هدر سایت
تبلیغات

fanfiction fast and furious season 2 ep 16

سلام . قسمت 16 فیک سریع و خشن 

و قسمت 36 از کل فیک

به نویسندگی : soo yung 

قسمت شانزدهم

موقعیت

سال 1989

پکن_چین

 

گوشی موبایلش برای هزارمین بار به ویبره دراومد.با عصبانیت گوشی رو جواب داد:

-چیه دیوید وو؟

-گوش کن بینگ(مادر کریس)

-نه تو گوش کن.بهت گفتم دست از سرم بردار.دیگه به من چی کار داری؟من به دنیل چیزی نمیگم.

-اونا بچه های منن!

-گوش کن آقای وو…من و تو یه اشتباه بزرگ کردیم باشه؟حالا میخوام به دنیل بگم که اینا بچه های خودشن.

-اولا بچه های منن بینگ!دوما اجازه نمیدم چنین کاری کنی.

-فکر کردی اگه دنیل بفهمه چی کار میکنه؟منو مقصر میدونه؟هرگز!اون برادر آمریکایی بلوندش رو مقصر میدونه که به همسرش تج/اوز کرده

-بینگ..اون مسئله تقصیر من نبود!

-باشه جفتمون مقصریم.حالا هم قطع کن دارم میرم بیمارستان.

-چی؟

-خداحافظ دیوید وو!

بعد از به دنیا آوردن بچه هاش با چیزی مواجه شد که اصلا انتظارش رو نداشت.یه بچه با موهایی بور…یه دختر…با دیوید تماس گرفت و ماجرا رو بهش گفت.دیوید بی معطلی به پکن رفت.دخترش رو به آغوش کشید اما پسرش…حسرت یک بار درآغوش کشیدن اون پسر مو بلوطی به دلش موند…دخترش رو برداشت و در سکوت بدون این که منتظر برادرش باشه به شیلی برگشت…

**

سال 1997

سئول-کره ی جنوبی

 

از بالای پله ها پسرش رو صدا زد:

-یی فان…کجایی؟

یی فان 7ساله از پایین جواب داد:

-پیش سویونم.

-من باید برم بیرون.

-کجا میری بابا؟

-باید با آقای یانگ ملاقات کنم.

-اون کیه؟

-اون میخواد حرفایی به من بزنه.

-چرا؟
-اون میتونه کمک کنه تا جونمیون رو پیدا کنیم عزیزم.

-سویون پیش من باشه؟به خاله زنگ بزنم که بیاد این جا؟

-نه پسرم.به خاله احتیاجی نیست.

-اگر سویون چیزیش بشه چی؟

دنیل نفس عمیقی کشید.سویون…سوریانگ…چه قدر دیدن دخترش که بی اندازه شبیه همسر دومش بود سخت و طاقت فرسا بود.

دنیل:سویون مراقب خودش هست.

و از خونه خارج شد.یی فان رفت پیش سویون نشست.کمی بعد در خونه باز شد.خالشون بود با پسرخاله ی کوچیکشون.سویون ذوق زده گفت:

-سهوووووون!

خالشون خندید.هردورو بوسید و سهون رو به بچه ها سپرد.با دنیل تماس گرفت و گفت پیش بچه هاست.دنیل پدر بود.نمیتونست بیخیال بچه هاش بشه.یی فان مثل فرمانده ها ادارشون میکرد…سهون مواظب باش…سویون ندو…سهون اسباب بازیتو ننداز وسط خونه…سویون…سهون…دعوا نکنید!این چیزی بود که تو خون یی فان بود.فرمانده بودن…زنگ در به صدا دراومد.خالشون در رو باز کرد…کوان سانگ وو پشت در بود(پدر جی دراگون)خالشون با احتیاط اون رو به خونه راه داد.بچه ها به جی دراگون که پشت سرسانگ وو   قایم شده بود خیره شده بودن.از نظر کریس اون فقط یه پسر لوس بود و بس!به سویون بیشتر اعتماد داشت تا به جی دراگون به عنوان یک پسر!

سانگ وو با لبخندی گفت:

-حالت چه طوره یی فان؟

یی فان اخم کرد و گفت:

-خوبم.

سانگ وو به سویون خیره شد:

-نمیخوای برادرتو ببینی سویون؟

یی فان غرید:داداشش منم!

سانگ وو چیزی نگفت.دوساعت بعد دنیل به خونه برگشت…خوشحال بود.اون قدر خوشحال که حتی سانگ وو رو به عنوان دشمنش در آغ/وش کشید.و اما چیزی که سانگ وو اون شب راجع بهش با دنیل حرف زد تمام خوشی دنیل رو نابود کرد((یادتونه که رئیس یانگ با پدر کریس قرار ملاقات گذاشت و حقیقت رو بهش گفت؟این جا دنیل از زنده بودن سوهو مطمئن شده برای همین خوشحاله))حرفی که سانگ وو زد باعث شد قلب تپنده ی توی سینه ی دنیل…دیگه امیدی برای زندگی نداشته باشه…شبی که دنیل انتخاب کرد که بهتره بمیره…شاید این طوری قلبش آروم میگرفت…

**

موقعیت

زمان حال

رم-ایتالیا

 

سیگار برگ مورد علاقش رو خاموش کرد.به مشاورش خیره شد:

-به نظرت از پس اژدهای سیاه برمیاد؟

-نمیدونم…اما دن لینو…به هر حال اون دن لینوئه و انتخاب تو…

-میدونی که خانواده برام مهمه.نمیخوام برادرم در عذاب بمونه.اگر کمکی خواست ازش دریغ نکن.

-مطمئنی اون برادرته؟اون کسیه که داره از دور خارجت میکنه.

-من خودم بهش گفتم دن لینو…پس اگر من بخوام دیگه کسی بهش نمیگه دن لینو..

-اون حتی برای مراسم تدفین پسر کوچیکت نیومد.

-داشت دنبال قاتلش میگشت.

-مگه تو نمیدونستی که قاتل پسرت کیه؟کی بود که پسرت و همسرش و نوه ات رو بیچاره کرد؟

-ژومی…

-پس چه احتیاجی بود که دن لینو این کارو بکنه و دنبال اون ملعون باشه؟ژومی دستور داده…باید کسی که ژومی بهش دستور داده رو پیدا میکرد ولی این کارو نکرد و ژومی رو مقصر دونست…حق اون قاتل این نبود…حقش نبود که راست راست راه بره…اون عوضی باید بمیره…باید لاشه ی کرم خورده اش در آتیش اعماق جهنم بپوسه..

-نه نه نه…کارلوس پسر من بود…اما خودش کله شقی کرد…من بهش گفتم شیلی جای زندگی نیست…بهش گفتم که اونجا نمونه اما اون موند…با یک دختر اهل کره ازدواج کرد و اسمش رو عوض کرد.به خاطر اون دختر…اون دختر به ما وفاداره اما عوض کردن اسم سانچز به عنوان فامیلی..این منو عذاب داد.

-اسمش رو به لی جونگ وو تغییر داد درسته…اما اون…بعد از ازدواج با اون دختر بیشتر به تو وفادار شد…و الان همسرش  طرف ماست…نمیشه نادیده گرفت که اون جای لوکاسو پر کرده.چیزی که نگرانم میکنه نزدیکی بیش از حدش به دن لینوئه. با اون چی کار داره؟فقط چون دن لینو خاطرات کودکی اونه…نمیتونم اجازه بدم عروست اونجا بمونه.و دخترش…چانمی…

-اون زن عاقلیه…

-زنا برای مافیا مناسب نیستن…با این حال اون اثبات کرد لیاقت داره…گیج شدم…

-بذار دن لینو پیش بره.اون قول داده که ژومی رو بکشه.

-میکشه؟

-به نفعشه این کارو بکنه.اگر این کارو نکنه…اگر این کارو نکنه جردن…با خاک یکسانش میکنم…

**

زمان حال

مسکو-روسیه

 

هارو وارد اتاق شد.سرش رو به نشانه ی احترام خم کرد:

-دن…کاری که گفتید انجام شد.

-پس بالاخره سویون اون طلاق نامه رو براش فرستاد.

-میتونستیم از سهون استفاده کنیم.

-اوه نه…من سهونو خوب میشناسم اون کریس رو ول نمیکرد بیاد سمت ما…

-اما به خاطر سویون…

-سویون باید ازدواج کنه.

-چی؟؟؟با…با کی؟

-این ازدواج باید تا یک ماه دیگه انجام بشه…

-با کی؟؟جانگ لئو؟؟

-نه…سونگ هیون…چوی سونگ هیون…

-چی؟؟؟اما اون و جی دراگون!!

-دراگون رو حذفش کنید.

-اما قربان…

عصبانی فریاد زد:

-من به اون افراد احمق توی کره گفتم باید جی دراگون حذف بشه و تنها چیزی که اونا به من دادن چی بود؟خبر عش/قبا/زی های اون و سونگ هیون!

سر خم کرد:معذرت میخوام.الساعه دستور انجام میشه…

-به لئو بگو کار جی دی رو تموم کنه.شیوون و تاپ رو از جی دی دور کنید.

-در مورد چانمی..

-برشگردون پیش پدر همسرت…اونا بهتر مراقبشن.

-سونگری…اون خطری نداره؟

-نه…روی مخ دسونگ کار کن.ببین میتونی آتیشیش کنی که وقتی جی دی رو دید دستش رو بذاره روی ماشه و چشماشو ببنده و شلیک کنه یا نه…   

-اطاعت.

-و در مورد کریس و سوهو…هونگبین رو بفرست کانادا مراقبشون باشه…

دن لینو لبخند زد.زیر لب گفت:

-ببینم اژدهای سیاه رو تا کجا میخوای بکشونی کریس؟هارو…ته این بازی…سر یک نفر از دست میره…یا سر من…یا سر اون…

**

چیزی که میدید از غیر ممکن هم غیرممکن تر بود.برگه ی طلاق…تاریخش متعلق به یک روز قبل از مرگ سویون بود.

چانیول:این باور نکردنیه.یعنی اون…

دی او:یعنی حتی اون همسرت نبوده و مرده…

بکی به کای نگاه کرد:

-یه بار دیگه بگو اینو از کجا آوردی؟

کای:هووووف…بکی…این پشت در بود.صدای زنگ در اومد.درو باز کردم و دیدم این روی زمینه.همین!

لوهان:پس یعنی الان…چی میشه؟

دانیکا:چی چی میشه؟

تائو چشم غره ای به لوهان رفت:جریان انتقام منظوره لوهانه!

لوهان:نخیرم منظورم سهون …

چن:خفه شید دیگه!جای این چیزا پاشید زنگ بزنید ژومی ببینید سایه رو گرفته یانه!

ژیومین:سایه سایه است!نمیشه سایه رو گرفت.

دی او:پس چه غلطی کنیم الان؟

چانی:هیچی…میتونیم آب زرشک بخوریم و بگیم هیپ هیپ هورااااا…ما هیچ کسو فراری دادیم!!

تائو:هووووووف…

دیمیتریک:خوبی سهون؟

سهون:باید باشم؟

دی او:شرایط حساسیه…نباید وا بدیم…کریس الان کاناداست…و خب اوضاع قاطی پاتی شده…

لوهان:قاطی تر از زندگی سهون؟

دانیکا:تو هدفت چیه؟

لوهان:هدف؟

-به چای چسبوندن خودت به سهون یه کار مفید انجام بده…

لوهان غرید:من میچسبم به سهون یا اون؟سهون متاسفم ولی وقتشه اعلام کنی من و تو یک ساله که با همیم!!

همه تو سکوت زل زدن به سهون…

سهون با دیدن اوضاع زیر لب گفت:

-متاسفم…

دانیکا:خائن پست فطرت…حالا که دقت میکنم…میبینم که چه قدر خوب شد که سویون مرد…تو لیاقتش رو نداشتی…بذار کریس برگرده..قبل از هیچ کس تکلیف تورو مشخص میکنم!

و بلند شد رفت تو اتاق پیش ریووک.چانی چپ چپ به سهون نگاه کرد:

-از تو انتظار نداشتم…تویی که بهترین رفیقم بودی…این توی قانون تو نبود…تو خائن نبودی سهون…چی شد که این قدر پست شدی؟

سهون:چانی من…

دیمیتریک:حیف سویون…واقعا حیف…

دی او:میدونی چیه؟من جای تو بودم وسایلمو جمع میکردم و میرفتم…منی که بهترین دوستش بودم با فهمیدن این مسئله دارم میسوزم…راستشو بگو…چند بار تو صورتش زل زدی و به دروغ گفتی عاشقشی؟هااان؟جواب بده عوضی!

کای:دی او آروم باش…

دی او خواست بره سمت سهون که کای وچن جلوش رو گرفتن.دی او با بغض گفت:

-اون هیچی برات کم نذاشت.هیچی سهون…هیچی…اون وقت توی لعنتی…راست راست تمام مدت جلوش راه میرفتی و چرند میبافتی…متاسفم ولی اگه میدونستم همچین آدمی هستی موقع برگشت از چین که تیر خوردی و گیر پلیس افتادی آرزو میکردم بمیری…

چن:دی او آروم باش…

دی او سعی کرد خودشو از حصار دست چن و کای آزاد کنه اما نتونست…

کای:دی او عزیزم خواهش میکنم…

دی او:ولم کنید…این عوضی فکر کرده که کیه؟گمشو بیرون…این معشوقه ی کثیفت رو بردار ببر بیرون…

لی که در تمام مدت ساکت بود به لوهان نگاه کرد:

-از امروز دیگه مشاور من نیستی…گمشید بیرون

لوهان بلند شد.دست سهون رو گرفت و از خونه خارج شد…

**

آلبوم بچگیشون رو ورق میزد…تنها چیزی که از شیلی با خودش آورده بود.خودش…کریس و هارو…هارو!تمام این مدت بهشون دروغ گفته بود؟نقش بازی کرده بود؟هارو از خواهر بهش نزدیک تر بود.باورش نمیشد هارو چنین کاری کرده باشه.نفس عمیقی کشید.این اواخر همه توزرد از آب درمیومدن…دیگه حتی نمیشد به خورشید اطمینان کرد.هوفی کرد.با کریس تماس گرفت.بعد از چندتا بوق صدای بم کریس توی گوشی پیچید:

-دانی…

-حالتون خوبه؟

-این جا همه چیز روبه راهه.

-واقعا؟

-آره…سوهو و جونگی کنار اومدن…

-از آزمایشگاه تماس گرفتن.با کارت شناسایی دایان تونستیم جواب آزمایشتو بگیریم.

-زود تحویل دادن اما…جواب…

دانیکا برگشت و به برگه ی روی میزش نگاه کرد:

-مثبته…پسر خودته..پسر خونی تو…

صدای خوشحالی از اون سمت اومد:

-واقعا پسرشه؟؟؟

دانیکا:کی اونجاست کریس؟؟

کریس:نوچه ی ژومی.

صدایی غر زنان از اون سمت اومد:

-نوچه خودتی پسره ی آویزون…

دانیکا:کی اونجاست؟؟

کریس خندید:

-کیوهیون!

دانیکا:اون اونجا چه غلطی میکنه؟

-یه چیزایی برام آورده…

-چی؟

-الان دقیقا میدون کی خودیه و کی بیخودی!

-وایسا ببینم…کانادا رفتن بهانتون بود نه؟رفتی اونجا کیوهیون رو ببینی.

-تو فکر کن این طوریه.

-پسره ی احمق.هممون گفتیم دارید از دردسر فرار میکنید.

-مگه تو نمیدونی.من دردسر بودم بعد دست و پا درآوردم.

هردو خندیدن.

کریس:دانی کیوهیون کارت داره.

-باشه گوشی رو بده بهش.

کیوهیون:دانی؟

-سلام کیو.

-حالت چه طوره؟

-ممنونم.

-از آخرین باری که دیدمت 5سال میگذره.

-همینطوره.آخرین پرونده ی مشترکی که با تو کار کردم.برای ژومی

-درسته.میخوام چیزی رو بهت بگم.و یه سری نکته رو باید بدونی.

-میشنوم.

-این افراد رو به خاطر بسپار.

-اوهوم.بگو

-جانگ تاک وون(لئو)-چوی سونگ هیون-لی هونگبین-لی آیرین-یانگ جی(هارو)-چا هاکیون و…

-اینا کی هستن؟

-اینا جاسوس های هیچ کس هستن.

-میخواستی یه نفر دیگه رو هم بگی.

-آره…اوووم…سویون

-پس یعنی…

-اون زنده است.باید منتظر برگشتنش باشیم.یکی از عوامل ما به سازمان اون نفوذ کرد.شناساییش کردن…و کشتنش..اما قبل از مرگ جمله ای رو گفته که به نظرم بیانگر چیزای خوبی نیست.

-چی گفته؟

-آخرین چیزی که گفته این بوده…کیم سویون اون نیست!

-چی؟منظورش چیه؟این یعنی…

-سویون عوض شده دانیکا…اون واقعا عوض شده.فرمان قتل صادر میکنه.میکشه..بمب گذاری میکنه قاچاق میکنه هرکاری که بگی…

-نه…این سویون نیست.اون هرگز…خدای من…جاسوسای اون لعنتی…من باورم نمیشه…

-گوش کن..یکی از افراد ما به اسم یسونگ داره میاد اون جا.مراقبتونه.

-چی؟یسونگ؟اون فقط 18سالشه.

-دانیکا اون موقع جابه جا کردن محموله ی دو سال پیش با ما بود.باور کن استعداد خوبی داره.اون پسر معرکه است.هوشش خارق العاده است.همه چی تمومه.دست کم نگیریدش.

-باشه ولی…هووف…هرچی تو بگی کیو.

-خوبه.قطع میکنم.

-راستی…

-چیه؟

-از سونگمین چه خبر؟

کیوهیون پوزخند زد:

-آخرین بار گفت برم گم بشم!منم گم شدم…

-خدای من..شما با هم خوب بودید.

-مهم نیست…اون برادر زن ژومیه دیگه.قدرت داره…من یه گدا گشنم…هیچی نیستم.

-این طور نیست کیوهیون.

-مهم نیست.هوای یسونگ رو داشته باشید.

-حتما…

-فعلا

تماس قطع شد.دانیکا آهی کشید.جونگهان واقعا برادر زادش بود.از این فکر لبخند زد اما لحظه ای بعد…جاسوس ها…هیچ کس… و کیم سویون…واقعا نمیدونست چی کار کنه.یه قرص مشکن برداشت.با یک لیوان آب اونو خورد.روی تخت دراز کشید.صدای ریووک بلند شد.سمتش رفت.بغلش کرد و آرومش کرد.کنار خودش روی تخت خوابوندش.ریووک به دانیکا خیره بود و میخندید.

دانیکا:خب ریووک..تا آخر امشب یه هیونگ به اسم یسونگ به جمع هیونگ هات اضافه میشه!میدونی…تا اون جایی که میدونم اون عاشق بچه هاست…و خب…احتمالا با هم رفیق میشید.اون 18سال ازت بزرگتره و خب میدونی…هیچ کس داره همه رو نابود میکنه.مامانت عوض شده.دایی کریس پدر واقعیه جونگهانه…پدرت یه خائنه که با یه پسر را/بطه داشته.و خب…خدای من مگه تو میفهمی که من چی میگم؟؟هووووف…بخواب ریووک!بخواب…

ریووک با دست زد تو صورت دانیکا.دانیکا خندید.محکم ریووک رو توآغوش خودش فشار داد:

-ریووکی…هرچی بشه عزیزم…من حواسم بهت هست…حتی اگه بابا و مامانت نباشن…من همیشه کنارت میمونم عزیزم.باشه؟

ریووک خندید.به چشم های آبی دانیکا خیره شد…شاید ریووک بر خلاف تصور دانیکا خیلی خوب از اوضاع سر درمیاورد…

 

**

سلام!

یه چند تا نکته:تو چنل هم اعلام کردم…هفته دیگه داستان آپ نمیشه.بنا به دلایلی…قسمت بعد که دو هفته ی دیگه آپ میشه رمزیه.ایمیل هاتون رو بذارید.اگر تلگرام دارید بیاید اسمی که باهاش نظر میذاشتید رو اعلام کنید من آیدیتون رو ثبت کنم.اگر تلگرام ندارید آدرس ایمیلتون رو بذارید همین جا.اگر اسمتون رو عوض کردید هم بگید.به کسانی رمز میدم که حداقل واسه 11 ..12  تا قسمت نظر گذاشته باشن.نظر ندادید برید اول نظر بدید بعد که ثبت شد بیاد بگید من رمز رو میدم.رمز تو چنل فیک اعلام نمیشه!!!بیاید پی وی خودم.و تاکید میکنم از به کار بردن جمله هایی مثل از این به بعد نظر میدم…یا مثلا خواننده جدیدم یا نت نداشتم و بسته ندارم و…خواهشا خواهشا بپرهیزید عزیزانم!!!!!!چند نفر هستن خودم میشناسم اونا واقعا جدیدن!!میشناسمشون که کیا هستن!رمز فقط به کسایی داده میشه که نظر گذاشته باشن.اگر رمز رو بهتون دادم به هیچ کس دیگه ای ندید چون حق خودتون ضایع میشه.آیدی تلگرام و ایمیلم رو هم میذارم.دوستون دارم.یک دنیا سپاس!

 

آیدی تگرامم  @M_Sooyung

ایمیل:[email protected]

آدرس چنل:@exofastandfurious

 

 

 

The following two tabs change content below.

... hedye and exo ...

اون مکان بین خواب و بیداری رو میدونی ؟ اونجایی که میتونی رویاهاتو به یاد بیاری ؟ اونجا همون جاییه که من همیشه دوست دارم و منتظرتم ... پیترپن ...

Latest posts by ... hedye and exo ... (see all)

... hedye and exo ... 36 نظر 14 مهر 1395
مرتب کردن بر اساس:   جدیدترین | قدیمی ترین | بیشترین امتیاز
bbh
مهمان

اجی میرسی که وقت میزاری واقعا ممنون و اینکه فیکت واقعا فوق العادست و ارزش خوندن داره مرسی

ایدا
مهمان

برو بمیر اوه سهون توی حرومزاده فک کردی کی هستی که به سویون خیانت کردی اونم با کی لو هانننننن اخه پسفطرت اگه تو این کارو نمیکردی سویون الان جفت کریسهو بود و اینقدر رزل نمیشددددددد لعنت بهتتتتت
ععععععرررررررررر
منم رمزو میخوام پلیز
[email protected]

kylie
مهمان

جیییییییییییییغ عررررر هوووونهااان اصااااا خیییییلللیییی نمییییدونم چیییی بگم….. وااااای من گفتم ای ایرینه جاسوسه هاا..چیییش دختره… و سویون خب یکم غیر منتظره داره تغییر میکنه و واااااااای نههههه جی دی نههههه نممممیییخووووااام واااای جونگهااان عزززززززززززززززززیزززم خب مررسی مثله همیشه عالی بود و من توی تلگرام نظر میدادم فک کنم سه پارته اومدم اینجا
[email protected]

H.m
مهمان

سهون بچه خوبی معلوم نی کی از راه بدرش کرده😮
مرسی که وقت میزاری 😉
Haniyji@

♦Ari Exo-l♦
مهمان

راستی من از همون قسمت اول اول فیکت همراه بودم …واسه همه قسمت ها نظر گذاشتم♥

♦Ari Exo-l♦
مهمان

شتتتت-ـ-مرسی عالی بود♥.♥

صبا کریس
مهمان

پس سهون واقعا خیانت می کرده؟؟؟چقدر کریس گناه داره …من دلم نمی خواد جی دی بمیرهه ….ممنون عالی [email protected]

mayana
مهمان

وای من از این گیجتر نمیتونستم بشمممم
ممنونممممم
منم رمز میخوام
mayana275@

Reyhan
مهمان

چقدر شخصیتا زیادههه!!ادم قاطی میکنهه!
از سهون بدم اومد!:/

zari
مهمان

مرسی سویونگی.منم ادرس بدم یا ایمیلمو داری?

mahsa exsu
مهمان

کریسهووووو
عالی بووود
سوهو کنار اومده خخخخ

Negar
مهمان

کریسهو و جونگی😍
من اصولا طرفدار کریسهو نیستم ولی تو فیک تو فرق می کنه😜

gzaalharxay
مهمان

خیلی خوب بود
مرسی
دستت درد نکنه

IYMA-PHOENIX
مهمان

وااااااااااااو..این قسمت هم مثل همیشه عالی عالی بود

اوه سهون
مهمان

اوا خاک تو سرم اینم که اپ شده😘😘😘😘
خدایی خیلی ماهی که انقدر زود زود می اپی😜
ثمین جونیییییی
عشقمممممممم من اینهمه قسمت رمز نذاشتم چون به تازگی خواننده این یکی فیکت شدم
خواهششششششششش خیلی باید بنظرم😘😘😘😘😘😘
تولو خودا رمز بده اگر هم نمیدی حداقل بگو برم بنظرم😫
[email protected]

wpDiscuz