fanfiction fast and furious season 2 ep 18

سلام قسمت 18فصل دوم

فیک سریع و خشن و قسمت 38 از کل فیک

به نویسندگی : soo yung 

قسمت هجدهم

یسونگ:شوخی میکنی؟؟

دانیکا:نه جدی میگم.لوهان بود.تماس گرفت و گفت سهون نیست!یه شماره ی ناشناس و بعدش…

دی او با عصبانیت پاشو کوبید روی زمین:

-اون کای عوضی الان که بهش نیاز دارم کجا رفته؟

لی:خودت پر زدن یادش دادی.میخوای نره؟

دی او:دهنتو ببند جانگ ییشینگ!

-من میخوام کمکتون کنم.من اشتیاق تو رو مواقعی که کای کنارت بود رو حس میکردم.الان هیچی از اون عشق آتشین تو وجودت نیست.

-چرند نگو.معلومه که دوسش دارم.

دانیکا:پسرا پسرا…الان وقت این حرفا نیست.یه یه…الان این حرکت سهون چه بازتابی داره؟

یسونگ:ژومی قطعا خوشحال نمیشه.

در خونه باز شد

چانی:ما اومدیم.

دی او:خبرتون بیاد!

دانی:دی او!!!

دی او:خب چیه؟الان که همه باید باشن اون کریس و سوهوی لعنتی ول کردن رفتن کانادا…

یسونگ:هالی/وود!

دی او:چی؟؟؟

یسونگ:اونا هالی/وون نه کانادا.

دانیکا:لعنت بهت کریس.

دی او:بیون بکهیون بیا این جا ببینم.من به کمکت برای راه انداختن ماشین ها نیاز دارم.باید بریم دنبال اوه سهون.

یسونگ:چی؟؟چرند نگو.

دی او:اجازه نمیدم توی بچه 18ساله به من امر و نهی کنی.

یسونگ غرید:من تنها واسطه ی شما و ژومی ام و قسم میخورم دی او آدمی نیستم که از بی احترامی خوشش بیاد پس لطف کن احترام خودتو نگه دار!

دی او:بکیییی!

کای:چرا سر اون داد میزنی؟

همه به کای که با فریاد این حرفو زده بود خیره شدن.

دی او با لحن آرومی گفت:

-کی اومدی؟

چانی:پشت سر ما بود.اگه از زمان اومدن ما شروع نمیکردی مثل این پیر زن های 80ساله غر بزنی با اون چشمای درشتت میتونستی ببینیش.

دی او:کجا غیبت زد؟

کای همونطور که سمت اتاقش میرفت گفت:

-جایی که اثری از اعضای خانواده ی دو نباشه!

لی:خب…بیشتر از یه سوءتفاهم بین تو و کای هست…تو گند زدی دی او.

دانیکا:خب یه یه…نقشه چیه؟

یسونگ:هیچی

لی:هیچی؟

بکی:هی..نقشه ی چی؟

لی مختصرا توضیح داد:

-سهون غیبش زده.آخرین شماره ی تماسی که داشته یه خط ناآشنا بوده.

چانی:هیچ کس…

دی او داد زد:

-جونگین..

دانیکا:دی او میشه یه لحظه به کای فکر نکنی؟زدی همه چیزو خراب کردی بعد حالا جونگین جونگین میکنی؟

در اتاق کای باز شد و کای چمدون به دست تو آستانه ی در ظاهر شد.

یه یه:مسئله جدیه…احساس میکنم تو دادگاه خانواده نشستم.

دی او نالید:

-جونگین…

کای همونظور که میرفت سمت در گفت:

-تا 10دقیقه ی دیگه که موتور ماشین گرم شه از این جا میرم.صندلی شاگردم یه جای خالی داره…امیدوارم که…خداحافظ بچه ها…

و رفت تو پارکینگ.

چانی:با سر بدو دی او.فقط خواهشا هرجا رفتید بهش توجه کن.

