fanfiction fast and furious season 2 ep 19 . 20

سلام . فیک سریع و خشن قسمت 19 و 20

از فصل دوم و قسمت 39 و 40 از کل فیک

به نویسندگی : soo yung

قسمت 19و20(آخر)

کریس عصبی بود.مدام با پاش به زمین ضربه میزد.لی هم استرس داشت.مدام به کریس نگاه میکرد.کریسی که چشم هاش رو ازش میدزدید.به یاد اون خاطره افتاد.اشتباهی که خودش کرده بود و کریس به روش نیاورد.بو/سه ای که ناخواسته به ل/ب های عشقش زده بود و کریس تنها در جواب ازش خواهش کرده بود این کارو دیگه تکرار نکنه.(همون وقتی که کریس و لی غیب شدن و همتون کنجکاو بودید کجا رفتن)دانیکا حال وحشتناکی داشت.دست هاش سرد شده بود.دی او و کای کنارشون نبودن.چانی و بکی سعی داشتن با مسخره بازی جو رو آروم نگه دارن و کمی از استرس دورشون کنن.امبر و همسرش هم بینشون بودن.تمام راننده های خرده پا توی اون پارکینگ بودن.پارکینگی توی شهر مسکو.خبر ناپدید شدن تاپ و شیوون مثل بمب صدا کرد.کیوهیون به خوبی میدونست این اتفاق میوفته.جاسوس ها خودشون رو کشیده بودن کنار.هاکیون…دستیار امبر…هونگبین دست راست لئو…دسونگ رفیق همیشگی جی دراگون…و خود لئو!!!چن،ژیومین،تائو و لوهان و سهون هم توی جمع اون ها حضور داشتن.گرچند با فاصله ی زیادی از کریس روی زمین نشسته بودن اما سنگینی حضورشون رو حتی ریووک هم حس میکرد.یسونگ خودش رو مشغول ریووک نشون میداد اما در باطن آشفته بود.و در نهایت…سوهو…مثل دیووانه ها توی پارکینگ سروصدا میکرد.آچارها رو میریخت به هم.به ماشین ها لگد میزد و زیر لب به هیچ کس بد وبیراه میگفت.آماده بود یکی حرف نامربوطی بزنه تا بپره روش و گلوش رو پاره کنه.این استرس به خاطر این جریان ها نبود.چند لحظه پیش تماسی از فردی داشت که کسی متوجه هویت اون ناشناس نشد.احتمال میدادن هیچ کس باشه ولی امبر با زیرکی این فرضیه رو رد کرد.منتظر بودن تا آخرین عضو گروه هم برسه و بعد راه بیفتن.کریس دستی به سر جونگهان کشید و گفت:

-مامان به زودی میاد.

جونگهان سرش رو تکون داد.کریس هوفی کرد و نگاهش رو به سوهوی آشفته داد.

امبر:سوهو محض رضای خدا بگیر بشین.

ته مین:امبرررر.چیزی نگو بهش.حالش خوب نیست.

امبر:کریس…

کریس:بشین سوهو…

فریاد سوهو بلندش د:

-نمیتونم!!!

چانیول:چرا؟

سوهو:به تو هیچ ربطی نداره پسر وزیر پارک!

و به کاپوت ماشینش مشت کوبید.بالاخره گروه آخر هم به سرپرستی سویونگ بهشون ملحق شدن.

کریس نگاهی با اون ها رد و بدل کرد و رو به کیوهیون گفت:

-اگر زنده موندی دلم میخواد بری به اون ژومی بگی میکشمش.

کیوهیون:حتما!چون این خواسته ی خودمم هست.

یسونگ:کیوهیون!

سویونگ:ممنونم کریس.

کریس اخم کرد:

-بابت؟

سویونگ با پوزخندی گفت:

-اون پسر خوشگل!

**

سی ال با ناباوری به ژومی خیره شده بود.

سی ال:باورم نمیشه.تو چه طور…

ژومی:سی ال من…

سی ال داد زد:

-اگر نمیدزدیدنش نمیخواستی چیزی بگی نه؟الان که گم شده و برای پیدا کردنش قدرت منو سونگمین رو میخوای اومدی بهم میگی چه گندی زدی…خدای من ژومی این همه سال بچه ی هم خونت رو از من پنهان کردی…از من….از همسرت!

-سی ال به خاطر خودت بود.

-باشه منم باور کردم.

-لطفا…کمکم کن..

-نه ژومی…این بار نه!

**

کریس:جی دراگون و دسونگ کجا هستن؟

سویونگ با لبخند گفت:

-یه حساب کوچیک شخصی رو دارن صاف میکنن.نمیخوای راه بیفتی؟هیچ کس الان تو اتوبان شرقی مسکوئه.دیرمون میشه.

-بریم!

**

در اتاقش به صدا در اومد.سرش رو بالا آورد و با دیدن کسی که توی آستانه ی در قرار گرفته نفس رو توی سینش حبس کرد.

یانگ:جی دی…

جی دی:میدونی…من از بچگی پول دوست داشتم…قدرت رو دوست داشتم…همسرم رو از همون زمان که بچه بودیم دوست داشتم.اما یه چیزی هست که حتی بیشتر از اون همسر خائنم دوست دارم…

-کار احمقانه ای نکن!

-میدونی چی رو دوست دارم یانگ؟

-…

-انتقام رو …

اسلحه اش رو بالا آورد:

-خداحافظ…رئیس پلیس یانگ…

و شلیک کرد…قلبش آروم گرفته بود.سرش رو بالا برد و چشم هاش رو بست:

-حقت بود تیکه تیکه ات میکردم…زندگی خیلی هارو جهنم کردی یانگ…حالا خودت جهنم رو بچش…

خواست از اتاق بره بیرون که با دیدن دسونگ تعجب کرد:

-ده؟تو این جا چی کار میکنی؟

دسونگ با لبخند وارد اتاق شد:

-برای انتقام اومدم.بدکاری کردم؟

-من انتقاممون رو گرفتم…

-انتقاممون؟من و تو؟نه ارباب…این کاری که من الان میخوام بکنم…انتقام خودمه نه تو…

-منظورت چیه؟

-سویونگ تو رو بازیچه کرد.هممون رو داره بازی میده.حتی کریس رو.

-امکان نداره.میخوای چی کار کنی؟

دسونگ:کاری که مدت ها پیش باید انجام میدادم رو الان انجام میدم.

-خدای من…

-میدونی رئیس…ما هممون طعمه ایم.

و بعد اسلحه ی دسونگ به سمت جی دراگون نشانه گرفته شد و رنگ سرخ تنها چیزی بود که باقی موند…

**

14تا ماشین پر سرعت توی اتوبان های یخ زده ی مسکو در حال حرکت بودن.ماشین اسپرت سیاه رنگ هدفشون بود.اما بهش نمیرسیدن.کریس پاش رو محکم روی پدال فشار داد.سوهو که کنارش بود خشاب اسلحه اش رو پر کرد و گفت:

-محض احتیاط!

کریس با پوزخند گفت:

-هنوز بچه ای!!!ماشینش ضد گلوله است.

-خودم میدونم.

-اگه میدونی چرا تفنگت رو آماده کردی؟

-گفتم محض احتیاط!

-سوهو ما الان وسط جاده ایم توی یه کشور بی آب و علف و داریم دنبال یکی از بزرگترین خلاف کارهای ایتالیا حرکت میکنیم.این یعنی دیوانگی محض.میشه بگی احتیاط کجای کار ماست؟

-احتیاط شرط عقله!

-خودت جواب خودتو دادی!

بکی اومد روی خط و با صدای جیغ مانندی گفت:

-و ما عقل نداریممممم!!

کریس غرید:

-چننن!

چن:چیه؟چرا داد میزنی؟

-چرا باز سیستم مرکزی کل فعاله؟

چن:به من ربطی نداره.خدای من کریس…

-چی شده؟

-دستگاه ارتباطیمون رو هک کردن…

امبر:چی؟

لی:درست حرف بزن چن…

چن:یکی روی سیستم ماست.

صدای کل بلندگوها برفک گرفت و بعد از چند لحظه صدای پرنسس اژدهای سیاه توی ماشین تک تکشون پیچید:

-دلم براتون تنگ شده بود

**

آروم ریووک رو خوابوند و برگشت پیش دانیکا:

-خوبی؟

دانیکا:نه یسونگ…

-میفهمم.اوضاع خوبی نیست.

-افتضاحه.نگرانشونم…الان سویون با اون هاست…خدای من کریس نابود میشه

-اون قدرتمنده

-نه یسونگ…کریس شاید از نظر قدرت بدنی کم نیاره اما روحش…اون میمیره وقتی ببینه خواهرش اسلحه رو گرفته به سمتش…

آروم اشک ریخت.

یسونگ:کریس از پسش بر میاد.

جونگهان آروم به دانیکا نزدیک شد و اشک هاش رو پاک کرد.خودش رو تو آغوش دانیکا جا داد.دانیکا موهای نرم برادر زاده اش رو نوازش کرد.یسونگ بلند شد و برگشت تو اتاق.براش قابل درک نبود.این جریانات رو درک نمیکرد…تلفنش زنگ خورد.فورا جواب داد.صدای کانگین توی گوشی پیچید:

-سویونگ بهتون حقه زده!

**

ماشین سیاه رنگ رو تا داخل شهر تعقیب کردن.خیابون های بعدازظهر مسکو نسبتا شلوغ بود.حالا همه میدونستن کی توی اون ماشین نشسته.کیم سویون…دشمن اصلیشون.زیر دست هیچ کس…تعقیب و گریز ادامه داشت.شهر آشوب شده بود…کسی نمیتونست حتی به اون ماشین سیاه رنگ نزدیک بشه.کلافه شده بودن.چیزی که توی خیابون های دبی اتفاق افتاده بود داشت دوباره تکرار میشد…تعقیب و گریز نافرجام.

کیوهیون:کریس..این جوری بهش نمیرسیم.الان دقیقا 2ساعته داریم دنبالش میریم.داریم دورخودمون میچرخیم.داره بازیمون میده.

-میدونم کیوهیون…

نگاهی به سوهو انداخت.سوهو گفت:

-سویون؟

سویون جواب داد:

-بگو برادر

-چرا؟

-چرا چی؟

-چرا این کار هارو میکنی؟

-این سوال رو از خودت بپرس.

-منظورت چیه؟

کریس غرید:خفه شو سویون!

سویون:اوه جناب فرمانده…خشم خوب نیست.آروم باش…خیلی سخته من به عنوان خواهرت روی خودت اسلحه بکشم نه؟

-دهنتو ببند کیم سویون..ببندش و رانندگیتو بکن.

-بذار یه لطفی بهت بکنم کریس…به همتون…بذار بزنم کنار…شاید این طوری بتونیم به یه جایی برسیم.

