هدر سایت
تبلیغات

fanfiction fast and furious season 2 ep 8

سلام . قسمت 8 از فصل دوم فیک سریع و خشن 

و قسمت 28 از کل فیک 

به نویسندگی : soo yung 

قسمت هشتم

تائو و کای با مهارت تمام با اون افراد مبارزه میکردن.نه تنها اون بلکه همه تو کارشون دقیق و حساب شده پیش میرفتن.همشون رو زده بودن و از دور خارج کرده بودن که لوهان داد زد:

-کای این جا.

همه بهش نگاه کردن.دویدن و رفتن سمتش.لوهان یه گاوصندوق دیواری متوسط پیدا کرده بود.

تائو:بازش کن چن.

چن از بین پسرا عبور کرد و رفت جلوی درگاوصندوق ایستاد.چیز فلزی و گردی رو درآورد و چسبوندش به در گاو صندوق.همه رو کشید عقب و بعد دکمه ای رو روی کنترلی که دستش بود فشار داد.در گاوصندوق با یه انفجار کوچیک باز شد و با صدای بدی افتاد روی زمین.

کریس اومد روی خط و گفت:

-چی توشه؟

سهون رفت نزدیک.یه عالمه کاغذ و سند اونجا بود.

سهون:دوتا سند ویلا این جا هست.چندتا سفته.دوسه تا چک و تراول و یه پوشه که هنوز داخلش رو ندیدم.

ژیومین:بازش کن سهون.

سهون پوشه رو باز کرد.همه اخم کردن.

چانی:چی اونجاست؟تو اون پوشه چیه؟

بکهیون:یه چیزای عجیب غریب نوشته شده.یه جور زبان رمزه.

چانیول تازه به یاد فلشی افتاد که به کریس داده بود.سریع گفت:

-کریس تو اون فلش رو رمز گشایی کردی؟

کریس:اوه لعنت پاک یادم رفته بود.شاید زبانش با اون یکی باشه.

هارو:واقعا خسته نباشی کریس.

کریس:هارو فعلا این مهم نیست.میتونی یه کاری بکنی؟

هارو:آره!

کریس:یه تماس با دانیکا بگیر.احتمالا اون زبان رمزی رو میتونه بخونه.

یونگ گوک اومد روی خط و گفت:

-هارو زنگ زدنو بیخیال شو.

دی او:و چرا یونگ گوک؟

داهیون:چون همین الان داره برامون مهمون میاد.

دیمیتریک:خدای من.بیاید بیرون!(اشاره میکنم هارو و دیمیتریک توی یک ماشین هستن)

کریس:سوهو چانیول آماده باشید که بیاید بیرون.سریع.یونگ گوک سوار ماشیناتون بشید.دیمیتریک ماشینتو روشن کن.یالا بچه ها از اون پارکینگ برید بیرون.الان!یادت نره سوهو..مواظب خودت باش وگرنه…

سوهو:اهم..مواظبم.

همه با نهایت سرعت از اون جا زدن بیرون.بلافاصله سوار ماشین هاشون شدن.چهارتا ماشین جیپ از ته خیابون پیداشون شد.دیمیتریک داد زد:

-وایسادید به چی زل زدید؟روشن کنید اون ماشینای کوفتیتون رو!

افراد یونگ گوک هم سر رسیدن و با عجله سوار ون مشکی رنگشون شدن.همه راه افتادن.اون جیپ ها شروع کردن به تعقیب کردنشون.ماشینی که کای و دی او توش بودن آخرین ماشین بود.یه جیپ بهشون نزدیک شد و محکم از پشت بهشون ضربه زد.دی او ترسید و با وحشت به کای که پشت فرمون بود نگاه کرد.کای فورا دست دی او رو گرفت و گذاشت روی دنده ی ماشین زیر دست خودش و گفت:

-نترس!من اینجام کیونگسو.

دی او با اطمینان به کای نگاه کرد.کای پاش رو فشرد روی پدال گاز و بیشتر سرعت گرفت.افتادن توی اتوبان اصلی شهر.

سهون بیشتر گاز داد و گفت:

-الان یه اوضاع قهوه ای در پیش خواهیم داشت چون این اتوبانه گندترین پیچ ها توی کل سئول رو داره!(سهون نقشه راه ها و جاده های کل کشور رو بلده.جهت یادآوری)

کریس:بچه ها من بیشتر از این نمیتونم همراهیتون کنم.باید برم.دیمیتریک.حواست به همه چیز باشه.

دیمیتریک هوفی کرد و گفت:

-لعنت بهت که هرموقع بهت احتیاج دارم نیستی!خیله خب پسرا.باید سه تا دسته بشیم.سهون،تائو و بکی.دنبال من!از خروجی شرقی میزنیم بیرون.

هارو:دیوونگیه دنبالمون بیان چی؟

دیمیتریک:تنها راه همینه.کای؟

کای:چیه؟

-تو و لوهان و چن تو اتوبان اصلی بمونید.یونگ گوک؟

یونگ گوک:میشنوم.

-از خروجی شرقی دوم برو پایین.بعد از زیر گذر میبینمت.حواست باشه کای اتوبانو بگیر و بیا پایین.قرارمون بعد از زیر گذر.

اون جیپ یه بار دیگه به پشت فراری که کای و دی او توش بودن کوبید.

کای کوبید رو فرمون و داد زد:

-میرم دیمیتریک.سوهو چانی شما کدوم گوری هستید پس؟

یه نفر به شیشه ی سمت دی او کوبید.چان بود.

کای نگاهی بهش کرد.سوهو هم سمت خودش داشت میومد.کای نفس عمیقی کشید و گفت:
-میتونید این جیپه رو بفرستید رو هوا؟

سوهو پوزخند زد و گفت:

-با کمال میل.چان..طنابتو حاضر کن.

چان:سوهو این جیپ سنگینه!!!

سوهو:میگریمش نترس.

به خروجی شرقی اول رسیدن.

دیمیتریک:تیم یک از اتوبان خارج میشیم!

کای:موفق باشید.

دیمیتریک رفت بیرون.

سوهو و چان از ماشین جونگین فاصله گرفتن.حدود یه متر جلوتر از اون جیپ شروع کردن به حرکت.

چانی:سر پیچ گیرش میندازیم.کای پیچ رو مواظب باش.

کای:هستم.یونگ گوک خروجی شرقی دوم نزدیکه.

یونگ گوک ازشون سبقت گرفت و افتاد جلو.

زلو:مواظب خودتون باشید پسرا.

و اون ها هم از خروجی خارج شدن.هوا کم کم داشت روبه تاریکی میرفت.

چان:به پیچ نزدیک شدیم کای.

کای پاش رو فشرد روی پدال گاز.

به پیچ نزدیک شدن.

لوهان:بچه ها این کارتون دیوونگیه!

سوهو:چاره ی دیگه ای نداریم.

دیمیتریک:یکی از اون جیپ ها دنبال منه.احتمالا یکی هم با یونگ گوک رفته.باید دوتاشون در تعقیبتون باشن.مطمئنی از پسشون برمیاید سوهو؟

سوهو:آره!

یونگ گوک:یکیشون دنبال منه.

یونگ جائه:میتونیم از دور خارجش کنیم.

دیمیتریک:به خودتون آسیب نزنید.موفق باشی یونگ گوک.

سوهو و چان به هم نگاه کردن.از یک شی دایره مانند که بغل موتور چانی نصب شده بود یه طناب درست به سمت موتور سوهو پرتاب شد و با یک گیره فلزی قوی روی موتور سوهو اتصال داد.

چان:استرسسس دارممممم!!

چن:مطمئنید میتونید؟

سوهو:جونگده دهنتو ببند و هولمون نکن!

چن:باشه بابا داد نزن.اون دستگاه اختراع خودمه.بهش مطمئنم فقط ممکنه در اثر وزن زیاد ماشین شما هم آسیب ببینید.

چان:قطعا با این وضع میبینیم.

دی او:چی؟سوهو چان بکشید عقب.

سوهو:نه!این کارو میکنیم.اگر این از دور خارج نشه یکیمون میمیریم.

چن:حرف زدنو تموم کنید.به پیچ نزدیکیم!سوهو چان آماده باشید.

سوهو به چانی نگاه کرد.

چان:یک…دو…حالا!

هردو هم زمان زدن روی ترمز.طناب مثل یک میله ی فلزی محکم عمل کرد.افتاد زیر اون جیپ و لحظه ای بعد اون جیپ به هوا بلند شد.به خاطر شدت ضربه هم چانی هم سوهو از روی موتور پرت شدن پایین.چون سر پیچ بودن اون ماشین از بالای اتوبان پرت شد پایین و منفجر شد.سوهو دستش رو محکم گرفته بود.کای و لوهان و چن و جیپ دوم از اتوبان خارج شدن.بقیه ماشین ها همون عقب ترمز کردن.مردم با دیدن اون صحنه وحشت کرده بودن و همه زده بودن روی ترمز.چانی لنگون لنگون خودشو به سوهو رسوند:

-خوبی؟

سوهو با درد نگاهش کرد و نالید:

-دستم…

چانی کنارش زانو زد.دست سوهو رو دید.

چانی:دستت نیست.

-چی؟

-کتفت از جاش در رفته.

سوهو:اوه نه!

چانی محکم زد توی پای سوهو و گفت:

-احمق کریس منو میکشه.خون منو میمکه میفهمی؟

سوهو نالید:نباید این طوری میشد.من باختم!خدایا نه!!!

چانی:خفه شو وقت خنده نیست!آیش..پاشو پلیس بیاد بدبختیم باباتم نمیتونه این افتضاحو جمع کنه بلند شو جونمیون!الان.

سوهو با کمک چان بلند شد.چانی سمت موتور سوهو رفت.اون موتور کمتر آسیب دیده بود.اونو بلند کرد و هردو سوار موتور شدن و رفتن.

کای از آینه نگاهی به عقب انداخت.اون جیپ یه بار دیگه بهشون ضربه زد.

کای:لعنت!

دی او نفس عمیقی کشید.چشماشو بست و گفت:
-دیگه کافیه.

کای یه لحظه به دی او نگاه کرد.دی او در یک حرکت اسلحه ی کُلت خودش رو بیرون کشید.دست راستش رو گرفت به دستی بالای سرش(اینا که بالای  پنجره های ماشین هست نمیدونم چه طور توضیح بدم دیگه!).یه نیم چرخش انجام داد و تا کمر از ماشین رفت بیرون.چشم راستش رو بست.کای با بهت زل زده بود بهش و نزدیک بود تصادف کنه.دی او لبش رو محکم گاز گرفت و گفت:

-تو جهنم میبینمت!

و شلیک کرد.درست توی سر راننده که پشت اون جیپ بود و اون ماشین هم از دور خارج شد.دی او برگشت داخل.اسلحه اش رو برگردوند سر جاش.سمت دستگاه موزیک خم شد و پلی زد.سمفونی بِتهُوِن!

کای:آممم…ممنون.

دی او:قابلی نداشت عزیزم.

دیمیتریک از راست و یونگ گوک از چپ بهشون پیوستن.

دیمیتریک:عالی بود مارگیر کوچولو.عالی!

دی او:ممنونم!

یونگ گوک:خوب بود بچه ها.چان و سوهو توی یه موتور پشت سرمون.ظاهرا سوهو صدمه دیده.

همه نفسشون رو حبس کردن.

ژیومین سرش رو تکون داد و گفت:

-خب!دوستان بهتون توصیه میکنم با لباس آتش نشانی برید تو پارکینگ!

زلو:چرا؟؟؟

تائو:چون یه آقایی به اسم بلک دراگون(اژدهای سیاه)با دیدن سوهو تو این وضع بدجور از دهنش آتیش میده بیرون.

سوهو:خفه شید!فقط خفه شید!من خوبممم.به کریس بگید صدمه دیدم همتونو میکشم!

چانی:هه…لازم به گفتن نیست سوهو خودش میبینه چه بلایی سرت اومده.

بکی:نچسب بهش.

چن:چی؟

بکهیون:چانی نچسب به سوهو!

چانی:بکهیونا…باید کمرم رو بگیره که نیوفته.

بکی سرعتش رو کم کرد.آروم از بغل زد به موتور چان.

چان:او او…باشه باشه نمیچسبه.ببین فقط منو گرفته که نیوفته اونم با یک دست.دستش آسیب دیده بک.تو که این قدر ظالم نبودی.

بکی بار دیگه به موتورشون ضربه زد.

دی او:بکی!

سوهو:بکی من خودم خانواده دارم.

چانی:راست میگه.

بکی:این دومیه رو به خاظر رئیسم(پرو به سوهو میگه رئیسم)نزدم.همین الان بگو جریان اون دختره چیه؟

تائو:کدوم دختره؟

هارو:خدا لعنتت کنه دانیکا.

دیمیتریک:زیر سرت بلند شده چان؟

بکی داد زد:
-چرا دانیکا تو رو بو/سید؟

همه او کشیدن.

کای:چانیولا!بکی که خیلی خوشگله مگه چی کم داشت که بهش خیانت کردی؟

چن:باید بگم از تو انتظار نداشتم چان!خیلی کار پست و رذلی بوده.

جونگ آپ:بی فرهنگ.

دی او:پسر وزیر و این کارا؟

چانی:دهن گشادتون رو میبندید یا نه؟

همه زدن زیر خنده.

چان:بکی اون یه تصادف بود عزیزم باور کن.خود دانیکا که بهت گفت.من هیچی نمیدونستم اون یهویی این کارو کرد بکی من نمیخواستم تو آسیب ببینی!

بکی داشت اشک میریخت.

چانی:بک!بک توروخدا گریه نکن.التماست میکنم.

صدای هق هق بکی رو همه شنیدن.

چانی هم شروع کرد اشک ریختن:

-لعنتی بهت میگم گریه نکن!

گریه ی بک شدت گرفت و با بغض وحشتناکی شروع کرد به حرف زدن:

-من…هزار بار…بهت گفتم…ازم…خسته شدی…فقط بگو…برو!چرا…دروغ؟خیانت..جلوی چشم خودم…

همه متاثر شده بودن.

چانی با عجز گفت:

-بکهیون این طور نیست.

بکی:نه!حق با توئه…هیچ کس دلش نمیخواد…با یه هر/زه ی ت/ن فر/وش مثل من…

دیگه نتونست ادامه بده.پاشو فشار داد رو پدال گاز و از همشون سبقت گرفت و رفت.چن گفت:

-سیستم ارتباطش رو قطع کرد بچه ها.

هارو:باید ازش عذرخواهی کنی چانی.اساسی هم باید ازش عذرخواهی کنی.

کای:فکر نمیکردم بینتون این جوری به هم بخوره.باید باهاش مهربون تر باشی.

دی او:تو حواست به زندگی خودت باشه!

کای:چی؟

یونگ گوک:پسرا پسرا!!کافیه.من یه تجربه ی 18ساله تو این مسائل دارم باشه؟همه چیز درست میشه فقط به هم دیگه وقت بدید.میشنوی پارک چانیول؟

چانی بغضش رو قورت داد و گفت:

-من زودتر میرم.سوهو حالش خوب نیست.میدونم بکی میره کجا.سوهو رو میرسونم خودم میرم دنبال بک و میارمش.فعلا بچه ها.

و ازشون سبقت گرفت و رفت.

تائو:هوووف!پیچیده شده.

لوهان:خیلی پیچیده شده.

کای:صدات درنمیاد سهون.

سهون:خوبم.

چن دکمه ی مربوط به اتصال بلندگوی سهون رو لحظه ای آف کرد و گفت:

-بچه ها اون هنوزم غم سویون رو داره.جلوی اون یکم رعایت کنید باشه؟

همه باشه ای گفتن و چن دوباره اتصال رو وصل کرد.

چن:خوبی سهون؟

سهون از یه خروجی زد بیرون و گفت:

-میرم یه جایی.به کریس بگید شب میام.

و اتصالش رو قطع کرد…

لوهان:من میرم دنبالـ…

هارو غرید:فرمون ماشینتو بچسب لوهان شنیدی؟بذار تنها باشه.

لوهان از ترسش چیزی نگفت و تصمیم گرفت به مسیرش با بچه ها ادامه بده.

**

جلوی تلویزیون نشسته بود و کانال هارو بالا پایین میکرد.نگاهش به قاب عکس بزرگی افتاد که روی دیوار زده بود.عکس خودش بود به همراه سویون و تاپ و جی دراگون و سونگری.اون عکس رو وقتی کریس رفته بود آمریکا گرفته بودن.میخواستن خاطراتشون توی بچگی زنده بمونه.همه از اون عکس داشتن اما فقط لئو اونو بزرگ کرده بود و به دیوار خونه اش زده بود.سویون روی صندلی نشسته بود و اون چهارتا پشت سرش ایستاده بودن.لئو عمیق تر به عکس نگاه کرد.این تمام چیزی بود که میخواست.یه خانواده ی واقعی.با بتای خودش.لبخند تلخی زد و گفت:

-تو همیشهه لجباز بودی.هیچ وقت نمیبخشمت.

تلفنش زنگ خورد.شماره ناشناس بود.

لئو:بله؟

آلفرد:من آلفرد هستم.مشاور شخصی که داره شمارو عذاب میده.میتونم یه قرار ملاقات با شما داشته باشم آقای جانگ؟

لئو با کلافگی صداش رو صاف کرد و گفت:

-وقت خوبی برای شوخی نیست.منم آدمش نیستم!

و خواست قطع کنه که مرد گفت:

-حتی اگه به بتا کوچولو ربط داشته باشه؟

لئو خشکش زد.جواب داد:

-کجا بیام؟

-شما نیاز نیست جایی بیاید آقای جانگ.در خونتون رو باز کنید.من پشت در هستم!

لئو گوشی رو قطع کرد و دوید سمت در.اونو باز کرد.یه مرد نسبتا مسن پشت در بود.با چهره ی اروپایی.دستش رو سمت لئو گرفت و گفت:

-آلفرد جونز هستم.مشاور هیچ کس.میتونم بیام تو؟

لئو کنار رفت و آلفرد وارد خونه شد.

**

کریس با نگاه آتشی خیره شده بود به همشون.چانی وقتی سوهو رو رسونده بود رفت دنبال بکی و برشگردوند به پارکینگ.ظاهرا اختلافاتشون حل شده بود.

چان:کریس من…

حرفش با لیوان شیشه ای که به سمتش پرتاب شد و کنارش رو زمین خرد شد نصفه موند.

کریس:فقط…خفه…شو!

و بعد به دانیکا نگاه کرد.

دانیکا:هارو داره کتفش رو جا میندازه.آیرینم پیششه.

کریس:برو بگو زنش بیاد بیرون.نباید اون تو باشه.

دی او:چرا؟خب اون همسرشه؟

چن:دی او اگه میخوای یه لیوان مشابه لیوانی که سمت چانی پرتاب شد نیاد تو صورتت ساکت باش.

کریس عصبانی بلند شد و رفت تو اتاق سوهو.هارو داشت سعی میکرد با تزریق یه آمپول بی حسی درد سوهو رو کاهش بده.سوهو با دیدن کریس گفت:

-صدای چی بود؟

کریس رفت سمتش و زیر لب گفت:

-آیرین برو بیرون.

هارو و سوهو به کریس خیره شدن.

کریس:شنیدی آیرین؟

سوهو سرشو تکون داد.آیرین با اخم بیرون رفت.کریس سمت دیگه ی تخت نشست.

هارو:محکم بگیرش کریس.نذار تکون بخوره.

سوهو نفس عمیقی کشید و گفت:

-درد داره؟

هارو:کتفت بدجور در رفته سوهو.موقعیتت توی موتور چانی هم خوب نبوده و نیم ساعت تو اون حالت بودی.داره کبود میشه باید زودتر جا بندازمش.

سوهو لب/ش رو گاز گرفت.هم هارو هم کریس با هم گفتن:

-گازش نگیر!

سوهو با چشمای گرد بهشون نگاه کرد و لب/ش رو ول کرد.

هارو:به یه نقطه خیره شو و نفس عمیق بکش.اگرم خواستی میتونی چشماتو ببندی.

سوهو به سقف زل زد.به محض این که هارو دستش سمت کتف سوهو رفت کریس داد زد:

-وایسا!دردش میاد.

هارو نگاهش کرد و گفت:

-کریس من هنوز بهش دست نزدم.

کریس اخمی کرد و گفت:

-آ…ر…و…م…میفهمی؟

هارو پوفی کرد و گفت:

-بله!!

دوباره دستش رو جلو برد که کریس با صدای داد مانندی گفت:

-خیل سریعی یواش تر!

هارو سرشو تاب داد و گفت:

-کریس چه مرگته؟

کریس:دردش میاد.

هارو با جیغ گفت:

-معلومه که دردش میاد بازی که نمیخوام بکنم میخوام یه استخون رو بندازم سر جاش.

و دوباره دستش سمت کتف سوهو رفت که کریس داد زد:

-من براش جا میندازم!

-کرییییس.نمیکشمش.من پرستاری خوندم خیله خب؟بذار کارمو بکنم.

کریس:داره گریه میکنه خب نگاش کن.

هارو به سوهویی خیره شد که همون طور هاج و واج داشت نگاهشون میکرد.

هارو:این بدبخت داره ریستارت میشه از دست تو گریه اش کجا بود؟

کریس:من میدونم دستت بهش بخوره گریه میکنه.

هارو:برو بیرون!

کریس:چی؟

-اگه بخوای بری رو مخ من میندازمت بیرون کریس.قسم میخورم.

کریس ساکت شد.سوهو آروم دست کریس رو گرفت و گفت:

-هی…من خوبم.

موجی از آرامش با این حرف به بدن کریس سرازیر شد.کریس به سوهو زل زد و گفت:

-تو چشمای من نگاه کن.شرطمون یادته؟

سوهو نفس عمیقی کشید و بهش خیره شد.

سوهو:خیلی عوضی هستی.

-میخوای بزنی زیرش؟

-نه.

-پس چی؟

-من…تو برادرمی

-قبلا هم گفتم به جهنم.باید به قولت عمل کنی.

-باشه!ولی هرموقع خودم گفتم.

هارو که دید اونا توی دنیای خودشون غرق شدن چیزی نگفت.آروم دستش رو روی کتف سوهو گذاشت.یه بار دیگه بهشون نگاه کرد.واقعا تو چشمای همدیگه غرق شده بودن و حرف میزدن.انگار یادشون رفته بود هارو اونجاست و تمام حرفاشون رو میشنوه.هارو آروم دست دومش رو برد سمت کتفش.زیر لب تا سه شمرد و بعد توی یه حرکت کتفش رو جا انداخت.سوهو از درد چشماش رو بست.کریس آروم پیشونیش رو بو/سید.کمی که گذشت سوهو آروم تر شد.کریس دست سوهو رو فشار داد و گفت:

-بهتری؟

سوهو آروم سرش رو تکون داد.

هارو:بیا این آرامبخش رو بخور و بخواب.برات بهتره.

و یه لیوان آب و یه قرص آرامبخش گذاشت کنارش روی میز و رفت بیرون.

سوهو:معذرت میخوام که ناراحتت کردم کریس.نگفتی اون شکستنی چی بود؟

کریس با خجالت خندید و گفت:

-لیوان مورد علاقم رو پرت کردم تو صورت چانی.البته نخورد بهش.

سوهو آروم خندید و گفت:

-عطرت رو عوض کردی؟

کریس:آره.

-قبلیه بهتر بود.

-سلیقه ی بیوله.

-زنت بدسلیقست!

کریس چشمکی زد و گفت:

-دوباره قبلی رو میزنم.

هردو خندیدن.

سوهو:من بی حواسم.ولی تو همیشه باید مراقب خودت باشی.تو رئیسی.

کریس:بهت قول میدم باشه؟قول میدم مواظب خودم باشم.

-خوبه.

-سوهو؟

-هووم؟

-ممنونم که گذاشتی عاشقت بمونم.ممنونم که اجازه دادی برای بار دوم…

سوهو با اشک نگاهش کرد و گفت:

-فقط اگه برادرم نبودی…

-حتی اگر برادرتم باشم…هیچ وقت ازت دست نمیکشم.

سوهو با ناباوری گفت:

-کریس!!

-پسر بودنمون خودش مشکل اصلیه.به جهنم که هم خونیم.

-الان نمیخوای منو بکشی؟

-احمق نشو.

-اونی که سال اول زنگ زد به خونمون تو بودی درسته؟شماره رو چک کردم از شیلی زنگ میزدی.

-آره من بودم.

-چرا زنگ زدی؟

-فقط میخواستم بدونم خوبی یا نه.

-آیرین جواب داد.

-پس یعنی خوب بودی.تو هیچ وقت تلفن جواب نمیدی سوهو.اگر جواب بدی یعنی حالت خرابه.

-تو از کجا میدونی؟

-آدم راجع به عشقش همه چیزو میدونه.

سوهو با خجالت روش رو برگردوند.آرامبخش رو خورد و خوابید.

**

آلفرد به قاب عکس نگاهی کرد و گفت:

-اون بی نظیره لئو.

لئو بهش نگاهی کرد و گفت:

-برو به رئیست بگو.از حالا به بعد جانگ لئو باهاشه.من ازتون حمایت میکنم.بقیه رو هم میکشونم سمت خودم.

-یادت باشه لئو.نباید کسی بفهمه تو با هیچ کس همکاری میکنی.اگر بفهمن کشته میشی.نه توسط اونا بلکه خود هیچ کس میکشتت.

لئو:فقط خوشحالم…خوشحالم از این که چیزی که مال من بود و ازم گرفتن دوباره مال من میشه!

آلفرد خندید و گفت:

-منتظر اخبار هستیم لئو.بهمون بگو اون ها میخوان چی کار کنن.قدم به قدم.و اگر کارت رو خوب انجام بدی،پاداشی که دلت میخواد رو میگیری.

-میفهمم.

-خوبه.من دیگه میرم.به امید دیدار.

**

کریس از پله ها اومد پایین.

دانیکا:بهتره؟

کریس با لبخند سرش رو تکون داد.همه نفسشون که تو سینه حبس شده بود رو دادن بیرون.

ژیومین:خشم اژدها میخوابد!دیری دیدین!

همه خندیدن.

هارو:اون فلش…

کریس:خوب شد گفتی هارو.دانی توی اون فلش چیه؟

دانیکا:نمیدونم.

زنگ در به صدا دراومد.هارو در رو باز کرد.سهون برگشته بود.همه نگاهش میکردن.معلوم بود گریه کرده اما خودشو جمع و جور کرد.به کریس نگاه کرد و گفت:

-من متاسفم کریس.نبودنم رو جبران میکنم.

همه با لبخند بهش نگاه کردن.کریس سرشو تکون داد و گفت:

-استراحت کن.

دانیکا:چیزی که توی اون فلشه رو تو باید بفهمی.اما من و هارو میتونیم رمز اون پرونده رو باز کنیم.

تائو:واقعا میتونید؟

هارو:آره!ما میتونیم.

تاپ با بغض سرش رو بالا آورد و گفت:

-کریس هرکاری میکنی شیوون رو به من برگردون.بچم رو بهم برگردون کریس.

کریس سرشو تکون داد.

یونگ گوک:رمز رو بازگشایی کنید دخترا.بعد از اون یه اطلاع به من بدید.میام و کمکتون میکنم.الان با پسرا میرم به اون پارکینگ.باید باهاشون صحبت کنم.

افراد یونگ گوک و خودش رفتن.

امبر:منم میرم.هرموقع احتیاج بود خبرم کن کریس.

کریس سرشو تکون داد.امبر هم رفت.

ژیومین:خوابم میاد.حسابی خسته شدیم.

کریس:یه استراحت بکنید.آیرین و بیول.شما برید توی اتاق من بمونید.من میرم پیش سوهو.پیشش باشم بهتره.

دانیکا با لبخند گفت:

-آره آیرین و بیول این کارو میکنن.

آیرین:چی؟

هارو:ما میگیم پس برید تو اون اتاق.

دی او خندید.

کای:توطئه گران!

دانیکا:کریس برو دیگه!

کریس:خوبی دانی؟

دایان:خواهر من کی خوب بوده این بار دومش باشه؟

دیوید:بیخیال بچه ها.برو کریس.یالا پسر.

کریس سرش رو انداخت پایین و رفت سمت اتاقش.

دانیکا ریز ریز خندید.

دایان:ببین میتونی همین اول کاری مارو لو بدی؟

هارو:بیخیال.تهش همه چیز خوب میشه مگه نه؟

سهون:بهتون گفته بودم شما خیلی مشکوکید؟

هارو:خودمون میدونیم.

لوهان:سهون مثل همیشه زود همه چیزو میفهمه!

سهون:ممنون لوهانی.

دانیکا:اصلا هم این طور نیست.سویون همیشه میگفت سهون یه خنگه به تمام معناست.

سهون:ولی نبودم!

هارو:چی؟اوه خدایا..اوه سهون گمشو تو اتاقت تا نزدمت!

سهون:چون بزرگتری هیچ چی بهت نمیگم نونا!

هارو:اتاقت سهون!پیش ریووک.منتظره پدرشه.

 

The following two tabs change content below.

... hedye and exo ...

اون مکان بین خواب و بیداری رو میدونی ؟ اونجایی که میتونی رویاهاتو به یاد بیاری ؟ اونجا همون جاییه که من همیشه دوست دارم و منتظرتم ... پیترپن ...

Latest posts by ... hedye and exo ... (see all)

... hedye and exo ... 69 نظر 7 شهریور 1395
مرتب کردن بر اساس:   جدیدترین | قدیمی ترین | بیشترین امتیاز
H.m
مهمان

خب باید بگم که دمت گرمممممممم بااااو
ایول مرسی که وقت میزاری😉

آذرخش
مهمان

الن حمله ایناهم از پیش تایین شده و جزء نقشه هیچ کس بود؟

m.b
مهمان

هولااااااااا کریس بردددددد شرطوووو
ملسییییییی آجییی جونیییییی عالیی بوووود :heartme: :heartme: :heartme: :heartme: :heartme: :heartme: :heartme:

فاطمه2
مهمان

خب این که سوهو زخمی میشه رو فکر کنم همه ما میدونستیم خخخخخخ
بکم که گریش اونم وقتی بقیه میشنیدن یه جوری بود
کریسهو عیز مای عشق اینجا
زناشون چی ؟
لوهان
از دست این دو تا دختر !!!!!
ممنون

mayana
مهمان

وای یعنی سویون زنده
منکه خیلی دلم میخواد زنده باشه
ممنونم

baran.nsy
مهمان

میگم اجی ی نفس 7 قسمت خوندم ممنون خیلی عالی بود یه نی هونهانم داریم؟!!!

mahsa exsu
مهمان

کریسهووووووووو :yeees:
زناشون حسودی نمیکنن ؟؟؟؟؟

zahra
مهمان

ممنون واقعا جالب بود به نظرم سویون زندست و لئو خیلی بده آخه چرا :aaar: به چه قیمتی دوستاشو فروخت :aaar: البته شایدم نقشه ای داره نمیدونم حالا :chebedunam:

Raha
مهمان

محشر بود :nish: اوه اوه کریسهوووو :nish: عاااااااالی بود :heartme: از اولم از لئو خوشم نمیومد عاقا به نظرم سویون زنده استاااا :gijiviji:

gzaalharxay
مهمان

یکیم که اون شرطه کریسهو چی بود؟؟
من دارم آلزایمر میگیرم

nika_suel
مهمان

اینکه اگه تو اون حمله ای که به عوامله هیچکس کردن سوهو ببینه،باید یبار دیگه با کریس باشه*-*

gzaalharxay
مهمان

این قسمتم عالی بود
خسته نباشی
اسم انگلیسی فصل اول میشه Fibber مال فصل دوم چیه؟؟
یادم رفته اصلا تبدیل شده به یکی از بزرگترین مشکلاتم.

nika_suel
مهمان
وااااای میشااا این قسمتتت خیییلللی خوووبه من عاشقشمممممم روانیه اون بزن بکشاشمااااااا…جدیدا خیلی از این خشن بازیا خوشم میادددد :khande: :khande: :khande: ینی کریسسسس هنوزز اون فلشه لامصبووو نمیخاددددد ببینه توشش چیههه؟؟؟؟ای خاککک….. اون قسمته مارگیر بازیه دی او..عاللیهههبود+بتهون :khande: و اون ابهتی که به کای نشون داد عصن دگرگونم کرددد :khande: وووججج وجججج سوهو شرطوو باختتتت گیلیلیلیلیلیلی :khande: :khande: :khande: :khande: :khande: ینی حتی اگه چیزیشم نمیشد خودش خودشو بزور زخمی میکرد…من میدونممم واای اون قسمته با لباس اتش نشانی برید خیییلی خووببب بودددددد :khande: به به لیوانم که پرت میکنهههه اره با چن موافقم دی او هم میخارهه… Read more »
narsis69
مهمان

وااایییی. خیلی خوب بود. مرررررسی.
من واسه اولین بار دارم با گوشی. نظر میذارم. اصلا عادت ندارم. سخته. خخخخخ
آرررره. سوهو. کتفش در رفت. قراره لگنش هم در بره!
کریس پررووو. دیالوگاش با سوهو خیلی خفن بود.
جاااان؟ سهون به لوهان گفت لوهانییییی؟ اینا یه چیزیشون میشه، نه؟ حلوای من!
وااااااااای. لئو! رفت با هیچکس. جاسوسشون شد!
خخخخ. یکی چقد لوسه. ای جوووونم. چانبکش خیلی قشنگ بود.
جوووون. دی او خیلی خفن ناک رفتار کرد. کله ی رانندهه رو پوکوند. دمش گرم.
سویون هم که زنده اس بسلامتی. پودر شدنش شایعه بود پس!
منتظر ادامش هستیم.
فایتینگ :heartme: :rose:

عسل
مهمان

به خدا این ناشناس از سویون دستور میگیره یا خود سویون یا سویون باهاش هم دسته جاسوسای قبل ام ایران و بیول ان

yasi
مهمان

عرررررررررررررررر من میدونستم سوهو اسیب میبینه
عرررررررررررررررررررر من میگم کریس بچه دیویده
عررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررر عالی مثل همیشه :aaar: :aaar: :aaar: :charkhesh: :charkhesh: :charkhesh: :charkhesh: :aaar: :aaar:

fatho
مهمان

اوه گاد سوهو چرا کتفش دررفت؟؟ :aaar: بااین وضعبت بد بخت شد که :khande: بازگشت به موقع سهون :myheart:
حسم میگه سویون زنده است :daqun:
مرررررررررررسی عزیزم داستان عالیه :yehetohorat:

Armita
مهمان

کـــریســــهو ایــــز
فاکینگ
ریلللللللللللل

yasi
مهمان

واو عالی بود واقعا بی نظیره سوهو شرطو باخت یهتتتت …توروخدا بیا هونهانش کن قشنگتره

MaryED
مهمان
خب من اومدمممممممممم جییغغغ یعنی این داستان پر از انرژی و هیجانه واقعا عاچقشم و خوشحالم از فصل اول همزمان خوندمشو نظر گذاشتم چون حس زندگی بهم میده….خیلی دوسش دارم نمیدونم چطوری بگم حسمو….و اینکه میدونی توی فصل اول هم گفته بودم بهت عاشق اینم اینها زخمی میشن بخصوص سوهو😀😀مریضم اصلا خخخخخ ولی خیلی مثل من هستن نمیگن….عاشق صحنه های تعقیب و گریز و بزن و بکشش بودم….اون قسمت دی او دسته رو گفتی گرفت و بدنشو فرستاد بیرون شلیک کنه قشنگ فهمیدم چون از بچگی زیاد فیلم پلیسی و جنایی و بزن بزن و اکشن و رزمی و جدید… Read more »
wpDiscuz