بکهیون:بهش خیانت نکن.

چانی:بهش لبخند بزن.

بکهیون:سعی کن بهش بفهمونی برات مهمه.

چانی:بهش دروغ نگو

-تیکه ننداز

چانی:موهاشو نوازش کن

بکی:و از همه مهم تر…جلوی اون یه زن رو نب/وس

و چپ چپ به دانی خیره شد.

چانی:بکیییی!!

بکهیون:ما هم یه اسراری داریم!اون خوب میفهمه منظورم از این حرف این بود که یه لحظه هم از کای غافل نشه که کای بره یکی رو بب/وسه!

-شما؟؟باز خودتو تافته ی جدابافته حساب کردی؟

-منظورم از ما قشر با/تم ها بود.

دانی:خدای من…

چانی:آهان…نکنه اتحادیه هم تشکیل دادید؟

-چرا که نه!

-هه…خوبه.چه اتحادیه ای بشه!اتحادیه ی با…

صدای کوبیده شدن در اون هارو از بحث کشید بیرون.

لی:خوبه این وسط یکی عاقله.

دانی:یه یه؟؟

دانیکا با تعجب به یسونگ که دستاش رو روی گوشای ریووک حیرت زده گذاشته بود نگاه کرد.

یه یه:آمم…نمیخوام کسی مخصوصا ریووک وارد “اتحادیه ی بکهیون” بشه!

**

کریس تماس رو قطع کرد و با اخم به کیوهیون نگاه کرد.

کیو:چی شد؟

کریس:ژومی گفت که رد هیچ کس رو توی روسیه زده.

سوهو:عالیه.

کریس:نیست سوهو.ما بریم اونجا…اونجا مرکز قدرت هیچ کسه.شهر خودش.

کیوهیون:چاره ی دیگه ای داری؟

کریس:ژومی گفت اون الان نسبتا تنهاست و افرادش به خاطر این وقایع اخیر پراکنده شدن.درگیری که اون با خانواده ی مافیای ایتالیا پیدا کرده هم داره به اختلافاتی که تو گروهشون هست دامن میزنه.چندتا از زیر دست های هیچ کس از خانواده ی ایتالیایی هستن.اختلاف داخلی…

کیوهیون:مجبوری بری کریس.این بار نری…ماهی از دستت در میره.لیز میخوره و میوفته تو دریا…خدا میدونه اگه از روسیه دربره حرکت بعدیش چیه…

سوهو:خطرناک نیست؟؟

کیوهیون:بازی با جونشه.

سوهو:زیر گروه هارو میفرستیم روسیه.

کریس:نه…امکان نداره اونا رو قربانی کنم.

سوهو:کریسسس!

کریس:گوش کن سوهو.کیوهیون درست میگه.نمیتونیم بذاریم اون در بره.

سوهو:این به معنی اینه که خودت مجبوری بلند شی بری اونجا؟

-آره…

اشک تو چشمای سوهو حلقه زد:

-کریس میدونی که نمیتونی…پدرت نیست…دیوید وو الان توی شیلیه…سویون دیگه نیست…هارویی کنارت وجود نداره…امبر نیست…لئو هم پشتتو خالی میکنه.دیمیتریک هم این جا نیست…با چه نیرویی میخوای بری جلوی اون وایسی؟کریس قبول کن اژدهای سیاه داره به دست اون خورد میشه.

کریس:نه سوهو…هنوز یه نفر هست که میتونه کمکم کنه…

-کی؟بهم بگو کی مونده کریس…

کریس نگاه نامطمئنی به کیو انداخت.

کیو:خودت باید عواقبشو بپذیری.

سوهو:منظورتون چیه؟
کریس:یه نفر قدرت اینو داره کمکم کنه.

سوهو:کی کریس؟بهم بگو…

-همسر سابقم.

-چی؟؟؟

-چوی سویونگ!

**

پاش رو انداخت روی پاش و گفت:

-یعنی این قدر اوضاعش داغونه که از من کمک میخواد؟

دانیکا:اگه نبود این کارو نمیکرد.

سیگارش رو بین لب هاش گذاشت و پک عمیقی کشید.کتاب توی دستش رو گذاشت روی میز و گفت:

-بهم بگو دانیکا..این وسط چی گیر من میاد؟

-اگه کریسی نباشه کسی نیست که از پسرت محافظت کنه سویی.

-پسرم؟جونگهان؟نه…اون پسر من نیست پسر خودشه.

-تو مادرشی.

-من فقط بزرگش کردم.

-باورم نمیشه یه مادر این قدر سنگدل باشه.

-من در عوض کمک کردن یه چیزی میخوام.اگر کریس توانایی اینو داره اونو بهم بده…قبول میکنم.

-چی؟؟تو در عوض کمکت چی میخوای؟

زبونش رو روی لبش کشید:

-من در عوض کمکی که به کریس میکنم…ایونهیوک رو میخوام.

-کی؟؟

-پسر ژومی…همونی که از همه پنهانش کرده.میدونم که راجع بهش میدونی.

-چرا؟

-به خودم مربوطه…بهم بگو دانی…کریس میتونه اونو بهم بده؟

-تا نگی برای چی من هیچ جوابی بهت نمیدم.

-باشه…میگم…فکر میکنی مادر اون پسر کیه دانیکا؟

-یه زن که کسی نمیشناستش.

-درسته…اون زن…مادرایونهیوک…و مع/شوقه ی کوتاه مدت ژومی…خواهر تنی من بود…تیفانی.

دانیکا با حیرت زل زد به سویونگ.

دانی:امکان نداره…بچه ی تیفانی…همتون گفتید مرده.

-نه…نمرده بود.زنده بود.ایونهیوک اون بچه است.

-من…باورم نمیشه…ولی تو چرا اونو میخوای؟

همسر سویونگ که تا اون لحظه ساکت بود با لحن آرومی گفت:

-دوشیزه وو…شنیدید که میگن وقتی عقرب توی حلقه ی آتش گیر کنه خودش رو

با استفاده از زهر خودش نابود میکنه؟

دانیکا به اون مرد زل زد.

دانیکا:منظورت چیه؟

سویونگ:ژومی یه عقربه…من میخوام با پسر خودش براش حلقه ی آتیش درست کنم.تا خودش خودشو از بین ببره.

-نمیفهمم سویی.چرا؟

-ژومی زندگی من رو ازم گرفت.خواهر من تمام زندگیم بود و اون عوضی با بلایی که سرش آورد…باید بره خدارو شکر کنه تا الان به سی ال درمورد تیف چیزی نگفتم.

دانیکا نگاهی به همسر سویونگ انداخت:

-باشه…این معامله با من و کریسه.شما به کریس کمک کنید.من و اون ایونهیوک رو بهتون میدیم.

سویونگ لبخند وحشتناکی زد.به همسرش خیره شد:

-میبینی وون شیک؟اون عاقله! “وون شیک افسر همکار سوهو بود تو اداره ی پلیس.همونی که با کای توی فصل اول از طریق میکروفون سوهو تمام حرف های اژدهای سیاه رو شنود میکرد.ایشونم بلهههه -_- “

دانیکا:فقط نمیفهمم وون شیک کجای این داستان بوده…از کی؟

وون شیک نگاه خمارش رو دوخت به دانیکا:

-میدونی دوشیزه وو…افراد زیادی هستن که از رئیس پلیس یانگ خوششون نمیاد.

دانیکا داد زد:

-تو زیر دست جی دراگونی!!