لوهان با خشم گفت:

-خودم میفرستمت جهنم.

سویون با صدای محکمی گفت:

-اوه سهون چرا لال شدی؟چرا از معشوقه ات دفاع نمیکنی؟

سهون:سو…

-چرا ریووک رو با خودتون آوردید روسیه؟مگه نگفتم از مهلکه دورش کن.

تائو:تو اژدهای سیاه رو دست کم گرفتی بانو کیم…

کیم:واقعا؟؟؟نظرتون راجع به این چیه؟سویونگ…ممنونم که تا این جا بودی.از هم جدا میشیم.

سویونگ:با کمال میل.

چانیول:کریس اون لعنتی…

لی:بهمون حقه زده…

سویونگ و افرادش از کریس جدا شدن.

سویون:میدونی اونا کجا رفتن سهون؟

لوهان:دهنتو ببند!

سویون:رفتن ریووکو بیارن…

**

سیگار برگش رو خاموش کرد و رو به هارو پرسید:

-یانگ چی شد؟

هارو:یانگ…جی دراگون…و دسونگ…هرسه کشته شدن.

-خوبه…افراد کم تر…سر و صدای کم تر.سویونگ…اون واقعا کارش رو بلده.

-اون میتونه شما رو نابود کنه

-ولی این کارو نمیکنه.

-چرا؟

-چون برای رسیدن به هدفش به من احتیاج داره.

**

جسم بیهوش دانیکا و یسونگ رو کنار هم روی زمین انداختن.جونگهان با ترس به مادرش خیره بود.

سویونگ:جونگی؟

-بله…مادر…

-ریووک تو کدوم اتاقه؟

جونگهان با دست به اتاق ریووک اشاره کرد.سویونگ با لبخند گفت:

-با مامان میای جونگهان؟ما ریووکم با خودمون میبریم.راستی…یه هم بازی جدید هم سن و سال خودت تازگی ها اومده پیش ما…

-کیه؟

-اسمش ایونهیوکه…دلت میخواد ببینیش؟

-اوهوم..

-آفرین پسر خوب…حالا به مامان کمک میکنی کارشو انجام بده؟

جونگهان خندید.سویونگ با لبخندی که فقط اون رو برای پسرش داشت موهای زیبای پسرش رو نوازش کرد:

-تو که باور نکردی کریس پدرته؟

جونگهان به سویونگ خیره شد:

-همون کارهایی که گفتی رو انجام دادم.آروم بودم…گریه میکردم…و کاری کردم کریس بذاره بهش بگم پدر…

-آفرین.تو پسر منی جونگهان…فقط من.حالا باید بریم.وون شیک منتظر ماست.

-واقعا اون با ما زندگی میکنه؟

-اون الان پدر توئه.

**

تعقیب و گریز همچنان ادامه داشت.ماشین هاشون کم آورده بودن.کریس فقط زیر لب بد و بیراه نثار سرنوشت میکرد.و سوهو در بین تمام این مسائل هنوز درگیر تماسی بود که با آیرین داشت.یک خبر…خبری که نمیدونست چه طور باید به کریس بگه…

لوهان:دیگه شورش رو درآورده.

تادو:بشین سر جات لوهان.

لوهان داد زد:

-من بچه نیستم که باهام این طور حرف میزنی.

سهون که کنارش نشسته بود گفت:

-حواست به رانندگیت باشه.

-کم نمیارم سهون…به خاطر خودمون این کارو میکنم.

پاش رو گذاشت روی پدال گاز و از همه سبقت گرفت.نهایت سرعت ماشینش بود.نزدیک اون ماشین سیاه شد.محکم کوبید به سپر عقب اون ماشین و در یک لحظه ماشین از روی جاده بلند شد و محکم به زمین خورد…

**

همه از ماشین خودشون پیاده شدن.سهون و لوهان با احتیاط به اون ماشین سیاه واژگون شده نزدیک می شدن و با احتیاط قدم برمیداشتن.چند قدم مونده بود که به ماشین برسن در ماشین باز شد.فردی خودشو آروم از ماشین کشید بیرون.تشخیص دادن قامت مردونه اش کار سختی نبود.سهون لوهان رو به عقب هل داد و خودشم رفت عقب.اون مرد پشت به اون ها آروم بلند شد و ایستاد.کریس زیر لب نالید:

-سونگ هیون…

تاپ برگشت و بهشون نگاه کرد.سمت در راننده رفت و کمک کرد راننده ی اون ماشین هم بیاد بیرون.کیم سویون!هردو ایستادن.با یک تفاوت.نه کسی این سویون رو میشناخت و نه کسی این طرز ایستادن و گاه کردنش رو به یاد میاورد.دستش رو به سمت کمرش برد.تائو و لی و لئو بلافاصله اسلحه هاشون رو درآوردن اما قبل از این که حتی پلک بزنن صدای شلیک یه گلوله و رها شدن یه جسم روی زمین بهشون فهموند این سویون همون سویون نیست!تائو روی زمین افتاده بود و از درد به خودش میپیچید.سویون با نفرت گفت:

-این به خاطر این که تو دبی برای من دردسر ایجاد کردی هوانگ زی تائو!معذرت میخوام با این که زمانی محافظ من بودی اما راه ما از هم جداست.

سوهو اسلحه اش رو گرفت سمت سویون.سویون با پوزخند گفت:

-من جای تو بودم این کارو نمیکردم سوهو.

سوهو با اخم از سویون جواب میخواست.سویون به تاپ نگاه کرد.تاپ یه قدم جلو رفت و جلیقه ای که تنش بود رو درآورد.بمب!!!

همه از ترسشون چند قدم عقب رفتن.

سویون:نترسید.اگر کار احمقانه ای بکنید اون منفجر میشه.

کریس:احمقی؟من میتونم همین الان یه گلوله خالی کنم تو سرش و این بمب مسخره رو از کار بندازم.

سویون با پوزخند گفت:

-عوض نشدی کریس…اون بمب آنالوگیه…با ضربان قلب کار میکنه.اگر ضربان و نبض سونگ هیون قطع بشه…بمب منفجر میشه.

لوهان:باید باور کنیم؟

سویون با چنان نفرتی به لوهان نگاه کرد که حتی تاپ هم جرئت حرف زدنش رو از دست داد.اسلحه ی سویون بالا اومد.و گلوله ی دوم درست توی کتف لوهان فرو اومد.گلوله ی چهارم سهم دست راست ژیومین شد.

سوهو:بس کن لعنتی!!

سویون:میخوای چه طور متوفقم کنی ها؟

کریس:اون اسلحه رو…بذار…کنار…

سویون:نه!!

و گلوله ی پنجم به پای چن اصابت کرد.

کریس داد زد:

-حرو/مزاده تمومش کن.

سویون:برادر…خوشحال نیستی که من زندم؟نفس میکشم و الان جلوت ایستادم.تو خواهرت رو از دست ندادی.

کریس دست هاش رو مشت کرد.داشت خودش رو کنترل میکرد سمتش نره.میدونست به سویون آسیبی بزنه کار تمومه.به نظر نمیومد اون بمب شوخی باشه.چند قدم آهسته به سمت سوهو رفت و کاملا جلوی سوهو قرار گرفت.سوهو آروم گفت:

-کریس…

-سوهو…هرچی شد تو باید زنده بمونی…باشه؟

سوهو دست کریس رو که جلوش بود آروم گرفت:

-قرار باشه بمیریم با هم میمیریم!

و کنار کریس قرار گرفت.

سویون:هه…خوبه…پدر آینده ی فداکار..

سوهو:سویون…

سویون:اوه کریس ناراحت شدی؟یا شایدم کلا نمیدونی جریان چیه برادر…درسته؟مردی که کنارت ایستاده کمتر از 8ماهه دیگه پدر میشه…تماس امروز صبح رو برای کسی توضیح ندادی سوهو؟آدم که به کسی که دوسش داره دروغ نمیگه.البته چیز جالبی میشه.حالاهردوتون بچه دارید.باید بگم هیچ کس از این بازی خیلی خوشش میاد.بازی با بچه ها…

لوهان:تو یه رذل کثافتی…

سویون:لو…لو…لو…گلوله ی بعدیم باید تو مغزت بخوابه تا خفه شی؟

سهون داد زد:

-بسه دیگه!!تمومش کن.

سویون اخم کرد:

-به کی داری این حرفو میزنی؟کسی میتونه چیزی رو تموم کنه که خودش هم شروعش کرده باشه.تو این بازی رو شروع کردی سهون.تو دروغ گفتی.تو کلک زدی…تو نارو زدی نه من.حالا این منم که باید همه چیزو تموم کنم.

کریس:نمیفهمم چه طور یه دفعه این قدر عوض شدی؟

سویون:کریس تو اشتباه کردی.من اومدم روسیه به جای هیچکس تا متقاعدت کنم از راهی که در پیش گرفتی برگردی.

سوهو داد زد:

-اینجوری؟با ریختن خون دوستامون؟

سویون:شیوه و طریقش برای من مهم نیست!!

کریس:چی از من میخوای؟

سویون:من ازت چیزی نمیخوام.هیچ کس میخواد.

سهون جلوتر رفت و گفت:

-بذار اینا برن…ازت خواهش میکنم.تو تمام این کار هارو میکنی چون از من متنفر شدی.به خاطر خیانتی که بهت کردم.اما سویون باور کن من مجبور بودم.

سویون سرش رو برگردوند سمت تاپ.اسلحه ی تاپ سمت سوهو گرفته شد.

سویون:برو عقب.

سهون با بیچارگی به تاپ نگاه کرد.حتی سونگ هیون هم اون سونگ هیون همیشگی نبود.قبل از این که بره عقب گفت:

-میدونی؟سویونگ با جی دی دستش توی یه کاسه است…بعید میدونم تا الان جی دی زنده مونده باشه…

تاپ:جی دراگون مرده.

سوهو:نه…این شما دوتایید که مردید.این شما دوتا هستید که معلوم نیست چتون شده…سویون…حتی اگر تمام روزهایی که کنار تو بودم رو روی هم بذاریم2سال هم نباشه اما…من برادرتم.میدونم چه احساساتی توی قلبت وجود داره.من بهت حق میدم و درکت میکنم.میدونم از سهون تنفر داری اما تلافی کردن ظلمی که اون بهت کرده اونم با این وضع کار جالبی نیست.میفهمی داری به کی خدمت میکنی؟

تاپ:کیم جونمیون…خیلی با اعتماد به نفس حرف میزنی.

سویون:کریس…جواب من رو بده.با هیچ کس متحد میشی؟

کریس آروم سوهو رو کشید پشت خودش.دستش رو برد سمت کمرش.چاره ی دیگه ای نداشت.باید این قائله رو همین جا ختم میکرد.حتی اگر به مرگ خودش و افرادش منجر میشد باید کیم سویون رو متوقف میکرد.کیم سویونی که ظاهرا قرار بود بزرگترین دشمنش باقی بمونه.

کریس:من با کسی که برای رسیدن به اهدافش حاضره آدم بکشه و بچه هارو قربانی کنه…هرگز هم پیمان نمیشم…

سویون بلافاصله فریاد زد:

-سونگ هیون..

اسلحه ی تاپ قبل از این که شلیک کنه به زمین افتاد.تاپ دستش رو گرفت و از درد نالید.همه به انتهی مسیر نگاه کردن…دیمیتریک!!حساب این یکی از زیر دست سویون در رفته بود.مادامی که حواس کریس و تیم نیمه جونش به دیمیتریک بود.سویون زیر بازوی تاپ رو گرفت.ماشین قرمز رنگی از یکی از بن بست ها خارج شد و به سمت اونها اومد.سویون و تاپ بلافاصله سوار اون ماشین شدن و اونجا رو ترک کردن.افراد دیمیتریک فورا کار انتقال زخمی هارو انجام دادن.دیمیتریک با شرمندگی نزدیکشون شد:

-یی فان..مشکلی که برای همسرم ایجاد شد غیر منتظره بود.معذرت میخوام که پشتت رو خالی کردم.

کریس که هنوز توی شوک بود به دیمیتریک نگاه کرد.دست سوهو رو گرفت و اونو کشید توی بغلش و از ته دل اش ریخت.اشک های بی صدا.سوهو آروم دستاش رو دور کمر کریس حلقه کرد و اجازه داد عشقش توی آغوش خودش گریه کنه.گریه ای که سوهو به خوبی میدونست کریس دلش نمیخواد بقیه شاهدش باشن.برای همین اجازه داد تا تموم شدن بغض پر درد کریس همون جا وسط خیابون بایستن.تنها مسئله ی عجیب حضور نداشتن پلیس بود…و این فقط یک چیز رو میرسوند.حتی پلیس ها هم طرف هیچ کس هستند

**

یک ماه بعد…

موقعیت-کره ی جنوبی-سئول

آروم از پله ها پایین اومد.

لوهان:امروز جلسه داری سهون.

سهون با سردی جواب داد:

-میدونم.

لوهان با گفتن موفق باشی عزیزم گونه ی سهون رو بو/سید و از آپارتمان خارج شد.سهون بار دیگه به تصویر زمینه ی گوشی خیره شد.پسرش…ریووک…پسر عزیزی که یک ماه بود ندیده بود.اطمینان داشت جاش خوبه اما دوری ازش اونو آزار میداد.از سویونگ خبری نبود.هیچکس ناپدید شده بود.و گروه کاملا در یک خلاء بی انتها دست و پا میزد.موقعیتی که مثل اون نمیتونست پدید بیاد.سهون آروم گوشی رو برداشت و با کریس تماس گرفت.اوضاع اون چندان بهتر از خودش نبود.آیرین ظاهرا مادر فرزند سوهو بود.به خاطر همین سوهو مجبور بود تمام وقت توی آپارتمان خودش کنار اون زن بمونه…کنار مادر پسرش…پسری که هنوز نمیدونست قراره چه طور به زندگیش پا بذاره و توی زندگی آشفته ی سوهو جا بشه…

**

بی حوصله داشت کانال هارو بالا و پایین میکرد.نفس عمیقی کشید.خونه خالی بود…کای و دی او گم شده بودن و تلفت هردوشون خاموش بود.بکی و چان دنبال زندگی خودشون بودن.همه رفته بودن پی کار خودشون جز یک نفر…کسی که همیشه با کریس بود و کریس هیچ وقت اونو ندید…ییشینگ…

ظرف میوه رو جلوی کریس گذاشت.کریس بهشون نگاهی کرد.

لی:بخور کریس…ضعیف شدی.

کریس با بی میلی سیبی رو از توی ظرف برداشت و گاز زد.به تلویزیون که یه درامای آبکی نشون میداد خیره شد:

-از سوهو خبر گرفتی؟

-آره…خوبه.

-کی زنگ زدی بهش؟

-امروز صبح

-ممنونم که کنارمی

-من بهت گفتم همیشه کنارتم…تو نمیخوای که من..

-کافیه لی…من نمیتونم تو رو…هووووف…واقعا متاسفم.

-میفهمم.انتظاری هم ازت ندارم.

-ممنون که درکم میکنی.

-تشکر لازم نیست.

تلفن همراه لی زنگ زد:

لی:بله؟

رنگ از صورت لی پرید.کریس بهش نگاه کرد.اون هم فهمید کی پشت اون خطه…

-بذارش روی بلندگو ییشینگ عزیزم.

ییشینگ اطاعت کرد:

هیچکس:وو یی فان…تو مایه ی ننگ تمام خلافکارهایی…

کریس:چی از جونم میخوای؟

-من چیزی نمیخوام.این بار میخوام ببینم چی کار میکنی و میتونی سالم در بری یا نه…

-منظورت چیه؟

-گوش کن…

چند لحظه سکوت توی گوشی پیچید و بعد:

-کریس…خودتی…

لی با چشم های گرد به گوشی خیره شد…

هیچکس:صداشو میشناسی مگه نه؟

کریس:عوضی اونو ولش کن…

-نه نه نه…نه کریس عزیزم…سوهو پیش من جاش خوبه.

