Fanfiction Healer – Ch 64.The Dark World

درود بر کیلرای گلم چطورین؟

آقو میگما من نرسیدم ای قسمتوره ادیت کنم حتما پر غلطه املایی و ایناس شورمنده شورمنده

قبل از استارت بگم که سه کیونگ نامزد سابق کای هست و البته جاسوس شیومین + سه یون خواهره سهون و پرنسس لوسیفر بوده قاطیشون نکنید و جونگهو پسر سکای هست جونگهیون داداش چن.

“تو باید تاشا با…” هنوز جمله به صورت کامل از دهنش خارج نشده بود که تاشا سمتش حمله کرد و اونو روی زمین انداخت و خنجرشو بیرون کشید تا توی قلب دختر از راه رسیده فرو کنه ولی سه کیونگ خیلی سریع واکنش نشون داد و با تاشا درگیر شد، خوب متوجه بود که دو نفر همراه دختر هم منتظر فرصت مناسبی هستن که بهش حمله کنن برای همین خیلی سریع گفت “شیومین اوپا… میتونست محافظای عاقل… تری بفرسته…” با شنیدن اسم شیومین دستای تاشا شل شد و گلو سه کیونگ رو ول کرد
تاشا و جونگهیون با حالت گیجی به سه کیونگ نگاه میکردن ولی نگاه لی بیشتر پر از شک بود تا گیجی، سه کیونگ به سختی از روی زمین بلند شد و لباساش رو تکوند دستی روی گلوش کشید “کلاغ یکساعتی میشه که رسیده، خیلی دیر کردین…”
دهن تاشا نیمه باز مونده بود، میتونست قسم بخوره این همون دختریه که گردن کای رو شکست، این غیر ممکن بود که اون جاسوس شیومین باشه “تو…” سه کیونگ بی توجه به نگاه پر از شک و تردید تاشا سمت لی رفت “تو رو میشناسم… قبلا چند بار درگیر شدیم، بدجور میخواستی منو شکار کنی…” به سمت دو نفر دیگه برگشت “این چیزیه که اوپا برای گرفتن اون ماره خوش خط و خال فرستاده… دوتا نگهبان و یه شکارچی؟” خنده عصبی کرد “اگه… اگه بهش ایمان نداشتم میگفتم دیوونه شده”
اولین کسی که تونست از شوک فهمیدن ماجرا بیرون بیاد لی بود “پس تو جاسوس هیونگ هستی؟” گوشه لب سه کیونگ بالا رفت و پوزخندی زد “من اسم خودمو جاسوس نمیذارم… من یه معامله کردم الانم دارم به بندای قراردادم عمل میکنم که شامل بردن شما به تالار star میشه…”
صدای خنده تاشا حرف سه کیونگ رو قطع کرد “ما هممون دیدم که تو برادرمون رو کشتی چی باعث شده فکر کنی ما دنبالت راه میوفتیم” سمت دختر مو مشکی جلوش رفت و با گرفت خنجرش سمت سه کیونگ قصد تهدیدش رو داشت ولی سه کیونگ بجای ترسیدن اخماشو توی هم گره کرد
دستش رو روی تیغه نقره ای خنجر خورشیده تاشا گذاشت و اونو از گردن خودش دور کرد “ببین… همون حسی که تو به من داری منم نسبت به تو دارم… اینکه چرا عشق 500 ساله خودمو کشتم اصلا به تو مربوط نمیشه… کسی که باید دلیل اینکارو بدونه میدونه، پس بهتره خفه شی و قبل از اینکه اون بچه از بین بره و وارث بعدیتون به دست لوسیفر بیوفته پشت سر من بیای…”
جونگهیون با عصبانیت سمت سه کیونگ خیز برداشت ولی تاشا دستش رو بالا اورد و جلو جونگهیون رو گرفت، مثل کسی که تازه متوجه شده باشه داستان از چه قراره لبخندی زد “مرگ کای هم جزئی از نقشه اوپا بود… مگه نه؟…”
دختر جوون پشتش رو به اونا کرد و سمت سنگایی که به شکل عجیبی روی هم چیده شده بودن رفت و جعبه فلزی با طرح یه ستاره پنج پر که اطرافش نوشته های عجیبی بود رو از کوله کوچیکش بیرون کشید “به اندازه کافی وقت تلف شده… باید هرچه زودتر کلاغ رو بگیرید وگرنه از دستتون میپ..” لی جلو سه کیونگ رفت “مرگ کای جز نقشه هیونگ بود؟” سه کیونگ با کلافگی نفسش رو بیرون داد “اره… جز نقشه اون بود” لبخند عصبی زد و ابروها و دستش رو بالا برد “حالا میشه…”
“اما هیونگ چطور تونست….” سه کیونگ قبل از تموم شدن حرف جونگهیون کولشو محکم به زمین کوبید “تصمیم گرفتن برای شیومین خیلی سخت بود… ولی در اخر به این نتیجه رسید اگر مرگ کای باعث بیرون امدن کلاغ از لونه اش میشه ارزشش رو داره… هرچقدرم که براش دردناک باشه… هر چقدرم این اتفاق بهش ضربه میزد حاضر شد این ریسک رو بکنه، با وجود قربانی که اون داده الان فکر نمیکنید عوض جر و بحث بهتر باشه اون کلاغ رو بگیرید تا حداقل مرگ کای و درد شیومین بی دلیل نبوده باشه…” لی نیشخندی زد “با اینکه نمیتونم حق رو به تو بدم ولی… اگه مرگ کای باعث شده مشاور کیم نقابشو پایین بیاره و خودش به دنیای میانی بیاد پس حداقل نباید بذاریم مرگ برادرمون بی نتیجه باشه” تاشا سرشو با تلخی تکون داد و با نگرانی پرسید “در هر صورت باید بریم داخل تا بتونیم کیم بیونگهو رو بگیریم وگرنه از دستمون فرار میکنه و داخل شدن به دنیای میانی بدون اجازه ارباب تاریکی…. ممکن نیست، مگه نه؟”
بدون توجه به حرفای اونا سه کیونگ روی زمین نشست و شیشه کوچیکی رو از توی جعبه بیرون اورد و محتویات قرمز رنگ توی شیشه رو روی سنگا خالی کرد “همونطور که خودتون میدونید، شما نمیتونید از دروازه اصلی وارد شید مگه لوسیفر اجازشو بده یا قانونی از قوانین لرد نقض بشه و دروازه برای سربازان آرک باز بشه پس اجبارا من شما رو از در پشتی میبرم داخل… بقیه اشم با خودتونه…” هر سه نفر با حرکت سرشون تایید کردن
سه کیونگ با دستش به هر سه اشاره کرد که کمی عقب برن بعد خودش جلو سنگای پوشیده از مایع قرمز ایستاد هر دو دستش رو بالا برد، چشماش رو بست و شروع به گفتن کلمات عجیبی کرد

“Regna terrae, cantata Deo, psallite Cernunnos, / Regna terrae, cantata Dea psallite Aradia /caeli Deus, Deus terrae, / Humiliter majestati gloriae tuae supplicamus / Ut ab omni infernalium spirituum potestate, / Laqueo, and deceptione nequitia, / Omnis fallaciae, libera nos, dominates. / Exorcizamus you omnis immundus spiritus / Omnis satanica potestas, omnis incursio, / Infernalis adversarii, omnis legio, / Omnis and congregatio secta diabolica. / Ab insidiis diaboli, libera nos, dominates, / Ut coven tuam secura tibi libertate servire facias, / Te rogamus, audi nos! / Ut inimicos sanctae circulae humiliare digneris, / Te rogamus, audi nos!

Acheron خونی پاک از روحی پاک را به تو ارزانی میدارم، درهای دنیای سیاه را بر ما بگشای باشد که سیراب گردی…” با اتمام جمله سه کیونگ سنگهای خیس از خون شروع به حرکت کردن و از هم فاصله گرفت، با سکون کامل همه سنگها راه پله سنگی و بنظر قدیمی به عپاعماق زمین پیش چشمشون خودنمایی کرد.
سه کیونگ بی توجه به پشت سرش کوله و وسایلش رو برداشت و سمت پله‌های تاریک حرکت کرد، پشت سرش هم هر 3 نفر بدون تعلل راه افتادن، پله‌های به شدت قدیمی بودن و به نظر میرسید از سنگ دیواره یه غار تراشیده شده باشن و راه رو به عمق تاریکی باز کرده باشن، صدای تاشا توجه سه کیونگ رو جلب کرد “اون حرفت درباره خون پاک که حقیقت نداشت؟ هان؟ روح پاک یعنی یه بچه؟”
حتی توی تاریکی راه پله هم میشد حالت بی روح صورت سه کیونگ رو تشخیص داد “چرا حقیقت داشت مطمئنا نمیشه سر نگهبان راه پله شیطان کلاه گذاشت… ولی… معنیش اصلا این نبود که من یه نوزاد رو کشتم اگه سوالت اینه…” بعد از جواب سه کیونگ همه توی سکوت فرو رفتن و ترجیح دادن مسیر باقی مونده رو بی صدا طی کنن، برای ساکنین روشنایی فرو رفتن هرچه بیشتر توی تاریکی ترسناک بود ولی هربار به دلیل اونجا امدنشون فکر میکردن مصمم تر از قبل جلو میرفتن
زمان زیادی به سکوت نگذشت و نور کمی به چشم خورد، با رسیدن به منبع نور متوجه در سنگی بزرگی شدن که از اطرافش نور کمی وارد راهرو تاریک میشد، جونگهیون با تعجب پرسید “اینو مگه میشه باز کرد؟”
“اگه شما تنها باشین نه چون این در فقط به روی ما باز میشه پس اگه یکی مثل من رو همراهتون داشته باشین شاید…” بجای ادامه حرفش خنجری رو که شیومین بهش داد بود از لای پارچه بیرون کشید
لی نگاه تیزی به سه کیونگ انداخت “غیرممکنه فقط بخاطر یه معامله معمولی شیومین همچین چیزی رو به تو بده”
همراه با یه نیشخند کج سه کیونگ تیغه تیز خنجر رو کف دست خودش کشید و شکاف عمیقی ایجاد کرد، دستش رو سمت دره سنگی برد، اونی روی در گذاشت و اجازه داد خونش روی در جاری بشه “من کی گفتم ما یه معامله ساده کردیم” همزمان در شروع به باز شدن کرد “اونور این در یه تالاره، وقتی خارج شدیم سمت چپ 3 تا در هست توی اولیش برید، یه راهرو جلوتونه که توسط 4 نفر محافظت میشه، اگه بتونید از اون 4 تا رد شدید دیگه بقیه اش به عهده حس ششم خودتونه، هیچکسی جز سه یون و چندتا از نزدیکترین افراد اون به اضافه کلاغ جلوتر از اون 4 نفر رو ندیدن که منم شاملش میشم، شنیدم، فقط شنیدم میگن اون یه راهرو نیست، هزارتو پس باید به حواستون متکی باشید تا به جایی که میخواید برسید” پارچه سفید دور خنجرش رو توی مشت دست زخمیش فشار داد تا کاملا خونی بشه “اگه اون کلاغو میخواید از اونجا بکشیدش بیرون چون اون این مسیر رو خوب بلده، گم نشید و بگیریدش اما پیشنهاد میکنم با لوسیفر درگیر نشید، بقیه اشم با خودتونه، از خونِ من میتونید برای برگشتن از همین دروازه استفاده کنید” پارچه رو توی دست جونگهیون گذاشت و از در نیمه باز سنگی توی تالار star رفت.
—————————————————————-
تالار هیچ شباهتی به تالار‌های آرک نداشت برخلاف تالار‌های گرد، مرمری و بلند اونا این سرسرا شکل یه 7 ضلعی با خروجی‌های مختلف بود، روی کف خاکستری رنگ ستاره 5 پر قرمز رنگی با حاشیه گرد از طلسم‌های شیطانی کشیده شده بود، روی دیوارای سنگی طرح‌های عجیبِ حکاکی به چشم میخورد، بعضی از اونا به چشم هر 3 اونا آشنا میومد، طرح تبعید 101 محافظ خائن، طرحی از ساخته شدن این جهان به دست لرد فقط و فقط برای یک نفر، فردی که مثل ستاره سوزان به جهنم تنهایی فرستاده شد و با نفرتش از دیگران دنیایی بنا کرد تا انتقامشو یه بار دیگه از دنیایی که اونو مجازات کرد بگیره، تصاویری هم بود که بنظر بی معنی میرسید حداقل برای کسایی که داستان پشت اون تصاویر رو نمیدونستن.
جونگهیون نگاه گیجی به اطراف و سقف نسبتا کوتاه انداخت “اینا… دیگه چی هستن؟” لی با حالت خونسردی سمت چپ چرخید “تاریخ دنیای سیاه، چیزایی که ینفر نمیخواسته هرگز فراموش کنه”
هر سه سمت دری که بهشون گفته شده بود رفتن، تاشا هنوزم نسبت به اون زن مشکوک بود ولی اگه این چیزی بود که شیومین درست تشخیص داده بود اون به اربابش شک نمیکرد، با صدای جونگهیون از افکارش درباره سه کیونگ بیرون امد “چرا لوسیفر باید بخواد تبعیدش رو بیاد داشته باشه؟”
تاشا نیشخندی زد “حالا میفهمم چرا از بین همه نگهبانا و محافظین آرک شیومین تو رو به عنوان محافظ شخصیش انتخاب کرده، برخلاف ظاهر و رفتارت تو خیلی پاکی… هیچ چیزی از نفرت نمیدونی مگه نه؟ البته این یه مزیته… اصل اول نفرت تغذیه کردنه این حسته، اگه از کسی متنفر باشی هر روز به خودت یادآوری میکنی اون باهات چیکار کرده تا فراموش نکنی تا حس نفرتت کمرنگ نشه، تا اونو نبخشی، این کاریه که یه روانی انجام میده، کسی که مثل لوسیفر که شکسته، من هیچ وقت اونو ندیدم ولی میگن پدرشون از بین بچه هاش لوسیفر رو خیلی زیاد دوست داشته، میگن چون شیومین از بدو تولد وارث بوده و مورد توجه همه بوده اون نمیخواست لوسیفر کمبودی احساس کنه” لی لبخند کجی زد و ادامه حرف تاشا رو داد “که البته برعکس در امده و اون بچه زیادی به خودش مغرور شده به حدی که میگن روز به تخت نشستن شیومین اون ناپدید شده، خیلیا میگن همون روز بوده که اون شکسته و به تعبیری دیوونه شده… بعد از اونم که دیگه هر بچه ای توی آرک میدونه، اون بر میگرده و شورش راه میندازه تا به خیال خودش به چیزی که حقشه برسه”
لی دستش رو روی در چوبی گذاشت دری که از همه در‌های توی تالار ستاره گذاشت “امروز روز قشنگی برای مردنه بچه‌ها ولی بیاید بعد از بردن کلاغ به آرک بمیریم باشه؟” لبخند عمیقی روی لب تاشا نشست، نمیدونست پشت این در قراره چه اتفاقی بیوفته ولی اون اعتماد شیومین رو باید با موفقیتش جواب میداد.
——————————————————
همه مسیر رو تا تالار سیاه دوید، حس بدی داشت، میدونست این خواهر و برادر نمیتونن باهم کنار بیان و خیلی زود سهون با خیره سری سرشو به باد میده و اگه این اتفاق می‌افتاد همش تقصیر اون بود نه هیچکسی دیگه
جمعیت کمی پشت در بزرگ تالار ایستاده بودن، از حرفاشون میتونست بفهمه که سه یون همه رو بیرون کرده تا خودش حسابشو با برادرش به نمایندگی از دنیایی که طردش کرد تسویه کنه، اخمی کرد “شما اینجا چه غلطی میکنید، نمایش تموم شده بهتره برید پی کارتون”
مرد درشت هیکلی از بین جمعیت با تمسخر گفت “ببین کی اینجاس، پرنسس بلقوه بعدی، هی خواهر هوای ما رو از تخت ارباب داشته باش” با تموم شدن جمله مرد صدای خنده تمسخر بلند شد
صورت بی روح و سکوت سه کیونگ باعث شد همه ساکت شن و نگاهای خیره و پر از تهدیدش یه سری از افراد جلو در رو پراکنده کرد ولی هنوز چندتا از ساکنین تاریکی برای دیدن تیکه نور انتخاب شده توسط لرد منتظر بودن، هیچکدوم از اونا تا حالا فرصت دیدن همچین غنیمت با ارزشی رو نداشتن و همه میدونست امروز امکان دیدنش رو خواهند داشت، اخمی کرد و سمت کسایی که تصمیم به موندن گرفته بودن برگشت “گمشین… همین حالا…”
دختر جوونی از بین جمعیت اخم کرد “نکنه فکر کردی واقعا قراره جایگزین اونی بشی؟ چی با..” فک دختر با فشار شدید دشت سه کیونگ قفل شد، فشاری که درد زیادی رو توی چشمای اون اورد “وقتی بهتون میگم گمشین، منظورم دقیقا گمشینه نه چیز دیگه بهتره قبل از اینکه یه دلیل قانع کننده برای مرگتون پیدا کنم و اونو به پدر بدم از جاو چشمام محو شین…” لحن سه کیونگ به قدری جدی و محکم بود که همه جز دختری که فکش هنوز بین انگشتای سه کیونگ قفل شده بود از اونجا دور شدن.
بعد از دور شدن بقیه سه کیونگ نگاه سردی به دختر انداخت “و تو می-آ تا روزی که اینجام، نه تا آخر دنیا حتی اگه 10 بار بمیرم، کافیه سعی کنی، فقط سعی کنی کاری که الان کردی رو تکرار کنی، باور کن از مرگ برمیگردم و کاری میکنم پشیمون شی، منو که خوب میشناسی هان؟” به شدت صورت دختر رو ول کرد، فَک دختر از شدت فشار قرمز شده بود و میلرزید “گم..شو” دختر سرشو به سرعت تکون داد و از اونجا دور شد
نفس عمیقی کشید و سمت در فوق العاده بزرگ سیاه رنگ برگشت، با عبورش از این در دیگه راه برگشتی نبود “مردن توی روشنایی بهتر از مرگ توی اعماق تاریکیه” دست رو در گذاشت و فشارش داد.
———————————————————–
کیونگسو با کلافگی به استادش نگاه کرد “مگه برای نجات سهون اینجا نیستیم پس چرا اینجا ایستادیم و هیچکاری نمیکنیم؟” چند دقیقه ای میشد که بلاتکلیف جلو دروازه سنگی ایستاده بودن و هیچکسی کاری انجام نمیداد
اولین جوابی که کیونگسو گرفت پوزخند و نگاه کج چانیول به لوکا بود، وقتی هیچ کدوم از همراهاشون علاقه‌ای به توضیح نشون نداد کریس تکیه ای به تخته سنگ بزرگ کنار دروازه داد “چون stygal رو روی تنمون نداریم” کیونگسو با تعجب به استادش نگاه کرد، لوکا با کلافگی چشماش رو بست، نفسشو با صدا بیرون داد و با بی حوصلگی گفت “این یعنی تا لوسیفر نخواد این دروازه باز نمیشه”
“شیومین گفت وقتی موقعش بشه خودم میفهمم، نمیدونم چجوری ولی یه حسی بهم گفت باید اینجا باشیم، خودمم میدونم این در مگه به اجازه اون، البته راه های دیگه ای هم هست ولی…” لوکا برای گفتن حرفاش دو دل بود نمیدونست باید افسانه‌های قدیمی رو جدی بگیره یا نه
جوونترین عضو گروه جلو امد “هیونگ… منظورتون چیه؟ اگه راهی هست که بشه وارد شد باید امتحانش کنیم نه؟” کیونگسو نگاهش رو از استادش گرفت و به چانیول داد که اونم مثل خوده کیونگ گیج بنظر میرسید، تا جایی که اون میدونست راه دیگه ای وجود نداشت
لوکا دستی روی صورتش کشید و با دو دلی گفت “این یه افسانه اس که همیشه بین محافظا میچرخیده، من حتی نمیدونم واقعیت داره یا نه ولی… زمانی که این دنیا برای تبعید اون ساخته شد، خب من اون موقع خیلی جوون بودم، هیچکسی هم نمیدونه لرد چرا اونو از بین نبرد ولی میگن برای این دنیا در‌های دیگه ای گذاشت که ورود بهشون راهای خودشو داره اما بازم ما نمیتونیم ازشون عبور کنیم، من هیچ وقت نخواستم درباره اش بدونم، این موضوع، هرچیزی که به اون مربوط بود برای شیومین دردناک بود ما هم به عنوان اولین سربازاش نمیخواستم اون آزار ببینه و البته یه راه دیگه لرد راهی برای سربازان روشنایی به این سرزمین گذاشت، افسانه میگه لرد چون از خودسری لوسیفر با خبر بود راهی گذاشت که اگه اون یه بار دیگه خواستدنیای مارو تهدید کنه اینبار اونو توی خونه خودش سرجاش بشونیم…”
کیونگسو نگاه پر سوال به لوکا انداخت “و این راه چیه؟” اینبار بجای لوکا کریس جواب داد “این یه راه نیست لوک، اگه حتی حقیقت داشته باشه… اگه حقیقت باشه، افسانه میگه دروازه به روی ما باز میشه وقتی زندگی وارث در خطر باشه، اگه این افسانه حقیقت داشت این دروازه باید الان باز میبود نه؟” سر لوکا به دو طرف تکون خورد حتی لوکا هم نمیدونست قراره چه اتفاقی بیوفته، شیومین اونو بدون هیچ نقشه ای اینجا فرستاده بود و ازش خواسته بود به خودش و غریزه اش وابسته باشه چیزی که اون سال‌ها بود رهاش کرده بود تا زندگی کنه و حالا تنها راه زندگی یه نفر دیگه شده بود.
———————————————————–
خنجر خورشید رو توی دستش چرخوند و نگاه دیگه ای به کاری که با برادرش کرده بود انداخت، زخمایی که روی تنش ایجاد کرده بود زیبا بودن، همونچیزی بودن که همیشه دوست داشت انجام بده، هربار که اون بچه لوس میومد و ازش میخواست باهاش بازی کنه، هربار که براش یه چیز بی ارش از چندتا تیکه چوب درس میکرد و بخیالش خواهرش باید ازش خوشحال بشه، هر بار که با اون لحن بچگانه میگفت دوستش داره، همه اون بار‌ها دلش میخواست زخمی روی تنش بذاره به عمق زخمی که روی قلب خودش ایجاد شده بود، شاید باید با خودش رو راست میبود دلیل تنفرش از سهون فقط این نبود که اون همه توجه والدینشو به خودش گرفته بود، تنها دلیلش این بود که این بچه همیشه از اون بهتر بود، همه چیزایی که سه یون با زحمت زیاد بدست میاورد برای اوه سهون کوچولو توی یه چشم بهم زدن فراهم میشد، خوبی پسر به دنیا امدن بعد از 3 بار سقط نوزادای پسر توی خانواده قدیمی اونا همین بود، قدرتی که سهون حتی درکشم نمیکرد.
ولی حالا، حالا این سه یون بود که قدرت توی دستاش بود، سال‌ها برای این لحظه صبر کرده بود تا برادرش رو اینقدر ضعیف ببینه، نگاه سردشو روی برادره نیمه عریانش روی تخت سنگی ثابت بود “با اینکه ازت متنفرم ولی اگه فرصتی که جاو پات بود رو قبول میکردی میتونستم حضورتو تحمل کنم مثل همه اون 13 سالی که تحملت کردم، میتونستی اینجا برای همیشه…” چیزی که همیشه میخواست قدرت بود، چیزی که با بیشتر شدن سنش از یه نیاز کودکانه به یه حرص بی‌انتها تبدیل شده بود و حالا برادرش هرچقدرم که نفرت‌انگیز بود ولی میتونست این قدرت رو تثبیت کنه.
لبخند پر از تمسخری روی صورت پر از درد سهون نشست “تو یه ابلهی… فکر میکنی با فرار از دنیای زیرین به خودت لطف کردی؟ با بردگی برای اون..” سیلی محکمی توی صورت سهون نشست “حق نداری درباره لوسیفر حرف بزنی، تنها کسی که توی همه عمرم بهم پر و بال داده اونه و من براش هرکاری میکنم حتی اگه اون کار بیرون کشیدن قلب تو از سینه ات باشه”
سهون شروع به خندیدن کرد، خنده هایی که از شدت درد تبدیل به سرفه‌های سنگین شدن “حتی اگه یه ذره برای خودت ارزش قائل بودی درد کشیدن توی بدترین جای جهنم رو به اینجا ترجیح میدادی…” پوزخندی به خواهرش زد “تو منو بخاطر هیلر شدنم حقیر میدونی؟ این دقیقا حس من نسبت به تو…” دست سه یون دور گردنش حلقه شد و شروع به فشار اوردن کرد
با تنفر کامل و از بین دندوناش گفت “فقط.. فقط اگه تا لحظه دنیا امدن این…” سهون دستاش رو روی دسته خواهرش که خنجر رو نگه داشته بود، پوزخندی به خواهرش زد، سه سون برای چند لحظه گیج شده بود ولی وقتی فشار دست برادرش رو حس کرد که خنجر رو به سمت خودش و شکمش فشار میداد تازه متوجه شد سهون داره چیکار میکنه، دستش رو محکم گرفت تا جلو سهون رو بگیره، اون هنوز به زنده برادرش نیاز داشت، تا زمانی خارج کردن وارث از جسمش باید نفش میکشید
دندونای سهون روی هم فشرده شد و با اخرین توانی که توی تنش مونده بود دسته خواهرش رو فشار داد، باورود لبه خنجر به شکمش دردی بهش وارد شد که مدت‌ها بود مثلش رو تجربه نکرده بود ولی با وجود تلاش خواهرش خنجر رو با فشار بیشتر فرو کرد تا جایی که تمام بدنش از درد سست شد و دستش بی اختیار رها شد
سه یون با ترس نگاهشو به خنجره نیمه فرو رفته توی بدن برادرش داد، سال‌ها بود همچین ترسی رو تجربه نکرده بود، دستای لرزوشن سمت خنجر دراز شد “چی.. چیکار کردی احمق…”
لبخند خسته ای روی لب سهون نشست، با نفس‌های که به سختی بیرون میومدن “بهت…. گفتم… اگه نفس….. کشیدن…… ما مانعی…….. برای آرک…… باشه…… جلوشو……. میگیرم…… یادته…. نو…نا” لبخند روی لب سهون هر لحظه کمرنگتر میشد و نگاه سه یون وحشت زده تر از قبل.

ادامه دارد……. (همونجوری که اوایل داستان گفتم فیک هپی انده و من کلا هرچقدر نامرد باشم توی طول داستان ولی شخصا جنبه پایان داغون ندارم…. همونطور که اوایل داستان گفتم تعبیر هپی اند این نیست که همه زنده بمونن ولی قول میدم بهتون هپی اندی که میخونین کاملا راضیتون کنه پس نگران نباشید و فقط 1-2 قسمت دیگه صبر کنید

——————————————————————————-
توضیحات این قسمت خیلی زیاده:
دلیل اینکه اسم اون تالار star یا ستاره بود هم اینه که توی وحی امده که : “Then the fifth angel sounded: And I saw a star fallen from heaven to the earth. To him was given the key to the bottomless pit.” Revelation 9:1
به همین دلیل یکی از اسامی شیطان Star هست تو این متنه هم گفته پنجمین فرشته میگه من ستاره ای را دیدم که از بهشت به سمت زمین سقوط کرد و ….
همونطور چند قسمت قبل کلمه Stygal رو شنیدید این علامت دقیقا شبیه گردنبند سه کیونگ هست که به گردن سهون انداخت و یکی از علامتای شیطانی هست و شیطان پرستا در توصیفش جمله اول همون قسمت رو میگن که اورنده مرگ هست و همه ساکنین دنیای میانی اونو روی تنشون دارن جز سه کیونگ که اونو به شکل گردنبند به گردنش مینداخت
اخطار: قسمت وِردی که سه کیونگ خوند یه وِرد واقعیه…. وِرد جنگیریه به زبان لاتین توصیه میکنم خیلی تکرارش نکنید چون دقیقا نمیدونم معنیش چیه ولی جز وردای معروف جنگیری هستش بازم من چون نمیخواستم یهو کارای عجیب غریب بکنین ورد رو نصفه گذاشتم پس نمیخواد نمایش جنگیری راه بندازین
Acheron اسم یکی از دروازه های جهنمه

یکم درباره خودم بگم؟ میگم حالا بچه ها رک بگم من کلا دختر خیلیییییییییی ترسویی هستم چیزای وحشتناک خیلی سخت میتونم ببینم وحشتناک منظورم جن و ایناس ولی بازم بخاطر علاقه شدیدم به فیلمای تخیلی عین عنتر برقی میشینم نگاه میکنم تنها چیزی که نمیتونم و عمرا نگاه کنم مگر اینکه تا چند روز حالم بده چیزای چندش اوره مثله مریضی های چندش اور یا قطع عضو و ایناس من برای این قسمت داشتم یه چیزایی درباره جهنم رو سرچ میکردم الان که اینو دارم تایپ میکنم آب تو دهنم کف شده اصلا یه حال بدی هستم (وقتی چیزای چندش اور میبینم میوفتم رو خارش بدن یه جور فوبیا هست این خارشم) آقا از خون و قطع عضو چیز دیدم تا بدنای کرم زده خیلی حالم بد شد اه نمیدونم چرا اینو برای شما نوشتم فقط باید میگفتم چون جونم داره میخاره

 

در صورت بسته بودن بخش نظرات (عدم نمایش باکس کامنت بالای کامنتهای گذاشته شده) نظرات خودتون رو روی قسمت آخر (درصورت باز بودن باکس کامنت) قرار بدید

برای دریافت رمز کامنتهای خصوصی در تلگرام، ایمیل و اینستا پذیرفته نیست

Print Friendly

165 Responses

  1. کایااااااا کوجایی ببینی سهونتو کشتن :gerye: جونگهیونتو کشتن :gerye: عاقا من خودم شخصا ته سهون لاورم ازون ور از سکایم خیلی خوشم میاد حالا خودت ببین با این فیکت چی به سر من آوردی :gerye:
    سهونممممممممم
    :aaar: :aaar: :gerye: :gerye: :aaar: :aaar: :gerye: :gerye:

  2. وا کای برای اون دونفر جونش رو داد سهونم که داره خودشو جونگهو رو میکشه .سهون بدون عشقش نمیتونه طاقت بیاره ولی اون طفل معصوم دیگه این وسط چکاره ؟! حداقل یه کاری بکنن دیگه ناسلامتی وارس ارکه :mazlum: :aaar:
    کای چرا زنده نمیشی برادر حال و روزه ما رو ببینی؟؟ :aaar: :aaar: :aaar: :a
    aar: :aaar: :daqun: :daqun: :daqun: :daqun:
    خواهشا یکاری بکنین زنده شه دیگه :gerye: :gerye: :gerye: چمیدونم یه وردی ‘ جادویی یا همینطور خداخواهی زنده شه ما هم خوشحال شیم :aaar: :aaar: :aaar: :mazlum: :mazlum:
    خسته نباشی ابجی :cry: :heartme:

  3. سلام ایلا جونم امیدوارم هرجا که هستی خوب و سالم باشی عزیزم،
    ایلا من واسه قسمت قبلی نتونستم نظر بزارم هر کاری میکردم بالا نمیومد دگ در حدی بود که گوشیمو بکوبونم تو دیوار، میخوام چیپتر باز کنم هی کانالای تلگرام میاد بالا کلن رو نرو نمیشه این پیامای تبلیغاتی رو سایت نباشه،
    اینجوری خوندن فیک با اعمال شاغلش همراه
    جدا از اینا عزیزم من یه نظر بلند بالایی برات نوشته بودم که دست رو دلم نزار کلی واست حرف زده بودم،
    یه سئوالی پرسیده بودی که نتوستنم جواب بدم،
    عزیزم غرور مال همه است، حالا یکی بیشتر داره یکی کمتر
    غرور توی تمام زندگی ما همرامون، نمیفهمیم کی بروز میده،
    اونایی که میان زیر پستات بدو بیراه میگن و فحش ناموسی و خواهر مادری میدن،
    مطمئننن خودشون نه مادر دارن نه پدر و نه خانواده، این خانواده است که توی رفتار بچه تاثیر میزاره، و بعضیام هستن که متاسفانه خودشون شعورو شخصیت ندارن، و یا به قول خودمون خیلیییی شاخن
    ایلا جان اینجو ادما حتی ارزش کلام به کلام شدن ندارن، تو انقدر با شخصیت انقدر مهربونو خوبی که من فقط نه تنها با یه بار چت کردن باهات بلکه توی بعضی از کلماتت توی فیک میشد اینو فهمید
    من نه میدونم تو کجایی و نه میشناسمت
    ولی انقدر دوست دارم
    تو انقدر شخصیت جالبی واسم داری :kissme:
    اصن حرفای زشتو زننده دیگران واست مهم نباشه از حسودیشون میبینن تو انقدر طرفدار داری، انقدر دوست داری که دوست دارن
    تا مارو داری غم نداشته باش
    راستی یه چیز دگ
    :qorqor: :qorqor: :qorqor: دگ نبینم از این حرفا واس هیلر بزنیا همینجور ولش کنمو الکی بنویسمو
    ما اینجا بوق نیستیما با هیلر من درست بر خورد کن میام براااتااااااا
    :heartme: :kissme:
    خلاصه من خیلی دیر به دیر میرسم بخونم فیکو ولی با این وجود با عشق میخونم
    عزیزم مراقب خودت باش هرجای زمین که هستی
    راستییییی
    ♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
    +18کی شروع میشه :nish: :nish: :nish: :nish: :nish: :nish: :nish: :sut: :sut:
    من خوبم تو خوبی اینجا هوا بارون خاک اونجا چطور؟؟؟؟؟؟؟ :aaar: :khande: :khande: :khande: :khande:
    منتظرم این جونگهوی فنچول زود به دنیا بیاد من که میدونم تو اخر یا مارو میکشی یا یکی از این بدبختا رو بچه انقدر نزار ما تو توهماتمون سیر کنیم
    اااه کایم زود زنده کن و گرنه همونجور که اون افریطه گردنشو شکونت خودم میشکونم واست :heartme:

  4. خب درباره ی اینکه مرگه کای تو نقشه ی شیومین بوده لابد مرگش هم اجتناب ناپذیر بود وهم لازم ک شیو تونسته بیخیالش شه امیدوارم تهش دلیلش معلوم شه…سه کیونگ کایو کشت چون مجبور بود.گمون نکنم دلیلش این باشه.چرااینکارو کرد؟؟!
    الان بااین کاره سهون احتمالا دروازه باز میشه؟!
    خیلی قشنگ بود ممنووون

  5. اوه مای گاد مای گاد مای گاااااد از همون اولم حس خوبی ب سه کیونگ داشتم ووهوووییی….من اصلا لوکا و جونگهیونو نمیبینم و نمیفهمم ولی خب صدمه ای ب فهمیدن داستان نزده خداروشکر.از شخصیتی ک بیشتر از همه ازش متنفرممممم سه یونه عووضی عقده ای مغرو عقب افتاده….واقعا زور نداشت خنجرو فرون نکنه توی شکم سهون واای خداا اگر سهون بمیرههههههههه من میمیرم البته بمیره خودش راحت تره دیگه دوری کایو تحمل نمیکنه مگراینکه کای معجزه شه زنده شه…
    عررررررررررر باورم نمیششهشیو کایو ب عمد کشته درکش نمیکنممم :aaar: :aaar: :aaar: :aaar: :aaar:
    مرررسی بابت این چارت فوقالعاده بود
    ن برعکس تو نسبت ب چیزایچندش اصن هیثچ حسی ندارم .مثلن بعضیا میگن سریال واکینگ دد و ومپایر خیلی چندش و ترسناکه من ولی این فیلمارو پوکر نگا میکنم خیلی مسخرن..راجب جن و اینام من عاشق جن و…. ام سیر نمیشم از دیدن فیلما و فیکای ترسناک :khande: :khande: :khande: خدا شفام بده.جووووووونززورده چی میگه :nish: :yeees:

  6. خسته نباشی عالی بود :myheart:
    این وردرو بزنی تو گوگل ترنسلیت معنیشو میاره :becharkh:
    اول فکر کردم بی معنیه و از تخیلات خودته ولی الان خواستم از تشکر کنم ک بخاطر این داستان چقدر تحقیق میکنیو وقت میزاری :rose: منکه stygal و سرچ کردم حالم از دیدن عکساش بد شد تچکرررررررررررررر :kissme:

  7. سلام و درود بر نویسنده خوش قلم ما
    خسته نباشی عزیزم
    عالی داری پیش میری و البته ی خرده شوک کننده
    این اصطلاح کیلر هم ک ب ما خاننده ها دادی عالی بود
    لدفن سهون نمیره خاهش میکنم سهونم مث کای بشه من خودمو میکشم…اون خاهره عفریتشو میتونم رنده کنم…دختره ی…
    بازم ممنون
    :myheart: :charkhesh: :byebye: :becharkh: :wooo: :rose: :heartme: :kissme: :gerye: :kissme:

  8. دمت گرم این سه کیونگ یاسه یونو تفکیک کردی منم قاطی کرده بودم تو قسمته مرگه کای ..بعد دوباره فهمیدم الانم که گفتی عالی….
    نمیدونم هر پایانی به قوله خودت ولی مرگه کای اصلا تو کتم نمیره …وایی کای نباشه اصلا وای برم بمیرم ….طفلی سهون ..چی میکشه ..من برم بگیرممم… :gerye: :gerye:
    مررسی….
    دمه سه کیونگ گرم جاسوس بوده تا الان…عرر…
    ولی بازم کای اصلا یادش میوفتم مبخوام فقط بگریم.. :gerye:

  9. :gerye: :gerye: :gerye: :gerye: :gerye: :gerye: همه دارن میمیرننننن چرا اخههههههههههههههههههه
    بابا اون بچه یادگاریه کاااایییییههههه کااااااااااای :aaar: :aaar: :aaar: :aaar:
    من فهمیدم که سبکته اینجوریه ادم میره تو شوک با اپه جدید از اون شوک درمیاد میره تو شوک جدید و این روند ادامه دارد :nish: :daqun:
    :aaar: :aaar: :aaar: :aaar: ممنوووووونم :gerye: :rose:

  10. من الان اون چپتر های قبلی رو میخوندم یه سوال برام پیش اومد
    اون قسمت که ارکیدیا کای رو به خاطر اینکه شوالیه ش رو جلو مردم آزاد کرده بود تنبیه کرد سهون تونست کای رو تو ارکیدیا به وسیله ی فرابینی ببینه ولی داداش چن بهش گفت اون یه هیلر معمولی نیست. ولی بهش گفتن نباید به ارکیدیا چیزی بگه…میشه بیشتر توضیح بدی.

    • فکر کردم متوجه شدی دلیله اینکه عادی نیست اینه که وارث بعدی آرک رو توی بدنش داشت و در اصل قدرتش ماله خودش نبود و از جونگهو گرفته بود چون وارثای ارک همه قدرتایی که توی فیک میبینی دارن یه جا و البته 100 برابر قوی ترش رو دارن

  11. من الان ب شدت عصبانبم چون ب اندازه ب مساحت سایت کامنت گذاشتمو همش پاک شد….
    تو خودت میشناسى منو کامنامو احى….
    هوووووف فقط بگم عاااااالى بوددددووو…
    من سه چهار هفتس تو شهر جدید واسه زندگى مستقل شدم و شرمنده نتونسته بودم زودتر بخونمو نظر بزارم….
    ب جرئت مى تونم قسم بخورم فیکس نیم ساعت واسع کامنت وقت گذاشتم….
    اههههههه….
    چقد حیف شد….
    چقد حرف زده بودم….
    پوووف….
    عاااااااااااااااااااااالى بوددددددد هر دو قسمت….
    اى خداااااا کامنتمممممم چرا پریددددددددددددد؛((((((((((((
    فلا مرسىى اه….

  12. سلام آیلا جان…
    اول از همه ازت تشکر میکنم بابت فیک زیبا و قشنگ و جذب کننده ای ک نوشتی…
    آیلا جان میخواستم ازت اجازه بگیرم :یه دختری هست ک نمیتونه وارد سایت بشه ولی خیلی دوست داره ک فیکت و بخونه میخواستم ازت اجازه بگیرم ک متن های فیک و کپی کنم و براش بفرستم…البته اگر اجازه بدی…
    اگرم اجازه نمیدی خودت بگو چیکار کنم…!!!!

  13. ببین آیلااااااااااااااااااااا……………………….اینکارو با من نکککککککککککککککن…………..سهون نباید بره ………..افسردگی گرفتم…………..تورو خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا…………………………………آقا اشک تو چشام حلقه زده……….آیلا سهون نباااااااااید بره خواهش میکنم آیلا اینکارو نکن با من …………… :mazlum: :mazlum: :mazlum: :aaar: :aaar: :aaar: :aaar: :aaar: :aaar: :nanahat: :nanahat: :nanahat: :nanahat: :wooo: :wooo: :wooo: :wooo: :wooo: :gerye: :gerye: :gerye: :gerye: :gerye: :gerye: :gerye: :gerye: :gerye: :gerye: :gerye: :gerye: :gerye: :charkhesh: :charkhesh: :charkhesh: :charkhesh: :charkhesh: :charkhesh: :charkhesh: :charkhesh: :charkhesh: :charkhesh: :becharkh: :becharkh: :becharkh: :aaaa: :aaaa: :aaaa: :aaaa: :aaaa: :

  14. چرا نظره من باز ثبت نشده؟؟ :mazlum: :gerye:
    آجی من چیکار کنمممممم؟؟؟ :gerye:
    این قسمته منو کشت :gerye: میفهمی؟؟؟ :gerye: کشت :gerye:
    نابودم کرد اصن :gerye:
    سهونممممممممممممم :gerye:
    سهونمو میخاااااااامممم :gerye:

  15. سلاممم
    میدونی اون موقع که سه کیونگ کای رو کشت و خیلی کارای دیگه قبلش انجام داد با خودم گفتم آیلا خانم برای چی موقع معرفی شخصیت ها گفت زود قضاوت نکنین وقتی این انقدر بیرحمانه کای رئ کشت :mazlum: :mazlum:
    ولی الان میبینم نه واقعا حق باشما بوده و فقط بخاطر حرف شیومین عشق 500 ساله اش رو کشته
    امیدوارم کای زنده بشه :nanahat:
    فکرکنم الان اون دروازه ای که کریس اینا در کوردش حرف میزدن باز بشه چون اگه بخوایم براساس افسانه بهش نگاه کنیم الان جون وارث آرکیدیا به خطر افتاده پس باید دروازه باز بشه
    بابت این قست خیییییییلی ازتون ممنونم :smile:
    خسته نباشین :rose:

  16. سلام اونیییی ببخشید که این دوتا پست آخر رو کامنت نذاشتم ولی بجون خودم لایک کردم. الان باز کامنت گذاشتم
    سهون عررررر من دیوونه این فیکم دلم نمیخواد تمام بشه
    ممنون از زحماتی که برای این فیک میکشی

  17. سهون خیلی عاقل رفتار میکنه انگار چندصد ساله اس مثله بقیه ولی اون بچه دبیرستانی بود که اومده بود آرکیدیا و پیش کای :kissme:
    این قسمت ها خیلی غیر قابل پیش بینی شده . حدس نمیشه زد . :becharkh:
    من تا خط آخر که میخوندم همش منتظر کای بودم . نمیدونم چرا عجیب به معجزه و اتفاق خوب اعتقاد دارم :myheart:
    من وقتی کتاب میخونم یا فیلم میبینم با اینکه خیلی سال پیش نوشته شده یا ساخته شده و پایانش ثابته اما بازم همیشه آرزو میکنم خوب تموم بشه . الان هم همینطور آرزو میکنم آخر داستان هیلرمون خیلی خوب باشه . آرزو میکنم کای بیش سهون و جونگهو برگرده :heartme: :heartme: :heartme:
    فایتینگ آیلا جونم
    :kissme:

  18. عععععععععععررررررررررررررررررررررررررررررررپشمکککککککککک
    این خواهر اسکیزوفرنی داره :gerye: :gerye:
    ایلا جونم عالی :haha: :hiii:

  19. واقعا باید از حسادت آدمهای حسود ترسید چون میتونن با حسادتشون دنیایی رو نابود کنن،من خودم زیاد باهاشون برخورد داشتم و واقعا عامل زجرم هستند.
    مثل همیشه عالی بود چیزی غیر از این هم از زی بزرگ انتظار نمیره.مرسی آجی.

  20. سهونم :mazlum:

    اینجور که تو گفتی اخرش به کام ما تموم میشه پس حتما سهون زنده میمونه کایم برمیگرده … دیگه وقتی شیومین از نقشه خبر داشته صددرصد یه راه دررویی داشته که اجازه داده پسرش کشته بشه :yeees:

    البته امکانشم هست که سهون بمیره … جونگهو زنده بمونه … کایم برگرده :mazlum:

    من نشستم با دقت تمام تک تک کلمه هاشو خوندم … خدارو شکر که کامل نذاشتی … وگرنه از ترس می مردم … :gerye:

    از نظر فیلم ترسناک دیدن و سکته کردن شبیه همیم … :mazlum: حتمام باید ببینم

    خسته نباشی :heartme:

    و تو هم اکنون یکی از کلیراتو به دلیل سکته از ترس از دست دادی … خدا رحمتم کنه :mazlum:

  21. سهون :mazlum: :mazlum: :mazlum: :mazlum:

    اینجوری که تو گفتی یه کاری میکنی ما اخر این داستان شیرین کام باشیم … پس حتما سهون زنده میمونه … کایم برمیگرده … امکانشم هست که کای برگرده ولی سهون بمیره و جونگهو نجات پیدا کنه :mazlum:

    خدا رحم کرد کامل نذاشتی … من نشستم با دقت تمام خوندمش :gerye:
    الان ساعت ۵ صبحه … منم جرات نمیکنم لپ تاپو خاموش کنم … تنها منبع نورمه :gerye: :gerye: من نیز از نوع انسان هایی همچون توام که

  22. عاشق هپی اندینگی ک می گی ام
    ما رو له و لورده میکنی سر این هپی اندش
    خوب شد نخوندم وردو ها…
    ایشالله جونگهو کاریش نمیشه
    این بچه از همه چیز سالم و سرحال بیرون اومده
    اینم روش!!!
    سکایو نکش. خوبببببب
    کریسهو هم نکش به هم برسون
    چانبک هم نکشی اصلااااا
    ب هانیولم دست نزن
    شیوهانم گناه دارن
    لی هم ک باید بمونه
    دیگه کی موند!!!
    اها کیونگی بچم تازه نجات پیدا کرده اذیتش نکنیا
    با تچکررر :nish: :nish: :nish: :nish:
    XOXO

  23. کاش این امکان وجود داشت که سه یون رو خفه کرد :smile: خیلی رو مخه :smile: اه رو اعصاب :qorqor: :qorqor:
    مرسی هزیزم :heartme: :heartme: :myheart: :myheart: :kissme: :kissme:

  24. خو دختر مگه خود ازاری که میشی چنین چیزایی میبینی :gijiviji:
    فقط همین دیونه بازی سهون این وسط کم بود که با خنجر بزن تو دلش-__- دلم برا جونگهو میسوزه :gerye:
    راسی از هانیول چه خبر،این چن وقته اصن چانبک یا کریسهو نداشتیم :charkhesh:
    خیلی دلم میخواد بدونم آخر این داستان چی میشه
    مرسی :heartme:
    خیلی خوب بود :bunny:

  25. وااااااو اصن مگه فیک بهتر از هیلرم داریم؟
    عاولی بود ولی توروخدا زودتر ازین حس گنگی درمون بیار
    وااااییی سهووووون :aaar: اخه چرا اینکارو کررررد :gerye: جونگوووو کاااااییییی ععععرررر :aaar:
    سعی میکنم تا قسمت بعد زنده بمونم

  26. واییییییی عالیههههه یهتتتت واییی خداااااا عاایه این فیککککککک
    یوهاهاهاااا جنگیری البته منم میترسم:/
    ینی واقعا شیومین کایو فدا کرد؟نکنهههه معامله سه کیونگ با شیو این بوده که در ازای مرگ تو روشناییی اون بره کایو بکشه و کاغ و بیرون بکشه و وارث ارکو نجات بده بعد از مرگشم یه حالت تبادل جون با جون شه و چون سه کیونگ مرده در ازاش کای زنده شه؟؟؟؟؟؟؟؟اره؟؟؟؟؟؟؟
    ولی ایول از ابهت سه کیونگ خوشم اومد

  27. ناموسا منظورت از هپی اندی که اخرش ممکنه بمیرن چیه ؟ :khande: اینا از همون اول مرده بود …وقتی داشتم قسمت اولشو میخوندم از اینکه مرده بود خیلی تعجب کردم…من تا الان یه کیونگ و اون یکی باهم قاطی می کردم…فک کنم تغریبا تو همه ی نقاشی هام اون ستاره پنج پرو میکشم نمیدونم چرا??عالی بود مثل همیشه باید منتظر قسمتای بعد باشیم

  28. عرررررررررررررررررررررررر
    نوموامممممممممممممم
    با اینکه میدونم هپی انده باز دلم بگرفت sad(
    سهونکم sad
    مرسیییییییییییی خیلیییی :gerye:
    راستی اجی وانشات چانسومو گذاشتم ^^ :heartme:

  29. فک کنم حالا که سهون به خودش آسب زده دروازه واسه افراد لوکا و خودش باز شه برا همین شیو گفت خودت میفهمی نه؟ :huh:
    داشتم به این فک میکردم با حال میشه بیبی سکای عاشق بیبی چانبک بشه خخخ :haha:

  30. وای اجی، عررررررررررررررررررر،بلاخره اومدم خوندم…. هوف بعد از همایش و کوفت و زهر مار…. کی بیاد نتایج راحت شیم….
    سهوننننننننن، هاجیما پابویا….????????? میدونم هپی انده ها….ولی خدایی نمیشد زار نزنم……
    وای خدایا…… خب شد ورده رو نخوندم…. اصلا یه حسی میگفت نخون نخون، دمش گرم واقعا، حس خوبی بود…. منم دقیقا عین خودتم، فقط کافیه یه فیلم ترسناک این مدلی(مثل paranormal activity) ببینم، تا یه ماه بعد باید با چراغ روشن بخوابم…..
    خب‌از بحث من خارج شیم….. واااااااااای خدا، سهوووووووون، وای چرااااااااااااا، وای وای وای وای…… چقدر دلم میخواد سه یون رو بکشم، وای اصلانا، چجوری دلش اومد، واقعا چجوری تونست، البته خب نمیشه هم بهش حق نداد ها، اون همیشه دنبال این فرصت بوده و خب الان بهترین زمانه واسش ولی بازم…..
    هیییییییییی، خدا کنه بتونن کلاغو گیر بندازن، امیدوارم چیزیشون نشه و بقیه هم بتونن بموقع خودشونو به سهون برسونن……
    ولی واقعا چرا دروازه واسه اعضای روشنایی باز نمیشه؟؟؟؟ این که اعضای دنیای میانی یا دنیای زیرین نتونن برن تو روشنایی درسته، ولی اینکه اعضای روشنایی نتونن برن اونجه حتما دلیل خاص خودشو داره دیگه…. ولی من هرچی فکر میکنم این دلیلو نمیابم…… هیییییی، فقط منتظرم ببینم چی میشه چون دیگه واقعا نمیتونم پیش بینی کنم….همین غیر قابل پیش بینی بودنه هم هست که عااااااالیش کرده…..
    مررررررررررررررررسی اجی جان، خسته نباشی???????????????????????❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤???????????

  31. خسته نباشی :heartme: منتظر ادامه میمونیم :cheshmak:
    واقعا کای مرد؟ :gerye: :gerye: :gerye: :gerye: :gerye:
    زندش کن خواهشا :heeey: :heeey: :heeey: :heeey: :heeey: :gerye: :gerye: :gerye: :gerye: :gerye: :gerye: :gerye: :gerye: :rose: :byebye:

  32. جییییییییغ سه کیونگ جاسوس بود !
    دفعه اولم بود درست حدس میزدم ! :write:
    خخخخخخخخ توضیحاتت خیلی باحال بود ! منم ترسوام ! :charkhesh:

  33. نه بابا فک نکنم سهون بمیره! :mazlum:
    کای مرد سهونم بمیره پس هپی اندش کجاس؟ :chebedunam:
    پس در نتیجه سهون نمیمیره :smile:
    حالا کایم زنده شه مسئله ای نیستا! :sut: ما باش کنار میایم :nish:
    کلا مخم در گیر شد، وقتی میخوام هیلرو بخونم باید برم توی یه اتاق تاریک تا کاملا تمرکز داشته باشم :yehet:

  34. Ahhhhh, man baz kaf kardam, baba xo kafam tamum shod, aliiiii bud aqa aliii
    Vayyyy man hanuz narahate kai.am
    Vayyyy in xahare sehun vaqean efritas
    Sehun ajab adame mosamamiye, damesh jezqale baba
    xaste nabashiiii golam

  35. :heartme: :heartme: :heartme: :heartme: :heartme: :heartme: :heartme: :heartme: :heartme: :heartme: :heartme: :heartme: :heartme: :heartme: :heartme: :heartme: :heartme: :heartme: :heartme: :heartme: :heartme: :heartme: :heartme: :heartme: :heartme: :heartme: :heartme: :heartme: :heartme: :heartme:

  36. من تا اینترنتم وصل شد و اطلاعیه رو داخل کانال تلگرام دیدم فوری اومدم :nish: :nish: :nish: :nish: :nish: یعنی شیومین می دونسته کای قراره بمیره و از همه چیز خبر داشته؟؟؟؟؟؟؟ :qorqor: چرا الکی کای رو قربانی کرد؟؟؟؟؟؟؟مثل همیشه عالی بود :myheart: :myheart:

  37. اینقد من دیگه هیجان زده ام این قسمتا که اصن نمیخوام بگم حدس میزنم چی میشه وچرا اینجوری شدو چرا اینجوری نشد واینا.فقط میخوام بخونم .من چقد سهونو دوست دارم.چقد خوبه سهون :gerye: فقط دوقسمت دیگه :aaar: از همین الان دلم تنگ شد.من اصلا اون وردو اینا رونخوندم از روشون رد شدم :nish: ممنون خسته نباشی.

  38. بچه ی سکای که نمردددددد؟
    ینی کای میتونه بگرده؟شیو میدونست٬رپس کامیهمیدونیته؟
    البته فکر نمیکنم :/
    هنوز تو شوکم :/
    مرسی خسته نباشی

  39. عاغا نمیشه تاشا بره با چن مزدوج شه؟ :khande: :heartme:
    من از اون قسمتی که اومد تو فیک مخم درگیرش بود :kissme:
    وووی شیومین فتدقیمممم تو چه وضعیته سختیه،واقعا خوب شد که لوهان کنارشه :aaar: :gerye: :aaar: :gerye:
    اصلا اینکه سه کیونگ جاسوس باشه خیلی مشکوکه..خوب در مقابل اون معامله ی بزرگ قراره چی گیرش بیادد؟امیدوارم اون چیزی که تو ذهن منه نباشه :heeey:
    این قسمتا از همیشه غیرقابل حدس تر شده :yehet:
    و اینکه سهونننن :huh:
    این بشر یهو متحول شدهه :gerye:
    یجوری رفتار میکنه حس میکنم یچی تسخیرش کرده :aaar:
    سهونیییی :bunny:
    و اینکه خیییلی با اون توضیحاتی که اخره هر قسمت مینویسی حال میکنم :yehet: :heartme:
    اون اطلاعاتی که میگی :nish:
    یه حسه خوبی به ادم متنقل میشه وقتی تو یه فیک تخیلی هم این اطلاعاتو به ادم میدی :smile:
    هیلر هم کم کم داره تموم میشه :aaar:
    خسته نباشی :heartme:

  40. مرسی خیلی عالی بود.وای کاش یه جنگی چیزی میشد حال میکردیم :nish: اون کیونگسو چقد گیج بازی درمیاره اه :chebedunam: این سهون که خنجرزد به خودش پس سه کیونگ کدوم گوریه :gijiviji: کلا تو این تایمی که سفر بودیم همش به فکراین بودم برگردیم ببینم آپ کردی یا نه.تنکیو آیلا بانو :myheart: :heartme:

  41. خیلی جالبه که کسی که نسبت به اینجور چیزا فوبیا داره دربارشون میخونه و مینویسه البته قطع عضو و اینا رو بیخی من منظورم جنگیره :nish: الان دیگه دروازده برای لوکا و چانیول و کریس و سو بزار میشه دیگه عاخه بشتر از این خطر واسه ی وارث :gijiviji: کای کجاست ؟ هنوز توی خونه ی شیوونه ؟ یعنی میشه چپر بعد کای بیاد :huh: به خدا من توهمی نیستم یکم فانتزی هام دور از دسترسه :write: اما سهون نسبت به قسمت های اول واقعا عاقل تر شده قبلا بخاطر بعضی از کاراش خیلی سرزنشش میکردم اما الان به تمام کاراش حق میدم میگن وقتی آدم مادر میشه عاقل تر میشه :charkhesh: من دیگه نمیتونم تحمل کنم وایییییییی من تا دو قسمت دیگه جون میدم :aaar: :aaar:

  42. واااااای سهونی عجب فداکاری کرد برای آرک ولی
    امیدوارم لوسیفر حال سه یونو بگیره یعنی میشه؟؟
    این قسمت و توضیحاتتو دوست داشتم عالی بود
    و ممنون که سعی میکنی علی رغم ترست مستندش کنی

  43. وایی ینی سهون خودشو بچشو فدای آرکـ کرد :charkhesh:
    سه یون چقد ازش بدم میاد خیلی…. :qorqor:
    وایی من جونگهو دوسـ :gerye:
    من میدونستم بی دلیل حرف نمیزنی فکر کردم شاید سه کیونگ از رو ی احساسات گذشته یا چیز دیگه به سکای کمک کنهـ :huh:
    ولی اینکه جاسوس شیومین باشه خیلی خیلی دوراز انتظار بود :becharkh:
    و من عاشق اتفاقات عجیب و غیر متقربه امـ :nish:
    ولی خیلی نامردی بود :mazlum:
    کشتن کای تو نقشه بود :aaar:
    شاید الان باید بگم سه تاشون باید اخر داستان زنده باشن چون گفتی هپی اندهـ :nish:
    ولی بنظرم خودت یه پایان منطقی قرار بدی جالب تره و از نظر من خود نویسنده بهترین پایانو واسه نوشتش مینویسه :cheshmak:
    مرسی :kissme:
    خسته نباشی :kissme: :rose:

  44. عاقا یه کاری کن سهون و کای بهم برسن جان من :|

    من هرطوری هم هپی اندش بکنی نمیتونم بدون سکای تحمل کنم عررررررررررررررررر

    :becharkh: :dislike:

    من هر قسمت که میخونم خل تر میشم :becharkh:

    بدون شک بهترین فیکی که تا حالا خوندم هیلره بهترین فیک هم باقی میمونه ^^
    کل زندگی من شده هیلر :becharkh: به خاطر هیلر من روانییییییییییییه سکایمممممممممممممممممممممممممم

    عررررررررررررررررر پس تیری خیدا تهشو سکای کن حالا هرطوری که میشه عررررررر من دلم برای کای تنگ شدههههههههههه. سهون چقدر مثله قهرمانا شده . سه کیونگ چقدر عشقه .

    خب دیگه زیاد ور زدم اصلا نمیدونم چی نوشتم هرچی اومد تو ذهنمو نوشتم
    -______-

    احتمالا دروازه باز میشه چون جون وارث آرک در خطره :|

    عررررررررررررررررر عالبییییییییییی بیدددددددد

    و در آخرر ررررررررر ….

    I Love Sekai :becharkh: :becharkh: :becharkh:

    و دیگر هیچ … بایییی تا هاییییی :haha:

  45. مـــــــــــــــــحــــــــــــــــشـــــــــــــــــــر بـــــــــــــــــــــــود :kissme: :kissme: :kissme: :kissme: :kissme: :kissme: :hiii:

  46. من هر قسمت گیج تر از قسمت قبلم…?
    ولی باید اعتراف کنم اصلا دلم نمی خواد هیلر تموم شه…??
    من بیش از حد بهش وابستم….???
    کمی تا قسمتی هم بابت پایانش نگرانم…اگر سکای نباشه من افسردگی مزمن میگیرم…??
    اما با این همه بازم عالیه…
    واقعا خسته نباشی…?

  47. مثل همیشه عععععععععالی و فوق العاده بود خیلی فیکت عالیه خیلی فضا و سوژشو دوسدارم مممرسی ک مینویسی به عشق این فیک هر روز سایتو چک میکنم واقعا

  48. Foqolade
    Man az zende shodan kai motmaenam
    V hamonqadre k motmeanem esma nazanine b inam etminan daram k bache sekai zeñde imune
    ??Vali dar morede sehunim namitunam chizi bagam??
    Xolase in k bi sabrane montazer qesmat baad hastam
    ??????

  49. You are my herrrrrrrrrro.?
    خیلی خفن بود✌✊تو حیطه فیلم ترسناک،منم مثه توام مثه خر میترسم ولی بازم نگاه میکنم.☺
    خیلی خوشحالم که میخای خوب تمومش کنی?????❤??????

  50. وای نههههههه..سهووووون :aaar: :aaar: :aaar: :aaar:
    چرا اینکارو کردددد؟؟ :aaar: :aaar:
    کاش لی و بقیه زودتر برسن :gerye:
    کاش کریس و بقیه راه پیدا کنن واسه داخل شدن :gerye: :gerye:
    عاقا..کای نیس..دلم کایمو میخواد :cry: :cry: :cry:
    مرسی..عالی بووودد…منتظر قسمت بعدمم :myheart:

  51. عالی بود ایلا تو فوق العاده ای :heartme:

    امیدوارم جونگهو طوریش نشه و هرچه زودتر کای برگرده و یک صحنه ی اپیک واسه دیدارش با سهون داشته باشیم :kissme: :kissme:

  52. تو انقدر ترسویی و باز ازین چیزا مینویسی.میخوای ماهم حسه تورو داشته باشیم؟راستیاتش درموردت خیلی کنجکاوم.یه کم بیشتر خیلی که دو میشه فضولی خخخخخ.دستت درس

  53. عـــــــــــــرررررررررررررررر :aaar: :aaar: :aaar:
    سهونمممممممم مممممممممممررررررررررد :aaar: :aaar: :aaar:

    همگی فاتحه مع الصلوااااااااااااااااات

    مرسی اَه :heartme:

  54. واییی خیلی خوب بود :mazlum: الان که جون وارث در خطره پس دروازه باز میشه دیگه نه؟؟؟ :nish: :nish: :kissme: :becharkh: :haha:
    :huh: :khande: :wooo: :yehetohorat: :huh:

  55. مرسیییییییییییییییییییییییییییییییی :kissme: :heartme: :myheart:
    اما کلا تو این چن قسمت :cry:
    منم فیلمای ترسناک و چندش نگاه نمیکنم :wooo: ولی داستانای ترسناک رو میخونم خوندن بیشتر از دیدن حال میده لااقل اون چیزه ترسناک رو خودت تصور میکنی :becharkh:

  56. وایییییی سهونییییییی :gerye: :gerye: :gerye: :gerye: :gerye: :gerye: :gerye: :gerye: :gerye:
    عالی بود عالی :like: :like: :like: :like: :like: :like:
    تنکسس :heartme: :heartme: :heartme:

  57. پس چرا این دوروازه لعنتی باز نمیشه؟ الان دیگه بیشتر از این منتظره که جونه سهون و جونگهو به خطر بیفته؟
    خیلی خوب بود ممنون :kissme:

  58. واقعا فک نمیکردم کشتن کای نقشه شیومین باشه :cry:
    ینی سهون و جونگهو مردن؟!؟!؟! :gerye:
    یه سوال… الان که سهون باعث شد جونگهو بیفته توخطر ینی لوکا و بقیه میتونن بیان داخل دنیای میانی ؟؟؟؟؟؟(طبق اون افسانه که لوکا گفت میپرسم)
    و در آخر مرسییییییییییییییی فیکت بهترینه :charkhesh: :yehetohorat:

  59. خخخخ…الهی چه چیزایی تحمل کردی برای نوشتن این فیک…خوشم میاد حالت مستند هم داره…اینکه راجع بهش تحقیق میکنی واقعا عالیه
    اوه..اوه…سهون با اینکارش ناخواسته به خودش کمک کرد..فک کنم حالا دیگه دروازه برای لوکا و کیونگسو اینا باز شه
    چقدر از سه کیونگ خوشم اومد…جراتش رو داشت که راهش رو عوض کنه و حاضر شده اینمهه سختی رو بخاطرش تحمل کنه

  60. خیلییییییی عالی بود مثل همیشه این فیک محشره ولی من هنوز تو شُکَم باورم نمیشه تائو که با سهون دوست شد همون لوسیفر بوده بدجنس :qorqor: از سه یون متنفرم :qorqor: سهونی نهههههه :gerye:

  61. من عین این خلا نشستم ورده رو هم خوندم.فکر کنم قسمت بعد از دنیای میانی باید نظرمو بفرستم :gijiviji: به هر حال سلامتونو بهشون میرسونم. :smile:
    میگم منم با داداش کوچیکم مشکل دارم واسه همین فعلا سه یون تو استایلمه ولی یخورده زیاده روی داره میکنه. :aaaa:
    خیلی خوب بود ممنون ازت.مشتاقانه منتظر قسمت بعدم.قسمت بعدیو با لاقیس با هم میشینیم میخونیم. :nish:

  62. الان یکی از بزرگترین آرزو هام اینه که سهونو کای بهم برسن حتی مردشون :like: :بقیه داستان هرچی شد شد
    مرسی عزیزم عالی بود

  63. آپ شد عرررررررررررررررر….. چ باحال بود :yeees:
    خب خیالم راحت شد ک گفتی هپی انده ولی از از جمله ی بعدیت منظورت این بود ک کای برنمیگرده؟! نهههههه نکن این کارو با من… سهون بیوه شد رف :gerye:
    دمت جیززززززززز…. عاشقتم خیلی خوب می نویسی ولی خدایی کلی زور زدم ورد رو بخونم ولی هه هه مولفیکس لازم شدم مادر :nish:

  64. عععععععععععاااااااااااللللللللییییییییییی بود :myheart: :myheart:

    ووووووووااااااااااییییییییییی
    میشه زودتر اپ کنی ؟؟؟؟؟؟؟
    بی صبرانه منتظر قسمت بعدیشم

  65. سلام.. :hiii:
    وااای حسی که سه یون به سهون داره دقیقا حسیه که من به داداشم دارم :gijiviji:شایدم یکم کمتر :|||
    خب آهان راستیییی من یه چیزی بگم.من یکی از قدیمیییییییی ترین خواننده های هیلر ام منتهی من تا الان نمیدونستم آدرس سایت عوض شده :mazlum: خلاصه مث معلولا همش اون قبلی رو میزدم:||||
    هیچی دیگه الان سه روزه نشتم هیلر رو مث خوره میخونم :becharkh:
    انقدر هیلر خونم اومده بود پایین که اگر تا چند روز دیگه نمیفهمیدم سایت عوض شده دیوونه میشدم :charkhesh:
    خب خواستم یه ببخشید بزرگگگگگگگگگگ بکنم چون من برای قسمت های قبلی نظر نذاشتم :gerye:
    خیلی خیلی خیلیییییییی ببخشیییییییید
    راستی در مورد فیک انقدر خوب بود که نمیدونم چطوری توصیف کنم!!! :kissme:
    ولی تا دلت بخواد عر زدم سر مردن کای :gerye:
    یه حسی بهم میگه کای زنده میشه بخاطر اون کارایی که سه یون کرد و اینا :chebedunam: یعنی همش الکی بوده؟ :cry:
    سهون هم که به مرز جنون رسیده قاطی کرده :cry: حق هم داره :daqun:
    هیچی دیگه الان یکم هنگم از صب فقط دارم هیلر میخونم..زود زود آپ کن مرسییییییییییی خیلی خوب مینویسی فایتینگ :heartme:

  66. تو هی خون بریز بعد بگو هپیه هپیه?? فوق العاادهه عالی بود آیلا عالییی به نظرم از همه چپترا بهتر بود من این جوری حس کردم…من یه نظر دیکه هم داده بودم ولی اومدم دیدم نی?

  67. :mazlum: من مرگ ؛چراااااااا؟؟؟؟؟ :gerye:
    سهونننننننننننننننننننننننن چیکار کردی!!!!!!!!1 :aaar: :aaar: :aaar: :aaar:
    کاااااااااااااااااااااااااااااییییییییییییییییییییییی تنها یادگاریش به فنا رفتتت :aaar: :aaar: :aaar: :aaar:
    ای خدا لعنتت کنه بابای سوهو :qorqor: :qorqor: بی رحم :aaar: :aaar:
    من هم خوشحالم هم غمگین کلا حس گنگی دارم :becharkh: :becharkh:
    مرسی که انقدر زود آپ کردیین :heartme:

  68. چه معامله ای بوده که شیومین همچین تصمیمی گرفته :gerye:
    آخه سه کیونگ دلش میومد عشق 500 سالش رو بکشه :gerye:
    سهونم که یه دفعه میزنه به سرش شجاع میشه :aaar:
    جونگهو طوریش نشه حالا :aaar:
    خماری ایز نات مای استایل :aaar: :gerye:

  69. ای کاش درباره خودت نمی گفتی…چون منم این فوبیا رو دارم و حتی بدون دیدن عکساشون…و فقط همینجوری که نام بردی حالت تهوع بهم دست داده(شکلک سبز رو تصور کن)

  70. نمیتونستم نگم : من از سه یون خوشم میاد ، اصلا از اون دنیای میانی هم خوشم میاد . اگه سهون بمیره ناراحت میشم چون سه یون تنبیه میشه . اما نمیتونم تحمل کنم سیاهی بر کل دنیا غالب بشه.
    همیشه موفق باشی

  71. خب با این تعریفایی ک از هپی اند کردی و توضیح دادی من کاملا مطمئن شدم کای دیگه برگشتنی نی :aaar:
    ذهن باز و تخیل خیییییلی قوی داری امیدوارم تو کارای بعدیتم موفق باشی
    :kissme:

  72. وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااییییییییییییییییییییییییییییییییییییی عرررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررر سهووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووون :cry: :cry: :cry: :cry: :cry: :cry: :cry: :cry: :cry: :aaar: :aaar: :aaar: :aaar: :aaar: :aaar: :aaar: :gerye: :gerye: :gerye: :gerye: :gerye: :gerye: :gerye: :gerye: :daqun: :daqun: :daqun: :daqun: :daqun: جون مننننن کای زندهههههههههههه باششششششششششششششششش تورو خدااااااااااااااااااااااا :nanahat: :nanahat: :nanahat: :nanahat: :nanahat: خواهش زود به زود اپ کنننننننننننننن. پلیزززززززززززززززززز :mazlum: :mazlum: :mazlum: :mazlum: :mazlum: :mazlum: :mazlum: :mazlum: خواهش میکنم کای و سهون زنده باشن خواهششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششش. :mazlum: :mazlum: :mazlum: :mazlum: :mazlum: :mazlum: :mazlum: :mazlum: :mazlum: :mazlum: :mazlum: :mazlum:
    ممنونم ازت خیلی خیلی خیلیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی قشنگ بود اصلا وقتی دیدم اپ کردی ذوق مرگ شدم. :nish: :nish: :nish: :nish: :nish: :nish: :nish: :nish: :nish: :nish: :nish: :nish: :nish: :nish: :nish: :yeees: :yeees: :yeees: :yeees: :yeees: :yeees: :yeees: :yeees:

  73. سلام…
    وای عالی بود مثل همیشه..
    وای بنده بسی ترسوعم خوب شد اون وردرو نخوندم :nish:
    راستی عزیزم یکی دوجا اشتباهی جا جونگهیون نوشته بودی جونگهو:/ تقریبا بند ششمه :smile:
    بازم ممنون :myheart: :kissme:

  74. عرررررررررر. :mazlum: خییییییییلی خووووووب بوووووود. :yehetohorat: :yehetohorat: مرررررسی. :like: :myheart: عالی بود. :yeees: :yeees: :nish:
    خیلی خوشحالم که سه کیونگ با شیومین معامله کرده!! :smile:
    وااااای.سه یون!!! :qorqor: خیلی عوضیه!!! :qorqor: :gerye: اصلا نمیتونم اینهمه تنفرش و نسبت به سهون،که برادر خونیشه،درک کنم.پناه بر خدا!!! :huh: تنفرت با آدم چکارا که نمیکنه!!! :gerye:
    جونگهیون و لی و تاشا ،بیچاره ها وقتی فهمیدن یه کیونگ نفوذیشونه،کپ کردن!!! :huh: :nish:
    توصیفات توی داستان،در مورد تالار استار خیلی جالب و فابل تصور بود. :charkhesh: :cheshmak: مررررررسی. :yehet: :like: :myheart:
    وای من عاشق سهونم. :yeees: :heartme: چقد شجاعه. :heartme: عررررر. :mazlum: خیلی فداکاریش تحت تاثیر قرارم داد. :gerye: :heartme:
    ولی نگران جونگهو ام. :aaar: نکنه چییش بشه. :daqun: هرچند سهون بدتر از اینا رو هم پشت سر گذاشته. :becharkh:
    وااااای.کاش زودتر بقیه بیان کمک سهون. :gijiviji:
    بی صبرانه منتظر ادامش هستیم. :nish:
    ممنون از توضیحاتت!! :myheart: :like: آخی،مواظب خودت باش. :smile: منم از جن خیلی میترسم!! :dislike: :heeey: ولی مثل تو نمیتونم بشینم پای فیلمای ترسناک!! :nish: خخخخ :khande:
    فایتینگ :heartme: :rose:

  75. وایییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی اپ کردییییییییییی وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای.
    دارم هلاک میشم رفتم که بخونم.

  76. واو…عجب آشی شد! این به اون خیانت میکنه اونیکی جاسوس اینه…خوبا بدن بدا خوب…حسابی همه دارن فطرت شونو آشکار میکنن…
    خیلی اوضاع حساس شده…قسمتای آخره سریالا میشن…هی یه چیزایی حدس میزنی بعد میگی نهههه اونجوری ممکن نیست…یا نمیتونی حدساتو قبول کنی…الان تو اون دوران گیجی ام…فقط سریال بود میشستم همین الان کل اشو تموم میکردم و خلاص…ولی برا این باید صبر کنم و عذاب بکشم….فکر کنم و فکر کنم و فکر کنم…
    استرس داره خفه ام میکنه….به خصوص با اون حرکت سهون! فقط اینکه امیدوارم با اون حرکتش دروازه باز شه ساکتم کرده!
    کل چپتر داشتم دقت میکردم سه کیونگو با سه یون قاطی نکنم… تا نگفته بودی دقت نکرده بودم! شایدم تا حالا چند بار قاطی شون کردم و متوجه نشدم!

  77. اوه گاژ•-•
    چرا اینکارا رو با ما میکنی؟ °_°
    سهون بچه اشو کشت؟
    چرا؟
    آی هِیت سه یون-_____-
    خیلی رو اعصابه
    یا خدااا+_+
    ورد جنگیری از کجا آوردی؟؟
    مامان بد╥﹏╥
    دفعه دیگه با هم اضحار جن میکنیم><
    چه شوددددد
    خسته نباشی نفس *-*
    یو نو دَت آی لاو یو +~+
    تنک یووووو مای دیر مام^^
    بوووووووووووووووس(∩_∩)( ˘ ³˘)❤

  78. عرررررررررررررررررررر….وووووییییییییییییی نامررررد چرا اینجا تموم کردی؟؟؟؟؟؟ :aaar: کای که مرد.. نکنه سهون هم چیزیش بشه :aaar: من دیگه تحمل مرگ سهون رو ندارممممم :aaar:
    سهون نمیره هاااااااااااا :aaar:
    عزیزمممم جیگرم برا شیو کبابهههههه :aaar: چه قد سخت تصمیم گرفته که پسر رو قربانی کنه :aaar: :aaar: من دیگه طاقت ندارممممم :aaar:
    تو رو خدا زود بذار قسمت بعد رو :aaar: :aaar:

  79. سونبه عرررررررررر این قسمت من از شوک درمیومدم میرفتم تو شوک :/
    الان جونگهو به فنا رفت ؟ ?
    عرررررررررررررررررررررررر من میخواستم بیام خواستگاریشششش ???
    والا ?وارث ارک نیست که هست باباش کای نیست که هست مامانش سهون نیست که هست ?
    چی کم داره ؟؟؟ ??حالا من دعا میکنم که زنده باشه ولی اگه زنده موند بدش به من ????باشه سونبه؟?

  80. سهونم ک ایجوری کرد .. :gijiviji: ن ولی کلن خوشم اومده از سهون تو این چند قسمت آخر من یهویی عاشق سه کیونگ شدممم خ عشقه این بشر چقده فش دادم بش :| منتظر ادامم بدجور :byebye:

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *