Fanfiction gone with the wind ep1

سلام دوستان با قسمت اول برباد رفته اومدم. قسمت اولو قرار نبود الان اپ کنم ولی چون می خواستم از یه چیزایی مطمئن بشم اپ کردم. امیدوارم این فصل هم مثل فصل اول مورد پسندتون باشه. در ضمن نظر فراموووووش نشه دل من خوشه به چهارتا کلمه شما… خسیس نشین یه خورده گنده دل باشین نظر بدین!

سرنگ بین انگشتایه یخ زدش جا گرفت. با عطش غیر قابل کنترلی به شیشه تو دست دیگش چشم دوخت… مایعی که این روزا حکم زندگیشو داشت… یه نوع اکسیر برای ادامه حیات… سوزن فلزی سرنگ داخل شیشه فرو رفت.
سر سرنگو بالا کشید و خیلی زد اون مایع داخل سرنگ جا گرفت.
حالا لرزش دستاش و عرق پیشونیش هم به مهمونی کوچیکش اضافه شده بود.
دست چپشو جلو اورد و خیلی زود رگشو پیدا کرد
سوزنو نزدیک رگش کرد و درست لحظه ای که قرار بود بدنش دوباره احیا بشه سرو کله مشکل پیدا شد.
صدای خندش از طبقه پایین به خوبی واضح بود.
و ثانیه ای بعد صدا شدنش :
_کیونگسو…..
کیونگسو احتمالات بعدیو از حفظ بود.
بعد از صدا شدنش توسط کای.
صدای برخود کفشاش به پله ها و کف پوش چوبی خونه بود که تمرکزو از کیونگسو می دزدید.
_کیونگسو؟
برای بار دوم صدا زده شد و همین کافی بود تا سرنگ از بین انگشتاش سر بخوره….
تپش قلبش شدت گرفت.
کمرش از قبل هم بیشتر خم شد و چشماش دوباره ابری شد.
ثانیه شماری برای کیونگسو اغاز شد….. زمانی که کایو تو چارچوب در ملاقات میکنه و بی شک نا امید شدن کایو در پی داره.
_1….2………..2.5……..3
دستگیره در پایین اومد و صدای غژ مانند در باعث بسته شدن چشمای خمار و بی جون کیونگسو شد.
جمله کای تو دهنش خشک شد.
چشمای تیزش سرنگ و شیشه مورفینو نشونه گرفت.
به یکباره کمرش از درد دیدن دوباره کیونگسو تو اون وضعیت تیر کشید و مثل همیشه عرق سرد رو کمرش نشست.
_کیونگسو…..فکر میکردم بهم یه قولی دادی؟
کای حرکت کرد و برای رسیدن به کیونگسو تخت دونفره شیکشونو دور زد.
جلو پایه کیونگسو زانو زد و سعی کرد به چشمای بی حال و فرار کیونگسو نفوذ کنه.
با انگشتش چونه لرزون کیونگسو رو گرفت:
_تو همین چند ساعت پیش مصرف کردی؟
بهم قول دادی روز به روز از دوزش کم کنی ولی…..
کای اه دردناکی از ته دل کشید و چشماشو به سرنگ دوخت
_کدوم ادمی ساقی عشقش میشه… هیچ ادمی عشقشو برای کشیدن مواد همراهی نمیکنه ولی من احمق.
سرنگو از رو زمین برداشت:
_ولی من احمق خودم با دستای خودم دارم نابودت میکنم….. فقطو فقط به خاطر یه دلیل مسخره.
دست کیونگسو رو جلو کشید و به جای سوزن هایی که هر کدوم باعث اتیش گرفتن قلبش میشد ،با تاسف و اندوهی غیر قابل انکار چشم دوخت.
لباشو رو جای کبودیا گذاشتو اروم بوسه کوتاهی رو هر کدومشون زد و زیر لب زمزمه کرد:
_یه دلیل مسخره…. اونم عشق…. هیچوقت تحمل دیدن درد کشیدنتو ندارم. سرنگو نزدیک پوست کبود کیونگسو کرد و طولی نکشید تا اکسیر زندگی تو رگایه کیونگسو جریان پیدا کرد.
سر کیونگسو به عقب مایل شد و و لباش از هم فاصله گرفتن و کای مثل همیشه صدای ناله کیونگسو رو شنید.
صدای ناله ای که نشونه لذت کیونگسو و دوباره جون گرفتنش بود.
با بی جونی رو تخت افتاد لبحند رو لبای قلبیش نشست.
_ممنووون… بهش احتیاج داشتم… دلم نمی خواست با قیافه خمار به دیدن بقیه برم.
هر دفعه شیرین تر و قوی تر از قبل میشه….
_و همین منو نگران میکنه.
کای رو بدن کیونگسو خیمه زد:
_اگه سهون متوجه بشه اینبار حتما منو میکشه… چون مقصر اصلی ادامه پیدا کردن اعتیادت منم.
موهایه مشکی کیونگسو رو کنار زد و این بار لباش پیشونیه کیونگسو رو بوسه زدن.
_فک کنم باید به پیشنهاد سهون در رابطه با کمپ ترک فکر کنم.
چشمای کیونگسو باز شدنو به چشمای مرموز پسر رو شکمش دوخته شدن:
_تو که این کار نمیکنی؟
_نه تا وقتی که خودت رضایت ندی….
یکسالی از تموم اون تنش میگذشت…. کیونگسو توسط کای از میله های زندون نجات پیدا کرد.
شیش ماه اول برای هردوشون زندگی کردن سخت بود.
برای کیونگسو دوری از خانوادش و برای کای تطبیق دادن زندگیش با شرایط پیش اومده بود.
کایی که از کودکی تو پر قو بزرگ شده بود حالا باید از ترس تعقیب پلیس شب بیداری میکرد.
اما با تموم سختیها اونا موفق شدن تموم اون استرسارو پشت سر بزارن و واسه خودشون یه زندگی اروم دستو پا کنن.
با اینکه همه چی خیلی خوبو عالی به نظر می رسید ولی یه مشکل حاد تو زندگیش وجود داشت اونم اعتیاد کیونگسو بود.
چهار بار کیونگسو رو داخل یه اتاق زندانی کرد و تصمیم گرفت ترکش بده اما بعد از دو روز با دیدن اشکا و شنیدن التماسایه کیونگسو کم اورد و خودش برای رسوندن مواد به بدن کیونگسو پیش قدم شد.
نمی دونست این عشق یه دفعه ای از کجا پیداش شد و چطور شد که اینقدر عاشق کیونگسو شدش.
درست بود که هنوز موفق به جلب اعتماد کیونگسو به خودش نشده بود ولی نسبت به اینده خوش یین بود و میدونست یه روزی حسن نیت و عشقش به کیونگسو ثابت میشه.
###############
“کلیدارو همیشه تو جیب سمت چپم میزارم”
“ساعت 8 هر روز به غیر جمعه باید برم دنبال یورا”
“روزایه چهار شنبه و شنبه چانیول شیفته شبه و دوشنبه ها نیم شیفت”
“27 ژانویه یه قرار کاری با اداره دارم….
_ایناهاش…خودشه… خودشه….
دفترچه یاداشتو به سینش چسبوند خیس شدن تدریجی چشماشو حس کرد.
این روزا ضعف حافظه یه مشکل عادی برای بیون بکهیون شده بود.
دودویی … سر دردایه شدید…. خواب بیش اندازه…. حالت تهو و خیلی اعلائم دیگه که بکهیون طی سه ماه گذشته هیچ کدومشونو به این شدت نداشت.
سردرداش خیلی معمولی بودن و هیچوقت به خاطرش از حال نمیرفت.
بیماریش جدیو حاد نبود. اون ازمایشایه کوفتی که یه سال پیش گرفت اینو میگفت.
دفترچه سبز رنگو بین لباساش قایم کرد و زود اشکشو پاک کرد.
این یه راز بود و قصد نداشت به این زودی چانیولو به خاطر چندتا مشکل بیخود ناراحت کنه. زندگیشون تازه رو روال افتاده بود… تازه داشتن معنی ارامش در کنار همو درک میکردن. یه بار دیگه کارایی که باید انجام میداد و مرور کرد و مطمئن شد که اینبار خوب به ذهنش سپردتشون.
از اتاق بیرون رفتو وقتی چانیول مشغول سر کله زدن با عروسک دوستداشتنیشون پیدا کرد لبخند رو لب خشک شدش جا خوش کرد.
اونا معجزه زندگیش بودن حالا چطور می تونست اونارو برا یه سر درد عادی و فراموشی کوچیک نگران کنه.
_یورا…. یوراااااااا. گفتم اون دامنو از تنت در بیار.
_بابا… الان سال 2016 …تو هم دوست پسرم نیستی که بهم گیر بدی….
من این دامنو دوست دارم….
_اه خدااااایا من باید با تو….
بکهیون ریز خندید و بیشتر نزدیک اون دوتا موجود با ارزش شد:
_یورا تو لباس جیون تو فیلم دختر بازیگوشو یادته؟؟؟؟ دامن صورتی با جواب شلواری سفید… نظرت راجبش چیه؟؟؟ من که فکر میکنم عالی میشی؟
یورا انگار که چانیولی وجود نداره خودشو به بکهیون رسوند و محکم دستاشو دور پایه بکهیون حلقه کرد:
_تو عالی هستی مامان……. مثل بعضیا بی سلیقه و قدیمی نیستی!!!! میشه بابارو به روز کنی ؟
_یوراااااا
با صدای دادبلند چانیول یورا به سرعت خودشو داخل اتاقش چپوند .
بکهیون اخم کمرنگی به چانیول کرد و همونطور که دستاشو دور کمر چانیول حلقه میکرد گفت:
_بهش زیاد سخت نگیر.
اون داره بزرگ میشه دنبال تنوع و ازادیه.. پس باهاش راه بیا.
_تو داری خیلی ساده میگذری ازش.
نمی خوام یکی مثل یوری بشه….
سرشو اروم به سینه چانیول چسبوند و وقتی مطمئن شد میتونه خوب صدای تاپ تاپ قلب چانیولو بشنوه چشماشو با ارامش رو هم گذاشت:
_تا وقتی که تورو داشته باشه مثل یوری نمیشه… اینو خوب میدونم.
لبایه چانیول رو سر بکهیون نشستو لحظه ای تونست بینیشو از عطر شامپویه بک پر کنه اما همین که چشمش به ساعت افتاد بکهیونو از خودش دور کرد و به پیژامه بک اشاره کرد:
_این چیه؟
_منظورت چیه؟؟؟ شلوار راحتی… دو روز پیش از بازار محلی خریدیمش!
_بکهیوووون… ساعت شیشه تو هنوز اماده نشدی!
_مگه باید اماده میشدم.
زبونشو بین دندوناش گرفتو به صورت متعجب چانیول نگاه کرد.
_تا نیم ساعت دیگه باید خونه سهونو لوهان باشیم!
معلومه این روزا حواست کجاست!
بکهیون زود قیافه نگرانی به خودش گرفتو از اینکه فراموشیش هر روز داشت پیشرفت میکرد احساس دیونگی کرد.
_اه…. من فکر میکرد مهمونی فردائه. مگه امروز دوشنبه نیست!
چانیول به سرعت قیافه حق به جانبی به خودش گرفتو همونطور که بکهیونو دنبال خودش میکشوند شروع کرد به غر زدن:
_نه خیر امروز دوشنبه نیست.. سه شنبس…
چانیول با خنده اینو گفتو همونطور که حوله سفیدو رو موهاش می کشید با لذت مشغول دید زدن بکهیونش شد.بکهیون به سرعت خودشو تو اتاقشون چپوند و به خاطر حپاس پرتیش به خودش لعنت فرستاد.
اما وقتی به وسط اتاق رسید باز فکرش از هر چیزی خالی شد.
میدونست ریش تراش برقیشو میخواد ولی اون کجا بود.
چرا یادش نمی اومد اخرین بار کجا گذاشتتش.
با کلافگی انگشتاشو رو سرش گذاشت و با هراس و ترس اتاقو از نظر گذروند.
تو کمد که نمی تونست باشه
رو میز مطالعه گوشه اتاقم نبود حتی رو عسلی کنار تخت.
_اون کجاست……
خودخورانه سمت دستشویی دویید و با استرس کمد بالایه روشویی رو گشت.
اونجا هم نبود……
_پس کجا گذاشتمش……
وقتی مچ دستاش تو مشتایه قوی چانیول گیر افتاد.وقتی چشماش تو حصار چشمای چانیول اسیر شد. تنها مرحمش بغضش بود که به دادش رسید:
_چیو گم کردی… فقط اروم باشو به من بگوووو.
بکهیون نفس نفس میزد سعی داشت اروم باشه…حالا که چهره نگران چانیولو میدید پشیمون بود که چرا چانیولو نگران کرده.
_ریش تراش. …
اخمایه چانیول به یکباره تو هم رفتن چشماش با شدت بیشتری به درون وجود بکهیون نفوذ کرد…..بکهیون اون لحظه می تونست قسم بخوره که چانیول می تونست هیپنوتیزمش بکنه.
_اونو امروز صبح بهم قرض دادی بک…..
چانیول به کناره وان حموم داخل سبد اشاره کرد
_اون دقیقا کنار پاته…..
_اه…… م… من…..
_شششش….
انگشت اشاره چانیول رو لبایش قرار گرفتو با لحنی که سعی در اروم کردن بک داشت ادامه داد:
_فردا میریم دکتر…..
بدون ول کردن مچ دست بکهیون خم شد و ماشین اصلاح صورتو از سبد برداشت:
_اونطوری نگاهم نکن…. من نگرانتم لعنتی…
کلافه لبخند عصبی ای زد و ماشین اصلاحو روشن کرد:
_اگه میدونستی چقدر دوست دارم هیچوقت با این کارا عذابم نمیدادی… اوه و در مورد اون موضوع که دیشب راجبش باهام صحبت کردی ….دیشب مخالفت خودمو اعلام کردم…. با اینحال ازم خواستی راجبش فکر کنمو منم فکر کردم….
مکثی کرد و به چشمای بی حرکت و مسخ شده بک خیره شد:
_جوابم هنوزم نه…. فکر کار دوباره تو اداره رو کنار بزار….
_چ…
جمله بک هیچوقت کامل نشد و چانیول هم اون لحظه این اجازه رو بهش نداد….. لباشو رو لبایه بک گذاشتو بوسه های ملایمو ارومشو رو لبایه بهت زده بک زد.
ماشین اصلاحو به صورت بک نزدیک کرد و همراه بوسه مشغول اصلاح صورت بکهیون شد.
ضربان قلب هر دوشون به قدری کوبنده و بلند بود که به راحتی انعکاس صداش با کمی دقت شنیده میشد.
عشق زیبایه اونا در کلمات خلاصه نمیشد…..
با هیچ جمله تاثیر گذاری قابل توصیف نبود….
قابل لمس و درک هر کسی نبود…..
فقط و فقط خودشون بودن ….دنیایه کوچیک دو نفره اونا هرچند بی شیل و پیله و پر از نشیبو دردسر بود…. اما شیرینیش قالب تموم سیاهی های دنیاشون بود.

Print Friendly

181 Responses

  1. خیلی ممنون…..من فصل یک رو مدت ها پیش از تو تلگرام خوندم و اطلاع نداشتم فصل 2 هم داره…اما الان شروع کردم به خوندن فصل 2 مشتاقانه دارم میرم برای خوندن قسمتای بعد…..عالی بود

  2. او مای گاد…. مرسی من تازه از مسافرت اومدم.مرگ این فیک ام .چون کایسو شیپر ام خیلی منتظر فصل دو بودم.دلم برای حرف های یورا و کار های پسر باباش تنگ شده.????.مرسی چینگو?

  3. سلام خسته نباشی عزیزم من وقتی فصل اولو خوندم گفتم این تازه اول راهه حلا با این پارت اول که چقدر تاثیر گذاربوداعتیاد والزایمر…….ممنون که ادامه دادی

  4. وااای من!!! بیبی!!!
    آخه چراااااااا….غیرقابل پیش بینی بود ک سو معتاد شد! آخه چراااااا؟؟؟؟؟؟
    وای مای بک sad(((
    آیسان بک چیزیش بشه با قسمت های بعدیه تشنگیه دیروقت خدافظی کن بیبی -_-

  5. عزیزمممممم سلام یه سوال این داستان زوجه کایسو هم داره؟؟؟؟به نظر خیلی خوب میاد دلم میخواد کایسو و چانبک باشه اگه هست بخونم

  6. سلااااااام نویسنده گلیییییی…وای خیلی منتظر سری دو بودم ولی فک نمیکردم الان بذاری.منم ک واسه امتحانام از همه فیکام عقب افتادم ولی الحمدلله ب چن تاییشون رسیدم الانم گفتم بیام برباد رفته رو بخونم^_^
    وای اصن خیلی ناراحت و داغون شدم واسه بکی و کیونگی.. کلا نویسنده ها هربلاییی میخوان بیارن سر بکی کیونگی و لولو میارن عررررر بگردم براشوووون..خدا بگم چیکارکنه این کریسو ک داغون کرد کیونگیو..اونجایی ک گفت هیچ ادمی ساقی عشقش نمیشه داغونم کرد.خیلی جملات عمیق عست عرررر…بکی ک حالش داش بهترمیشد چش شد یهو؟عزیزدلم مرگش شدم اصن بکیوووو خدایااااااا خیلی قشنگه ممنون ک زحمت میکشی میذاری
    ممنووووون
    بوووووووس

  7. وای خیلی خوشحال شدم که فصل دو رو هم نوشتی و گذاشتی.خیلی داستان جالب و قشنگیه.ای ول.
    کیونگی خیلی گناه داره.خیلی ظالمانه اس،که اینجوری معتاد شده.کریس خیلی در حقش جفا کرد.کای چقد تحت تاثیر افکار کریس بود،که اینهمه مدت نتونست احساس واقعی خودش و به کیونگی بفهمه.کیونگی حق داره که بعد از اینهمه بلایی که سرش آوردن ،به کای اعتماد نکنه.
    وااااای.بکی بچم.خیلی گناه داره.ولی نباید از چان اوضاعشو پنهون کنه.این میتونه به رابطه ی خوشگلشون آسیب بزنه.
    خیلی خوب بود. آفرین.
    فایتینگ

  8. من دیدم نوشته برباد رفته قسمت دو!گفتم قسمت یک کی بوده؟!چرا من ندیدمش الان خوندمش خخخ.خیلی خوب بود.خسته نباشی.دلم واسه همشون تنگ شده بود.مخصوصا چانبک ویورا.^^

  9. وووووییییییییییییی خیییییییییلی خوووووووب بووووووووووووود قسمت اول رو تو روز تولدم گذاشتییی و من ندیدم آخه چرااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟
    من بر باد رفته خیییییییییلی دوووووووست

  10. جیغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ عالییییییییییییییییییییییییی. بود ممنووووووووووووووووووووووون کیونگسو و بکهیون خوب میشن ایااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

  11. من بشدت این داستانو دوست دارم فصل اولش بینهایت زیبا بود و فصل دومشم شروع بینهایت زیبایی داشت و با وجودی که میدونم میمیرمو زنده میشم تا فصل دومش کامل بشه اما میخونمش و منتظر قسمتای بعدی میمونم
    من که از همین الان که تیزر چانبکشو دیدم گریم گرفت لطفا زود به زود قسمتای بعد رو بذار
    بعدشم ایول به این ذهن عالی که داری واقعا داستانت بینظیره

  12. بعضی فیکا خیلی رمانتیکن…ولی من از فیکا و فیلما کلا داستانایی که سختی زندگی رو نشون میدن خیلی خوشم میاد..باید بادت باشه همیسه که این دنیا بی رحمهه…واقعا عالیه که فصل دومو نوشتی…مرسی♡

  13. سلام من دو هفته پیش فصل یک رو خوندم و خوش حالم که به این زودی می تونم فصل دو رو بخونم برای من سوال شده بود که چرا تو فصل یک یهو از مریضی بک دیگه حرفی زده نشد که دیدم تو فصل دو داره بهش اشاره میشه واقعا عالی بودممنونم وخسته نباشی??

  14. رسما خودمو کشتم تا بتونم نظر بدم:/ خیلی نظر دادن اینجا سخته با گوشی:]
    خیلی خوب بود مثل فصل گذشتهD: شروع نشده نابودم کرد بکهیون:'( باورم نمیشه کیونکسو هنوز معتاده0_0 یکی اینو ترکش بده! خسته نباشی عشقوم~~ من برم پی درسم-_____-
    نظرانم چه اب رفته :||||

  15. وای طقلی کیونگی اصلا باورکردنش سخته
    فکر می کردم بکی خوب شده نمی دونم چرا داره مخفی کاری میکنه
    فوق العاده بود شروعش عالی بود ممنون ❤❤❤❤❤

  16. عالییی
    من دیشب فصل اولو دان کردمو از صبح تا ظهر همه رو خوندم الانم اینچارو…
    واقعا چرا یه فیک محشر کایسو ازدستم دررفته بود…؟
    واقعاااا نگران کیونگم…اون همه مخدر…داره میکشش کای خودش نمیفهمه..
    و واقعا لجم میگیره بک حرفی نمیزنه..اهههههههههه
    یورا عشقهههههههههههههه
    کریس برمیگرده نه؟…
    هوووف
    مرسیییییییییییییی

  17. جییغغغ
    فصل2 !¡
    وااااااااااااااااااااااایی هنوز شروع نشده یورا و کاراش.
    مثلا این چانی دکتره باید زودتر میفهمید بکی چشه. بیچاره بکی بدجور پیشرفت کرده بیماریش.
    کیونگسو پلیس بوده توقع نداشتم ازش بره معتاد بشه. کای چه آدم شده!
    قشنگ بود مرسی زیاد.  

  18. خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای منننننننننننننننننننننننننن
    فصل دومش شروع شددددددددددددددددددددددددددددد
    عررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررر
    من به عشق کایسوش شیرجه زدم تا بخونم
    الهی تیکه تیکه بشه کریس با داداشم چیکار کرد…معتادش کرد…الهی بمیرم برا کایسو چقدر سختی کشیدن…کااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای عررررررررر
    جیگرم براشون داغ شد

    چانبکش که هم که هیچی نگم بهتره…کلا روانیشونم از همون فصل اول عاشقشون بودم
    الهی بمیرم بکی چقدر حالش بدهوووتومور عوضی …بکی داره در برابرش شکست میخوره…گفته بود باهاش میجنگه نمیزاره شکستش بده
    عاشق عشق بین چان و بکی ام….عالین این دوتا

    مرسی عزیزم خسته نباشی

  19. ممنونم من تازه فصل اول فیک رو خوندم فیک جالب و خیلی خوبی بود و از اونجا که من چانبک شیپر دو آتیشم خیلی چانبکش رو دوست داشتم و شروع دوباره خوبی داشت ممنونم

  20. سلااااااام~ خوش برگشتی^^ ♥
    میدونی چند شبانه روزه من میامو میرم تا اینو آپ کنی؟! ؟! ؟ TT -_- TT
    عاشق فصل اول بودم من و همه ی صحنه هاش جلو چشمه ♥♥♥
    والا بعد از دیدن تیزر انتظار چیزه دیگه ای نداشتم sad(
    همه ی کاپل های این داستان عاااالین، ولی چانبکش عشقهههه~
    ممنون و فایتینگ عزیییزم~^^

  21. مرسی
    فصل قبلی کریس گفته بود , یه جوری کیونسو رو معتاد کرده ک نمیتونه ترک کنه !
    قراره این قسمت بیشتر راجب بیماریه بک باشه ؟
    تو تریلر بیشتر هونهان و کریس بودن !

  22. وااااااااااااای من خر کیف! من مررررررگ! بلاخره انتظار به پایان رسید! اجی من یه سری سوال برام پیش اومده! خو همه اینجا کاپلن .سوهو چه گناهی کرده که تنهاست?البته اون مغز تو که هیچی رو بروز نمیده یه ماهه مارو گذاشته تو کف! مرررررررررسی ❤

  23. من و دوستم ثمین هنوز تو بحر فیک توایم واقعا نمیدونم چطور یه تراژدی چانبک بخونم
    امروز صب دیدم آپ کردی ولی بخاطر مدریه نرسیدم بخونم کل مدرسه فکر وذکرم فیک تو بود مغزم سوارخ شد از اینکه به این فک کردم چه بلایی سر اینا اومده….وای …
    به هرحال ممنون شما خودت برای خوندن فیک ما افتخار ندادی!

  24. کیونگسوووووووووووو…مهتاد شدی چرا؟ sad(
    کای چرا اون مواد کوفتی رو بهش میدی خوsad(
    سهونم میدونه اعتیاد کیونگسو ادامه پیدا کرده پس!!!
    کاشکی کای واقعا ببرتش دکتری جایی بخوابوننش ترکش بدنsad(
    بکی با این حافظه میخواد بره اداره چکار کنه عاخه؟؟
    بنیش منزل یورا رو تربیت کن مث یوری نشه…
    مث اینکه خودشم بدجوری مریضیش پیشرفت کرده
    آههههههه…
    فکر کنم این فصل خیلی غم انگیزه…
    بیشتر از فصل اول
    ممنون و خسته نباشی خانومی…
    منتظر ادامه ش هستم:*

  25. بالاخره فصل دو اومد هوووووووووووووووووووووووووووورا
    بمیرم برا کیونگسو بچم معتاد شده خیلی دوست دارم بیشتر عمق رابطه کایسو رو ببینم
    بککککککککککککی من به فداش آلزایمر گرفته خیلی بیماری بدیه چچچچچچچچچچچچچانبکم یعنی چی میشه؟منتظر ادامه ایم ممنون آجی

  26. عرررررررر
    اخه کای برادره من چرا اخه از همون اول ترکش ندادی؟؟؟ اصن چرا به کریس اجازه دادی معتادش کنه واااااااالا
    عخی بکی مریضیش چیه؟؟؟
    مرسی عزیزم ادومه ادونه

  27. با عرض سلام و ادب…
    عرررر…
    عالیییییییییی بوووود…
    ای بابا…
    کای بردار من…
    بهتر نبود از همون اول ترکش میدادی عزیزم؟؟؟
    واقعا که…
    طفلی کیونگییییییی…
    من کریسو میکشم…
    نههههههه…
    آخه چراااااا…
    وات؟؟؟
    یادم رفت بکهیون مریض بود..ولی مریضیش چی بود؟؟؟
    یکی راهنمایی کنه…من یادم بیاد…
    وایییییییییی…
    چانبک ایز مای استااااااااایل…وووووج…
    خیلی خوردنین…
    عخیییییی…
    خسته نباشی عشقم…
    بوس بوس…
    مرسی که گزاشتیش…
    مردیم از انتظار…
    خخخ…

  28. سلامممم…وااای..خیلی منتظرش بوودم..ممنوونم
    سهون برادر…با خودت چندچندی داداش؟؟؟؟ -____-
    اوخی..لوولوو.. sad((((
    زوود بزار ادامه رو لطفا..منتظرم..مچکر :-*

  29. 1. از اینکه دوباره اومدی خوشحالم
    2. کای اگه عاشقی باید کمک کنی ترک کنه نه اینکه بیشتر بهش مواد برسونی
    3. وای نه مریضی بکی باعث به هم ریختن خانواده به این خوبی نشه آخه مگه مریضیش خوب نشده بود
    از همین اول با استرس شروع شد اما فیکتو دوست دارم

  30. واای باورم نمیشه! ممنون آجی خیلیی ذوق زده شدم. ضربان قلبم هنوز بالاست.
    کایسووووو… عررر … چانبک ….
    من کاون قسمت ریش تراش و بوسه ی بکیول رسما کم مونده بود گریه کنم. عررر من چانبک دوست ):
    مرسی خواهری خیلی خوشحال شدم البته بعد خوندنش احساس افسردگی حاد میکنم ): /:

  31. کیونگسو قبلا منطقی تر رفتار میکرداااا! مگه چقد معتاد شده آخه؟؟ دلم سووووختsad
    یه حسی بهم میگه توی این فصل بکی و این جریان بیماریش خیلی قراره محوری باشه!!! طفلکی sad(
    وای من منتظر ادامه شم خب!!!

  32. ایول برباد رفتهههههه … بکیه بی چارممممم … پسر طفلکیمممم … چرا این بلاها باید سر بکی بیاد اخه؟؟؟؟
    کیونگی کی معتاد شد؟؟؟؟ یادم نمیاد
    مرسییییییییییییییییی عالی بووووود

  33. هووووووووووووووررررررررررررررررراااااااااااااااااااااا
    بلاخره فصل دوم شروع شد
    دلم واسه خانواده آقای پارک تنگ شده بود
    خیلی خیلی لاو یو

  34. بازم اینجا هم یکی مریض اخه چرا چانی مریض نمیشه اگر اشک در بیاد دیگه نظر نمیذارم شوخی کردم اخه یه فیک خوندم بک مریض تا خود صبح گریه کردم سرد درد گرفتم دردناکش نکن مرسی عالی بود خسته نباشی

  35. یوهوووووووووووووووووووو
    بالاخره فصل جدید شروع شد…
    منتظرش بودم!
    یعنی الان یه سال از پایان فصل یک گذشته؟! خیلی کنجکاوم بدونم بقیه در چه حال ان…
    اوضاع این دوتا که هیچ خوب نبود! کیونگسو چرا با خودش همچین میکنه؟ منطقی تر میزد تو فصل یک…بره کمپ دیگه! کای هم خودشو مسخره کرده! خیلی عصبانی ام. نابود کردن یه نفر با مواد که اسمش عشق نیست!!!
    دلم برا بکهیون میسوزه!چرا همچین؟! نمیخوام چیزیش بشه! چانی کمکش کن!
    سهون و لوهان انگار خوب ان که مهمونی دادن! و باز هم باهم… خوبه!
    خیلی کنجکاوم بدونم کریس در چه وضعه؟!
    منتظر قسمت بعد هستم!

  36. یسسسسسسسسسس اولین پسند رو خودم زدم اولین نظر هم خودم
    سلام آیسان خواهری خوبی عزیزکم؟
    کیونگ سو گناه داره…کای یه طورایی تاوانش رو باس پس بده و هنوز باید بیشتر از اینا حتی اذیت شه…به نوبه ی خودش کم اذیت نکرد کیونگ سو رو
    الهی بکهیون گناه داره خوب
    ممنون گلی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *