FANFICTION HOUSE – EP14

سلام به همه . من اومدم با قسمت 14 فیک و اینکه این قسمت برای دی او لاورا شوک وحشتناکی داره sad

قسمت چهاردهم : 

____________________________________________________

چشماش رو آهسته باز کرد . احساس کرد رو دوش کسی داره حمل میشه… ناله ی نا مفهومی از بین لباش خارج شد . کسی که داشت حملش میکرد انگار که متوجه شده باشه، آهسته گذاشتش زمین . با حس خیسی علفهای زیرش ، چشماشو کامل باز کرد و تونست چهره ی فرد رو تشخیص بده …

-لوهان؟

لوهان کنارش نشست : پشیمون شدم از اینکه باهات نیومدم . مار نیشت زده ولی جدی نیست. پادزهرش کنار دستت بود …

چندلحظه با گیجی به لوهان خیره شد . لوهان در نهایت خندید : کافی بود یکم شاهپسند میمالیدی رو زخمت ! همین …

سهون نیمخیز شد و به دور و برش نگاهی انداخت : منو از کجا پیدا کردی؟ اصلا ما کجاییم؟

لوهان آهی کشید : برنگردوندمت خونه . الآن داریم به سمت آبشار میریم .

سهون آهسته گفت : آبشار ؟ من به سمت آبشار نمیرفتم .

لوهان : درسته چون تو هیچی نمیدونی . تو داشتی دور خودت میچرخیدی ! میدونی کجا پیدات کردم ؟ 200 متری خونه smile

سهون : یعنی …

لوهان : آره . درضمن حالا دوتا بهم بدهکاری.

سهون ایستاد و گرد و خاک لباساشو تکوند : اوکی … از کجا باید بریم.

لوهان پاشد و نقشه ی کوچیکی از جیبش درآورد : بیا . اینو تو کتابخونه پیدا کردم !

رفتار لوهان به نظرش مشکوک بود . چرا اول نمیخواست کمکش کنه ؟ یا میگفت هیچ راهی به بیرون وجود نداره ؟ ولی حالا جونشو نجات داده بود و یه نقشه هم آورده بود؟!!

سهون با تعلل نقشه رو از دست لوهان بیرون کشید و بازش کرد . نقشه خیلی قدیمی بود . تقریبا به سال 1800 مربوط میشد . اینو از ارقامی که نشون دهنده تاریخ پایین نقشه بودن فهمید . 

پشت نقشه نوشته بود : ” تقدیم به تنها دلبرم ، جک ! امیدوارم در سفرهایت از این نقشه به خوبی استفاده نمایی …

دوستدارت ، الیزابت “

خدای من این نقشه الیزابت بود … همونی که انگار دوماهه مرده بود ، ولی خودکشی کرده بود … لوهان واقعا مشکوک بود و این بند بند وجود سهونو میلرزوند …

____________________________________________________

چانیول آهسته و به کمک چن ایستاد و گردنشو مالید . لعنتی … باریکه ی خونی که از پیشونیش راه افتاده بود ، نشون میداد سرش شکسته . شیو با نگرانی بازوی چنو چسبید و رو به چان گفت : چی تو رو انداخت ؟؟؟ 

چانیول : من … من کسی رو ندیدم !

چن با شجاعت داد زد : آهاااااای … کی اینجاااست؟؟

صدایی وحشتناک تر از صدای سکوت خونه به گوششون نرسید … فقط سکوت بود و این سکوت تنها اصلا نشونه خوبی نبود … شیو با ترس زمزمه کرد : بهتر نیست بریم ؟ 

چانیول : ولی اینجا یه خبراییه …

چن : درسته منم با چان موافقم . امکان نداره یکی خود به خود از پله ها پرت شه پایین . اونم با این قدرت /:

شیو : من دارم از ترس میمیرم . چرا اصلا شب باید بیایم اینجا ؟! هان ؟ اونم شب نه و نصفه شب … میدونین که … اجنه نصفه شب میان بیرون !

چانیول پوزخند زد : از قد و قوارت خجالت بکش …

حرف چانیول با صدای مهیبی که از طبقه بالا اومد ، قطع شد … با وحشت به چشمهای همدیگه نگاه میکردن . عرق سردی که از ستون فقراتشون پایین میریخت از ترس بی اندازه شون خبر میداد !

چن اول از همه پاشو رو اولین پله گذاشت . پشت سرش شیو و آخر از همه چانیول به سمت طبقه بالا حرکت کردن . صدا از اتاق کای و سهون میومد .

همگی با ترس به نوشته ی روی دیوار خیره شده بودن تا اینکه چن به حرف اومد “اون میمیره”

چانیول من من کرد : کی…کیو…می…گه؟

شیو اول از همه به سمت در حرکت کرد : میشه زودتر گورمونو گم کنیم و فردا صبح با افراد بیایم ؟! 

چن هم با سر موافقتشو اعلام کرد و منتظر به چانیول خیره موند …

چانیول تشر زد : اگه انقدر میترسین چطوره خودتون برین و منم اینجا بمونم و بفهمم کی رو میخواد بکشه !

شیو : لابد منظورش خودتی . چون تو باعث شدی ما بیایم اینجا و تو کارش فضولی کنیم …

چانیول لحظه ای خشک شد و بعد یکدفعه با صدای بلند و وحشت زده ای گفت : لعنتییی… من نگفتم بیایم اینجا … بک گفتهههههه !!!

____________________________________________________

کریس و سوهو با صدای سوهیون به سرعت برق از هم جدا شدن . اما بعد از چند ثانیه فهمیدن مخاطب سوهیون نیستن … بلکه سوهیون داره با کسی که اونا نمیبینن حرف میزنه … درکسری از ثانیه ، صدای سوهیون به صدای زمخت اما آهسته ای بدل شد که بقیه رو از خواب بیدار نمیکرد اما کریس و سوهو که بیدار بودن و آدرنالین خونشون به شدت بالابود میتونستن بشنونش …

سوهیون سرشو بالا گرفته بود و به کنج دیوار که به سقف چسبیده بود خیره شده بود و همزمان با صدای عجیب وآهسته ای که مو به تن اون دوتا سیخ میکرد ، حرف میزد : نمیتونم انقرد ضایع رفتار کنم … من همش کفش پامه . بهرحال اوناهم عقل دارن … شک میکنن … من حتی موقع خوابم کفش پامه …

صدای شخص دوم شنیده نمیشد … ولی بعد از چند ثانیه باز سوهیون صحبت کرد: اما…اون برادرمه … یک کم رحم داشته باش … من نمیتونم خلاصش کنم . (سرشو پایین انداخت و با صدای زمزمه مانندش گفت) من … روح همه رو بهت میدم … اما بک نه … خواهش میکنم…. بک و کریس برام ارزش زیادی دارن … تو با روح هموناهم میتونی به خواسته ات برسی …

سوهو و کریس با وحشت به هم خیره شده بودن و جرأت حرف زدن نداشتن . کمی بعد که صحبت سوهیون تموم شد ، کفشاشو در آورد و به پاهاش که شبیه سم اسب بودن ، خیره شد…

سوهو و کریس هم با وحشت به پاهاش چشم دوخته بودن …

یعنی سوهیون چه قصدی داشت ؟!

____________________________________________________

روی تخت خوابیده بود . با داروهایی که بهش تزریق شده بود ، درد کتفش اونقدر اذیتش نمیکرد و تونسته بود کمی بخوابه … ناگهان کسی بالشتی رو محکم رو صورتش فشار داد…

(اگه سوهیون اون کارو انجام نمیده … تو باید انجامش بدی… الیزابت …مک…کالین…)

نمیتونست نفس بکشه و وحشت کرده بود خواست به دست شخص چنگ بندازه اما وحشتش وقتی بیشتر شد که دستی رو حس نکرد … 

دست و پا میزد و ریه هاش برای ذره ای اکسیژن تقلا میکردن . کم کم دستاش بیحال کنار بدنش افتادن …

____________________________________________________

صبح شده بود و آفتاب از لای پرده های نازک اتاق به داخل میتابید… سوهو و کریس زودتر از همه بیدار شدن چون فقط دوساعت رو به زور تونسته بودن بخوابن … مخصوصا کریس که کنار سوهیون بود …

وقتی بیدار شد فهمید دی او نیست … کفشهای سوهیونم پاش بودن … لحظه ای کل بدنش از وحشت یخ زد … صدای دوش آب از حموم میومد… همه بودن جز دی او … وقتی نیمخیز شد تچنست چشمای باز و وحشت زده ی سوهو رو تشخیص بده … سوهو و کریس یه ضرب به طرف حموم یورش بردن … دیگه از سوهیون هم نمیترسیدن … تند تند به در میکوبیدن و دی او رو صدا میزدن … از سر و صداهای اونا بقیه هم از خواب پریدن … در آخر کریس خودشو به در کوبید و در شکست … با شکستن در اونا تونستن وحشتناک ترین لحظه زندگی شونو ببینن …

دی او با گردنی دریده شده کف حموم افتاده بود … در حالیکه همه لباساش از خون خودش قرمز بودن … 

اون مرده بود …

قسمت بعد بسی حساسه پس تو نظرا کم کاری نکنین ؛)

Print Friendly

54 Responses

  1. اوه اوه چه خبره 308519_huhsmileyf3 308519_huhsmileyf3
    یه دفعه همه چیز ریخت بهم که دی او واقعنی مرررد :cry: :cry: :cry:
    سوهیون جنه :scratch:
    وجدی جدی این لولو مشکوکه ولی فک کنم میخواد کمکشون کنه به نظرم روح جکه gdhhh gdhhh

  2. ینی اگه بلایی سر کریسهو بیاد مطمئن باش شده پیاده ولی میام پیدات میکنم میکشمت شک نکن خب ولی اجی جدای از این همه خشونت فیکت عالیه خبلی ممنونم کلا من با فیکای این ریختی حال میکنم خیلی ترسناکنننننننن ینی عالی بود این لولو هم خیلی مشکوکه ها من احساس خوبی بش ندارم واییییییی نوتلا نمیرههههههه نههههههههه

  3. سلام ،? من اولین بارمه که داستان ترسناک میخونم و واقعا خوشم اومده ،کارت عالیه ?.
    فقط تورو خدا بکهیون نمیره ?و اینکه دی او دیگه مزاحم چانبک نمیشه خیلی عالیه???????

  4. بعد مدت ها اومدم دوباره اینو بخونم smile
    عاغا مرسی که دی.او. رو بد نوشته بودی وگرنه من اشکم درمیومد با مرگش عرررر الهیییی بچم هم الانم مظلوم مرد! آرزو به دل بود sad(
    فکر کنم دی.او. هم روحش میره پیش هونهان، ینی فکر می کنم هونهانم خودشونم مرده ن و نمی دونن :| همین الکی حدس زدما
    بکهیونی رو بگو عررر وجدانا روح این بچه به چه دردش می خوره -.-
    سوهیونم دل داره بی چاره
    ولی بک چانی رو انداخت تو دهن شیر!!
    مرسی آجی ؛*

  5. هلو !! :rose: :rose:
    عاقا من یه مدتی نبودم … نیومده رفتم … شرمنده !! البته قبلا با یه چیز دیگ کامنت می ذاشتم :heart: :heart:

    وایییییییی!! سکایم !! بی شعورا بی هم میمیرن اونوقت وقتی باهمن … 154fs232528 154fs232528 heart heart
    کاش سهون آدم شه … بتونه بیاد بیرون :cry: :cry:
    سهبکم یه جورایی ریل شد !! heart heart
    عاقا چن و شیو پلیسن ؟؟ شغل خاصی دارن ؟؟ :wacko: :wacko:
    دی او بیچاره !! بچم قربانی شد !! 154fs232528 154fs232528
    ولی خب سزای کسی ک بخواد بین چانبک سنگ بندازه همینه :yes: :yes:

    خسته نباشی heart heart

  6. ینی لوهان چی میدونه…نکنه تاالان راهه خروجو میدونسته ول یدلش نمیخاسته برگرده؟!!
    اوه خدایااا ینی بکهونم مرد؟؟!!
    دی او…سوهیون دی او روکشت حالا دیگ سوهو و کریس میدونن
    ینی قسمته بعد چی میشه
    قشنگ بوود…مررسی

  7. far far far far far far far :cry: :cry: :cry: :cry: :cry: daqun daqun daqun daqun yoyo yoyo yoyo yoyo yoyo yoyo oooo oooo oooo oooo aaaar aaaar aaaar aaaar aaaar aaaar 154fs232528 154fs232528 154fs232528 154fs232528 154fs232528

  8. بکیودی اومردن؟؟؟ 154fs232528 154fs232528 154fs232528 154fs232528
    چراوقتی داشت بالشتوتوصورتش فشارمیدادبهش گف الیزابت مک کالین؟ینی بکی قراره تسخیربشه؟
    سوهیون چرااینکارومیکنه اخه :unsure:
    مرسی اجی خیلی بدجاتموم شدمن شب خابم نمیبره عررررر

  9. الان ینی دی او و بکهیون پخ پخ شدن حالا دی او قابل درکه چون نقش زیادی نداشت ولی بکهیون گنا داشت :cry: :cry: :cry: :cry: :cry: :cry: :cry: :cry: :cry: :cry: :cry: :cry: :cry: :cry: :cry: :cry: :cry: :cry: :cry: :cry: :cry: :cry: :cry: :cry: :cry: :cry: :cry: :cry: :cry: :cry: :cry: :cry: :cry: :cry: :cry: :cry: :cry: :cry: :cry: :cry: :cry: :cry: خیلی قشنگه مرسی boooch boooch boooch boooch :yahoo: :yahoo: :yahoo: :yahoo: :yahoo: :cry: :cry: :cry: :cry: :cry: :cry: :cry: :cry: :cry: :cry: :cry: :cry: 309

  10. ووووووووی ننههههههه. aaaar aaaar
    خیلی خفن بووووود.
    دو س دارم سوهیون و ج/رررررررررررر یدم.عوضی!! 309 aaaar
    دی او بخت برگشته!!! oooo daqun
    وای خداروشکر لو رفت کمک سهون،هرچند مشکوک بود.ولی ازاین ستون به اون ستون فرجه!! :cry: :cry:
    خخخ شیو چن که نمیترسیدن!! heeey
    وای فرزند نازنینم،بکی!!! aaaar aaaar aaaar نمیره!!توروخدا. oooo من حس میکنم بکی میتونه نجاتشون بده!!! 308519_huhsmileyf3
    هوووووف. 154fs232528 154fs232528
    خییل خوب بود.مرسی B-) :yahoo:
    فایتینگ hi heart boooch

  11. وااای یاااا خدااا من الان ناموسن قلبم داره تند تند میزنه خوف کردم مثثث چیییییی daqun againagain aaaar :cry:
    باز خداروشکر نصفه شب نخوندمش :yes:
    سوهیون میگفت داداشمه!پس ینی واقعا اون خواهره کریس و بکه..پس چرا اینجوریه؟ینی مرده؟ :scratch:
    بعده یه قرن یه صحنه کریسهو داشتیم اونم به فا.ع.ک رفت 1 _51_ حالا تا اخره عمرشون هر وقت بخوان همو بب.و.س.ن یاده اون روز میوفتن =/
    واای دی اوووو…بککک
    وای خیلی هیجان انگیز شدههههه far

  12. مامان کمک! far خاک وچوک! آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآ againagain بک بکم ….نوتلای مامان چی شدی…. aaaar نه من بی بک میمیرم! daqun oooo خداااااااااااااااااااااااااااااا aaaar کمک! far daqun oooo :cry: aaaar far

  13. far far far
    یااااااااا قمرررر بنیییی هاشم
    یااااااا خداااااااا
    یاااااا پیغمبررررررر
    واااااااااااااییییییی بر منننننننننن
    far far far

  14. هن مرد؟ 308519_huhsmileyf3 308519_huhsmileyf3 308519_huhsmileyf3 چه وحشتناک مرد موهای تنم سیخ شدن aaaar من اگه چنین صحنه ای رو میدیم سکته رو زده بودم 154fs232528 با اینکه از دی او خوشم نمی اومد و میخواست چانبکو خراب کنه اما دلم براش سوخت
    الان سوهیون کشتش یا الیزابت 308519_huhsmileyf3
    صباااااا یعنی اگه بلایی سر سوریس و چانبک بیاد تورو هم مثل دی او میکشم B-) روی سوریس حسااسم 154fs232528 چطوری کریس تونست کنار سوهیون بخوابه far far far
    لوهان مشکوکه :whistle: و پادزهر چطوری کنار سهون بود 308519_huhsmileyf3
    جان من نری و دیر اپ کنی daqun

  15. وای خدای من دی او رو کشتن O_O
    یا خدا الان نوبت بکیه نهههههههههههههههه چانی زوووود بااااااااااااااااشششش far far far far far far

  16. کشتیییییییش! ?به همین راحتییییییییی کشتیش? !یعنی اولین قربانی دی او بود? !الهی بمیرم خودش واسه انتقام لومده بود واسه انتقام هم مرد!
    پلییییییز صبا جونی خماری بد دردیه!
    مرررررررررسی

  17. نههههههههه far یه حسی بهم میگی هیچ کس تو این فیک زنده نمیمونه
    دی اوووو far …بجان خودم این روح دی او بود که داشت بکی رو خفه میکرد
    ویییییییی از استرس بدنم یخ کرده….جیییغغغغغغغغغغغغ خیلی باحاله :yahoo: مرگ من زود بذارش
    ممنون عالییییییییی بود خسته نباشی heart

  18. وای بکی،بکییییی نه،نمیره aaaar aaaar
    وای کاش سهون رو پیدا کنند،داره زجر میکشه aaaar
    دی او،وای دیو هم نمیره aaaar aaaar
    خیلی باحال بود ،خیلی ترسیدم :yahoo: 1 _51_
    مریی عزیزم،خسته نباشید :rose: :heart: boooch

  19. گفتم خوشم نمیاد دی او مزاحم چانبک بشه ولی دیگه انتظار نداشتم این طوری از سر راهشون کنار بره!!وایییییی :cry:
    بکهیون نمیرههههه!سهونم که احتمالا جاش امنه!چانیولم نههههه آقا میشه مرگ و میر نباشه؟نهههههه!میترسم 154fs232528

  20. صبااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا کله تو میکننننمممم وای به حالت اگه بلایی سره بکهیون بیاد میکشمت اگه بکهیون بمیره
    آقا عررررررررررر چه جنه بیشعوریههههههههههه
    آخیی دی او… sad
    الان فقط زوج سوریس و چانبک و شیوچن میدونن؟
    این سوهیون بااون پاهاش داره رو مخم یورتمه میره
    الهی بکهیون بدبخت دیه چه گناهی کرده

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *