هدر سایت
تبلیغات

fanfiction fast and furious season2 ep2

سلام . قسمت دوم از فصل دوم فیک سریع و خشن 

قسمت 22 از کل فیک 

به نویسندگی : soo yung 

قسمت دوم

تاپ مشتی آب رو پاشید توی صورتش.بیدار شد و نشست.سهون یه حوله بهش داد تا صورتش رو باهاش خشک کنه.

سویون:خوبی؟

کریس به بیول ئی نگاه کرد.بیول ئی اخمی کرد و گفت:

-همه برن بیرون.به جز من و بکی و سهون.

یه نگاه گذرا بین همه رد و بدل شد.

کریس:مگه کر تشریف دارید؟بیرووون!

همه به جز اون 3 نفر رفتن بیرون.

سهون:کریس…ما واقعا…

بیول ئی:بشین بکهیون…

بکی هم روی صندلی نشست.

کریس:من فقط یه بار سوالمو میپرسم. و فقط یک جواب قاطع ازتون میخوام…من…یا سوهو؟

**

تاپ:چی داره بهشون میگه؟

سویون:نمیدونم.حتی صدای داد هم نمیاد.

جی دی:داره باهاشون حرف میزنه.

چانی:بلایی سرشون نیاره؟

سویون:چرند نگو چانی.خر هست ولی نه تا این حد!!

جی دی:ته احساسات خواهرانه ای یعنی.

چانی:میشه یه نفر بره تو اون اتاق کوفتی ببینه چه جهنمی داره اتفاق میوفته؟

همین موقع در باز شد.کریس اومد بیرون.پست سرش بکی و سهون و بیول ئی هم اومدن.چانیول بلند شد ایستاد.کریس سمت سهون برگشت.محکم خوابوند تو صورتش…رفت سمت بکهیون…چانیول خواست بره جلو که تاپ دستشو گرفت.کریس محکم تر خوابوند تو صورت بکی.طوری که تعادلشو از دست داد و افتاد روی زمین.چانی خواست بره سمتش که کریس بهش نگاه کرد.چانیول سرجاش ایستاد!نفس عمیقی کشید.

بکهیون:چانی…

چان:متاسفم بک.انتخاب خودت بود.

سهون:من و بکی…

کریس:از خونه ی خواهر من گمشو بیرون.دیگه همسرش نیستی.

سویون با بهت زل زد به کریس.کریس نگاهش کرد.بیول ئی با غرور گفت:

-مشکلی هست خواهر کوچولو؟

سویون سرشو انداخت پایین.سهون به سویون نگاه کرد و گفت:

-من و بکی از این جا میریم.دیگه نمیخوایم بیشتر از این از سوهو دور بمونیم.

و دست بکی رو گرفت و از اون جا خارج شد.سویون و چانی روی مبل رها شدن.

کریس:جا زدید؟تاوان خیانت چیه؟برید خداروشکر کنید همین جا نکشتمشون.

و همراه بیول ئی به اتاق برگشت..

بیول ئی:تند نرفتی؟

کریس:لازم بود.

-حالا چی؟

-نمیدونم.فقط میدونم نمیذارم گروهم نابود بشه.

-جونشون در خطر نمیوفته؟

-اونا فعلا جز خانوادم نیستن.

بیول ئی خندید.اشک توی چشمای کریس جمع شد.زیر لب گفت:

– حتی حیوون ها هم این کارو نمیکنن!من احمق…

-تو نمیدونستی اون برادرته کریس.

-جی دی میدونست و دنبال اون…

-آره منم میدونستم ولی که چی؟اون جز گذشته ی شما بوده.تموم شده و دیگه قرار نیست تکرار بشه.

کریس نفس عمیقی کشید.روی تخت دراز کشید و گفت:

-یه نخ…

بیول ئی دست کرد توی جیب شلوارش و یه نخ سیگار بیرون کشید.کریس فندکش رو درآورد و سیگار رو روشن کرد.پک اول رو بیول ئی کشید و دودشو فوت کرد توی صورت کریس.سیگارو داد دستش و بعد از بوسه ای به پیشونی همسرش گفت:

-میدونم چه دردی میکشی کریس!میدونم بهش علاقه داری چون این دوسال فقط اسم همسرتو به یدک کشیدم…تو همیشه یه مرزی بین من و خودت گذاشتی.

-پشیمونی؟

-هرگز..

-پس چی؟

-نذار سوهو نابودت کنه.چون قسم میخورم اگر اون بشه عامل نابودیت…من میشم فرشته ی مرگش!

کریس پوزخندی زد و گفت:

-میخوام ببینم سرنوشت مارو تا کجا میکشونه!

در اتاق کریس باز شد.گوشی تلفن دست سویون بود.

کریس:کیه؟

سویون نزدیک شد.گوشی رو داد دست کریس و گفت:

-تاک وون…جانگ تاک وون.

بیول ئی:پس خبر اومدنت بی شک به گوش رئیس پلیس یانگ رسیده که لئو بهت زنگ زده.

کریس همونطور که گوشی رو میگرفت گفت:

-پلمپ پارکینگ رو باز کن سویون!لئو دلش برای من و  آ او دی  آبیم تنگ شده!

**

زنگ در به صدا دراومد.ساعت 2 شب بود.سوهو کلید داشت پس زنگ نمیزد.در رو باز کرد.

آیرین:پسرا !!!!

سهون:واسه دو تا آدم بدبخت تو این خونه جا هست؟

آیرین کنار اومد.بکی و سهون اومدن داخل و روی مبل رها شدن.

آیرین:پرتتون کرد بیرون؟

بکی:با کف گرگی!!

آیرین پوزخندی زد.سریع دوتا فنجون قهوه آماده کرد و برگشت پیش اونا.روی مبل نشست.سهون فنجون تلخ قهوه رو یه نفس سر کشید اما بکی آروم شروع کرد به خوردنش.

آیرین:اتاقای طبقه ی بالا خالی هستن.بمونید این جا.

سهون:ممنون آیرین.

در خونه باز شد.سوهو غرغر کنان اومد داخل:

-به این پسره ی احمق چه جوری باید حالی کنم که به هر آدمی که از راه میرسه نگه منو میبینه…آخر سراین احمق بازیاش کار دستــ…

با دیدن بکی و سهون و جای انگشتای روی صورتشون گفت:

-هنوز همون کریسه!

سهون و بکی بلند شدن.

بکهیون:واقعا جایی رو نداشتیم که بریم.

سهون:فقط چند روز بیشتر نمیمونیم.

سوهو دستی لای موهای بلوندش کشید.خط تیغای بین موهاش توجه هر کسی رو جلب میکرد.زیر لب گفت:

-شما خانواده ی من هستید.تا روز مرگتونم این جا باشید من نمیگم چرا…شام خوردید؟

بکهیون:آره!!ممنون سوهو.

سوهو لبخندی زد و گفت:

-حالش خوب بود؟

سهون:مثل همیشه.عصبانی…یه دنده…مغرور…کله شق…و در عین حال…

سوهو:احساساتی!

بکهیون:خوب میشناسیش جونمیون.

سوهو:سوهو بکی…سوهو…من جونمیون نیستم!

سهون:اوه باشه.

همین موقع گوشی سوهو زنگ خورد.سوهو جواب داد:

-تاک وون…

لئو:سلام سوهو.

-یه ماهی هست که بهم زنگ نزدی.

-میدونم.کار مهمی پیش اومده.

-محموله؟

تا سوهو این کلمه رو گفت آیرین و سهون و بک زل زدن بهش.سوهو روی مبل نشست.

لئو:یه محموله ی خالی نیست.بابا(رئیس پلیس یانگ)یکم حوصلش سر رفته.

سوهو با پوزخند جواب داد:

-پس جنگ خیابونی میخواد.

-بین گروه تو…و.

-و کی؟

-اژدهای سیاه.

**

تیشرت تنگ مشکی…موهای از ته تراشیده شده…گردنبند اژدهای استیل روی گردنش…انگشتر طلا توی دست چپش که نشان ازدواجش بود…یه شلوار چرم مشکی…عطر تند و تیز آزارو…یه کمربند مشکی براق…یک جفت کفش اسپرت…و…یک اسلحه زیر یک کت چرم مشکی…نگاهی کشنده…لبخندی سرد…و یک نفس عمیق…

**

پیرهنی که سرشونش پاره بود…با خطوط  درهم و نامفهوم…یه پیرسینگ ظریف روی گوش چپش…یه حلقه ی تیتانیوم توی دست چپ…شلوار جین پاره…یه کلاه سفید…یه گردنبد به شکل کریستال برف…ساعتی با عقربه های طلا…لب های براقی به رنگ صورتی…کفش های اسپرت مشکی رنگ…عطر دلنشین هوگو…بوی آدامس نعنایی که بین دندون هاش میچرخید…

 **

همراه دو تا زن…کت طلایی…تاپ مشکی و موهای با کش بسته شده همراه با سایه ی مشکی غلیظ.یک شلوار مشکی تنگ به همراه یک زنجیر نقره ای…کفش های پاشنه بلند و رژی به سرخی خون… و دیگری…کت چرم مشکی روی تیشرتی به رنگ شام//پاین…موهای کوتاه…خط چشم غلیظ…لب هایی بی رنگ…شلواری که رنگ و روش رفته بود…کفش های اسپرت…

کریس:میریم مهمونی؟

سویون:ماها زنیم!راه بیفت.

**

و یک زن دیگر…با ظاهری کاملا بی آلایش…موهای بلند طلایی با لباسی یک دست و سفید…

سوهو:بریم؟

آیرین:معلومه!

**

در باز شد.نفسش گره خورد.آیرین به نفس نکشیدنش خیره شد…عطر تند آزارو تو اتاق پیچید…همه بلند شدن.

لئو:خوش اومدی جناب وو.

کریس سر تکون داد.به بالاترین نقطه ی میز رفت.سمت راست میز…صندلی اول…نشست.همسرش و خواهرش به ترتیب دست راست و چپش ایستادن.با نگاهی سرد…کوچکترین اهمیتی به فرد مقابلش نداد و گفت:

-چرا منو کشوندی این جا لئو؟

در پشت سر لئو باز شد.این بار لئو هم ایستاد…

رئیس پلیس یانگ:بهانه ی خوبی وجود داره کریس…خوش اومدی.

کریس با پوزخند گفت:

-ممنون…پدر!

یانگ پوزخند زد.لی که پشت سر یانگ بود با سر به کریس سلام کرد و کریس هم جوابشو داد.یانگ پشت میز نشست.لئو از پشت سمت راستش و لی سمت چپش ایستادن.صندلی کنار کریس هنوز خالی بود.

یانگ:صبر میکنیم تا بیاد.

لیتوک به کریس نگاهی کرد و گفت:

-آمریکا چه طور بود؟

کریس:بهتر از چیزی که در تصورت میگنجه پارک جونگسو.

لیتوک خندید و گفت:

-عوضی مثل همیشه!

همه خندیدن.کریس با پوزخند به مینهو خیره شد.

کریس:با مزدا هات چه میکنی؟

مینهو:خیلی وقته از مزدا زدم بیرون.

-میتسو بیشی؟

-هیوندا…

-شرم آوره!

مینهو خندید و گفت:

-رک…مثل همیشه!

و باز هم پوزخندی از جانب کریس…و اما…اتفاقی که نباید رخ میداد…یک نگاه…

آیرین:به کره…خوش اومدید جناب وو.

سه جفت چشم که به اون زن خیره شدن…کریس…سویون…بیول ئی.

کریس:به شما یاد ندادن توی جمع ارشدها صحبت نکنی؟بذار همسرت بمیره بعد جایگاهشو تصرف کن!

سوهو:اون فقط…

کریس با لحن کشداری گفت:

-من با تو حرف زدم؟؟

لئو:کافیه!

سوهو:آیرین از جانب من اختیار تمام داره.من و اون قوانینو بلدیم.لازم نیست یادآوری کنی.

سویون:اجازه ی صحبت میخوام!

لی:داده شد.

سویون:ما هم میدونیم تو بلدی و اینم مهم نیست که اون دختر این طوری بی احترامی کرده.چیزی که برای رئیس من ناراحت کننده بود اینه که یه تازه به دوران رسیده مثل تو چه طور به خودش جرئت داده به همسرش این اجازه رو بده که بدون اجازه با رئیس با سابقه ترین گروه حرف بزنه!این مهمه.

لئو:طبق قوانین،اژدهای سیاه میتونه خروج شمارو از جلسه خواستار…

سویون:خواستارم!

سکوت مرگباری توی اتاق پیچید.یانگ پوزخند زد.و گفت:

-مروارید سیاه بیرون!

سوهو با بهت به پدرخوندش نگاه کرد.

لئو:کیم سوهو…بیرون…

کریس:نه!ایرادی نداره.اون دختر تازه وارده و با من نا آشنا…از خواهرم میخوام این بار بگذره…به خاطر من!

سویون به لئو نگاه کرد و گفت:

-بذارید حضور داشته باشن.

یانگ:همسرت تا پایان جلسه باید سکوت کنه.متوجهی سوهو؟

سوهو سر تکون داد.در سالن باز شد.نگاه همه به در افتاد.دختری با قد متوسط.موهای کوتاه فشن و تیپی کاملا پسرونه و یک پوزخند.

لئو:خوش اومدی.

دختر به کنار کریس رفت و نشست.

کریس:فکر میکردم همسرت نذاره بیای.

-مرده!

کریس مشکوک نگاهش کرد.

دختر:زیاد حرف میزد.خرجش یه سم تو قهوش بود.

-اون سومی بود.روحش شاد.

-پنجمی.اون دوسالی که تو آمریکا بودی دوبار ازدواج کردم.

کریس:بهت افتخار میکنم.

-میدونم…

یانگ:کافیه دیگه.هممون این دختر رو میشناسیم.تنها برادر زاده ی من.یانگ هارو.اون توی این رقابت به انتخاب خودش میخواد از یکی از شما حمایت کنه.

همه سر تکون دادن.

لئو:دوگروه شناخته شده وجود داره و یک محموله!اژدهای سیاه و مروارید سیاه.هردوگروه خوب گوش کنید.یکی از شما انتخاب میشه.

لیتوک:گفتید رقابت بین همه ی ماهاست!

یانگ:باید از یکی از این دو حمایت کنید.

مینهو:باید؟

لی:بله باید!

لی:این که چه کسی انتخاب میشه به این بستگی داره که توی یک ماه کدومتون بتونید شهر رو در دست بگیرید!یادتون نره.رئیس یانگ از هردوتون حمایت میکنه.

یانگ:انتخاب هاتون.ارشدها…

مینهو:سوهو.

لیتوک:کریس.

لئو:از سوهو حمایت میکنم.

لی:انتخاب من کریسه.

سه تا از سرگروه های بعدی سوهو رو انتخاب کردن.اوضاع جالب به نظر نمیرسید.

یانگ:هارو.

هارو:از کریس.

یانگ:پایان جلسه.

**

سوهو آخرین نفر از اتاق بیرون اومد.یه لحظه محکم ترین پس گردنی که تو عمرش خورده بود پشت گردنش نشست.برگشت ببینه کی اونو زده که با یه دختر قد بلند و مو بور روبه شد.

سوهو:ببخشید؟؟

دختر:سوهو تویی؟

سوهو:بله خودمم.

دختر زد زیر خنده و گفت:

-ببخشید.عادتمه تو دیدار اول بزنم تو گردن طرف.من دانیکا هستم.دختر عموت.

سوهو گیج نگاهش کرد و گفت:

-کی؟؟؟

-دانیکا…اسمم سخت نیست.

-میدونم..گفتی چه نسبتی داری؟

-دختر عموت دیگه.همون عموت که تو آمریکاست.

سوهو کمی فکر کرد و گفت:

-آها…که این طور.از ملاقاتت خوشحالم.

-ممنون سوهو.

-شبیه پدرتی.

-میدونم.

-من دیگه باید برم.وقت کردی خوشحال میشم به دیدنم بیای.

دانیکا لبخند زد.دست سوهو رو گرفت و کشیدش دنبال خودش و به آیرین گفت:

-یه کار خانوادگیه عزیزم!!! الان میارمش.

سوهو رو برد توی پارکینگ کوبوندش به دیوار و گفت:

-فکر کردی چی کار داری میکنی؟فکر کردی میتونی خاطراتت با کریسو پست سرت رها کنی؟هرکاری هم که بکنی.اون تنها عشقته!اینو خوب میتونم از توی چشمات بخونم.

-من نمیفهمم چی میگی…

-من از شیلی اومدم این جا چون میخوام کمکتون کنم.میخوام حقیقت رو بهتون بفهمونم.

-باور کن من نمیفهـ…

-فقط…توی این ماجرا به قلبت اعتماد کن.باشه؟و اینو بدون.من همیشه پشت سرتم.

و بعد سوهو رو توی بهت رها کرد و سمت یکی از ماشینای توی پارکینگ رفت و سوار شد.

هارو:چه طور بود؟

دانیکا:تو شوکه!

-در میاد.

-و اگه نیومد.

-پس من و تو چه غلطی داریم میکنیم؟

-داریم کریسهو رو ریل میکنیم.

-دهنتو ببند و ماشینو روشن کن دانیکا!

**

با بی حوصلگی برگشتن به خونه.شیوون با دیدن سویون دوید سمتش.ریووک بغل تاپ بود.

سویون شیوون رو بغل کرد و گفت:

-ممنون که قبول کردید مواظب ریووک باشید.

جی دراگون با طعنه گفت:

-ظاهرا سرنوشتم اینه بچه های خواهرمو بزرگ کنم!

تاپ:جی دی!!!! وظیفم بود سویون.

کریس با بداخلاقی رفت سمت آشپزخونه.یه بطری آب رو سرکشید و گفت:

-نه وظیفت نبود.وظیفه ی خود سویونه حواسش به بچش باشه تو فقط لطف کردی.ممنون سونگ هیون.

تاپ ابرویی بالا انداخت.جی دی پرسید:

-جلسه چه طور بود؟

بیول ئی:انتظار داشتی چه طوری باشه؟کسل کننده.مزخرف…

جی دراگون:تو اصالت کوان بودنتو از دست دادی خواهر من.شبیه کریس شدی!

بیول ئی:خب اون شوهرمه.

-من برادرتم.اگر اینجوریه که سویون باید شبیه سهون بشه پس چرا نشده؟

سویون:میشه تمومش کنید؟

کریس:چانی کجا رفت؟

تاپ:با سونگری بیرونن.

کریس ابروشو بالا انداخت و گفت:

-سونگری؟؟

جی دی:آره…این دو سال باهم صمیمی شدن.نمیدونم چه چیز همدیگه رو قبول دارن.اخلاقاشون هم متضاده همه اما خب رفیقن دیگه.جونشون برای هم درمیره.

تاپ:کریس باید مسئله ای رو بهت بگم.

کریس روی مبل نشست.به شیوون اشاره کرد سمتش بره.شیوون پرید بغل داییش.کریس اونو تو آغو//شش جا کرد و گفت:

-میشنوم.

تاپ نفس عمیقی کشید و گفت:

-خبرا کم و بیش بهم رسیده.منم باید یه گزارشاتی به روسیه میدادم.

سویون با اخم گفت:

-تو که گفتی با مافیای روسیه قطع رابطه کردی!

تاپ:دروغ گفتم.

سویون:هوووف.

تاپ:ببین کریس…من کاملا درجریان اتفاقات توی اون جلسه هستم.

بیول ئی:چه طوری؟

تاپ:منم آدمای خودم رو دارم.این مهم نیست.مهم اینه من بعد از گرفتن اخبار با اونا حرف زدم.

کریس:نتیجه؟

تاپ:خواستم بهت بگم که…مافیای روسیه بدش نمیاد از یه نفر مثل تو حمایت کنه کریس.این یه جنگه بین تو و سوهو.فکر نکنم سوهو بتونه با روس ها مقابله کنه.اونا میخوان حمایتت کنن.نظرت چیه؟

سویون:واقعا؟

کریس:این مشکوکه.

تاپ:منم همینو گفتم و ازشون پرسیدم چرا و اونا گفتن بدشون نمیاد تو کره سرمایه گذاری کنن.

بیول ئی با اخم گفت:

-سرمایه گذاری؟

تاپ:اونا یه سری آدم به سرپرستی یه فرد روسی میفرستن این جا.تا پایان جریان ازت دستور میگیرن و حتی اگه بهشون بگی بمیر میمیرن.وقتی کارا تموم شد اونا ازت میخوان در جبران کارشون یه کارایی براشون انجام بدی.

سویون:مثلا چی؟

-یه نفرتون باید بره روسیه.با کمک اونا یه شعبه از اژدهای سیاه رو تو روسیه میزنید و اداره اش میکنید.

سویون:که چی بشه؟

جی دراگون ادامه داد:

-ببین سو…روس ها آب زیرکاهن.اونا قدرت نظامی بالایی دارن.این اواخر با کشورهای اروپایی درگیر شدن.موفق شدن چین رو با خودشون متحد کنن.حالا میخوان یه گروه هم تو کره داشته باشن که بتونن با کمک اون ها از آب های آزاد استفاده کنن.

بیول ئی:اون وقت تشکیل یه شعبه دیگه از اژدهای سیاه تو روسیه برای چیه؟

جی دی:چرا که نه؟افزایش قدرت و…و…

کریس:گروگان گیری…درسته؟اونا میخوان من یکی از اعضای خانوادم رو بفرستم اونجا تا اگه پامو کج کردم بکشنش درسته؟اون وقت اون لعنتی ها به من گروگان نمیدن که اگر خطا کردن من بکشمشون؟

جی دی:آره یه جور گروگان…ولی میدونی چه.اونا پیشنهاد دادن.تو میتونی قبول نکنی کریس.اجبار نیست.

سویون:از کجا مطمئن باشیم گروگانمون رو بی دلیل نمیکشن؟

تاپ:اونا حیوون نیستن.من چندساله باهاشون کار میکنم.قوانین خاص خودشون رو دارن.به علاوه عموت باهاشون کار کرده.اونا کاملا اژدهای سیاه شیلی رو میشناختن.

بیول ئی:پیچیده شد!

سویون:گروگان کیه؟

کریس:چه کوفتی داری میگی؟من هنوز نگفتم قبول میکنم!

سویون:بگو.

کریس:سویون این مسخره بازی نیست.باشه؟جون یکی از زیر دستامه.

بیول ئی:تو روسیه رو برای مقابله با سوهو نیاز داری.

کریس:یعنی کل روسیه رو درگیر کنم و جون گروهمو بندازم تو خطر که امتیاز یه محموله رو بگیرم؟من احمقم؟

جی دی:بیا بهش منطقی فکر کنیم.این یه کمک دوستانه است.

بیول ئی:من نمیفهمم تو چرا سنگ روسیه رو به سینه میزنی؟

-من فقط نگران خواهرام هستن.که یکیشون زن یه مرد دیوانه است و اون یکی خواهرش!همین.

تاپ:اونا تا نیم ساعت دیگه زنگ میزنن و جواب میخوان کریس.آره یا نه؟

همه ساکت شدن.شیوون که تا اون لحظه ساکت بود یه دفعه زد زیر خنده.همه نگاهش کردن.

جی دی:محض رضای خدا…باز گوشی کی رو برداشتی؟

شیوون که داشت قهقهه میزد گفت:

-بابایی شبیه جیسون استاتهام شد…(یه سرچ بزنید تو اینترنت.این بازیگره عشق منه.قابل توجه دوستان فیلم شناس همون بازیگر فیلم مامور انتقال منظورمه.تو فیلم سریع و خشنم هست!!)

و بعد ادای شیوونو درآورد:

-جواب میخوان کریس…آره یا نه؟؟

همه با دهن باز نگاهش میکردن.

کریس:ببینم تو مطمئنی 5سالته؟

تاپ زد تو سرش و گفت:

-شیوون بسه.

شیوون با خنده دوید سمت تاپ.به ریووک نگاهی کرد و گفت:

-اونم مثل من باهوشه؟

تاپ:اگه به باباش رفته باشه نه.

شیوون:پس خنگه.

سویون:یاااا…بس کن بچه.

شیوون سرشو کج کرد و به مادرش خیره شد و گفت:
-چشم!

کریس:سونگ هیون؟

تاپ:چیه؟

-بگو قبول میکنم.

زنگ در به صدا دراومد.سویون در رو باز کرد و با ناباوری به فرد پشت در خیره شد.

سویون:خودتی؟

کریس اومد پشت سر سویون ایستاد.اونم با دیدن اون فرد پوزخند زد.

چانی:رفتم با سونگری این سورپرایز رو از فرودگاه آوردم!

سونگری:ما اینیم.

کریس محکم اون فرد رو بغل کرد و گفت:

-دلم واقعا برات تنگ شده بود پسر.

دی او:اومدم تا باهات بمونم کریس!دیگه تنها نیستی.من…سویون…همسرت…چانیول…و از همه مهم تر.کل چین به خواست ژومی پشت سرتن!پس…مروارید سیاه رو خرد کن!با دستای خودت!

نگاه کریس به افراد پشت سر دی او افتاد.

هنری:مهمون نمیخواین؟

سی ال:حالت چه طوره کریس؟

کریس با پوزخندی گفت:

-عالی!

در قسمت بعد:

کای:سوهو این بازی که شروع کردی تهش فقط مرگه!یا مرگه تو یا مرگه اون!

سهون:من با تو هیچ نسبتی ندارم کیم سویون.

دانیکا:منو نمیشناسی بک؟چانی بهت نگفته؟من بهترین و صمیمی ترین دوستشم.راستش خیلی بیشتر از یه دوست.اون تمام رازهاشو به من میگه!

سوهو:من…عقب…نمیکشم!

سی ال:به نظر من بهتره از کف خیابون شروع کنی.من کمکت میکنم.راننده های خرده پا و اونایی که میدونی دمشون به هیچ جا وصل نیست رو از دور خارج کن.بعد از اون بگرد دنبال آدمای خودت.دوستات!همونایی که من 2سال پیش دیدم.از زیر سنگم شده پیداشون کن.و در نهایت…دوباره اژدهای سیاه رو بساز.

تاپ:من با فردی به اسم دیمیتریک حرف زدم.اون فرد قدرت زیادی داره.مستقیم میاد این جا.گفته اون قدر ماشین و آدم با خودش میاره که ندونی چیکارشون کنی.

سویون:حدس بزن کی برای کمک میاد.یونگ گوک و گروهش.ما تنها نیستیم!

کریس:میدونی چیه؟حالا که این طوره…منم عقب نمیکشم!!

حرفای نویسنده 

سلام به دراگون گوگولیا(عادت کنید کم کم).خیلی وقتتونو نمیگیرم فقط خواستم بگم من از تلگرام اومدم بیرون و دیلیت اکانت کردم.چنل رو هم اون یکی ادمین میگردونه.از همین جا ازش تشکر میکنم.کاری داشتید به ایشان و یا به ایمیل این جانب مراجعه بنمایید.و درنهایت اینم بگم خودتونو برای هرچیزی توی داستان آماده کنید.هر چیزی…و این که قسمت های بعدی یه قسمت رمزی داریم و رمزم عمومی نیست و به خواننده هایی که نظر میذارن رمز میدم.یه قسمت قبلش اعلام میکنم که ایمیلاتون رو بذارید.فقط ایمیل.اگر تو چنل هستید که اون جا میگم ایمیل نیاز نیست.از الان ایمیل نذارید قسمت های آخر رمزی داریم.یک دنیا سپاس

The following two tabs change content below.

... hedye and exo ...

اون مکان بین خواب و بیداری رو میدونی ؟ اونجایی که میتونی رویاهاتو به یاد بیاری ؟ اونجا همون جاییه که من همیشه دوست دارم و منتظرتم ... پیترپن ...

Latest posts by ... hedye and exo ... (see all)

... hedye and exo ... 59 نظر 17 مرداد 1395
مرتب کردن بر اساس:   جدیدترین | قدیمی ترین | بیشترین امتیاز
Maryam
مهمان

خیلیا پشت کریسن… دارم نگران سوهو میشم. چانی چه راحت گذاشت بک بره

bbh
مهمان

سلام عزیزم من فیکت رو میخونم و واقعا دوسش دارم محشره قلمت حرف نداره اجی

آذرخش
مهمان
آذرخش
مهمان

ببخشید اشتباه شد میخواستم بنویسم دی او نوشت دیگه او!

m.b
مهمان

ملسییییییییی آجی جونییییییییی :rose: :rose: :rose: :rose:

بهار
مهمان

خیلی خوببههههه…..من دوروزه دارم داستانو میخونم عاشقش شدم..فایتینگ :yehetohorat: :yehetohorat: :yehetohorat:

otaku
مهمان

فیکت عالیههههههه…..الان یه ساعته که یه کله دارم میخونم فیکتو …..وای یعنی میخکوب شدم…..فقط میترسم به قسمت شش برسم و تو خماری قسمت بعدش بمونم خخخخخ

فاطمه
مهمان
Shirin
مهمان

غمگین…
اندازه کسی که ترافیک اینترنت مسخره بعد وقتی میاد خودش استفاده کنه
میبینه صفرشده…مدتیه وضع من اینه :daqun:
عاغا فصل دوم داره غمگین ترم میکنه
عاغا درسته زیاد کریسهو دوست ندارم ولی ..ولی کریسهو این داستان دوست میدارم👌❤❤❤

Kai_hid
مهمان

تا کریسهو بشه جون به لب میشیم ما………… دلم میخواد اون بیولو با دستای خودن خفه کنمممممممممم😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡

Sara2
مهمان

واوو دی اوی خوشکله ما هم اومد

me
مهمان

الییییییی چ باحال شده
ن میدونستم اینا واقعاداداش نیستن،تو بدجنس نیستی

lay hona
مهمان

آخییییییی بک و چان
الان جداشدن؟این دوتا چجور میخوان در مقابله هم باشن
ممنون :kissme:

baran.nsy
مهمان

خخخخ ممنون آجی عجب چیزی شد ها و بازگشت همه به سوی اوست

mayana
مهمان

وووواااای عالی بود
من واقعا هنگ کار بکهیون وسهونم.ی خورده یر منطقیه ها؟؟؟؟؟

BeHiXx
مهمان

رمز به ایمل من لطفا
من این قسمتو با هنگ بوم بایای بلک پینک خوندم.اضا خیلی فاز داد وسظش دوبس دوبس میکردم
خیلی خوب وبدگعررر وای به حالت کریس برنده بشهه
نامردیههر هر خری ک قبلا میشناخیتمش رفت پیش کریس
جز سهون و بکیوبکی ک هیچی بلد نیسسسهونمیادم نیسوولی نامردیههههه

کل چین و روسیه پشت کریس باشن .سوهو هیچی نداشته باش؟
من اعتراض دادم.اعتراضمم وارده

#######
مهمان

ممنون
قشنگ بود
نمیدونم چرا سهون و بکی رو مخ منن

nika_suel
مهمان
واقعا اونجا که بیول راجبه سوهو میحرفه هاااااااااااا نمدونم چرا غیرتی میشم همش انتظار دارم کریس حالشو بگیرهههه فعلا که حاله منه بیچارهه قراراه گرفته شهههه سویوننننننننننننننننننن…من دوتا جوگولمو از تو میخامممممممممممم نه این قراررررموننن نبودددددددددددد من رنگهه شب بشممممممممممم خل شدم رف دیشبم گفتم..منو بکش خلاصم کن هنوزم تو فازم میخام بمیرممممممممممممم چقد با پس گردنیه حال کردم عصن :khande: بنظرم اون کریسهو رو ریل کنیم قمپز بود کریسهومو بردی رو هواااااااا ای خدا *اون استیکره بچگی سوهو که داره گریه میکنه* چانبک عرررررررررر :khande: هعی خدا معلوم نی چه بلایی سرمون میاد از دیشب رفتم لگن قرمزو خریدم… Read more »
Anna
مهمان
الان حس غریبی داره لگد میزنه که… یه کف گرگی بزنم به بیول ئی جز یکی از ارزوهای دیرینم شده پس کتک کاری راه میندازی دیگه من دلم خنک شه؟؟ قشنگ خون فواره کنه از بیول ئی من به همینشم راضیم البت ننه سوهو چیرا اینجا مظلوم واقع شده ؟؟ روسیه و چینو و فلان بیسار پشت کریس خانن ننمون حیف نیس به چانغول اعظم؟؟ دریابید ننه را:aaar: راستی من ایمیلم ریمود شده همینجوری ایمیل میزنم اگه زحمتی نمیشه رمز قسمت بعدی رو به عارفه بدی من ازش بگیرم با تچکر از تلاش های دانیکا و هارو پلاس سویونگــا فایتینگ
wpDiscuz