هدر سایت
تبلیغات

Fanfiction Healer – Ch 68. (Re)Birth

آیم بک اند ساری

(Xia هیچ ربطی به فیک نداره)

به دلایلی این قسمت دیر شد ( اینبار نزدیک به 6 بار نوشتم واقعا نمیفهمم چطور بعضیا توی 2 ساعت 1 قسمت خیلی خوب مینویسن واقعا که آدمای خیلی توانایی هستن من هرکار میکنم توی دو ساعت فوق فوق فوقش 1 ص بنویسم)

در عوضش این قسمت 18 ص استش برید حالشو ببرید یعنی خودم 1 ساعت برام طول کشید که خوندم

دخترا و احیانا پسرای عزیزم خیل خیلی خیلی با دقت این قسمت رو بخونید خودتونم کنترل کنید هنوز 1 قسمت دیگه مونده و من قولم یادم نرفته

ohsehun40-52 (2)

آهنگ رو هم پیشنهاد میکنم

ohsehun40-42 (2)

سعیم بر اینه تا قبل از 3 مهر و شروع مدارس پرونده هیلر رو ببندم

در صورت بسته بودن بخش نظرات (عدم نمایش باکس کامنت بالای کامنتهای گذاشته شده) نظرات خودتون رو روی قسمت آخر (درصورت باز بودن باکس کامنت) قرار بدید

برای دریافت رمز کامنتهای خصوصی در تلگرام، ایمیل و اینستا پذیرفته نیست

The following two tabs change content below.

Xee

آیلا بدون ر هستم... متولد 20 فروردین 1372 ساکن شیراز دانشجوی سال دوم ارشد روانشناسی اونم شیراز (الان اینم اسکرین میگیرن... :| بگیر بگیر فقط وایسا لباسامو مرتب کنم میخوای پخش و پلا کنی مرتب باشم V...)+میگم یه وقت زشت نباشه ما پشت سر کسی که یه کلمه هم باهاش حرف نزدیم حرف نزنیم!!-شما که فیکو میخونی دیگه چرا گُلـــــــــــــــــــــــهِ من؟
Xee 204 نظر 28 شهریور 1395
مرتب کردن بر اساس:   جدیدترین | قدیمی ترین | بیشترین امتیاز
shirin
مهمان

فقط یه قسمت دیگه مونده تا منم تموم کنم خوندن هیلرو
همه قسمتای داستان پر هیجان
مرسی مثل همیشه عالیه

baekyumina
مهمان
سمیرا
مهمان

وااااایییی…من چقدر سر این قسمت عرررر زدمممم😢😢😭😭😭😭
دلم خیلی به حاله جونگهو سوخت😔😔😔 آهنگه پیشنهادیت عالی بود ولی من واسه این قسمت نتونستم باهاش ارتباط برقرار کنم😜به خاطر همین با اون آهنگی که چند قسمت قبل گذاشته بودی که خوانندش سارا نامی بود این قسمتو خوندم😊😊
الان تنها اومیدم به اینه که گفتی داستان هپی انده😐😐 امیدوارم جونگهو کاری کنه سهون زنده بشه🙏🙏

zoza/exol
مهمان

یعنی تازه گریه هام برا تاشا تموم شده بود ک سهون مرد…بدبخت کای
دلم برا شیو سوخت چقد متواضع شده بچم

M.K
مهمان

سلام لطفا زودتر فیکو آپ کنید من اینور دارم جون میدم

Helium
مهمان

راستی چپتر آخر فیکمو برات فرستادم

Helium
مهمان

برای اولین بار دیدم خواهر کوچیکم برای یه فیک گریه کنه اون هی ازم میپرسه فیکت کی آپ میشه…اون سه سال از کوچکتره خخ منم به عنوان خواهر بزرگتر باید براش قصه ی شب هیلرو بهش بدم.
انقد این چپتر غرق خووندن بودم که اصلا متوجه اتفاقات اطرافم نمیشدم .کای بودن سهون با اون بچه….آه گریم میگریه

s&s..
مهمان
وای سهون مرد یعنی ..یعنی به مرگه کای فکر کرده بودم ولی هیچ وقت نخواستم قبول کنم سهون روزی بمیره …وای همش یاده اوایلله هیلر افتادم همون زمانی که سهون قبول کرد هیلر شه و اومد خونه کای ..اون کتکا و حرفایی که از کای شنید و بعد بارداریش …رفتاراشون عشقشون… وای باورم نمیشه هیلر بعده این همه مدت که میخوندمش داره تموم میشه … واز اون غمگین تر دردناک تر اینکه سهون مرده ….اصلا نمیتونم باور کنم …چر اخه زندگیه کای اینقدر دردناکه …چرا سهون اینقدر سختی کشیدو رویه خوشیو ندید…وای اصلا باور نمیکنم یا شاید نمیوام قبول کنم… Read more »
xchanxyeol
مهمان

عالییی بوددددددد😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍❤️❤️💚💓💕💚❣💓❣💚💓❣💛🕶💓❣💚❣💓❣💛💞❣💛💍💓❣💛❣💞💛❣💞❣💛💍💓❣💛❣💞💛❣💓❣💛❣💓❣💛💓💍💛💍💞💍💛💍💓💛💍💓💍💛❣💓💓❣💓💛💞💚💗❣💓❣💗❣💞❣💞❣💛❣💓💚💔💚💔💓💔💗💔💚💚

Mary_o00
مهمان

Salam kheili mamnoon as Shona in fanfic kheili khobe man 20bar mikhonam vali khaste nemisham lotfan zood tamomesh konid man ke Joon be lab shodam💜💜

Fati
مهمان

واااااای قلبم از ناراحتی داره وایمیسته سهوووووون😭😭
الهی بمیرم واسه کای و جونگهو
ولی مطمئنم که اتفاق خیلی خوبی میفته
اون یه ذره خونی که شیومین نگه داشت به خاطر سهون نبود؟

Hyuna
مهمان

وااای اومدییییی…..ومنم تازه اومدم…نمیدونم چرا انقدر دیر به امدیت میرسم….
♥♥♥♥♥♥♥
واااایییی عررررررررررررررر کایییییییی زنده شد من دورش بگردم….وووووو اول شکارچی بیدار شد…
اخیییی عزیزم..شیو گناه داره….
وااای سهووووون….نمیمیرهههه که من مطمئنم…ولی اخه چطور ممکنه برگرد…عزیزم جونگهووووو چه نازه؟؟؟
اجی یعنی چون ناراحت یا عصبی شده بود چشماش اونجوری شد…مگه سهون نمرده پس نمیتونه ازش تاثییر اخییی جونگهو تا کایو دید چه گریه ای کرد….
♥♥جوجه فسقلی♥♥
کلا این قسمت کلی عرررررر زدم….مخصوصا حرفای کای که به سهون میزد….عرررررر اجی زود اپ کنیا

شمیم
مهمان

ممنون که اپ کردید من واقعا عاشق فیکتونم مرسیییی

parisa.d.b
مهمان

!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
خیلی عالی بوووووووووووووووووود
یه ساعته گریه ام بند نمیاد!
بچه ی بیچاره! ناااازی!
چه گریه ای کرد قربونش برم!!!
دلم کباب شد…وای خدا
ای جونم…قربونت بشم که به این زودی یتیم شدی…آخه این چه بلایی بود که به سرت اومد؟
وقتی فکر میکنم این تازه اولشه و تو مدت عمر طولانی ات قراره کلی درد و رنج رو تحمل کنی و مثل شیومین دم نزنی جگرم آتیش میگیره!!!
انقدر گریه و بغض ات روم تاثیر گذاشت که نمیتونم رو قضیه ی از دست رفتن هیلر عزیزمون تمرکز کنم! فکر نمیکردم سهون رو از دست بدیم! نقش اصلی داستان بعد از اون همه سختی خیلی بد رفت…خیلی!

Baran.nsy
مهمان

اول نمیخواستم بخونمش این قسمتو چون طاقت دیدن مرگ سهون رو نداشتم اما بلاخره خوندمش عالی بود میدونی من عاشق پایان های خوشم و از دیدگاه من پایان خوش یعنی بازگشت سهون نه اینکه من تصمیم گیرنده باشم اما امیدوارم اینجوری باشه به هر حال ازت ممنونم به خاطر داستان قشنگت

Mika~
مهمان
سلاااام آیلاااا چه خبر؟؟(^.^) چیکارا میکنی با دانشگو و ترم جدییییید؟!(●__●) عررر هشت روووز بی نتیییی اونم در جوار آپ حساس ترین قسمت حساس ترین فیک حساس ترین نویسنده ی کل فیکشنا واقعا سخت بود-ಥ_ಥ__- پدرم در اومدددددo(╥﹏╥)o همون روزی ک داشتم ازت آمار آپ رو می گرفتم دقیقا داشتم ساکامو میبستم بریم اصفحون(T▽T)>< بگذریم کلا این سفره ب پول بنزینش هم نمی ارزید=\…. حالا منو داشته باش! یه خواننده ی مشتاق و وظیفه شناس داری ک با وجود آوار مکافات فیکتو دنبال میکنه. اون کیههههه؟؟ آفریننننن منمممم دیگهههه😂✋🏻(^_^)(^▽^) این وسط من تا پیامکتو دیدم پریدم یه کافی نت و… Read more »
sehusha
مهمان

سلام…
من یه خواننده قدیمیم که یه مدت نویدم و الان دوباره این داستان رو خوندم…
!!!!!یه سوال خیلی مهم دارم!!!!
تاعو همون لوسیفره!
اون دورانی که بعد از تجاوز جی آر به سهون، سهون خودکشی میکنه … تاعو کلی میاد و بهش سر میزنه! حتی با لوهان هم حرف میزنه!!!!!! کریس، سوهو، چان و بک هم اونجا هستن!!!! چطوره که هیچکی تاو رو نشناخت؟؟؟؟؟؟؟
و این که جونگ آپلود صدای قلب بچه سهونم میشنود. ..کای هم میشنوه! چطور اونجا صدای قلب تاعو رو نمیشنون؟؟؟؟؟
من واقعا تو این قسمت مشکل دارم :/
[email protected]
خوشحال میشم اگه جواب رو به ایمیلم بدین…با تشکر ویژه از داستان خوبتون♥

Nahal
مهمان
tara
مهمان

عررررر سهون مردددددد ای جانمممممم کایییی ییچاره واقعا گناه دارهههه هقققققققق
جونگهو چه باشعوره ولی خیلی براش سختهههه
عاشق توصیف احساسات کای به بچش شدمممم چقد سختههههه اصا اون موقعی که خاطراتشونو مرور میکرد من داغون شدمممممم هییییییع
اجی مطمینی اخرش هپی انده؟
فیکت واقعا عالیه و واقعا عالییی صحنه هارو توصیف کردی سر فیکت من تموم احساسای تک تک کارکترا رو واقعا حس کردم و باهاشون گریه کردمو خندیدم واقعا دلم برا فیکت تنگ میشه
مرسی که این فیکو نوشتی هرچند دلم برا سهون تنگ میشه ولی خب حتما باید میمرده دیگههه

wpDiscuz