سویونگ:بحث جی دراگون جداست.هیچ کس فرمان قتل جی دی رو صادر کرده.اونم بعد از سوءقصدی که به جانش شد اومد پیش من.تاپ و شیوون هم با اولین پرواز رفتن لندن…به همین سادگی…

دانیکا:یعنی اونا…

سویونگ:دانیکا وو…تو راز های بزرگی رو امروز فهمیدی.اگر دهنت باز بشه..همونطور که تو سکوت جونگهان رو بزرگ کردم…همونطور هم تو سکوت میکشمت…جوری که حتی هیچ کس هم نفهمه کجایی.

-چرا با هیچ کس دشمنی داری؟

-من باهاش دشمنی ندارم.اون مرد خیلی خوبیه.

-نمیفهمم این همه قدرتی که داری از کجاست.

-کشتن دانیکا…میگن پول همه چیز رو برای آدم به ارمغان میاره…ولی…تو این زمانه که ما زندگی میکنیم…با کشتن میشه پول به دست آورد.

**

ژومی دستش رو کوبید روی میز:

-نذار سی ال چیزی بفهمه.

کانگین:ولی ژومی…دیر یا زود میفهمه!تا کی میخوای ازش پنهان کنی؟

-تا زمانی که بچم سالم به دنیا بیاد.

-این دیوانگیه…ژومی اگر سونگمین بفهمه با خواهرش چی کار کردی و چه بلایی سرش آوردی…میدونی چی میشه؟میدونی اون چه کارا که نمیتونه بکنه؟اون سونگمیه…لی سونگمین…برادر بزرگ سی ال…برادر زن تو…کسی که از لجن کشیدت بیرون…

-کانگینننن!خودم میفهمم.لازم نیست هی این مسئله که بدون سونگمین همون دست فروش سر چهارراه بودم رو بهم یاد آوردی کنی.

-خودتو به کشتن میدی.

-هیوک کجاست؟

-سپردمش دست ته هیون.جاش امنه.

-دن لینو بد بازی رو این بار شروع کرده.

-تقصیر خودت بود.بهت هشدار داد که اون محموله رو از لئو نگیری.و تو..در برابر اون تهدید وحشتناک…برداشتی از خانوادش خواستی اون محموله رو برات بیارن..انتظار داشتی بشینه نگاه کنه.

-من با سویونگ هماهنگ کرده بودم.اون از لینو قدرتمند تره.نمیفهمم چرا نمیخواد با من راه بیاد.اگر اون بخواد هیچ کس در عرض 24ساعت نابود میشه

-تو نمیتونی به سویونگ خرده بگیری…کاری که با خواهرش کردی…

-کانگینننن!

-باشه داد نزن…در ضمن…خبر دادن دانیکا رفته پیش سویونگ.اونم قبول کرده کمکشون کنه هیچ کس رو بگیرن.پس یعنی سویونگ فقط از تو خوشش نمیاد.دشمنیش با هیچ کس سر جاشه.فقط جلوش آفتابی نشو.

-من از سویونگ درخواست کمک کردم.نمیفهمم چرا به درخواست من جواب رد داده و مال اون ها رو قبول کرده!

کانگین:جوابش ساده است.چون میدونه تو احمقی!ژومی!انتظار داری بیاد حلوا حلوات کنه؟با کاری که تو…

-یه کلمه ی دیگه راجع به تیفانی و اون ماجرا حرفی بزنی خودم میکشمت کانگین احتیاج نیست هیچ کس این کارو بکنه.

-باشه…همین یه دنده بازیات سرت رو به باد میده.

-از خود کریس خبر نداری؟

-برمیگرده کره.امروز.کیوهیون گفت تصمیم داره همه رو دور هم جمع کنه.سویونگ هم بهشون ملحق میشه و بعد میرن روسیه تا کار هیچ کس رو یکسره کنن.باید جمع کنیم بریم روسیه.

-چی؟

-نمیخوای کمکشون کنی؟

-معلومه که نه!

-ژوووومی!!

-اونا از پس کشتن دن لینو بر نمیان.

-سویونگ باهاشونه.

-احمق نشو سویونگ هیچ وقت دست راست خودشو نمیکشه.

-پس یعنی…هیچ کس فرمان قتل جی دی رو داده بوده.جی دی الان با سویونگه.

-هدف سویونگ منم.فکر کردی جی دی برای اون مهمه؟

-ژومی میفهمی چی میگی؟

-سویونگ منو میخواد.الان بودن جی دی در کنارش بهش قدرت میده.فکر کن کانگین.سویونگ و یانگ دشمن خونی هم هستن.جی دراگون از یانگ متنفره.

 

بر اساس اصل دشمن دشمن من دوست منه جی دراگون دوست سویونگه.سویونگ اونو میندازه جلو تا یانگ رو بکشه و بعد لازم نیست کاری بکنه…این جا هیچ کس حساب جی دی رو میرسه…و بعدش من…اون سر من با دانیکا و کریس معامله کرده.همه چیز این جا منطقیه!

-چی؟چه طوری؟

-اون دنبال انتقام از منه…مطمئنم در عوض کمک به کریس یه چیزی خواسته و اون چیز…هرچی که هست…یه سرش به من ختم میشه.

-تا سر فرو رفتی تو باتلاق.

-نمیدونم…کانگین حدس زدن آخر این ماجرا….از زندگی کردن هم سخت تره…

 

**

سلام!من این قسمتو دوشنبه در ظلمات ساعت3صبح تایپ کردم.الان ساعت4 صبحه!!!من هنوز بیدارم…این هفته کلا امتحان بود…ببخشید اگراین قسمت ایراد تایپی چیزی داشت.و ممنونم از نیکای عزیزم که تو وحشتناک ترین شرایطی که دارم حمایتم میکنه.خیلی کمکم میکنه و برای ادامه ی داستان بهم انگیزه میده.واقعا ازش ممنونم…و یه نکته…بین آپ قسمت آخر این فصل و قسمت اول فصل سوم با اسم قاتل سه هفته آپ نداریم..در عوض یه روز قبل آپ فصل سوم یه پارت اسپیشال مثبت 18چانبک خواهیم داشت.کایسو هم پارت اسپیشال داره منتظرش باشید.دوستون دارم.نظر فراموش نشه…یک دنیا سپاس

 

Print Friendly

34 Responses

  1. جیییغغغغغ
    کریسهوی منننن???????الهییییی
    سوهو خیلی نگران کریسه??
    وای خیلی اوضاع خطریههه من دیگه از ریوکم میترسم????خخخخ
    آخه همش شوک وارد میکنی میترسم فردا ریوک به عنوان نوزاد قنداقی بگیره بمب منفجر کنه?
    فکر نکنم کریس اجازه بده سوهو باهاش بره روسیه???البته سوهو ممکنه کله شق بازی دربیاره و بخواد بره?? یا مجبورش کنن از جونگهان مراقبت کنه??مامان نمونه خخخ?نمیدانم خیلی اتفاقات ممکنه بیافته??????نمیخوام بهشون فکر کنم
    مگه دیمیتریک(اسمش خو الان یادم نیس دقیق ولی باید درست باشه?) مگه این روسیه نبود؟!؟ چرا میگن نیس؟!؟ پس کجا رفتهههههه?روسیه بودهااا??واااا یعنی من حافظه ام خراب شده نکنه قسمت های قبلی جایه دیگه رفته بود؟؟؟!!
    بدبختی همشون یه بچه انداختن???حالا سره بچه ها بگیر و بزن و ببر???این بچه ها در آینده انگلهای جامعه نشن شانس آوردیم???گفتم بخندی روحیت خوب شه خخخ
    من کلا سهون رو درک نکردم در داستان?یعنی فصل اول خوب بودهااا محشر بود ولی در فصل دوم چنان گند در گندی زد و بالا آورد ازش نا امید شدم????? واقعا چرا این قدر بیشعور شد نفهمیدم تقصیر لوهانه آب زیره کاره حتما خخخ یه ابهامی توشون حس کردم شدید
    کای این داسی رو دوس دارم ….کیوهیونم دوس….یسونگ هم خوبه…هنری هم خوبه…دانیکا خیلی مهربونهههه عالیه….اما لی روی اعصابمه ….یه حسی میگه امکان مرگ لی توی فصل های بعدی هست????ژومی و جی دراگون هم که اوضاعشون قرمز و آماده ی مرگه!!!???لیتوک و مینهو رو که زودتر کشتی بعید نیس بقیه رو هم بکشی حداقل تعداد اسم ها کم میشه خواننده ها راحت ترن???تائو و ژیومین و چن و امبر و همکارهاش معلوم نیس چی بشن???دسونگ و سونگری هم باید بمیرن بکششون خلاص شیم???والا اعصاب مصاب ندارم همه رو بکش فقط کریسهو ایز ریل??????با نی نی جونگهان???دیوید وو هم نکش کریس بدبخ بذار حداقل یکم رنگ پدر ببینه گناه داره خخخ ….البته تو از قبل نقشه هاتو چیدی ولی لطفا کریسهو رو زخمی تا دلت خواست بکننننن ولی ننننکشششش من افسرده میشوم داسی پایانش بد باشه…..و اینکه همه چی عالیه….موفق باشی

  2. چه پیچیده تر شد اوضاع کریس……امیدوارم موفق بشه وای من عاشق توصیه هایج چانی و بک به دی او بودم خیلی خوب بود …..ممنون عالی بود

  3. ینی اول بگم فدای مخفف اسم یسونگممممم…یه یه??
    اولین بار که خوندم فک کردم اشتباهی یه رو دوباره تکرار کردی??
    تازه وسط داستان فهمیدم قضیه چیهههه???
    عرررررر کایسوووووووو
    چیشد یهویی؟؟؟؟!!!!???
    نظرمو راجبشون میدونی اما ناموسا شوکه شدممممم
    ولی خو راس میگن دیگه با کای سرد برخورد میکنه?
    لی هم اون وسط شدع اتیش بیار معرکه?
    کلنااااا….بچمون اتیش دوس داره??
    عررر عرررررر کریسهوووومممممم???????
    ینیاااااا????
    یننننی یه روز از عچق و حالشون نگذشته یچی اومد زارررت خورد وسط حالشون????
    سری قبلم همینجوری شداااا
    تو فقط اچک مارو دربیار???
    اوووخی اونجا که سوهو گریش گرفت من نمدونم چرا پووکیدمممم??
    کلا اون زن گرفتنش و اینا برام رفت سوال عصن?
    این ژومی هم مشکوکه شدیدددد اما سی ال عیز مای لاووووو عزیزممممم?
    سویونگ هم که نفسه عصن حتی اگه از هیچکس هم بدتر باشه من بازم دوزش دارمممم?
    قدبلنده خوجل خانوم?
    اعتراف میکنم دوباره دارم گیج میشم
    شخصیاااا زیاددد شدن دوبارهههه?
    جم تی وی اگین??
    و اینکههه
    میشااااا میشاااااا میشاااااا تو چیکار کردددی با مننننن؟؟؟؟؟???????????????
    نمیگی هارت من با باتری کارررر میکنهههه؟؟؟؟؟د اخه تو که اکورترینمیییییی????
    خودت مودونی چقددد لاو دارمت ?
    بوووچ بوووچ کععععع?

    • تشکرات مینمایم دلبندم????????
      شخصیت ها هم درست میشه به مرور زمان یه اجازه بفرمایید دو قسمت دیگه حله جینگولم???????????????????
      بنده بیشتر لاو میدارمت???
      فدات

  4. اتحادیه باتما خیلی خووووب بود
    معلومه بک دلش از چان خیلی پره
    کایم که تو این هیری بیری قهر کرد رفت=\
    این ژومیم چه ناکسیه ها قبلا با تیف بوده بچشم ازش گرفته حالا میخواد سی ال رو بدبخت کنه .ــــــــ.

  5. سلام. من باهات قهرم.
    میدونی چندبار بهت واسه رمز قسمت قبل گفتم؟ من همیشه نظر گذاشتم. ولی تو… تو مسلمون نیستی، کریم!
    جدا از شوخی، من دوبار واسه رمز بهت گفتم. ولی صد دریغ و افسوس. خبری نشد که نشد. الانم که این قسمت و خوندم. هیچیش حالیم نشد. فقط فهمیدم کایسو زدن به تیپ و تاپ هم.
    اصلا منصفانه نیس. منتظر رمز هستم. واسم بفرست.
    Oriflame.narges@gmail.com
    مرسی واسه لین قسمت. همه جیز قاطی پارسه. میترسم پس فردا سوهو هم با هیچکس باشه، والااااا.
    فایتینگ

    • سلام. مرسی. واسه. رمز قسمت قبل.
      الان از ماجرا سر درآوردم. خب اینجاست که باید برای کای ترانه پر محتوای اون خواننده ی عزیزم رو خوند که میگه: ناز نکن، نلرزد نکن، قهر و اغاز نکن! خخخخ دی او رفت منت کشی! یعنی خودش میدونه که چقدر کای رو اذیت کرده ها! خو ادم باش، نمیمیری که.
      وای بکی خنگول. قشر ب…اتم ها. کل کلای چانبک من و کشت. خوبه باهم آشتین، اگه نبودن چطوری همدیگه رو تیکه بارون میکردن!
      خخخخ الان یسونگ منظورش چی بود؟ یعنی گوشای ریووک گرفت، که با…تم نشه، یا دوس داره ریووک تاپش باشه؟ خخخخخ
      سهووووون. عرررررر. دوس دارم سویون و بزنم. چرا یهویی همچین کرد؟
      الان مثلا نگران ریووکه؟ مثلا میخواد بگه مادره؟ برو بابا…
      مرسی. خیلی خوب بود.
      فایتینگ

  6. ای خدا از دست تو! دختر اخه چرا انقدر به چشمات فشار میاری! خو اخرش یه پیزی میشه ها!
    کلا این نمودار درختیه خیلی انبوه شده.پس سویونگ هم دستش تو کاره! بعله! ماشالا اینجا هم بعله هستن! کسی هست کلا دستش الوده نباشه!
    امیدوارم به خیر بگذره! تا وقتی که بفهمیم هیچ کس کیه پیر شدیم به خدا!
    مرررررسی سویونگی خسته نباشید❤❤❤

  7. برهههههههههههههههه….میشا امد…با دست پر امد……مای لاولی اونی……عررررررر….یعنی بهت گفتم پارت اسپشیال چانبک اینقدر زود داری درخواستمو براورده میکنی؟؟؟ من مرگ که….منو این همه خوشبختی محاله محاله…….عاقا من از نگرانی مردم….سهون و لوهان چی شدن؟؟؟ عرررررر….عررررررررررررر…..لاب یو میشا جونم……منتظر قسمت بعدم……بازم عرررررررررررر…غودافظ

  8. چرا تا میای به یه آدم اطمینان پیدا کنی بعد دوقسمت توزرد از آب درمیادوخودشو نشون میده!
    الان دگ واقعا به جایی توداستان رسیدم که میگم هراتفاقی افتاد مهم نیست فقط کریسهو باشن که دلم به یه چیزی خوش باشه اصن!
    دستتدردنکنه خیلی داستان پیچیده وباحاله

  9. من از دستت ناراحتم
    تو که گفتی اسم همه رو نوشتی پس چرا قسمت قبل بهم رمز ندادی
    من از فصل یک باهات بودم حتی تو پست اعلام هم دوبار ایمیلمو دادم ولی بهم هیچ رمزی ندادی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *