هدر سایت
تبلیغات

Fanfiction fast and furious season 2 ep 15

سلام . قسمت 15 فیک سریع و خشن 

از فصل دو و قسمت 35 از کل فیک 

به نویسندگی : soo yung 

قسمت پانزدهم
توی پارکینگ بودن.کریس عصبانی و دست به سینه به ژومی نگاه میکرد:
-چرا نگفتی چنین سیستم عظیمی وجود داره؟
ژومی:من فکرشم نمیکردم اون از این کار من باخبر بشه.
کای:واقعا محشره.خودت گفتی اون میفهمه تو کی میخوابی کجا میری با کیا درارتباطی بعد میگی نمیدونستی که ممکنه باخبر بشه؟
ژومی:باور کنید این کار من از روی نیاز و احتیاج بود.من به اون محموله ها احتیاج داشتم.
دی او هم که توی پارکینگ بهشون ملحق شده بود گفت:خیله خب باشه احتیاج داشتی.میشه بگی چرا حداقل به ما نگفتی که یکم مراعات کنیم و یواش تر و بی سر و صداتر کارو انجام بدیم؟
ژومی:نمیتونستید.
چانی:تو دهنت ژومی…ما اژدهای سیاهیم این کم چیزی نیست.
کریس:اه…به جهنم این اتفاقیه که افتاده حالا ازت یه سوال دارم ژومی!
ژومی:بپرس.
کریس:این یارو کیه؟میدونم که میشناسیش پس یه اسم به من بده.
سی ال:نمیشه کریس.این خطرناکه!
تائو:سی ال بهتر نیست تو این جا نباشی.بارداری و این برات خطرناکه.
ژومی:هی!
کای:بهتره سی ال بره.ما واقعا به خاطر خودش اینو میگیم.
ژومی:برو سی ال…
سی ال روش رو برگردوند.سوار ماشین شد و رفت.
ژومی آه عمیقی کشید.
لی:حرف بزن ژومی.
ژومی نگاهی به کریس و سوهو که کنار هم طلبکار نگاهش میکردن انداخت.
ژومی:اون اینو نمیخواد.
بکهیون:چی رو؟
ژومی به کریسهو اشاره کرد.
چن:منظورت چیه؟
ژومی:اون نمیخواد این دو نفر با هم باشن.
کریس با اخم گفت:
-وچرا؟
گوشی دیمیتریک زنگ خورد.کمی از بقیه فاصله گرفت تا به اون جواب بده.
ژومی:نمیدونم چرا.من از نزدیک ندیدمش.فقط آوازش رو شنیدم.
سوهو:هرچی میدونی از این هیچ کس بگو ژومی.هرچی که میدونی
ژومی:باشه..قبول..دُن لینو…این اسمیه که من میشناسمش.یعنی تمام همگروهی ها و رقباش به این اسم میشناسنش.
سوهو:ایتالیاییه؟
ژومی:نه این یه لقبه.رئیس بزرگ مافیای ایتالیا این لقب رو بهش داده.
سهون عصبی داد زد:
-ما با کی طرفیم؟پدرخوانده؟؟؟آرهههه؟
لوهان:آروم باش سهون.
سهون لگدی به تایر ماشینش زد.
کریس:سهون آروم باش.
کای:چه جوری باید این دن لینو رو پیدا کنیم؟همون هیچ کس…
ژومی:نمیتونید.
سوهو:چی؟
ژومی:برای نزدیک شدن به اون فقط یه راه وجود داره…
دایان:چه راهی؟
دیمیتریک با عجله تماسش رو قطع کرد و برگشت:
-همین الان بهم گفتن یه اتوبوس سیاه رنگ تو کوه های روسیه درحال حرکته و نمیتونی حدس بزنی کی اون توئه!
کریس:کی اونجاست؟
دیمیتریک:شیوون!
سوهو:خدای من…
کای:اون یارو داره صدامون میزنه.
کریس برگشت سمت ژومی:
-اون راه چیه؟
ژومی:خودش باید شما رو صدا بزنه.
سوهو:راه بیفتید!
ژومی:فقط..
کریس:فقط چی؟
ژومی:به خواهرم کاری نداشته باش…
کای:خواهرت؟؟
کریس:اگر زرنگ باشه میتونه از دستم فرار کنه…من بهش یه فرصت میدم…
ژومی:ممنون کریس.
کریس سوار ماشین شد.تماسش رو با لوهان برقرار کرد.
لوهان:چیزی شده؟تماس خصوصی برقرار کردی!
سوهو هم سوار ماشینش شد.کریس نگاهش به سوهو بود.زیر لب پرسید:
-تو اون ماشین سیاه کی بود لوهان؟
لوهان:بهتر نیست نگم؟
-نه…بهم بگو.داشتی میگفتی که اون اتفاق افتاد.
لوهان:اون ماشین بدون سرنشین بود.
-چی؟؟؟؟
-هدایت میشد.برقی بود برای همین بنزین تموم نمیکرد.
-کی اونو هدایت میکرد؟
-نمیدونم.
-لوهان…
-باور کن نمیدونم کریس.ما فقط فهمیدم اون ماشین با کمک امواج و سیگنال ها کنترل میشه.
-باشه
تماس رو قطع کرد.در پارکینگ باز شد.ژومی اومد روی خط کریس و گفت:
-اون هلیکوپتر سقوط کرد.تهدیدی خطرتون نمیکنه و در ضمن…
کریس:دیگه چیه ژومی؟
ژومی:اینهیوک…
کریس:سی ال فهمیده؟
-نه…هارو تهدید کرد که به سی ال میگه
-به من چه ربطی داره؟خواهش میکنم کریس…نذار هارو خانوادم رو نابود کنه
-تو هم از من میخوای جلوش رو بگیرم و هم میخوای بهش آسیب نزنم؟
-یه کاری کن نه سیخ بسوزه نه کباب
-هوووف.باشه ژومی.باشه!
-موفق باشی.
**
توی هتل بودن.باورشون نمیشد.
تائو:به خودمون باید افتخار کنیم.تمام مدت جاسوس اون یارو کنار خودمون بوده و ما همه چیز رو میذاشتیم کف دستش.عالیه.
دی او:باشه افتخار میکنیم.حالا جای این چرندیات بیاید فکر کنیم چه طور اون یارو رو باید دستگیر کنیم.
لی:دستگیر؟شوخیت گرفته؟اون بابا الان روسیه است.هیچ جوره بهش نمیرسیم.
سهون:من میرم دنبال شیوون.
کریس:احمق نشو سهون.دیمیتریکو برای برگردوندن اون بچه فرستادم روسیه
کای:اوه آره…با نقشه ای که تائو کشید قرار شد بیارنش.اونم چه چیزی…پرواز ماشین ها..تو علاقه ی خاصی به نوع ماشین های پرنده داری تائو؟
تائو شونه ای بالا انداخت و گفت:
-یکی از فانتزی های دوران بچگیم این بود.پرواز با ماشین.
دایان:من کشته مرده ی فانتزیتم!
سوهو:بسه دیگه.میشه از بحث منحرف نشید؟با سایه میخواید چی کار کنید؟
کریس:همشون دست ژومی ان.ژومی داره تلاش میکنه ازشون حرف بکشه.
چن:محاله به حرف بیان.با سایه ای که من تو این مدت شناختم…هوووف.
لی:نا امید نباشید.
چانی:نا امیدی بده ولی واقعا تو این وسط امید میبینی لی؟
بکی:هیچی نیست!هیچی.
دایان:بهتره برگردیم کره.
کریس:آره درسته…
سوهو:از دستمون در رفت..خدای من باورم نمیشه.
لی:نمیشه کاریش کرد.باید از دیمیتریک و تاپ بخوایم تو روسیه تعقیبش کنن.
کریس:قبلا انجام شده.راه بیوفتید.برمیگردیم کره…
**
موقعیت:5روز بعد
کره ی جنوبی…سئول…ساعت 6صبح
زنگ در خونه به صدا دراومد.دانیکا در رو باز کرد.با دیدن قامت شیوون پشت در جیغی کشید و اونو بغلش کرد.همه بیدار شدن و اومدن پایین.با دیدن شیوون از خوشحالی لبخند میزدن.شیوونم خوشحال بود.کریس محکم بغلش کرد.سوهو هم همینطور.شیوون عاشق دایی هاش بود.برگشت بغل جی دی.همه نشستن.دانیکا با کمک دی او صبحونه ی مفصلی درست کردن.بعد از صبحونه ژومی تماس گرفت و گفت تمام افراد سایه فرار کردن.مشخص نبود چه طور اما اونا فرار کرده بودن.کریس از وقتی برگشته بودن جونگهان رو فرستاده بود پیش سویونگ.سویونگم گفته بود فقط یک شب نگهش میداره.و اون روز صبح…سویونگ جونگهان رو برگردوند.زنگ در به صدا دراومده بود.دانیکا در رو باز کرده بود و پذیرای اون مادر و پسر شده بود.سوهو کنجکاو بود اون زن و بچه کی هستن.سویونگ با دیدن سوهو تصمیم گرفت حرفی از آزمایش دی ان ای وسط نکشه.نمیخواست زندگی کریس رو به هم بریزه.جونگهان با شیرین زبونی هاش و شیطنت هایی که با شیوون انجام میداد لبخند رو به لب همه میاورد.سویونگ خداحافظی کرد و رفت.
سوهو همونطور که به جونگ هان نگاه میکرد گفت:
-چهرش خیلی آشناست.
همه خیره نگاهش کردن.اون بدبخت تنها کسی بود که نمیدونست جریان چیه!اما سوهو اون قدرها هم احمق نبود.
سهون:آشنا؟شبیه منه نه؟
سوهو:نه اصلا…این بچه خوشگله.
سهون:مرسی واقعا…یعنی من زشتم؟
-زشت نیستی نرمالی…ولی این بچه خوشگله.در ضمن نگفتید این بچه کیه.
دایان:اهم…این چیزه دیگه..
دانیکا:آره چیزه…
سوهو:چیز؟
سهون:هوووف…خواهر زادمه!
سوهو اخم کرد و ناگهانی گفت:
-سویونگ خواهرت بود؟؟؟
سهون:تقریبا یه جورایی آره.
سوهو:یعنی تو دایی جونگهانی؟
سهون:بلههه.
-پس میشه یه نفر بهم بگه چرا این قدر این بچه شبیه کریسه و ماه گرفتگی خانوادگی ما رو هم داره؟
کریس:چی؟؟؟سوهو خوبی؟چرا چرند میبافی؟
-من احمقم کریس؟شرمنده ولی من شناسنامتو به خوبی یادمه!چوی سویونگ…همسر قرار دادیت..
دانیکا:خدای من!
بکی:اوپس…
چانی:گندش در اومد.
کریس:تو اون شناسنامه رو از کجا پیدا کردی؟
سوهو:من یه پلیسم!
کریس:بودی…برای چی رفتی سر وسایل من؟
-من اینو 2سال پیش فهمیده بودم خیله خب؟ولی عمرا فکر نمیکردم ازش بچه داشتی باشی.
-اون بچه ی من نیست.
درگیر بحث شده بودن.آروم حرف میزدن ولی حرص و خشم از تک تک حرکاتشون پیدا بود.شیوون به جونگهان نگاه کرد.گوشه ی سالن ایستاده بود.اشک توی چشماش جمع شده بود.سمت جونگهان رفت.با این که ازش کوچکتر بود اما هم قدش بود.دستش رو گرفت و برد توی اتاق ریووک.روی تخت نشستن.شیوون دستاش رو گذاشت روی گوش های جونگهان.وقتی بحثشون تموم شد دستاش رو برداشت.ریووک از توی گهواره با ذوق نگاهشون میکرد.
شیوون:موهات خیلیییی خوشگله.خیلی!
جونگهان خندید.خبری از بغض نبود.
جونگهان:اون برادرته؟
شیوون:اوهوم..اما پدر ما با هم فرق داره.
-من پدر ندارم.
-داری.کریس پدرته.
-میگه نیست.
-هست.تو شکل اونی جونگی.
-واقعا؟
-آره..من مطمئنم هستی.
-تو خیلی باهوشی.
-و تو خیلی زیبایی.
جونگهان سرخ شد.شیوون خندید و ادامه داد:
-بعضی موقع ها…بابای منم یه حرفایی میزنه و میگه که ای کاش من نبودم…ولی میدونی…اون منو دوست داره.بابا ها همشون این جوری ان.دوستمون دارن ولی بلد نیستن که بگن.
-چرا بلد نیستن؟
-چون…چون…
+چون مشکلات زیادی داشتن.
هردوشون به سوهو خیره شدن.جونگهان از سوهو میترسید برای همین توی خودش جمع شد.شیوون هم رفت کنار جونگهان.
سوهو:چند سالته جونگهان؟
جونگهان آروم جواب داد.سوهو دستی به سرش کشید.جونگهان احساس صمیمیت بیشتری کرد.
سوهو:تو خیلی شبیه کریسی.خیلی زیاد…ولی میدونی از اونم خوشگل تری.
جونگهان خجالت کشید.ریووک جیغ زد.سوهو آروم رفت سمتش و بغلش کرد.ریووک به جونگهان نگاه کرد و شروع کرد به دست و پا زدن.سوهو روی تخت نشست.ریووک رو به جونگهان نزدیک کرد.ریووک با خوشحالی موهای جونگهان رو لمس کرد و خندید.
شیوون:اون موهای منو هیچ وقت ناز نمیکنه.چرا به موهای جونگ هان دست زد؟
سوهو:چون موهای جونگهان نرم و قشنگه.
شیوون:موهای من قشنگ نیست؟من دیگه داداشمو دوست ندارم!
و قهر کرد و روش رو برگردوند.
سوهو خندید.ریووک رو گذاشت روی تخت بین پسرا و هرسه تاشون رو به خودش نزدیک کرد و گفت:
-هیچ وقت یادتون نره پسرا …شما باید همیشه هوای همو داشته باشید.
جونگهان و شیوون سرشون رو تکون دادن.سوهو حضور کریس رو حس کرد.بدون این که توجهی کنه گفت:
-من میخوام از کره برای یه مدتی دور باشم.
کریس:کجا میخوای بری؟
سوهو:کانادا…
-باهات میام
-باید بیای…باید بیای و توضیح بدی.
-بهم فرصت توضیح دادن میدی؟
-میتونم ندم؟جونگهانم با خودمون میبریم.
کریس داد زد:
-چی؟؟؟؟
سوهو:جونگهان پسرته پس پسر منم هست…
-خدای من سوهو هیچ چیزی قطعی نیست!اون بچه ی من…
جونگهان سرش رو انداخت پایین.موهای بلوطی رنگش ریختن توی صورتش و خیس شدن صورتش رو پنهان کردن.با هق هق گفت:
-از من…متنفر…نباش…آقای…وو…من …من…میرم…پیش…مامانم…
سوهو با تشر به کریس گفت:
-جونگهان پسرته مگه نه؟؟
کریس آب دهنشو قورت داد.سوهوی خشمگین آخرین چیزی بود که دوست داشت ببینه.
کریس:آره هست..
سوهو:خوبه جونگهان…دوست داری کانادا رو از نزدیک ببینی؟
جونگهان:من اونجا به دنیا اومدم…تا 3ماه پیش اونجا بودم.
سوهو به کریس نگاه کرد.کریس دستاشو برد بالا:
-سویونگ یه رگه اش کاناداییه یادم رفت بگم!اینم همونجا به دنیا اومده احتمالا دیگه….هی به من چشم غره نرو سوهو!
سوهو روش رو برگردوند و با لبخند گفت:
-خب…به عمه دانیکا بگو برات یه ساک کوچولو ببنده.میریم کانادا.بابایی رو خفتش میکنیم و حسابی میزنیمش.
جونگهان:منم میتونم بزنمش؟
سوهو:اصل کاری تویی…بدو به عمه بگو.و تو شیوون…تو هم میای؟
شیوون به ریووک نگاه کرد و گفت:
-نه!میخوام پیش داداش باشم.مامان ازم خواست مواظبش باشم.
سوهو:مامان قبل مردنش ازت خواست این کارو بکنی؟؟
شیوون به سوهو نگاه کرد و گفت:
-شماها هیچی نمیدونید…اون زنده است..
کریس:چی؟؟؟
سوهو:حتما یکی رو دیدی که شبیه مامان بوده نه؟؟اون آدم دزدها آدمای بدی ان بهشون فکر نکن.
شیوون:اونا آدم دزد نیستن.اونا مامان و نامزدش بودن…من خودم باهاشون رفتم اونا منو ندزدیدن…
کریس:چی میگی شیوون؟؟؟واضح تر بگو…
+شیوون باید بریم
هردو به تاپ به تو آستانه ی در بود خیره شدن.
کریس:تو…تاپ…تو..
تاپ:من؟؟؟
سوهو:چی رو دارید مخفی میکنید؟
تاپ سمت شیوون رفت.بغلش کرد و همونطور که میرفت بیرون گفت:
-این آخرین دیدار ماست.امیدوارم زنده بمونی وو یی فان…
و رفت.
سوهو:چه…خبره؟؟؟
کریس:نمیدونم…فقط میدونم نمیخوام تو کره باشم!!!
سلام.یه توضیح کوچیک باید بدم:قسمت بعد از جریان داستان که تا این جا پیش اومد جداست.در واقع میره به زمان گذشته و حقایقی رو برملا میکنه و دوباره به زمان حال میاد.اتفاقاتی رو بیان میکنه که برای شناختن هیچ کس لازمه.سرم به شدت شلوغه و همین امروز این قسمت رو اماده کردم.ببخشید اگر کم بود یا ایرادی داشت.دوستون دارم یک دنیا سپاس

The following two tabs change content below.

... hedye and exo ...

اون مکان بین خواب و بیداری رو میدونی ؟ اونجایی که میتونی رویاهاتو به یاد بیاری ؟ اونجا همون جاییه که من همیشه دوست دارم و منتظرتم ... پیترپن ...

Latest posts by ... hedye and exo ... (see all)

... hedye and exo ... 41 نظر 7 مهر 1395
مرتب کردن بر اساس:   جدیدترین | قدیمی ترین | بیشترین امتیاز
ایدا
مهمان

خواهش میکنممممممممممم نهههههههه تروخدااااااا کریس نمییرههههههههه وای من قبلا عادت ناخون خوردن داشتم مال وقتایی بود که استرس داشتم ترکش کرده بود سر این فیک دوباره برگشت
وای من رمز قسمت هیفده رو میخوام ترو خیداااا

kylie
مهمان

با سلاام من تازه اومدم این پارتو خوندم و بلاخره تا اینجا فهمیدم چ خبر شده جیییییغ خیلی خوووشحاالم مرررسی کلییی پارت بعدی واااای چی میشه؟

H.m
مهمان

خوشم میاد کم مونده با ماشین جفت گیری کنن😂😂😂😂
مرسی که وقت میزاری😉

آذرخش
مهمان

پرواز با ماشین ؟ اینه فانتزیش؟ پس هواپیما رو برا چی اختراع کردن؟

mahsa exsu
مهمان

وااااای سوهو فهمید چه قدر منطقی با قضیه کنار اومد
این قسمتم مثه همیشه عالی بود

Setayesh
مهمان

سوهو چ عاقلانه رفتار کرد😍😍😍😍😍😍😍😍
خیلی خوب بود مرسی👍👍👍👍👍👍👍

exo l
مهمان

عالییییی. همش منتظر متوجه شدن کریسهو بودم. فقط اگه میشه تند تند بذار صبرم داره تموم میشه

suho
مهمان
m.b
مهمان

چه پیچیده شدههههههههه
من از الان هنگمممممممممممممم
مرسی آجی جونیییییی

صبا
مهمان

واییی چه خبرهه …..عالی بود من عاشق این داستانم ..کریسو سوهو باید بیشتر با شیوون مشورت کننن

mayana
مهمان

وای خدا من دیگه از این گیج تر نمیتونم بشمممممممممممم
حالا چیکار کنم؟؟؟
از قسمت بعد احتمالا رسما هنگ میکنم
ممنونم

fatima
مهمان

سوهو چه منطقیه حالا اگه کریس بود که باز کتک کاری می شد😂😂کم بود ولی خیلی خوب بود خسته نباشی😊😊👍👍

Baran.nsy
مهمان

آجی فقط من سهونو سپردم به خودت مواظبش باش گناه داره

ala
مهمان

سی ال حاملس؟وای یا خدا تصورشم سخته.میگم نکنه دن لینو خاطرخواه سوهو بوده؟والا دگ پس چرا با کریسهو مشکل داره؟جریان این ماشین برقیه بد مشکوکه.عاشق فانتزیه تائو ام(ماشینا پرواز نمیکنن).ظاهرا ک سویونگ دختره خوبه.اگه باز ییهو نفوزی از آب در نیاد.شیون چ با جونگهان گرم گرفته بود.خوشش اومد.کاپل جدید

آذرخش
مهمان

چرا کریس جلوی تاپ رو نگرفت تا بیشتر از حرفای شیوون سردربیاره؟

Aram
مهمان

تاپ بد موقع اومداااا شیوون داشت همه چی رو میگفت فقط کاش دونگهه جای شیوون بود بیشتر شبیه تاپه البته هوشی که شیوون داره این مسئله رو از بیخ و بن میسوزونه
نظر من که همیشه مثبته و دوست دارم ادامه رو بخونم
خوشحالم که به درسات اهمیت میدی ایشالا رشته ای که میخوای رو قبول شی

تینا
مهمان

شیوون گفت مامانش زنده است نکنه نقشه بود

fatho
مهمان

اوه اوه شیوون چ گودزیلاییه!تاپ نامرررررررررررررد
مرررررررررسی بابت این قسمت خسته نباشی

MaryED
مهمان

جیییغغغغ سوهو خیلی کیوت و گوگولیهههع مامان خوبی واس جونگهان میشه😍😍😍
خیلی اخلاق مردونه و خشن کریس دوس دارم اصلا تمام این داستان قشنگ بود😎😎😎
این ژومی چقدر فرمایش داره دیوونه کرد کریسو….من بودم درجا هارو و بچشو میکشتم😂😂😂😂😂😂رو اعصابن خخخ ولی چرا یکهو همه بچه دار از آب دراومدن؟؟؟😨😨😨😨امیدوارم این روند ادامه پیدا نکنه مگرنه یه مدرسه مخصوص بچه های خلافکار باید تاسیس کنن😁😁😁😫😫😫خخخخ ممنون

wpDiscuz