Fanfiction Glamor ep29

سلااااام عزیزانم ممنون از اون پنجاه نفری که همیشه قلب خاکستری منو قرمز میکنن.بفرمایید ادامه رو بخونید که خیلی مهمه:

باید اعتراف کنم این پشتکاری که یه عده از شما برای کامنت گذاشتن نشون میدین به حد مرگ خوشحالم میکنه.

یه خبر دارم براتون و اونم اینه که مدیرای عزیزمون یه طرح واسه آشنایی بیشتر شما با نویسنده ها میخوان اجرا کنن که هر هفته دو سه نفر از ما ها یه بیوگرافی مانندی در اختیارتون بذاریم.در ضمن در ادامه ی این بیوگرافی به سوالاتتونم جواب میدیم. از قضا روز پنجشنبه قرعه به اسم من افتاده.

پس زیر همین پست هر سوالی اعم از شخصی و غیر شخصی میتونین ازم بپرسین تا جوابتونو توی اون پی دی اف درج کنم.

خب دیگه صحبتام تموم شد ممنون که حرفامو خوندین.بیشتر از این وقتتونو نمیگیرم.

.

.

قسمت29(کتاب سیاه)
.

جیون با کتاب جلد چرمی بزرگی بهم نزدیک میشه.گردنبد روی سینم سنگینی میکنه و نفسهام هر لحظه تنگ تر از قبل میشه.
کتابو جلوی صورتم میگیره و وادارم میکنه بازش کنم،کتابی با صفحات سیاه…
زنجیرم با باز کردن کتاب پاره میشه و گردنبدم روی صفحات کتاب میوفته،به نوشته های روی صفحه نگاه میکنم و میخونمشون؛
( و شبهایی که اسارت عشق عذاب آور میشود
                                تورا خواهم دید میان اشکهای خون آلودم )

ولی ادامه ی متنو نمیتونم بخونم چون یک قطره،دو قطره سه قطره و کم کم کل صفحه رو خون فرا میگیره…
◽️◽️◽️

چشمهامو از شدت وحشت باز میکنم و با لوهانی که پشت به من خوابیده مواجه میشم.بدون اینکه ملاحظه ی خواب بودنشو بکنم محکم از پشت سر بغلش میکنم.
سعی میکنم نفسمو منظم کنم.کمی که میگذره پلکهام از شدت خستگی دوباره بسته میشه،ولی قبل از دست دادن هوشیاریم متوجه صدای قلب لوهان میشم.
منو تو آغوشش کشیده بود؛مثل همیشه…
◽️◽️◽️◽️◽️◽️◽️◽️◽️
#
با ب*وسه هایی که پشت سر هم روی تمام صورتم فرود میومد بیدار شدم.بی اختیار خندیدم و دستمو روی صورتش گذاشتم.
sad(جونا خفه شدم))
ولی اون به کف دستم هم ب*وسه میزد و عین خیالش نبود.
sad(آه خدای من.)) به زور چشمهامو باز کردم و با قیافه ی بشاش جونمیون مواجه شدم.
sad(صبح بخیر خابالو))
و بی مقدمه لباشو روی لبم گذاشت و ب*وسه ی سریعی ازم دزدید.
sad(هی هی هی چی خوردی که اینقدر سرحالی؟؟نکنه تو قهوه چیزی ریخته بودن؟!!))
پشت چشمی نازک کرد و گفتsad(دیروز تو یه مسابقه ی مهم دوم شدم،تموم شب وقتمو با مردی که دوسش دارم گذروندم و صبح تو بغل همون مرد بیدار شدم،چرا سرحال نباشم؟؟))
دستمو میون موهاش فرو بردم و صافشون کردم.
sad(از این به بعد هرشب رو صندلی عقب ماشین میخوابونمت.))
sad(اگه توام باهام بخوابی چرا که نه))
sad(بیا بریم یه چیزی بخوریم شکمم سر و صدا راه انداخته.))
از روم بلند شد و اجازه داد تکون بخورم،تمام شب رو صندلی عقب ماشین خوابیده بودیم و باورم نمیشه چرا هنوز از درد پشت و کمرم نمردم…
دستاشو باز کرده بود و از کنار امواجی که به ساحل میرسیدن میدوید.به خوشحالی بچگانش میخندیدم و سعی میکردم کمی به خودم کش و قوس بدم تا بتونم هم پای اون بدوم.
حالا من یه دریای کوچیک توی قلبم دارم که با قطره های اشکت طغیان میکنه و با خنده هات امواج کوچیک و بزرگی میسازه،امواجی که با هر دفعه برخورد به ساحل،قلبمو به لرزه در میاره…
دوستت دارم جونا…
◽️◽️◽️◽️◽️◽️◽️◽️

برای اولین بار زودتر از لوهان بیدار شدم و فهمیدم اینهمه وقت خیلی چیزارو از دست دادم،مثل دیدن چهره ی خستش موقع خواب،نفسهای منظم وآرومش،موهای سفیدی که با وجود عجیب بودن همیشه بهش میاد.اون بی نظیره…
مثل سایه تاریک و مرموز
اون معصوم و زخمیه و این قلبمو به درد میاره.
وقتی به این فکر میکنم که اون طلسم شده تنها سوالی که برام پیش میاد اینه…
به چه گناهی؟؟!
دوباره تو بغلش فرو میرم و چشمهامو میبندم.
صحنه های خوابم جلوی چشمم پدیدار میشه و اذیتم میکنه،نمیدونم از اومدن جیون خوشحال باشم یا غمگین…نمیخوام از دونگهه دور بشم…
sad(دوباره کابوس دیدی؟))
صدای گرفته و خش داری که به گوشم رسید خبر از بیداری لوهان میداد.
sad(ایندفعه ساکت بودی.))
sad(ببخشید؟))
sad(همیشه موقع کابوست یه چیزایی زمزمه میکنی ولی ایندفعه فقط نفسات تند شد و بیدار شدی.))
sad(تو نخوابیده بودی؟))
sad(پاهام درد میکرد))
و تازه متوجه شدم دیروز هیچ توجهی به زخم لوهان نکردم.
با عجله از تخت پریدم پایین و به طرف آشپزخونه دویدم، ظاهرا مامان و بابا هنوز خواب بودن،مسکن و یه لیوان آب برداشتم.بعد به طرف اتاق لوهان رفتم و از کمد پشت آینه ی سرویسش وسایل پانسمان رو هم برداشتم و به اتاق خودم برگشتم.
به محض برگشتم لوهان به حالت نشسته در اومد و به پشتی تخت تکیه داد.در حالی که متعجب نگاهم میکرد نزدیکش شدم و قرص و لیوان آب رو روی میز گذاشتم.بعد از کشوی دوم پاتختیم یه بسته کاکائو در آوردم و دادم دستش.
بعد پتو رو از روی پاهاش کنار زدم و جوراباشو در آوردم.
sad(باید قرص بخوری فعلا اونو بخور تا معدت خالی نباشه.))
بدون اینکه چیزی بگه بسته بندیشو باز کرد و منم مشغول عوض کردن پانسمان پاهاش شدم. عین این زخمو منم دارم،منم میدونم چه درد بدی داره…فقط موضوع اینجا متفاوت میشه که من فقط سه روز این مشکلو تحمل کردم ولی لوهان ده ساله که داره با این درد زندگی میکنه…
دیگه نمیخوام زخمی ببینمت لوهان…
بعد تموم شدن کارم وسایلو جمع و جور کردم و نشستم پیشش،قرص و لیوانو از روی میز برداشتم و منتظر موندم تا شکلاتشو تموم کنه.وقتی صورتمو به سمتش برگردوندم یه تکه شکلات رو لبام چسبید.متعجب نگاهش کردم ولی در جوابم خندید و دهنشو مث آآآ گفتن به بچه ها،تکون داد.
دهنمو باز کردم و مهربونیشو با کمال میل بلعیدم…!
بعد خوردن قرص و شکلاتش میخواست بلند شه که مانعش شدم.
sad(اگه راه بری مرهمی که به پاهات زدم همشون به گاز استریل ها میچسبه))
sad(پس میگی چیکار کنم ))
پشت بهش روی زمین زانو زدم و شونه مو نشون دادم
sad(سوار شو))
sad(هی اوه سهون تو خودتو چی فرض کردی آخه،دو تیکه پوست و استخونی بیام رو کولت کلا نابود میشی.))
sad(یاااا تو الان چی گفتی؟))
sad(دست و پات اونقدر لاغره که میترسم دستتو بگیرم.))
sad(کی به کی میگه.))
sad(ترجیه میدم چهار دست و پا برم تا اتاقم))
بلند شدم و با قیافه ی اخمو نگاهش کردم.از گاز گرفتن لبش میتونستم حدس بزنم داره مسخره بازی در میاره.
آه البته که مسخره بازی در میاره کی با دیدن این بازو ها حرفای لوهانو باور میکنه آخه!
روی تخت نزدیکش شدم ،نزدیکتر و نزدیکتر…در حدی که حس کردم دارم بازدم اونو نفس میکشم.تو چشمهای گرد شدش زل زدم و پیشونیامونو آروم به هم کوبیدم.
در حین اینکه متعجب داشت پیشونیشو میمالوند از فرصت استفاده سریع بلندش کردم و این حرکت ناگهانیم باعث شد زود دستاشو دور گردنم حلقه کنه.
در حالی که به طرف در میرفتم دم گوشم زمزمه کرد sad(دیوونه شدی؟))
sad(یه مقدار بودم از اولش.))
و با آرنجم درو باز کردم.
sad(الان اگه مامان ببینه چه توجیهی میخوای ارائه بدی جناب دیوانه؟))
sad(محض اطلاعت تازه ساعت پنج و نیم شده،اون دو کفتر عاشق ساعت شش بیدار میشن.))
sad(چطور اینهمه اطلاعات داری در مورد اون دوتا کفتر عاشق؟!))
sad(با یه خورده فضولی.))
خندید و منم با خنده هاش خندم گرفت.
نمیدونم به اینم میشه گفت دیوانگی یا نه …ولی الان هر تیکه از بدنم زیر لمست داره مثل نبض میتپه و نفسمو به شماره میندازه و فکر کنم هیچوقت پیش دونگهه این حسو نداشتم…
◽️◽️◽️◽️◽️◽️◽️◽️

: ((نمیفهمم چرا این روزا به خوابای من بی توجهی ولی دارم بهت میگم من یه تیکه طلسم خوندم مطمئنم اون یه طلسم بود.این یه موضوع عادی نیست.دیوونم نکن دونگهه.))
sad(من بی توجهی نمیکنم فقط میگم عجله نکن اگه دیدی که جیون میاد یعنی فقط باید بشینیم و منتظرش باشیم.))
: ((من میخوام به لوهانم کمک کنم دونگهه.اگه طلسم ما یکیه میخوام مال اونم بشکنم.))
: ((این یه چیز حتمی نیست و تضمینی هم برای حل شدن مشکل تو وجود نداره اینو در نظر بگیر سهون.))
: ((دونگهه…))
: ((بله؟))
: ((تو دیگه مثل قبل نیستی…))
: ((توام همینطور…))
◽️◽️◽️◽️◽️◽️◽️◽️
نطفه ی بعضیارو با بد اقبالی میبرن.این یه حقیقته .این افراد با سرنوشت شومشون بزرگ میشن زندگی میکنن و در آخر هم با یه اتفاق شوم میمیرن.

یه عده ی دیگه هم هستن که با یه طالع و استعداد خاص به دنیا میان .این عده ی قلیل هم مصائب خاص خودشونو دارن اعم از تنفر از دروغ گویی در عین دروغگویی محضشون.این افراد بخاطر دلخوشی دروغ نمیگن تنها دلیلشون درست کردن شرایط بهتر برای زندگیشونه.دروغ میگن تا بتونن تو جامعه ی پر از افراد عادی که درکشون نمیکنن دووم بیارن.

و اما اکثریت خوشبخت یه زندگی معمولی دارن .تو یه خانواده ی عادی بین افراد عادی به دنیا میان و بزرگ میشن.تنها عاملی که میتونه روند عادی زندگی این افرادو به هم بریزه روبرو شدنشون با یکی از افراد دو اقلیت بالاست…

باید گذشتتو بشکافیم لوهان…
◽️◽️◽️◽️◽️◽️◽️◽️◽️
sad(میشه بپرسم چی انقدر مهم و واجبه که منو از وسط کلاسم کشوندی بیرون؟!))

sad( سوال نکن فقط انجامش بده.))

در حالی که هنوز دستم تو دست دونگهه بود پشت سرش به سمت یکی از کلاسهای ته سالن کشیده میشدم. به محض اینکه جلوی در رسیدیم .دونگهه منو داخل هل داد و گفت: ((سهونا مادام اومده پس سعی کن حرف احمقانه ای نزنی. کارت که تموم شد من پشت در وایستادم.))
میخواستم بگم خودشم بیاد تو ولی درو به روم بسته بود. و وقتی برگشتم …بعد سالها دوباره از نزدیک دیدمش …

: ((از وقتی ندیدمت زیباتر شدی گاراباتو.))

sad(زیبایی در حین اسارت چه فایده ای داره .))

sad( بشین عزیزم.))

روی صندلی روبروییش نشستم و اون سریع دستامو گرفت و کف دستمو برگردوند .دست دیگشو روی دستامون گذاشت و وقتی دستشو کشید یه کارت روی میز افتاد. دستهای ظریفشو روی کارتی که افتاده بود گذاشت و به دو گوشه ی میز حرکت داد و با این کارش چهار کارت دیگه روی میز قرار گرفتند. این صحنه واقعا آشناست… دستمو گرفت و روی کارت وسط که از بین دستهامون روی میز افتاده بود قرار داد و وقتی دستهامونو برداشت کارت عوض شده بود.
بدون اینکه اجازه بده معنی کارتها رو بفهمم از روی میز غیبشون کرد و با پوزخند ملایمی گفت : ((آتیش روشن شده گاراباتو…خیلی وقته.))

sad(جیون…اون کی میاد؟))

sad(به زودی عزیزم. به زودی…))

میخواستم یه سوال دیگه بپرسم که در کلاس زده شد.به سمت در برگشتم و دونگهه رو دیدم که با چشمهایی نگران به سمتم میومد.سرمو به سمت مادام چرخوندم ولی هیچکس اونجا نبود.مثل اینکه هیچوقت کسی اونجا نبوده باشه…

تنها عاملی که باعث میشد به سالم بودن عقلم شک نکنم کارتی بود که روی میز قرار داشت. سریع برداشتم و نگاهش کردم.
روی کارت کلمه ای که همیشه مادام منو به اون اسم صدا میزد نوشته شده بود…   {ابله}

Print Friendly

59 Responses

  1. ( و شبهایی که اسارت عشق عذاب آور میشود
    تورا خواهم دید میان اشکهای خون آلودم )

    چقدر این جمله گیج کنندست ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_wacko.gif

    کلی نوشتم ولی پرید … الان میخوام برم بعدی ….

    مثل همیشه عالی بود
    خسته نباشی مای هانی ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

  2. وای عررررررررررررررررررررر هونهانم
    خیلی عاشقانه مینویسی خو
    ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_mail.gif
    دمت گرم اجی منتظر ادامشم
    ____________________________
    خب سوال؟؟
    ریلترین کاپل؟؟ البته که هونهانه -_- ولی ج بده
    من و چقدر دوست داری؟؟؟
    هخخخخخخخخخخخخخخخ
    چرا فیک مینویسی؟؟؟
    به نظرت جن و روح واقعین؟؟
    اگه از خواب بلند شیو ببینی یه جن روبه روته چیکار میکنی؟؟؟
    قشنگترین و بدترین اتفاقی که تو دنیای مجازی برات افتاده رو بگو
    هب من فعلا رفع زحمت کنم
    ببینم باز سوالی میاد توذهنم یا نه
    ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_whistle3.gif

  3. دنیا جونم چ ماهی دنیا جونم چ مااهیییییییی
    به بههههههههههههههههه
    بالاخره طلسم شکست و من طلسمو خوندم
    واقققققققققققن خجالت نمیکشی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/
    نه
    خجاالت نمیکشی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    نمیگی انقدر فوق العاده مینویسی من باید چیکار کنم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    میدونی همه اشو تو دوروز خوندم ؟ نه میدونی؟ نه
    میدونی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ
    عشقم خسته نباااشیییییییییییی
    کلی ممنون
    واقن عالیهه

    من ب تو افتخار میکنم
    داستان بعدیو شرو کن دیه من طاقت ندارم ححححححححححح

  4. من سی ام نذاشتم واسه این اپ چرا؟
    اقا سولی اش خیلی خوب بود اصن…مردم از ذوق زیادohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif
    هونهانشم زودتر رسمی شه اصن… خیلی خوبن همدیگرم دوس دارن اصن بدون همم خوابشون نمیبره اصن الهییohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif ولی واقعا خیلی قلمت قویه من میرم تو فیک دیگه نمیام بیرون
    بازم مرسی بوس به توohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

  5. واقعا محشر بود. مثل قسمت های قبل.
    راستش سوالات اکثرا سوالاتین که بچه ها پرسیدن.
    ولی من واقعا درمورد اینکه ایده ی فیک چجوری و کی شکل گرفت کنجکاوم!

  6. یادم نیس نظر گذاشتم یا نه..ولی خیلی خوب بود..خوشم اومد..راستشو بخوای این قسمت یکی از بهترینا بود مخصوصا اینکه واسه بعدش خیلی کنجکاوم..خسته نباشی..فایتینگ

  7. خیلیی قشنگه اجی …معرکس…میشه تند تند اپ کنی؟؟
    من تل ندارم..sad(((((
    جاست [email protected]

  8. واااااااااااااااااای خدای من….این فیک خارق العادس…
    نفسم بند اومده…
    واقعا نمی دونم چی بگم…
    فقط ازت خواهش می کنم سریعتر آپ کن وگرنه عین سهون از فضولی دق می کنم… ^_^

  9. داستان قشنگ بود داره قشنگ ترم میشه داره پیچیده تر میشه
    ایول
    هونهانشو عاشقانه دوس دارم خیلی خوبن
    دونگهه عجیب شده و مشکوک
    در کل عالی بود مثل همیشه
    مرسی

  10. داستان داره رفته رفته پیچیدگیش بیشتر میشه خوبه دوست دارمohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cool.gif
    خوب خوب سوالohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_smile.gif
    فینیکس جون چند سالته؟چند ساله داری مینویسی ؟قصد نوشتن به صورت جدیدی داری؟(مثل چاب کتاب)چه ژانری رو دوست داری(مطالعه و نوشتن)کتابای مورد علاقه خودت چیه؟(میخواد سلیقت بیاد دستمohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cool.gif)

  11. اهممم اهممممم…..
    وای دنی من چیز پیچ شدم …
    ینی ها کیف میکنم فیکتو میخونم…
    حتی اگ یبار یکی بیاد یه تیکه از فیکتو بخونه فرثتو با بقیه میفهمه….
    فیک خوب اونی نیست ک تعاد بازدیدش بالاس ..فیک خوب ب قلم نویسندشه..
    یه فیک بازدیداش و نظراش هزارتا هزارتا باشه چه اهمیت داره وقتی مضمونش بدرد نمیخوره….
    ادم باید حس کنه قلم نویسنده ای ک داره واسش وقت میزاره عالیه*-*
    و تو قلمت عالیه *-*
    فیک خوب ب قلم نویسندس ب مضمون فیکه ب هنره خودته عشقوم*-*
    عررررر احساساتم زد بالا….
    من بهت افتخار میکنم ددنی T.T
    عالی بود این قسمت…. اصلا از بس خوبه نقد نمیخواد اصلا نقد چیه باوا *-*
    منتظر قسمت بعدم بطور اساسی *-*

  12. سلام خانوم نویسنده خوبید؟
    آقا تا صبح چطوری روی صندلی خوابیدن؟ خو ینی تو بغل هم خوابیدن؟ سوهو خوابیده بوده رو لی؟ یا لی روی سوهو؟ البت فکر کنم سوهو رو لی بوده…بعد یا جفت هم خوابیدن؟ صندلی چقدر جا داشته پهناش مگه؟
    خوشم میاد سوهوی فیکت منحرفه
    وای وای وای وقتی پیشونیش رو سهون نزدیک پیشونی لوهان برد فکر کردم میخواد پیشونی لوهان رو ببو*هه ، بعد دیدم نخیر قصدش این نبود
    آقا اون زن جادوگره کی بود؟ نکنه دونگهه هم جادوگره؟ نکنه دونگهه سهون رو جادو کرده؟!!!!
    بعد میگما سهون تازه فهمید که حسش به لوهان به دونگهه فرق داره؟ ینی خنگه ها…
    وای وای هونهان در راه هست
    خانوم نویسنده سوال : چرا فیکت اصلا صحنه ی +۱۸ نداره؟
    بعد تو خودت از نظرت رابطه ی بین دو پسر صحیحه درکل یا غلط؟
    بعد اکثر ما دخترا با *ی ها(پسر) مشکل نداریم ولی با *زها (دختر)داریم…برای شما هم همینطوره؟
    بعد از نظرت واقعا هونهان ریل هست در دنیای واقعی؟ یا ریل بوده در دنیای واقعی
    بعد به نظرت کدوم کاپل در اکسو از همه ریل تر هست؟

  13. عررررررررررررررررررررر
    خیلی خوب بود
    ولی کم بودددددددددددددد

    میخوام بازم?????
    دنی خسته نباشی
    دمت گرم
    وای چقد خستم

  14. وووووووای عالیییییییییی بوووووووود واقعا میگم هر دفعه داره بهتر میشه
    مرسی که انقدر خوبی ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif
    تابعد
    تازشم من شدید منتظر بیوگرافیتم هستم ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif
    بوووووس

  15. سلام دنیا خوبی؟ این قسمت هم عالی بود طبق معموله همیشه و اما در مورد این قسمت :
    اول که من این قسمت رو از جمله قسمتایی بود که یه تیکه هاییش رو دوبار خوندم از بس دوست داشتم
    وقتی در مورد سولی نوشته بودی این پایگراف بود که :
    حالا من یه دریای کوچیک توی قلبم دارم که با قطره های اشکت طغیان میکنه و با خنده هات امواج کوچیک و بزرگی میسازه،امواجی که با هر دفعه برخورد به ساحل،قلبمو به لرزه در میاره
    خیلی متن جالبی بود…فوق العاده تاثیر گذار بود این تیکه
    .وقتی صورتمو به سمتش برگردوندم یه تکه شکلات رو لبام چسبید.متعجب نگاهش کردم ولی در جوابم خندید و دهنشو مث آآآ گفتن به بچه ها،تکون داد
    چقدر دوست داشتم این پایگراف رو هم ، چقدر خوبه که بدون توضیحات اضافه منظورت رو می‌رسونی و یه طورایی انگار بیشتر دوست داری بعضی از چیزا رو خود خواننده هات از متن بفهمن تا خودت بخوای بگی…مثلا اینجا بدون اینکه بنویسی لوهان با شیطنت و بازیگوشی با همون جمله هایی که نوشته بودی به خوبی روی شوخ و بازیگوشه لوهان رو رسوند…یا اینکه سهون گفت مهربونیش رو با کمال میل بلعیدم…اینکه همین حرکت لوهان جهت مهربونی به سهون بود و سهون هم درکش کرد و فهمید این بازیگوشیش از روی مهربونی بوده خیلی خوب بود.
    ولی الان هر تیکه از بدنم زیر لمست داره مثل نبض میتپه و نفسمو به شماره میندازه و فکر کنم هیچوقت پیش دونگهه این حسو نداشتم…
    این تیکه هم خیلی خوب بود…سهون تونست بین حسی که از نظر برادری به دونگهه داره و حسی که به لوهان داره با وجود برادر خونده بودنش تفاوت رو بفهمه
    نمی‌دونم این که الان می‌خوام بگم درست باشه یا نباشه…ولی وقتی اون زن به سهون گفت ابله حس می‌کنم این فقط یه کلمه ی ساده نیست ینی حس میکنم سهون واقعا در مورد چیزی از اطرافیانش اونی که باید ببینه رو نمی‌بینه…نمی‌دونم ولی حس میکنم مثلا دونگهه خیلی بیشتر از چیزی که نشون میده میدونه و حتی شاید خودشم مقداری در وضعیت سهون مقصر باشه…یه طورایی این میون یکی از اطرافیانه سهون از نظرم نقش پررنگی توی این حوادث داره ولی سهون نمیدونه
    در مورد سوال برای بیوگرافی هم راستش سوالی نیست بخوام بپرسم smile)))
    ممنون عزیزمممممم

  16. ناموسا وقتی تیکه سولیشو میخوندم اینجوری ?????????? بودم ? چقده قشنگه مومنتاشون ?
    ددی بهت گفته بودم عاشق سهون فیکتم؟ یعنی شدیدا تو استایلمه…
    دد ? چرا فیشی اینجوریه ? این استایل هائه تو فیک منو یاد وقتی میندازی که میره تو جلد تاپ بودنش ??
    خوووب به سلامتی که لولومونم داره همچین خودمونی میشه ?

  17. وااااااااااااای چرا این فیک اینقدرخوبه؟؟؟دمت گرم دوست عزیز بابت قسمت جدیدohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif
    یه سوال:پیانوبلدیدیافقط یه سری اطلاعات خاص داریدکه متن رو براساس اونا تنظیم کردید؟؟آخه توصیفاتی که ازآهنگهای پیانو نوشتید،دقیقا حسشون میکنم!نمیدونم بقیه هم مثل منن یا من چون عاشق پیانوام اینجوریه؟؟
    واینکه چرا دیگه فیک رازsecret رو دیگه آپ نمیکنید؟؟من خیلی به این فیک علاقه دارم؟؟؟
    ممنون اگه جواب بدید

  18. عررررر من خیلی هپی ام که لو و سهون باهم خوبن
    براچی به سهون ابله میگه؟؟؟
    خیلی قشنگ بود ممنون عزیزم

  19. وااااااای خیلی خوب بود…من چقدر خوشحالم سهون و لوهان با هم خوبن…
    خدا کنه که یه راه حلی برای شکستن طلسمشون باشه….
    و اینکه خیلی هیجان انگیز شده داستان..کلی منتظر ادا مه می مونم…
    و اما سوالای من:
    شما پیانو می زنین?!اخه اطلاعاتتون درباره قطعه هایی که لی و جون میون می زنن زیاده..
    شما رشته تون چیه یا چی بوده?!
    این داستان همش یه دفعه تو ذهنتون شکل گرفته و می نویسینش یا هر دفعه بر اساس ایده ای که به ذهنتون می رسه قسمت بعد و می نویسین?!
    با تشکر…خسته هم نباشین

  20. جییییووونننن دیگههههه کیههه?????????
    این زنیکههه چی بود اسمش!!! اهان مادام جادوگر بود؟؟؟شیطان؟؟؟از اینا که خواب تعبیر میکنن?ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_scratch.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_wacko.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_scratch.gif
    حالا بالاخره سهونو چی صدا میزد ابله یا گاراباتوohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_wacko.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_wacko.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_wacko.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_wacko.gif
    من بدجور به این دونگهه مشکوکم این اقا اون مدت کدوم گوری بود هااااننن????بعدشم این یعنی نمیخواد سهون به لوهان کمک کنه…غاط کردههه مگه دست اونه…
    وای قربون پسرم برم چقدر انسان دوستتههه..وااهااییی دیدی لوهان شکلات گذاشت دهنش…الان لی باید بسوزه ..لی بسوززز بسوزززز …سوختی؟؟؟داداشتو قاپید…
    دارم پرت و پرت میگم دیگههههohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_whistle3.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_whistle3.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_whistle3.gif
    چیزه من برم فکرامو بکنم ببینم چه سوال از خودت دارم…خدافظohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_bye.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_bye.gif

  21. اخی چقدر هونهانشو دوست دارم این مادام کی بود جیون کیه دیکه عاقا هر دفعه پیچیده تر میشه ها
    سوال
    1- این فیک i love you in my dreams چجوری میشه خوندش
    2- وقتی فیکو می خوندم حس کردم باید ساز پیانو رو خوب بشناسی پیانو هم میزنی اره
    3- زمینه این داستان کلا تخیلاته خودته اره یا ی اگو داره خیلی دلم می خواد بدونم
    مرسی و ممنون ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

  22. مادام کیه؟
    جیون کیه؟
    اضلا کی این بچه رو طلسم کرده؟
    باباش چرا هیچی از این ماجراها نمی دونه؟
    طلسم لوهان چرا شبیه طلسمشه؟
    ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

  23. مادام کیه؟جیون؟این مادام چرا به سهون گفت گاراباتو؟گاراباتو چی چی هس اصن؟ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_wacko.gif
    دونگه چرا اینجوری شده؟؟اصن طلسمه سهون چی هس؟؟خیلی پیچیده شدهohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_scratch.gif
    عالی بود مرسیییohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

  24. وااااای.خیلی خوب بوووودohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif
    سهون داره عاشق لوهان میشهohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif
    چرا اینقد داستان داره عجیب غریب میشه؟مادام از کجا پیداش شد؟ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_wacko.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_scratch.gifداره ترسناک میشهohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_unsure.gif
    آخی،سولی خیییییلی جیگر بوووود.ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gifفایتینگohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cool.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif

  25. من این قسمتو نیمدونم چرا اقسمتای دیه بیشتر دوس داشتم
    اح جوون سوال
    چندسالته؟؟
    چرا فیک راز ک از کایسو عه دیه اپ نمیکنی؟؟
    کوجای تهرانی؟
    چرا یوهو به اکسو علاقه مند شدی و به فیک نویسی روی وردی؟
    اگر دانشگاه میری رشتت چیه؟اگرم نمیری دبیرستان توی چ رشته ا درس میخونی یا تصمیمت چیه؟از رشتت راضی هستی تا الان؟؟
    امم منو چندتا دوس داری؟؟؟ککک توقع بالا دارماااا
    هرچی یاد ماومد بعدا میپرسم

    • هاهااا یه سوال دیه دارم
      غیرشخصیم نیس…جوابم میخوام
      اممم ماجرای این طلسم چیه؟
      دونگهه چرا ترسناک شده؟و عجیب؟
      جییون و گابری چی چی چیه؟؟

  26. مادام؟ جیون؟….افتخار آشنایی با کیارو دارم؟
    عاغا من تازگیا از دونگهه میترسم? خیلی عجیب شده
    انقدر دلم میخواد ماجرا این تلسمو بفهمم که حد نداره ، دارم از فضولی میمیرم
    ممنون عالی بود خسته نباشی ??

Comments are closed.