@ohsehunfansfiction

دوستان آی دی بالا مال چنل سایت هست . هنوز خیلیا خبر ندارن که سایت چنل داره . لطفا سریع تر جوین شین تا از اخبار آپ فیکها و دیگر سورپرایز های ما با خبر شین.

قسمت دوازدهم : ____________________________________________________

بعد از چندین روز دلهره آور و ترس و وحشت بالاخره زمان این رسیده بود که کای و سوهو دقایقی رو بیرون از اون خونه نفرین شده سپری کنن … 

به هر دوشون خیلی خوش گذشت چون تونستن دردسراشونو برای چندساعت هم که شده فراموش کنن . از اونور هم رفتن بیمارستان تا ببینن چه خبره اما با صحنه خوبی مواجه نشدن . چانیول مثل مرده های متحرک گوشه ی دیوار کز کرده بود و بقیه هم دل تو دلشون نبود . سوهیون گریه میکرد و دی او شاید به ظاهر نگران بود اما در باطن از این خوشحال بود که چانیول بی زحمت به چنگش میفته .

کای شونه های چان رو می مالید و سوهو هم خودش رو ، روی صندلی کنار کریس پرتاب کرد .

دقایق استرس آور در سکوت می گذشتن و این سکوت گاهی با هق هق دخترونه سوهیون شکسته میشد . بعد از 4 ساعت جراحی سخت ، بالاخره دکتر از اتاق عمل بیرون اومد . 

چانیول میترسید بره جلو … شاید دست و پاهاش دیگه یاریش نمیکردن … کای سریع پا شد : چی شد آقای دکتر ؟

تاعو لبخند زد : دو دستی چسبیده به زندگیش … امیدوارم زودتر بهوش بیاد…

با این حرف همه نفس راحتی کشیدن . چانیول به زحمت پاشد و به سمت تخت بک که حالا به بخش منتقل میشد ؛ حرکت کرد ، اما طولی نکشید که چشماش سیاهی رفت و محکم با سر پرت شد زمین .

____________________________________________________

سهون با وحشت به عقب برگشت اما کسی رو پشت سرش ندید . ترسید و سریع به سمت در حرکت کرد اما قبل از خارج شدن ،  یک کتاب که نمیدونست چی هست رو، با خودش برداشت و برد ….

حدس میزد هنوز ساعت به 4 نرسیده باشه چون هوا تاریک بود … خودش رو به اتاقش رسوند و در رو پشت سرش قفل کرد . 

فکر میکرد اینطوری در امانه اما افسوس که نبود …

____________________________________________________

چانیول با سردرد شدیدی بیدار شد . کمی طول کشید تا متوجه شد روی یکی از تختای بخش اورژانش خوابیده و سرش پانسمان شده .

آهسته و به زور نیم خیز شد و با صدای آهسته ای رو به کای گفت : کای … بکهیون…

کای سریع خودشو به چان رسوند و گفت : جونم ؟ بکهیون حالش خوبه . تو حالت بد شد چان .

– م…میخوام ببینمش .

کای : الآن ؟ 

اما چانیول بی توجه به کای مشغول کندن سرم از دستش شد . کای با نیشخندی به لجبازی چانیول گفت : خب لااقل بذار برم بگم دکترت بیاد . 

چانیول به سمت در حرکت کرد .

کای : یااااا … خب اینطوری که نمیشه ! 

اما چانیول از بخش خارج شد . کای سرشو تکو/ن داد و گفت : کله شق !

____________________________________________________

-یعنی چی ؟ مگه میشه از یه راهی بیای تو جهنم اما دیگه نتونی برگردی؟

لوهان با بیخیالی خمیازه ای کشید و گفت : خب آره دیگه … اه انقدر سوال نپرس …

سهون واقعا نمیتونست بیخیالی لوهان رو درک کنه . لو زیادی بیخیال بود ، مگه میشد یه آدم چند سال دور از بقیه یه جایی گیر بیفته و هیچ تلاشی نکنه ؟ از نظر سهون که هیچوقت تنها و دور از کای نبود ، زندگی بدون اونا خیلی وحشتناک بود !

دلش برای کای یه ذره شده بود … تقریبا به غلط کردن افتاده بود که چرا انقدر درباره اون خونه کنجکاو بوده؟ چرا هیچوقت کاری نکرد که کای اونارو از اونجا ببره؟ چرا همش مثل دیوونه ها رفتار کرده بود ؟ خب هرکس هم که به جای اون بود ، باور نمیکرد!

کاش لااقل یه راه ارتباطی داشت تا به کای بگه زنده اس …

با قدم هایی آهسته خودش رو به اتاقش رسوند و روی تخت ولو شد . اتاق بزرگی بود . مثل اتاق های سلطنتی … البته از یه اتاق تو یه قصر توقع کمتری هم نداشت!

دیوار هایی با کاغذ دیواری قرمز و طلایی ، دیزاین اتاق کاملا قدیمی و سلطنتی بود و با رنگهای قرمز و طلایی طراحی شده بود . مبلمان و میز وسط اتاق طلایی بودن و تخت خواب دونفره ی بزرگ قرمز کنار پنجره بزرگی قرار داشت … تعجبش از این بود که چرا همه ی پنجره ها با کاغذ پوشونده شده بودن؟

باز هم فضولیش داشت کار دستش میداد اما برای سهون اون لحظه هیچ چیز جز پیدا کردن یه راه فرار اهمیت نداشت …

به محض اینکه یکی از کاغذ ها رو کند ، با دیدن منظره بیرون پنجره کاغذ از دستش افتاد.

وحشتناک بود … 

وحشتناک …

____________________________________________________

درد وحشتناکی تو کتف سمت چپش حس میکرد . اونقدر بیحال بود که نمیتونست چشماشو باز کنه . فقط صداهای مبهم اطرافشو میشنید . 

با بیحالی انگشتای دستش رو برای جلب توجه تکو/ن داد . صدای یکی از دکترا واضح تر شد که میگفت : بهوش اومد دکتر هوانگ ! بهوش اومده …

دستی رو حس کرد که چشماشو باز کرد و بعد نور چراغ تو چشمش افتاد . صدای بالای سرش با خوشحالی گفت : بگید سرم تقویتی بهش بزنن . یکم هم سوپ آماده کنید چون معدش هنوز آمادگی نداره . به همراهاشم خبر بدین .

-چشم .

بعد از اینکه معاینه دکترا تموم شد ورفتن ؛ چهره ی دوست داشتنی چانیول کنارش ظاهر شد. با دیدنش ، حتی با وجود درد زیادی که داشت هم لبخند زیبایی رو ل/باش اومد . با همون لبخند گفت : چان … خوشحالم که بازم تونستم ببینمت . 

چانیول دستشو روی موهای بک کشید : فکر کردم … دیگه نمیتونم ببینمت . 

همزمان قطره اشکشو پاک کرد و لباشو روی کتف بک که تیر خورده بود، گذاشت .

-چ.چان … من چیزای … عجیبی دیدم …

چان : مثلا چی؟

– س.سهون…

____________________________________________________

کای : خب . بکی هم که حالش خوبه … بهتره برگردیم خونه !

سوهیون نگاهشو به کای دوخت و گفت : برگردیم ؟ من هنوز بکی رو ندیدم ! چی چیو برگردیم؟

دی او : برگردیم به همون خونه جن زده ؟ من میخوام پیش بک بمونم . 

کای : پس من و سوهیون و سوهو و کریس میریم . 

سوهیون : بابا بفهم . من میخوام بک رو ببینم .

کای : فهمیدی زنده اس دیگه چقدر پا فشاری میکنی ؟

سوهیون : داداشمه . میخوام ببینمش . داشتم از نگرانی دق میکردم!

کریس هم با سر حرف سوهیون رو تایید کرد و گفت : ما ندیدیمش کجا بیایم ؟

کای نشست : پس سریع ببینینش و بیاین !

سوهیون و کریس بعد از یه ربع اومدن بیرون و بالاخره وقتش شد که برگردن . سوهو در حال رانندگی بود که کریس گفت : چرا باید برگردیم به اون خونه ؟ مگه عقلمونو از دست دادیم ؟

سوهیون با ناراحتی گفت : پس کجا بریم ؟ جاییو نداریم !

دی او : خیلی مشکوک میزنیااا … این همه اتفاقات ترسناک افتاده اونوقت تو بازم میخوای بری تو اون خونه ؟

سوهیون کمی من من کرد و در آخر گفت : خب … سهون اونجاست !

کای با شوک برگشت : تو … تو از کجا میدونی سهون اونجاست ؟؟؟ 

سوهیون که دید بیشتر گند زده سعی کرد جمع و جورش کنه و گفت : خب شما میگید اون خونه جن زده اس و مطمئنید که سهون جایی نرفته . پس فقط میتونه اونجا …

کای : تو یه چیزی میدونی لعنتی !

سوهیون : یااااااا … درست حرف بزن ! منم مثل شماهام . چی باید بدونم؟

کریس : بس کنید دیگه ! اینطوری به جون هم نیفتید . امشب میریم هتل ! 

سوهو : کدوم هتل برم ؟ 

کای : یه هتل همین نزدیکیا هست !

____________________________________________________

چانیول با شوک گفت : چی ؟

بکهیون : در رابطه با سهون … اون … تو همون خونه هست چان … اونجا یه دروازه به یه دنیای دیگه هست … چان … ما حتما … حتما باید بریم اونجا …

چانیول : ببین تو الآن حالت خوب نیست … باید بمونی … امشب نمیشه . 

بکهیون با وحشت دست چانیولو گرفت : ن.نه … اون تو خطره چان … اون داره چیزاییو میفهمه که نباید بفهمه ! اگه اون این چیزارو بفهمه زنده نمیمونه … میفهمیییی ؟!

چان با نگرانی گفت : دیگه نمیذارم تو خودتو به خطر بندازی ! 

بک : ولی من … 

چان : همین که گفتم . تو اصلا میدونی اون دروازه کجاست ؟

بکهیون سرشو با وحشت تکو/ن داد : ن.نه … من نتونستم ببینم … 

چان : پس میخوای چیکار کنی ؟

بکهیون سرشو پایین انداخت:  راستش…  راستش خودمم نمیدونم چیکار کنم ؟ اما نمیتونم دست رو دست بذارم و بیکار بشینم و همینطور تماشا کنم ببینم دوستم نابود میشه! 

چان:  پس لطفا … هرکاری داری به من بگو…  

____________________________________________________

سوهو با شوک به در و دیوار اتاق نگاهی انداخت و گفت:  این دیگه چجور هتلیه ؟ اگه میرفتیم سینه قبرستون از اینجا بهتر بود. 

کریس:  چرا انقدر سخت میگیری ؟ جای بهتری نمیتونستیم بریم. الان تقریبا نصف شب شده! 

سوهیون خودش رو روی تخت انداخت و با بی حالی گفت:  نمیشه زودتر یه چیزی بخوریم و بخوابیم ؟

سوهو:  بخوابیم ؟ اونم اینجا ؟ اه…  

سوهیون:  من که گفتم بریم خونه … شما سر من داد زدین ! 

کریس : هوففف … من میرم پایین یه چیزی سفارش بدم . 

کای بلند شد : منم میام . 

سوهو وسوهیون : ماهم میایم .

کریس : میخواین تو غذا خوری ، غذا بخورین ؟

سوهو سرشو تکو/ن داد : آره … از اینجا بهتره !

و نگاهشو به تار عنکبوتهای سقف دوخت.

____________________________________________________

با ناباوری دستی به شیشه کشید … 

– پس بخاطر همین بود که شیشه ها رو پوشونده بودن ؟ 

منظره وحشتناکی بود . باغی تاریک با درختان در هم پیچیده و یه قبرستون داخلش که بدجوری تو ذوق میزد …

– چه وحشتناک …

خودشورو تخت انداخت : شاید اونجا یه راهی برای برگشت باشه … از وقتی اومدم همینطور تو خونه نشستم … تاحالا اصلا اون بیرونو ندیدم …

با فکر به اون بیرون سرمای بدی تو تنش دوید … 

یعنی واقعا باید میرفت اون بیرون ؟

ولی شاید این تنها راه نجاتش بود !

یا زنده میموند و نجات پیدا میکرد …

یا نابود میشد و تا ابد هیچکس نمیفهمید کجاست…

قسمت بعد حتما رمزیه و منم شاید نتونم به همه رمز رو برسونم … فقط آی دی اینستا و لاین بذارید . اگر تو چنل سایت هم باشید رمز اونجا هست . نظرا بالای 50 برسه رمز عمومیه -_<

The following two tabs change content below.
سلام به همه ی اکسو الای منحرف فیک خون :) خب منم مثل شماها دیوونه ی فیکم ... و البته چانبک!!! هرجا فیک چانبک باشه منم هستم ... کککک ... تو همه ی فیکهام ، شده یک خط هم از چانبکم مینویسم و اینکه تو نظرات زیاد سخت گیر نیستم ولی خب شماهم دیگه اذیت نکنید !!! راه های ارتباطیم رو برای رمز های هر کدوم از فیکهام که خواستین میذارم : اینستا: s.c.b.k_exol لاین : saba-sehun تلگرام : baekhyunee_pcy جیمیل: [email protected] ایمیل : [email protected] دارم ...

Latest posts by S.C.B.K (see all)