-اونو ولش کننن…بهت میگم ولش کن.بذار بره هرکاری بخوای برات میکنم.

-من هرموقع بخوام آزادش میکنم.

کریس با زاری و گریه به اون التماس کرد و تنها جمله ای که هیچکس بعد از یک پوزخند تند و تیز تحویل کریس داد و گوشی رو قطع کرد این بود:

-سوهو رو میخوای؟بیا بگیرش…اگه میتونی!

 

پایان فصل دوم….

ادامه دارد

 

سلام.چندتا نکته هست باید بگم:اولا این که خیلی از دستتون ناراحتم نظر نمیذارید منم تصمیم گرفتم بدقولی کنم.فصل سه قطعا بدقولی زیاد خواهم داشت چون کم لطفی هاتون سر به فلک گذاشته.ممنون از عزیزانی که حمایتم کردن.فصل دو هم تموم شد.ببخشید اگه غلط املایی داشت این قسمت.فصل سه به مراتب کریسهوی بیشتری داره.شخصیت ها کاملا نصف شخصیت های این فصل هستن و چه بسا کمتر.داستان توی فصل سه روند خیلی سریعی نداره.غمگینه.فصل سه اشکتون رو درمیارم.پس آماده باشید.حوادث هم حوادث مهم و کلیدی خواهند بود.هویت هیچ کس رو هم توی همین فصل دو براتون شفاف سازی کردم.اما کسی متوجهش نشد.بعدا که فهمیدید کیه متوجهش میشید.وقتتون رو نمیگیرم.دوستون دارم.نظر فراموش نشه.یک دنیا سپاس…منتظر فصل سه و اون پارت ویژه ی چانبک باشید.

 

 

Print Friendly

42 Responses

  1. هر چی میره جلوتر انگار از استرسش قرار نیس کم شه
    بیچاره کریس همه دور و بریاش دارن ببهش خیانت میکنن
    سویونم که کلا حرفی ندارم دربارش خیلی عوض شده -ــــــ-

  2. کریس بدبخت.دلم واسش کبابه.چرا باید اینقدر بدبختی بکشه.همه تو زرد از آب در میان.کریس دگ واقعا داره تنها میشه.ب کی باید اعتماد کنه.من جاش بودم چیز گیجه میگرفتم.مخصوصا با این وضع خانوادش.راستی دانی رو کشتن؟دایان کجاست؟

  3. اوه مای گادد کریس چقدر کناه داره عزیزمم لیی خیلی خوبه ….وایییییییییی اصلا تو هنگم واقعا جی دی مرد من خیلی شخصیتشو دوست داشتمم …..وای این جونگهاننن عجب بچه ای بودداااا …عالی بود ممنون

  4. واقعا عالی بود اجی سویونگ…. من خواننده جدید بودم و تو دوشب تمومش کردم فقط رمز قسمت 17 رو ندارم.?………..عررررررررررر ????من کریسهو میخوام کایسو میخواااااام.. و چانبک +18 میخوام.. لطفا فصل بعدی چانبکش بیشتر باشه…………??

  5. من خواننده جدید بودم و رسما فیکتو دوشبه خوردم خیلی خوب گیج کننده روند تند و باحالی داشت البته گاهی واقعا شبیه جم بود ولی خو جنبه های مثبتش خیلی بیشتر از منفیاش بود تنها فیکیه ک منه هونهان شیپر هونهانشو ندوست….

  6. خاهشا غمگینش نکن انقدر فیک غمگین خوندم که اشکام ته کشیده??اگر هم میتونی زود فصل بعد بیار همینجوریش تو خماری درس و کنکور هستم بسه برام??

  7. سویونگ جان من چیکار کنم هیچی نمیفهمم از هیچکس !!@_@
    داستانت معرکست و من عاشقشم ولی همین هفته ای یکبارش هم دیوونه کنندست توروخدا بدقولی نکن عزیرم
    و اینکه لااااااایک داری یه عالمه

  8. واااای از سویون متنفرممممممممممم-__- این فیک هم فصل اولش و هم این فصل فوق العاده بود تو رو خدا بدقولی نکن sad((( گناه داریم sad سوهوووووی بیچاره گیر اون هیچکس بیشعور افتاد که ! -____- تو رو خدا زود بذار T.T

  9. ای وایی سوهو روهم که بردن اهههه خدا لعنتت کنه هیچکس ولی من هر چی زور میزنم اصلا به جایی نمیرسم که هیچکس کیه ؟یهو یکی از افراد نزدیک کریس درنیاد؟ ولی اصلا از سویون انتظار نداشتم اون که جونش واسه کریس در میرفت یعنی بهش چی گفتن که این طوری شده؟
    وایییی مخم سوت کشیدهوففففف
    واییی فصل سه غمگین میشه واییی نه یعنی چه اتفاقایی قراره بیوفته خدا کنه اخرش همه چی خوب تموم بشه
    عالیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی بوووووووووووووووووووووووووووود

  10. سلام اونی وایی نمیدونم چی بگم مغزم هنگ کرده واقعا خیلی ادم با استعدادی هستی اینو واقعا دارم میگم تو عمرم داستانی بهتر از داستان تو نخونده بودم یعنی من اینو رفتم برای دوستام تعریف کردم انقدر ازش خوششون اومده عاشق داستانت شدن بی صبرانه منتظرم برای فصل سه تورو خدا زیاد تو خماریمون نذار اگه دیر بذاری به خدا میمیرم
    موفق باشی

  11. پسر کریس بچش نبود????چرا همچین شد?????تاپ چه راحت درباره مرگ جی دی حرف میزنه????? اصلا عشق و دوستداشتنشون کشکه؟؟؟!!!?????سویون ک در ب در دنبال سوهو بود حالا براش مهم نیس ؟؟؟!!! این چ وضعشه آقا اینارو مثل اولشون کن تو روخدا??????????????????????????????????????????????????

  12. این همه خائن یک جا نوبره واقعا
    میترسم تو فصل سه از این افراد خیلی نزدیک خائن در بیاد
    سهون مطمئنا نمی خواسته خیانت کنه
    جونگهانم مثل مامانش پدرسوخته بوده

  13. عالییی بوددد ایول ب ذهن پیچیدت محشرههه.منتظرمممم منتظررررر فصل بعد .واییی نصفشون ک مردن خدای من.وااییی ن توروخدا غمگین تموم نشه ها خب پلللیییزززز

  14. واهااااای اینم قسمتای پایانیه این فصلللل???????❤️❤️❤️
    ینی میشا خدایی دگرگون شدممممم????
    بدتر اینکه تو یه خمارییییی گذاشتیمونننن?
    خا الان قراره چه بلایی سره سوهو بیاد
    چرااا عنقد بدبخته عاخهههه؟؟؟?????
    سویون=/
    دوزش ندارم عصنشم?
    واقعا چراااا؟؟؟؟بخاطره یه خیانت
    البته بنظره من سهون خیانت نکرده بهش واقعا دوسش داشت?
    از سویونگ هم بدم نمیاد کلا عشقمه?
    ولی اینکه جونگهان انقد خوب فیلم بازی کرد ناموسا هنگم داد?
    الان بنده در غمه مرگه جی دی اممم???
    اون یکی از شخصیتای موردعلاقم تو فیک بود
    و تاپ و دوست دارم با همون نارنجک جر بدممممممم =/
    دوست داشتم ریووک پیشه سهون بمونه
    اما الان وضعیت اژدها سیاه هم داغونه
    بچهههه ی سوهووووو??????????
    ینی هیچچچچ جوره تو کتم نمیرع?
    وسطه این اشوب بچه چییی میگههه?
    حالا حتما باید بره ور دل ایرن؟اینم تو کتم نمیره?
    خب باز من گیج میزنم هنوز
    امیدوارم تو فصل بعد از این چاه ظلمانی بیرون بیام?
    لی دقیقا چییی کارررر کرددد؟؟؟؟??????
    اون روز کجا رفتن مگه؟
    ینی بردش که فقط ببوسش؟؟؟؟?????
    ای خدا من عاخر اتیش میزنم خودمو?
    منکه میدونم اخر یه بلایی هم سر سوهو میاره
    حتما قراره عکس اون بوسه رو برا سوهو بفرستن دیگه??
    ای خدا کچل شدمممم من از دسته اینا???
    ممنون برا این فصل میشایی?❤️?❤️?❤️
    خسته نباشی اکور

  15. من چند وقت بود اپ های سایتو تو چنل دنبال میکردم ندیدم سریع خشن اپ شده باشه بعده چندو قت اومدم سایت میبینم اوه چند قسمت اپ شده من بی خبر ….دوساعته دارم میخونم …..عالی بود دمت گرم من اصلا از خوندنه این فیک خسته نمیشم واقعا خسته نباشی

  16. وای سوهو رو گروگان گرفت؟ن خدای من کریس!فصل دو تموم شد چ خماریه بدی داره?عررررر سویونه بد
    مرررررررسی عزیزه دلم خسته نباشی واقعا دمت گرم?
    فایتینگ

  17. سلام…
    من الان هنگم….
    چرا همچین شد؟؟؟؟ عرررررر.
    من مغزم کشش نداره؟ یا واقعا ماجرا اینقد پیچیده اس؟ یکی راهنمایی کنه لطفا!
    حلوای من!
    من اصلا نمیتونم بفهمم که هیچکس چه ربطی به کریس داره و چرا باهاش پدرکشتگی داره؟ و چکارمیکنه که همه اینقدر راحت میرن سمتش؟ مغزشون و شستشو میده؟
    یانگ؟ جی دی؟ دسونگ؟ عرررررر.
    تاپ! به خودش بمب وصل کرده بود؟ چرا؟ چطور؟ یعنی انقد به هدفش و هیچ کس ایمان داره که حاضره بمیره؟ وااااااو. اصلا درک نمیکنم.
    سویون… چطور ممکنه ادما انقد راحت از این رو به اون رو بشن؟ نمیدونم چی بگم!
    باز غیرت لوهان! که تلاششو کرد که به ماشین سویون برسه!
    لی… عشقم… الهی… لی خیلی خووووبه. عزیزم. گناه داره پسرم.
    عرررررر. نههههههه. سوهو رو دزدیدن؟ چطور؟ چرا انقد راحت هر غلطی دلشون بخواد میکنن؟
    مرسی. خسته نباشی گلم.
    خوب بود.
    منتظر فصل بعد هستم.
    فایتینگ

    • اوه راستی…
      یعنی وقتی فهمیدم که جونگهان هم آرررررره، مخم سوووووت کشید… اینا دیگه کی هستن!
      خدا به ما صبر بده که تا تموم شدن این داستان عقلمون و از دست ندیم. خخخخخ

  18. وای خدا بس نبود
    چیکار میخوای بکنی
    میخوام خودمو بکشم
    من هنوزم نمیفهمم هیچ کس کیه
    سویون واقعا نمیدونم چی بگم
    تاپ اوه خدای من نفرت انگیزه
    ممنون منتظر فصل جدید هستم

    • یه سئوال میگم نکنه ایرین هم با هیچ کس بوده و بچه هه الکی بوده؟
      ای خداااااااااااا جونگهانم بگم که واقعا بدم اومد ازش با اون زنیکه
      این فیک اعضاب ادمو خط خطی میکنه
      همه خیانت کار شدن
      میترسم فصل سوم کایسو بره با هیچ کس
      ینی رفتن که جواب نمیدن؟
      عررررر خدایاااااااا

  19. فصل سه اشکم در بیاد لهت میکنم…..به خدا قسم لهت میکنم….نترس صبرم زیاده…گریه نمیکنم ولی افسرده میشم…..من همیشه سر فیکای غمگین افسرده میشم اونم چند ماهه تمام….در هر حال فاتحتو بخون

  20. سویون…..خیلی….عوضی…..شده :/ دلم میخواسنت بزنم دهنشو خورد کنم………لعنت بهت هیچکس…..سوهو رو برد…ای مادر سویونگو…….و همینطور جونگهان….چرا همه خیانتکارن اخه؟؟؟ ای فاعکککککک…..میشا….گفتی به روح اعتقاد نداری عشقم….بیا پی وی بعدا معتقدت میکنم smile ای ام سوووو منلی…عاقا من دیگه کشش ندارم…جان جدتون یذره ارامش برقرار کن……مخم دارم میگوزه…ای لعنت….لعنت…..عرررررررررررررررررر……منتطر قسمت بعدیم…تا اخر این فیک من جوون مرگ میشم

  21. وایییییییی دلم برا کریس سوخت من سویونگ رو خیلی دوست داشتم چبا انقدر نامرد شد نمیشه سویونگ برگرده وایییییییییییی عالی بوددددددددددددد ولیییی کایسو کجان؟سوهو کی وقت کرد بچه دار شه؟اون جونگهان رو بگو کی فکر می کرد یه بچه فسقلی نقش بازی کنه ?????????????????????

  22. میدونی که نظرات ادامه اش رو باید بزنی تا کامل بخونیشون یادت نره نظراتمو نصفه بخونی???الکی مثلا خیلی نظراتم جیگره یه کلمه هم از جا نندازی??

  23. سویونگ یه عوضی به تمام معناست لطفا این یکی رو تیکه تیکه کن?????
    بیا جونگهان رو کجای دلم بذارم؟!؟!????????????بچه نکبت کلی براش امید و آرزو داشتم ????خوبه دانیکا و یسونگ رو نکشتن????سویونگ میخواد مهدکودک بزنه؟!؟???رئیس یانگ یه زمانی خیلی شاخ بود بخصوص فصل اول باورم نمیشه جی دی کشتش??بهتر مرد راحت شدیم …..تاپ عاشق جی دراگون نبود؟!؟!???چرا این طوری همه بی احساس شدن????شیوون و تاپ جی دی رو دوس داشتن که خیرسرشون?دسونگ که مرد خوب شد??دیمیتریک نمیومد سویونگ میخواست کریس و سوهو رو بکشه؟!؟!؟?????الکی اون همه دوستی و محبت بین این ها بود؟!؟ عجب آدم های نامردی هستن هااا???چان و بکی چی شدن از الان رفتن توی فاز خاکبرسری؟؟؟???کای و دی او هم رفتن ماه عسل نیومدن؟!؟؟!؟????این ژومی چقدر پرویه هاااا از سی ال پنهان کاری کرده حالا کمک میخواد خخخ ….کریس گریه میکنه آدم دیوونه میشه…خیلی دردناکه یکی مثل کریس گریه کنه???

  24. حدس میزد برای سوهو هم بچه درست بنمایی ولی دوست داشتم این طور نباشه خیلییییی ناراحت کننده اس????البته از نظر من شاید بقیه خوششون بیاد???اصلا بچه سوهویه یا مال یکی دیگه؟؟?????الان آرزو مرگ آیرین تنها آرزوی ماست??????
    من قسمت قبل هم کلی حرف زدم توی نظرم خودم خنده ام گرفته بود خوبه وقت ندارم اون قدر فک میزنم(همون تایپ میکنم) الان از یه جا دیگه داغونم نمی تونم خوب احساساتمو بگم فقط بگم خیلی قشنگ بود کافی نیست؟!؟!????زورم میاد خو??بدبخت شدیم که سوهو رو دزدید؟!؟؟??????????کریس برو بکشش بدووو????من خودم درس دارم و همین طور مشکلات پس درکت میکنم
    از الان عاشق فصل سوم هستم????چندتا بسته دستمال کاغذی هم میخرم میذارم کنارم میخونم????چه خوب کریسهو زیاد داره????ولی حتما همش گریه اس???قبلا نظرهام بهتر بودن الان نمی دونم چرا نمی تونم راحت نظر بدم?????هوووف…..شخصیت ها و رفتارهاشون و حرف ها و صحنه های اکشن این فصل دوم هم خیلی خوب بود من خیلی دوس داشتم به نظرم خیلی وقت ها از فصل اول هم بهتر بود…به امید خدا منتظر فصل سوم هستیم عزیزم موفق باشی??
    اول به فکر سلامتی و زندگی و درس خودت باش بعد داستان?????

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *