قسمت چهارم فیک fast and furious

به نویسندگی : soo yung

 


قسمت دوم 

همه پشت میز شام نشسته بودن.سوهو به جز خودش و کریس و سویون و سهون و دی او،یه نفر دیگه رو هم اونجا دید.به نظر خیلی پولدار بود و اصلا کلاسش به بقیه نمیخورد.این رو می شد از طرز شام خوردن و لباس های گرون قیمتش فهمید.سوهو سرش رو پایین انداخت و غذاشو خورد.دستپخت سهون عالی بود.ناخودآگاه لبخند زد که در همین حین کریس محکم کوبید توی کمرش و گفت:

-اسم خانوادگیت رو نگفتی!

دی او:یاااا….کریس.سکته کرد چیکارش داری؟

سوهو با ترس به چشم های جدی کریس خیره شد و گفت:

-کیم…

سویون نگاهش کرد و گفت:

-پس هم اسم هستیم درسته؟

سوهو:آره.

کریس سوهو رو زیر نظر داشت و هم زمان شامش رو هم میخورد.اون پسری که خیلی ثروتمند به نظر میومد با دستمال دست هاش رو پاک کرد و گفت:

-مثل همیشه عالی بود جناب روباره.روز به روز داره عالی تر هم میشه.

سهون لبخندی زد که چشم هاش در اون لبخند گم شد و گفت:

-ممنونم چان.نظر لطفته.

سویون:ایش…یکی دیگه میره وسایل و مواد شام میخره دست یکی دیگه رو ماچ میکنن!

سهون:چیه چشم نداری ببینی دستپخت من از تو بهتره؟

دی او:نه معلومه که نداره!

کریس:گفتی24سالته سوهو؟

همه اَه بلندی گفتن و دی او ادامه داد:

-کریس…این یه آدمه.یه پرستاره24ساله.جاسوس نیست.آدم لئو هم نیست.فقط پرستاره.یه پرستار بدبخت بیچاره ی بی خانمان که از صبح تا شب عین شتر جون میکنه و عین سگ عرق میریزه تا پول به دست بیاره.حالا اگه لطف کنی جلوی اون حس ششم مزخرفت که داره میگه سوهو جاسوسه رو بگیری و اجازه بدی ما شاممون رو کوفت کنیم ممنومت میشم!

سوهو با قیافه ی چپکی به دی او زل زد.

سهون:ته حمایتت تشبیهش به شتر بود؟

چان زد زیر خنده و گفت:

-وای بچه ها باور کنید دلم واسه همین کاراتون تنگ شده بود.

سهون:منم الکی مثلا خیلی دلتنگت بودم…چان…بیا بغلم.

سویون زد تو سر سهون و گفت:

-یه ذره بزرگ شید.

همه ریز ریز خندیدن.البته به جز کریس که همچنان مشغول فکر بود.

سویون و دی او و سهون همونطور که وسایل شام رو از روی میز برمیداشتن به سوهو که سرش رو تا توی یقش فرو برده بود نگاه میکردن و ریز ریز میخندیدن.سویون قهوه ی کریس رو آماده کرد و گذاشت جلوش.کریس با خشم نگاش کرد و بعد به دستش خیره شد.سویون خندید و خم شد و گونه ی برادرش رو بو.سید و با چشم هایی شبیه گربه ی شرک بهش خیره شد.

کریس:کافیه.خر شدم…دستم نمیسوزه چشماتو اونجوری نکن.فقط دفعه دیگه خواستی بزنی هشدار بده.

کریس واقعا سویون رو دوست داشت.خواهر کوچولوی عزیزی که برای یه لحظه شاد دیدنش حاضر بود هرکاری بکنه.سویون خنده ی شیرینی کرد و برگشت تو آشپزخونه که به پسرا تو شستن ظروف کمک کنه.هرچند همیشه یکی دوتا ظرف میشکت ولی خب کمکش به چشم میومد.سوهو که هنوز به خاطر زخمی که سویون روی بازوی کریس زده بود شکه بود یه دفعه به خودش اومد و دید چانی داره دستشو میکشه و میبره سمت مبل های جلوی تلویزیون.

چانی گفت:

-بیا این جا ببینم خوشگله.

سوهو دنبال چانی کشیده شد.اونا روی مبل نشستن.

چان:من هنوز درگیرم که کریس چه طور این قدر راحت با حضورت این جا کنار اومده.ولی خب.تو پسر مظلومی به نظر میای.باید بگم تو این همه سال که دارم با کریس کار می کنم تو یه استثنا هستی.نمیدونم از چی تو خوششون اومده که گذاشتن این جا بمونی.اما خب…اگر میخوای چیزی راجع به گروهی که قراره بقیه عمرت باهاشون زندگی کنی بدونی من میتونم بهت کمک کنم.

سوهو که هنوز گونش به خاطر اون کلمه ی (خوشگله) سرخ بود سرشو رو کمی بالا آرود و گفت:

-این جا دقیقا کجاست؟

چان لباش رو بیرون داد و گفت:

-یه پارکینگ توی جنوبی ترین محله ی سئول.

-شما قتل هم انجام میدین؟

چان خندید و موهای سوهو رو به هم ریخت و گفت:

-هی بچه…به اینا فکر نکن. این جا که میبینی توی این محله معروفه به پارکینگ اژدهای سیاه.در واقع اسم گروهی که کریس رهبریش میکنه اژدهای سیاهه.من یه جورایی اسپانسرشونم.هر وسیله یا چیزی بخوان براشون فراهم میکنم و در عوض گاهی هم میام و کنارشون میمونم و البته اونا توی اهداف من بهم کمک میکنن.خیلی وقتا پیششون هستم.مثل امشب که گفتن بیام و تو رو ببینم.کار ما در اصل مسابقات خیابونیه.گروه اژدهای سیاه دوتا زیرشاخه داره.یکیش ما هستیم و یکیش هم تو شیلی آمریکای جنوبی فعالیت میکنه.اما اونا قاچاق رو حرفه ی اصلیشون میدونن.پدربزرگ کریس موسس اصلی این گروه خیابونی بوده.دوتا پسر داشته.یه پسرش از همسر چینیش بوده و یه پسرش از همسر آمریکائیش.پسری که از همسر چینی اون مرد بوده میشه پدر کریس.و عموی کریس هم الان گروهی که توی شیلی هست رو رهبری میکنه.البته الان مریضه و پسرش کاراشو انجام میده.چندسال پیش یه بار پسرعموی کریس رو دیدم.مثل خود کریسه.یه دنده و لجباز و نفهم!

کریس همین موقع داد زد:

-پارک چانیول دیر وقته!

چان:حرف نزن تازه11شبه.قهوتو بخور!

و بعد ادامه داد:

-پدر کریس وقتی که کریس یک ساله بوده همسرش رو از دست میده در واقع اونو میکشن.کریس در حالی که یک ساله بوده با پدرش به کره میاد.پدرش با یه زن به اسم کیم سوریانگ ازدواج میکنه و حاصل ازدواج دوم پدر کریس میشه یه پسر و یه دختر.برادر کریس سال ها پیش مرده اما خواهرش یعنی سویون نه.سویون و کریس خیلی شبیه هم نیستن و شاید حتی نشه از روی ظاهر گفت خواهر و برادرن اما از نظر اخلاق باید بگم با هم مو نمیزنن.همسر دوم پدر کریس یعنی مادر سویون و مادر ناتنی  کریس حدود 1سال بعد از تولد سویون از دنیا رفت.پدرشون هم بعد از این که پسر کوچیکش کشته میشه افسردگی میگیره و کارش میذاره کنار.اما بعد یه مدتی به خاطر کریس دوباره روی پاهای خودش می ایسته و شروع میکنه به مسابقه دادن.غم از دست دادن پسر کوچیکش اون قدر براش عظیم بود که نتونست مقاومت کنه و بعد از اون اتفاق یعنی مرگ پسر کوچیکترش نسبت به سویون سرد و خشک رفتار میکنه اما در نهایت وقتی سویون حدودا7سالش میشه اون و کریس پدرشون رو از دست میدن.مشخص شد مرگ مادر سویون تصادفی نبوده.و یه قتل بوده.اما معلوم نیست دقیقا کار کی بود.اما هرکی که هست الان دنبال کریس و سویون هم میاد و مدام براشون مشکل درست میکنه.برای همین کریس با فردی به اسم جانگ لئو طرح همکاری ریخت تا از خودش و خانواده ای که الان داره محافظت کنه.لئو یه برده است برای ارباب خودش،اما اون قدر قوی هست که از کریس حمایت کنه.اونا مدت زیادیه با هم کار میکنن.و هوای همدیگه رو دارن.اما کریس هنوز به لئو اطمینان کامل نداره.برای همین سویون معمولا با لئو ملاقات میکنه.بین خودمون باشه.لئو گاهی بیش از حد سویونو میبینه.حتی گاهی پا میشه میاد این جا و حال سویون رو می پرسه.خب… تا این جا فهمیدی؟

سوهو که انگار داشتن براش داستان تعریف میکردن تا بخوابه با دقت به چانی خیره شده بود.چانی خندید و گفت:

-میریم نفر بعدی.سهون!اونی که زد توی سرت و بیهوشت کرد.

-دستش خیلی سنگینه.

سهون داد زد:

-شنیدم چی گفتی سوهویا!

چان:ببند سهون.

سوهو به مرد پولدار رو به روش خیره شد و منتظر شد ادامه ی حرفش رو بزنه.

چان:خب اون یه آدم حیله گر و موذیه.هیچ وقت بهش اعتماد نکن.تنها کسی که میتونه از پس سهون و زبونش و کاراش بربیاد سویونه.سهون پسرخاله ی سویونه و یه جورایی پسرخاله ی کریس هم محسوب میشه.کریس سهون رو دوست داره اما بروزش نمیده.سهون کوچکترین عضو گروهه و محبوب همه است.نفر بعدی دی اوئه.دو کیونگ سو.این جوری نگاش نکن که هیکلش ظریف و جمع و جوره.فقط کافیه یه اسلحه بهش بدی.چشم بسته برات هدف رو میزنه.واقعا کارش درسته.بهش اعتماد کن.از پس زبون تنده کریس هم برمیاد.خب!همه معرفی شدن.آها راستی.خودمو یادم رفت.من پارک چانیول هستم.پسر وزیر پارک هان سول.وزیر اقتصاد!

دهان سوهو باز موند.

چان خندید و گفت:ولی دست فرمونم عالیه.

کریس:حرفات تموم شد؟

چان:بله فرمانده!

کریس:سهون؟؟
سهون:هوم؟

-سوبارو(یه نوع ماشین)رو حاضر کن.علاوه بر اون،اون هوندا سیویک(ماشین) رو هم راه بنداز.

دی او:چرا؟امشب که رالی نیست که بخوایم بریم.

کریس بلند شد.فنجون قهوه اش رو کوبید رو میز و گفت:

-اگر سوهو میخواد با ما باشه باید بتونه یه ماشین رو برونه.

سویون:میخوای ببریش تو پیست؟

کریس همون طور که سمت دری میرفت که اونو وارد پارکینگ اصلی میکرد گفت:

-نه…تو خیابون جی مان مسابقه میدیم!

سهون:میخوای بکشیش؟

کریس اخم کرد:اگر عرضه نداره پیچ های اون خیابون رو رد کنه بهتر که بمیره!

و بیرون رفت.چان با حیرت به سویون نگاه کرد و گفت:

-یه کاری بکن.

سویون:زده به سرش.از من کاری ساخته نیست!

دی او:سوهو رانندگی بلدی؟

سوهو:2ساله گواهینامه گرفتم!

سهون محکم زد رو پیشونیش.رفت سمت سوهو و بلندش کرد و کشوندش سمت دری که سمت دیگه ی سالن بود و گفت:

-گواهینامه رو بذار در کوزه آبشو بخور.باید چیزای جدیدی یاد بگیری!

سوهو:دستم سهون…

سهون:غر نزن بیا!

**

به تمام مقدساتی که میشناخت داشت التماس میکرد تا زنده از اون ماشین چپ شده بیاد بیرون.نیم ساعت تموم توی اون خیابون با کریس مسابقه داد اما ظاهرا کریس دست بردار نبود.چندتا از راننده ها متعلق به گروه های دیگه هم دور کریس جمع شدن و وقتی فهمیدن یه تازه وارد رو میخواد امتحان کنه،بساط تخمه و پفک(خدایی نمیدونم این از کجا به ذهنم رسید)رو راه انداختن و نشستن به تماشا.توی خطرناک ترین پیچ اون خیابون بود که کریس با بیرحمی تمام کشید زیر ماشین سوهو و اونو واژگون کرد.خودش پیاده شد و در کمال پررویی گفت:

-قبولش نمیکنم!

همه سمت ماشین سوهو دویدن و اونو بیرون کشیدن.سویون با نگرانی تمام استخوان های بدن سوهو رو چک میکرد تا نشکسته باشه.اعصابش از دست کریس خرد بود.کریس هیچ وقت این طوری رفتار نمیکرد.بلافاصله بلند شد و سوهو رو به دی او و چان و سهون سپرد و سوار ماشینش شد و دنبال کریس به پارکینگ برگشت.کریس وارد خونه شد و میز شیشه ای بزرگ رو برگردوند و اونو شکست.سویون داد زد:
-چه مرگته؟

کریس که مشخص بود حال خوبی نداره با چشم های سرخ گفت:

-اون…اون…

-اون چی کریس؟

-یه جا دیدمش!

-کجا؟

-مشکل همینه.یادم نمیاد کجا!

-چرا داد میزنی.با داد چیزی حل نمیشه.

-به جهنم…برام مهم نیست.دیگه نمیخوام ریخت اون پسره رو ببینم.نمیخوام.بهش بگو بره گمشه!

و روی مبل نشست و نفس نفس زد.سویون گفت:

-تو رو یاد اون میندازه مگه نه؟

-خفه شو سویون.

-پس درست حدس زدم.

-بسه.

-کریس به من نگاه کن!

کریس سرش رو بالا آورد و به سویون نگاه کرد و گفت:

-چیه؟

-میخوای بفرستیش بره؟

کریس چیزی نگفت.

سویون:اون یه پرستاره.میتونه بهمون کمک کنه.بذار توی جریان محموله کنارمون باشه.من خودم با ماشینم میارمش.مطمئن باش اون پسر خوبیه.

-بسه سویون.

-کریس اون هیچ کسی رو نداره.مثل برادر خودمون.مثل خودمون.نذار دوباره تو خیابون آواره بشه و برای پول درآوردن کارت پزشک هارو جعل کنه.

-بسهههه!

-فکر کن واقعا برادرمونه!

-بسه…سویون دهنتو ببند…لطفا ببندش..

-من با خودم میارمش کریس.

کریس داد زد:

-نه!!!

و سکوت همه جارو فرا گرفت.همه وارد شدن.سهون زیر بازوی سوهو رو گرفته بود تا نیفته.

چان:نمیدونی اون جا چه خبر شد.نمیدونم این پسره چی داره که همه میخواستن کمکش کنن.کریس نبودی ببینی براش چی کار میکردن.مینهو رو که میشناسی؟گیر داده بود سوهو باید بیاد خونه ی من تا مراقبش باشم.پسره ی…

ناگهان چشم چان به شیشه ی خرد شده افتاد و گفت:

-خدایااااا…این جا چه خبره؟

سویون گفت:

-هیچی.

دی او:به خاطر هیچی این جا این قدر به هم ریخته؟

سهون:کریس حالت خوب نیست؟چت شده پسر؟

کریس عصبانی بلند شد و سمت سوهو رفت و وقتی دید حالش خوبه و داره با تعجب نگاش میکنه گفت:

-فردا صبح گورتو گم میکنی و میری!

به محض این که کریس به اتاقش رفت،همه به سویون خیره شدن.

سوهو:از من…عصبانی شد؟

سهون:نه بچه کیوت.کی از دست تو عصبانی میشه آخه؟حالا واقعا آسیب ندیدی؟

سوهو:نه…خوبم.فقط یکم کمرم درد میکنه.و سرم…

سویون:من ازت معذرت میخوام.اون امشب حالش خوب نیست.لازمه یه دکتر خبر کنم تا معاینت کنهمحاله تو اون تصادف آسیب ندیده باشی.

سوهو:من خودم…دکترم…البته تقریبا.یکم مهره های کمرم درد میکنه همین.مشکل دیگه ای نیست.

سهون:پیشونیت و دستت هم زخمی شدن.برات پانسمانش میکنم.

سوهو:ممنون.وسایلشو بیار خودم درستش میکنم.

سویون:بازم معذرت میخوام سوهو.نمیدونم اون چه کاری بود که کرد.با دشمناشم این طور رفتار نمیکنه.

دی او:چرا یه دفعه ای ریخته به هم؟

چان:فکر کنم بدونم چرا.به خاطر برادرتون؟درسته؟

سهون:خدای من…آره…سوهو..

سوهو:من اونو یاد برادرش میندازم؟همون برادری که مرده؟

چان:آره سوهو.

کسی چیزی نگفت.دی او برای عوض کردن بحث با خنده به سوهو نگاه کرد و گفت:

-میگم این جا اتاق کم هست.الان سوهو باید کجا بخوابه؟

چان چهره ی متفکرانه به خودش گرفت و گفت:

-تا حالا دقت کردید این جا فقط یه نفر توی اتاقش تخت دو نفره داره؟

**

کریس:پات از اون خط بیاد اینورتر کشتمت!

سوهو با ترس نگاهش کرد.

کریس:شب بخیر.

بعد از چند لحظه کریس نفسش رو فوت کرد و گفت:

-چشماتو ببند!

سوهو سریع چشماشو بست.چند لحظه بعد کریس نفس عمیقی کشید و گفت:

-برو حموم.بوی عطرت اذیتتم میکنه.

سوهوی بیچاره مجبور شد با آب سرد حموم کنه.موهاش رو خشک کرد و بعد از گرفتن یک دست لباس از سهون به تخت کریس برگشت.بعد از چند لحظه کریس دوباره نفس عمیق کشید و گفت:

-شامپو زدی؟

-اوهوم.

کریس داد زد:

-به چه حقی شامپو زدی؟

-تو گفتی عطرم اذیتت میکنه.رفتم حموم.

-چرا شامپو رو زدی به سرت؟

-ببخشید پس شامپو رو باید به کجام بزنم؟

کریس چشماشو بست و نفسشو فوت کرد و گفت:

-شب بخیر!

-شب بخیر.

-جواب نده.

-چرا؟

-بخواب!

-باشه.

-حرف نزن!

بعد از چند لحظه کریس زد به سیم آخر و گفت:

-نفس نکش.

-هااان؟

-ااااااااه…کی گفت بیای این جا بخوابی؟

-چانی.

-غلط کرد با تو.پاشو برو بیرون!

-کریس شی…

-بیرووون!

سوهو با بغض بدی بلند شد و از اتاق کریس بیرون رفت.دلش برای خودش میسوخت.ناگهان زد زیر خنده و گفت:

-یه بازیگر درجه یک هستی افسر کیم!این بغض کوفتی دیگه چیه؟؟

سویون جلوش سبز شد و گفت:انداختت بیرون؟

سوهو با ترس نگاهش کرد.اگر سویون میشنید چی؟؟آروم گفت:

-آره.

سویون خندید و دست سوهو رو کشید و برد روی مبل نشوند و خودش مقابلش نشست و گفت:

-برات مرز تعیین کرد؟

سوهو سرشو تکون داد.

سویون:گفت چشماتو ببند؟

-اوهوم.

-و حتما گفت عطرت هم تنده.

-من اصلا عطر نزدم!

-گذاشت نفس بکشی؟

سوهو نگاش کرد و گفت:

-از من بدش میاد؟

-نه.از خودش بدش میاد.به اندازه ی کافی فهمیدم.من دیگه میرم بخوابم.شب بخیر.

-میشه یه بالشت و پتو بهم بدی.باید همین جا بخوابم.

-بخواب رو مبل.5دقیقه دیگه میاد دنبالت.

سوهو بعد از رفتن سویون به اتاقش روی مبل خوابید.چند دقیقه نگذشته بود که شخصی تکونش داد:

-بیرون سرده.بیا سرجات بخواب…

((سلام!!!سویونگم!!!بازم میخوام یه وقت کوچیک ازتون بگیرم.تو قسمت دوم چند جا چند مورد اشتباه وجود داشت که این جا تصحیحش میکنم.سن سویون و کریس اشتباه تایپ شده بود.کریس 26سالشه.اون برادر گم شده25سالشه و سویون23.و این که من دلم به حال سهون سوخت گفتم این جا آشپزیش خوب باشه بچه گناه داره خب!و این که همراه با قسمت بعدی یه فایل ورد هم آپ میشه که شخصیت ها با کمی توضیح معرفی شدن.و یه بار دیگه از کسانی که نظر میدن و لایک میکنن تشکر میکنم.ممنونممممم…و به خاطر اون اشتباه،بسیار زیاد ازتون معذرت میخوام.بذارید به حساب این که درگیر امتحانات نهاییم هستم.یک دنیا سپاس))

———————————————————————-

پس از قرن ها stsr tear فردا اپ میشه ….

به ژان خودم از این به بعد تن تن اپ میکنممممممممممم ….

منتظر برنامه های تابستون باشید ….

The following two tabs change content below.

... hedye and exo ...

اون مکان بین خواب و بیداری رو میدونی ؟ اونجایی که میتونی رویاهاتو به یاد بیاری ؟ اونجا همون جاییه که من همیشه دوست دارم و منتظرتم ... پیترپن ...

Latest posts by ... hedye and exo ... (see all)