Fanfiction Home Teaser

 

شب خُنَک پاییزی شما بخیر! :دی

بازم منم البته این بار با تیزر فیک جدیدم که از نظر سنجی انتخاب شد.

این فیک رو من قبلا با همین موضوع ولی با یه اسم دیگه نوشته بودم ولی الان تغییرات خیلی اساسی ای دادم بهش و دارم اینجا آپش میکنم ~

پس بریم ادامههه :دی

امیدوارم بپسندینش :دی

اگه خوشِتون بیاد دو بار در هفته آپ میشه… احتمالا فردا قسمت اولش رو میزارم …

اسم فیک : خونه – Home

نوع : تخیلی/ماورایی

زوج : همه کاپلای اصلی :دی

ژانر : تخیلی – رُمنس – هیجانی

روزای آپ : تا ببینیم چقد استقبال میشه… اگه خوب بود روزای جمعه و دوشنبه چطوره ؟ :دی

فیک جمع و جوریه و دو فصل 12 قسمتی داره… فکر میکنم بتونه شگفت زدَتون کنه…

به هر حال این تیزر ~~

 
بکهیون وارد سرسرای بزرگ شد و مستقیما به سمت کسی رفت که صداش رو چند دقیقه قبل توی ذهنش شنیده بود. «کاری داشتی هیونگ؟»
صدای بلند و ذوق زده ش توی سالن پیچید و باعث شد چند نفر که پشت میز نشسته بودن با اخم سرشونو بلند کنن و بهش زل بزنن.
مردی که خطاب قرارش داده بود خنده چال نمایی کرد. «هیس! بیا اینجا.»
دستشو گرفت و از پشت میز چوبی بزرگ بلند شد. قدش بلند بود نگاه مقتدر تو چشاش وقتی به بک نگاه میکرد مهربون میشد.
نگاهی به سالن پر جنب و جوش انداخت. «خودتو آماده کن.» دستشو پشت بکهیون گذاشت و به سمت نقشه بزرگ پشت میز هدایتش کرد. «ماموریت داری.»
بکهیون با خوشحالی خندید و یکم به نقشه نزدیک شد. همونطور که‌ به دماغش چین انداخته بود نگاهش رو روی نقشه جابجا کرد. «پاریس ؟ لندن ؟ دهلی ؟ مینسک ؟ سانتا رزا ؟ لوییزیانا ؟»
– سئول.
بکهیون با تعجب به پسر خیره شد. «سئول ؟‌ ولی هیونگ…»
پسر لبخندشو عمیق تر کرد.
– با کادیلاک برو. اسمش لوهانه، متوجهه موقعیت شده. سعی کنین بدون خونریزی باشه. اومم و چانیول و سهون رو هم با خودت ببر.
بکهیون صدای بَمی از پشت سرش شنید که بخاطر خنده ریزی که میکرد به لرزه افتاده بود. «مثلث عذاب؟» بهشون نزدیک شد و دستشو دور گردن بکهیون حلقه کرد. «چی باعث شده مثلث عذاب رو بفرستی سئول شیوون؟»
با همون خنده محو به بکهیون نگاه کرد. «بیون درخششت کم شده…» اخمش رو غلیظ تر کرد و با دقت بیشتری به چشمای گود افتاده بک زل زد. «هنوز با چانیول مشکل دارین؟»
بکهیون ‌سعی کرد لرزش صداش رو کنترل کنه. معذب خودش رو کنار کشید و اشکی که دیدش رو تار میکرد رو نادیده گرفت. «پس من میرم به بچه ها اطلاع بدم… اومم… فعلا هیونگ.»
در حالی که چشماش رو باز و بسته میکرد که اشکش روی گونه ش نریزه و به حال خرابش دامن نزنه به سرعت از اونجا دور شد.
صدای شیوون رو شنید‌. «تا نیم ساعت دیگه کای دم ورودی سوم منتظرتونه که تلپورتتون کنه‌. موفق باشین.»
نمیدونست اون کلمه ها رو به زبون آورده یا دوباره داره از طریق ذهنش حرف میزنه، فقط میدونست که دیگه نمیخواد حتا یه لحظه دیگه اونجا بمونه.
×××
سهون با بی حالی خودش رو به ماشین قدیمی وسط محوطه بزرگ‌ سبز رنگ‌ رسوند و به درش تکیه داد. همونطور که خمیازه میکشید توی گوشیش دنبال آهنگی میگشت که پلی کنه و بتونه تحمل کنه و همون لحظه نره شیوون رو به سه قسمت تقسیم کنه.
خیلی کم پیش میومد کسی جرئت اینو پیدا کنه که سهون رو از خواب بیدار کنه. در واقع برای همه افراد اون کمپ جا افتاده بود که اوه سهون برای خوابش هر کاری میکنه.
ولی اون روز بکهیون این جرئت رو به خودش داده بود که بیدارش کنه و خیلی شانس آورده بود که حامل پیام یه ماموریت جمع و جور بود، وگرنه‌ هیچ چیزی سهون رو از اینکه از پنجره پرتش کنه بیرون منصرف نمیکرد.
آهنگ آرومی‌ گذاشت و به گردبادای کوچولویی نگاه کرد که کف دستش میچرخیدن. احساس میکرد به بچه هاش نگاه میکنه… به قسمتی از وجودش.
اونجا دیدن گردبادایی که از هر طرف میچرخیدن و گلوله های آتیش که از یه سمت محوطه به سرعت به اون‌ سمت میرفتن و گیاهای سمی که از هر قسمت زمین در میومدن و آب و هوایی که با واحد بارون بر ثانیه تغییر میکرد عادی بود.
دیدن آدمایی که اصلا عادی نبودن عادی بود؛ به طرز غیر قابل باوری عادی بود، اونقدر که اوه سهون با دیدن یه توپ بزرگ آب که به سمتش میومد نه تنها شگفت زده نشد، بلکه تنها واکنشش نسبت به این اتفاق تکون دادن انگشتاش بود.
شاید از نظر یه فرد معمولی دیوونگی به نظر بیاد، ولی اوه سهون فقط با تکون دادن سه تا از انگشتاش باعث شده بود گلوله بزرگ آب به همراه پسری که با خنده شیطنت آمیزی کنترلش میکرد به سمت عقب پرت بشه و حدود ۶ متر عقب تر روی زمین بیفته.
سهون با دیدن پسر که دیگه نمیخندید و حالا با اخمی که حاصل درد بود سعی میکرد از روی زمین بلند شه براش دستی تکون داد. «جونمیون هیونگ…»
– تبریک میگم اوه سهون، تو همین الان یه سرپرست رو پرت کردی روی زمین. :|
سهون خنده ای کرد و با خوشحالی دست پسر رو گرفت که از روی زمین بلندش کنه. سوهو نه تنها هیونگ دوسداشتنیش، بلکه دست و پا چلفتی ترین سرپرست موجود توی اون پناهگاه آدمای “غیر عادی” بود.
همونطور که غرغر میکرد دست سهون رو گرفت و خودش رو بالا کشید. فرستادن توپای بزرگ آبی و باد های شدید طوفانی عادی ترین شوخی ای بود که توی اون پناهگاه میشد کرد و حالا که توپ آبش روی خودش سقوط کرده بود و باعث شده بود خودش خیس بشه خودش رو لعنت میکرد که چرا در وهله اول با اوه سهون شوخی کرده.
چشمش رو ثانیه ای بست و تموم خیسی رو جذب کرد. تبریک میگم، این داستان کسی رو داره که بعد از دوش گرفتن به حوله نیازی نداره! :دی
همونطور که بخاطر درد کمرش توی راه رفتن لق میزد به سهون نزدیک شد و ضربه ای به شونه ش زد.
– خواستم برات آرزوی موفقیت کنم، این مورد یه ماهه شیوون هیونگ رو درگیر کرده‌.
سهون با بی حوصلگی دستشو تو هوا تکون داد. «یاا هیونگ چرا یه جوری رفتار میکنی انگار قراره بُکُشم یا کُشته بشم؟»
سوهو شونه ای بالا انداخت و دستشو تهدید آمیز تکون داد. «اوه سهون مواظب باااش… سعی کن بدون ضرب و جرح بیاریش. ما زنده میخوایمش!»
همونطور که ریز ریز میخندید به سمت ساختمونی با نمای سیاه رفت و سهون رو با این‌ فکر که “اومُو این هیونگ چشه :/” تنها گذاشت.

 
در واقع من دوست دارم اینجا کالکشن کاملی از همه نوشته هام تا الان باشه، لذا منتظرم این داستان آپ بشه تا تک تک درخواستیاتون رو دونه دونه بزارم سایت :دی
ممنونم که خوندین… امیدوارم ناامیدتون نکنه ♡!

 

Print Friendly

53 Responses

  1. عاقا من یک هفته نیومدم سایت دیدم تیزر فیک رو گذااشتی و دو قسمتشم آپ کردی….ایوول اینهمه فعالیت…..فقط کایسوش که غمگین نیست؟نمیشه اول کای عاشق کیونگ شههههه؟طاقت غم دودی رو ندارررررررررررم……….

  2. به نظر من فیک جالبیه.
    فانتزی که هست.رومنس که هست.
    از همه بهتر _با عرض تبریک به خودم_ همه ی کاپلام که هستن!
    با رمز و رازم که شروع شد.بکهیون با چشمای اشکی.و دارن میرن دنبال کی؟!
    ولی یه چیزی._البته این تیزر بود_بیشتر صحنه هارو توصیف کن.مثلا من الان هیچ ایده ای ندارم راجب اینکه اینا تو چه جور محیطی ان!
    یا سرپرست کیه و چیکارست؟!

    • ممنونم از نظرت ♡
      مرسی که اینقدر دقیق و با توجه به جزئیات میخونیی .. چون واقعا توصیفات برای اینکه خواننده بتونه توی ذهنش شکل بده صحنه ها رو ضروریه!
      ولی من میخواستم تیزر خواننده رو جذب کنه به داستان اصلی، که دقیقا خواننده ای ریز بین مثل شما این سوال براش پیش بیاد که اینجا کجاست ؟ چه ماموریتی دارن میرن ؟ اینا کیَن که دارن با هم حرف میزنن ؟
      و بعد با خوندن هر قسمت یه تیکه پازل رو بتونه بچینه و ساختار کلی داستان دستش بیاد…
      ولی ممنونم ازت بخاطر کامنتی که ارزشش برای من خیلی زیاد بود، چون نقد همیشه سازندست. ممنونم از دقت و توجهت و مرسی که وقت گذاشتی و خوندی!
      امیدوارم داستان بتونه اون انتظاراتت رو برآورده کنه .-.

  3. رها جون عاشقتممممممممممممممممم
    من جز همونایی بودم که گزینه یک این فیکو انتخاب کردم☺
    الان خر ذوقم میدونی???
    مرسیییییییی ای کاش همه ی موضوع هایی که داده بودی رو بزاری چون همشون جالب به نظر میومد راستی اون وان شات رمزی چیشد؟؟؟?
    نذاشتیش??????

    • در واقع این فیک مخصوص خودته :دی
      آخه اصن بخاطر تو خواستم بزارمش … و بخاطر تو یه سری چیزاش رو عوض کردم که به درخواستت نزدیک تر بشه ♡
      امیدوارم خوشِت بیاد و همون چیزی باشه که دوست داشتی…
      سعی میکنم‌ همه رو بزارم… بعد از این احتمالا مینی فیک کایسو رو میزارم‌… امیدوارم اونم دوست داشته باشیی :**

      • من الان اخ فشارمممممممم?
        به خاطر من؟؟؟؟؟؟??????
        الان دلم میخواد بغلت کنم انقدر فشارت بدم که دل و رودت بزنه بیرون( داری لطافتو?)
        یه چیزی بگم؟؟؟؟
        اونی تو خیلی خوبی
        مرسی که انقدر برا نظر خواننده هات احترام قائلی☺ واقعا ممنونتم?????

        • بله خب، من قصد نداشتم این داستان رو دوباره بازنویسی کنم، ولی دیدم با این داستان شاید حدود 2 تا از درخواستات رو میتونم برات توش قرار بدم :دی
          واسه همین فکر کردم حتما دوستش خواهیی داشت و امیدوارم همونی بشه که میخواستیی، چون نمیخوام ناامیدت کنم مهربون sad
          من از تو بیشتر ممنونم که درخواستتو به من گفتی .. این داستان رو یه کادوی کوچیک در مقابل لطفت بدون :**

  4. سوهو باحاله میدوستمش??
    خیلی جالب باید باشه همه کاپلارو داره یعنی کاپل خاصی نقش اول نیست؟
    ممنون عزیزم منتظر بقیشیم تیزرش که عالی بود

    • اوممم حالا قسمت اول رو که بزارم بهتر متوجه میشیی، ولی تا جایی که تونستم سعی کردم از هر کاپل حداقل یه قسمت پر مَلات بزارم که هیچ اصلی شیپری ناامید نمونه :دی
      ممنونم از اینکه خوندییی ♡

  5. سلام سلام
    اول از همه پوستر منو خیلی جذب نمود باعث شد با شوق و ذوق بیام ببینم چی نوشته ^_______^
    داستان فوق فوق فوق باحالی بنظر میرسه
    اون قسمت که گفته بود تبریک میگم این داستان کسی رو داره که بعد از دوش گرفتن نیاز به حوله نداره خیلی خوشم اومد. اصن طنزای ریزش منو کیشته (خخخخ)
    شخصیتا به خوبی نشون داده شدن که البته خیلی حس خوبی ر وبهم منتقل میکنود
    سهون همون پوکریه که هست و بکهیون هم همون شیطون ظاهری و داغون داخلی (من به شخصه دعا میکنم بکهیون شیطون و وروجک باشه تا بتونه روحیه اکسو رو در سطح خوبی قرار بده اما همیشه ظاهر و باطن یکی نیست دیگه)
    سوهو هم شخصیت لیدریش پابرجاست. ی لیدر باحال که سعی میکنه مواظب همه باشه و این سرپرست بودنش به طرز باورنکردنی بهش میاد
    طبق معمول زیاد از حد حرف زدم. میدانم میدانم. لازم به یادآوری نیست
    فقط خواستم بگم که مشتاقم که بخونمش و اینکه منو خواننده ثابت این فیک در نظر بگیر خخخخ
    فایتینگ!!!

    • سلاممم مهربووون :**
      پوسترش خیلی بد شد sad کلا هیچ استعدادی تو ساخت پوستر ندارم :دی
      ولی خوشحالم که جذبت کرده… چون پوستر اولین چیزیه که درون یه داستان رو نشون میده…
      smile)) ممنونم که این قسمتا رو دوست داشتیی .. داستان خشک بدرد نمیخوره اصلا -_-
      من به شخصه دوست نداشتم شخصیتا زیاد دستکاری بشن که از اون آدمی که هستن دور بشن… البته در طی داستان بهتر خودشونو نشون میدن که امیدوارم همونم بتونه توجهت رو جلب کنه ×___×
      ممنونممم که اینقد بهم‌ روحیه و انگیزه و امید دادییی :دی با یه کامنت اصن داغون شدم من :**
      مرسیی از لطفت‌…
      ممنونم که خوندییی مهربون ♡

  6. واااای خیلی دوسش داااااارم! اجی تو رو خدا بزارش! خیللییییی باحاله! عاشق سوهووو شدم! البته از قبل بودما ولی کلا عاشقشم!
    مررررررسی بسیار زیاد! خسته نباشید❤❤❤

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *