ازشون فاصله گرفت.تماس رو برقرار کرد:
هارو:انتظار نداشتم زنگ بزنی.به خودم!
ژومی:افراد من دقیقا تحت نظر دارنتون.کار احمقانه ای نکن.
-نه قرار نیست کار احمقانه ای بکنم.تو منو تحت نظر داری ژومی؟
-تو…و افراد اژدهای سیاه.
هارو پوزخندی زد و گفت:
-شاید بهتره شروع کنم.
-من میدونم سونگری و چانمی کجا هستن.
هارو نفس عمیقی کشید:
-و منم میدونم تو نمیخوای پسرت آسیب ببینه ژومی.پسری که از همه مخفیش کردی.ایونهیوک!
صدای نفس های عصبی ژومی به گوش میرسید.
هارو:آآآآ…چرا به سی ال نگفتی یه بچه داری؟ظلم نیست؟سی ال الان بارداره درست نمیگم؟خوب نیست خبرهای ناگوار بشنوه.
-چی کار میخوای بکنی؟
-تو با سیستم مخالفت کردی.با رئیس مخالفت کردی.با هیچ کس مخالفت کردی…تو به عنوان برادر من خیلی اشتباهات انجام دادی
-من طرف حق رو گرفتم.طرف عمو یانگ رو.
-عمو حالا شده طرف حق؟هه…چرنده
-چی کار میخوای بکنی؟هیچ کس کجاست؟
-به تو ربطی نداره برادر.من جای تو بودم…تو کار خواهر کوچکترم دخالت نمیکردم.اونم خواهری که عاشق برادرکوچولومون بود.تو یه حیوون رذلی.اول از همه همسرم جونگ وو..بعدش برادر کوچیکمون ورنون(عضو گروه سونتینه)و الان جون دخترم…دیگه چی؟دیگه کی ژومی؟کی توی زندگی من مونده که قصد جونشو نداشته باشی؟
-از پسرم فاصله بگیر.
-تو از من فاصله بگیر تا با خانوادت کاری نداشته باشم.
-تو نمیتونی هیچ کس رو از دبی فراری بدی لعنتی.
-اشتباه نکن.این کارو میکنم.خوب نگاه کن برادر.خوب نگاه کن…ببین چه آشوبی به پا میکنم.
گوشی رو قطع کرد.بلافاصله با هیچ کس تماس گرفت.خود هیچ کس…
هارو:قربان؟
-هارو…
-همه چیز آماده است.
-خوبه.شروع میکنیم.
-عالیه.توی روسیه میبینمتون.
-زنده بمون دختر
-حتما
تماس قطع شد.هارو با گوشی دومی که از کیفش خارج کرد به یونگ گوک زنگ زد:
-گوک؟
-میشنوم هارو
-رئیس راه افتاده.آیرین بهم پیام داد که کریس با یه هواپیمای شخصی رسیده به دبی.الان باید تو فرودگاه باشه.نذارید پای کریس به این جا باز شه.
-فهمیدم.
-قطع میکنم.
دوباره تماسی دیگر…
هارو:تاپ؟
تاپ:سلام هارو.
-کره اوضاع چه طوره؟
-خوبه.طبق برنامه.
-با لئو هماهنگ کن.اون بهت میگه چی کار کنی.
-الان کجایی؟
-چند دقیقه مونده تا عملیات شروع بشه.توی برج اولم.
-مواظب باش.
-تو هم همینطور.فعلا
با نفس عمیقی پیش پسرا برگشت.
هارو:چرا نوشیدنی هاتون رو نمیخورید؟
لی:حق با هاروئه.برای مقابله با هیچ کس انرژی لازم داریم.
و لیوانش رو یک نفس سر کشید.بقیه هم ازش تبعیت کردن.شاهزاده پشت میکروفون رفت.از همه تشکر کرد و همه رو دعوت کرد تا جام هاشون رو بالا بیارن و کل سالن به جز تعداد اندکی جام هاشون رو سر کشیدن…و تنها نیم ساعت بعد…یک سالن بیهوش چیزی بود که باقی مونده بود.یه شاهزاده…هارو…چندتا بادیگارد…و…یه نقشه ی بدون ایراد.اما…کای و تائو کجا بودن؟
**
دیمیتریک جلوی برج ها با افرادش در حالت آماده باش بود.وقتی ماشین مشکی رنگ لوکسی رو دید که از پارکینگ برج سوم خارج شد شک کرد.با دایان و سوهو تماس گرفت.جوابی نیومد.چند لحظه بعد متوجه ماشین موستانگی شد که با سرعت توی خیابون میروند و پشت سرش افراد سایه بودن…دیمیتریک لعنتی گفت و به تنها امیدش یعنی کریس زنگ زد…اما احتیاجی به زنگ نبود.دیمیتریک همه چیزو فهمید.پاش رو روی پدال گاز گذاشت.به افرادش فرمان ساپورت کردن اون موستانگ قرمز رو داد.دو فراری بهشون ملحق شدن.زرد و خاکستری…چانیول و بکهیون.تعقیب و گریز آغاز شد.بین افراد سایه و افراد کریس و دیمیتریک.دیمیتریک خودش رو به موستانگ قرمز رسوند.ارتباط رو باهاش برقرار کرد:
-چه جهنمیه کریس؟
کریس فریاد زد:
-خود شیطان این بار اومده دنبالم.هیچ کس باید این جاها باشه.
-یه ماشین مشکی از در پارکینگ برج سوم خارج شد.
یه لّندرُوِر(یه ماشینه شبیه جیپ)کوبید به ماشین دیمیتریک.
دیمیتریک فریادی کشید و گفت:
-چه غلطی کنم؟گوشی پسرا خاموشه.
-خدای من…دیمیتریک.با افرادت منو دور بزن.چان و بک هوامو دارن.
دیمیتریک:اون دوتا پاره استخون؟
فراری خاکستری از پشت زد به ماشین دیمیتریک.دیمیتریک داد زد:
-من خودی ام!
بکهیون:میدونم خودی هستی ولی داری حرفای بیخودی میزنی.به حرف کریس گوش کن و مارو دور بزن!
کریس:اون ماشین سیاه کدوم سمتی رفت؟
-ماشین لوکسی بود.داشت میرفت به جنوب.
تو جاده های شهر بودن.همچنان یونگ گوک در تعقیبشون بود.
کریس با یونگ گوک تماس گرفت:
-چرا گوک؟فقط بگو چرا لعنتی؟
یه لندرور دوباره به ماشین دیمیتریک که بغل کریس بود ضربه زد.
کریس:پرسیدم چرا؟
یونگ گوک:فقط متاسفم.این ادای یه دین خواهد بود به کسی که نجاتم داده.
و لندرور این بار به کریس کوبید.
کریس:دیم..(مخفف دیمیتریک)اون تن لشتو بردار ببر دیگه!
دیمیتریک:بچه های تیم من.از جاده ی فرعی کریسو دور میزنیم.
**
در بزرگ سالن از جا کنده شد.هارو بقیه بهش نگاه کردن.یه فراری قرمز…با دوتا سرنشین.
هاور اخم کرد:
-طرف حسابم شما دوتا نبودید!
تائو:طرف حساب من دقیقا تویی یانگ جی!(اسم اصلی هارو یانگ جیه)
و محکم پاش رو روی پدال گاز فشرد.هارو و بقیه با عجله از سر راهش کنار اومدن.
کای که دید تائو ترمز نمیگیره گفت:
-تائو!!
تائو:سکوت!
-تائو ما توی طبقه ی 148 ام هستیم ترمز کن!قرار بود فقط بترسونیمشون.
-میدونم.ولی یکی تو برج سومه که باید ببینیش…
-نه نه نه…تائو نه!
-سکوت…
-لعنتی ماشین ها پرواز نمیکنن(این عین جمله ایه که توی سریع و خشن 7استفاده شده موقع پریدن اون ماشین از برج ها)
-من بخوام میکنن!
و از برج بیرون پرید.شیشه ها خرد شد و فرو ریخت.همه با حیرت بلند شدن و نگاشون کردن.کای سرش رو گرفته بود و به تائو فحش میداد.توی برج دوم بودن که تائو گفت:
-فرمون قفل کرده ترمزم برید.
کای:به خدا قسم میکشمت هوانگ زی تائو!!!
و پرش دوم از برج دوم…
وارد برج سوم که شدن تائو در رو باز کرد و کای رو هل داد پایین و خودش هم پرید پایین.ایستادن و لباسشون رو تکوندن.کای خواست مشتش رو بخوابونه تو صورت تائو که صدای یه نفر اومد:
ژومی:ماشین 400هزار دلاری به نابودی رفت.دوتا بوگاتی تو پارکینگه.راه بیفتید نباید بذاریم هیچ کس در بره.
**
چانی و بکی سر سایه رو گرم کردن.کمی بعد دوتا بوگاتی سیاه بهشون ملحق شدن.تائو و کای!سایه محاصره شد.کریس با دیدن محاصره شدنشون گفت:
-چان؟
چان:بگو.
کریس:نقشه ی Z
چان:تو روحت!
کریس پاش رو گذاشت رو پدال گاز و رفت.هنوز توی شهر بودن.چانی و بکی و کای و تائو داشتن مقاومت میکردن که پنج تا ماشین دیمیتریک بهشون ملحق شدن.سایه رو گیر انداختن.وادارشون کردن کنار جاده توقف کنن.کشوندنشون پایین.دیمیتریک مشت محکمی تو صورت یونگ گوک زد:
-دست و پاهاشون رو ببندید راه بیفتید دنبال کریس.هیچ کس نباید در بره!
**
هوا تاریک شده بود.تعقیب و گریز طولانی تر از اونی شده بود که انتظار میرفت.خسته بودن.واقعا توانش رو نداشتن.کریس بعد از یه پیچ تونست بالاخره به اون ماشین سیاه نزدیک بشه.اما در یک حرکت اون ماشین دوباره ازش فاصله گرفت.کریس محکم کوبید روی فرمون.چشماش سرخ شده بود.داد زد:
-این کوفتی چند لیتر بنزین توی باکش داره؟بنزین من داره ته میکشه.
بکی هم همونطور که سعی میکرد کش و قوسی به خودش بده گفت:
-3ساعته داریم سعی میکنیم بکشونیمش کنار جاده!نمیاد.رانندش هرکی که هست خیلی وارده
چانیول:بچه ها یه خبر خوب و دوتا خبر بد.
دیمیتریک:بدتر از ته کشیدن بنزینامونم هست و این که این یارو مارو علاف کرده؟خبرات چی هستن حالا؟
چانی:خبر خوب این که بچه ها الان پشت سرمونن.
کریس نفسی از سر آسودگی کشید وقتی که از آینه چشمش به فراری تنها عشقش افتاد.
چن:خب شرمنده بابت تاخیر.
کریس:مشکلی نیست.خب چان.دوتا خبر بدت چیه؟
چانی نفس عمیقی کشید:
-بگو لوهان.
لوهان:اولیش این که هارو جاسوس هیچ کس بود.
سکوت حاکم شد.
لوهان:و دومی…اینه که توی اون ماشین…
همین موقع صدای جیغ لاستیک ماشین مشکی رنگ بلند شد و بعد اون ماشین منفجر شد…
همه زدن روی ترمز.باورشون نمیشد.همین موقع یه هلیکوپتر تو آسمون پیدا شد و شروع کرد به تیراندازی کردن.کریس فورا دستور عقب نشینی داد.همه دور زدن و گاز دادن و سعی میکردن از دید اون خارج بشن.
چن:کریس مهمون روی خطمونه.
دایان:کیه؟
خط برفک پیدا کرد.
لی:خدای من!
هیچ کس:سلام پسرا…آه ببین چی شد!تو باختی کریس…مسکو(پایتخت روسیه) از من استقبال خواهد کرد.
و تمام!
تائو:الان چه غلطی بکنیم؟این هلیکوپتره رو چی کارش کنیم؟
+من بهتون میگم.
سهون:این خط اختصاصی ماست یا اتوبان چهاربانده؟سی ال تویی؟
سی ال:آره منم.گوش کنید پسرا.یه پارکینگ توی یه ساختمان حدود200متری شما در جهت غرب هست.سه تا گروه بشید و فرار کنید.اون هلیکوپتر با من!راه بفتید.تو پارکینگ میبینمتون.فعلا
کریس:هیچ کس فرار کرده پس ما هیچ کاری نمیتونیم بکنیم.راه بیفتید تا این مارو نفرستاده ته جهنم…جهنمی که من دلم نمیخواد توش با عموم ملاقات کنم!
***

اولا سلام.دوما ایام رسیدن مدارس رو تسلیت عرض میکنم.این قسمت کوتاه تر بود به دلایلی.یه نکته ی خیلی مهم.من به دو دلیل تصمیم گرفتم آپ رو از هفته ی دیگه به جای دوبار در هفته به یه بار تغییر بدم.دلایل خودمو دارم.قبلا هم گفتم من کنکوری ام و واقعا تو دبیرستان نمونه اجازه ی سرخاروندن به آدم رو توی سال چهارم نمیدن.و دیگه این که به خاطر چشمام چون دکتر رسما همه چیزو حتی نور شدید لامپ رو برام ممنوع کرده.توی امتحانات ترم یک من آپ نداریم.از عید تا بعد کنکور منم داستان آپ نمیشه.باور کنید نمیتونم وگرنه عاشق نوشتنم.اونم این داستانی که خواننده های عزیزی مثل شما داره.من شرمنده ی همتونم.پارت هارو تا جای ممکن طولانی میکنم که تلافی یه قسمته بودنش در بیاد.فایل معرفی شخصیت های جدید رو واقعا نمیدونم کی بتونم آماده کنم.اما اکثر کارکتر ها توی چنل فیک معرفی شدن. دوستون دارم.با آرزوی موفقیت برای همتون توی سال تحصیلی جدید.فعلا

 

Print Friendly

40 Responses

  1. مخم نابود شد خداییش ولی حرف نداری دختررررررر تو یه دونه ای دمت گرم حالا من برسم به عر زدانم
    عرررررررررررررررررنههههههههههه ترو خیداااااااا کریسییییییی بگیرید جلوی اون هیچ کس بی همه چیزوووووو نههههه

  2. ی سوالی الان کی خائن نیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    وای مغزم نمیکشهههههههههههه
    خیلی سخت شده
    ملسی آجی جون
    سال تحصیلی عالیییی داشته باشی

  3. ممنونم! واقعا ممنونم! بووووووووم! من ترکیدم! نه خوشم اومد! نه خوشم اومد! نه واقعا خوشم اومد!
    دختر باید بگم این هیجان انگیز ترین و نفس حبس کن ترین قسمت داستان بود! هییییی کای و تائو الهیییییی چه فرمانده های خفنی! و اون دیالوگ ماندگار هم از پائول واکر که مطمئن بودم ازش استفاده میکنی! یه تشکر ویژه هم از دیمیتریک و ژومی بکنم از همین تریبون‌!به هر حال بسی دمشون گرم با این کاراشون! بوگاتی مشکی?!ناموسا?!
    هوووف خب در جاسوس بودن هارو که شکی نبود و اینکه اصلا انتظار نداشتم هارو خواهر ژومی باشه! یه ضدحال دیگه هم اینه که باید تا هفته اینده صبر کنیم تا شاید شاید معلوم بشه این هیچ کس نکبت کیه! وای خدا اگه بفهمم کیه و حدسم غلط باشه حسابی عصبانی میشم!
    خب عزیزدلم مراقب چشمات باش! میدونی که سلامتیت از هر چیزی واسه ما مهم تره.و یه چیز دیگه هم اینکه “کنکور از رگ گردن به ما نزدیک تر است “?????

  4. عزیزم شما کاملا حق داری هر طور که دوس داری بنویسی خودم همه جو ره حمایتت میکنم درسو زندگیت مهم تر از داستانی که می تو نی هر موقعی بنویسیش تو تو این مدت ثابت کردی یه نویسنده خوش قولی و داستان و همون طوری که تو تیزر گفتی اپ کردی پس خواننده هات درکت میکنن بعضی از نویسنده ها اصلا به حرف خواننده هاشون اهمیت نمیدن و هر طور دوس دارن اپ میکنن ولی تو این طوری نیستی و همه ارت ممنونن در آخر هاااارو جیگرت درا

  5. مثل همیشه عالی بود. :heartme:
    منم پایان تابستون و فرارسیدن ماه مهر و آغاز بدبختی رو بهت تسلیت می گم. :aaar:
    منو هم در غم خودت شریک بدون. :gerye:
    ممنونم از این که باوجود مشکلاتت باز هم سعی می کنی آپ کنی. :kissme:
    درکت می کنم و خیلی خیلی ممنونم. :heartme:

  6. مرسییییییی آجیییییییی…مثل همیشه عالی بد..با برنامه ی جدیدم مشکلی ندارم..امیدوارم موفق باشی آجی! :heartme: :heartme: :heartme: :heartme:

  7. موفق باشی مهربونه من :heartme:
    داستان جذابتر میشه هر قسمت ومنو به قهقرامیبره :qorqor:
    مررررررررررررسی
    فقط زیاد به خودت فشار نیار :rose:

  8. وااااااااایییییی عاشقتم قبل مدرسه ها گذاشتی بالاخره :myheart: :myheart:
    قبل اینکه خلع سلاح شم خوندمش ارزو به دل نموندم :aaar: :aaar: :aaar:
    مرسی لاو :nish: :nish: :kissme: :kissme: :kissme: :kissme: :kissme:
    امیدوارم تو درسات موفق باشی :rose: :rose: :rose: :rose:
    چشماتم زودتر خوب شه :myheart: :myheart: :heartme: :kissme:

  9. واقعا عالی بود.????
    چه قدر اینا هر کدوم بچه دارن و تازه داره معلوم میشه.
    یه سوال تو اون ماشین که منفجر شد که هارو نبود؟???
    واقعا سال چهارم بده و خوب خیلی مهم نباید از درس زد
    و اینکه امیدوارم چشمت به زودی خوب شه????

  10. نه نرووووووو.من بدون این داستان نمیتونم نههههههههههههه.خب تو بنویس بده یکی دگ تایپ و اپ کنه.تورو خدا با من اینطوری نکن.من قلبم ضعیفه. :gerye: :aaar:

  11. واو. من واقعا گیج شدم. :becharkh:
    ماشین کی بود که رفت رو هوا؟ هارو؟ :huh:
    هووووف. خیلی هیجان انگیز بوووود :yeees: . مررررسی. خسته نباشی. :heartme:
    امیدوارم موفق باشی گلم. :myheart:
    خوب درس بخون. :rose:
    فایتینگ :byebye: :myheart:

  12. سلام
    اولا خیلییییییی خوشحاااال شدم دیدم آپ کردی
    دوما ایشالا تو شادیات جبران کنیم و هرچی شانس اوناییه که بالخره فارغ التحصیل شدن گیر مام بیاد :/
    اصل مطلب…
    ووووووای آخجوووووون میدونی از کی منتظر بودم این صحنه ی پرش ماشین از برجارو بخونممممم؟؟؟؟؟ من عاشق این تیکه ی فیلمشم عالیههههههه
    فقط چون قبلا گفتی زود قضاوت نکنیم هارو رو فحش بارون نمیکنمااااااا وگرنه الان…..هووووووووف عررررررررررر اون هلیکوپتره هم بوووووود کلا آیم دیوونه ی قسمت ۷سریع وخشن smile)))
    تنکیو دیگه
    موفق باشی
    واینکه در آخر من تو سال تحصیلی جزو خواننده هات نخواهم بود دیگه و فکر کنم حالا حالا ها این آخرین قسمتی خواهد بود که از فیکت میخونم sad
    عرررررر نمیخواااااام ولی چه کنم که چاره ای نیست
    معذرت
    امیدوارم چشمت بهتر شه
    بای بای
    پ ن: عررررررر دلم نمیادددددد برممممممم

  13. من درکت میکنم به زندگی حقیقی و آیندت فکر کن و اهمیت بده?????موفق باشی عزیزممممم???????
    داستان هم عالی بودددد فقط نفهمیدم سوهو چی شد یعنی کنار بقیه سوار ماشین بوده احتمالا؟؟???امیدوارم بوده باشه??حسابی هیجانی بوددد

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *